صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کراماتی از امام مهدی (عج)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316

    کراماتی از امام مهدی (عج)




    احمد بن اسحاق اشعری بزرگ دانشوران قم، سعادت همزمانی چهار امام را داشته است: امام جواد، امام هادی، امام حسن عسکری و حضرت مهدی (عج) و در زمان غیبت کوتاه از دنیا رفته است.
    یکی از بزرگان قم نامه ای به حضرت صاحب الامر می نویسد و در آن چنین می نگارد:
    احمد بن اسحاق قصد سفر حج دارد و به هزار دینار نیاز دارد. آیا اجازه می دهید به عنوان قرض از بیت المال بردارد و هنگام بازگشت بدهی خود را بپردازد؟
    پاسخ حضرت چنین بود:
    "ما هزار دینار به او بخشیدیم و پس از بازگشت نیز نزد ما چیزی دگر دارد!"
    جمله اخیر را احمد بن اسحاق برای زنده بازگشتن خود مژده می داند؛ زیرا در اثر پیری و ناتوانی امید رسیدن به کوفه را در خود نمی دید!
    این مرد بزرگ پس از بازگشت از سفر حج در شهر حلوان (سرپل ذهاب کنونی) از دنیا رفت و هم اکنون قبر مقدسش در آن شهر مزار مومنان است.
    پیش از آن که مرگش فرا رسد، پارچه ای از سوی حضرت بعنوان هدیه برایش رسید.
    احمد که آن را دید گفت: این خبر مرگ من است و این پارچه هم کفن من....
    و بدین سان او در حلوان دیده از جهان فرو بست و پیکرش را در همان پارچه کفن کردند و به خاک سپردند....

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316



    علی بن محمد سمری چهارمین و اخرین سفیر حضرت مهدی (عج) بود که در دوران مسولیتش با دو خلیفه عباسی راضی و مقتضی هم عصر بود.
    وی از اصحاب امام حسن عسکری (ع) بود و پس از در گذشت حسین بن روح به مقام نیابت رسید و مدت سه سال این منصب را به عهده داشت و در نیمه شعبان سال 329 هجری چشم از جهان فرو بست و با در گذشت او باب سفارت بسته شد.
    دیگر کسی ادعای نیابت نمی کند مگر اینکه دروغ گو باشد...
    از توقیعات شریفی که به دست او از ناحیه مقدسه صادر شده، توقیع معروفی است که در اواخر دوران سفارت او صادر شد.
    متن توقیع چنین است:
    " اما درباره حوادثی که رخ می دهد به راویان احادیث ما رجوع کنید که آن ها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آن هایم"
    علی بن محمد سمری سرانجام در شعبان سال 329 هجری بیمار شد و در همان بیماری از دنیا رفت.
    در روز های بیماری از او خواسته شد کسی را به جانشینی خویش معرفی نماید. در پاسخ فرمود: " لله امر هو بالغه : خداوند انچه را بخواهد خود به انجام می رساند"
    آن گاه نامه ای را که از ناحیه مقدسه حضرت مهدی (عج) رسیده بود برای مردم به این شرح قرائت کرد:

    "به نام خداوند بخشاینده ی مهربان
    ای علی بن محمد سمری! خدا پاداش برادرانت را در سوگ تو به ارج نهد. تو تا شش روز دیگر در جوار معبود قرار خواهی گرفت. کارهایت را سامان ده و به هیچکس وصیت مکن که پس از رحلتت جانشین تو گردد، زیرا غیبت بزرگ فرا رسیده است و من از این پس آشکار نخواهم شد تا روزی که خدای تعالی اجازه ظهور دهد و آن پس از مدتی بس دراز خواهد بود که دل ها را قساوت خواهد گرفت و زمین لبریز از ظلم و ستم خواهد شد. در این دوران برخی از شیعیان ادعای مشاهده خواهند کرد. آگاه باشید هرکس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی مدعی دیدارم شود دروغ گفته است و توان و قدرت تنها از آن خدای بزرگ و بلند مرتبه است."

    بدین سان آخرین سفیر حضرت مهدی(عج) طبق پیشگویی حضرت در روز ششم دیده از جهان فرو بست و با مرگ او دوران غیبت کوتاه پایان یافت و غیبت بزرگ آغاز شد....
    ویرایش توسط بقیع غریب : ۱۳۹۳/۰۱/۲۵ در ساعت ۱۹:۴۶ دلیل: غلط املایی

  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316



    والی ستمگری به نام "عمرو بن عوف" تصمیم داشت ابراهیم نیشابوری را به قتل برساند. ابراهیم مضطرب و پریشان با خانواده اش خداحافظی می کند تا به منطقه ای دور دست بگریزد.
    نخست برای وداع به محضر امام حسن عسکری (ع) می شتابد. در کنار حضرت پسری را می بیند که چهره اش مانند ماه شب چهارده می درخشد.
    زیبایی کودک چنان در ابراهیم اثر می گذارد که غم خود را فراموش می کند. در این هنگام کودک نورانی، ابراهیم را به نام صدا می زند و به وی می فرماید:
    "ای ابراهیم! فرار نکن، خداوند تو را از شر او نگه می دارد!"
    ابراهیم می گوید: من از این سخن دچار شگفتی شدم و از امام عسکری (ع) پرسیدم: قربانت شوم... این آقا زاده کیست که از ضمیر من خبر می دهد؟
    حضرت فرمود: " او پسر و جانشین من است که زمانی بس دراز از دیده ها پنهان می شود و هنگامی که جهان پر از جور و ستم شود ظهور میکند و جهان را پر از عدل و داد می نماید."
    پرسیدم اسم شریف او چیست؟
    فرمود: او هم نام رسول خدا(ص) و کنیه اش همان کنیه پیامبر است. اما گفتن نام و کنیه اش تا ظهور دولتش روا نیست. ای ابراهیم! آن چه امروز دیدی و یا شنیدی پنهان کن و به هیچکس جز اهلش مگو.
    ابراهیم از خانه امام بیرون می آید. در بین راه با عمویش رو به رو می شود.... عمو به او می گوید:
    خلیفه معتمد عباسی برادر خود را مامور کرده تا عمرو بن عوف را به قتل برساند....!

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316



    سلام
    اگه دوستای عزیز موافق هستن من کراماتی از سایر معصومین (ع) رو هم در هین تایپک براتون قرار بدم....؟

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316



    محمدبن ابراهیم بن مهزیار گوید:
    پس از رحلت امام حسن عسکری (ع) در امامت حضرت مهدی دچار تردید شدم. مال هنگفتی نزد پدرم گرد آمده بود. آن ها را همراه خود به سفر برد و سوار کشتی شد. من نیز برای بدرقه ی پدرم از شهر بیرون رفتم. پدرم دچار تب شدیدی شد و به من گفت: مرا به خانه باز گردان.... زیرا این بیماری مرگ مرا در پی خواهد داشت و درباره حفظ این اموال از خدا بترس و با احتیاط عمل کن. سپس به من وصیت کرد و از دنیا رفت...
    با خودم گفتم: پدرم هیچ گاه به کارهای نادرست سفارش نمیکرد. این اموال را به عراق می برم و خانه ای در ساحل رودخانه کرایه میکنم و کسی را از این ماجرا آگاه نخواهم کرد. اگر مساله امامت آن گونه که در زمان امام حسن عسکری (ع) روشن بود برایم واضح شد، این اموال را نزد وی میفرستم وگرنه آن را صدقه خواهم داد......
    آن گاه به عراق رفتم و خانه ای در ساحل رودخانه کرایه کردم و چند روزی در آن جا به سر بردم که ناگهان یکی بر من وارد شد و نامه ای برایم اورد.....
    در نامه نوشته شده بود:
    ای محمد! تو فلان مقدار مال داخل فلان چیز به همراه داری و بدین ترتیب همه چیز هایی را که همراه داشتم و خود از آن ها بی خبر بودم برایم نام برد!
    من هم همه ی آن اموال را به پیک تحویل دادم و چند روزی در آن جا ماندم ولی هیچکس به من توجهی نداشت. اندوهگین شدم که ناگهان پیامی بدین مضمون از ناحیه مقدسه به دستم رسید:
    " ما تو را جانشین پدرت قرار دادیم، خدا را سپاس گزار باش"....

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316



    از حضرت سجاد (ع) روایت شده:
    روزی مردی عرب برای ملاقات امام حسین (ع) رهسپار مدینه شد تا نشانه هایی از امامت آن حضرت را از نزدیک آزمایش کند.
    چون به نزدیک مدینه رسید خود را جنب کرد و با همان حال وارد شهر شد و به خانه ی حضرت سید الشهداء (ع) رفت.
    امام به او فرمود: ای اعرابی! آیا شرم نمیکنی که با حال جنابت بر امام خود وارد می شوی؟
    آیا روش شما این است که هرگاه نزد کسی می روید خود را جنب می کنید؟
    اعرابی گفت: نیاز شدید مرا به این کار وا داشت. سپس از خانه امام بیرون رفت و پس از غسل جنابت به آن جا بازگشت و با طرح پرسش های خویش ، به بصیرت و آگاهی کامل دست یافت و سپس به وطن خویش باز گشت......

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316



    امام صادق (ع) فرمود:
    زنی در حال طواف بود و مردی پشت سر او طواف می کرد.
    زن ساعدش را بیرون آورد و مرد هم دست خود را کج کرد و بر ساعد او نهاد.
    خداوند دست آن مرد را چنان بر ساعد آن زن چسباند که ناچار طواف را قطع کرد.
    به سوی امیر مکه فرستادند و مردم گرد آمدند و فقیهان را خبر کردند.... آنان گفتند: دست مرد را قطع کن! زیرا او مرتکب جنایت شده است...!
    امیر گفت: آیا این جا کسی از فرزندان پیامبر خدا (ص) هست؟
    گفتند: آری.... حسین بن علی (ع) دیشب آمده است....
    به سوی او فرستاد و او را فرا خواند و گفت: ببین این دو چه شده اند؟
    امام (ع) رو به قبله دستانش را بلند نمود و مدتی طولانی دعا کرد.....
    سپس نزد زن آمد و دست مرد را از دست زن جدا کرد...
    امیر گفت: آیا این مرد را به سبب آنچه کرده کیفر ندهیم؟
    امام فرمودند: نه...

    "توضیح: موافقت نکردن امام (ع) با مجازات آن مرد شاید بدین جهت باشد که رسوایی پیش آمده برای او ، در واقع کیفر الهی بوده و همین مجازات برای او کافی است"

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    98
    حضور
    4 روز 15 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    354



    نقل قول نوشته اصلی توسط بقیع غریب نمایش پست ها
    امام صادق (ع) فرمود:
    زنی در حال طواف بود و مردی پشت سر او طواف می کرد.
    زن ساعدش را بیرون آورد و مرد هم دست خود را کج کرد و بر ساعد او نهاد.
    خداوند دست آن مرد را چنان بر ساعد آن زن چسباند که ناچار طواف را قطع کرد.
    به سوی امیر مکه فرستادند و مردم گرد آمدند و فقیهان را خبر کردند.... آنان گفتند: دست مرد را قطع کن! زیرا او مرتکب جنایت شده است...!
    امیر گفت: آیا این جا کسی از فرزندان پیامبر خدا (ص) هست؟
    گفتند: آری.... حسین بن علی (ع) دیشب آمده است....
    به سوی او فرستاد و او را فرا خواند و گفت: ببین این دو چه شده اند؟
    امام (ع) رو به قبله دستانش را بلند نمود و مدتی طولانی دعا کرد.....
    سپس نزد زن آمد و دست مرد را از دست زن جدا کرد...
    امیر گفت: آیا این مرد را به سبب آنچه کرده کیفر ندهیم؟
    امام فرمودند: نه...

    "توضیح: موافقت نکردن امام (ع) با مجازات آن مرد شاید بدین جهت باشد که رسوایی پیش آمده برای او ، در واقع کیفر الهی بوده و همین مجازات برای او کافی است"
    بعدا همان شخص در کربلا دست حضرت سید الشهداء (ع) را قطع می کنند.
    امضاتون هم خیلی زیباست و آرام بخش
    حضرت علی (ع) مرد با ایمانی را مخاطب ساخت و فرمود : علم و ادب ارزش وجود تو است . در تحصیل علم کوشش نما ، چه به هر مقداری که بر دانش و ادبت افزوده شود قدر و قیمتت افزایش می یابد.

    منبع : مشکوة الانوار ، ص 135

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    266
    حضور
    3 روز 21 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1504



    نقل قول نوشته اصلی توسط بقیع غریب نمایش پست ها
    محمدبن ابراهیم بن مهزیار گوید:
    پس از رحلت امام حسن عسکری (ع) در امامت حضرت مهدی دچار تردید شدم. مال هنگفتی نزد پدرم گرد آمده بود. آن ها را همراه خود به سفر برد و سوار کشتی شد. من نیز برای بدرقه ی پدرم از شهر بیرون رفتم. پدرم دچار تب شدیدی شد و به من گفت: مرا به خانه باز گردان.... زیرا این بیماری مرگ مرا در پی خواهد داشت و درباره حفظ این اموال از خدا بترس و با احتیاط عمل کن. سپس به من وصیت کرد و از دنیا رفت...
    با خودم گفتم: پدرم هیچ گاه به کارهای نادرست سفارش نمیکرد. این اموال را به عراق می برم و خانه ای در ساحل رودخانه کرایه میکنم و کسی را از این ماجرا آگاه نخواهم کرد. اگر مساله امامت آن گونه که در زمان امام حسن عسکری (ع) روشن بود برایم واضح شد، این اموال را نزد وی میفرستم وگرنه آن را صدقه خواهم داد......
    آن گاه به عراق رفتم و خانه ای در ساحل رودخانه کرایه کردم و چند روزی در آن جا به سر بردم که ناگهان یکی بر من وارد شد و نامه ای برایم اورد.....
    در نامه نوشته شده بود:
    ای محمد! تو فلان مقدار مال داخل فلان چیز به همراه داری و بدین ترتیب همه چیز هایی را که همراه داشتم و خود از آن ها بی خبر بودم برایم نام برد!
    من هم همه ی آن اموال را به پیک تحویل دادم و چند روزی در آن جا ماندم ولی هیچکس به من توجهی نداشت. اندوهگین شدم که ناگهان پیامی بدین مضمون از ناحیه مقدسه به دستم رسید:
    " ما تو را جانشین پدرت قرار دادیم، خدا را سپاس گزار باش"....
    سلام ...
    واقعا زیباست....


    وقتی عقل عاشق شود ، عشق عاقل می شود
    آنگاه شهید می شوی ...
    شهید چمران...


  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    273
    حضور
    4 روز 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1316



    نقل قول نوشته اصلی توسط complexcoding نمایش پست ها
    بعدا همان شخص در کربلا دست حضرت سید الشهداء (ع) را قطع می کنند.
    امضاتون هم خیلی زیباست و آرام بخش
    واقعا...؟ اطلاع نداشتم....
    ممنونم

  21. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود