صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نمی تونم به زندگی با همسرم ادامه بدم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    6
    حضور
    12 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    72

    اشاره نمی تونم به زندگی با همسرم ادامه بدم




    سلام

    هشت سال پیش قرار بود با پسری ازدواج کنم که عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم و با وجود مخالفت شدید خانواده ها و تمامی مشکلاتی که سر راهمون قرار دادند با هم نامزد شدیم اما بدلیل مسائلی نامزدی ما بهم خورد مدتی بعد با پیشنهاد و اصرار خانواده با شخص دیگری ازدواج کردم علاقه من به نامزد سابقم بعد از ازدواج هم از بین نرفت با وجود خوبی های شوهرم و کمکهای فراوانی که بهم کرد موفق شدم هم درسم را ادامه بدم و هم در اداره ای که دوستش معرفیم کرده بود استخدام بشم اما هرگز علاقه ای نسبت به همسرم در من بوجود نیامد و فقط خود را مدیون ایشان میدانستم طوری که فقط احساس احترام و سپاس گذاری بهشون داشتم تا اینکه پنج ماه پیش نامزد سابقم رو دیدم گفت تو تمام این مدت نتونسته فراموشم کنه و با کس دیگه ای ازدواج کنه و اینکه تا آخر عمر منتظرم میمونه علاقه منم به اون کوچکترین تغییری نکرده مخصوصا الان - اصلا لحظه ای رو نمیتونم بهش فکر نکنم دیگه علاقه ای به همسرم ندارم و نمیتونم به زندگی با این شخص ادامه بدم حتی اگه به کسی که دوستش دارم نرسم نمیتونم با همسرم زندگی کنم ولی چطور با وجدانم کنار بیام که باعث شم زندگی همسرو فرزند چهار سالم از بین بره.
    ویرایش توسط سید حسینی : ۱۳۹۴/۰۳/۰۹ در ساعت ۰۴:۲۴

  2. صلوات ها 28


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58305



    با نام و یاد دوست





    نمی تونم به زندگی با همسرم ادامه بدم








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 15


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمیتا نمایش پست ها
    سلام

    هشت سال پیش قرار بود با پسری ازدواج کنم که عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم و با وجود مخالفت شدید خانواده ها و تمامی مشکلاتی که سر راهمون قرار دادند با هم نامزد شدیم اما بدلیل مسائلی نامزدی ما بهم خورد مدتی بعد با پیشنهاد و اصرار خانواده با شخص دیگری ازدواج کردم علاقه من به نامزد سابقم بعد از ازدواج هم از بین نرفت با وجود خوبی های شوهرم و کمکهای فراوانی که بهم کرد موفق شدم هم درسم را ادامه بدم و هم در اداره ای که دوستش معرفیم کرده بود استخدام بشم اما هرگز علاقه ای نسبت به همسرم در من بوجود نیامد و فقط خود را مدیون ایشان میدانستم طوری که فقط احساس احترام و سپاس گذاری بهشون داشتم تا اینکه پنج ماه پیش نامزد سابقم رو دیدم گفت تو تمام این مدت نتونسته فراموشم کنه و با کس دیگه ای ازدواج کنه و اینکه تا آخر عمر منتظرم میمونه علاقه منم به اون کوچکترین تغییری نکرده مخصوصا الان - اصلا لحظه ای رو نمیتونم بهش فکر نکنم دیگه علاقه ای به همسرم ندارم و نمیتونم به زندگی با این شخص ادامه بدم حتی اگه به کسی که دوستش دارم نرسم نمیتونم با همسرم زندگی کنم ولی چطور با وجدانم کنار بیام که باعث شم زندگی همسرو فرزند چهار سالم از بین بره.
    بسمه تعالی
    با تقدیم سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد محضر جنابعالی
    شرایط شما را درک میکنم و از این بابت متاسفم...
    زمان ازدواج شما با همسرتان زمان نامناسبی بوده و ابتدا لازم بود فرد قبلی را فراموش کرده و سپس اقدام به ازدواج می کردید. در عین حال لازم است بپذیرید که شرایط شما به گونه ای نیست که با جدایی از همسر و ازدواج با شخص قبلی، آرامش و خوشبختی شما تضمین گردد!
    چه بسا ممکن بود 8 سال پیش در پی ازدواج با فرد قبلی، خوشبخت می شدید ( تاکید می کنم ممکن بود چرا که همان موانعی که به آنها اشاره کردید کافی بود تا به هدف خود از ازدواج با ابشان نرسید)

    خوب به این نکته توجه کنید؛

    عشق سناریویی است که از یک منظر قوامش به کامل شدن است، لذا اگر این سناریو در عینیت و واقعیتها ( زندگی شما در کنار همسر) کامل نگردد، ذهن و خیال به تکمیل آن می پردازد ( زندگی با فرد قبلی)، اما به یاد داشته باشید دلیلی وجود ندارد که آنچه را که ذهن و خیال شما برای تکمیل سناریوی عشق ساخته است در واقعیت و خارج نیز همانگونه پیش رود... طبعا خود شما در برخی موارد، افرادی را سراغ دارید که مقطعی را عاشق بوده اند اما با گذشت زمان و بعد از وصال واقعیت چیز دیگری را به اثبات رسانده است چرا که واقعیت تابع سناریوهای ذهنی افراد نیست!!!

    ضمن اینکه به یاد داشته باشید که در زندگی مشترک است که عیبها و نقصها بروز پیدا می کند و نه در فضای نامزدی و... لذا دوست داشتنی که در کانون خانواده اتفاق بیفتد قابل مقایسه با دوست داشتن ناشی از فضای رمانتیک و عاشقانه نیست. بنابراین همسر شما، شما را دوست دارد با تمام نقصها و ضعفهایی که دارید اما فرد قبلی شما را دوست دارد بدون اینکه از ضعفهای شما آگاهی لازم را داشته باشد...

    به خدای بزرگ توکل کنید و خودتان را جای همسرتان قرار دهید و از دامن زدن و زنده کردن خاطرات گذشته اجتناب کنید، تصمیم بگیرید با فرد قبلی رو در رو نشوید و هیچگونه ارتباطی با وی نداشته باشید... و از خود سوال کنید واقعا در زندگی چه چیزی کم دارید؟

    ادامه یافتن چنین فضایی برای زندگی شخصی و مشترکتان آسیب زا است لذا در صورت استمرار ضرورت دارد تا به صورت حضوری با یک روانشناس خانم که از تجربه و دانش کافی برخوردار است مشورت نمایید.

    از خداوند متعال آرامش و سعادت شما را مسئلت دارم

    و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۹۳/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۰:۳۳
    نمی تونم به زندگی با همسرم ادامه بدم
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 45


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    697
    حضور
    5 روز 2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    380
    صلوات
    2487



    با سلام خدمت خواهرعزیزم آرمیتا خانم

    وبا اجازه از کارشناس محترم .

    آرمیتای عزیز خودت رو جای یک مادر قرار بده ؛ قبل ازاینکه به کذشته فکر کنی . شما الآن فقط یه همسر نیستی که بخوای برای زندگی شخصی و

    عواطف خودت تصمیم بگیری شما یک مادر هستی و یک مادر تمام زندگیشو برای فرزندش میده تا او در آرامش باشه . فقط هر روز به فرزندت نگاه

    کن ؛ یک موجود بی گناه که در لبۀ از دست دادن یک مادر قرار گرفته . نه آرمیتا جان کسی که تا این اندازه به احساسی که به اشتباه اونو عشق

    خونده وفادار مونده ؛ باید احساس مادریش خیلی سنگین تر باشه . مقام یک مادر خیلی والاس سعی نکن اونو در خودت ازبین ببری . وقتی عشق

    به فرزندت در وجودت عمیق بشه قطعا" عشق به همسرت هم در تو تقویت خواهد شد . امیدوارم با فکر درست و کمک از خداوند به زندگی آرام خودت

    ادامه بدی .
    و من کنارپنجــــــــــــره گیرماندن ورفتن هستم
    ماندنم معلوم نیست ورفتنم گیردر پنجـــــــــــــره ی بودنم
    ای پنجــــــــــــره بگشای دلت را
    با من سخن بگو

    بروم یا بمانم

  9. صلوات ها 29


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1510



    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمیتا نمایش پست ها
    سلام

    هشت سال پیش قرار بود با پسری ازدواج کنم که عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم و با وجود مخالفت شدید خانواده ها و تمامی مشکلاتی که سر راهمون قرار دادند با هم نامزد شدیم اما بدلیل مسائلی نامزدی ما بهم خورد مدتی بعد با پیشنهاد و اصرار خانواده با شخص دیگری ازدواج کردم علاقه من به نامزد سابقم بعد از ازدواج هم از بین نرفت با وجود خوبی های شوهرم و کمکهای فراوانی که بهم کرد موفق شدم هم درسم را ادامه بدم و هم در اداره ای که دوستش معرفیم کرده بود استخدام بشم اما هرگز علاقه ای نسبت به همسرم در من بوجود نیامد و فقط خود را مدیون ایشان میدانستم طوری که فقط احساس احترام و سپاس گذاری بهشون داشتم تا اینکه پنج ماه پیش نامزد سابقم رو دیدم گفت تو تمام این مدت نتونسته فراموشم کنه و با کس دیگه ای ازدواج کنه و اینکه تا آخر عمر منتظرم میمونه علاقه منم به اون کوچکترین تغییری نکرده مخصوصا الان - اصلا لحظه ای رو نمیتونم بهش فکر نکنم دیگه علاقه ای به همسرم ندارم و نمیتونم به زندگی با این شخص ادامه بدم حتی اگه به کسی که دوستش دارم نرسم نمیتونم با همسرم زندگی کنم ولی چطور با وجدانم کنار بیام که باعث شم زندگی همسرو فرزند چهار سالم از بین بره.
    سلام آرمیتا ...
    من نظرم با بقیه دوستان متفاوت هست ... نظره شخصی من این هستش که اگر میتونی از همسر فعلیت جدا شو و با اونی که دوسش داری ازدواج کن ...
    آیا موندن با شوهر فعلیت ... صواب داره !!! آیا بچه ات بدون تو بزرگ نمیشه !!! آیا فرزندت بدون مادر خواهد بود !!! اتفاقا اطرافیانت رو خوب نگاه کن ... بچه هایی که مادرانشون جدا شدن و رفتن ... در نهایت اون فرزندان باز هم مادرانشون رو دوست داشتن ... هیچ فرقی هم در تربیت فرزندانی که بدون مادر بزرگ شدن نمیبینم ... راسشت رو بخوای ... از نظر من فرزندانی که بدون مادر بزرگ میشن محکم تر و مقتدر تر هم هستند ...

    فقط زندگی فرزند تو که مهم نیست .... زندگی خوده شما هم مهم هست ... زندگی بدون عشق هم زهر ماره .... اگر شما بیوه بشین و سنه ازدواج فرزندتون فرا برسه همین فرزندتون شما رو تنها میزاره و میره دنباله سرنوشتش ...

    من اگر جایه شما بودم شرایط رو درست میکردم و جدا میشدم ... چرا که نه !!! مثلا خدا میخواد تو اون دنیا برات چی کار کنه که موندی و ساختی و سوختی ... حدیث داریم بابتش ؟؟؟
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    2,394
    حضور
    378 روز 20 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    128
    صلوات
    13862



    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمیتا نمایش پست ها
    سلام

    هشت سال پیش قرار بود با پسری ازدواج کنم که عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم و با وجود مخالفت شدید خانواده ها و تمامی مشکلاتی که سر راهمون قرار دادند با هم نامزد شدیم اما بدلیل مسائلی نامزدی ما بهم خورد مدتی بعد با پیشنهاد و اصرار خانواده با شخص دیگری ازدواج کردم علاقه من به نامزد سابقم بعد از ازدواج هم از بین نرفت با وجود خوبی های شوهرم و کمکهای فراوانی که بهم کرد موفق شدم هم درسم را ادامه بدم و هم در اداره ای که دوستش معرفیم کرده بود استخدام بشم اما هرگز علاقه ای نسبت به همسرم در من بوجود نیامد و فقط خود را مدیون ایشان میدانستم طوری که فقط احساس احترام و سپاس گذاری بهشون داشتم تا اینکه پنج ماه پیش نامزد سابقم رو دیدم گفت تو تمام این مدت نتونسته فراموشم کنه و با کس دیگه ای ازدواج کنه و اینکه تا آخر عمر منتظرم میمونه علاقه منم به اون کوچکترین تغییری نکرده مخصوصا الان - اصلا لحظه ای رو نمیتونم بهش فکر نکنم دیگه علاقه ای به همسرم ندارم و نمیتونم به زندگی با این شخص ادامه بدم حتی اگه به کسی که دوستش دارم نرسم نمیتونم با همسرم زندگی کنم ولی چطور با وجدانم کنار بیام که باعث شم زندگی همسرو فرزند چهار سالم از بین بره.
    مــیـــگــــن هــــیــــــچ عــــشــــقــــی تــــــو دنــــیــــا ، مـــثـــل عـــشــــق اولــــی نــــیــــســــت...
    .
    .
    مـــیـــگـــــذره یــــــــه عـــمــــری امــــا از خـــیـــالـــــت رفـــــتــــــنــــی نـــــیــــــســـــت..

    تولدی دوباره



  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    علاقه
    خانواده
    نوشته
    59
    حضور
    3 روز 2 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    267



    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمیتا نمایش پست ها
    سلام

    هشت سال پیش قرار بود با پسری ازدواج کنم که عاشقانه همدیگرو دوست داشتیم و با وجود مخالفت شدید خانواده ها و تمامی مشکلاتی که سر راهمون قرار دادند با هم نامزد شدیم اما بدلیل مسائلی نامزدی ما بهم خورد مدتی بعد با پیشنهاد و اصرار خانواده با شخص دیگری ازدواج کردم علاقه من به نامزد سابقم بعد از ازدواج هم از بین نرفت با وجود خوبی های شوهرم و کمکهای فراوانی که بهم کرد موفق شدم هم درسم را ادامه بدم و هم در اداره ای که دوستش معرفیم کرده بود استخدام بشم اما هرگز علاقه ای نسبت به همسرم در من بوجود نیامد و فقط خود را مدیون ایشان میدانستم طوری که فقط احساس احترام و سپاس گذاری بهشون داشتم تا اینکه پنج ماه پیش نامزد سابقم رو دیدم گفت تو تمام این مدت نتونسته فراموشم کنه و با کس دیگه ای ازدواج کنه و اینکه تا آخر عمر منتظرم میمونه علاقه منم به اون کوچکترین تغییری نکرده مخصوصا الان - اصلا لحظه ای رو نمیتونم بهش فکر نکنم دیگه علاقه ای به همسرم ندارم و نمیتونم به زندگی با این شخص ادامه بدم حتی اگه به کسی که دوستش دارم نرسم نمیتونم با همسرم زندگی کنم ولی چطور با وجدانم کنار بیام که باعث شم زندگی همسرو فرزند چهار سالم از بین بره.
    با سلام
    از شرایط پیش اومده متاسفم.
    اینکه چه مسائلی نامزدی شمارو بهم زد خیلی مهمه.
    اصلا از کجا معلوم ایشون درپی انتقام گیری از ضربه ای که بهشون زدید نیستند؟
    شاید به خوشبختی شما حسادت میکنن و سعی در برهم زدن اون دارند.
    8 سال زمان کمی نیست ممکنه اتفاقای زیادی برای ایشون افتاده باشه و شما ازش بی خبرید.
    شما به دو سه جمله ایشون چطور اعتماد کردید که میخواید خوشبختی شوهر و فرزندتون رو به خاطرش خراب کنید؟
    مطمئن باشید اگر جدا هم بشید تا آخر عمر عذاب وجدان میکشید.
    امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیرید.

  15. صلوات ها 25


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    439
    حضور
    16 روز 2 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2654



    عشق و عاشقی رو هم ما آخر درک نکردیم ....


    این مسائل برمیگرده به همون قضیه ی هرچی دور تر ... حرص بیشتر ....

    بیشتر مثه یه سرابه .... شما از زندگی زناشویی چی میخوای؟ بشینی رو این جمله فک کنی ... خودت جواب خودت و پیدا میکنی...

    کسی که اشتباه میکنه ... پای اشتباش وایمیسته ...

    چه قد خوبه ... چه قد خوبه واقعا ماها مسئولیت کارامونو قبول کنیم ...

    روزی که از خودتون ضعف نشون دادین و با خیانت اومدین تو زندگی یکی دیگه ... حسابتونو با دلتون صاف نکردین و یه ادم بیگناه رو اوردین وسط حساب کتاب دلتون بزرگترین اشتباه و کردین و حالا هم موظفین پای اشتباتون بمونین...

    وقتی رو این شرایط باز یه اشتباه دیگه انجام دادین و بچه دار شدین ...

    موظفین حالا جور کاراتونو بکشین

    اشتباه میکنیم ... گند میزنیم به زندگی چهار تا دیگه ... وقتی پای عواقبش میرسه ... برا نجات خودمون مثه تراکتور از روی بقیه رد میشیم ...


    ****

    یه جمله ات خیلی جالب بود ...

    اومدی گفتی نامزد سابقمو دیدم و ...

    پشت بندش گفتی ...

    دیگه علاقه ای به شوهرم ندارم ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمیتا نمایش پست ها
    پنج ماه پیش نامزد سابقم رو دیدم گفت تو تمام این مدت نتونسته فراموشم کنه و با کس دیگه ای ازدواج کنه و اینکه تا آخر عمر منتظرم میمونه علاقه منم به اون کوچکترین تغییری نکرده مخصوصا الان - اصلا لحظه ای رو نمیتونم بهش فکر نکنم دیگه علاقه ای به همسرم ندارم

    من نمیگم به خاطر بچه آدم باید همیشه بسوزه و بسازه ... چون تو خیلی از مواقع همون بچه بزرگ میشه و بهت میگه چرا طلاق نگرفتی ؟

    چرا به خاطر ماها زندگی خودتو جهنم کردی ... ؟

    اما وای به وقتی که بچه بزرگ شه و بگه .... تویی که تکلیف خودتو با خودت نمیدونستی خیلی بیجا کردی مارم اوردی تو زندگیت...

    یعنی من اگه مادرم به این دلیلی که شما داری میگی جدا میشد ... بهش میگفتم ...

    تویی که هنوز گیر دلت بودی چرا ؟

    ****

    تازه اگه حق و حقوق شوهر شمارو این وسط ندید بگیریم !

    اون بنده ی خدا که دیگه حسابش جداست ...

    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۹۳/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۱:۱۵
    ..:: لاالهَ إلا الله ::..

    بدترین احساس زمانیست که خودت هم میفهمی از خدا دور شده ای ...





    خداحافظ همگی .... حلال کنید


  17. صلوات ها 21


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    گل ، صدای رود خونه ، آبی فیروزه ای، صدای اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی
    نوشته
    754
    حضور
    31 روز 4 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    53
    گالری
    116
    صلوات
    5874



    سلام و عرض ادب

    نقل قول نوشته اصلی توسط نفرنفر نمایش پست ها
    زندگی خوده شما هم مهم هست
    من با این حرف کاملا موافقم

    اما با این حرفا

    نقل قول نوشته اصلی توسط نفرنفر نمایش پست ها
    آیا موندن با شوهر فعلیت ... صواب داره !!! آیا بچه ات بدون تو بزرگ نمیشه !!! آیا فرزندت بدون مادر خواهد بود !!! اتفاقا اطرافیانت رو خوب نگاه کن ... بچه هایی که مادرانشون جدا شدن و رفتن ... در نهایت اون فرزندان باز هم مادرانشون رو دوست داشتن ... هیچ فرقی هم در تربیت فرزندانی که بدون مادر بزرگ شدن نمیبینم ... راسشت رو بخوای ... از نظر من فرزندانی که بدون مادر بزرگ میشن محکم تر و مقتدر تر هم هستند ...
    کاملا مخالفم

    چون هم از لحاظ روانشناختی و هم از لحاظ تجربی کاملا مخالف این مطلب ثابت شده

    بله بنده هم میگم علاوه بر هسر و فرزند خود شما و آرامش خود شما هم مهمه و به همین دلیل میخوام مراقب باش اشتباهی نکنی که تا آخر عمرت پشیمون بشی

    پیشنهاد میکنم حالا که میگید همسرتون فرد آروم و خوبیه زندگیتو محکم نگه داری چون داشتن چنین همسری آرزوی خیلی هاست

    تو همین سایت یک چرخی بزنید در بخش خانواده کلی از خانم هایی رو میبینید که یک زمانی همسرشون رو دوست داشتند ولی الان دارن به این فکر میکنند که آیا طلاق بگیرند یا بسوزند و با مشکلات اخلاقی و رفتاری و ... همسرشون بسازند.

    شما واقعا تو فکر این هستید که نقد رو رها کنید و نسیه رو که تکلیفش معلوم نیست بچسبید؟؟؟؟؟!!!!!!

    اگر میخوای از فکرش بیرون بیای و به همسر و فرزندت برسی و زندگی آرومت رو زیبا کنی این پست رو مطالعه کن و ازش استفاده کن

    راههای ترک اعتیاد عاطفی


  19. صلوات ها 23


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    484
    حضور
    15 روز 8 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2018



    سلام

    ضمن توصیه به فکر عمیق و عمل به توصیه‌های استاد امیدوار چند نکته ضروری را تقدیم می کنم:

    از نماز و روزه برای تعدیل میلهای خود کمک بگیرید (واستعینوا بالصبر و الصلاة)

    در مفاتیح برای "حدیث نفس" ذکر و نمازی را آورده است. از اینها کمک بگیرید

    شیطان برای گمراهی ما قسم خورده است

    از برکات این ماه مبارک رجب برای پایه ریزی عشق حقیقی کمک بگیرید

    کتاب جیبی مفید زیر را برای شناخت عظمت این ماه به شما پیشنهاد می کنم:

    ماه رجب، ماه يگانه شدن با خدا


    موفق باشید
    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۳/۰۲/۱۷ در ساعت ۲۱:۲۸ دلیل: گذاشتن لینک خارج از مرکز خلاف قوانین است
    باسمه تعالی

    هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست
    هیچ ذکرعملی بالاتر از ترک معصیت نیست

    (مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت
    )

  21. صلوات ها 19


صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۷/۲۱, ۱۶:۰۲ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود