صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مشکلات فرزند روحانی بودن!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    1
    حضور
    25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    18

    مشکلات فرزند روحانی بودن!




    سلام من پسری هستم که پدر من روحانی است به همین دلیل تو مدرسه بچه ها من رو به تمسخر می گیرند به من میگند بچه مذهبی بچه شیخ و... سوار اتوبوس میشم میرم به مهمونی با پدرم همه یه جوری نگاه میکنند تو مهمونی هم که زیر لبی منو به تمسخر میگیرند انگار من آدم نیستم من خیلی آدم حساسی هستم و اصلا نمیتونم این وضعیت رو تحمل کنم من نمیخوام شیخ باشم مثل همه آدم های معمولی میخوام باشم دیگه خسته شدم
    من چجوری این وضعیت رو تحمل کنم؟

  2. صلوات ها 18


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58293



    با نام و یاد دوست






    مشکلات فرزند روحانی بودن!








    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    سلام
    نكته بسيار دقيقي بود دوستان شما نظرتون چيه؟
    اين دوست ما چه كار كند؟
    لباس باباش را دربياورد؟
    خودش هم لباس روحانيت يا روحانيون را بپوشه؟
    خودش از باباش جدا بشه؟
    باباش از او جدا بشه؟
    جدا جدا بروند بيرون؟
    بي خيال حرف مردم بشه؟
    نگاه كنه ببينه بچه هاي روحانيوني كه راحت با باباشون هستند و حتي باهاشون سفر، بيمارستان، پارك و شنا مي روند چه طوري راحتند؟
    و.....

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 15


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    حرف از شنا شد
    چند روز قبل رفته بوديم استخر رزقنا الله و اياكم
    حاج آقايي هم بودند وسط سانس اذان شد نماز ازآب بيرون اومديم و با اتفاق حاج آقا نماز جاعت خونديدم برخي ها اين طوري بودند مگه اين طوري هم داريم ها
    چرا نداريم
    آقاي قرائتي مي گفتند مثبت نگر باشيم اگر روحاني هستيد و يك نفر در راه به شما بد و بيراه گفت ببينيد چند نفر با شما گرم ميگيرند




    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 18


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    مگر به ائمه ناسزا نمي گفتند؟
    مگر جلوي امام حسن و امام حسين به بابا شون بي حرمتي نمي كردند حتي در مسجد؟
    مگر به علماي ما فحش نمي دادند يكي از مراجع فحش هايي را كه در قالب نامه بود را هر از گاهي به فرات مي ريخت
    به شيخ طوسي يك نفر نامه نوشت و گفت اي كلب اي پسر كلب و...
    شيخ طوسي جلوي شاگردانش نامه راخواند و گفت به دلائل مختلفي ثابت مي كنم اين اشتباه مي كند
    همه مي بنيد
    من سخن مي گويم ولي سگ واق واق مي كند
    من روي دو پا راه مي روم ولي سگ چهار دست و پا بايد برود.
    من مو دارم سگ پشم دارد
    من ناخن دارم سگ چنگ دارد
    من درنده نيستم ولي سگ هار است و درنده

    و........
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 18


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    آقاي قرائتي مي گفتند مثبت نگر باشيم اگر روحاني هستيد و يك نفر در راه به شما بد و بيراه گفت ببينيد چند نفر با شما گرم ميگيرند
    تراوز بگذاريم

    وزن كنيم ببينيم كي از ما خوشش مياد كي از ما خوشش نمياد
    وزن ارزشي افرادي كه از ما خوششان نمي آيد بيشتر است يا افرادي كه از ما خوششان مي آيد؟ ( ذغال حجم زيادي را اشغال مي كند ولي طلا يه مقدار كمش خيلي كم حجم است و باارزش تر)
    شمر اومد دم خيمه داد زد و حضرت عباس(ع) را صدا زد و گفت بيا برويم شما از فاميل من هستي نمي دونم شايد حضرت خجالت كشيدند كه اين با من چه كار دارد؟ چرا او مي خواهد بگويد ما با هم هستيم ما حسابمان از شمر و دار و دسته اش جداست.
    البته حساب مردم ما از شمر و ياران شمر هم جداست اين را از روحانيون بشنويد كه چه افرادي كه با ايشان ارتباط داشتند كه قبلا با روحانيون خوب نبودند ولي با ارتباطي مسيرشان عوض شده
    خب طبيعي است در زمان حضرت علي وقتي ايشان در محراب شهيد شدند گفتند ايشان اونجا چه كار مي كرده؟
    الان كه اين همه بلوتوث و ايميل و جوك و....براي تخريب روحانيون ساخته مي شود خب خيلي ها ذهنشون شستشو داده مي شود.
    يه شب قدري از قم رفتم حرم امام خميني چقدر لات و لوت( البته غير از خودم) به خاطر شيخ حسين انصاريان كلي راه اومده بودند تا پاي سخنان ايشان باشند.
    فيلم اخراجي ها را ديديد كاري به خود فيلم و نقدهايش ندارم
    اصل محتوا درسته خيلي ها بودند كه در مسير ارتباط با افراد سالم تغيير جهت دادند افرادي كه رياكار نبودند و معنويتشان عميق بود و مثل چشمه بيشتر از آن كه در كلامشان جوشان باشد در رفتارشان تجلي داشت.



    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  13. صلوات ها 17


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    خب برخي ها هم بار خودشون را سنگين مي كنند
    به خصوص افراد مذهبي مقدس تر از پاپ و آش هاي داغ تر از كاسه
    افرادي كه به ظاهر دينداراند و كاري به دين و كارشناسان دين ندارند هوس آنها دينشان است و به قول شهيد بهشتي اگر جوانان اينان را از دين غربال كنند دين را ناب و با ارزش و رفيق خواهند يافت.
    يكي از سخنرانان مي گفت: روي منبر درباره آراستگي صحبت مي كردم و رواياتي خواندم كه پسران موهاي بلندشان را تميز نگه دارند و روغن بزنند و....
    يكي از مسجديان بعد از منبر به تندي گفت حاج آقا مي خواي بچه هاي ما رو قرتي كني؟
    گفتم من روايات ائمه را مي خوانم از خودم حرفي ندارم با من مشكل داري يا ائمه؟
    بگذريم
    بِچه آخوندس و سوسوله؟
    ادامه دارد............
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  15. صلوات ها 17


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    خانم یه روحانی گفته بود. با هزار تشویق و زحمت تلاش کرده بودیم که مسجد را برای فرزندمان جذاب جلوه بدهیم.
    او هم دنبال ما می آمد
    خب به هرحال نوجوان بود و دلش می خواست مانند برخی از هم سن و سالی هاش تیپ بزنه و کمی به لباس و سرو وضع و موهاش برسه.
    من و حاج آقا مراقب تربیتش بودیم
    گفتیم نباید با تشر و با زور نگرشش را تغییر دهیم بنابراین به تدریج حاج آقا و من با «هماهنگی» شروع کردیم با او صحبت کنیم البته به تدریج و در جلسه های مختلف.
    به تدریج متوجه شدیم که داره از مسجد که نه از مسجدی ها فاصله می گیره
    علت را جویا شدیم گفت من با این مسجدی ها داغ آبم توی یه جوی نمی ره.
    گفتیم مگه چی شده؟
    گفت: لب و لوچه شون را بالا میکشن انگاری کافر رفته تو مسجد. با یه نگاه بدتر از فحش در میان میگن این چه ریختی ناسالمتی یعنی بچه آخوندی و این سوسول بازی ها یعنی چه؟ هاااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااا اون یکی میگه بِ چ ه آخوندس و این قده سوسولس
    - بابا دل همه دله و دل ما کُپه گِلس
    --------------------

    متأسفانه هستند
    کاتولیک تر از پاپ
    یا
    آش داغ تر از کاسه
    که
    حاکم می بخشد ولی وزیر نوچ


    روان شناسی تبلیغ

    یك روز اصحاب در خدمت پیامبر بودند. جوانی از مقابل این جمع عبور كرد. اهالی آن محل و حضار در مسجد شروع به بدگویی از جوان كردند و گفتند: جوان لاابالی ای است و تعبدی ندارد و از دست رفته است.
    پیامبر پرسیدند: آیا نماز می خواند؟ پاسخ گفتند: بله، اما همیشه جزو لاابالی هاست.
    پیامبر فرمود : او را رها كنید، همان اندازه نماز خواندنش او را با سعادت خواهد كرد. باید معنویات جوان را به هر اندازه كه در او هست بپذیریم و به عنوان یك نعمت و یك غنیمت آن را تشویق نماییم. تا به تدریج شعاع خوبی هایش رشد کند و وسیع تر شود
    http://www.askdin.com/thread3422-216.html

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  17. صلوات ها 15


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460




    خدايا ما را
    از از خود راضييان قرار مده

    راستي هديه ماه رجب به شما
    دعامون كنيد

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  19. صلوات ها 13


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۰
    علاقه
    (بحث دینی)
    نوشته
    1,294
    حضور
    18 روز 1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    4082



    نقل قول نوشته اصلی توسط Taghi_7 نمایش پست ها
    سلام من پسری هستم که پدر من روحانی است به همین دلیل تو مدرسه بچه ها من رو به تمسخر می گیرند به من میگند بچه مذهبی بچه شیخ و... سوار اتوبوس میشم میرم به مهمونی با پدرم همه یه جوری نگاه میکنند تو مهمونی هم که زیر لبی منو به تمسخر میگیرند انگار من آدم نیستم من خیلی آدم حساسی هستم و اصلا نمیتونم این وضعیت رو تحمل کنم من نمیخوام شیخ باشم مثل همه آدم های معمولی میخوام باشم دیگه خسته شدم
    من چجوری این وضعیت رو تحمل کنم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    وزن ارزشي افرادي كه از ما خوششان نمي آيد بيشتر است يا افرادي كه از ما خوششان مي آيد؟
    خداوکیلی جناب حامی راست میگه! ما دامادمون شیخه! من همش هرجا میریم دوست دارم با اون راه برم! چون همه بهش احترام ویژه ای میذارن و هربار باهاش میرم جایی نکته ی جدیدی یاد میگیرم چون مردم میان و ازش سوال میپرسن! کلا خیلی باهاش میرم بیرون اما حاضرم قسم بخورم تعداد افرادی که مسخره میکنن نصفه تعداد افرادی که عزت و احترام میذارن هم نیستن!
    یک چهارمش هم نیستن!
    بعد برخورد این شیخ هم با اون افرادی که مسخره میکنن جالبه! مثلا تو ماشین میرفتیم یه هو چند تا جوون از کنار ماشین ما رد شدن داد زدن حاجه آقا چادرت لای در گیر کرده!!! بعد دامادمون بهشون خندید و گفت دمت گرم ایشالا از چادرای بهشتی نصیبت بشه!
    ویرایش توسط asad : ۱۳۹۳/۰۲/۱۱ در ساعت ۱۰:۴۰
    هی!! تو امروز برای امام زمان چیکار کردی؟


  21. صلوات ها 16


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود