صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سرگردانی بین دو راهی تحصیل در حوزه یا دانشگاه؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    126
    حضور
    4 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    428

    سرگردانی بین دو راهی تحصیل در حوزه یا دانشگاه؟




    سلام

    من دانشجوی رشته صنایع غذایی پیام نور هستم
    قبول شدنم در این رشته تقریبا یک معجزه بود
    بعد از کنکور خیلی برایم مهم بود که در شهر محل زندگیم قبول شوم به همین دلیل برای ارامش خاطرم تصمیم گرفتم به زیارت امام رضا بروم در انجا از اقا خواستم که در شهر خودم و در دانشگاه و رشته ای قبول شوم که ایمانم حفظ شود چون خیلی میشنیدم خیلی از افراد وقتی وارد دانشگاه میشوندمحیط انجا تاثیر منفی روی انها گذاشته در کنار این خواسته ام رشته های مورد علاقه خودم را که داروسازی-شیمی کاربردی و صنایع غذایی بود را به امام رضا گفتم بعد از مدتی هم نتیجه امد ومن صنایع غذایی قبول شدم
    از نظر درسی ترم اول را با معدل 13 گذراندم ترم دو را هم با معدل12. اگر شما با سیستم پیام نور اشنا باشید میدانید که زمان تدریس مثلا یک کتاب 200 صفحه ای خیلی محدود است هفته ای یک بار و تقریبا در عرض دو ماه به همین دلیل از لحاظ درسی اگر بخواهم نهایت تلاشم را بکنم معدلم بیشتر از 13 نمیشود در بین تمام کتاب هایی که در این دو ترم خواندم فقط درس معارف اسلامی بود که با وجود خودخوان بودن و باتوجه به علاقه ای که به دروس مذهبی داشتم توانستم در این درس نمره17 کسب کنم برای روشن شدن وضعیت معنوی من در طول این دو ترم موقعیت هایی که برای من پیش امد را برایتان میگویم
    بین تمام همکلاسی هایم فقط یک نفر را از لحاظ ظاهری و رفتاری مناسب دوستی دیدم اما در ماه محرم دو سال پیش با شرکت در مراسم و قرار گرفتن در فضای معنوی تصمیم گرفتم که حجابم را بیشتر کنم(البته من چادر میگذارم و حجابم کامل است منظورم این است که چادرم را کمی پایین بکشم تا پیشانیم را بپوشاند)وقتی که با این ظاهر تقریبا جدید با دوستم مواجه شدم او بعد از مدتی از من انتقاد کرد که بهتر است که چادرم را کمی بالا بکشم( البته دوستم چادر سر میکند و حجابش کامل است) من هم کم کم تحت تاثیر حرف های او قرار گرفتم و دوباره برگشتم سر خانه اول. من اصولا ادم کم حرفی هستم نه به خاطر ضعف نفس و یا چیز دیگر اصولا اهل این حرف هایی که گفتنش برای من و طرف مقابلم سود و منفعت ندارد نیستم و این بهانه ای شده برای دوستم که از من گله کند که چرا اینقدر کم حرف هستی البته من این روش را با مطالعه کتاب معراج السعاده در پیش گرفتم و بشخصه کاملا راضی هستم ولی دوستم میگوید که من هم وقتی هم سن تو بودم یک دوره به همین شکل بودم چون درباره سکوت و جاری شدن حکمت بر زبان شنیده بودم ولی اطرافیانم از این بابت برداشت کردند که چرا خودت را برای ما میگیری؟ - دوستم گفت که این کار یک نوع دیوانگی است و باید با همدیگر صحبت کرد تا صمیمیت ایجاد شود. مثلا در سفری که با هم از طرف دانشگاه به مناطق جنگی داشتیم من با خودم کتاب اورده بودم که در طول مسیر مطالعه کنم او هم به من گفت که این کار تو شبیه به گوشه نشینی است و من هم تحت تاثیر حرف او قرار گرفتم و کتابم را نخواندم.

    من اکنون دچار سرگردانی شده ام واقعا در تنگنا قرار گرفتم مگر نه اینکه تقریبا تمام عالمان و اولیا خدا به سکوت و تفکر توصیه میکردند مگر این کتاب چهل حدیث امام خمینی و معراج السعاده و روش ایت الله بهجت این نبود که باید از حرف های بیهوده و لغو دوری کرد؟مگر نه اینکه نخستین مرحله عبادت خاموشی است؟ولی شما میبینید که دوستانم این واکنش را در قبال روش من انجام میدهند. وقتی این حرف ها را از انها میشنوم در درستی روشی که در پیش گرفتم دچار شک و تردید میشوم. ارامش روحی من درباره این موضوع وقتی حاصل میشود که به یک اطمینان قلبی برسم ایا باید سخن بزرگان دین درباره پرهیز از بیهوده گویی را قبول کنم یا انگونه باشم که دوستانم میخواهند؟( شما ادامه دوستی با چنین شخصی را جایز میدانید؟)-
    این یک قسمت از سوالی بود که میخواستم از شما بپرسم اما ادامه سوالم درباره تحصیل در دانشگاه است. در ماه رمضان سال گذشته وقتی که از فضای دانشگاه دور بودم و به دلیل قرار گرفتن در یک فضای خاص معنوی که تاکنون ان را تجربه نکرده بودم و با دور بودن از فضای دانشگاه و مطالعه کتاب های مذهبی- باعث شد با دید بازتری به وضعیتم نگاه کنم و متوجه بشوم که خیلی در غفلت به سر میبرم با حقیقت واقعی این دنیا و عالم اخرت بیشتراشنا شدم یک عطش وصف ناپذیری در قلبم ایجاد شدکه تمایل من را برای قدم گذاشتن در مسیر سیر وسلوک و مطالعه سیره امامان و اولیا خدا صد چندان کرد در این ماه از لحاظ معنوی دچار تحول بزرگی شدم که تابحال ان را تجربه نکرده بودم به طوریکه این حال معنوی ابتدا در ظاهرم اثر گذاشت ومن برای اولین بار در صورتی که قبلا هنگام خروج از خانه گردی صورتم را باز میگذاشتم روی خود را گرفتم و پوشش چهره ام را بیشتر کردم این عمل من باعث شد قلبم به یک ارامش عجیبی دست پیدا کند در باطن هم شروع کردم به کمک خدا به تزکیه و مراقبه- نمیدانم شاید این توفیقات به خاطر مناجات های ابوحمزه در دل شب بود یا... نمیدانم ولی یک تصمیم در این ماه در قلبم قوت گرفت و ان ترک دانشگاه و رفتن به حوزه بود چون دیدم بازتر شده بود و این علمی که در دانشگاه برای ان تلاش میکنم به جای اینکه من را به خدا نزدیکتر کند ومن را به یاد او بیندازد فاصله ام را از او بیشتر کرده مشاهده کردم که جوانیم را- عمر گرانبهای خود را در دانشگاه تلف میکنم و بار معرفتی من نه تنها در دانشگاه زیاد نمیشود بلکه غفلت من را زیادتر میکند.

    برای حوزه ثبت نام کردم و همزمان برای دوری از بیکار بودن به دانشگاه هم میرفتم چند روز قبل نتیجه ثبت نام را در اینترنت زدند ومن با رتبه علمی 87 قبول شدم اما بعد از چند ماه که از تصمیم قاطع من برای رفتن به حوزه میگذرد اکنون یک چیز تغییر پیدا کرده و ان اینکه اراده من برای رفتن به حوزه ضعیف شده احساس میکنم رفتن به دانشگاه دوباره در من تاثیر منفی گذاشته و گرایش من به معنویات ضعیف شده اطرافیانم به من توصیه میکنند که به حوز بروم و انجا را برای من مناسب میبینند ولی متاسفانه بین حوزه و دانشگاه دچار سرگردانی شدم با توجه به شرایطی که برای شما گفتم تحصیل در کدام را مناسب من میدانید؟

    توضیح بیشتر(من بعد از ماه رمضان یک ترم برای مطالعه بیشتر در زمینه شناخت نفس و سیر وسلوک و خواندن زندگینامه اولیا خدا مرخصی گرفتم به طور کلی علاقه شدیدی در من ایجاد شد که به خدا نزدیکتر شوم و در مسیر سیر وسلوک قدم بگذارم به همین دلیل از جمله کارهایی که انجام دادم این بود که از اعمالی که موجب غفلت من میشد پرهیز کردم مثلا من به دیدن فیلم های تخیلی خیلی علاقه داشتم ولی چون دوست داشتم که فقط علاقه و محبت خدا در قلب من باشد از دیدن این فیلم ها صرف نظر کردم و یا من به خواندن کتاب های به سبک کاراگاهی هم علاقه داشتم که از ان هم صرف نظر کردم همنین در یک کتاب که نویسنده ان ایت الله دستغیب است خواندم که باید برای رسیدن به خدا از خوردن غذاهای چرب و شیرین پرهیز کرد ومن هم دیگر تنقلات و شیرینیجات نخوردم همچنین به کتاب های مذهبی خیلی علاقه پیدا کردم به طوری که در این دوره شاید بالای 30 کتاب تهیه کردم هرشب رمضان وقتی قبل از خواب چند ایه را با تفکر میخواندم رقت قلب عجیبی احساس میکردم و سخت گریه میکردم

    در این ماه هم کتاب تصویری از بهشت و جهنم را مطالعه کردم که بر روی من خیلی تاثیر گذاشت به طوریکه اعتقادم به مراتب بیشتر شد و میشود گفت با خواندن این کتاب بود که تصمیم گرفتم به خدا بیشتر نزدیک شوم. بعد از ماه رمضان هم شروع کردم به خواندن نماز شب تقریبا یک ساعت قبل اذان بلند میشدم و نماز و دعا میخواندم تمام این کارهای من فقط به این نیت بود که محبت خدا بیشتر در قلبم جای بگیرد اما بعد از یک مدت کوتاه دچار یک حالت خاصی شدم قلبم لبریز از غم و اندوه شده بود که اصلا دلیلش را نمیدانستم دیگر از خواندن قران و نماز و مناجات و حتی خواندن کتاب های دینی لذت نمیبردم بعد از یک مدت دیگر این احساس غم از بین رفت و قلبم دچار یک بی احساسی شدید شد یعنی در قلبم دیگر هیچ احساس محبت به خدا و امامان و یا به دعا... نداشتم
    من به امام حسین خیلی علاقه داشتم و هرسال ماه محرم در قلبم محبت شدید و اندوه زیادی نسبت به امام احساس میکردم و در مجلس عزای امام حسین خیلی اشک میریختم اما محرم سال گذشته برای من با سایر روزهای سال تفاوتی نمیکرد یعنی دیگر محبتی به امام حسین در قلبم احساس نمیکردم دیگر نمیتوانستم اشک بریزم چون قلبم به خاطر امام حسین نلرزید( این احساس را نه فقط درباره امام حسین بلکه نسبت به خدا و سایر امامان هم داشتم) دیگر حال مناجات و راز ونیاز نداشتم احساس میکردم دچار قساوت و افسردگی شده ام به همین دلیل برای فرار از این حالت معاشرتم و تفریحاتم را زیاد کردم- به فیلم های تلویزیون رو اردم فقط به خاطر فرار از این حالتی که به ان دچار شدم با اینکه تصمیم نداشتم به دانشگاه بروم این ترم واحد برداشتم تمام این کارها را انجام دادم به این دلیل که ترسیدم وضعم بیشتر بحرانی شود
    با اینکه چند ماه از این حالت میگذرد ولی هنوز از نماز و دعا... لذت نمیبرم احساس میکنم قلبی دیگر در سینه ندارم تا به تپش در بیاید دیگر هیچ احساسی از غم و شادی و شوق رسیدن به خدا در من وجود ندارد ان عطشی که در ماه رمضان در قلبم ایجاد شده بود به کلی از بین رفت به همین دلیل تصمیم من برای رفتن به حوزه سست شده و تقریبا دیگر تمایلی به رفتن ندارم میترسم که اگر به حوزه بروم با این احساسی که دست به گریبانم شده نتوانم درس بخوانم و بیشتر از خدا دور شوم میترسم که اگر به حوزه بروم پشیمان شوم و نتوانم درس های ان را باعلاقه بخوانم تصمیم من برای رفتن به حوزه خیلی قوی بود در واقع نیت من از رفتن به حوزه این بود که با قرار گرفتن در چنین محیط مذهبی و بدون اختلاط دختر وپسر و خواندن دردس مذهبی ان به خدا نزدیکتر شوم و افرادی را پیدا کنم که من را در رسیدن به خدا کمک کنند از زمانی که این حالت به من دست داده تمایلاتم به معنویات خیلی کم شده پایم برای ترک دانشگاه میلرزد احساس میکنم یک پرده ای روی قلبم قرار گرفته که اجازه نمیدهد چیزی از ان داخل و یا چیزی از ان خارج شود . در جایی خواندم کسی که میخواهد قدم در راه سیر وسلوک بگذارد باید با راهنمایی استاد باشد وگرنه خطرناک است وسقوط میکند احساس میکنم من سقوط کرده تم و هه چیز را از دست داده ام در حال حاظر بیشتر از اینکه علاقه داشته باشم که معنویت را دنبال کنم و برای تهذیب تلاش کنم علاقه دارم که به دانشگاه بروم .

    لطفا من را راهنمایی کنید با شرایطی که در دانشگاه برای من وجود دارد چه از لحاظ معنوی ان و چه از لحاظ نمراتی که کسب میکنم و با توجه به وضعیت رشته من( رشته من به گونه ای است که امکان اشتغال برای من فقط در محیط کارخانه جات وجود دارد( اصلا با این وضعیت نمرات من امکان اشتغال برایم وجود دارد؟)) و این احساسی که مانند یک پرده قلبم را پوشانده و نمیگذارد درست و قاطعانه در این مورد تصمیم گیری کنم-

    ایا شما ادامه تحصیل در دانشگاه را به صلاح من میدانید یا بهتر است که برای تحصیل به حوزه بروم؟



    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۳/۰۲/۰۸ در ساعت ۱۵:۳۹ دلیل: تغییر سایز فونت ، لطفا کمی درشت تر بنویسید!

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58301



    با نام و یاد دوست





    سرگردانی بین دو راهی تحصیل در حوزه یا دانشگاه؟








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت محضر جنابعالی
    بخشی از فرمایشات شما جنبه اخلاقی دارد که طبعا لازم است با کارشناسان محترم اخلاق تبادل نظر صورت بگیرد...

    اما در بخش روانشناختی موضوع عنایت بفرمایید؛

    اشتیاق حضرتعالی برای رسیدن به کمالات معنوی درخور تحسین است و ستودنی، لکن از مجموع فرمایشات شما استنباط می شود که حضرتعالی گرفتار خودسرزنشگری و احیانا وسواس هستید.
    لازم است در سبک زندگی تعادل را مراعات کنید و از افراط و تفریط فاصله بگیرید، بزرگان را الگو قرار دهید اما تفاوتهای فردی را هیچگاه از یاد مبرید.
    به اقتضای سنتان شما نیازمند تفریح، ورزش، شوخی، گفتگو و تعامل با دوستان و بستگان و...هستید، محروم کردن خود از گفتگو و...ممکن است منجر به افسردگی شما شود. پس به فرموده بزرگان راه کمال را در انجام واجبات و ترک محرمات جستجو کنید و نه در انزوا و گوشه گیری...
    پیشرفت شما در گرو این است که به صورت متناسب به نیازهای مادی و معنوی اهتمام داشته باشد و یکی را فدای دیگری نکنید

    در صورتی که خود و یا یکی از نزدیکان مبتلا به وسواس و یا افسردگی هستید، از دنبال نمودن مسیری که در پیش گرفته اید خودداری بفرمایید و توجه داشته باشید که میان تقیدات مذهبی و اینکه خود را از علاقمندیهایتان محروم نکنید منافاتی نیست.

    در مورد ادامه تحصیل نیز لازم است بر مبنای استعداد، علاقه و نیز شرایط و موقعیت تصمیم بگیرید. به نظر می رسد شما برای تصمیم درست به آرامش و نیز ثبات هیجانی بیشتری نیاز دارید، لذا بهتر است در عین حالی که به تحصیل در دانشگاه ادامه می دهید، تصمیم نهایی را به فرصتی دیگر موکول نمایید.

    از خداوند متعال توفیق حضرتعالی را مسئلت دارم

    و اخر دعوانما ان الحمدالله رب العالمین
    سرگردانی بین دو راهی تحصیل در حوزه یا دانشگاه؟
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    297
    حضور
    11 روز 7 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    21
    صلوات
    1873



    سلام
    من معمولا توی این طور بحثا وارد نمیشم و نظر نمیذارم اما چون خودم دوره ای این طوری شده بودم گفتم تجربه خودم رو بهتون بگم!
    به نظر من شما توی دوره ای زیادی به خودتون سخت گرفتید، نمازها و اعمال مستحبی سخت و پشت سرهم، کتابهای سنگین به لحاظ معنوی (مثل کتابهای شهید دستغیب که فوق العاده سنگین هستند و بیشتر به درد کسانی میخوره که به مراتبی بالاتر رسیده اند ؛ نه افرادی مثل من که تازه اول راه هستیم!) و ... باعث شده شما اینطوری بشید.
    مدتی اعمال مستحبی سخت و سنگین رو انجام ندید کتابهای سنگین عرفانی و مذهبی رو نخونید. برنامه تون رو سبک کنید! واجبات باشه، بعضی مستحباتی که براتون لذت بخشه رو انجام بدید!
    چه اشکالی داره کتابایی که مورد علاقه تون هست رو بخونید؟

    در مورد تحصیل در حوزه و دانشگاه هم ببینید واقعا حوزه رو برای چی میخواید بخونید؟! اگر فکر می کنید برید اونجا تا دو سال دیگه یه عارف عالم کامل میشید و به مقامات و کرامات بالایی دست پیدا می کنید و فکر می کنید توی حوزه به تمام سؤالاتتون به طور کامل جواب داده میشه و دیگه هیچ مشکل اعتقادی براتون باقی نمی مونه و ... به نظرم نرید بهتره!
    اما اگر میخواید برید اونجا با مبانی اعتقادی صحیح آشنا بشید، به تدریچ (و نه دفعی) به خودسازی بپردازید؛ و همچنین اگر شما از روحانیون و طلبه ها و اساتید و طلاب حوزه، برای خودتون تابو نساخته اید، و فکر نمیکنید که الان با یه عده فرشته روبرو هستید، برید حوزه!
    در ضمن یه مطلب دیگه اینکه:
    شما که دارید پیام نور میخونید، خوب اگر شهر شما حوزه خواهران داره! چرا همزمان با هم نمیخونید؟
    من دیدم کسایی که هم حوزه می خوندند و هم دانشگاه (پیام نور) چون پیام نور آخرای هفته بود درطول روز به درسهای حوزه می رفتن و آخر هفته کلاسای پیام نور رو!

    البته توی امتحانات یه مقدار سختتون مییشه! اما با توکل به خدا و کوشش خودتون میتونید این کارو انجام بدید.
    موفق باشیدی و پیروز


    میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت، میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت.
    پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز، ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت.
    بیدادگری شیوه مرضیه نمیشد، این شهر اگر دادرس و دادگری داشت…

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    گل ، صدای رود خونه ، آبی فیروزه ای، صدای اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی
    نوشته
    754
    حضور
    31 روز 4 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    53
    گالری
    116
    صلوات
    5874



    نقل قول نوشته اصلی توسط diamond نمایش پست ها
    سلام

    من دانشجوی رشته صنایع غذایی پیام نور هستم
    قبول شدنم در این رشته تقریبا یک معجزه بود
    بعد از کنکور ....


    لطفا من را راهنمایی کنید با شرایطی که در دانشگاه برای من وجود دارد چه از لحاظ معنوی ان و چه از لحاظ نمراتی که کسب میکنم و با توجه به وضعیت رشته من( رشته من به گونه ای است که امکان اشتغال برای من فقط در محیط کارخانه جات وجود دارد( اصلا با این وضعیت نمرات من امکان اشتغال برایم وجود دارد؟)) و این احساسی که مانند یک پرده قلبم را پوشانده و نمیگذارد درست و قاطعانه در این مورد تصمیم گیری کنم-

    ایا شما ادامه تحصیل در دانشگاه را به صلاح من میدانید یا بهتر است که برای تحصیل به حوزه بروم؟


    سلام و عرض ادب

    اجازه بدید حرفم رو با یک حدیث شروع کنم که کمی آرومتون کنه

    امام علی علیه السلام میفرمایند:

    «اِنَّ لِلْقُلوُبِ شَهْوَةً وَ اِقبالاً وَ اِدْباراً فَأتُوها مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِها وَ اِقبالِها فَاِنَّ القَلْبَ اِذا اُکْرِهَ عَمِىَ»

    دلها را حالتِ خواستن و ناخواستن و روى آوردن و پشت کردن است. از راه خواسته ها و تمایلات سراغ قلبها بروید، چرا که اگر دل را به کارى مجبور کنند، کور مى شود.

    نهج البلاغه، حکمت ۱۹۳

    این حالت که تقریبا برای همه پیش میاد یک حالت طبیعیه که اگر بخواید خیلی بزرگش کنید براتون ایجاد مشکل میکنه.

    اما اینکه شما در این وضعیت باید چه کار کنید وظیفه شما اینه که هر وقت قلبتون اقبال داره وتمایل به افعال مستحبی و ... دارید حتما از فرصت استفاده کنید و این افعال رو انجام بدید و هر وقت قلبتون دچار ادبار شد و احساس بی میلی کردید به حداقل ها (انجام واجبات و ترک محرمات) اکتفاء کنید.

    چرا که اگر در اون حالت بخواید نفستون رو به چیزی که مایل نیست مجبور کنید به فرموده حضرت قلبتان کور میشود.

    مطالعه این تاپیک میتونه براتون مفید باشه

    http://www.askdin.com/thread20873.html

    نقل قول نوشته اصلی توسط diamond نمایش پست ها
    میترسم که اگر به حوزه بروم با این احساسی که دست به گریبانم شده نتوانم درس بخوانم و بیشتر از خدا دور شوم میترسم که اگر به حوزه بروم پشیمان شوم و نتوانم درس های ان را باعلاقه بخوانم
    و باز اجازه بدید حدیث دیگری برای شما از نهج البلاغه نقل کنم که تمامی پیشرفت هامو چه در حیطه تحصیلی و چه شغلی و حتی در حیطه خانواده مدیون این حدیث هستم.

    امام علی علیه السلام فرمودند

    إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ.

    هنگامى كه از چيزى (زياد) مى ترسى خود را در آن بيفكن، چرا كه سختى پرهيز از آن از آنچه مى ترسى بيشتر است.

    امیدوارم بتونید از این احادیث بهره ببرید

    اما یک چیز دیگه رو فراموش نکنید

    اونم اینکه

    رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود

    رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.


  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    گل ، صدای رود خونه ، آبی فیروزه ای، صدای اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی
    نوشته
    754
    حضور
    31 روز 4 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    53
    گالری
    116
    صلوات
    5874



    نقل قول نوشته اصلی توسط shirinbanoo نمایش پست ها
    کتابهای شهید دستغیب که فوق العاده سنگین هستند
    !!!!!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط diamond نمایش پست ها
    باید برای رسیدن به خدا از خوردن غذاهای چرب و شیرین پرهیز کرد ومن هم دیگر تنقلات و شیرینیجات نخوردم
    میدونید عیب ما ها چیه؟

    اینکه برای رسیدن به مقصودمون لقمه رو دور سرمون میچرخونیم و چون دستمون نمیرسه بذاریم دهنمون میگیم لقمه برای دهنم بزرگه

    در تعبّدیّات، کوه کندن از ما نخواسته اند، سخت ترینش نماز شب خواندن است که در حقیقت، تغییر وقت خواب است نه اصل بی خوابی، بلکه نیم ساعت زودتر بخواب، تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی! [در محضر بهجت:2/170]


    گویا علّت عقب ماندگی ما، ترک مستحبّات است! علمای سابق، بدان ملتزم بودند؛ از قبیل زیارت و دعا و تلاوت قرآن و یا نماز اول وقت و ترک مکروهات، مانند خواب بین الطلوعین. [در محضر بهجت:2/344]
    280. سؤال: برای رفع تنبلی و کسالت در عبادات چه باید کرد؟
    جواب: در اوقات نشاط، مشغول به عبادت مستحبّه شوید، و در اوقات کسالت، اقتصار بر واجبات نمایید! [به سوی محبوب:70]


  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    گل ، صدای رود خونه ، آبی فیروزه ای، صدای اذان مرحوم مؤذن زاده اردبیلی
    نوشته
    754
    حضور
    31 روز 4 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    30
    آپلود
    53
    گالری
    116
    صلوات
    5874



    شما اول رو نمازتون کار کنید بقیه ش به لطف خدا درست میشه

    http://bahjat.ir/


  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    بسمه تعالی
    با سلام و عرض تحیت

    نقل قول نوشته اصلی توسط diamond نمایش پست ها
    در یک کتاب که نویسنده ان ایت الله دستغیب است خواندم که باید برای رسیدن به خدا از خوردن غذاهای چرب و شیرین پرهیز کرد ومن هم دیگر تنقلات و شیرینیجات نخوردم
    !!
    بنده با این مطلب مواجه نشدم اما برحسب شواهد، گمان می کنم منظور شهید دستغیب چیزی غیر از برداشت شماست. اینکه ایشان فرموده اند از خوردن شیرینی و غذاهای چرب خودداری کنید می تواند کنایه از شکم باره گی و اسیر شهوات شدن باشد و نه اینکه غذاهای شیرین خصوصیتی برای ممانعت از رشد معنوی داشته باشند!
    سرگردانی بین دو راهی تحصیل در حوزه یا دانشگاه؟
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    297
    حضور
    11 روز 7 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    21
    صلوات
    1873



    نقل قول نوشته اصلی توسط تا ساحل آرامش نمایش پست ها
    کتابهای شهید دستغیب که فوق العاده سنگین هستند
    !!!!!!
    تعجب نداره که! متن بیشتر کتابای شهید دستغیب به لحاظ عرفانی و اخلاقی خیلی سنگین هستند! منظورم برای انجام دادنه نه الفاظ کتاب!
    من کتاب گناهان کبیره ایشونو خوندم، هنگ کردم! تا یه مدتی دچار بحران شده بودم که یعنی من الان چقدر گناهکارم؟! چکار کنم؟ و ... اصلا یه وضعی!!
    یه کتاب دیگه هم داشتن در مورد قیامت! اونو که اصلا یه مقدار که خوندم شبا تا مدتها از ترس خوابم نمی برد و همش به قیامت فکر می کردم و اینکه اونجا چه بلایی سرم میاد!! و ... .
    این کتابا رو که خوندم باور کردم این قضیه رو که کسانی بودن که وقتی حضرت علی یا پیامبر (الان یادم نمیاد) در مورد قیامت یا مؤمنان و ... صحبت می کردن براشون و اونا غش می کردن یا می مردن!


    میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت، میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت.
    پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز، ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت.
    بیدادگری شیوه مرضیه نمیشد، این شهر اگر دادرس و دادگری داشت…

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۱
    نوشته
    126
    حضور
    4 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    428



    سلام
    از راهنمایی های شما بزرگواران نهایت تشکر را دارم
    به توصیه هایی که شما درباره سختگیری کمتر در اعمال عبادی اشاره کردید عمل میکنم اما هنوز سر دوراهی حوزه و دانشگاه مانده ام یکی از بزرگواران فرمودند همزمان با حوزه به تحصیلاتم در دانشگاه ادامه دهم اما این کار برایم خیلی مشکل است من باید تمام فکرم را متوجه یک موضوع کنم تا بتوانم در آن حیطه موفق شوم. وقتی میخواهم بین این دو یکی را انتخاب کنم این افکار در سرم میپیچد مثلا در مورد دانشگاه میگویم همزمان با دانشگاه در کلاس حفظ قرآن و زبان شرکت میکنم و در آینده وقتی شاغل شدم از درآمدم به نیازمندان کمک میکنم از طرف دیگر افکار دیگری به من هجوم می آورد و ویژگی های مثبت حوزه مثلا فضای معنوی , دوستان خوب , شرایط بهتر برای تهذیب اخلاق و خودسازی ( از نظر من دانشگاهی که در آن هستم فاقد این خصوصیات است ) را یادآوری میکند این افکاری که به ذهنم خطور میکند جنبه معنوی موضوع است اما نوع دیگری از افکار هستند که جنبه مادیت دارند مثلا با خودم میگویم دانشگاه آینده شغلی بهتری نسبت به حوزه دارد و درآمدی که از شاغل شدنم بعد از اتمام تحصیلات در دانشگاه بدست می آورم به مراتب بهتر از شغل های مربوط به حوزه است ( العان که این جمله ها را تایپ میکنم تمام دستانم از شرم این افکار عرق کرده و قلبم منقبض شده واقعا از خدا به خاطر این افکارم خجالت میکشم ) حالا شما متوجه شدید که افکارم بین دو موضوع میچرخد معنویت و مادیت!

    2_اگر شما پست اول را با دقت خوانده باشید متوجه شدید در بین آن یک سوالی درباره ادامه دوستی با آن شخصی که ویژگی هایش را گفته ام مطرح کردم اگر میشود در این زمینه راهنماییم کنید.

    3_ شما چه توصیه ای میکنید? آیا به گفته های ملا احمد نراقی که درباره فایده خاموشی و ترک سخنان بی فایده در کتابش آورده عمل کنم یا نه?( ببخشید که دوباره مطرح کردم فقط برای اطمینان )

  21. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود