صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دیگر هیچ احساس محبت و لذتی در خودم احساس نمی کنم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 23 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58312

    دیگر هیچ احساس محبت و لذتی در خودم احساس نمی کنم





    با نام و یاد دوست


    سلام

    سوال یکی از کاربران که تمایل نداشتند با مشخصات و آیدی خودشون مطرح بشه

    با حفظ امانت در این تاپیک طرح می شود و جهت پاسخگویی به کارشناس محترم ارجاع داده می شود:




    من چند سال پیش در دانشگاه عاشق یک دختر محجبه و با حیا شدم و به خاطر نداشتن کار و زندگی و گفته آقای حامی که «اول خانه را جارو کن و آنگه مهمان طلب» اصلاً جلو نرفتم و از قضا حین خدمت سربازی خبر ازدواج ایشون به من رسید. با اینکه اعصابم به هم نریخت ولی هنوز بعد 15-16 ماه احساس میکنم دیگه هیچ کس رو دوست ندارم حتی خانواده ام از کسی هم نفرت ندارم (به جز جان کری) همه برای من عادی اند. از هیچ کس خوشم نمیاد حتی خانواده ام؛ البته بدون اینکه نفرتی در میان باشد. یه جورایی منزوی تر شدم.
    نمیدونم اینکه دیگه هیچکس رو دوست ندارم واقعا مشکلی هست؟ نیست؟ یا به قول خانم شیرزاد هیچکدام؟
    ارتباطم با هیچکس (حتی خدا) مثل سابق نیست. هیچ احساس محبت و لذتی در خودم احساس نمیکنم حتی کتابهایی مثل آداب الصلوه، تفسیر تسنیم و مطالب اخلاقی که برایم لذت بخش بود، الان لذت خاصی ندارد. حتی دیدن خانومهایی که مردم میگن خوشکل هستند هیچ احساسی به من دست نمیده. فقط احساس حقارت میکنم.
    بد ترین لحظه ی عمرم زمانی بود که در 24 سالگی و پایان خدمت به آدم عیدی بدهند هیچگاه به این اندازه احساس حقارت نکرده بودم.






    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید



    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۳/۰۱/۱۱ در ساعت ۰۷:۴۱

  2. صلوات ها 26


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 23 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58312



    با نام و یاد دوست





    دیگر هیچ احساس محبت و لذتی در خودم احساس نمی کنم








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    من چند سال پیش در دانشگاه عاشق یک دختر محجبه و با حیا شدم و به خاطر نداشتن کار و زندگی و گفته آقای حامی که «اول خانه را جارو کن و آنگه مهمان طلب» اصلاً جلو نرفتم و از قضا حین خدمت سربازی خبر ازدواج ایشون به من رسید. با اینکه اعصابم به هم نریخت ولی هنوز بعد 15-16 ماه احساس میکنم دیگه هیچ کس رو دوست ندارم حتی خانواده ام از کسی هم نفرت ندارم (به جز جان کری) همه برای من عادی اند. از هیچ کس خوشم نمیاد حتی خانواده ام؛ البته بدون اینکه نفرتی در میان باشد. یه جورایی منزوی تر شدم.
    نمیدونم اینکه دیگه هیچکس رو دوست ندارم واقعا مشکلی هست؟ نیست؟ یا به قول خانم شیرزاد هیچکدام؟
    ارتباطم با هیچکس (حتی خدا) مثل سابق نیست. هیچ احساس محبت و لذتی در خودم احساس نمیکنم حتی کتابهایی مثل آداب الصلوه، تفسیر تسنیم و مطالب اخلاقی که برایم لذت بخش بود، الان لذت خاصی ندارد. حتی دیدن خانومهایی که مردم میگن خوشکل هستند هیچ احساسی به من دست نمیده. فقط احساس حقارت میکنم.
    بد ترین لحظه ی عمرم زمانی بود که در 24 سالگی و پایان خدمت به آدم عیدی بدهند هیچگاه به این اندازه احساس حقارت نکرده بودم.
    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت محضر حضرتعالی

    ویژگیهایی را که حضرتعالی مورد اشاره قرار دادید بیانگر احساس سرخوردگی و افسردگی حضرتعالی هستند. از اینرو ضرورت دارد تا به صورت حضوری با یک روانشناس مشورت نمایید...
    خوشبختانه در عین حالی که سطحی از افسردگی را تجربه می کنید اما در مختصر مطالب شما، شوخ طبعی و استعداد طنازی مشهود است که همین ویژگی در کنار خصوصیاتی چون ایمان و تدین، بهبودی شما را سرعت می بخشد.
    از خودسرزنشگری و عذاب وجدان از اینکه مانند گذشته ذوق و شوق عبادت و مناجات را ندارید، اجتناب کنید. چنین عذاب وجدانی نه تنها مطلوب نیست که یک سم خطرناک است. ان شاء الله با برطرف شدن افسردگی، سطخ روابط شما با خالق و مخلوق بازیابی خواهد شد.

    در پناه خدای متعال موفق باشید

    و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
    دیگر هیچ احساس محبت و لذتی در خودم احساس نمی کنم
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 18


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 23 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58312



    با نام و یاد دوست

    سلام

    ضمن تشکر از استاد امیدوار

    کاربر سوال کننده مطالب زیر را جهت درج در تاپیک و دریافت راهنمایی بیشتر ارسال نموده است:




    با تشکر راستش یه مشورت دیگه هم میخواستم اینکه استاد فرمودند:

    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت محضر حضرتعالی

    ویژگیهایی را که حضرتعالی مورد اشاره قرار دادید بیانگر احساس سرخوردگی و افسردگی حضرتعالی هستند. از اینرو ضرورت دارد تا به صورت حضوری با یک روانشناس مشورت نمایید...
    خوشبختانه در عین حالی که سطحی از افسردگی را تجربه می کنید اما در مختصر مطالب شما، شوخ طبعی و استعداد طنازی مشهود است که همین ویژگی در کنار خصوصیاتی چون ایمان و تدین، بهبودی شما را سرعت می بخشد.

    اگه ممکنه در مورد اینکه فرمودید شوخ طبعی و تدین باعث بهبودیم میشه، توضیح بدین. مزاح من بیشتر به خاطر اینه که یه جورایی هدف زندگیم رو گم کردم و میخوام از فکر کردن به مشکلات فرار کنم رک بگم دارم خودم رو خر میکنم تا واقعیت رو نفهمم به خاطر همین الان زیاد فیلم طنز میبینم و شعر طنز میخونم به خاطر فراموش کردن واقعیات. نمیدونم چیکار باید بکنم که طرز فکرم عوض بشه. قبلاً با نماز اول وقت و مسجد و نماز جمعه و کتاب خوندن و فیلم و سریال و ... حال میکردم ولی بعد از اون شکست عاطفی مثل یه ماشین میمونم که توی سرعت 180 یهویی به شیشه جلوش قیر پاشیده باشن چه حالی میشه؟ اون لذت سرعت از بین میره هیچی دغدغه این رو داره که این سرعت قاتل جونش بشه. منم همینجوریم.

    راستش من به روان پزشک/شناس/کاو .... ای که دیده ام و میشناسم اصلاً اعتماد ندارم چون بعضی وقتها دستوراتی میدهند که خلاف شرع هست و گاهی شرک خفی و اینها... و گاهی هم به راحتی اسرار بیمار رو به خانواده اش (خصوصا مادر!) میگویند به خیال اینکه اونها میتونن کمک کننده باشن ولی اونها فقط بلندگو اند... اینکه اینجا مشکلم رو گفتم به خاطر اینه که من و شما مجازی هستیم و من دغدغه های مشاور حقیقی رو ندارم. ضمنا یه بار هم که رفتم تا میگفتم پلک چپم میپره، شبها از خواب بدجوری بیدار میشم و ... سریع گفت این قرص چشم این کپسول خواب این افسردگی و.... اصلاً نگفت چه جوری میتونم فکرم رو درست کنم و چرا این مشکلات بوجود اومده پس باید اینکار رو انجام بدی.

    اگه ممکنه میخواستم نظرتون رو در مورد انتخاب بین کار و دانشگاه بپرسم. اینکه فوق دیپلم بمونم و کار کنم کمکی به بهبودی این سرخوردگی میکنه یا دانشگاه رفتن و گرفتن لیسانس میتونه مفید باشه؟ راستش بعضی وقتا به گذشته برمیگردم و میبینم بعد کنکور ریاضی فیزیک همه رفقا رفتن دانشگاه آزاد و لیسانس مکانیک گرفتن و من شدم فوق دیپلم کامپیوتر. به نظر شما کدوم راه رو برم؟ با همین فوق دیپلم و نداشتن سرمایه! هرطوری شده کاری دست و پا کنم یا برم لیسانس بگیرم و خودم رو با درس خوندن مشغول کنم؟

    با تشکر

    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید




  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    نویسندگی. شعر.
    نوشته
    45
    حضور
    1 روز 16 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    194



    سلام دوست عزیز
    اینکه به روانشناس اعتماد ندارید اشتباه است. خب شما بهتر است پیش یه روانشناس غریبه بروید که راحت باهاش صحبت کنید حتی اساتید ما همیشه تاکید داشتن که پیش خودش هم برای مشاوره نریم درست نیست. و شما گفتید که روانشناس دارو داده در صورتی که اصلا هیچ روانشناسی نمیتونه دارو تجویز کنه مگر روانپزشک. که ما روانشناسان هم زیاد با کار روانپزشکان موافق نیستیم. پس سعی کنید پیش یه روانشناس مطمئن و غریبه برید که صحبتهای شما رو به کسی نگه. در ضمن هیچ روانشناس واقعی دیگران را به کار خلاف دین تشویق نمی کنه. و اما راه حل هایی که میتونه تا حدی به شما کمک کنه این است که برای زندگیتون برنامه بریزید. و ورزش کنید. مطالعه داشته باشید با دوستانتان بیرون بروید و از تفریحات سالم استفاده کنید. چون شما برای از دست دادن این عشقتون در واقع عزاداری نکردید بیشتر دچار تنفر شدید یه روز برای عزاداری به خودتون وقت بدهید و اون روز رو عزاداری کنید گریه کنید ولی دیگه به این ماجرا فکر نکنید. با دوستان صمیمی خود صحبت کنید. و حتماً پیش یه روانشناس برید تا با استفاده از تکنیک شناختی رفتاری بهتون کمک کنه. و اون باورهای غلطی که باعث ایجاد مشکل در شما شده رو به کمک هم شناسایی و برای حذف و جایگزین کردن افکار مناسب اقدام کنید.
    امیدوارم با توکل به خدای منان مشکلتون حل بشه. و بدانید که روانشناسی که مفاهیم روانشناسی رو خوب فهمیده باشد متوجه می شود که خیلی از مباحث روانشاسی عین دین است. مگر فردی که بخواهد تفسیری غلطی داشته باشد بحثش جدا است.

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    968
    حضور
    16 روز 10 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1947



    با سلام....من 5 ساله دنبال یک راه حل برای عشق و عاشقی و شکستش می گردم هنوز پیدا نکردم....گویا درد بی درمان است

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا-قرآن-امامين حسن (ع)-حسين(ع)
    نوشته
    363
    حضور
    4 روز 4 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1421



    سلام!!!
    عیبی ندارد به مرور زمان فراموشش می کنی این خیلی طبیعی است که ناراحت شوی.من هم دچار مشکل شما بودم ولی مدت زمان سپری شد تا فراموش کنم این موضوع را.به این فکر کن که اگر بهش می گفتی مثل خودت وفادار می شد؟اونم به اندازه شما دلش برات می تپید؟(خانم ها شلوغ نکنند بنده فقط اون خانم را گفتم)
    گمنامي تنها براي شهرت پرست ها درد آور است وگرنه همه اجر ها در گمنامي است(سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني)

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    484
    حضور
    15 روز 8 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2018



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    من چند سال پیش در دانشگاه عاشق یک دختر محجبه و با حیا شدم و به خاطر نداشتن کار و زندگی و گفته آقای حامی که «اول خانه را جارو کن و آنگه مهمان طلب» اصلاً جلو نرفتم و از قضا حین خدمت سربازی خبر ازدواج ایشون به من رسید. با اینکه اعصابم به هم نریخت ولی هنوز بعد 15-16 ماه احساس میکنم دیگه هیچ کس رو دوست ندارم حتی خانواده ام از کسی هم نفرت ندارم (به جز جان کری) همه برای من عادی اند. از هیچ کس خوشم نمیاد حتی خانواده ام؛ البته بدون اینکه نفرتی در میان باشد. یه جورایی منزوی تر شدم.
    نمیدونم اینکه دیگه هیچکس رو دوست ندارم واقعا مشکلی هست؟ نیست؟ یا به قول خانم شیرزاد هیچکدام؟
    ارتباطم با هیچکس (حتی خدا) مثل سابق نیست. هیچ احساس محبت و لذتی در خودم احساس نمیکنم حتی کتابهایی مثل آداب الصلوه، تفسیر تسنیم و مطالب اخلاقی که برایم لذت بخش بود، الان لذت خاصی ندارد. حتی دیدن خانومهایی که مردم میگن خوشکل هستند هیچ احساسی به من دست نمیده. فقط احساس حقارت میکنم.
    بد ترین لحظه ی عمرم زمانی بود که در 24 سالگی و پایان خدمت به آدم عیدی بدهند هیچگاه به این اندازه احساس حقارت نکرده بودم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط nothing نمایش پست ها
    با سلام....من 5 ساله دنبال یک راه حل برای عشق و عاشقی و شکستش می گردم هنوز پیدا نکردم....گویا درد بی درمان است
    سلام بر دوستان گرامی

    برای درمان افسردگی ها خواندن کتاب زندگی علمای ربانی و انسانهای موفق بسیار خوب است

    از طرفی باید توحید را در خود قوی و نهادینه کنید

    انسان موحد همه حوادث را برنامه اجرای شده برای اصلاح خود می داند و خداوند یکتا را هزاران بار مهربانتر از مادر می‌داند

    انسان متوکل تمام تلاش مجاهدانه را برای رسیدن به مطلوب شرعی و عقلی می‌کند ولی نتیجه را به خدا واگذار می کند ( شما که تلاشی نکرده بودی، فقط یک نفر را در ذهن دوست داشتید که آنهم برای شما زود بوده است. پس مال شما نبوده که برای آن غصه بخورید).

    مومن موحد برای چیز از دست رفته غصه نمیخورد و برای چیز بدست آمده شاد نمی شود:

    لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ﴿الحديد: ٢٣﴾

    تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب‌] آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد، و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد.

    گاهی افسردگی ریشه در خودپسندی و فخر فروشی دارد، پس راه سعادت در خودشناسی است

    اگر نتیجه یک تلاش موافق میل ما بود که الحمدلله و اگر نبود بدانیم که حتما سری پشت قضیه است که تماما به نفع ماست. حدیث زیر را بخوانید:

    http://www.askdin.com/thread36122.html#post474078


    کتابهای زیر هم مفید است:

    1- رمز موفقیت مردان بزرگ

    2- مثل زرافه باش( یک سر و گردن بالاتر از همه)

    موفق باشید
    ویرایش توسط متعلم : ۱۳۹۳/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۰:۳۰
    باسمه تعالی

    هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست
    هیچ ذکرعملی بالاتر از ترک معصیت نیست

    (مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت
    )

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    109
    حضور
    4 روز 12 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    302



    نقل قول نوشته اصلی توسط nothing نمایش پست ها
    با سلام....من 5 ساله دنبال یک راه حل برای عشق و عاشقی و شکستش می گردم هنوز پیدا نکردم....گویا درد بی درمان است
    عزیز دلم اگر یکی دو روز گرسنگی یا دندون درد را تحمل بفرمائید عشق و عاشقی از سرتون می پره

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    968
    حضور
    16 روز 10 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1947



    نقل قول نوشته اصلی توسط hosain.nor نمایش پست ها
    عزیز دلم اگر یکی دو روز گرسنگی یا دندون درد را تحمل بفرمائید عشق و عاشقی از سرتون می پره
    گرسنگی و دندون درد بازی کودکانه است در برابر این درد....شما نعمت عشق رو خدا بهتون نداده که اینطوری میگی.... من که خودم بشخصه عشقم خداست اما خدا رو شکر عاشق جنس مخالف هم شدم...ولی می دونم هیچ دردی در این حد نیست....انسان وقتی پدر ومادر خودشم از دست میده نهایتا تا یکسال شدید ناراحت باشه....اما این درد نه تنها کم نمیشه بلکه روز به روز شدید و شدید تر میشه نمونشم عشق حضرت زلیخا(ع) بر حضرت یوسف(ع) است

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود