صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دو راهی ازدواج یا طلاق!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,569
    حضور
    175 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58358

    دو راهی ازدواج یا طلاق!





    با نام و یاد دوست


    سلام

    سوال یکی از کاربران که تمایل نداشتند با مشخصات و آیدی خودشون مطرح بشه

    با حفظ امانت در این تاپیک طرح می شود و جهت پاسخگویی به کارشناس محترم ارجاع داده می شود.




    سلام
    مدت هفت ماهه که با خانمی که سه سال ازم بزرگتره ازدواج کردم, یعنی الان عقد هستیم ولی ایشون الان دیگه زن هستند دختریشون رو ندارند
    بذراین از کمی قبل تر شروع کنم:
    ۴سال به کسی علاقه داشتم که خانواده اش به دلایلی غیر منطقی نه می گفتند, من با اون خانم رابطه نداشتم اما واقعا همو دوست داشتیم...
    وقتی دیدم اون خانم داره بخاطر من اذیت میشه و خودم هم پر نیازم تصمیم گرفتم ازدواج کنم تا هم ایشون و هم من راحت بشیم.
    چند جا رفتیم که یا من نمی پسندیدم یا دختر خانم؛ تا اینکه بالاخره خواستگاری خانمم رفتیم و آنقدر میل جنسی داشتم و خسته بودم گفتم همین...

    اون موقع پدر خانمم سرطان داشتن و البته الان فوت شدن و همین باعث شد رعایت پدر سرطانی شون رو بکنم و سخت نگیرم, مثلا عقیده داشتم یک ماه محرم باشیم , اما وقتی گفتن نه، گفتم باشه بخاطر پدرتون اشکال نداره.
    خلاصه بخاطر پدرشون چشامو رو خیلی چیزا بستم. حتی همون اول دعوامون شد باز بخاطر پدرش گفتم حق دارن. بالاخره عقد کردیم.. از همون اول اختلاف و دعوا...
    خانمم حدود ۴۰ بار بهم فحش داد و بدترین حرفایی که میشد زده شد, وقتی کار داشت به جدایی می کشید پدرشون فوت شد و باز دلم سوخت و باز ادامه دادیم.
    خانمم الان از رفتارش پشیمونه , خیلی رفتارش خوب شده, خیلی اروم و با ادب شده اما من بهش هیچ علاقه ای ندارم, یعنی نه تنها علاقه ندارم بلکه متنفرم ازش.. بهترین لحظاتم وقیه که نیستش. تمام تلاشم رو میکنم پیشش نباشم,
    انقدر متنفرم ازش که حد نداره, حس میکنم انتخابم غلط بوده, تمام تلاشمو کردم به خوبیاش فکر کنم اما فایده نداشته.. حتی علی رغم رابطه باهاش ارضا میشم و نمیشم.. حس میکنم اصلا زن ندارم.. فکر اینکه باهاش برم زیر یه سقف نابودم میکنه.. آدم کینه ای نیستم که بخاطر رفتارش کینه کرده باشم..
    روزی هزاربار خودمو سرزنش میکنم که چرا این انتخاب رو کردی, روزی صدباراز خدا مرگ میخوام.. همه اینا یکطرف..از طرفی توانایی ندارم بهش محبت کنم, توقعاتش حقه ها, مثلا میگه چرا نگام نمیکنی, چرا نوازشم نمیکنی, چرا ازم فراری هستی, چرا یه زنگ بهم نمیزنی.. اون حق میگه الانم خوب شده اما ذره ای بهش علاقه ندارم, اولا فیلم بازی میکردم براش که ابراز علاقه کنم اما دیگه نمیتونم..
    نمیدونم چکار کنم, از طرفی مهریه, از طرفی فکر میکنم مقصرم, از طرفی دیگه دختر نیست، از طرفی میترسم آهش دامنمو بگیره...
    از طرفی همه مقابل من هستن حتی خانواده خودم.

    تو رو خدا کمکم کنید, هر کار بگید کردم بهش علاقه مند بشم نشد, از صداش, نفساش, حرفاش از هر چیزش بگید بدم میاد.میترسم از سر دلسوزی ادامه بدم و آخرش با یه بچه وضع بدتر بشه.
    این قضیه بازی دو سر باخته برام..
    اینم بگم حسم طوریه که انگار مجردم, یعنی هیچ کدوم از نیازام ارضا نشده , اونم میگه خواسته هاتو بگو اما من متنفرم ازش






    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید


  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,569
    حضور
    175 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58358



    با نام و یاد دوست






    دو راهی ازدواج یا طلاق!








    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 3 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151473



    سلام بر شما دوست بزرگوار
    آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم. يه روز به منزل يكي از طلاب آمريكايي رفتم اسلام واقعي را تو زندگيش مي ديدم. احساس مي كردم من دارم فيلم طلبه بودن را بازي مي كنم. تو صبحتاش حرف از پدر بزرگش شد. گفت شما مي شناسيدش؟
    با تعجب گفتم من؟!
    از كجا او را بشناسم؟!
    آلبومش را آورد و باز كرد صفحه اول آلبوم تصوير امام خميني جا خوش كرده بود.
    مي گفت: وقتي مي خواهم به كشورم برگردم بايد كتاب هاي عرفاني ببرم. عرفان اسلامي خيلي به دهنشون مزه كرده است.
    واقعي ما طينت بدي نداريم دلمان مي خواهد خوب باشيم ولي چه طوري؟
    چرا پيامبر(ص)معصوم هر روز استغفار مي كردند و مي گفتند خدايا من را لحظه اي به حال خود وامگذار؟
    زندگي در دنيا و ارتباط با رسانه هاي دنيايي و مردم دنيايي مانند نفت است براي گل فطرما. خب اگر ريشه اين گل لطيف خشك نشود جاي تعجب دارد.
    دوست من باور كنيد اگر ارتباطتان را با علماي رباني اهل عمل زياد كنيد نَفَسشان، كتاب هايشان و سخنراني هايشان شما را زنده مي كند. شهيد مطهري مي گويند وقتي با ميرزا علي آقا شيرازي آشنا شدم درسش حال بود نه قال.
    در درس اخلاق براي يك هفته شارژ مي شدم.
    وقتي با عالمان اخلاق آشنا شويم و زندگي آنها را سرمشق خود قرار دهيم رفتارمان، افكارمان، احساسمان، هيجانمان و در يك كلام نگرش ما عوض مي شود.
    بودند افرادي كه از كشورهاي عربي مي امدند و به همسايه آيت الله بهجت التماس مي كردند خانه ات را به گران ترين قيمت مي خريم و ايشان كه طعم خوب بودن را در وجود آيت الله بهجت چشيده بودند حاضر نمي شدند خانه قديمي خود را بفروشند.

    جدا شدن از گذشته
    احتمال اين كه گذشته شما و ارتباط تان با آن دختر هنوز هم آگاهانه يا ناآگاهانه عايق باشد خيلي خيلي زياد است. و در اين صورت طبيعي است كه نتوانيد ذهن و فكرتان را به همسرتان معطوف كنيد. بايد از گذشته خود آزاد و رها شويد گذشته اي كه خاطراتش مثل ميله هاي زندان شما را حبس خودش كرده است. اين قفس را بشكنيد و تا رها شويد. كليد آن گزينش دوستان معنوي، نماز اول وقت، نماز با جماعت به خصوص وقتي امام جماعت اهل معنا باشد (اگر شده با مسافرت هم خودتان را در اين فضا قرار دهيد اين كار را بكنيد به اتفاق همسرتان)، با ذكر، با پناه بردن به خدا از شر و وسوسه شيطان و نفس و خواندن سوره ناس و فلق در نماز و گفتن زياد ذكر الا اله الا الله( با توجه تمام به معنا) با كار و فعاليت بدني و ورزش و فرار از خلوت و تنهايي با خودكنترلي در گناه (خداوند مژده داده در اين صورت راه گشايش را براي تان قرار مي دهم)، با قرار گرفتن در نسيم هاي معنوي ايام و اماكن مبارك ( زيارت قبور، ايام رجب و....)، با دادن صدقه، نذر
    مراقب باشيد داروي بالا را هد ندهيد طبق دستور عمل كنيد.

    تلقين
    شما روزي هزار بار خودتان را سرزنش مي كنيد، بايد عكس اين رفتار كنيد روزي هزار بار از خداوند بخواهيد كه اللهم غير سوء حالنا باحسن حالك؛ خداي همان حال خوشت در كالبد خاكي من بزيز تا از اين مي ناب سرمست خودت شوم.

    فيلم بازي كنيم
    وقتي فيلمي را مي بينيم خيلي از شخصيت اول فيلم كه مثبت است خوشمان مي آيد.
    نه شما بلكه همه بايد فيلم بازي كنيم. نه اين كه رياكاري كنيم و دو رو باشيم. سبك خوبان را خوب نگاه كنيم و شبيه آنها رفتار كنيم. فيلمنامه را خدا مشخص كرده ما بايد كارگردان و بازيگر اين فيلم باشيم. نقش آدم خوبا را بازي كنيم.
    لاتي به يكي از عرفا گفت مي خوام خوب بشم نمي تونم گفت شب بلند
    شو نماز شب بخون
    خنديد و گفت من نماز روزم هم تو هواست شب بيدار نمي شوم
    گفت نيت كن بيدارت مي كنم
    نيمه شب بلند شد و اومد لب حوض نگاهي به آسمون كرد و گفت خدا جون اومدم ديرم اومد ولي اومـــــــدم ها.
    بزرگان گفته اند نماز اول وقت واجباتان را بخوانيد اگر به جايي نرسيد لعنتم كنيد ولي نماز هم مثل دارو خوردن است بايد بعد از آن با كارهايي اثرش را نپرانيم
    برخي از بازيگران وقتي مدتي نقشي را باز مي كنند مي گويند انگاري شخصيت او فرد حلول مي كنه تو وجودمون يا من حلول مي كنم تو وجود فرد ديگر. اين همون چيزي است كه حضرت علي(ع) فرمودند خيلي كم اتفاق مي افتد كه كسي خودش را به گروهي شبيه نكند و مثل آنها نشود فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بَقَوْمٍ الْأَ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ.
    بازم اين تكنيك را خوب خوب اجراي كنيد مراقب باشيد حرام نشود كه خيلي دقيق است

    طبق برنامه مكتوب جلو برويد
    ان شا الله موفق مي شويد و خبرهاي خوبي به ما مي دهيد
    اين دو سخنراني را هم گوش كنيد آب است بر روي آتش و داروي شفا بخش است براي بيماري هاي من و شما، آرامش است براي درياي اضطرابمان:



    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۳/۰۲/۱۰ در ساعت ۲۰:۵۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 15


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 3 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151473



    قانونی طلایی:ارتباط موفق( فایل صوتی بسیار زیبا و راهگشا)

    گوش دهيد
    تأمل كنيد
    نكاتش را ياداشت كنيد
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 12


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 3 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151473



    ::::❤::::سرمایه گذاری عاطفی در خانواده::::❤:::: صوتی استاد فقیهی

    گمشده خودمان را از اين درياي معارف صيد كنيم

    دوستان براي رفع و دفع مشكل همه مؤمنان به خصوص دوستمان دعا كنيد
    بلاگردان جان و تن دعای مستمندان است

    که بیند خیر از آن خرمن که ننگ از خوشه چین دارد

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 12


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 3 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151473



    به صفای دل رندان صبوحی زدگان

    بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند



    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  13. صلوات ها 11


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    1,108
    حضور
    19 روز 9 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    19
    صلوات
    11413



    بسم الله الرحمن الرحیم
    این داستان منو یاد پاسخ استاد حامی انداخت:جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.


    جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .


    روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .


    همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))


    جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))

    "و روی انها ما زالت بعد ابیها معصبه الراس ، ناحله الجسم ، منهده الرکن ، باکیه العین ، محترقه القلب .."

    ناحلة الجسم یعنی.... ---------------------
    باکیة العین یعنی ...
    نحیف و دلشکسته میری-------------- بارون غصه ها می باره
    جوونی اما مادر پیری---------------- چشای مادر ما تاره
    بهونه ی سفر می گیری--------------- دیگه علی شده بیچاره

  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    484
    حضور
    15 روز 8 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2018



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    تو رو خدا کمکم کنید, هر کار بگید کردم بهش علاقه مند بشم نشد, از صداش, نفساش, حرفاش از هر چیزش بگید بدم میاد.میترسم از سر دلسوزی ادامه بدم و آخرش با یه بچه وضع بدتر بشه.
    این قضیه بازی دو سر باخته برام..
    اینم بگم حسم طوریه که انگار مجردم, یعنی هیچ کدوم از نیازام ارضا نشده , اونم میگه خواسته هاتو بگو اما من متنفرم ازش
    سلام دوست گرامی

    ضمن توصیه به سفارشات استاد حامی، چند نکته در ازدواج مهم است که باید مد نظر داشته باشید:

    هدف ازدواج به تفاهم رسیدن است ... که این هم در زندگی مشترک باید شکل بگیرد تا زوجین به عنوان انسانهای فهمیده شناخته شوند

    بی تردید عشق سه طرفه(زن - شوهر - خدا) می‌تواند ما را راضی نگه دارد ... بنابراین ارتباط زوجین با خدا می‌تواند به ارتباط آنها با هم بطور حقیقی کمک کند نه بصورت فانتزی و قراردادی!

    زوجین هر دو باهم باید هدفشان خوشبخت کردن دیگری باشد ... و انتظار یک طرفه خودخواهی و نشناختن معرفت النفس و زندگی ابدی است


    نفقه‌ی معنوی قبل از نفقه مادی بر مرد واجب می‌شود ... بنابراین آموزش ارتباط با خدا و همسرداری هم با فراهم نمودن امکانات آن توسط مرد برای زن میسر می‌شود.
    البته زنانی هستند که قبلا در این زمینه تلاش کرده اند

    شما باید ابتدا در مورد خصوصیات زوجین مطالعه داشته باشید تا با نیازهای خود و همسر خود آشنا بشوید ... به او هم مطالعه اینها را توصیه کنید

    بعد ببینید کجاها اشتباه عمل کرده‌اید و با هم آن ایرادات را برطرف کنید و یا از وقوع آن جلوگیری کنید

    مواظبت از نفس(چشم، گوش، زبان، و ...) در خانه و جامعه برای تعمیق عشق لازم است ... آنهم عشقی که خداوند تظمین کرده است که بعد از ازدواج بوجود می‌آید ( و جعل بینکم مودة و رحمة--سوره روم آیه 20)

    برای مطالعه چند کتاب زیر توسط خود و همسرتان اقدام کنید

    - همسر دوست داشتنی
    - مردان مریخی زنان ونوسی
    - بروید باهم بسازید
    -
    چرا مردان گوش نمي دهند و زنان نمي توانند نقشه بخوانند

    مطالعه‌ی سایتهای زیر هم کمک می‌کند:

    http://www.moshavereh.porsemani.ir/

    http://nobatearamesh.blogfa.com/

    موفق باشید

    ویرایش توسط متعلم : ۱۳۹۳/۰۲/۲۰ در ساعت ۱۷:۲۰
    باسمه تعالی

    هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست
    هیچ ذکرعملی بالاتر از ترک معصیت نیست

    (مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت
    )

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1512



    سلام ...

    1- اولا اینکه به نظره من از پست شما خیلی راحت میشه نتیجه گرفت شما دخترها رو نمیشناختین ... و یکی از عوامل شکست شما تو رابطه زناشوئیتون این بوده که خوب خانومها رو نمیشناختین ... شاید اگر در جامعه ای آزاد تر بودیم ... با شناخت بهتر و بیشتری ازدواج میکردین ...

    2- یکی از مشگلاتی که به نظرم شما دارین این هستش که نتونستین رابطه زناشوئیتون رو کنترل کنین ... شما اگر فرد عاقلی بودین همون دفعه اول که خانومتون بهتون فحش دادند ... باید بهش تذکر میدادیند که حرف رکیک و پرده دری باعث میشه عشق از بین بره ... بهش تذکر میدادین به هیچ عنوان نمیتونین فحش رو تحمل کنین ... و به نظره من اگر با دوم یا سومی تکرار میشد باید دستتون رو بلند میکردین ...

    3- خانومها یه حسی دارند که میخواهند desktop بشن ... منظورم این هست که خانومها دوست دارند که سرویس دهنده خوبی باشند ... یعنی کسی باشه که غرق در وجودش بشن و بهش کمک کنن ... فقط شما باید بتونین خانومتون رو در درون این مسیر قرار بدین ... یکی از مشگلاتی که آقایون در ابتدای زندگیشون دارند این هست که میخواهند زنشون دوستشون باشه ... در حالیکه به نظره من زن باید زن باشه ... و مرد هم باید مرد باشه ... و شما نتونستین از زنتون بخواین که زن باشه .

    4- راهکاری که الان به ذهنم میرسه این هستش که یک بار خیلی جدی با خانومتون بشینین در مورده همین احساستون صحبت کنین ... بهش بگین که چه احساسی نسبت به اون صحبت های رکیک دارین و عشقتون از بین رفته ... بهش بگین که نمیتونین به هیچ وجه پرده دری رو تحمل کنین ... بهش بگین که باید جبران کنه ... و اجازه بدین کمی زمان بگذره ... معمولا آدمایی که مشگل دارند پرخاشگر میشن ... زمانی که پدر من فوت میشه ... من همش دوست داشتم دعوا کنم ... همش دنباله بهونه بودم ... یهو میزدم زیر گریه ... یهو داد میزدم ... یهو آشتی میکردم ... اینقدر اخلاقم بد شده بود که به همه میگفتم شما بودین که بابام رو کشتین ... مریضی سرطان خیلی مریضی سختی هست مخصوصا برای کسانی که دارند از اون مریض نگهداری میکنن ... شما چون قرار بود داماد خونه بشین خیلی چیزها رو نمیدیدین ... کسی که میبینه عزیز ترین کسش داره روز به روز از وجودش کم میشه ...اخلاقی براش نمیمونه ... مریضه سرطانی آژیر میکشه ... یهو ساعت 2 نصفه شب همسایه ها میریزن جلویه در خونشون ... روزی 8 ساعت آسمون رو به زمین میاره ... یهو جاش رو خیس میکنه ... باید کسی باشه که تنقیه اش کنه ... برین ببینین تنقیه یعنی چی !!! نه یک ماه نه دو ماه ... یهو 4 سال .... یه بار من یکی از آشناهای نزدیکمون که سرطان داشت رو میبرم حموم که تمیزش کنم ... بهش میگم یه لحظه خودت وایسا تا من آب رو گرم کنم ... تا رووم رو برمیگردونم با صورت سققوط میکنه رو سرامیک های کف حموم ... ولی متوجه نمیشه ... اینقدر که درد درونی داشت ... مطمئن باشین اخلاق واقعی ایشون چیزی غیر از اون چیزی هست که شما در اون دوران از ایشون دیدین ...

    5- با ایشون صحبت کنین و احساستون رو بگین ... به نظره من ایشون حق دارند که بدونن احساسات شما در این مورد چی هست ... کمی عشق ورزی رو بهشون یاد بدین ... چند تا رمان عاشقانه براشون بخرین ... کتاب شازده کوچولو رو بهش هدیه بدین ... عشق ورزی ... عاشق شدن ... مثله عشاق زندگی کردن هنر میخواد ... تا دلتون هم بخواد سایتهایی هستش که داره این چیزها رو آموزش میده ... آدمهایی رو میشناسم که رومانهای عاشقانه میخونن و زیر جملات زیباش خط میکشن تا ازش استفاده کنن ... حرف های زیبایی رو آماده میکنن تا به جاش ازش استفاده کنن ... ازشون بخواین عشق ورزی رو یاد بگیرن .. و بهتون عشق بورزن .

    ختم کلام اینکه :

    1- فکر نکنین دخترا از آسمون اومدن و همشون پری هستن ... و شما سرتون کلاه رفته که با یک انسان ازدواج کردین ...
    2- شما با اخلاق واقعی ایشون طرف نبودین ... حتی هنوز هم اخلاق واقعی ایشون رو نمیشناسین ... چون واقعا ایشون داشتن به خاطر مریضی پدرشون شکنجه میشدن .
    3- بهشون بگین که پرده دری هایی که کردن باعث شده عشقتون از بین بره ... و بهشون بگین که باید براتون جبران کنه و شما نمیتونین حتی یک بار پرده دری رو تحمل کنین .
    4- جاهایی که میبینی مسیری هست که اگر زنت پا جلوتر بزاره ... دیگه نمیتونی تحملش کنی ... ازش فاصله بگیر ... صدات رو از اون بالاتر ببر ... یا بزنش ... یک ضربه مقتدرانه . محکم . مردونه ... تنها هم یک ضربه ... بعدش ترک کردن محیط ... وای ناستا باهاش یکی به دو کنی و انو یه چیزی بگه و تو یه چیزی جوابش رو بدی ... این مشگل مدیریتی تو بوده که اجازه دادی ایشون دور بردارن .


    در نهایت وقتی دو نفر تازه میخوان ازدواج کنن خیلی مشگلات و مصائب جلو راهشون هست ... کسی که دست رو قلب کسی میزاره ... تو چشماش نگاه میکنه و بهش ابراز عشق میکنه نسبت به این احساس مسئول هست ... تو نسبت به خانومت مسئول هستی ... باید بتونی مساله رو کنترل و مدیریت کنی ... سعی کن خانومت رو مال خودت بکنی و اخلاقش رو درست کنی ... با اینکه به نظره من خانومت تنها نیاز به درکه متقابل داره ...


    امیدوارم که موفق باشی .
    ویرایش توسط نفرنفر : ۱۳۹۳/۰۲/۲۱ در ساعت ۰۸:۱۴
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1512



    نقل قول نوشته اصلی توسط تنهاترین سردار نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    این داستان منو یاد پاسخ استاد حامی انداخت:جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.


    جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت .


    روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست . در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند . جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .


    همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت . ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند . بعد از مدتها جستجو او را یافت . گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))


    جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانهء خویش نبینم؟ ))

    این یک داستان هست و لزوما منطبق با واقعیت نیست ... از دوستان میخواهم اساس زندگی خودشون رو بر اساس واقعیت ها بزارن ... و اینجوری تصمیم نگیرن ... زندگی خوب داشتن ساختاری داره و مهارتهایی رو میطلبه که باید اشخاص یاد بگیرنش تا بتونن موفق باشند ... این که شما از کسی خوشتون میاد ... حتی بهش نگین و بجاش برین نماز و روزه بخونین ... بعدش اون شخص بیاد و شما رو سواره اسب سفیدش کنه تصویری حقیقی از دنیایی که توش زندگی میکنیم نیست ...

    برای کسی که دوستش دارین بجنگین ... مثله کانگوروهای نر دستکش بوکس دستتون کنین و بوکس بازی کنین ... یا مثله گوزن ها شاخ هاتو رو تیز کنین و به رقیبتون ضربه بزنین ...
    ویرایش توسط نفرنفر : ۱۳۹۳/۰۲/۲۱ در ساعت ۰۷:۴۶
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود