صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دین گریزی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300

    دین گریزی




    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش دین گریزی از اموری است که مربوط به نسل امروز نمی باشد بلکه در طول تاریخ این واژه باعث دغدغه ی بسیاری از دینداران بوده که گروهی از پیروان ادیان از دین واعتقادات خود بنا به جهاتی ودلایلی دور می شدند دین گریز یعنی کسی که دین را قبول داردو لی بنا به دلایلی از آن گریزان و فراری باشد، که در این مورد انسان و به خصوص جوانان به مسایل معنوی بی رغبت شده و به امور دینی و احکام اسلامی پایبند نمی باشند، که البته چنین کاری باعث بی هویتی و بی فرهنگی در جامعه اسلامی یک کشور مذهبی و دارای فرهنگ اسلامی می شود که بسیاری از بیماریهای اجتماعی ـ فرهنگی را به دنبال خواهد داشت،عوامل دين گريزي نسل جوان
    الف. غفلت، جهل و عدم تفكر جوانان درباره دين
    جوان از نظر شناختي، داراي تفكر انتزاعي است و از نظر ذهنی به حداكثر كارآيی هوش مي رسد. در اين دوره، گرايش جوانان به «فلسفه زندگی»، آنان را به سوي مسائل اخلاقی، سياسی و مذهبی سوق مي دهد. جوانان تلاش مي كنند هويت مذهبی خود را شكل دهند، اما به دلايل گوناگون ممكن است در فرايند هويت يابی مذهبي با بحران مذهبي مواجه شوند و نتوانند اين هويت را خوب تشخيص دهند; در نتيجه، دچار سردرگمی و در نهايت، حالت بي رغبتی و گريز از دين شوند. يكی از علل اين بحران، ناهمخوانی سطح شناختي جوان با سطح معارف دينی است كه به او ارائه مي شود.
    جوان به دليل توانمندی های ذهنی خود، دين صرفاً تقليدی را نمی پذیرداو باورهای دينی را كه از دوران كودكی به صورت تقليدی به او یاد داده شده كنار می زند و می خواهد دينی را بپذيرد كه با سطح تفكر او متناسب باشد. اما بسياری از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه می شود برايش قانع كننده نيست.
    از سوی ديگر، جوان می خواهد همه آموزه های دينی را با عقل خود بسنجد. او فكر می كند اگر آموزه های دينی در قالب های فكری او بگنجد صحيح است، وگرنه درست نيست و بايد كنار گذاشته شود. اين عوامل موجب می شود هويت دينی جوان به خوبی شكل نگيرد و دچار بحران شناختی نسبت به اين آموزه ها شود و راه نجات از اين بحران را گريز از دين بداند!
    قرآن نيز يكي از علل عمده گرايش به كفر و بی ايمانی را جهل و ضعف معرفتي انسان ها می داند. حضرت نوح(عليه السلام)به قوم خود می فرمايدوَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ)(هود: 29); شما را مردمانی ناآگاه می بينم.
    امير مؤمنان(عليه السلام) نيز درباره علت كفر می فرمايد:
    «لو ان العباد حين جهلوا وقفوا، لم يكفروا و لم يضلوا»اگر مردم در موارد ناآگاهي درنگ و تأمّل مي كردند، هرگز به كفر و گم راهي نمي گراييدند.
    بنابراين، يكی از علل روان شناختی دين گريزی در همه انسان ها، به ويژه جوانان، ضعف معرفتي و عدم تفكر درباره دين است.
    علت ديگر اين بي رغبتی و گريز از دين برداشت های غلط و نادرست از معارف دينی می باشد. بسياری از اوقات، دين مساوی با معنويتْ لحاظ شده و در حد يك نياز معنوی صرف بدان نگريسته می شود. سپس چنين نتيجه گيری می گردد كه نياز به معنويت، فقط ويژه مواقع سختي و بحران های شديد است و دين نقش اساسی در زندگی روزمرّه انسان ندارد. اين ديدگاه ساده انگارانه و كاهش گرايانه نسبت به معارف دينی، به تدريج باعث حذف دين از زندگي انسان می شود. جوانی كه در جستجوی فلسفه زندگی است، اگر احساس كند دين در معنادهی و جهت بخشی به زندگی او تأثير مثبتی ندارد به تدريج آن را كنار می گذارد و چه بسا آن را امری زايد و دست و پاگير انگاشته، از آن گريزان می شود


  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    663
    حضور
    14 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    809



    نقل قول نوشته اصلی توسط ••ostad•• نمایش پست ها
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش دین گریزی از اموری است که مربوط به نسل امروز نمی باشد بلکه در طول تاریخ این واژه باعث دغدغه ی بسیاری از دینداران بوده که گروهی از پیروان ادیان از دین واعتقادات خود بنا به جهاتی ودلایلی دور می شدند دین گریز یعنی کسی که دین را قبول داردو لی بنا به دلایلی از آن گریزان و فراری باشد، که در این مورد انسان و به خصوص جوانان به مسایل معنوی بی رغبت شده و به امور دینی و احکام اسلامی پایبند نمی باشند، که البته چنین کاری باعث بی هویتی و بی فرهنگی در جامعه اسلامی یک کشور مذهبی و دارای فرهنگ اسلامی می شود که بسیاری از بیماریهای اجتماعی ـ فرهنگی را به دنبال خواهد داشت،عوامل دين گريزي نسل جوان
    الف. غفلت، جهل و عدم تفكر جوانان درباره دين
    جوان از نظر شناختي، داراي تفكر انتزاعي است و از نظر ذهنی به حداكثر كارآيی هوش مي رسد. در اين دوره، گرايش جوانان به «فلسفه زندگی»، آنان را به سوي مسائل اخلاقی، سياسی و مذهبی سوق مي دهد. جوانان تلاش مي كنند هويت مذهبی خود را شكل دهند، اما به دلايل گوناگون ممكن است در فرايند هويت يابی مذهبي با بحران مذهبي مواجه شوند و نتوانند اين هويت را خوب تشخيص دهند; در نتيجه، دچار سردرگمی و در نهايت، حالت بي رغبتی و گريز از دين شوند. يكی از علل اين بحران، ناهمخوانی سطح شناختي جوان با سطح معارف دينی است كه به او ارائه مي شود.
    جوان به دليل توانمندی های ذهنی خود، دين صرفاً تقليدی را نمی پذیرداو باورهای دينی را كه از دوران كودكی به صورت تقليدی به او یاد داده شده كنار می زند و می خواهد دينی را بپذيرد كه با سطح تفكر او متناسب باشد. اما بسياری از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه می شود برايش قانع كننده نيست.
    از سوی ديگر، جوان می خواهد همه آموزه های دينی را با عقل خود بسنجد. او فكر می كند اگر آموزه های دينی در قالب های فكری او بگنجد صحيح است، وگرنه درست نيست و بايد كنار گذاشته شود. اين عوامل موجب می شود هويت دينی جوان به خوبی شكل نگيرد و دچار بحران شناختی نسبت به اين آموزه ها شود و راه نجات از اين بحران را گريز از دين بداند!
    قرآن نيز يكي از علل عمده گرايش به كفر و بی ايمانی را جهل و ضعف معرفتي انسان ها می داند. حضرت نوح(عليه السلام)به قوم خود می فرمايدوَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ)(هود: 29); شما را مردمانی ناآگاه می بينم.
    امير مؤمنان(عليه السلام) نيز درباره علت كفر می فرمايد:
    «لو ان العباد حين جهلوا وقفوا، لم يكفروا و لم يضلوا»اگر مردم در موارد ناآگاهي درنگ و تأمّل مي كردند، هرگز به كفر و گم راهي نمي گراييدند.
    بنابراين، يكی از علل روان شناختی دين گريزی در همه انسان ها، به ويژه جوانان، ضعف معرفتي و عدم تفكر درباره دين است.
    علت ديگر اين بي رغبتی و گريز از دين برداشت های غلط و نادرست از معارف دينی می باشد. بسياری از اوقات، دين مساوی با معنويتْ لحاظ شده و در حد يك نياز معنوی صرف بدان نگريسته می شود. سپس چنين نتيجه گيری می گردد كه نياز به معنويت، فقط ويژه مواقع سختي و بحران های شديد است و دين نقش اساسی در زندگی روزمرّه انسان ندارد. اين ديدگاه ساده انگارانه و كاهش گرايانه نسبت به معارف دينی، به تدريج باعث حذف دين از زندگي انسان می شود. جوانی كه در جستجوی فلسفه زندگی است، اگر احساس كند دين در معنادهی و جهت بخشی به زندگی او تأثير مثبتی ندارد به تدريج آن را كنار می گذارد و چه بسا آن را امری زايد و دست و پاگير انگاشته، از آن گريزان می شود
    سلام دوست عزیزوگرامی
    چه زمانی دیدگاه جوان ازدین گریزی تنهافراترمیرودوجبهه مقابل دین رابرمیگزیند؟
    یاحق

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,042
    حضور
    192 روز 16 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28781



    نقل قول نوشته اصلی توسط ••ostad•• نمایش پست ها
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش دین گریزی از اموری است که مربوط به نسل امروز نمی باشد بلکه در طول تاریخ این واژه باعث دغدغه ی بسیاری از دینداران بوده که گروهی از پیروان ادیان از دین واعتقادات خود بنا به جهاتی ودلایلی دور می شدند دین گریز یعنی کسی که دین را قبول داردو لی بنا به دلایلی از آن گریزان و فراری باشد، که در این مورد انسان و به خصوص جوانان به مسایل معنوی بی رغبت شده و به امور دینی و احکام اسلامی پایبند نمی باشند، که البته چنین کاری باعث بی هویتی و بی فرهنگی در جامعه اسلامی یک کشور مذهبی و دارای فرهنگ اسلامی می شود که بسیاری از بیماریهای اجتماعی ـ فرهنگی را به دنبال خواهد داشت،عوامل دين گريزي نسل جوان
    الف. غفلت، جهل و عدم تفكر جوانان درباره دين
    جوان از نظر شناختي، داراي تفكر انتزاعي است و از نظر ذهنی به حداكثر كارآيی هوش مي رسد. در اين دوره، گرايش جوانان به «فلسفه زندگی»، آنان را به سوي مسائل اخلاقی، سياسی و مذهبی سوق مي دهد. جوانان تلاش مي كنند هويت مذهبی خود را شكل دهند، اما به دلايل گوناگون ممكن است در فرايند هويت يابی مذهبي با بحران مذهبي مواجه شوند و نتوانند اين هويت را خوب تشخيص دهند; در نتيجه، دچار سردرگمی و در نهايت، حالت بي رغبتی و گريز از دين شوند. يكی از علل اين بحران، ناهمخوانی سطح شناختي جوان با سطح معارف دينی است كه به او ارائه مي شود.
    جوان به دليل توانمندی های ذهنی خود، دين صرفاً تقليدی را نمی پذیرداو باورهای دينی را كه از دوران كودكی به صورت تقليدی به او یاد داده شده كنار می زند و می خواهد دينی را بپذيرد كه با سطح تفكر او متناسب باشد. اما بسياری از اوقات آنچه به عنوان دين به او عرضه می شود برايش قانع كننده نيست.
    از سوی ديگر، جوان می خواهد همه آموزه های دينی را با عقل خود بسنجد. او فكر می كند اگر آموزه های دينی در قالب های فكری او بگنجد صحيح است، وگرنه درست نيست و بايد كنار گذاشته شود. اين عوامل موجب می شود هويت دينی جوان به خوبی شكل نگيرد و دچار بحران شناختی نسبت به اين آموزه ها شود و راه نجات از اين بحران را گريز از دين بداند!
    قرآن نيز يكي از علل عمده گرايش به كفر و بی ايمانی را جهل و ضعف معرفتي انسان ها می داند. حضرت نوح(عليه السلام)به قوم خود می فرمايدوَلَـكِنِّيَ أَرَاكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ)(هود: 29); شما را مردمانی ناآگاه می بينم.
    امير مؤمنان(عليه السلام) نيز درباره علت كفر می فرمايد:
    «لو ان العباد حين جهلوا وقفوا، لم يكفروا و لم يضلوا»اگر مردم در موارد ناآگاهي درنگ و تأمّل مي كردند، هرگز به كفر و گم راهي نمي گراييدند.
    بنابراين، يكی از علل روان شناختی دين گريزی در همه انسان ها، به ويژه جوانان، ضعف معرفتي و عدم تفكر درباره دين است.
    علت ديگر اين بي رغبتی و گريز از دين برداشت های غلط و نادرست از معارف دينی می باشد. بسياری از اوقات، دين مساوی با معنويتْ لحاظ شده و در حد يك نياز معنوی صرف بدان نگريسته می شود. سپس چنين نتيجه گيری می گردد كه نياز به معنويت، فقط ويژه مواقع سختي و بحران های شديد است و دين نقش اساسی در زندگی روزمرّه انسان ندارد. اين ديدگاه ساده انگارانه و كاهش گرايانه نسبت به معارف دينی، به تدريج باعث حذف دين از زندگي انسان می شود. جوانی كه در جستجوی فلسفه زندگی است، اگر احساس كند دين در معنادهی و جهت بخشی به زندگی او تأثير مثبتی ندارد به تدريج آن را كنار می گذارد و چه بسا آن را امری زايد و دست و پاگير انگاشته، از آن گريزان می شود
    باسلام وتقدیر از طرح این بحث
    دلایل متعددی را می‏توان برای گریز از دین نام برد که به دو دسته‏ عوامل درونی و عوامل بیرونی تقسیم می‏شوند:
    الف) عوامل درونی یا داخلی:
    منظور عواملی می‏باشند که مربوط به عملکرد افراد بوده و این ‏وضعیت را پیش می‏ آورند که عبارتند از:
    1- مقدم داشتن عادات فکری و عاطفی‏ بر منطق و حقیقت و اسلام ناب و اصیل.
    2- برخی رفتارها و اقدامات ناشایسته بعضی که ظاهری مذهبی دارند ولی در حقیقت عمل درست‏ دینی نداشته و موجب پیدایش تعارض و شکاف بین گفتار و عمل از دیدگاه توده مردم گشته و این امر موجب بدبینی به سایر افراد مذهبی می شود.
    3- برخوردهای نامطلوب و ناصحیح و همراه با زیاده‏ روی و افراط بعضی از افراد مذهبی دلسوز در مقابله با ناهنجاری‏ها و منکرات در جامعه موجب بدبینی‏به عموم افراد مذهبی می شو د.
    4- کم‏ کاری برخی از افراد مذهبی در نشان دادن چهره واقعی و محبت‏آمیز اسلام و برطرف نمودن دیدگاه منفی ایجاد شده درعمل.
    ب ) عوامل بیرونی یا محیطی:
    منظور عواملی می‏باشند که خارج از حیطه‏ عملکرد افراد بوده و منجر به وضعیت مذکور شده است:
    1- تحول نسل در جامعه و به صحنه آمدن نسل جدیدی که باورها و یافته‏های آنان با افرادمذهبی متفاوت است. فقدان برنامه‏ای جامع و همه جانبه برای تربیت آموزش و توجیه آنان و نیز بی‏توجهی و یا کم‏توجهی به ایجاد تغییرات‏اساسی و ریشه‏ای در نگرش خانواده‏ها به اصول و آداب تربیت نسل نومنجر به این شکاف شده است.
    2- وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه و مسولان را باعث آن به حساب آوردن.
    3- رشد و رواج ‏ابزارهای جدید اطلاع‏ رسانی و تبلیغات در سطح جهان در دهه اخیر و تشدیدتلاش ابر قدرت استعماری آمریکا برای نفوذ فرهنگی و رواج فرهنگ آمریکایی در جهان موجب تغییر جو کلی فرهنگی در سطح جهان شده ، باعث افول ارزش‏ها و شکاف میان دو قشر مذهبی و غیرمذهبی شده است (شکاف سنت و مدرنیته).
    4- وجود تمایلات نفسانی انسان ووسوسه‏ های نفس اماره برای گریز از محدودیت‏ های شرعی و ارتکاب‏ شهوات و لذات ، عامل بدبینی و گریز افراد غیرمذهبی از افراد مذهبی می‏باشد.
    5- سازماندهی تهاجم فرهنگی توسط دشمنان نظام‏ اسلامی برای تضعیف اسلام و ارزش‏های اعتقادی، ترویج و اشاعه دنیاطلبی، تبلیغ مستمر و گسترده سکولاریسم و لائیسیسم، نفی‏آرمان‏گرانی، تحریک غرائز شهوانی، حمله مستمر به مبانی ارزش و پایه‏ های‏ اعتقادی، اشاعه چهره‏ای غیرواقعی و زشت و خشن از اسلام ،تبلیغ و ترویج تضاد میان اسلام و آزادی، سوء استفاده از نارسایی‏ها، معضلات و ضعف های‏ مدیریتی و اجرایی برای حمله و هجوم به ماهیت اسلام و قوانین الهی، ایجاد روحیه یأس و ناامیدی در مردم با ترویج غیرقابل اجرا بودن ارزش‏های والای الهی در جامعه، تبلیغ و ترویج ناکارآمد بودن تئوری حکومت دینی‏و تضعیف فرهنگ اسلامی و مبانی عقیدتی و اشاعه این نظریه که دین متعلق به گذشته است.
    6- عملکرد گروه‏ های معاند نظام اسلامی در داخل‏ جهت ایجاد بدبینی به افراد مذهبی از جمله مسولان و کاهش مشروعیت ‏نظام.
    برای آگاهی بیشتر ر.ک: کتاب انقلاب و ارزش‏ها، علی ذوعلم.
    ازاین‏رو می‏توان گفت: که دین و معنویت و به ویژه اسلام که دین تحریف نایافته است، مطلوب همه صاحبان خرد و مصلحت‏ اندیشان برای دنیا و دوراندیشان برای آخرت می‏باشد. اما آنچه موجب گریز از دین می‏شود از یک سو جامه دین را وارونه بر تن کردن است و از سوی دیگر خواسته‏ های نابجای برخی و ناهنجاری عاطفی و روانی آنان و بی‏بند و باری و گرفتاری در انواع
    دام‏های شیطانی شیطان‏ صفتان و...که موجب شده بسیاری به سستی و فساد و راحتی و سودجویی و... روی آورند و التزام به دین و چارچوب‏ های دینی را مزاحم خود ببینند.
    چنان که در قرآن کریم درباره مهم ترین عامل روی‏گردانی از توحید و معاد آمده است: بل یرید الانسان لیفجرامامه(1)؛بلکه انسان می‏خواهد راه فساد را پیش روی خود باز کند، به همین جهت برای جلوگیری از دین‏گریزی هم باید دین واقعی را شناخت و هم باید عمل به دین و دوری از فساد و گناه در جامعه به عنوان ارزش تلقی شود و نباید روزی فرهنگ جامعه به جایی برسد که درآمدهای از هر راه را زرنگی و توانمندی به شمار آورند و لذت‏های به هر صورت را نیاز طبیعی جوانان و عامل رفع افسردگی‏ ها بدانند!! اینجاست که باید به طور جدی به حفظ خود و خانواده و اطرافیان پرداخت و دغدغه اصلاح را در برنامه‏ریزی مسؤولان به وجود آورد. البته بدانیم حفظ ایمان و ارزش‏های آن در محیط نامساعد بسی‏دشوار است ولی ارزش افزون‏تری دارد.
    خداوند در سوره «تحریم» آیه 11 نمونه‏ای‏را برای این گونه افراد یادآوری می‏نماید. خداوند برای موءمنان آسیه همسر فرعون را مثال و نمونه می‏آورد ،نگامی که از شوهرش بیزاری جست و عرضه داشت:خدایا! من از قصر فرعون و زیورهای دنیوی گذشتم و تو خانه‏ای در بهشت برای من بنا کن و مرا از شر فرعون و کردارش و قوم ستمکار نجات بخش.
    حفظ ارزش‏ها در محیط مناسب و مساعد هنر نیست؛ هنر آن است که در تندباد ضدارزش‏ها، ارزش‏ها مطرح شود. بنابراین سعی کنید با اعتماد به خدا و یقین به درستی راه دین،‏ایمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقویت کنید.
    در صورت نبود امکانات ازدواج قرآن می‏فرماید: «ولیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنهم الله من فضله» (2). خداوند در این آیه دستور به عفاف و عفت نفس می‏دهد و این بهترین شیوه و روشی است که با به کار بستن آن روح ایمان و تقوا در انسان پرورش می‏یابد و سبب تقویت اراده و تسلط بر نفس می‏شود و روحیه عفت در انسان زنده می‏گردد.
    همچنین با عمل به سفارش‏های زیر و گسترش چنین برنامه‏هایی در سطح جامعه می‏توان بر ناهنجاری‏ها و گریز از دین غلبه کرد:
    1- سعی و کوشش در انجام وظایف و واجبات دینی.
    2- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت.
    3- گرفتن روزه مستحبی به ویژه دوشنبه و پنجشنبه.
    4- تلاوت قرآن بویژه بعد از نماز صبح.
    5- تأمل و اندیشه در آیات قرآن.
    6- حتی المقدور سعی در خواندن نماز شب.
    7- سحر خیزی.
    8- شرکت درورزش‏های فردی و دسته جمعی.
    9- تنظیم برنامه برای تمام شبانه روز و پر کردن‏اوقات فراغت با برنامه‏های صحیح و سودمند.
    10- شرکت در فعالیت‏های مذهبی‏و اجتماعی.
    11- پرهیز از نگاه نامشروع به افراد نامحرم. امام صادق(ع) فرمود:«نگاه پس از نگاه در دل بیننده شهوت را می‏انگیزاند» و باز فرمود: «نگاه تیری از تیرهای شیطان است چه بسا نگاهی که‏اندوه‏های دراز در پی دارد».
    12- عدم معاشرت و دوستی با افراد منحرف و فاسد.
    13- انتخاب دوستان موءمن و سالم.
    14- به یاد خدا بودن درهمه اوقات.
    15- کنترل افکار و نیندیشیدن به صحنه‏ های شهوت انگیز.

    پی نوشت ها:
    1.سوره قیامت(75) آیه 8
    2. نور (24)آیه 33

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    663
    حضور
    14 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    809



    دوست عزیزصادق گرانقدرسلام
    اولاچرایک انسان بایدمسایل عاطفی رابرعقلی مقدم بدارد
    ثانیا چرانسل جدیدباورهاش بایدمتفاوت مذهب باشد
    ثالثاگردین اسلام حق است چرابایدفروپاشی اعتقادصورت گیردمگرنه اینکه فرهنگ داخلی مدام درحال نشرحقیقت اسلام است درداخل
    رابعاچرابایدیک نفروسوسه شودبرای گریزازمحدودیت شرعی درحالی که عقل داردومیتواندان رامحدودیت نه محبوبیت شمارداماچرااکثرا اینگونه نیستند
    یاحق

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    663
    حضور
    14 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    809



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام وتقدیر از طرح این بحث
    دلایل متعددی را می‏توان برای گریز از دین نام برد که به دو دسته‏ عوامل درونی و عوامل بیرونی تقسیم می‏شوند:
    الف) عوامل درونی یا داخلی:
    منظور عواملی می‏باشند که مربوط به عملکرد افراد بوده و این ‏وضعیت را پیش می‏ آورند که عبارتند از:
    1- مقدم داشتن عادات فکری و عاطفی‏ بر منطق و حقیقت و اسلام ناب و اصیل.
    2- برخی رفتارها و اقدامات ناشایسته بعضی که ظاهری مذهبی دارند ولی در حقیقت عمل درست‏ دینی نداشته و موجب پیدایش تعارض و شکاف بین گفتار و عمل از دیدگاه توده مردم گشته و این امر موجب بدبینی به سایر افراد مذهبی می شود.
    3- برخوردهای نامطلوب و ناصحیح و همراه با زیاده‏ روی و افراط بعضی از افراد مذهبی دلسوز در مقابله با ناهنجاری‏ها و منکرات در جامعه موجب بدبینی‏به عموم افراد مذهبی می شو د.
    4- کم‏ کاری برخی از افراد مذهبی در نشان دادن چهره واقعی و محبت‏آمیز اسلام و برطرف نمودن دیدگاه منفی ایجاد شده درعمل.
    ب ) عوامل بیرونی یا محیطی:
    منظور عواملی می‏باشند که خارج از حیطه‏ عملکرد افراد بوده و منجر به وضعیت مذکور شده است:
    1- تحول نسل در جامعه و به صحنه آمدن نسل جدیدی که باورها و یافته‏های آنان با افرادمذهبی متفاوت است. فقدان برنامه‏ای جامع و همه جانبه برای تربیت آموزش و توجیه آنان و نیز بی‏توجهی و یا کم‏توجهی به ایجاد تغییرات‏اساسی و ریشه‏ای در نگرش خانواده‏ها به اصول و آداب تربیت نسل نومنجر به این شکاف شده است.
    2- وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی در جامعه و مسولان را باعث آن به حساب آوردن.
    3- رشد و رواج ‏ابزارهای جدید اطلاع‏ رسانی و تبلیغات در سطح جهان در دهه اخیر و تشدیدتلاش ابر قدرت استعماری آمریکا برای نفوذ فرهنگی و رواج فرهنگ آمریکایی در جهان موجب تغییر جو کلی فرهنگی در سطح جهان شده ، باعث افول ارزش‏ها و شکاف میان دو قشر مذهبی و غیرمذهبی شده است (شکاف سنت و مدرنیته).
    4- وجود تمایلات نفسانی انسان ووسوسه‏ های نفس اماره برای گریز از محدودیت‏ های شرعی و ارتکاب‏ شهوات و لذات ، عامل بدبینی و گریز افراد غیرمذهبی از افراد مذهبی می‏باشد.
    5- سازماندهی تهاجم فرهنگی توسط دشمنان نظام‏ اسلامی برای تضعیف اسلام و ارزش‏های اعتقادی، ترویج و اشاعه دنیاطلبی، تبلیغ مستمر و گسترده سکولاریسم و لائیسیسم، نفی‏آرمان‏گرانی، تحریک غرائز شهوانی، حمله مستمر به مبانی ارزش و پایه‏ های‏ اعتقادی، اشاعه چهره‏ای غیرواقعی و زشت و خشن از اسلام ،تبلیغ و ترویج تضاد میان اسلام و آزادی، سوء استفاده از نارسایی‏ها، معضلات و ضعف های‏ مدیریتی و اجرایی برای حمله و هجوم به ماهیت اسلام و قوانین الهی، ایجاد روحیه یأس و ناامیدی در مردم با ترویج غیرقابل اجرا بودن ارزش‏های والای الهی در جامعه، تبلیغ و ترویج ناکارآمد بودن تئوری حکومت دینی‏و تضعیف فرهنگ اسلامی و مبانی عقیدتی و اشاعه این نظریه که دین متعلق به گذشته است.
    6- عملکرد گروه‏ های معاند نظام اسلامی در داخل‏ جهت ایجاد بدبینی به افراد مذهبی از جمله مسولان و کاهش مشروعیت ‏نظام.
    برای آگاهی بیشتر ر.ک: کتاب انقلاب و ارزش‏ها، علی ذوعلم.
    ازاین‏رو می‏توان گفت: که دین و معنویت و به ویژه اسلام که دین تحریف نایافته است، مطلوب همه صاحبان خرد و مصلحت‏ اندیشان برای دنیا و دوراندیشان برای آخرت می‏باشد. اما آنچه موجب گریز از دین می‏شود از یک سو جامه دین را وارونه بر تن کردن است و از سوی دیگر خواسته‏ های نابجای برخی و ناهنجاری عاطفی و روانی آنان و بی‏بند و باری و گرفتاری در انواع
    دام‏های شیطانی شیطان‏ صفتان و...که موجب شده بسیاری به سستی و فساد و راحتی و سودجویی و... روی آورند و التزام به دین و چارچوب‏ های دینی را مزاحم خود ببینند.
    چنان که در قرآن کریم درباره مهم ترین عامل روی‏گردانی از توحید و معاد آمده است: بل یرید الانسان لیفجرامامه(1)؛بلکه انسان می‏خواهد راه فساد را پیش روی خود باز کند، به همین جهت برای جلوگیری از دین‏گریزی هم باید دین واقعی را شناخت و هم باید عمل به دین و دوری از فساد و گناه در جامعه به عنوان ارزش تلقی شود و نباید روزی فرهنگ جامعه به جایی برسد که درآمدهای از هر راه را زرنگی و توانمندی به شمار آورند و لذت‏های به هر صورت را نیاز طبیعی جوانان و عامل رفع افسردگی‏ ها بدانند!! اینجاست که باید به طور جدی به حفظ خود و خانواده و اطرافیان پرداخت و دغدغه اصلاح را در برنامه‏ریزی مسؤولان به وجود آورد. البته بدانیم حفظ ایمان و ارزش‏های آن در محیط نامساعد بسی‏دشوار است ولی ارزش افزون‏تری دارد.
    خداوند در سوره «تحریم» آیه 11 نمونه‏ای‏را برای این گونه افراد یادآوری می‏نماید. خداوند برای موءمنان آسیه همسر فرعون را مثال و نمونه می‏آورد ،نگامی که از شوهرش بیزاری جست و عرضه داشت:خدایا! من از قصر فرعون و زیورهای دنیوی گذشتم و تو خانه‏ای در بهشت برای من بنا کن و مرا از شر فرعون و کردارش و قوم ستمکار نجات بخش.
    حفظ ارزش‏ها در محیط مناسب و مساعد هنر نیست؛ هنر آن است که در تندباد ضدارزش‏ها، ارزش‏ها مطرح شود. بنابراین سعی کنید با اعتماد به خدا و یقین به درستی راه دین،‏ایمان خود را حفظ نموده و همواره آن را تقویت کنید.
    در صورت نبود امکانات ازدواج قرآن می‏فرماید: «ولیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنهم الله من فضله» (2). خداوند در این آیه دستور به عفاف و عفت نفس می‏دهد و این بهترین شیوه و روشی است که با به کار بستن آن روح ایمان و تقوا در انسان پرورش می‏یابد و سبب تقویت اراده و تسلط بر نفس می‏شود و روحیه عفت در انسان زنده می‏گردد.
    همچنین با عمل به سفارش‏های زیر و گسترش چنین برنامه‏هایی در سطح جامعه می‏توان بر ناهنجاری‏ها و گریز از دین غلبه کرد:
    1- سعی و کوشش در انجام وظایف و واجبات دینی.
    2- خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت.
    3- گرفتن روزه مستحبی به ویژه دوشنبه و پنجشنبه.
    4- تلاوت قرآن بویژه بعد از نماز صبح.
    5- تأمل و اندیشه در آیات قرآن.
    6- حتی المقدور سعی در خواندن نماز شب.
    7- سحر خیزی.
    8- شرکت درورزش‏های فردی و دسته جمعی.
    9- تنظیم برنامه برای تمام شبانه روز و پر کردن‏اوقات فراغت با برنامه‏های صحیح و سودمند.
    10- شرکت در فعالیت‏های مذهبی‏و اجتماعی.
    11- پرهیز از نگاه نامشروع به افراد نامحرم. امام صادق(ع) فرمود:«نگاه پس از نگاه در دل بیننده شهوت را می‏انگیزاند» و باز فرمود: «نگاه تیری از تیرهای شیطان است چه بسا نگاهی که‏اندوه‏های دراز در پی دارد».
    12- عدم معاشرت و دوستی با افراد منحرف و فاسد.
    13- انتخاب دوستان موءمن و سالم.
    14- به یاد خدا بودن درهمه اوقات.
    15- کنترل افکار و نیندیشیدن به صحنه‏ های شهوت انگیز.

    پی نوشت ها:
    1.سوره قیامت(75) آیه 8
    2. نور (24)آیه 33
    دوست عزیزصادق گرانقدرسلام
    اولاچرایک انسان بایدمسایل عاطفی رابرعقلی مقدم بدارد
    ثانیا چرانسل جدیدباورهاش بایدمتفاوت مذهب باشد
    ثالثاگردین اسلام حق است چرابایدفروپاشی اعتقادصورت گیردمگرنه اینکه فرهنگ داخلی مدام درحال نشرحقیقت اسلام است درداخل
    رابعاچرابایدیک نفروسوسه شودبرای گریزازمحدودیت شرعی درحالی که عقل داردومیتواندان رامحدودیت نه محبوبیت شمارداماچرااکثرا اینگونه نیستند
    یاحق

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,042
    حضور
    192 روز 16 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28781



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمد نمایش پست ها
    دوست عزیزصادق گرانقدرسلام
    اولاچرایک انسان بایدمسایل عاطفی رابرعقلی مقدم بدارد
    ثانیا چرانسل جدیدباورهاش بایدمتفاوت مذهب باشد
    ثالثاگردین اسلام حق است چرابایدفروپاشی اعتقادصورت گیردمگرنه اینکه فرهنگ داخلی مدام درحال نشرحقیقت اسلام است درداخل
    رابعاچرابایدیک نفروسوسه شودبرای گریزازمحدودیت شرعی درحالی که عقل داردومیتواندان رامحدودیت نه محبوبیت شمارداماچرااکثرا اینگونه نیستند
    یاحق
    باسلام وتشکر از جناب احمد گرامی .
    پاسخ این چرا های خوب تان را باید دین گزیزان بدهد .
    _ مثلا کسی که عاطفه واحساسات را بر تعقل وخرد ورزی مقدم می دارد باید جواب سوال خوب شما را بدهد .
    وپاسخ چرا های دیگر تان در جواب قبل مطرح شده مجددا دقت بفرماید .
    ولی در این نوبت به طور کلی باید گفت :
    آدمی دارای نیرو قدسی به نام عقل است که او را به عبادت و اطاعت از آفریدگار هستی وا می‌دارد. در وصف عقل گفته شده:
    «العقل ما عُبِد به الرحمن واکتسب به الجنان؛(1) عقل چیزی است که رحمان با آن پرستیده می‌شود و بهشت با آن به دست می‌آید».
    در روایت دیگر آمده:
    «من کان عاقلاً کان له دین، و من کان له دین دخل الجنّة؛(2) کسی که عقل دارد، دین‌مدار است. کسی که دین مدار باشد، اهل بهشت است».
    طبق این گونه روایات عقل عامل باز دارنده از گناه و سبب عمل صالح و کلید بهشت است. عقل گاهی به اسارت هوای نفس قرار گرفته و توجیه گر گناه می شود ، در کلام امیر مؤمنان آمده:
    «کم من عقل اسیر تحت هوى امیر؛(3) چه بسا عقلی که امیر قوای وجود انسان است، اسیر قوای نفسی آدمی شود».
    بنابر این عقل گرچه وظیفه او هدایت آدمی است، ولی وقتی به اسارت هواهای نفسانی درآمد، نه تنها نجات بخش و کارساز نخواهد بود، بلکه چراغی است در دست خواست‌های نفسانی . نفس پس از اسیر گرفتن عقل ،از نور آن در جهت خواست‌های غیر الهی و غیر انسانی بهره می‌گیرد.
    پس عقل بدون هدایت وحی چه بسا ممکن است به عنوان جاده صاف کن خواست‌های نفس عمل کند. عقل آن گاه مفید و کارساز است که در بند شریعت و نبوت باشد و از هدایت انبیا و در پرتو نور وحی پرورش یابد.(4)
    هرچند عقل قبح گناه را درک می‌کند ،ولی وقتی عامل بازدارنده از انجام گناه خواهد بود که تحت تربیت شرع قرار گیرد و عقل شریعت‌مدار باشد و اسیر هوا و هوس نباشد. چه بسا نفس عقل آدمی را به اسارت می‌گیرد و او را از وظیفه اصلی‌اش باز می‌دارد و به عنوان عامل تحت فرمان خود درمی‌آورد و از آن به عنوان درک روش‌های گناه‌های گوناگون و نحوه انجام استفاده می‌کند.
    از برخی روایات به دست می‌آید گناهکار گرچه به ظاهر عاقل و خردمند تصور می‌شود، ‌ولی آنچه در اوست ،عقل نیست، بلکه شیطنت است و در واقع او فاقد عقل است. از امام صادق(ع) سؤال شد: اگر عقل چیزی است که خدا با آن عبادت می‌شود و بهشت با آن کسب می‌شود، پس آنچه در معاویه و امثال اوست چیست؟ حضرت فرمود:
    «تلک النکراء، تلک الشیطنة وهی شبیهة بالعقل ولیست بالعقل؛(5) آنچه معاویه و امثال دارند ،نیروی شیطانی و شیطنت است و شبیه عقل است و نه عقل».
    طبق این رویکرد معلوم می‌شود فرد معاند که از روی عناد با حق گناه می‌کند و نه از روی غفلت، عاقل نیست و از نیروی عقل بی‌نصیب و دارای قوای شیطنت است، چون عقل هدایتگر مانع گناه است.
    هم چنین گاهی عقل در عین حال که قبح و زشتی گناه را درک می کند، اما انسان انگیزه کافی برای ترک گناه ندارد. هوای نفس و خواهش های نفسانی مانع سلطه عقل بر انسان می شوند ، مانند کسی که می داند شراب، یا قمار یا اعتیاد به مواد مخدر ضرر دارد، اما اراده لازم برای ترک آن را ندارد.
    کسانی که گناه می‌کنند دو دسته‌اند:
    برخی با این که عقل دارند ، ولی از روی غفلت و وسوسه‌های شیطانی و نفسانی گاهی دست به معصیت می‌زنند.
    برخی دیگر از روی عناد با حق ،دست به گناه و طغیان می‌زنند.
    عقل گاهی در اختیار هوای نفس قرار می گیرد . گاهی با اینکه قبح گناه را درک می کند ، نمی تواند با خواهش نفسانی و هوای نفس مقابله کند.
    باید علاوه بر نیروی عقل ، ایمان و انگیزه برتر در دوری از گناه در انسان باشد.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. اصول کافی، ص 11، حدیث 3.
    2. همان، حدیث 6.
    3. نهج البلاغه، حکمت 211.
    4و 5 . پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 262.

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    663
    حضور
    14 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    809



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام وتشکر از جناب احمد گرامی .
    پاسخ این چرا های خوب تان را باید دین گزیزان بدهد .
    _ مثلا کسی که عاطفه واحساسات را بر تعقل وخرد ورزی مقدم می دارد باید جواب سوال خوب شما را بدهد .
    وپاسخ چرا های دیگر تان در جواب قبل مطرح شده مجددا دقت بفرماید .
    ولی در این نوبت به طور کلی باید گفت :
    آدمی دارای نیرو قدسی به نام عقل است که او را به عبادت و اطاعت از آفریدگار هستی وا می‌دارد. در وصف عقل گفته شده:
    «العقل ما عُبِد به الرحمن واکتسب به الجنان؛(1) عقل چیزی است که رحمان با آن پرستیده می‌شود و بهشت با آن به دست می‌آید».
    در روایت دیگر آمده:
    «من کان عاقلاً کان له دین، و من کان له دین دخل الجنّة؛(2) کسی که عقل دارد، دین‌مدار است. کسی که دین مدار باشد، اهل بهشت است».
    طبق این گونه روایات عقل عامل باز دارنده از گناه و سبب عمل صالح و کلید بهشت است.
    عقل گاهی به اسارت هوای نفس قرار گرفته و توجیه گر گناه می شود ، در کلام امیر مؤمنان آمده:
    «کم من عقل اسیر تحت هوى امیر؛(3) چه بسا عقلی که امیر قوای وجود انسان است، اسیر قوای نفسی آدمی شود».
    بنابر این عقل گرچه وظیفه او هدایت آدمی است، ولی وقتی به اسارت هواهای نفسانی درآمد، نه تنها نجات بخش و کارساز نخواهد بود، بلکه چراغی است در دست خواست‌های نفسانی . نفس پس از اسیر گرفتن عقل ،از نور آن در جهت خواست‌های غیر الهی و غیر انسانی بهره می‌گیرد.
    پس عقل بدون هدایت وحی چه بسا ممکن است به عنوان جاده صاف کن خواست‌های نفس عمل کند. عقل آن گاه مفید و کارساز است که در بند شریعت و نبوت باشد و از هدایت انبیا و در پرتو نور وحی پرورش یابد.(4)
    هرچند عقل قبح گناه را درک می‌کند ،ولی وقتی عامل بازدارنده از انجام گناه خواهد بود که تحت تربیت شرع قرار گیرد و عقل شریعت‌مدار باشد و اسیر هوا و هوس نباشد. چه بسا نفس عقل آدمی را به اسارت می‌گیرد و او را از وظیفه اصلی‌اش باز می‌دارد و به عنوان عامل تحت فرمان خود درمی‌آورد و از آن به عنوان درک روش‌های گناه‌های گوناگون و نحوه انجام استفاده می‌کند.
    از برخی روایات به دست می‌آید گناهکار گرچه به ظاهر عاقل و خردمند تصور می‌شود، ‌ولی آنچه در اوست ،عقل نیست، بلکه شیطنت است و در واقع او فاقد عقل است. از امام صادق(ع) سؤال شد: اگر عقل چیزی است که خدا با آن عبادت می‌شود و بهشت با آن کسب می‌شود، پس آنچه در معاویه و امثال اوست چیست؟ حضرت فرمود:
    «تلک النکراء، تلک الشیطنة وهی شبیهة بالعقل ولیست بالعقل؛(5) آنچه معاویه و امثال دارند ،نیروی شیطانی و شیطنت است و شبیه عقل است و نه عقل».
    طبق این رویکرد معلوم می‌شود فرد معاند که از روی عناد با حق گناه می‌کند و نه از روی غفلت، عاقل نیست و از نیروی عقل بی‌نصیب و دارای قوای شیطنت است، چون عقل هدایتگر مانع گناه است.
    هم چنین گاهی عقل در عین حال که قبح و زشتی گناه را درک می کند، اما انسان انگیزه کافی برای ترک گناه ندارد. هوای نفس و خواهش های نفسانی مانع سلطه عقل بر انسان می شوند ، مانند کسی که می داند شراب، یا قمار یا اعتیاد به مواد مخدر ضرر دارد، اما اراده لازم برای ترک آن را ندارد.
    کسانی که گناه می‌کنند دو دسته‌اند:
    برخی با این که عقل دارند ، ولی از روی غفلت و وسوسه‌های شیطانی و نفسانی گاهی دست به معصیت می‌زنند.
    برخی دیگر از روی عناد با حق ،دست به گناه و طغیان می‌زنند.
    عقل گاهی در اختیار هوای نفس قرار می گیرد . گاهی با اینکه قبح گناه را درک می کند ، نمی تواند با خواهش نفسانی و هوای نفس مقابله کند.
    باید علاوه بر نیروی عقل ، ایمان و انگیزه برتر در دوری از گناه در انسان باشد.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. اصول کافی، ص 11، حدیث 3.
    2. همان، حدیث 6.
    3. نهج البلاغه، حکمت 211.
    4و 5 . پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 262.
    باسلام مجدد
    چگونه ممکن است عقل وحاکم درون اسیرنفس شونددرحالی که حدیث داریم جنودعقل برابرجهل است پس چراجنودجهل اسیرنفس نشود!!!!!!!
    حتی اگرازخودگنهکاران هم بپرسیم عده ای خواهندگفت حاصل تربیت پدرمادرمان است ازپدرومادرش میپرسیم همین رامیگوینددرنتیجه دروهم حدیث برابری عقل وجهل میفتیم
    ازعده ای دیگرمیپرسیم میگویندخودمان هم نمیدانم ولی جهل وگناه نزدمن خیلی زیباترازنیکی بود..بازدروهم حدیث برابری میفتیم
    ازعده ای دیگرمیپرسیم میگویند..
    این درحالیست که شماپذیرفتیدگنهکاران وکسانی که جنودجهل برانان غلبه کرده بسیاربیش ترند
    یاحق
    ویرایش توسط صادق : ۱۳۹۳/۰۶/۱۳ در ساعت ۱۰:۴۷

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,042
    حضور
    192 روز 16 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28781



    نقل قول نوشته اصلی توسط احمد نمایش پست ها
    باسلام مجدد
    چگونه ممکن است عقل وحاکم درون اسیرنفس شونددرحالی که حدیث داریم جنودعقل برابرجهل است پس چراجنودجهل اسیرنفس نشود!!!!!!!
    حتی اگرازخودگنهکاران هم بپرسیم عده ای خواهندگفت حاصل تربیت پدرمادرمان است ازپدرومادرش میپرسیم همین رامیگوینددرنتیجه دروهم حدیث برابری عقل وجهل میفتیم
    ازعده ای دیگرمیپرسیم میگویندخودمان هم نمیدانم ولی جهل وگناه نزدمن خیلی زیباترازنیکی بود..بازدروهم حدیث برابری میفتیم
    ازعده ای دیگرمیپرسیم میگویند..
    این درحالیست که شماپذیرفتیدگنهکاران وکسانی که جنودجهل برانان غلبه کرده بسیاربیش ترند
    یاحق
    باسلام مجددا بر احمد گرامی .
    بخشی از جواب قبل را که با رنگ متفاوت مشخص شده مجددا بخوانید .
    علاوه بر آن در این نوبت باید گفت :

    جانب خیر و جانب شر هر دو در وجود انسان دارای قوائی هستند که در بعضی از روایات از آن ها به جنود عقل و جنود جهل تعبیر شده است. یا جند الله و جند الشیطان نامیده اند. انسان در مسیر خود به سمت خیر و خوبی و یا به سمت شر و بدی از این دو گروه و لشگر استفاده می کند. هم خدا در وجود انسان نیروهائی دارد مثل فطرت ، عقل و هم شیطان ابزار و نیروهائی در وجود انسان دارد که از آن ها برای نیل به مقاصدش استفاده می کند ، مثل نفس اماره و جهل.
    این که انسان‌ها دچار گناه می‌شوند، به واسطة تضاد و کشمکش است که درون انسان به سوی خیر یا شرّ وجود دارد.
    قوای قدسی آدمی می‌خواهند به سوی خیر و صلاح و سعادت و کمال سیر و پرواز کند، ولی قوای حیوانی و شهوانی او به سوی دیگری گرایش دارد.
    البته این که انسان های بیش تری از راه باطل تبعیت می کنند ، سخنی است نسبی، نه مطلق. یعنی این گونه نیست که همیشه و همه جا این طور باشد که پیروان شیطان بیش تر از پیروان راه حق باشد. شیطان جز بدی و شر نیست . کار خیر و عبادت در او نیست . کسی که به طور کامل پیرو او باشد و از هر جهت شیطانی باشد، بسیار اندک است.
    اغلب انسان ها اگر چه دچار گناه یا گناهانی می شوند، اما به معنای پیروی از شیطان در تمام حالات نیست ، بلکه چه بسا انسان ها در درون خوبی و ترک گناه را دوست دارند، یا از حد اقل ایمان به خدا محروم نیستند.
    اگر اعتقاد و عمل محض به حق و دین خدا را مد نظر داشته باشیم و طبق آن خوبی و بدی را جدا کنیم، این سخن درست است که انسان های دارای اعتقاد و عمل کامل و مطیع محض خدا در نسبت با دیگر انسان ها کم هستند ، ‌از طرف دیگر انسان هائی که در دشمنی محض و عناد با خدا و راه حق بوده اند ، در مقایسه با دیگر انسان ها کم تعداد بوده و هستند.
    در بین این دو گروه یعنی مطیعان محض خدا و مطیعان محض شیطان ، انسان های عادی که گاهی به سمت خیر و خوبی و گاهی به سمت بدی کشیده می شوند ،وجود دارند . اگر عمل این تعداد از انسان ها را بررسی کنیم ، نتیجه این است که غلبه با حق است، چرا که هر چند که ممکن است مدتی عمر انسان با باطل سپری شود، ولی به خاطر سرشت خدائی ،به حق بازگشت می کند.
    در قرآن کریم نسبت به حق و باطل مثالی می زند :
    « أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثال‏».
    باطل را به کفی که روی سیلاب و یا مواد مذاب جمع می شود و نسبت به حق کم و از بین رفتنی است ،تشبیه می فرماید.حق را ماندنی و نافع به حال بشر توصیف می فرماید.

    در جستجوی دلیل این مطلب که چرا انجام کارهای نیکو برای انسان ها سخت تر است و انسان راحت تر به سمت گناه کشیده می شود ،با وجود این که خدا طرفدار خوبی است ،نه بدی ،‌توجه به این نکته ضروری است :
    لذت‌های بدنی و حیوانی، سهل الوصول‌تر از لذت‌های معنوی و روحی و اخلاقی است . میل انسان به امور دارای زحمت کم تر ، بیش تر است .
    انس انسان بیش تر با مادیات و لذت های مادی است ، چرا که در عالم مادی زندگی کرده و برای رفع احتیاجات و نیازهای حیاتی خود مجبور به مشغول شدن و انس با مادیات است . به خاطر همین انس بیش تر و تقریبا دائمی و نقد بودن لذت ها در مقابل لذت های وعده داده شده آخرتی ، انسان بیش تر مایل به آن ها شده ، از امور معنوی که لازمه اش مقداری دل کندن از مادیات و امور دنیوی است، رویگردان می باشد.
    برخی فقط به لذت‌های مادی کاذب و زود گذر بسنده نموده، از رهگذر افراط در آن گونه لذت‌ها چه بسا گروهی در باتلاق شهوت و امور شهوانی گرفتار می‌شوند و به دام شیطان افتاده و صید او می‌شوند.
    راه شیطان چون از میان لذت های سهل الوصول و آماده مادی می گذرد ، میل و کشش انسان به جهت انس بیش تر او با مادیات به این سمت است . برعکس راه خدا و خیر و صلاح از میان برخی لذت های مادی و آماده می گذرد و انسان را مجبور به دل کندن از انس با مادیات می کند ، پس کشش کم تری برای انسان هائی که ظاهر بین بوده و از آینده نگری بی بهره اند ، دارد.


  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    663
    حضور
    14 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    809



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام مجددا بر احمد گرامی .
    بخشی از جواب قبل را که با رنگ متفاوت مشخص شده مجددا بخوانید .
    علاوه بر آن در این نوبت باید گفت :

    جانب خیر و جانب شر هر دو در وجود انسان دارای قوائی هستند که در بعضی از روایات از آن ها به جنود عقل و جنود جهل تعبیر شده است. یا جند الله و جند الشیطان نامیده اند. انسان در مسیر خود به سمت خیر و خوبی و یا به سمت شر و بدی از این دو گروه و لشگر استفاده می کند. هم خدا در وجود انسان نیروهائی دارد مثل فطرت ، عقل و هم شیطان ابزار و نیروهائی در وجود انسان دارد که از آن ها برای نیل به مقاصدش استفاده می کند ، مثل نفس اماره و جهل.
    این که انسان‌ها دچار گناه می‌شوند، به واسطة تضاد و کشمکش است که درون انسان به سوی خیر یا شرّ وجود دارد.
    قوای قدسی آدمی می‌خواهند به سوی خیر و صلاح و سعادت و کمال سیر و پرواز کند، ولی قوای حیوانی و شهوانی او به سوی دیگری گرایش دارد.
    البته این که انسان های بیش تری از راه باطل تبعیت می کنند ، سخنی است نسبی، نه مطلق. یعنی این گونه نیست که همیشه و همه جا این طور باشد که پیروان شیطان بیش تر از پیروان راه حق باشد. شیطان جز بدی و شر نیست . کار خیر و عبادت در او نیست . کسی که به طور کامل پیرو او باشد و از هر جهت شیطانی باشد، بسیار اندک است.
    اغلب انسان ها اگر چه دچار گناه یا گناهانی می شوند، اما به معنای پیروی از شیطان در تمام حالات نیست ، بلکه چه بسا انسان ها در درون خوبی و ترک گناه را دوست دارند، یا از حد اقل ایمان به خدا محروم نیستند.
    اگر اعتقاد و عمل محض به حق و دین خدا را مد نظر داشته باشیم و طبق آن خوبی و بدی را جدا کنیم، این سخن درست است که انسان های دارای اعتقاد و عمل کامل و مطیع محض خدا در نسبت با دیگر انسان ها کم هستند ، ‌از طرف دیگر انسان هائی که در دشمنی محض و عناد با خدا و راه حق بوده اند ، در مقایسه با دیگر انسان ها کم تعداد بوده و هستند.
    در بین این دو گروه یعنی مطیعان محض خدا و مطیعان محض شیطان ، انسان های عادی که گاهی به سمت خیر و خوبی و گاهی به سمت بدی کشیده می شوند ،وجود دارند . اگر عمل این تعداد از انسان ها را بررسی کنیم ، نتیجه این است که غلبه با حق است، چرا که هر چند که ممکن است مدتی عمر انسان با باطل سپری شود، ولی به خاطر سرشت خدائی ،به حق بازگشت می کند.
    در قرآن کریم نسبت به حق و باطل مثالی می زند :
    « أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثال‏».
    باطل را به کفی که روی سیلاب و یا مواد مذاب جمع می شود و نسبت به حق کم و از بین رفتنی است ،تشبیه می فرماید.حق را ماندنی و نافع به حال بشر توصیف می فرماید.

    در جستجوی دلیل این مطلب که چرا انجام کارهای نیکو برای انسان ها سخت تر است و انسان راحت تر به سمت گناه کشیده می شود ،با وجود این که خدا طرفدار خوبی است ،نه بدی ،‌توجه به این نکته ضروری است :
    لذت‌های بدنی و حیوانی، سهل الوصول‌تر از لذت‌های معنوی و روحی و اخلاقی است . میل انسان به امور دارای زحمت کم تر ، بیش تر است .
    انس انسان بیش تر با مادیات و لذت های مادی است ، چرا که در عالم مادی زندگی کرده و برای رفع احتیاجات و نیازهای حیاتی خود مجبور به مشغول شدن و انس با مادیات است . به خاطر همین انس بیش تر و تقریبا دائمی و نقد بودن لذت ها در مقابل لذت های وعده داده شده آخرتی ، انسان بیش تر مایل به آن ها شده ، از امور معنوی که لازمه اش مقداری دل کندن از مادیات و امور دنیوی است، رویگردان می باشد.
    برخی فقط به لذت‌های مادی کاذب و زود گذر بسنده نموده، از رهگذر افراط در آن گونه لذت‌ها چه بسا گروهی در باتلاق شهوت و امور شهوانی گرفتار می‌شوند و به دام شیطان افتاده و صید او می‌شوند.
    راه شیطان چون از میان لذت های سهل الوصول و آماده مادی می گذرد ، میل و کشش انسان به جهت انس بیش تر او با مادیات به این سمت است . برعکس راه خدا و خیر و صلاح از میان برخی لذت های مادی و آماده می گذرد و انسان را مجبور به دل کندن از انس با مادیات می کند ، پس کشش کم تری برای انسان هائی که ظاهر بین بوده و از آینده نگری بی بهره اند ، دارد.
    باسلام مجدد
    تضادوکشمکش..
    مگرحقیرگفتم این راقبول ندارم
    دوست عزیزسوال واضح است عقل برابرجهل است اماپیروی ازجهل گسترده تراست 45لشکربرای عقل وهمان مقداربرای جهل پس اگرمثلا شمابگوییدعلتش کفراست طبق ایه کاملا مشخص درمقابلش شکراست اماچرابااین وجودجهل گسترده تراست

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    663
    حضور
    14 روز 13 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    809



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام مجددا بر احمد گرامی .
    بخشی از جواب قبل را که با رنگ متفاوت مشخص شده مجددا بخوانید .
    علاوه بر آن در این نوبت باید گفت :

    جانب خیر و جانب شر هر دو در وجود انسان دارای قوائی هستند که در بعضی از روایات از آن ها به جنود عقل و جنود جهل تعبیر شده است. یا جند الله و جند الشیطان نامیده اند. انسان در مسیر خود به سمت خیر و خوبی و یا به سمت شر و بدی از این دو گروه و لشگر استفاده می کند. هم خدا در وجود انسان نیروهائی دارد مثل فطرت ، عقل و هم شیطان ابزار و نیروهائی در وجود انسان دارد که از آن ها برای نیل به مقاصدش استفاده می کند ، مثل نفس اماره و جهل.
    این که انسان‌ها دچار گناه می‌شوند، به واسطة تضاد و کشمکش است که درون انسان به سوی خیر یا شرّ وجود دارد.
    قوای قدسی آدمی می‌خواهند به سوی خیر و صلاح و سعادت و کمال سیر و پرواز کند، ولی قوای حیوانی و شهوانی او به سوی دیگری گرایش دارد.
    البته این که انسان های بیش تری از راه باطل تبعیت می کنند ، سخنی است نسبی، نه مطلق. یعنی این گونه نیست که همیشه و همه جا این طور باشد که پیروان شیطان بیش تر از پیروان راه حق باشد. شیطان جز بدی و شر نیست . کار خیر و عبادت در او نیست . کسی که به طور کامل پیرو او باشد و از هر جهت شیطانی باشد، بسیار اندک است.
    اغلب انسان ها اگر چه دچار گناه یا گناهانی می شوند، اما به معنای پیروی از شیطان در تمام حالات نیست ، بلکه چه بسا انسان ها در درون خوبی و ترک گناه را دوست دارند، یا از حد اقل ایمان به خدا محروم نیستند.
    اگر اعتقاد و عمل محض به حق و دین خدا را مد نظر داشته باشیم و طبق آن خوبی و بدی را جدا کنیم، این سخن درست است که انسان های دارای اعتقاد و عمل کامل و مطیع محض خدا در نسبت با دیگر انسان ها کم هستند ، ‌از طرف دیگر انسان هائی که در دشمنی محض و عناد با خدا و راه حق بوده اند ، در مقایسه با دیگر انسان ها کم تعداد بوده و هستند.
    در بین این دو گروه یعنی مطیعان محض خدا و مطیعان محض شیطان ، انسان های عادی که گاهی به سمت خیر و خوبی و گاهی به سمت بدی کشیده می شوند ،وجود دارند . اگر عمل این تعداد از انسان ها را بررسی کنیم ، نتیجه این است که غلبه با حق است، چرا که هر چند که ممکن است مدتی عمر انسان با باطل سپری شود، ولی به خاطر سرشت خدائی ،به حق بازگشت می کند.
    در قرآن کریم نسبت به حق و باطل مثالی می زند :
    « أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثال‏».
    باطل را به کفی که روی سیلاب و یا مواد مذاب جمع می شود و نسبت به حق کم و از بین رفتنی است ،تشبیه می فرماید.حق را ماندنی و نافع به حال بشر توصیف می فرماید.

    در جستجوی دلیل این مطلب که چرا انجام کارهای نیکو برای انسان ها سخت تر است و انسان راحت تر به سمت گناه کشیده می شود ،با وجود این که خدا طرفدار خوبی است ،نه بدی ،‌توجه به این نکته ضروری است :
    لذت‌های بدنی و حیوانی، سهل الوصول‌تر از لذت‌های معنوی و روحی و اخلاقی است . میل انسان به امور دارای زحمت کم تر ، بیش تر است .
    انس انسان بیش تر با مادیات و لذت های مادی است ، چرا که در عالم مادی زندگی کرده و برای رفع احتیاجات و نیازهای حیاتی خود مجبور به مشغول شدن و انس با مادیات است . به خاطر همین انس بیش تر و تقریبا دائمی و نقد بودن لذت ها در مقابل لذت های وعده داده شده آخرتی ، انسان بیش تر مایل به آن ها شده ، از امور معنوی که لازمه اش مقداری دل کندن از مادیات و امور دنیوی است، رویگردان می باشد.
    برخی فقط به لذت‌های مادی کاذب و زود گذر بسنده نموده، از رهگذر افراط در آن گونه لذت‌ها چه بسا گروهی در باتلاق شهوت و امور شهوانی گرفتار می‌شوند و به دام شیطان افتاده و صید او می‌شوند.
    راه شیطان چون از میان لذت های سهل الوصول و آماده مادی می گذرد ، میل و کشش انسان به جهت انس بیش تر او با مادیات به این سمت است . برعکس راه خدا و خیر و صلاح از میان برخی لذت های مادی و آماده می گذرد و انسان را مجبور به دل کندن از انس با مادیات می کند ، پس کشش کم تری برای انسان هائی که ظاهر بین بوده و از آینده نگری بی بهره اند ، دارد.
    باکمال احترام حقیرمطالب طولانی رافقط چندین خط ابتدایی رامیخوانم
    یاحق

  21. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود