صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا




    بسم الله الرحمن الرحیم






    شهید 12 ساله


    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

    منبع عکس پایگاه خبری تهران پرس





    نه یکبار، بلکه چند بار باید این وصیتنامه را بخوانیم تا بفهمیم که چطور جبهه برای بعضی دانشگاهی بود که حتی بدون گذراندن تحصیلات مقدماتی، از آن فارغ التحصیل شدند و مدرک خود را از اباعبدالله گرفتند. به راستی چه تفاوتی بین نوجوانان آن زمان و نوجوانان این عصر وجود دارد!؟
    سال 1349 بود که در کرج به دنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از دوازده سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند. به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگی اش مسافر ملکوت شود.
    وصیتنامه اش را قبل از اعزام، مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان نمود که بعد از
    شهادتش به دست خانواده اش رسید.
    فرازی از وصیتنامه ی
    شهید دوازده ساله، شهید رضا پناهی



    بسم الله الرحمن الرحیم

    من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته و انا دیته.
    هرکس من را طلب می کند مرا می یابد، و کسی که مرا یافت مرا می شناسد، و کسی که مرا شناخت مرا دوست خواهد داشت. و کسی که من را دوست داشت، عاشق من می شود. و کسی که عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شوم، او را می کشم و کسی که من او را بکشم، خون بهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم ( حدیث قدسی )
    هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولا به ندای « هل من ناصر ینصرنی » لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم. و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیام ها تکرار کرده، که هرکس قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کنند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم حتی اگر
    شهید شدم، ناراحت نباشند. چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم. پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی « الله » برسم.
    و به حق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و به حق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد.
    من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله. والسلام رضا پناهی




    منبع: کتاب پنجاه سال عبادت ( گروه فرهنگی
    شهید ابراهیم هادی )

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    پیکر سالم

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا


    چهارده سال بیشتر نداشت. برای جبهه رفتن اقدام کرد ولی قبول نمی کردند. بالاخره با دست بردن در شناسنامه راهی منطقه شد. نوزده سالگی برای آخرین بار اعزام شد. از نیروهای واحد تخریب لشگر علی ابن ابی طالببود. عملیات کربلای چهار آخرین عملیات او بود. دوستانش می گفتند به سختی مجروح شد و پیکرش جا ماند. محمدرضا شفیعی به جرگه ی شهدای گمنام پیوست. برخی می گفتند او اسیر شده چون دوستانی که در کنار او بودند همگی اسیر شدند. اما خانواده هنوز چشم انتظار او بود. آزادگان به میهن بازگشتند اما خبری از او نشد. یکی از آزادگان گفته بود: ما دیدیم که محمدرضا اسیر شد اما خبری از او نداریم! ناله ها و گریه های خانواده بیشتر شده بود. همه آرزو داشتند خبری از گمشده شان به دست آورند. سال 80 عراق و ایران برای تبادل اجساد توافق کردند. مرداد 81 خبر بازگشت پیکر محمدرضا اعلام شد. خبر خیلی عجیب بود. پیکر محمدرضا بعد از شانزده سال سالم است!! او در کربلای 4 مجروح و سپس اسیر می شود. یازده روز او را به همین وضع نگه می دارند. بعد می گویند: باید به امام توهین کنی. او هم فریاد می زند: مرگ بر صدام. بعثیها آنقدر او را می زنند تا به شهادت می رسد. پیکر او را در قبرستانی در نزدیکی کربلا به خاک می سپارند. حالا بعد از شانزده سال پیکر او را از خاک خارج کرده اند. بدن او سالم مانده. گویی که به خواب رفته است! بعثیها سه ماه پیکر او را زیر آفتاب انداختند تا پوسیده شود. آهک و دیگر مواد فاسد کننده بر بدنش ریختند اما بدنش همچنان سالم مانده. فرمانده عراقی که پیکر او را تحویل می داد گریه می کرد. می گفت: خدا از سر تقصیرات ما بگذرد. وقتی شهید محمدرضا شفیعی را داخل قبر قرار دادند فرمانده اش صحبت کرد و گفت: نماز شب این شهید هیچگاه ترک نمی شد. همیشه غسل جمعه را انجام می داد. وقتی برای امام حسین گریه می کرد قطرات اشک خود را به صورت و سینه و محاسنش می مالید. راز سالم ماندن پیکر این شهید اینهاست. خدا خواست محمدرضا شفیعی از گمنامی خارج شود تا برای همیشه تاریخ سندی باشد بر حقانیت یاران مظلوم حضرت روح الله. محمدرضا در گلزار شهدای علی ابن جعفر قم آرمیده است. شهید محمد رضا شفیعی در قسمتهایی از وصیتنامه اش آورده:


    بسم الله الرحمن الرحیم


    یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
    به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان، درهم کوبنده ی کاخ ستگران. او که عالم هستی را از هیچ آفرید و همه را از حکمتش تعادل بخشید. و با سلام و درود بی کران بر تمامی رهروان راه حسین. آنان که در این راه قدم نهادند و گلوی خود را با شربت شیرین شهادت تر کردند و جان خود را فدای اسلام و قرآن نمودند.
    « ما بندگان خدا هستیم و در راه او قیام می کنیم اگر شهادت نصیب شد، سعادت است »
    اینجانب محمدرضا شفیعی فرزند مرحوم حسین شفیعی لازم دانستم که چند سطر وصیتی با امت حزب الله داشته باشم. و حال که وقت آزاد شدن من از قفس دنیوی رسیده است لازم دانستم که به جهاد در راه خدا بپردازم که اگر به درگاه باری تعالی قبول گردید به سوی زندگی سعادتمند و جاوید دیگری پر بکشم. من یکی از بسیجیهایی هستم که برای اجرای احکام اسلام به جهاد پرداخته ام و از ریخته شدن خونم در این راه باکی ندارم. چون راه، راه انبیا و اولیای خداست و بایستی پیروی از شهید تشنه لب کربلا نمود: « ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خزینی »
    بعد از شهادت من این سعادت را جشن بگیرید که سنگر خونین من حجله ی دامادی من بوده است و ما شهادت را جز سعادت نمی دانیم. چون شهادت ارثی است که از انبیا به ما رسیده است. سفارش من به کسانی که این وصیتنامه را می خوانند این است که سعی کنید یکی از افرادی باشد که همیشه سعی در زمینه سازی برای ظهور صاحب الامر دارند و بکوشید اول خود و بعد جامعه را پاک سازی کنید و دعا کنید که این انقلاب به انقلاب جهانی آقا امام زمان متصل شود. پس اگر می خواهید دعاهایتان مستجاب شود به جهاد اکبر که همان خودسازی درونی است بپردازید. ای برادر و خواهر مسلمان، بدان که با شعار در خط امام بودن، ولی در عمل، دل امام را به درد آوردن، وظیفه ی انسانی و اسلامی ما نیست. ای برادران که هنوز خود را نساخته ایم و تمام کارهایمان اشکال دارد چگونه می خواهیم دیگران را بسازیم و انقلابمان را به تمام جهان صادر کنیم. در کارها از خودمحوری و تفسیر کارها به میل خود بپرهیزیم و سعی در خودسازی داشته باشیم و خیال نکنیم با کمی فکری که داریم، فکرمان از همه بالاتر است و از همه خودساخته تر و خلاصه نظرمان بهتر است. برادران گرامی و ملت شهیدپرور، همیشه از درگاه خداوند بخواهید که به شما توفیقی عنایت فرماید که بتوانید در خط امام عزیزمان و برای رضای خدا گام بردارید. ای جوانان، نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد و مبادا در غفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد. مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر در راه حسین و با هدف شهید شد. و ای مادران مبدا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردای قیامت در محضر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود. همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه های نبرد بفرستید و حتی به دنبال جسد او هم نباشید، زیرا مادر وهب فرمود: پسری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم. و از خواهران گرامی تقاضامندم که از فاطمه یگانه سرور زنان سرمشق بگیرید و حجاب اسلامی خود را رعایت فرمایید. امیدوارم روزی فرا رسد که همه ملت از زن و مرد و جوان و کودک به وظیفه اسلامی خود آشنا شوند و مرتکب گناه نشوند. در آخر از مادر گرامی خودم حلالیت می طلبم و امیدوارم زحماتی که برای من کشید مزد آن را از زینب بگیرد و امیدوارم همچون دیگر خانواده شهدا استوار و مقاوم بمانید و کاری نکنید که دشمنان را شاد کند. ای جوانان عزیز و ارجمند همان طور که امام فرمود: من چشم امیدم به شماست. پس شما هم به ندای هل من ناصر حسین زمان لبیک بگویید و به سوی جبهه ها حرکت کنید و نگذارید اسلام و قرآن بی یاور بماند... .السلام.
    ما بندگان خدا به دنیا آمده ایم تا توشه ای برای آخرت جمع آوری نماییم و به سوی زندگی جاوید پر بکشیم.
    الهی تا ظهور دولت یار *** خمینی را برای ما نگه دار
    آمین 64/12/22 محمد رضا شفیعی



    منبع: کتاب پنجاه سال عبادت ( گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی )






    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۳/۰۲/۰۲ در ساعت ۰۰:۵۹
    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  5. صلوات ها 13


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    جلوه جلال
    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا
    منبع عکس تبیان


    از طلاب وارسته بود. شاگرد مخصوص آیت الله بهاءالدینی. ایشان فرموده بودند: امام زمان از من یک یار خواسته بود و من جلال افشار را معرفی کردم!!
    بارها شنیده بودیم که می فرمودند: از مزار جلال نور خاصی به سوی آسمان ساعد است!
    جلال افشار از پاسداران و مسئولان عقیدتی سپاه اصفهان بود. سال 58 ازدواج نمود و ثمره این ازدواج دختری بود که در دوران طفولیت پدر را از دست داد.
    جلال در عملیات رمضان به قافله ی نور پیوست. متن زیر وصیتنامه جلال است.



    با خود گفتم که در این لحظه آخر به عنوان ذکر، چه بنویسم تا باقیات الصالحات باشد. از خدا خواستم تا آیه ای را برایم بیاورد که آن را سرلوحه ی نوشته ام قرار دهم.
    ام حسب الذین یعملون السیئات ان یسبقونا ساء ما یحکمون. من کان یرجوا لقاءالله فان اجل الله لات و هو السمیع العلیم. و من جاهد فانما یجاهد لنفسه ان الله لغنی عن العالمین. و الذین امنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم و لنجزینهم احسن الذی کانو یعملون. « عنکبوت 4 تا 7 »
    خداوندا می دانی که من بسیار گناه کردم. اما از گناه بیزارم. آنگاه که نافرمانی و ناسپاسی تو را انجام دادم نمی خواستم در مقابل قدرت بی پایان تو بایستم، بلکه بر اثر ضعف نفس، سستی و تنبلی خود عصیان کردم. اما تو ای کریم آنقدر رحمتت گسترده است که بسیاری از آنها را مخفی کردی و مرا در این دنیا مفتضح نساختی. پس اینک که جانم را می ستانی و پس از آن، در برزخ و معاد آبرویم را مبر. خدایا مرا در این دنیا بسوزان اما لحظه ای فراق و جدایی خودت و اولیایت را برایم میاور. خداوندا مرا به آتش خشم و غضب خود نسوزان. خداوندا مشتاق دیدار تو هستم. ولی چه کنم که حجابها مرا پوشانده و چشم و قلب را از من گرفته است.
    خدایا تمام دوستانم عاشقانه به سوی تو پر کشیدند و من بی ثمر مانده ام. خدایا با دست خالی به سوی تو می آیم. و از تو طلب بسیار دارم. بر من مسکین رحم کن که بر درگاهت آمده ام. خدایا با ریختن خونم پرده های ظلمت را از من برگیر و مرا به سوی نور رهنمون باش.
    خداوندا خجالت می کشم که با تو سخن بگویم اما کرامت تو و رافت و رحمتت مرا به اینجا کشانده است که چنین در پیشگاهت جسورانه مسئلت نمایم. آخر تو به من همه چیز دادی و من کاری برای تو نکردم. خدایا نمی دانم چگونه از بندگانت عذرخواهی کنم. آیا آنان عذر مرا می پذیرند؟! آخر گمان می کردند من بنده ی صالح تو هستم. و همین منوال مرا شرمنده ساختند. اگر حال باطن مرا بنگرند چه می گویند؟! پس تو که ظاهرم را نیکو ساختی باطنم را اصلاح کن. خداوندا به بندگانت چه گویم که هر کدامشان کتاب بزرگی هستند از اندرز و پند.
    با این حال با زبان قاصرم می گویم که ای امت به پا خواسته قیام خود را حفظ کنید تا قائم دین حق فرزند امیرالمومنین حجت الله الاعظم(عجل الله ) بیاید و پرچم توحید را برفراز قله های جهان به احتراز درآورد. به نصیحتها، پندها و فریادهای نائب برحقش این پیرمرد موحد که قلبش برای اسلام می تپد گوش فرا دهید و مو به مو اجرا کنید تا رضایت خدا حاصل شود. نیتها را خالص کنید که شرک ظلم عظیمی است. خودپرستی و خودمحوریها را کنار بگذارید و به اسلام و قرآن بیاندیشید.
    نیروهای فرصت طلب را مد نظر داشته باشید و در فرصت مناسب آنها را از میدان انقلاب خارج کنید. از روحانیت متعهد به اسلام طرفداری کنید. مسئولان محترم مملکت هر کس را متناسب ظرفیتش به کارهای اجرایی بگمارند. به فرهنگ جامعه بیش از هر چیز توجه شود. به سپاه این بازوی مسلح امام بیش از پیش برسید. بر رشد معنوی و فرهنگی آن بیشتر تکیه کنید و بنگرید که قرآن مکتوب و قرآن ناطق چه می گویند و برای اجرای فرامینشان آستینها را بالا زنید و گامهایتان را استوارتر بردارید.
    بدانید تا کفر هست اسلام در جنگ و ستیز با آن هست. و اگر روزی با وجود کفر مبارزه در انقلاب ما کنار گذاشته شود انقلاب از مسیرش خارج گشته است... خواهران و برادران! به اسلام بیندیشید که حیات و سعادت شما در عمل به احکام آن است. فرصت را از دست ندهید. خداوند به شما اجر و صبر جمیل عطا کند.
    والسلام علیکم 61/4/29 جلال افشار


    منبع: کتاب پنجاه سال عبادت ( گروه فرهنگی
    شهید ابراهیم هادی )




    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    دیدار یار

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

    طرحی که در پشت مجله سوره پیرامون
    شهید مهندس مصطفی ابراهیمی مجد کار شده
    منبع عکس سایت شهید آوینی




    مهندس مصطفی ابراهیمی مجد از جمله رزمندگانی است که از روزهای اول دفاع مقدس در جبهه ها حضور داشت. شهید ابراهیمی در میان نیروهای شهید چمران جایگاه ویژه ای داشت. متن و وصیتنامه ایشان به جهت اقرار به دیدار یار و دارا بودن نکات آموزنده و اخلاقی مورد توجه است.

    متن زیر نوشته شده بر روی سنگ قبر شهید مصطفی ابراهیمی مجد نیز عجیب است:

    اینجا خانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش (عجل الله ) آرام گرفته است.

    ایشان وصیت خود را با بیان زیارت آل یس آغاز می نماید و می گوید:



    بسمه تعالی استغفرالله...

    من مصطفی ابراهیمی مجد دعای فوق را که در زیارت حضرت صاحب الامر آمده تا به انتها جزء اعتقاد خود دانسته و این زیارت را به این جهت بیشتر متذکر شدم که در انتهای دعا، امام عصر (عجل الله ) را شاهد و گواه بر شهادتین خود می گیرم. و در آنجا من شهادتین را به طور کامل پذیرفته ام. از شما می خواهم که دعای فوق را خوانده و علت ذکر نکردن فقط به خاطر طولانی شدن وصیتنامه است.
    اُشهدک یا مولای انی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و ان محمد عبده و رسوله لا حبیب الا هو و اهله و اشهدک یا مولای ان علیا امیرالمومنین حجته و الحسن حجته و علی بن الحسین حجته و محمد بن علی حجته و جعفر بن محمد حجته و موسی بن جعفر حجته و محمد بن علی حجته و الحسن بن علی حجته و اشهد انک حجته الله انتم الاول و الاخر... الی آخر.
    و سپس سلام بر نائب الامام، خمینی بزرگ، و سلام بر شما همه بندگان پاکباز خدا و سلام بر شما
    شهیدان راستین اسلام. برادران و خواهران در این زمان رحمت خدا به تمامی بر ما نازل گشته. در این روزها خداوند بزرگ ترین لطف را بر ملت ما نموده است و اسباب شهادت و لقای خود را برای ما فراهم ساخته است. مبادا که غافل باشید. خدایا تو را شکر می کنم که عشق حضرت مهدی (عجل الله ) را در دل من جای دادی و خدایا تو را شکر می کنم که مرا به زیور ایمان آراستی. قبل از هر چیز لازم است از آنان که واسطه کسب معارف الهی من بوده اند، از خدا برای این بزرگواران طلب اجر و علو مقام کنم. اینان بودند که قلب مرا روشن ساختند تا توانستم کلام پاک و گهربار امام امت خمینی بزرگ را با تمام وجود دریابم. چه بسا دیگران را در درک کلام او عاجز می دانم خدایا این بزرگوار را برای مردم شیعه نگهدار باش.


    ***
    بگذارید ( مردم ) بعد از مرگم بدانند، همان طور که اساتید بزرگمان می گفتند: « نوکر محال است صاحبش را نبیند » من نیز صاحبم را، محبوبم را دیدار کردم. اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را می نویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشت. بدانید که امام زمان ما حی و حاضر است. او پشتیبان همه شیعیان می باشد. از یاد او غافل نگردید. دیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد که بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچ کس نگفتم. مبادا ریا شود. و فقط می گویم که از آن دیدار به بعد، دیگر تا این لحظه ایشان را ندیده ام ( برای همین ) تمام جگرم سوخته است. و اکنون به جبهه می روم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور حضرتش بازسازم. امیدوارم که حکومت آن حضرت را در زمان حیاتم ببینم.
    ( ان حال بینی و بینه الموت ) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد، مرا از قبر خارج ساز هنگامی که ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالی که کفن بر تن دارم و ...
    برادران، می روم برای پیروزی. و اگر در این راه
    شهادت بالهایش را گشود و مرا همراه خود به پرواز درآورد چه خوب و نیکوست.
    و مادر با تو می گویم: از اینکه فرزندی را به پیشگاه خدا تقدیم داشتی رنجور و غمین مباش. بلکه شاد و سراپا سرور باش. مادر، تو بر گردن من حقهایی داشتی و شما نیز پدرم، متاسفم از اینکه حقوق شما را آن چنانکه خدا بر من قرار داده بود نتوانستم انجام دهم. مرا ببخشید و از خدا برای من طلب عفو کنید و نیز بخواهید که هر کس که بر گردن من حقی داشته که نتوانسته ام ادا کنم مرا ببخشید. و اما مادر بر گردن تو حقی را می گذارم و آن این است که اگر
    شهید شدم که خود را لایق شهادت نمی دانم، بلکه باید بگویم مرگ به سراغ من آمد. مادر چون تو آرزو داشتی که من ازدواج کنم و امر خدایی را انجام دهم ولی تاکنون این طور نشده بعد از مرگم به جای آنکه گریه و زاری کنی کارت عروسی تهیه کن! در یک طرف اسم من و در طرف دیگر نام شهادت را بنویس و مانند دیگر کارتهای عروسی و کاملا شبیه به آنها با کلمات سرور و شادی بخش زینت بده و برای آشنایان و دوستان بفرست. و آنها ر در جشن این موهبت الهی که نصیب من و تو شده دعوت کن و با شیرینی و شربت از آنها پذیرایی کن.
    مادر هیچ کس نباید اشک را در چشم توببیند. زیرا هر قطره اشک ما دشمن اسلام را شادمان می کند. پس گریستن در این مورد امری است ناشایست. مادرم از اینکه شیرت را حلالم کردی متشکرم و از اینکه چنین فرزندی داشتی سرافراز باش و لباس سرور به تن کن.
    شما برادران و خواهرانم: فرزندانتان را به عشق مهدی ( عجل الله ) آشنا سازید و آنان را برای جهاد در راه حضرت همیشه آماده نگهدارید. والسلام


    منبع: کتاب پنجاه سال عبادت ( گروه فرهنگی
    شهید ابراهیم هادی )




    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۳/۰۲/۱۰ در ساعت ۱۵:۴۶
    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    در خلوت تنهایی

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا
    شهید علی بسطامی
    منبع عکس نوید شاهد




    سال 42 در منطقه ملکشاهی ایلام به دنیا آمد. زندگی در کوهستان و انس با اسلحه و شکار در کنار پدر، با آن جوهره ی اصیل و پاک از یک طرف،
    و عشق به امام
    از طرف دیگر او را جوانی مبارز و فداکار ساخته بود. او عاشق قرآن بود. از مقتدایش علی اخلاص را آموخته بود. در مقابل ظلم و ستم مقاوم بود. در اولین روزهای درگیری با ساواک مجروح شد. با پیروزی انقلاب وارد سپاه شد. در جبهه حماسه ها آفرید. مدتی بعد به فرماندهی رسید. در مسئولیتهای حساس حفاظت اطلاعات، جانشین فرماندهی گردان، معاونت و فرماندهی اطلاعات عملیات لشکر 11 امیر در عملیاتهای مختلف شرکت فعالانه داشت. عبادت و اطاعتهایش او را برای همه الگو کرده بود. پیرو ولایت فقیه و گوش به فرمان ایشان بود. نبرد شجاعانه اش او را به یک قهرمان و پهلوان تبدیل کرد. روزهای آخر جنگ بود. دیگر روح علی در قفس دنیای مادی نمی گنجید. بیشتر دوستانش بار سفر را بسته بودند و این دنیای دُون را برای اهلش گذاشته بودند. سال 66 علی با دوستانش راهی شناسایی منطقه ی مهران شد. در مهران خطوط دشمن را شناسایی کردند. در مسیر برگشت بودیم که در برخورد با مین روح پرخروشش در اقیانوس
    شهادت آرام گرفت. علی درس چگونه زیستن و چگونه رفتن را به ما آموخت. او اهل ادب بود. در دفتر خاطرات او این عبارات به چشم می خورد:



    به نام خدای حسین، به نام خدای کربلا، بسم رب الشهداء و الصدیقین و صالحین
    خداوندا تو را عاجزانه شکر می کنم. همچنان که صاحب غار حرا را برانگیختی و بر جان بتهای جاندار و بی جان انداختی. بنیاد کفر بر کندی و طرح اسلام در انداختی. خدایا تو را شکر و سپاس که حسینمان دادی. کربلایمان دادی. معلم شهادت را بر کلاس کربلا مبعوث کردی. تا درس عشق و ایثارمان آموزد. ریشه ی بندگی غیر خدا را سوزد. و چراغ آزادگی برافروزد. مژده باد که آزادگی، شرافت، کرامت، شرف اعلای انسانیت، پاسدار حریم قرآن، نور خدا و مصباح الهدی بر
    کعبه ی دلها فرود آمد. خاکدان خاکی قداست یافت. دیگر آزادگی نمی میرد. گل شاداب اسلام پژمرده نمی شود. قرآن احیا می شود. سنت رسول خدا برپا می گردد. شجره ی طیبه نبوت به بار می نشیند. زمینها کربلا می شود. روزها عاشورا می شود. ماهها محرم می شود. خون خدا خواهد جوشید و خدا پاسدار آن خون خواهد شد. مژده که نمرود در آتشی که افروخته سوخته خواهد شد. فرعون در نیل غرق خواهد شد. ابرهه زیر پای پیلان له خواهد شد. یزید و یزیدیان در نیل خون غرق خواهند شد. ای انسانها به پا خیزید. بندها را بگسلید. زنجیرها را بشکنید. علم خون برافرازید. بر سجاده ی خون اقتدا کنید و نماز خون به جای آورید. ای حسین زمان، ای زیور عشق و ایثار، اینک کربلا به پاست. و امتی حسینی رو به سوی کربلاست. پروانه های عشق، بال ایثار گشوده اند. از معلمشان آموخته اند که باید بی سر به دیدار جانان رفت. ما را بخوان که با سر آییم و بی سر برویم. و جانمان را فدای آن بی سر کربلای عشق کنیم. ای به اسارت رفتگان یزیدیان، زینب حسین نیز از کربلا تا شام پیام خون خدا را می رساند. و یزیدیان را به اسارت می کشید. ای پاسداران خون خدا که بر پاسدار بزرگ اقتدا کردید، رسالت بسی سنگین است و راه دشوار. خارهای استکبار در راه. جز سیل خون، بنیاد کفر برنکند. ای فنا شدگان راه بقای حسین؛ طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم. فیا لیتنی کنا معکم. فافوز فوزا عظیما.
    به خون حسین قسم، ما هم می آییم. کربلا ما هم می آییم. عاشورا ما هم می آییم. آری حسین متولد گشت در گلزار زهرا و تولدها آفرید در بهشت زهرا. حسین کربلا آفرید و حسینیان کربلاها.
    خدایا ما را حسینی گردان به راه حسین. بر عشق حسین. بر کربلای حسین. بر پاسداری حسین. خدایا بهشت را نمی خواهیم جوار حسین را می خواهیم. ما را به جوارش برسان. و فرزند حسین را تا قیام مهدی ( عجل الله ) و رسیدن به کربلای حسین و فتح قبله گاه اول مسلمین محفوظ بدار.
    در پایان دفترچه اش نوشته بود: در مکتب اسلام با ارزش ترین مرگ،
    شهادت در راه خداست. نه مردن در کنج خانه و در بستر. مرگ با ارزش مرگی است که توام با مبارزه و مجاهده در راه خدا باشد. تاریخ انسان همیشه صحنه ی مبارزه حق علیه باطل بوده. و این سنت الهی است که حق همیشه پیروز می گردد. پس اگر ادعای حقانیت داریم هیچ گونه بیمی به خود راه ندیم که نصر من الله و فتح القریب.
    راهی که هموار نباشد کسی از آن نخواهد گذشت. برای ظهور امام عصر (عجل الله ) و آمدن آن بزرگوار راهی وجود دارد که باید آن راه را هموار نمود و هموار نمودن این راه با خون
    شهید است. خون شهید باعث تحرک انسانها ی بی جان می شود، به جامعه حرکت می دهد و وقتی اینگونه شد امام خواهد آمد. به هوش باشید؛ فردایی نیز وجود خواهد داشت و خواهد آمد. آن روز دیگر راه بازگشت نیست. دیگر عمل نیست. آنجا نتیجه ی عمل است. پیامبر و ائمه و شهدا از ما بی سوال نمی گذرند! از ما خواهند پرسید؛ آیا دین خدا را یاری کردید؟ ولی فقیه را یاری کردید؟ اسلحه های خونین را برداشتید؟ یا با توجیه های منافقانه، خود را به کام مادیات و غرایز شهوانی و زندگی دنیوی انداختید و حیات دنیا را بر آخرت ترجیح دادید؟! آنجا چه جواب خواهیم داشت!؟
    سروده ای از شهید

    برو ای نفس اماره تو را هم پا نباشم من
    نی ام آن مرغ، کاندر بند آب و دانه باشم من
    من آن صیدم که دنبال بلا حیران همی گردم
    دلم گنج است و سرگردان پی پروانه باشم من
    برو ای نفس، می خواهم که در راه وصال او
    بگردم بی کس و سرگشته و بی خانه باشم من
    برو ای نفس، در راهش رضایت داده ام از جان
    شوم آواره همچون مرغکی بی لانه باشم من
    برو ای نفس، آسایش، نباشد شیوه ی عاشق
    چنان خواهم که شیدا مثل یک پروانه باشم من
    برو ای نفس، پابند تعلق کی شود جانم
    نهادم سر به غربت، کز همه بیگانه باشم من
    به جان و دل خریدم محنت و رنج سفرها را
    خوشم در غربت از سودای آن جانانه باشم من
    به سامان تا که آرم حالت شوریدگانم
    ندارم باک اگر سرگشته همچون شانه باشم من


    منبع: کتاب پنجاه سال عبادت ( گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی )

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    شیر علی

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

    منبع عکس مجمع فرهنگی میعاد با شهیدان فارس



    شهید حاج علی سلطانی در سال 1327 در شیراز به دنیا آمد. او از جمله کسانی است که نَفس مسیحایی امام مسیر زندگی اش را تغییر داد. تا جایی که شیر علی برای بسیاری از اهالی شیراز چراغ هدایت گردید. شیر علی ذاکر و شاعر دل سوخته و با اخلاص اهل بیت گردید. به طوری که وقتی برادر آهنگران به میان رزمندگان شیرازی آمد و قرار بود مداحی کند گفت: وقتی آقای سلطانی هست چرا من بخوانم؟!
    اشعار پایان وصیتنامه سروده خود اوست. شیر علی یکی از زمینهای خود را به ساخت مسجد المهدی (عجل الله) شیراز اختصاص داد. اواخر سال 60 وقتی به مرخصی آمده بود در گوشه ای از مسجد برای خود قبری را ساخت. اما این قبر کوچک تر از قامت رشید او بود! وقتی از سوال کردند گفت: نه همین اندازه خوب است! شب عملیات فتح المبین در سنگر نشسته بود. بچه ها مشغول صحبت بودند که یکدفعه گفت: بچه ها ساکت باشید؟!
    ناگهان بوی عطر دل انگیزی در فضای سنگر پیچید!؟ آن شب پس از اصرار مکرر بچه ها به
    شهید ملک پور گفت: وقتی داخل سنگر بودیم آقا امام زمان تشریف آوردند و به من و دونفر دیگر عنایت نمودند. روز بعد شیر علی و آن دو نفر که نام برده بود به درجه رفیع شهادت نائل شدند. عجیب بود. مزار کوچک او درست اندازه اش بود. پیکر شیر علی بدون سر باز گشته بود! شیر علی در قسمتهایی از وصیتنامه اش می گوید:


    ای همه ی کسانی که مرا دوست می دارید، از شما تقاضا دارم هنگامی که خبر شهادت من به شما رسید ناراحت نشوید. مبادا خدای ناکرده از جمهوری اسلامی انتقاد کنید که همه جوانهای مردم را به کشتن داد. نه، ما ذلیل بودیم خدا ما را به واسطه ی این انقلاب عزیز کرد...
    ای هزاران جان ناقابل من فدای اسلام عزیز باد. مبادا اشکال بگیرید که اگر بالای سر فرزندانش می ماند بهتر بود. نه به خدا غلط است. من، زن و فرزندم را به خدا می سپارم که خدا بهترین یار و بهترین مدد کار است و از ساحت مقدسش می خواهیم که آنها را به راه راست هدایت کند. آمین یا رب العالمین.
    از شما می خواهم به جای این فکر ها مشتتان را گره کرده و از ولایت فقیه که همان اسلام راستین است و از انقلاب و از اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین و از خمینی کبیر، این پیر پارسا دفاع نمایید تا خدا شما را در دو عالم یاری کند...
    ای همه انسانهایی که در پی سعادت ابدی هستید اگر می خواهید از چنگال گرگهای درنده و سلطه گر نجات پیدا کنید همگی به اسلام، این آیین نجات بخش روی آورید. فقط اسلام است که با آن می توان بشریت را از همه بدبختیها نجات بخشد. به امید آن روز که بشریت آگاه گردد و به اسلام عزیز روی آورد. ان شاءالله


    ای که سر مستی ز صهبای شهید
    از دل و جان بشنو آوای شهید

    شمع آسا گرچه ما خود سوختیم

    عالم حق را ولی افروختیم

    گشته از خون، سرخ گر دامان ما

    ماند لیکن نام جاویدان ما

    ای که می خواهید فخر نام ما

    بشنوید از جان و دل پیغام ما

    تا نپیمایید راه اتحاد

    بر شما راه ظفر مسدود باد

    پیروی باید ز آل الله کرد

    دست هر دژخیم را کوتاه کرد

    روی سلطانی به درگاه حسین

    گر شهادت طالبی راه حسین



    منبع: کتاب پنجاه سال عبادت ( گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی )




    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۳/۰۲/۲۳ در ساعت ۰۰:۴۰
    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 19 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7221



    درد و دل با کاغذ و قلم

    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا
    عکس شهید ابراهیم اصغری
    منبع عکس: موسسه فرهنگی هنری نور راسخون



    معلم بود و دانشجو. ورزشکار بود و شاعر. نویسنده بود و کاریکاتوریست. خادم اهل بیت بود و مداح. فرمانده ای شجاع بود و تیزبین. و خلاصه اینکه بنده ای باتقوا بود و مخلص. خلاصه اینکه قلم از وصف او عاجز است!
    سال 36 در زنجان به دنیا آمد. تک پسر خانواده بود. از همان کودکی بسیار تیزبین و باادب بود. در فوتبال و هندبال و کاراته و ... حتی ورزش هاکی استاد بود!
    می گفت: از کیسه برنج برای خودم لباس کاراته درست کردم. حتی شال کاراته را خودم درست کردم.
    قبل از انقلاب بود. در دانشگاه دیدم کتاب می خواند. از آن کتابهایی که ممنوع بود! یکبار وسط بازار او را دیدم. با عجله به سمت من آمد و کتابهایش را به من داد. گفت: ماشین ساواک از دانشگاه تا اینجا در تعقیب من است. اگر برای من اتفاقی افتاد به خانواده ام خبر بده. همان روز او را گرفتند. حسابی هم او را زدند. البته این اولین بار نبود. بارها به خاطر اعتقاداتش مورد حمله ی ساواک قرار گرفته بود. خیلی کم حرف بود. آدم توداری بود. اما وقتی حرف می زد کلماتش حساب شده و دقیق بود.
    سالهای اول جنگ دانشگاه را رها کرد و رفت جبهه. می گفت: جبهه سرزمین الهی است. اینجا رایحه ای بهشتی دارد. کلمات و نوشته های او عجیب بود. می گفت: بسیجی واقعی کسی است که با یک اشاره امام زنده شود و با یک اشاره امام
    شهید شود!
    با رزمنده ها با اخلاق بسیجی برخورد می کرد. یعنی در راه خدا و برای خدا کار انجام می داد. بدترین افراد را کسانی می دانست که مسئولیت نمی شناسند و گناه می کنند. در یک مجلس سور چرانی ساعتها می نشینند و می خورند اما برای نماز دو دقیقه را زیاد می بینند. بهترین ایام زندگی خود را وقتی می دانست که در گردان ولی عصر ( عجل الله ) همراه بسیجیان بود. می گفت: آنها با کمی سن و سال بزرگند و ایثار دارند. در موقع نماز و دعا نیز عاشقند.
    در اطلاعات عملیات لشگر 31 عاشورا حماسه ها آفرید. هنوز در دفتر خاطرات او صفحاتی از آن دوران هست که همگی به رمز نوشته شده. می گفت: من ضد گلوله ام! بارها تا پای
    شهادت رفته بود. بدنش پر از ترکش بود. در عملیات بدر یک چشمش را به اسلام هدیه کرد. اما از جبهه جدا نشد. در غواصی استاد بود. در عملیات والفجر 8 و کربلای 4 و 5 مسئول تیم شناسایی لشگر بود. هرگاه وقت داشت خاطره می نوشت. البته اسمش را گذاشته بود درد و دل با کاغذ و قلم.
    متن زیر از آخرین درد و دل او با کاغذ و قلم در دی ماه 65 انتخاب شد. گویی خودش می دانست که ساعاتی دیگر تا عروج به آسمان فاصله دارد!!
    ابراهیم اصغری در اولین ساعات شروع عملیات کربلای 5 در نوزده دی ماه در منطقه ی شلمچه به آسمان پر کشید.



    معبودا! به حق مقربان در گاهت دستم را بگیر و از سقوط در منجلاب تاریکی و ظلمات نجاتم بده. مرا به تنهایی بکشان! تنهای تنها و در آن تنهایی، خود را دوست من قرار بده. خدایا در تنهایی به لقای خود مرا امیدوار کن، در بی کسی، در غربت و رنج با لهیب آفتابِ مهرت مرا بسوزان و تنم را آب کن. فقط توان طاعت و عبادت و کار برای خودت را در من به وجود بیاور.
    یاورا! یاری ام کن. تا این راه را به سرعت بپیماییم. شوق دیدن اولیایت را دارم. مرا ناامید نگردان. بارالها! در مُردن هیچ شک و شُبه ای نیست. تردیدم در چگونه مردن است. آن مرگی را که تو دوست داری خواهانم. به غیر از ذات مقدست کسی مرا به طرف آن مرگ راهنمایی نخواهد کرد و آن مرگ برایم سعادت است. آن مرگ چیزی جز
    شهادت نیست. اما تاری به خود تنیده و قفسی از معصیت دور آن کشیده ام. تا رهایی از هوا و هوس و اینها مرا از سبک بالان جدا نموده است. باید عجله کرد. اگر ساعتی دیگر برسد و نتوانم خویشتن را آزاد کنم روز حساب چگونه خواهم توانست به روی امام حسین و حضرت زهرا نظر کنم. آیا آن روز خواهم توانست پاسخ شهدا را بدهم!؟
    روزی در راه کاروانیان مجاهد نشستم تا مرا با این واژه آشنا سازند! اما با شتاب از کنارم گذشتند و مرا در حیرت و سرگردانی فرو بردند. خود را آماده کردم تا باز بر سر کاروانی دیگر بنشینم.شاید این کاروان فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، والفجر و خیبر و بدر مرا با خویشتن همسفر گرداند. دوست دارم کاروانی مرا از خواب غفلت بیدار کند و
    شهادت را برایم هجی کند و مرا به جمع خویش بپذیرد. کربلا! راهیان عزمی آهنین دارند. آنها به فرموده مولایشان علی، استوار و پابرجایند. اگر کوهها از جا کنده شوند دندان روی دندان نهاده اند و کاسه ی سرشان را به خدا عاریه داده و از زیادی کفر نمی هراسند.
    پروردگارا! نمی خواهم مردم بگویند او چقدر شجاع است و ... دوست دارم مرا از چشم ظاهربین مردم دور کنی. هر چند حقیرترین و ذلیل ترین بندگانت هستم. این را در هنگام امتحانت دیده ام. خدایا دَرِ رحمتت را یافتم ولی گذر از آن را نه! خدایا نمی خواهم عارف باشم و بعد از مرگم بگویند چه عارف بود!؟ ولی دوست دارم عارفانه بشناسمت و در راهت عارفانه گام بردارم و عارفانه بمیرم. خدایا! ای بخشنده ی بی همتا مرا فقیر درگاهت قرار ده. من مهر و محبت و عشق تو را می خواهم. تو برای من همه چیز هستی و بس! این زیباترین لحظه ی زندگی من است. زیرا پنج ساعت مانده که یا به معشوق بپیوندم و یا حسرت عاشقان را بخورم!!


    ***

    ابراهیم در قسمتهایی از وصیتنامه اش می گوید: اگر همگی حول محور رهبری واحد اسلامی جمع شوید هیچ قدرتی نمی تواند در بنیان شما نفوذ کند. به عصرها و نسلها بفهمانید که ما وارثان خون سیدالشهداء و یاران باوفایش هستیم. هر چند در کربلا نبودیم ولی هر روزمان را عاشورا و هر زمینمان را کربلا کرده ایم.
    اماما! کاش می شد در عشق تو هزاران بار مرا می کشتند.قطعه قطعه می کردند و تکه های تنم را می سوزاندند. خاکسترم را به باد می دادند و باز زنده می شدم و باز...

    آمده ام تا جان ببازم، دست چیست *** هر که از سیلی بترسد مرد نیست




    منبع: کتاب پنجاه سال عبادت ( گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی )



    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۳/۰۲/۳۱ در ساعت ۱۸:۵۲
    وصیتنامه و دلنوشته های ادبی و عاشقانه شهدا

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    خدا-ائمه-قرآن-رهبرم سید علی خامنه ای
    نوشته
    4,453
    حضور
    45 روز 2 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    365
    صلوات
    22965



    تو اي دختر عزيزم «هنگامه»، دل خوش‌دار كه پدرت در راهي‌ام نهاد كه هستي جهان به خاطر آن به وجود امده است،

    و آن راه جز مبارزه با كفر و ظلم و استكبار و كمك به درماندگان و بيچارگان نيست.

    هروقت احساس كردي از دوري پدرت ناراحتي هستي فلسفة «شهادت» را بياموز كه در آن صورت خوشحال نيز خواهي شد و از تو مي‌خواهم

    كه به دستورات الهي تو جه كامل داشته باشي و هيچ‌وقت خود را شيفته مال دنيا ننمايي كه در آن صورت غرق در عصيان خواهي شد.

    فرازی از وصیت‌نامه شهید مصطفي تركمن


    منبع:http://sharafkhani.parsiblog.com/


  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    1,162
    حضور
    10 روز 9 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    وصیت نامه شهیدمحمد قائم پناه
    بسم الله الرحمن الرحیم


    وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‌‍
    فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‌‍
    و مپندارید آنانکه در راه خدا کشته شدند مردگانند ، بلکه زندگانند و نزد پروردگار خویش روزی می خورند و شادند بر آنچه خدا از فضل خود برایشان ارزانی داشته و مژده دهند به آنانکه هنوز به ایشان نپیوسته اند از پشت سر ایشان که نه بیمی برایشان است و نه اندوهگین شدند.
    با نام تو ای خداوند و معبودم، به یاد تو ای مونس جانم و با کمک از شما ای همدم و همراهم، خداوندا بسی شرمنده ام که سرم را نزدت بلند کنم چونکه بار گناهان سرم را به پایین انداخته است. ای خدا از عبادتهایم استغفار می کنم تا چه رسد به گناهانم. ای خدای بزرگ به آیه لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ و به ائمه اطهار که واسطه شوند امیدورام. خدای بزرگ من که بد هستم ولی تو را به خوبان درگاهت در این لحظه قسم می دهم که از من در گذری و بر همۀ گناهانم قلم عفو بکشی. ای معبود بخاطر شهدای دیگر مرا ببخش و مرا با دوستان شهیدم قرار ده. ای مولا حضرت بقیه الله الاعظم روحم و پدر و مادرم فدای شما باشد. آقا چطور با شما تکلم کنم و حال آنکه بین بدها و خوبان فاصله زیادی است اما مرا به عنوان یک غلام سیاه جاهل و نادان و مذنب قبول کن.
    ای مولا مرا پذیرفتی که در مدرسه های شما باشم اما چه کنم که بد وظیفه انجام دادم تو را به پهلوی شکسته مادرت قسم می دهم مرا ببخش. در این لحظه واقعاً پشیمان و نادم هستم. ای مردم، ای دوستان مرا ببخشید چون این بدن عاجز نمی تواند در آتش جهنم بسوزد. ای پدر و مادر و ای همسر و خواهر و برادرانم شما را به ائمه اطهار سوگند می دهم مرا ببخشید که نتوانستم فرزند و همسر و برادر خوبی برای شما باشم. ای پدر و مادرم وقتی لحظات رنج خود را برایم بازگو می کردید خیلی متأثر می شدم و امید آن را دارم بتوانم جبران کنم.
    ای همسر عزیزم خیلی مرا ببخشید که در این چند روز عمر که با شما بودم نتوانستم انجام وظیفه کنم. ای خواهر و برادرانم شما نیز مرا حتماً عفو کنید و در مقبل زحماتتان انشاءالله بتوانم جبران کنم. ای دوستان و خانواده ام برایم زیاد دعا کنید ، قرآن بخوانید، به ائمه متوسل شوید. ای خدای مهربان شهادت به وجود و یگانگی شما می دهم شهادت به رسالت پیامبر می دهم و همه ائمه اطهار از مولا علی بن ابیطالب تا حضرت بقیته الله روحی له الفداء را به عنوان امام قبول دارم و امام عزیز را دوست دارم. مردم از گناه بپرهیزید که در لحظه آخر عمر پشیمان می شوید، مردم امام را دعا کنید از دستوراتش اطاعت کنید و همیشه برای خدا کار کنید. والسلام


  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    1,162
    حضور
    10 روز 9 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1801



    نام : سید حمید
    نام خانوادگی : میرافضلی
    سال تولد :1333
    وضعیت تاهل : متاهل
    محل تولد : رفسنجان
    آخرین مسئولیت :مسئول اطلاعات و عملیات قرارگاه کربلا
    تاریخ شهادت: اسفند ماه 1362عملیات خیبر



    زندگینامه
    هنگامی که سید حمید میرافضلی بدنیا آمد پدرش سید جلال ومادرش بی بی فاطمه هر دو در گوشش اذان گفتند ، ایشان درخانواده ای معتقد ومتدین بزرگ شد.
    تحصیلات ابتدایی رادر دبستان حکمت و دوران دبیرستان رادر مدرسه شریعتی در رشته طبیعی پشت سر گذاشت ، در سال 52 به خدمت سربازی اعزام شد و بعد از اتمام خدمت سربازی توانست در اداره کشاورزی در قسمت آزمایشگاه استخدام شود.
    در این احوال بود که صدای انقلاب از قم وتبریز و یزد به گوش رسید و او در راه انقلاب قدم برداشت و فعالیتهای مذهبی، سیاسی و فرهنگی را آغاز کرد ، سید حمید فرامین امام را آویزه گوشش می کرد
    و زمانی که جنگ ایران وعراق شروع شد همراه بقیه به جنگ رفت و نقش مهمی رادر عملیاتها ایفا کرد. سرانجام در عملیات خیبر در منطقه جزیره مجنون سوار برترک موتور حاج محمد ابراهیم همت فرمانده وقت لشکر 27 محمد رسول ا... شد و هردو به سوی سرنوشتی به شیرینی عسل یعنی شهادت رفتند.
    فرازی از وصیتنامه شهید
    ای سرور و آقا ومولای من به حرمت آن لحظه ها و ثانیه های مقدسی که مخلصین در جبهه ها شما را بصورت عینی مشاهده میکنند قسمتان می دهم که شفاعت کنید مارا به درگاه ایزدمنان که لحظه ای را روا مدار بر ما آن ننگی که تاریخ ازکوفیان یاد می کند
    ای جوانان و پاکدلان تقویت کنید دوستی اهل بیت را در قلبتان و نورانی کنید قلب خود را با نور قرآن و تفکر نمائید در آیات نجات بخش آن ومطالعه کنید بزرگترین منبع فضایل اخلاقی و بالاترین رحمت الهی را تا تسخیر ناپذیر شود جهان بینی وافکارتان از اندیشه غیرالهی
    اما مادر: به جد بزرگوارم به یگانگی خدا این اجازه را اگر خدا داده بود و شرک نبود تو را سجده می کردم که آفرین و درود جده ات فاطمه(س) برتو واستقامت تو


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۸/۱۸, ۲۰:۴۵ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود