صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا باید مسلمان بود؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    65
    حضور
    1 روز 14 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    163

    چرا باید مسلمان بود؟




    سلام
    من خیلی وقت هست که نمیتونم ارتباط درستی با خدا، قرآن و کلن هر چیزی که به مفاهیم فرا زمینی مربوط میشه برقرار کنم. راستش اینکه نمیتونم ارتباط برقرار کنم از نظر خودم منطقی هست چون دلیلی برای ارتباط نمیبینم! ولی یک نوع ترس و عدم رضایت در وجودم هست که خودم فکر میکنم مربوط به این میشه که چون از بچگی به این مفاهیم عادت کردم حالا نبودش برام دلهره آور شده.

    من دلیلی برای این زندگی و از اون مهمتر عبادت خدا پیدا نمیکنم. یک دلیل قانع کننده که منرو راضی کنه بهش اعتقاد داشته باشم، منرو راضی کنه که باید نماز بخونم، روزه بگیرم،.... منرو راضی کنه که اینجا اومدم که از همون مسیری که اسلام مشخص کرده مراحل کمال رو طی کنم! منرو راضی کنه که هدفمند به این زندگی اومدم.


    چیزی که من میبینم دنیایی است با یکسری موجودات که حالا به هر دلیلی بوجود اومدند و در کنار هم زندگی میکنند. هر آدمی وضعیتی که الان داره برمیگرده به سه مورد:


    1- مواردیکه از دست خودش خارج بوده و هنگام تولد داشته. مثل ظاهر و یکسری خصوصیات روانی.
    2- کارهایی که آدمهای اطرافش انجام دادند. که هر چقدر این آدمها نزدیکتر بهش باشند تاثیرش بیشتر بوده.
    3- کارهایی که خودش در گذشته انجام داده و باعث شده که برسه به اینجایی که هست

    آدمها تحت تاثیر سه مورد فوق در کنار هم برای مدتی زندگی میکنند و بعد از بین میرند.
    این تمام چیزی است که به صورت دقیق قابل فهم است. بجز اینها فقط باید رفت سراغ یکسری مفاهیمی که قطعیتی در اونها نیست، رفت سراغ استفاده از مثالهای عجیب و غریب و نسبت دادن اون مثالها به این مساله تا مثلا موضوع رو واضح تر کنیم!
    من دنبال یک دلیل برای عبادت خدا و دنبال دلیلی برای خلقتش میگردم. من تقریبا دلایل موجود رو خوندم و نمیدونم چرا این سوال رو اینجا پرسیدم! شاید امیدوارم که کسی پیدا بشه با توضیحاتی که بالا دادم و نوع نگاهی که به دنیا دارم برام دلیلی بیاره که متفاوت باشه.

    ببخشید متنم طولانی شد. از کمک شما خیلی ممنونم.

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11166



    با نام الله




    چرا باید مسلمان بود؟







    کارشناس بحث: استاد صادق
    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۳/۰۱/۲۲ در ساعت ۲۰:۴۱ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو


    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط yekdoost نمایش پست ها
    سلام
    من خیلی وقت هست که نمیتونم ارتباط درستی با خدا، قرآن و کلن هر چیزی که به مفاهیم فرا زمینی مربوط میشه برقرار کنم. راستش اینکه نمیتونم ارتباط برقرار کنم از نظر خودم منطقی هست چون دلیلی برای ارتباط نمیبینم! ولی یک نوع ترس و عدم رضایت در وجودم هست که خودم فکر میکنم مربوط به این میشه که چون از بچگی به این مفاهیم عادت کردم حالا نبودش برام دلهره آور شده.

    من دلیلی برای این زندگی و از اون مهمتر عبادت خدا پیدا نمیکنم. یک دلیل قانع کننده که منرو راضی کنه بهش اعتقاد داشته باشم، منرو راضی کنه که باید نماز بخونم، روزه بگیرم،.... منرو راضی کنه که اینجا اومدم که از همون مسیری که اسلام مشخص کرده مراحل کمال رو طی کنم! منرو راضی کنه که هدفمند به این زندگی اومدم.


    چیزی که من میبینم دنیایی است با یکسری موجودات که حالا به هر دلیلی بوجود اومدند و در کنار هم زندگی میکنند. هر آدمی وضعیتی که الان داره برمیگرده به سه مورد:


    1- مواردیکه از دست خودش خارج بوده و هنگام تولد داشته. مثل ظاهر و یکسری خصوصیات روانی.
    2- کارهایی که آدمهای اطرافش انجام دادند. که هر چقدر این آدمها نزدیکتر بهش باشند تاثیرش بیشتر بوده.
    3- کارهایی که خودش در گذشته انجام داده و باعث شده که برسه به اینجایی که هست

    آدمها تحت تاثیر سه مورد فوق در کنار هم برای مدتی زندگی میکنند و بعد از بین میرند.
    این تمام چیزی است که به صورت دقیق قابل فهم است. بجز اینها فقط باید رفت سراغ یکسری مفاهیمی که قطعیتی در اونها نیست، رفت سراغ استفاده از مثالهای عجیب و غریب و نسبت دادن اون مثالها به این مساله تا مثلا موضوع رو واضح تر کنیم!
    من دنبال یک دلیل برای عبادت خدا و دنبال دلیلی برای خلقتش میگردم. من تقریبا دلایل موجود رو خوندم و نمیدونم چرا این سوال رو اینجا پرسیدم! شاید امیدوارم که کسی پیدا بشه با توضیحاتی که بالا دادم و نوع نگاهی که به دنیا دارم برام دلیلی بیاره که متفاوت باشه.

    ببخشید متنم طولانی شد. از کمک شما خیلی ممنونم.
    باسلام وتشکر از شما
    امید است که خداوندکمک کند شما از این شرایط نجات پیدا نماید . البته این که گفته اید علی رغم آن افکار خوف آن را دارید که نکند این تصورات شمانادرست باشد . نکته ی امید وارکننده است زیرا معلوم می شود که نور فطرت خدا خواهی وخداپرستی هنوز در قلب شما وجود دارد وبه طور کامل خاموش نشده است . سعی نماید همان نور اندک تقویت شود ومجددا به سوی خالق خود توجه پیدا نماید .
    در این نوبت در باب عبادت وپرستش خدا قدری بحث می کنیم شاید افاقه ی حاصل گردد اگر خواستید بحث ادامه یابد از طریق همین بر نامه پرسش های خود را مطرح نماید تا پاسخ لازم تقدیم شود ومشکل بوجود آمده در ذهن تان بر طرف گردد . اجازه دهید بحث را از این جا آغاز نمایم :

    فلسفه عبادت : عبادت به معنای اظهار ذلّت، عالی‏ترین نوع تذلّل و كرنش در برابر خداوند است. در اهمیّت آن، همین بس كه آفرینش هستی و بعثت پیامبران (عالم تكوین و تشریح) برای عبادت است. خداوند می‏فرماید:
    »و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»
    [1]
    هدف آفرینش هستی و جن و انس، عبادت خداوند است.
    كارنامه همه انبیاء و رسالت آنان نیز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است:
    «و لقد بعثنا فی كلّ امّه رسولاً أن اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطّاغوت»
    [2]
    پس هدف از خلقت جهان و بعثت پیامبران، عبادت خدا بوده است.
    روشن است كه خدای متعال، نیازی به عبادت ما ندارد، «فانّ اللّه غنیٌّ عنكم»
    [3] و سود عبادت، به خود پرستندگان بر می‏گردد، همچنانكه درس خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودی برای معلّم ندارد.
    آنچه انسان را به پرستش و بندگی خدا وا می‏دارد (یا باید وادار كند) اموری است، از جمله:
    1ـ عظمت خدا
    انسان وقتی خود را در برابر عظمت و جلال خدایی می‏بیند، نا خود آگاه در برابر او احساس خضوع و فرو تنی می‏كند. آن سان كه در برابر یك دانشمند و شخصیت مهم، انسان خویشتن را كوچك و ناچیز شمرده، او را تعظیم و تكریم می‏كند.
    2ـ احساس فقر و وابستگی
    طبیعت انسان چنین است كه وقتی خود را نیازمند و وابسته به كسی دید، در برابرش خضوع می‏كند.
    وجود ما بسته به اراده خداست و در همه چیز، نیازمند به اوییم. این احساس عجز و نیاز، انسان را به پرستش خدا وا می‏دارد. خدایی كه در نهایت كمال و بی نیازی است. در بعضی احادیث است كه اگر فقر و بیماری و مرگ نبود، هرگز گردن بعضی نزد خدا خم نمی‏شد.
    3ـ توجّه به نعمت‌ها
    انسان، همواره در برابر برخورداری از نعمت‏ها، زبان ستایش و بندگی دارد. یاد آوری نعمت‏های بیشمار خداوند، می‏تواند قوی‌ترین انگیزه برای توجه به خدا و عبادت او باشد. در مناجات‏ های امامان معصوم، معمولاً ابتدا نعمت‏های خداوند، حتی قبل از تولّد انسان، به یاد آورده می‏شود و از این راه، محبت انسان به خدا را زنده می‏ سازد آنگاه در خواست نیاز از او می‏كند. خداوند هم می‏فرماید:
    »فلیعبدوا ربَّ هذا البیت، الّذی أطعمهم من جوعٍ و ءامنهم من خوفٍ»
    [4]
    مردم پروردگار این كعبه را بپرستند، او را كه از گرسنگی سیر شان كرد و از ترس، ایمنشان نمود.
    در آیه‏ای دیگر است كه پروردگارتان را بندگی كنید، چون شما را آفرید.
    4ـ فطرت
    پرستش، جزئی از وجود و كشش فطری انسان است. این روح پرستش، كه در انسان فطری است، گاهی در مسیر صحیح قرار گرفته و انسان به «خدا پرستی» می‏رسد، و گاهی انسان در سایه جهل یا انحراف، به پرستش سنگ و چوب و خورشید و گاو و پول و ماشین و همسر و پرستش طاغوت‏ها كشیده می‏شود.
    انبیاء برای ایجاد حسّ پرستش نیامده‏اند، بلكه بعثت آنان، برای هدایت این غریزه فطری به مسیر درست است.
    علی ـ علیه السلام ـ می‏فرماید: «فبعث اللّه محمّدا بالحقّ لیخرج عباده من عباده الأوثان الی عبادته»
    [5] خداوند، محمّد ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ را به حق فرستاد، تا بندگانش را از بت‌پرستی، به خدا پرستی دعوت كند.
    بیشتر آیات مربوط به عبادت در قرآن، دعوت به توحید در عبادت می‏كند، نه اصل عبادت. زیرا روح عبادت در انسان وجود دارد. مثل میل به غذا كه در هر كودكی هست، ولی اگر راهنمایی نشود، به جای غذا، خاك می‌خورد و لذّت هم می‏برد!
    اگر رهبری انبیاء نباشد، مسیر این میل فطری منحرف می‏شود و به جای خدا، معبودهای دروغین و پوچ پرستیده می‏شود. آنگونه كه در نبود حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ و غیبت چهل روزه‏اش، مردم با اغوای سامری، به پرستش گوساله‌ی طلایی سامری روی آوردند.
    فلسفه عبادات
    احكام و برنامه‏ های عبادی اسلام، همه حكمت و فلسفه دارد:
    اولاً: به دلیل صدها آیه و حدیث، كه مردم را به تعقّل و تفكر فرا می‏خواند و هیچ مكتبی به اندازه اسلام به اندیشیدن دعوت نكرده است.
    ثانیاً: یكی از انتقادهای شدید قرآن بر مشركان و بت پرستان، تقلید كور كورانه و بی دلیل از نیاكان است.
    ثالثاً: خود قرآن، بارها در كنار بیان احكام و دستورها، به دلیل آن هم اشاره كرده است. امامان معصوم نیز در روایات، به بیان این حكمت‏ ها پرداخته‏ اند و دانشمندان اسلام، گاهی به تألیف كتاب هایی پیرامون این موضوع اقدام كرده‏اند.
    [6]
    به علاوه، با پیشرفت دانش بشری، روز به روز پرده از اسرار احكام الهی و دستورهای دینی برداشته می‏شود و هر چه از عمر اسلام می‏گذرد، بر عظمت و جلوه‌ی آن افزوده می‏گردد.
    با توجه به همه‌ی نكات فوق، یاد آور می‏شود كه:
    1ـ لازم نیست دلیل همه احكام را، همه مردم در همه زمان‏ها بدانند. گاهی دلیل برخی از آن‏ها الآن روشن نیست ولی گذشت زمان، آنرا روشن می‏سازد.
    2ـ در فلسفه احكام، تنها نباید نظر به فواید و آثار مادّی آن‏ها داشت و تنها به بعد اقتصادی و بهداشتی و... توجه كرد و از آثار روحی و معنوی آخرتی آن غافل بود.
    3ـ كسی كه خدا را حكیم و دستورهایش را بر اساس حكمت می‏داند، نباید بخاطر اینكه امروز دلیل حكمی را نمی‏داند از انجام آن تخلّف كند. مریض، اگر بگوید: تا از خواص دارو آگاه نشوم مصرف نمی‏كنم، از درد خواهد مرد. البته باید دارو را مصرف كند و در صدد شناخت هم باشد.
    4ـ در هر جا كه از قرآن و حدیث، دلیل محكمی بر فلسفه حكمی نداریم، بهتر است ساكت باشیم و با یك سری توجیهات و حدسیّات دلیل تراشی نكنیم.
    5ـ اگر از بعضی اسرار جهان هستی آگاه شدیم، مغرور نشویم و توقع نداشته باشیم كه دلیل همه چیز را بدانیم.
    6ـ از مدار عادی خارج نشویم و به دامن وسوسه ‏ها نیفتیم، همچنانكه مردم در مراجعه به پزشك، خود را در اختیار او قرار می‏دهند یا برای تعمیر اتومبیل خود، مكانیك را سؤال پیچ نمی‏كنند (چون به آگاهی پزشك و مكانیك، اعتقاد و باور دارند) در مسائل دینی هم كه به قانون خدا گردن می‏نهند، باید بپذیرند و عمل كنند. چرا كه خداوند، هم مهربان‏تر است، هم داناتر و حكیم ‏تر. هم آینده را می‏داند، و هم آثار ظاهری و باطنی و نهان و آشكار را.
    7ـ اگر گوشه‏ای از اسرار حكم خدا را دانستیم، نباید خیال كنیم بر همه‌ی اسرار واقف گشته ‏ایم. آنكه دست خود را در دریا فرو می‏برد، حق ندارد پس از بیرون آوردن دستش، به مردم بگوید: این همه‌ی آب دریاست، بلكه باید بگوید: از آب دریا، این مقدار به سر انگشت من رسیده است. آنكه فلسفه‌ی حكمی را بفهمد، نمی‏تواند خیال كند كه آنچه فهمیده، تمام است و دیگر جز آن چیزی نیست. مگر با عقل و فكر محدود انسانی، می‏توان به عمق احكامی كه از علم بی انتهای خدا سر چشمه گرفته، پی برد؟
    8ـ همان عقلی كه ما را به فهمیدن فلسفه‌ی احكام دعوت می‏كند، همان می‏گوید: اگر جایی ندانستی، از آگاهانِ با تقوا بپرس. این همان تعبّد در مقابل اولیاء دین است.
    اینك، پس از این مقدّمات، نمونه هایی را از قرآن و حدیث نقل می‏كنیم كه اشاره به فلسفه‎ی احكام دارد.
    امّا قرآن:
    درباره‌ی نماز می‏گوید: نماز، انسان را از فحشاء و منكر باز می‏دارد.
    [7]
    در جای دیگر می‏گوید: نماز را برای یاد و توجّه به من بپا دار.
    [8]
    و در جای دیگر: با یاد خدا، دل‏ها آرام می‏گیرد.
    [9]
    درباره روزه می‏گوید: روزه بر شما واجب شد، تا آنكه اهل تقوا شوید.
    [10] چون بیشتر گناهان، از فوران غریزه‌ی غضب و شهوت است.
    روزه، جلوی طغیان آنها را می‏گیرد و تقوا پدید می‏آورد. و به همین جهت، آمار جنایات و جرایم در ماه رمضان كاهش می‏یابد.
    درباره‌ی حج می‏گوید: به زیارت حج بروند، تا منافعی فراوان بدست آورند.
    [11] فوائد و آثار اجتماعی و سیاسی حج، چیزی نیست كه جای شك و شبهه باشد.
    درباره زكات می‏گوید: از مردم و اموالشان زكات بگیر، تا آنان را (از روح بخل و دنیا پرستی) پاك كنی.
    [12]
    درباره قمار و شراب می‏گوید: شیطان توسّط آن‏ها میان شما دشمنی و كینه برقرار می‏كند و شما را از یاد خدا دور می‏سازد.
    [13]
    و قصاص را، مایه حیات اجتماع می‏داند
    [14] چرا كه در جامعه، اگر جنایتكار، به كیفر نرسد، آن جامعه مرده و جنایت پرور و مظلوم كوب می‏شود و امنیّت (كه حیات اجتماعی است) از میان می‏رود.
    این‏ها نمونه هایی از آیات قرآن بود كه به آثار و حكمت‏های احكام الهی اشاره داشت.
    امّا حدیث:
    از میان انبوه احادیث درباره‌ی این موضوع، تنها به چند جمله از یكی از سخنان امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در نهج البلاغه اشاره می‏كنیم:
    [15]
    »فرض اللّه الایمان تطهیرا من الشرك و الصلوهَ تنزیهاً عن الكِبر و الزكوه تسبیباً للرّزق...»
    خداوند، ایمان را برای پاكسازی از شرك، واجب ساخت و نماز را برای پاك ساختن از تكبر، و زكات را بعنوان سبب سازی برای رزق و روزی و...
    ایمان به خدا، انسان را از افكار شرك آلود و عشق‏های پوچ و تكیه‌گاه‌های ناتوان نجات می‏بخشد.
    نماز، كه توجه به سرچشمه‌ی همه‌ی بزرگی‏ها و استمداد از كانون قدرت و عظمت است، كبر را از انسان می‏زداید.
    زكات، مهره ‏های از كار افتاده‌ی جامعه را به كار می‏اندازد و محرومان و ورشكستگان را به نوا و قدرت می‏رساند و مهر و عطوفت نسبت به مردم را در دل‏ها زنده می‏سازد و محبّت مال و دنیا، از دل زكات دهنده بیرون می‏رود.

    [1] . ذاریات/56.
    [2] . نحل/36.
    [3] . زمر/7.
    [4] . قریش/3ـ4.
    [5] . نهج البلاغه، خطبه 147.
    [6] . مانند: علل الشرایع از صدوق و دهها كتاب درباره‌ی اسرار نماز و حج و... .
    [7] . «ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنكر» عنكبوت/45.
    [8] . «اقم الصلوه لذكری» طه/14.
    [9] . «الا بذكر الله تطمئن القلوب» رعد/28.
    [10] . «لعلكم تتّقون» بقره/183.
    [11] . «لشهدوا منافع لهم» حج/28.
    [12] . «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم» توبه/103.
    [13] . «یرید الشیطان ان یوقع بینكم العداوه و البغضاء و یصدّكم عن ذكر الله» مائده/91.
    [14] . «ولكم فی القصاص حیاه...» بقره/179.
    [15] . نهج البلاغه، صبحی صالح، حكمت 252، فیض الاسلام، حكمت 244.

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    65
    حضور
    1 روز 14 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    163



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها

    امید است که خداوندکمک کند شما از این شرایط نجات پیدا نماید . البته این که گفته اید علی رغم آن افکار خوف آن را دارید که نکند این تصورات شمانادرست باشد . نکته ی امید وارکننده است زیرا معلوم می شود که نور فطرت خدا خواهی وخداپرستی هنوز در قلب شما وجود دارد وبه طور کامل خاموش نشده است . سعی نماید همان نور اندک تقویت شود ومجددا به سوی خالق خود توجه پیدا نماید .
    در این نوبت در باب عبادت وپرستش خدا قدری بحث می کنیم شاید افاقه ی حاصل گردد اگر خواستید بحث ادامه یابد از طریق همین بر نامه پرسش های خود را مطرح نماید تا پاسخ لازم تقدیم شود ومشکل بوجود آمده در ذهن تان بر طرف گردد . اجازه دهید بحث را از این جا آغاز نمایم :

    فلسفه عبادت : عبادت به معنای اظهار ذلّت، عالی‏ترین نوع تذلّل و كرنش در برابر خداوند است...
    ممنون از سرکار صادق بابت پاسخ تون.

    خیلی از مواردی که شما فرمودین جلوتر از حد و جایی هست که من الان قرار دارم. اگه اجازه بدین من با سوالی که قبلا توی یکی از تاپیکها گذاشته بودم ادامه بدم.

    من فکر میکنم که
    به جای اینکه در مورد بزرگی خداوند و صفات مختلف او صحبت کنیم و بعد از اونها بخوایم برسیم به اینکه آیا میشه حالا همچین موجودی با این همه خصلتهای فوق العاده ای که براش پیدا کردیم کار بی هدفی انجام بده! چرا در موردش مستقیم صحبت نمیکنیم؟ سوالم رو به صورت واضح با مثال زیر میپرسم:

    یک دانشجوی رشته هوش مصنوعی برای پایان نامه خودش یک برنامه میسازه با چندین شخصیت مجازی که قابلیت هوش مصنوعی بهشون داده و این برنامه برای این هست که شخصیتهای مختلف این برنامه با توانمندی هایی که بهشون داده شده با هم ارتباط برقرار کنند و بتونند از همدیگه چیزهای جدید یاد بگیرند و مسیرهایی که بیشتر به نفع شون هست رو کم کم تشخیص بدهند و از اون به بعد اونها رو انتخاب کنند. این شخصیتهای مجازی و این برنامه برای مثلا مدت4-5 ماه اجرا میشه و توی این مدت شخصیتها بر اساس هوشی که توسط برنامه نویس و الگوریتم های تفکری که او براشون مشخص کرده با هم تعامل میکنند و به مرور از نظر موارد قابل تشخیص براشون رشد میکنند و بالاخره برای یکی از شخصیتها این سوال پیش می یاد که اون داره چکار میکنه؟! چرا آفریده شده؟! دلیل خلقتش چی بوده؟!

    فکر میکنید به چه نتیجه ای میتونه برسه؟ آیا میتونه بفهمه که او فقط قسمتی از یک پایان نامه دانشجوی کارشناسی ارشد هوش مصنوعی است و قراره به استاد این دانشجو نشون بده که به خوبی الگوریتم های هوش مصنوعی رو در برنامه اش پیاده سازی کرده و شخصیتهایی خلق کرده که خیلی خوب موارد جدید رو یاد میگیرند و توانمندی هاشون رو افزایش میدهند. و بالاخره بعد که نمره اش رو گرفت میره پی زندگیش و تمام؟!

    این مثال منرو به این نتیجه میرسونه که مخلوق درجایگاهی نیست که بتونه از خالق خودش سر دربیاره. او نهایت کارش میتونه این باشه که مطابق با توانمندی خودش حدسی بزنه که خودش رو آروم کنه و از شر این فکری که داره آزارش میده خلاص کنه. ولی احتمال درستی هر حدسی که بزنه خیلی خیلی کمه (مثال بالا). تنها چیزی که میتونه بهش مطمئن باشه اینه که هست و باید زندگی کنه. همین! بقیه اش فقط حدس و گمانه. که حالا میتونه درست باشه یا نباشه که البته در اکثر موارد اشتباهه (مثال بالا. اون شخصیت خیلی بعیده که بتونه حدس درست بزنه چون توانمندی هایی که به شخصیتها داده شده فقط برای یادگیری هست و ارزش یادگیری و تعامل سازنده با بقیه شخیصتها و همچین چیزهایی تا دانشجو بتونه به استادش نشون بده که توی این زمینه های یادگیری، تعامل و رشد خوب تونسته شخصیتهاش رو توانمند کنه و لزومی نداشته که اونها رو در جهت فهمیدن اینکه برای چی خلق شدند توانمند کنه! ).

    حالا سوال من اینه که با همین موردی که مثال زدم و نتیجه ای که در پاراگراف بالا آوردم شما جور دیگه ای فکر میکنید؟ آیا این نتیجه گیری من ایراد داره؟

    ویرایش توسط yekdoost : ۱۳۹۳/۰۱/۲۳ در ساعت ۲۳:۰۳

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    228
    حضور
    5 روز 18 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    710



    درود

    صحبت های شما برای من کاملا قابل درکه منم مثل شما جواب خیلی سوالات رو پیدا نمیکنم مدت هاست درباره مسائلی فکر میکنم که جوابی ندارند و همیشه گنگ و حل نشده برام باقی میمونن ..

    نمیتونم درباره خیلی مسائل بدون فکر و بر اساس عادت یا عرف پیش برم
    ویرایش توسط _Member_ : ۱۳۹۳/۰۱/۲۳ در ساعت ۲۳:۵۰
    بـزن بـاران بهــاران فصـلِ خـون اسـت
    بـزن بـاران که صحـرا لالـه گـون است
    بـــزن بـــاران کـــه دیــن را دام کردنــد
    شـــکار خـلـــق و صیــدِ خــام کردنــد
    بـــــزن بــــاران خــــدا بازیچـه ای شد
    که بـــا آن کســـب ننــگ و نـام کردند



  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    2
    حضور
    1 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7



    سلام علیکم
    [سوره البقرة (2): آيه 256]
    لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (256)
    ترجمه:
    256- در قبول دين، اكراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنا بر اين، كسى كه به طاغوت [بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.
    شان نزول:
    مفسر معروف اسلامى" طبرسى" در" مجمع البيان" در شان نزول آيه نقل مى‏كند: مردى از اهل مدينه بنام" ابو حصين" دو پسر داشت برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مى‏كردند هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند.
    " ابو حصين" از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر ص اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤال كرد آيا مى‏تواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟
    آيه فوق نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه:" در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست".
    در تفسير" المنار" نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند" ابو حصين" به پيامبر عرض كرد من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش گردند ومن ناظر آن باشم آيه مورد بحث به همين منظور نازل شد.
    تفسير: دين اجبارى نيست
    آية الكرسى در واقع مجموعه‏اى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تشكيل مى‏دهد، و چون در تمام مراحل با دليل عقل قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نيست، در اين آيه مى‏فرمايد:" در قبول دين هيچ اكراهى نيست (زيرا) راه درست از بيراهه آشكار شده است" (لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ).
    " رشد" از نظر لغت عبارت است از راه‏يابى و رسيدن به واقع، در برابر" غى" كه به معنى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است.
    از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالوده‏اش بر ايمان و يقين استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمى‏تواند داشته باشد و جمله" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ" در واقع اشاره‏اى به همين است.
    به علاوه همانگونه كه از شان نزول آيه استفاده مى‏شود، بعضى از ناآگاهان از پيامبر اسلام ص مى‏خواستند كه او همچون حكام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم (هر چند در ظاهر) كند، آيه فوق صريحا به آنها پاسخ داد كه دين و آيين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص اينكه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست.
    اين آيه پاسخ دندان شكنى است به آنها كه تصور مى‏كنند اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته و با زور و شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.
    جايى كه اسلام اجازه نمى‏دهد پدرى فرزند خويش را براى تغيير عقيده تحت فشار قرار دهد، تكليف ديگران روشن است، اگر چنين امرى مجاز بود، لازم بود اين اجازه، قبل از هر كس به پدر در باره فرزندش داده شود، در حالى كه چنين حقى به او داده نشده است. تفسير نمونه، ج‏2، ص: 280

    نكته: مذهب نمى‏تواند تحميلى باشد
    اصولا اسلام و هر مذهب حق از دو جهت نمى‏تواند جنبه تحميلى داشته باشد:
    الف- بعد از آن همه دلائل روشن و استدلال منطقى و معجزات آشكار، نيازى به اين موضوع نيست، آنها متوسل به زور و تحميل مى‏شوند كه فاقد منطق باشند، نه اسلام با آن منطق روشن و استدلالهاى نيرومند.
    ب- اصولا دين كه از يك سلسله اعتقادات قلبى ريشه و مايه مى‏گيرد ممكن نيست تحميلى باشد زور و شمشير و قدرت نظامى در اعمال و حركات جسمانى ما مى‏تواند اثر بگذارد نه در افكار و اعتقادات ما. تفسير نمونه، ج‏2، ص: 282
    از آنچه گفته شد پاسخ تبليغات مسموم دشمنان اسلام از جمله كليسا روشن مى‏شود زيرا جمله‏اى صريحتر از" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ" كه در متن قرآن آمده است در اين زمينه نمى‏توان پيدا كرد.
    البته آنها براى تحريف به مجاهدات و جنگهاى اسلامى متشبث مى‏شوند در حالى كه از بررسى جنگهاى اسلامى به خوبى آشكار مى‏شود كه قسمتى از اين جنگها جنبه دفاعى داشته، و قسمت ديگرى كه جنبه جهاد ابتدايى داشته است براى كشورگشايى و اجبار افراد به آيين اسلام نبوده بلكه براى واژگون كردن نظامات غلط و ظالمانه و اجازه يافتن مردم براى مطالعه آزاد در باره مذهب و شيوه‏هاى زندگى اجتماعى بوده است.
    شاهد گوياى اين سخن اين است كه در تاريخ اسلام كرارا ديده مى‏شود كه مسلمانان هنگامى كه شهرها را فتح مى‏كردند، پيروان مذاهب ديگر را همانند مسلمانها آزادى مى‏دادند.
    و اگر ماليات مختصرى به نام" جزيه" از آنان دريافت مى‏شد به خاطر تامين امنيت و هزينه نيروهاى حافظ امنيت بود زيرا كه جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود و حتى مراسم عبادى خويش را آزادانه انجام مى‏دادند.
    تمام كسانى كه با تاريخ اسلام سرو كار دارند اين حقيقت را مى‏دانند و حتى مسيحيانى كه در باره اسلام كتاب نوشته‏اند به اين موضوع اعتراف كرده‏اند. مثلا در كتاب" تمدن اسلام و عرب" مى‏خوانيم:" رفتار مسلمانان با جمعيتهاى ديگر به قدرى ملايم بود كه رؤساى مذهبى آنان اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشكيل دهند".
    و در پاره‏اى از تواريخ نقل شده: جمعى از مسيحيان كه براى گزارشها و تحقيقاتى خدمت پيامبر ص رسيده بودند مراسم نيايش مذهبى خود را آزادانه در مسجد پيامبر ص در مدينه انجام دادند.
    تفسير نمونه، ج‏2، ص: 283


    تفسير نمونه، ج‏2، ص: 279

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط yekdoost نمایش پست ها
    سلام
    من خیلی وقت هست که نمیتونم ارتباط درستی با خدا، قرآن و کلن هر چیزی که به مفاهیم فرا زمینی مربوط میشه برقرار کنم. راستش اینکه نمیتونم ارتباط برقرار کنم از نظر خودم منطقی هست چون دلیلی برای ارتباط نمیبینم! ولی یک نوع ترس و عدم رضایت در وجودم هست که خودم فکر میکنم مربوط به این میشه که چون از بچگی به این مفاهیم عادت کردم حالا نبودش برام دلهره آور شده.

    من دلیلی برای این زندگی و از اون مهمتر عبادت خدا پیدا نمیکنم. یک دلیل قانع کننده که منرو راضی کنه بهش اعتقاد داشته باشم، منرو راضی کنه که باید نماز بخونم، روزه بگیرم،.... منرو راضی کنه که اینجا اومدم که از همون مسیری که اسلام مشخص کرده مراحل کمال رو طی کنم! منرو راضی کنه که هدفمند به این زندگی اومدم.


    چیزی که من میبینم دنیایی است با یکسری موجودات که حالا به هر دلیلی بوجود اومدند و در کنار هم زندگی میکنند. هر آدمی وضعیتی که الان داره برمیگرده به سه مورد:


    1- مواردیکه از دست خودش خارج بوده و هنگام تولد داشته. مثل ظاهر و یکسری خصوصیات روانی.
    2- کارهایی که آدمهای اطرافش انجام دادند. که هر چقدر این آدمها نزدیکتر بهش باشند تاثیرش بیشتر بوده.
    3- کارهایی که خودش در گذشته انجام داده و باعث شده که برسه به اینجایی که هست

    آدمها تحت تاثیر سه مورد فوق در کنار هم برای مدتی زندگی میکنند و بعد از بین میرند.
    این تمام چیزی است که به صورت دقیق قابل فهم است. بجز اینها فقط باید رفت سراغ یکسری مفاهیمی که قطعیتی در اونها نیست، رفت سراغ استفاده از مثالهای عجیب و غریب و نسبت دادن اون مثالها به این مساله تا مثلا موضوع رو واضح تر کنیم!
    من دنبال یک دلیل برای عبادت خدا و دنبال دلیلی برای خلقتش میگردم. من تقریبا دلایل موجود رو خوندم و نمیدونم چرا این سوال رو اینجا پرسیدم! شاید امیدوارم که کسی پیدا بشه با توضیحاتی که بالا دادم و نوع نگاهی که به دنیا دارم برام دلیلی بیاره که متفاوت باشه.

    ببخشید متنم طولانی شد. از کمک شما خیلی ممنونم.


    سلام علیکم برادر،
    خیلی ساده است، شما یک نگاه می‌کنی می‌بینی اینکه چطور به دنیا آمدی، دیگران چه تأثیری در شما داشته‌اند و خودتان چطوری بوده‌اید گذشته است، از اینجا به بعد یک چیزی مسلم است، شما یک مدت محدود عمر خواهید کرد و بعد مانند سایرین این دنیا را برای وارثان آن باقی خواهید گذاشت، مرگ از جمله معدود مفاهیمی است که هیچ مکتبی جرأت انکارش را ندارد و به آن معترف است. حالا می‌ماند اینکه آیا اینکه چطور در باقی این عمر زندگی کنید اهمیتی خواهد داشت یا خیر. استدلالی از امام صادق علیه‌اسلام هست که مشابه آن را پاسکال بیان کرده است و تحت عنوان قمار پاسکال شناخته می‌شود. مطابق این استدلال، صرفنظر از اینکه خدایی وجود دارد یا نه ما باید به وجود خداوند اعتقاد داشته باشیم. استدلال امام صادق علیه‌السلام اینطور است که به فرض بعد از این زندگی قیامت و حساب و کتابی نباشد که البته اینطور نیست، مؤمن و کافر اگر عدم شوند که دقیقاً یکسان خواهند بود و اگر هم نشوند تفاوت خیلی زیادی نخواهند داشت. اگر هم بعد از این زندگی قیامت و حساب و کتابی باشد که حتماً همینطور هست مؤمن و کافر هرگز یکسان نخواهند بود و در این صورت مؤمنان برای آن شرایط خود را آماده کرده‌اند و توشه فراهم کرده‌اند ولی کافران هیچ در دست نخواهند داشت. این تنها یک هشدار است که شاید بعد از مرگ حساب و کتابی باشد که اگر باشد کسانی که یک سری کارها در این دنیا نکرده‌اند (عبادت و رعایت حقوق دیگران و ترک ظلم به خود و دیگران ...)
    ضرری خواهند کرد که بینهایت زیاد است و حسرت بی‌انتها به همراه دارد. ادعا هم بر این است که آن زندگی تا ابد جریان داشته باشد و انتهایی برای آن تصور نمی‌شود. دفع این ضرر بی‌نهایت با کارهایی نه خیلی سخت و با محدودیت‌هایی نه خیلی سنگین ممکن است، پس دفع خطر احتمالی به این صورت عقلاً واجب می‌شود. این اثبات وجود خدا نیست بلکه اثبات برای این است که باید به وجود خداوند باور داشت و سبک زندگی دینی را دنبال کرد در غیراین صورت ضرری در انتظار است که قابل تحمل نیست و فرار از آن هم ممکن نیست، اما داشتن چنین باوری ضرر بزرگی به انسان نخواهد زد و آنچنان زندگی‌اش را از خود متأثر نخواهد کرد. با توجه به اینکه هیچ دین و مکتبی به جز ادیان الهی وعده‌ی قیامت و عذاب ابدی نداده‌اند انسان خود را در سر چند راهی برای انتخاب یک خدا از بین خداهای موجود و یک دین از بین ادیان موجود (الهی یا غیرالهی، نه از بین خود ادیان الهی) نخواهد دید. بعد از آن برای آنکه بداند چگونه معتقد باشد و چگونه عمل کند که ضرر نکند باید بین ادیان الهی دست به انتخاب بزند که کمی مطالعه می‌طلبد. بعد از انتخاب دیگر عمل به انتخاب انجام شده عقلاً لازم خواهد بود.

    در واقع چون مقصدمان برای ما مهم است و اینکه عاقبت کارمان چه می‌شود الآنمان و کارهایی که الأن (در طول روال زندگی‌مان) باید انجام دهیم مهم می‌شود و در مطالعه‌ی پیرامون این مطلب است که برایمان مهم می‌شود اصلاً از کجا آمده‌ایم و چطور شد که وسط این دنیا ظاهر شدیم با تمام شرایط اولیه و مرزی‌ای که بودنمان را موجب گشتند. در تلاش برای پاسخ دادن به این سؤالات است که وجود خداوند مستقلاً اثبات می‌شود، بعد یکتایی او، بعد ویژگی‌های دیگر او، بعد نیاز به هدایت از طرف او، بعد دین و نبوت و بعد امامت و بعد در راستای این مفاهیم فقه و کلام و ... خلاصه تا جزئی‌ترین امور زندگی هم معنا و جایگاه معنایی درست خود در اطراف ما را خواهند یافت و دیگر به جای یک مجموعه‌ی بی‌معنا و بی‌هدف در اطراف خود یک مجموعه‌ی کاملاً با معنا و با هدف می‌یابیم و دقیقا خواهیم دانست که هر چیزی چرا و چطور اینطور است و جایگاه هر چیزی و هر کسی و هر کاری کجاست:

    الَّذِينَ يَذْكُرُ‌ونَ اللَّـهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُ‌ونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ رَ‌بَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ‌ [آل‌عمران، ۱۹۱]

    آنها که در هر حالت، ایستاده و نشسته و خفته خدا را یاد کنند و دائم در خلقت آسمان و زمین بیندیشند و گویند: پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده‌ای، پاک و منزهی، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    علاقه
    فلسفه و علوم اجتماعی و ..
    نوشته
    520
    حضور
    8 روز 10 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1317



    نقل قول نوشته اصلی توسط yekdoost نمایش پست ها
    من خیلی وقت هست که نمیتونم ارتباط درستی با خدا، قرآن و کلن هر چیزی که به مفاهیم فرا زمینی مربوط میشه برقرار کنم. راستش اینکه نمیتونم ارتباط برقرار کنم از نظر خودم منطقی هست چون دلیلی برای ارتباط نمیبینم! ولی یک نوع ترس و عدم رضایت در وجودم هست که خودم فکر میکنم مربوط به این میشه که چون از بچگی به این مفاهیم عادت کردم حالا نبودش برام دلهره آور شده.

    شما اگر دقت کنید و همین نوشته خودتان را بخوانید ، خودتان جواب را نوشته اید. و میدانید.
    البته من کار ندارم شما میخواهید باور مذهبی داشته باشید یا نداشته باشید. یعنی به خودم این اجازه را نمیدهم که به شما توهین کنم و باورهایتان را راه ضلالت و گمراهی بدانم و خوشحال شوم که هنوز امیدی هست!! و پیوست امیدواری ، با کپی کردن تکرار مکررات ا!! به راه راست هدایت شوید! به نظرم بخصوص در چنین محیط هایی که ادعای تبادل نظر و بررسی علمی و حقیقت جویانه مطالب را داریم ، اصلا قرار نیست کسی برای کسی دیگر نسخه بپیچد!!!!
    ولی بابت آن ترس و نگرانی، از آنجا که کاملا و کاملا و بسیار شما و احساسی که دارید را درک میکنم. چون چنین حالاتی را قبلا پشت سرگذاشته ام. عرض میکنم که این احساس شما هرچند زمان بر است و گاها بسیار دلهره آور و سخت ولی مطمئن باشید و با اطمینان عرض میکنم که گذرا هست و آرامش حقیقی خواهد رسید.

    به نام خداوند جان و خرد
    کزین برتر اندیشه برنگذرد

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,036
    حضور
    59 روز 14 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    111
    آپلود
    0
    گالری
    89
    صلوات
    3387



    نقل قول نوشته اصلی توسط yekdoost نمایش پست ها
    حالا سوال من اینه که با همین موردی که مثال زدم و نتیجه ای که در پاراگراف بالا آوردم شما جور دیگه ای فکر میکنید؟ آیا این نتیجه گیری من ایراد داره؟
    به نظر من این نتیجه گیری یک ایراد داره و اون هم این هست که در مثال شما خالق تلاشی برای ارتباط برقرار کردن با مخلوق نکرده بلکه فقط یک مخلوقی خلق کرده برای یک هدف خاص . اما ما مخلوقی هستیم که خالقمون از طریق فرستاده و کتب آسمانی با ما ارتباط برقرار کرده
    همینطور در مورد ما ، خالق به ما راهی رو به کمک همون فرستاده ها نشون داده و در عین حال انتخاب راه رو برای ما آزاد گذاشته.



    نقل قول نوشته اصلی توسط manmehdiam نمایش پست ها
    ولی بابت آن ترس و نگرانی، از آنجا که کاملا و کاملا و بسیار شما و احساسی که دارید را درک میکنم. چون چنین حالاتی را قبلا پشت سرگذاشته ام. عرض میکنم که این احساس شما هرچند زمان بر است و گاها بسیار دلهره آور و سخت ولی مطمئن باشید و با اطمینان عرض میکنم که گذرا هست و آرامش حقیقی خواهد رسید.
    ببخشید میشه بیشتر توضیح بدید که شما چطور با این فکر که ممکنه قسمتی از پروژه درس یک دانشجو باشید و آینده ای جز نابودی ندارید که ممکنه هر لحظه اتفاق بیفته به آرامش رسیدید

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط yekdoost نمایش پست ها
    ممنون از سرکار صادق بابت پاسخ تون.

    خیلی از مواردی که شما فرمودین جلوتر از حد و جایی هست که من الان قرار دارم. اگه اجازه بدین من با سوالی که قبلا توی یکی از تاپیکها گذاشته بودم ادامه بدم.

    من فکر میکنم که
    به جای اینکه در مورد بزرگی خداوند و صفات مختلف او صحبت کنیم و بعد از اونها بخوایم برسیم به اینکه آیا میشه حالا همچین موجودی با این همه خصلتهای فوق العاده ای که براش پیدا کردیم کار بی هدفی انجام بده! چرا در موردش مستقیم صحبت نمیکنیم؟ سوالم رو به صورت واضح با مثال زیر میپرسم:

    یک دانشجوی رشته هوش مصنوعی برای پایان نامه خودش یک برنامه میسازه با چندین شخصیت مجازی که قابلیت هوش مصنوعی بهشون داده و این برنامه برای این هست که شخصیتهای مختلف این برنامه با توانمندی هایی که بهشون داده شده با هم ارتباط برقرار کنند و بتونند از همدیگه چیزهای جدید یاد بگیرند و مسیرهایی که بیشتر به نفع شون هست رو کم کم تشخیص بدهند و از اون به بعد اونها رو انتخاب کنند. این شخصیتهای مجازی و این برنامه برای مثلا مدت4-5 ماه اجرا میشه و توی این مدت شخصیتها بر اساس هوشی که توسط برنامه نویس و الگوریتم های تفکری که او براشون مشخص کرده با هم تعامل میکنند و به مرور از نظر موارد قابل تشخیص براشون رشد میکنند و بالاخره برای یکی از شخصیتها این سوال پیش می یاد که اون داره چکار میکنه؟! چرا آفریده شده؟! دلیل خلقتش چی بوده؟!

    فکر میکنید به چه نتیجه ای میتونه برسه؟ آیا میتونه بفهمه که او فقط قسمتی از یک پایان نامه دانشجوی کارشناسی ارشد هوش مصنوعی است و قراره به استاد این دانشجو نشون بده که به خوبی الگوریتم های هوش مصنوعی رو در برنامه اش پیاده سازی کرده و شخصیتهایی خلق کرده که خیلی خوب موارد جدید رو یاد میگیرند و توانمندی هاشون رو افزایش میدهند. و بالاخره بعد که نمره اش رو گرفت میره پی زندگیش و تمام؟!

    این مثال منرو به این نتیجه میرسونه که مخلوق درجایگاهی نیست که بتونه از خالق خودش سر دربیاره. او نهایت کارش میتونه این باشه که مطابق با توانمندی خودش حدسی بزنه که خودش رو آروم کنه و از شر این فکری که داره آزارش میده خلاص کنه. ولی احتمال درستی هر حدسی که بزنه خیلی خیلی کمه (مثال بالا). تنها چیزی که میتونه بهش مطمئن باشه اینه که هست و باید زندگی کنه. همین! بقیه اش فقط حدس و گمانه. که حالا میتونه درست باشه یا نباشه که البته در اکثر موارد اشتباهه (مثال بالا. اون شخصیت خیلی بعیده که بتونه حدس درست بزنه چون توانمندی هایی که به شخصیتها داده شده فقط برای یادگیری هست و ارزش یادگیری و تعامل سازنده با بقیه شخیصتها و همچین چیزهایی تا دانشجو بتونه به استادش نشون بده که توی این زمینه های یادگیری، تعامل و رشد خوب تونسته شخصیتهاش رو توانمند کنه و لزومی نداشته که اونها رو در جهت فهمیدن اینکه برای چی خلق شدند توانمند کنه! ).

    حالا سوال من اینه که با همین موردی که مثال زدم و نتیجه ای که در پاراگراف بالا آوردم شما جور دیگه ای فکر میکنید؟ آیا این نتیجه گیری من ایراد داره؟
    باسلام وتشکر از شما .
    گرچه در این که انسان نمی تواند کنه وجود آفریدگارش را درک نماید جای تردید نیست .ودر آموزه هایدینی بر این نکته تاکید شده است مثلا رسول خدا ص فرمود : ((ما عرفناک حق معرفتک )) آن گونه که تو شایسته ی شناخت هستی ما تور ا نشنا خته ایم . ولی این سخن به معنای نفی کلی معرفت الهی نیست چون شناخت خداوند فی الجمله ممکن است گرچه بالجمله میسور نیست لذا امیر مومنان فرمود : گرچه اندیشه ه از درک حقیقت او عاجز اند ولی از مقدار آن چه واجب اند منع نشده اند .
    اما باید توجه داشت آن مثالی که شما مطرح نموده اید هرگز نمی تواند روشنگر این مسله باشد به گفته مولوی از :
    از قیاسش خنده آمد خلق را چون که خود پنداشت صاحب دلق را
    گرچه معرفت حق تعالی به اندازه باشد مفید وآرام بخش است ولی این به معنای نفی تلاش بشتر برای معرفت کامل تر نیست .


  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود