صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: داستان ذوالقرنين

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    داستان ذوالقرنين




    مشخصات ذو القرنين

    نام ذو القرنين در قرآن در دو مورد آمده است، و داستان او به طور فشرده در سوره كهف در ضمن 16 آيه (از آيه 83 تا 98) ذكر شده است.

    درباره اين كه ذو القَرنين چه كسى بوده، مطالب گوناگونى گفته شده است، مانند:

    1. او همان اسكندر مقدونى است كه فتوحات بسيار نمود، و كشورهاى بسيار را در زير سلطه خود آورد.[1]

    2. يكى از پادشاهان يمن بود، كه به عنوان تُبَّع خوانده مى‏شد، كه جمع آن تبايعه است[2] طبق اين نظريه سد معروف مأرب كه در يمن بود از ساخته‏هاى او است.

    3. سومين و جديدترين نظريه اين كه ذو القرنين همان «كورش كبير» است[3] كه پانصد و سى سال قبل از ميلاد مى‏زيست.

    نظريه اول و دوم داراى مدرك قابل ملاحظه‏اى نيست، قرائن و دلائل، نظريه سوم را تأييد مى‏كنند.[4] بنابراين با توجه به اين نظريه[5] داستان ذو القرنين را پى مى‏گيريم.

    اما اين كه به او ذو القرنين (صاحب دو قرن) مى‏گفتند. باز مطالب گوناگون گفته شده است مانند:

    1. زيرا او دو قرن زندگى وحكومت كرد.

    2. زيرا به شرق و غرب عالم كه به تعبير عرب دو شاخ خورشيد است رسيد.

    3. زيرا در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود.

    4. زيرا تاج او داراى دو شاخ بود.

    ذو القرنين از نظر قرآن داراى ويژگى‏هاى برجسته زير است...

    ویرایش توسط رحیق مختوم : ۱۳۹۱/۰۶/۲۲ در ساعت ۲۰:۲۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    مشخصات ذو القرنين
    نام ذو القرنين در قرآن در دو مورد آمده است، و داستان او به طور فشرده در سوره كهف در ضمن 16 آيه (از آيه 83 تا 98) ذكر شده است.
    درباره اين كه ذو القَرنين چه كسى بوده، مطالب گوناگونى گفته شده است، مانند:
    1. او همان اسكندر مقدونى است كه فتوحات بسيار نمود، و كشورهاى بسيار را در زير سلطه خود آورد.[1]
    2. يكى از پادشاهان يمن بود، كه به عنوان تُبَّع خوانده مى‏شد، كه جمع آن تبايعه است[2] طبق اين نظريه سد معروف مأرب كه در يمن بود از ساخته‏هاى او است.
    3. سومين و جديدترين نظريه اين كه ذو القرنين همان «كورش كبير» است[3] كه پانصد و سى سال قبل از ميلاد مى‏زيست.
    نظريه اول و دوم داراى مدرك قابل ملاحظه‏اى نيست، قرائن و دلائل، نظريه سوم را تأييد مى‏كنند.[4] بنابراين با توجه به اين نظريه[5] داستان ذو القرنين را پى مى‏گيريم.
    اما اين كه به او ذو القرنين (صاحب دو قرن) مى‏گفتند. باز مطالب گوناگون گفته شده است مانند:
    1. زيرا او دو قرن زندگى وحكومت كرد.
    2. زيرا به شرق و غرب عالم كه به تعبير عرب دو شاخ خورشيد است رسيد.
    3. زيرا در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود.
    4. زيرا تاج او داراى دو شاخ بود.
    ذو القرنين از نظر قرآن داراى ويژگى‏هاى برجسته زير است:
    1. خداوند اسباب پيروزى‏ها را در همه ابعاد، در اختيار او گذاشت.
    2. او سه لشكر كشى مهم كرد، نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام به منطقه‏اى در شمال كه داراى تنگه كوهستانى است، او در هر يك از اين سفرها با اقوامى برخورد نمود.
    3. او مردى با ايمان، عادل و مهربان و يار نيكوكار و دشمن ظالمان بود، از اين رو مشمول عنايات خاص خداوند گرديد.
    4. او نيرومندترين و مهمترين سدها را كه در آن از آهن و مس زياد استفاده شده بود، به عنوان دژ، براى كمك به مستضعفان ساخت، بيشتر به نظر مى‏رسد كه اين سد در سرزمين قفقاز، ميان درياى خزر و درياى سياه، بين سلسله كوه‏هاى آن جا هم چون يك ديوار بوده است.
    5. در قرآن چيزى كه صراحت بر پيامبرى او داشته باشد نيست، ولى تعبيراتى ديده مى‏شود كه از علائم پيامبرى او خبر مى‏دهد، در روايات اسلامى به عنوان «عبد صالح» معرفى شده است.
    6. دو قوم وحشى يأجوج و مأجوج كه در منطقه شمال شرقى زمين در نواحى مغولستان سكونت داشتند و داراى زاد و ولد زياد بودند، موجب هرج و مرج مى‏شدند، و براى حكومت كورش باعث مزاحمت‏ها گشتند، و چنين به نظر مى‏رسد كه مردم قفقاز هنگام سفر كورش به آن منطقه، از كورش تقاضاى جلوگيرى از قتل و غارت آنها را كردند، و او نيز براى جلوگيرى از آنها به ساختن سد معروف ذو القرنين اقدام نمود.[6]
    7. از امام صادق - عليه السلام - نقل شده: چهار نفر بر تمام دنيا حكومت كردند، دو نفرشان از مؤمنان بودند كه عبارتند از سليمان و ذو القرنين، و دو نفرشان از كافران بودند كه عبارتند از نمرود و بخت النصر.[7]
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    داستان ذو القرنين در قرآن
    قبلاً در داستان اصحاب كهف ذكر شد كه كفار قريش در مكه نزد پيامبر - صلّى الله عليه و آله - آمده و اين سه سؤال را طرح كردند: 1. اصحاب كهف كيانند؟ 2. ذو القرنين كيست؟ 3. روح چيست؟ سوره كهف نازل شد و ماجراى كهف و ذو القرنين را بيان نمود...
    داستان ذو القرنين در قرآن به طور فشرده (چنان كه در قرآن معمول است) ذكر شده است، در اين جا نظر شما را به خلاصه داستان ذو القرنين با اقتباس از قرآن و بعضى از روايات جلب مى‏كنيم.
    لشكر كشى ذو القرنين به سمت غرب
    ذو القرنين پادشاه عادلى بود، تصميم گرفت با همت قهرمانانه بر شرق و غرب جهان، حركت كند و همه را زير پرچم خود آورد و در پرتو حكومت مقتدرانه خود، جلو ظلم و طغيان ظالمان و ستمگران را بگيرد، و تا آخرين حد توان خود از حريم مستضعفان دفاع نمايد.
    مركز او (ظاهراً) سرزمين فارس بود.[8] سه جنگ و لشكر كشى بزرگ داشت: 1. به سوى غرب 2. به سوى شرق 3. به سوى منطقه‏اى كوهستانى، بين شرق و غرب.
    خداوند همه اسباب كار و پيروزى را در اختيارش قرار داده بود. او با لشكر مجهز و بيكرانى به سمت غرب حركت كرد، همه ناهمواريها در برابرش هموار شدند، و همه گردنكشان در برابرش تواضع كردند، او هم چنان به فتوحات ادامه داد. شب و روز به پيش رفت تا به چشمه آبى رسيد، كه آب و گلش به هم آميخته بود، چنين به نظر مى‏رسيد كه خورشيد در آن غروب مى‏كند، و تصور كرد كه ديگر پس از آن جنگ و فتح باقى نمانده است.
    ولى در آن سرزمين قومى را ديد كه كفر و طغيان و ظلمشان موجب آزار مستضعفان مى‏شد و همه را به ستوه آورده بود، آن قوم به ستمگرى و قتل و غارت معروف بودند.
    ذو القرنين از درگاه خداوند خواست تا او را در هدايت و رهبرى مردم، يارى كند، و تكليفش را در مورد آن قوم وحشى و ستمگر روشن سازد.
    خداوند ذو القرنين را در ميان دو كار مخير ساخت: 1. با شمشير آنها را كيفر و سركوب كند 2. به دعوت و راهنمايى آنها بپردازد، مدتى به آنها مهلت دهد، شايد هدايت گردند، و از ستم و طغيان دست بردارند.
    ذو القرنين راه دوم را برگزيد و گفت: هر كه ستم كند، او را مجازات خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش باز خواهد گشت، و خدا او را به عذابى سخت دچار خواهد ساخت، ولى هر كس كه به حق بگرود و كار شايسته انجام دهد، براى او پاداش نيك خواهد بود، و ما به گشايش كارش اقدام مى‏كنيم.
    ذو القرنين مدتى در آن جا ماند، و از ستم ستمگران جلوگيرى نمود، و به نيكوكاران پاداش داد، و پايه عدالت و صلح را در آن جا پى ريزى كرد و پرچم اصلاح را بر افراشت.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521




    • لشكر كشى ذو القرنين به شرق و شمال
    • پس از آن ذو القرنين با تدبير و همت شجاعانه و اهداف مصلحانه به طرف شرق لشكر كشيد، به هر جا رسيد، همه را فتح كرد، و مردم در همه جا از او استقبال كردند و تسليم حكومت او شدند.
    • ذو القرنين هم چنان پيش مى‏رفت تا به آخرين سرزمين‏هاى آباد رسيد، در آن جا اقوامى را ديد كه آفتاب بر آنها مى‏تابد، خانه و سايبان و درخت و باغى ندارد، تا در سايه‏اش بيارامند، بلكه در كمال بيچارگى زندگى مى‏كنند، و در تاريكى جهل و نادانى دست و پا مى‏زنند.
    • ذو القرنين براى نجات آنها، پرچم حكومتش را در آن جا برافراشت، و با نور علم و تدبير و راهنماييهايش، آن محيط تيره را روشن نمود. و خدمت شايانى به آنها كرد.
    • سپس ذو القرنين با لشكرش به سوى شمال رهسپار شد، به هر جا رسيد همه را فتح كرد و همه گردن‏كشان در برابرش تسليم شدند و سر بر اطاعت او نهادند، تا به جايى رسيد ديد در آن جا قومى زندگى مى‏كنند كه زبانشان مفهوم نيست، ولى مجاور دو قوم وحشى و طغيانگر يأجوج و مأجوج هستند، اين دو قوم كه جمعيتشان زياد بود چون آتشى در نيزار خشك بودند، به هر جا مى‏رسيدند به غارت مى‏پرداختند. آن قوم وقتى كه سايه پر بركت ذو القرنين را بر سر خود ديدند، و قدرت و شكوه و عظمت او را مشاهده كردند، از او تقاضا كردند كه آنها را در برابر دو قوم وحشى يأجوج و مأجوج يارى كند، و براى جلوگيرى از طغيان آنها سدى محكم و بلند (مثلاً مانند ديوار چين) در برابر آنها بسازد، تا از شر آنها محفوظ بمانند.
    • آن قوم در پايان قول دادند كه تا سر حد توان، ذو القرنين را يارى كنند، و با هميارى و همكارى خود، كارهاى عادلانه و خداپسندانه او را به پايان برسانند.
    • ذو القرنين كه انسانى مهربان و خيرخواه و دشمن ظلم بود، به تقاضاى آنها پاسخ مثبت داد، از گنجها و سيم و زر و امكانات بسيار ديگر كه خداوند در اختيارش گذاشته بود، استفاده كرد، و به ساختن سدى نيرومند اقدام جدى نمود، آن قوم نيز اسباب كار را فراهم كردند، آنها مقدار زيادى آهن و مس و چوب و زغال آماده كرده و تحت نظارت ذو القرنين آهنهاى بزرگ و سنگين را بين دو كوه قرار دادند، و چوب و زغال در اطراف آن ريختند، آتش افروختند، و مسها را گداخته نموده و آهنها را به همديگر جوش دادند، تا به صورت سدى نيرومند درآمد كه دو قوم يأجوج و مأجوج قدرت عبور و نفوذ از آن را نداشتند، و هرگز نمى‏توانستند آن را سوراخ يا ويران نمايند.
    • بعضى گفته‏اند ارتباط سد حدود صد متر، و عرض ديوار آن داراى 25 متر بود[9] و طول آن فاصله بين دو كوه را به هم متصل مى‏كرد.
    • وقتى كه ذو القرنين از كار ساختن آن سد و سنگر بى‏نظير فارغ شد، بسيار خوشحال شد كه گامى راسخ براى نجات مستضعفان در برابر ستمگران برداشته است. او كه همه چيز را از الطاف الهى مى‏دانست، در اين مورد نيز از لطف و رحمت خدا ياد كرد و گفت:
    • «هذا رَحْمَة مِنْ رَبِّى؛ اين از رحمت پروردگار من است.»[10]
    • و آن چنان در برابر خدا و حقايق، متواضع و متوجه بود، كه ساختن چنان سدى هرگز او را مغرور نكرد كه مثلاً بگويد سدى براى شما ساختم كه تا ابد، شما را حفظ خواهد كرد، بلكه در عين حال از فناى دنيا سخن به ميان آورد و گفت: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّى جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّى حَقًّا؛ هرگاه فرمان پروردگارم فرا رسد، آن را در هم مى‏كوبد، و به يك سرزمين صاف و هموار مبدل مى‏سازد، و وعده و فرمان پروردگارم حق است.»[11]

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 8


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    • طبق بعضى از روايات حضرت خضر - عليه السلام - در بعضى از موارد همراه ذوالقرنين بود، و كارهاى او را تأييد نموده و او را راهنمايى مى‏كرد[12]، به همين مناسبت حافظ گويد:
    • قطع اين مرحله بى‏همرهى خضر مكن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهى
    • اى سكندر بنشين و غم بيهوده مخور *** كه نبخشند تو را آب حيات از شاهى
    • سنگ عجيب و عبرت ذو القرنين و گريه او براى سفر آخرت
    • آن چه در بالا ذكر شد، در قرآن از آيه 83 تا 98 كهف، به آن اشاره شده است. ولى روايات متعددى پيرامون بعضى از حوادث زندگى ذو القرنين نقل شده است. ما براى حسن ختام، نظر شما را به فرازى از يكى از حوادث، كه جالب است جلب مى‏كنيم: اَصبغ بن نُبابه حديث مشروحى از امير مؤمنان على - عليه السلام - نقل كرده كه در بخشى از آن چنين آمده است: ذو القرنين از حكماء و دانشمندان شنيده بود، در زمين منطقه‏اى به نام «ظلمات» وجود دارد، كه هيچ كس از پيامبران و غير آنها به آن جا راه نيافته است، تصميم گرفت به سوى آن منطقه سفر كرده و آن جا را نيز كشف كند. او با سپاهى مجهز با صدها نفر حكيم و دانشمند به راه افتاد، و سرانجام به آن منطقه رسيد، و در همين منطقه چهل شبانه روز به حركت خود ادامه داد، و چيزهاى عجيبى ديد... تا اين كه ناگاه شخصى را به صورت جوان زيبا، با لباس سفيد مشاهده كرد كه به آسمان مى‏نگريست و دستش را بر دهانش نهاده بود، او وقتى صداى خش خش حركت ذو القرنين را شنيد، گفت كيستى؟
    • ذو القرنين گفت: من هستم و ذو القرنين نام دارم.
    • او گفت: «يا ذا القرنين اَما كَفافُ ما وراك حتى و صَلْتَ اِلى؟ اى ذو القرنين! آيا آن چه از پشت سرت را فتح كردى برايت كافى نبود تا اين كه خود را نزد من رسانده‏اى؟»
    • ذو القرنين گفت: تو كيستى؟ و چرا دست بر دهانت نهاده‏اى؟
    • او گفت: «من صاحب صور هستم، روز قيامت نزديك شده و من منتظرم كه فرمان دميدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم.» سپس سنگى (يا شبيه سنگى) را به طرف ذو القرنين انداخت، و گفت: «اى ذو القرنين اين سنگ را بگير اگر سير شد تو نيز سير مى‏شوى و اگر گرسنه شد تو نيز گرسنه مى‏گردى.»
    • ذو القرنين آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوى لشكر و ياران خود بازگشت، و جريان حركت در منطقه ظلمات و ديدنى‏هايش را براى آنها شرح داد، سپس آن سنگ را به آنها نشان داد و گفت: در منطقه ظلمانى جوان زيبا و سفيد پوشى خود را صاحب صور، (اسرافيل) معرفى كرد و اين سنگ را به من داد و گفت: اگر اين سنگ سير گردد تو سير مى‏شوى، و اگر گرسنه گردد، گرسنه مى‏شوى، به من خبر بدهيد كه راز اين سنگ و پيام همراه آن چيست؟

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    او دستور داد ترازويى آوردند، آن سنگ را در يك كفه ترازو نهاد، و سنگى مشابه و هم وزن آن در كفه ديگر. اين سنگ سنگينى كرد، سنگ ديگر در كنار سنگ هم وزن نهاد، باز اين سنگ سنگينى كرد، و به اين ترتيب تا هزار سنگ در يك كفه ترازو نهادند، و آن سنگ صاحب صور را در كفه ديگر، باز همين كفه پايين آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگينتر نشان داد.
    حاضران حيران و شگفت زده شدند، و گفتند: «اى سرور ما! ما به راز و مفهوم پيام همراه آن آگاهى نداريم.»
    حضرت خضر - عليه السلام - كه در آن جا حاضر بود به ذو القرنين گفت: «اى سرور ما! تو از كسانى كه آگاهى ندارند، سؤال مى‏كنى، من به راز اين سنگ آگاهى دارم از من بپرس.»
    ذو القرنين گفت: تو به ما خبر بده، و راز و اسرار اين سنگ را براى ما بيان كن.
    خضر - عليه السلام - ترازو را به پيش كشيد، و آن سنگ را از ذو القرنين گرفت و در ميان يك كفه ترازو نهاد، سپس سنگى هموزن و مشابه آن در كفه ديگر ترازو نهاد، سنگ ذو القرنين مثل سابق سنگينتر بود، خضر مقدارى خاك روى سنگ ذو القرنين ريخت، با اين كه اين مقدار خاك موجب سنگينى بيشتر مى‏شد، در عين حال وقتى كه ترازو را بلند كرد، ديد دو كفه ترازو مساوى و يكنواخت شد.
    همه حاضران در برابر علم خضر - عليه السلام - شگفت زده شده، و بر احترام خود نسبت به خضر - عليه السلام - افزودند، سپس حاضران به ذو القرنين گفتند: «ما راز اين موضوع را ندانستيم و مى‏دانيم كه خضر - عليه السلام - جادوگر نيست، پس چرا ما كه هزار سنگ در كفه ديگر نهاديم باز سنگ شما سنگينتر بود، اما خضر - عليه السلام - با اين كه مقدارى خاك بر سر سنگ شما ريخت، و با يك سنگ سنجيد، دو كفه ترازو مساوى و يكنواخت شدند؟!»
    ذو القرنين به خضر گفت: «علت و راز اين موضوع را براى ما شرح بده.»
    خضر گفت: «اى سرور من! فرمان خدا در ميان بندگانش نافذ، و سلطان او بر همه چيز قاهر و غالب، و حكمتش بيانگر مشكلات است، خداوند انسانها را به همديگر مبتلا كند، و اكنون من و تو را به همديگر مبتلا نموده است... اى ذو القرنين! اين سنگ يك مثال است كه صاحب صور (اسرافيل) براى تو زده است، در حقيقت صاحب صور چنين گفته: «مُثَل انسانها همانند اين سنگ است كه اگر هزار سنگ ديگر را با او بسنجند، باز اين سنگ سنگينتر است. ولى وقتى كه خاك بر سر آن ريختى، سير (معتدل) مى‏شود و به حال واقعى خود بر مى‏گردد، مُثَل تو (ذو القرنين) نيز همين گونه است، خداوند آن همه ملك در اختيار تو نهاده به آنها راضى نشدى تا اين كه چيزى را طلب كردى كه هيچ كس قبل از تو آن را طلب نكرده است، و به منطقه‏اى وارد شده‏اى كه هيچ انسان و جنى به آن وارد نشده است.» صاحب صور مى‏خواهد اين نصيحت را به تو كند كه: «اِبن آدم لا يشبع حتى بْحثى عليه التراب؛[13] انسانها سير نمى‏شوند مگر وقتى كه خاك (گور) بر سر آنها بريزد.»[14]
    ذو القرنين از اين مثال، سخت تحت تأثير قرار گرفت و گريه شديدى كرد و گفت: «اى خضر! راست گفتى، صاحب صور براى من اين مثَل را زد، و پس از اين پيشروى، ديگر فرصتى براى من نخواهد بود تا باز به پيشروى ديگر دست بزنم.»
    سپس ذو القرنين از آن منطقه بازگشت و به سرزمين دَومة الجندل (واقع در سرزمين مرزى بين سوريه و عراق) كه خانه‏اش بود، مراجعت نمود، و در همان جا بود تا مرگش فرا رسيد[15] آرى:
    اگر چرخ گردون كشد زين تو سرانجام خشت است بالين تو
    دلت را به تيمار چندين مبند بس ايمن مشو بر سپهر بلند
    جهان سر به سر حكمت و عبرت است چرا بهره ما همه غفلت است
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    علاقه
    Drawing,Graphic
    نوشته
    13
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    96



    سلام
    کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (به پارسی باستان: ‎داستان ذوالقرنين‎‎داستان ذوالقرنين‎‎داستان ذوالقرنين‎‎داستان ذوالقرنين‎‎داستان ذوالقرنين‎) همچنین معروف به کوروش دوم (۶۰۰ یا ۵۷۶ تا ۵۳۰ یا ۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی (۵۵۹-۵۲۹ پیش از میلاد) است.
    بخاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون و گسترش تمدن، شناخته شده‌است.
    ایرانیان کوروش را پدر*[۱] و یونانیان او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.
    ------------------------------------------------------------------------------------------
    پس از تسخیر بابل تمامی ممالکی که مطیع آن بودند به اطاعت کورش در آمدند. منجمله فلسطین و شهرهای فینیقیه. کورش دستور آزادی تمامی اسیران یهودی در بابل که توسط بخت النصر به بابل آورده شده بودند، را صادر کرده، و اجازه داد که یهودیان به فلسطین مراجعت کرده و معابد قدیم را که خراب شده بود، تعمیر نمایند.
    [۱۳] لازم به تذکر است که نام کورش در کتاب مقدس عهد عتیق در نوزده آیه ذکر شده و در چند آیه مورد ستایش قرار گرفته است.
    -----------------------------------------------------------------------------------------
    درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده ‌است.
    کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا و اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن صاحب دو شاخ واقعی درباره آنها بررسی‌هایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیه‌های قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌باشد.
    شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین می‌دانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی و آیت الله مرتضی مطهری از معتقدان این نظر هستند. [۱۷] در كتاب تفسير نمونه، نوشته شده، از آنجهت به کورش، ذوالقرنين مي گفتند كه شرق و غرب مال او بود.
    ------------------------------------------------------------------------------
    مولانا ابوالکلام آزاد (وزیر فرهنگ سابق هند) تفسیری به زبان اردو بر قرآن کریم دارد، و در این تفسیر ذوالقرنین را که در قرآن از آن نام برده شده، همان کوروش هخامنشی می‌داند. و اما بخش‌هایی از این کتاب[۱]:
    « اکنون اوصاف اخلاقی ذوالقرنین در برابر ماست؛ نخستین آن عدل و داد و رعیت نوازی است، ببینیم این صفت تا چه حد در زندگی کوروش وارد است. قرآن می فرماید: سرنوشت این قوم در دست توست، تو می‌توانی آنان را مجازات کنی یا اینکه ببخشی و به نیکی گرایی. مقصود از این طایفه همان قومی است که بدون دلیل به کوروش حمله بردند و بالاخره نتیجه نگرفتند و کوروش فاتح شد، البته می‌توانست و می بایستی آنان را مجازات نماید.
    ذوالقرنین چه کرد؟ به مردم گفت بلکه عملا ثابت کرد که «من از آنان که میل ستمگری و ستمکاری دارند نیستم، کسی که ظلم کرد، سزای او ظلم خواهد بود و عذابی شدید خواهد دید، اما کسی که ایمان آورد و عمل نیکو کرد، سزای او نیکی است و در کار او گشایشی حاصل. »
    بدین ترتیب کوروش از گناهان سابق مغلوبین نیز چشم می پوشد و می‌گوید اگر پس از این کسی بدی کرد بد خواهد دید.
    مورخین یونان عموما عقیده دارند که کارهای کوروش پس از فتح لیدی نه تنها توأم با داد و دادگستری بود بلکه بسی بالاتراز آن می نمود؛ همه بخشش و داد و بزرگواری بود، کوروش تا پایه داد نایستاد بلکه از آن مقام نیز فراتر رفت.
    مورخین یونان می‌گوید کوروش فرمان داد که لشکریان جز با سپاهیان دشمن، با هیچکس با اسلحه روبه رو نشوند، همینطور هم کردند.
    در قرآن آمده است که ذوالقرنین گفت «و سنقول له من امر یسرا» یعنی اگر کسی نیکویی کرد، خواهید دید که در برابر از طرف من به او به سختی و به بدی رفتار نخواهد شد. مورخین یونان عموما به حقیقت این مطلب ایمان دارند و می‌نویسند که کوروش با همه به نیکی و داد رفتار کرد؛ مردم را زیر بار خراج گران و مالیات های سنگین که از طرف پادشاهان بر دوش رعیت نهاده شده بود نجات داد. آسان گرفتن کوروش در کارها و مهربانی او دوره جدیدی در آسایش و رفاه قاطبه مردم پدید آورد(کوروش کبیر).
    ---------------------------------------------------------------------
    ادامه دارد . در باب شباهت حضرت ولی عصر با ذوالقرنین.

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    133
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    791



    با سلام خدمت دوستان عزيز

    تمام نكاتي كه در مورد ذوالقرنين گفته شد و مبتني بر روايات و يا بر اساس قرآن بوده قابل قبول است و در صحت آن هيچ جاي شك و شبهه نيست و از دوستان عزيز كه اين زحمت را متقبل شدند سپاسگذاري ميشود .

    اما تطبيق آن با كورش فقط در حد يك احتمال است و هيچ مدركي بر اين تطبيق وجود ندارد . و بزرگاني چون طباطبايي و ديگران نيز به عنوان مصداق احتمالي كه شرايط آن شباهت بيشتري به ذوالقرنين داشته معرفي نموده اند . و ايشان نيز هيچ مدركي ارائه ننموده اند .

    موفق باشيد .


  17. صلوات ها 12


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5482

    شین هوانک تی




    نقل قول نوشته اصلی توسط reza نمایش پست ها
    مشخصات ذو القرنين

    نام ذو القرنين در قرآن در دو مورد آمده است، و داستان او به طور فشرده در سوره كهف در ضمن 16 آيه (از آيه 83 تا 98) ذكر شده است.

    درباره اين كه ذو القَرنين چه كسى بوده، مطالب گوناگونى گفته شده است، مانند:

    1. او همان اسكندر مقدونى است كه فتوحات بسيار نمود، و كشورهاى بسيار را در زير سلطه خود آورد.[1]

    2. يكى از پادشاهان يمن بود، كه به عنوان تُبَّع خوانده مى‏شد، كه جمع آن تبايعه است[2] طبق اين نظريه سد معروف مأرب كه در يمن بود از ساخته‏هاى او است.

    3. سومين و جديدترين نظريه اين كه ذو القرنين همان «كورش كبير» است[3] كه پانصد و سى سال قبل از ميلاد مى‏زيست.

    نظريه اول و دوم داراى مدرك قابل ملاحظه‏اى نيست، قرائن و دلائل، نظريه سوم را تأييد مى‏كنند.[4] بنابراين با توجه به اين نظريه[5] داستان ذو القرنين را پى مى‏گيريم.

    اما اين كه به او ذو القرنين (صاحب دو قرن) مى‏گفتند. باز مطالب گوناگون گفته شده است مانند:

    1. زيرا او دو قرن زندگى وحكومت كرد.

    2. زيرا به شرق و غرب عالم كه به تعبير عرب دو شاخ خورشيد است رسيد.

    3. زيرا در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود.

    4. زيرا تاج او داراى دو شاخ بود.

    ذو القرنين از نظر قرآن داراى ويژگى‏هاى برجسته زير است...
    بعضی در احتمال چهارم چنین گفته اند: که ذوالقرنین همان شین هوانک تی پادشاه چین است که دیوار چین را در مقابل مغولان درست کرد
    ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۱/۱۹ در ساعت ۱۰:۴۸
    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  19. صلوات ها 8


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط کاوه نمایش پست ها
    [size=3]
    بعضی در احتمال چهارم چنین گفته اند: که ذوالقرنین همان شین هوانک تی پادشاه چین است که دیوار چین را در مقابل مغولان درست کرد
    محل سدّ آهنین کورش در آسیای میانه:

    سدّ ذوالقرنین از نظر استاد ابوالکلام آزاد، در محلّی بین دریای خزر و دریای سیاه واقع شده که سلسله کوه‌های قفقاز بین جنوب و شمال را قطع می‌کند و فقط یک راه درتنگه میان این سلسله کوه‌ها وجود دارد.
    این راه امروز به نام تنگه داریال خوانده می‌شود و در ناحیه ولادی کیوکز8 (ماوراء قفقاز) و تفلیس واقع شده است.
    هم اکنون بقیای دیوار آهنی در این نواحی هست. معبر داریال بین دو کوه بلند واقع شده و این سد که آهن زیادی در آن دیده می‌شود، در همین درّه وجود دارد.ترک‌ها دروازه را دامرکپو؛ یعنی دروازه آهنی خوانده‌اند و امروزه هم به همین نام می‌باشد.
    داریوش بزرگ(522 ـ 483 ق.م):

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود