صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تصریح کننده خلافت و حکومت امام علی (ع) در زمان خلافت چهار خلیفه ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    3
    حضور
    1 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3

    اشاره تصریح کننده خلافت و حکومت امام علی (ع) در زمان خلافت چهار خلیفه ؟




    با سلام خدمت شما
    در طول خلافت چهار خلیفه اول کسانی که با استناد به حادثه غدیر تصریح کردند که مراد پیامبر از جمله "من کنت مولا و..... خلافت و حکومت علی (ع) بوده است که بودند؟ (حداقل چهر نفر با ذکر منبع)
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۹/۱۳ در ساعت ۱۸:۱۰

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    تصریح کننده خلافت و حکومت امام علی (ع) در زمان خلافت چهار خلیفه ؟







    کارشناس بحث: استاد عماد



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,143
    حضور
    45 روز 22 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10548



    1. استناد حضرت زهرا:
    حضرت زهرا سلام الله علیها در فرازی از خطبه فدکیه فرمودند:
    أنسيتم قول رسول الله صلى الله عليه وسلم يوم غدير خم من كنت مولاه فعلي مولاه وقوله عليه السلام لعلي أنت مني بمنزلة هارون من موسى عليهما السلام) متفق عليه .وهذا الحديث مسلسل من وجه آخر وهو أن كل واحده من الفواطم تروى عن عمة لها .(1)
    ترجمه : فاطمه دختر رسول خدا (ص) روايت شده است که فرمودند : آيا کلام رسول خدا (ص) در روز غدير خم را که فرمودند :« هر کس من مولاي اويم علي مولاي اوست » را فراموش کرده‌ايد ؟ و نيز سخن ايشان را که به علي گفته اند : تو نسبت به من مانند جايگاه هارون از موسي است ...
    سليم بن قيس هلالي كه از ياران وفادار امير مؤمنان عليه السلام بوده در كتابش ، قضيه استدلال ياران امير المؤمنين و اعتراض آن‌ها را به سران سقيفه اين گونه بيان مي‌كند :
    2. دفاع بريده از امير مؤمنان عليه السلام :


    فَقَامَ بُرَيْدَةُ فَقَالَ يَا عُمَرُ أَلَسْتُمَا اللَّذَيْنِ قَالَ لَكُمَا رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله انْطَلِقَا إِلَى عَلِيٍّ فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقُلْتُمَا أَعَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَأَمْرِ رَسُولِهِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا بُرَيْدَةُ وَلَكِنَّكَ غِبْتَ وَشَهِدْنَا وَالْأَمْرُ يَحْدُثُ بَعْدَهُ الْأَمْرُ فَقَالَ عُمَرُ وَمَا أَنْتَ وَهَذَا يَا بُرَيْدَةُ- وَمَا يُدْخِلُكَ فِي هَذَا فَقَالَ بُرَيْدَةُ وَاللَّهِ لَا سَكَنْتُ فِي بَلْدَةٍ أَنْتُمْ فِيهَا أُمَرَاءُ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ فَضُرِبَ وَ أُخْرِجَ .
    بريده برخاست و گفت : اى عمر ! آيا شما آن دو نفر نيستيد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به شما گفت :
    «نزد على برويد و به عنوان امير المؤمنين بر او سلام كنيد»، و شما دو نفر گفتيد : آيا اين از دستور خدا و دستور پيامبرش است ؟ و آن حضرت فرمود : آرى .
    ابو بكر گفت : اى بريده ! اين جريان درست است ؛ ولى تو غايب شدى و ما حاضر بوديم ، و بعد از هر مسأله‏اى مسأله ديگرى پيش مى‏آيد ! عمر گفت : اى بريده ! تو را به اين موضوع چه كار است ؟ و چرا در اين مسأله دخالت مى‏كنى ؟ ! بريده گفت : « بخدا قسم در شهرى كه شما در آن حكمران باشيد سكونت نخواهم كرد».
    عمر دستور داد او را زدند و بيرون كردند!(2)
    3.دفاع سلمان از حق غصب شده امير مؤمنان عليه السلام :


    ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ اتَّقِ اللَّهَ وَقُمْ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ رَغَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَخْتَلِفْ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ فَلَمْ يُجِبْهُ أَبُو بَكْرٍ فَأَعَادَ سَلْمَانُ [فَقَالَ‏] مِثْلَهَا فَانْتَهَرَهُ عُمَرُ وَقَالَ مَا لَكَ وَ لِهَذَا الْأَمْرِ وَمَا يُدْخِلُكَ فِيمَا هَاهُنَا فَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَدَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ وَاللَّهِ خُضْراً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَإِنْ أَبَيْتُمْ لَتَحْلُبُنَّ بِهِ دَماً وَلَيَطْمَعَنَّ فِيهِ الطُّلَقَاءُ وَالطُّرَدَاءُ وَالْمُنَافِقُونَ وَاللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ أُعِزُّ لِلَّهِ دِيناً لَوَضَعْتُ سَيْفِي عَلَى‏ عَاتِقِي ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً أَتَثِبُونَ عَلَى وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَاءِ وَاقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاءِ .
    سپس سلمان برخاست و گفت : « اى ابو بكر، از خدا بترس و از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز ، و آن را براى اهلش واگذار كه تا روز قيامت به گوارائى از آن استفاده كنند ، و دو شمشير بر سر اين امت اختلاف نكنند » .
    ابو بكر به او پاسخى نداد . سلمان دو باره همان سخن را تكرار كرد . عمر او را كنار زد و گفت : تو را با اين مسأله چكار است ؟ و چرا در مسأله‏اى كه در اينجا جريان دارد خود را داخل مى‏كنى ؟
    سلمان گفت : اى عمر آرام بگير ! اى ابو بكر ! از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز و آن را براى اهلش واگذار تا به خدا قسم به خوشى تا روز قيامت از آن استفاده كنند . و اگر قبول نكنيد از همين طريق خون خواهيد دوشيد و آزادشدگان و طردشدگان و منافقين در خلافت طمع خواهند كرد.
    بخدا قسم ! اگر من مى‏دانستم كه مى‏توانم ظلمى را دفع كنم يا دين را براى خداوند عزّت دهم شمشيرم را بر دوش مى‏گذاردم و با شجاعت با آن‏ مى‏زدم . آيا بر جانشين پيامبر خدا حمله مى‏كنيد ؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسايش نااميد باشيد .(3)
    4 .دفاع ابوذر و مقداد :


    ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَعَمَّارٌ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ عليه السلام مَا تَأْمُرُ وَاللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا لَنَضْرِبَنَّ بِالسَّيْفِ حَتَّى نُقْتَلَ فَقَالَ عَلِيٌّ عليه السلام كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَاذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَمَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا
    فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَهُوَ جَالِسٌ فَوْقَ الْمِنْبَرِ مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ وَهَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ [فِينَا] فَيُبَايِعَكَ أَوَ تَأْمُرُ بِهِ فَيُضْرَبَ عُنُقُهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ عليهما السلام قَائِمَانِ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ عليه السلام فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَرَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَى صَدْرِهِ وَقَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا [أَقَلُّ وَ] أَذَلُّ وَأَدْخَرُ مِنْ ذَلِكَ .
    سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به على عليه السّلام عرض كردند : « چه دستور مى‏دهى ؟ به خدا قسم اگر امر كنى آن قدر شمشير مى‏زنيم تا كشته شويم » .
    حضرت فرمود : « خدا شما را رحمت كند ، دست نگهداريد و پيمان پيامبر و آنچه شما را بدان وصيّت كرده به ياد بياوريد » . آنان هم دست نگه داشتند .
    سپس در حالى كه ابو بكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت : چطور بالاى منبر نشسته‏اى در حالى كه اين (مرد) نشسته و با تو روى جنگ دارد و بر نمى‏خيزد در بين ما با تو بيعت كند ؟ آيا دستور نمى‏دهى گردنش زده شود ؟!
    اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بالاى سر امير المؤمنين عليه السّلام ايستاده بودند . وقتى سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداى خود را بلند كردند كه : « يا جدّاه ! يا رسول اللَّه ! » .
    امير المؤمنين عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد ، به خدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند . اين دو كمتر و ذليل‏تر و كوچكتر از آن هستند.(4)
    دفاع ام ايمن از امير مؤمنان عليه السلام :


    وَأَقْبَلَتْ أُمُّ أَيْمَنَ النُّوبِيَّةُ حَاضِنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه السلام وَأُمُّ سَلَمَةَ فَقَالَتَا يَا عَتِيقُ مَا أَسْرَعَ مَا أَبْدَيْتُمْ حَسَدَكُمْ لِآلِ مُحَمَّدٍ فَأَمَرَ بِهِمَا عُمَرُ أَنْ تُخْرَجَا مِنَ الْمَسْجِدِ وَقَالَ مَا لَنَا وَلِلنِّسَاءِ .
    ام ايمن نوبيّه - كه در كودكى پرستار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوده - و نيز امّ سلمه پيش آمده و گفت : اى عتيق ! چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد عليهم السّلام آشكار ساختيد » .
    عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج كنند و گفت : « ما را با زنان چه كار است » !(5)




    1. نزهة الحفاظ ، محمد بن عمر الأصبهاني المديني أبو موسى (متوفاي581هـ) ج 1 ، ص 102 ، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرضى محمد عبد المحسن .

    الاحتجاج ، ج ص 153 ، اسم المؤلف: أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب الطبرسي الوفاة: 548 هـ ، دار النشر : دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف- 1386 - 1966 م ، تحقيق : السيد محمد باقر الخرسان
    2.كتاب سليم بن قيس الهلالي (متوفاي 80 هـ) ص 866 ـ 867 ، ناشر : هادى‏ ـ قم‏ ، اول ، 1405 هـ .
    3.همان
    4.همان
    5.همان

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۳/۰۱/۱۱ در ساعت ۱۱:۰۱

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,143
    حضور
    45 روز 22 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10548



    پس از انتخاب ابوبکر عده ای اعتراض کردند از جمله :
    اشعث بن قیس گفت : چون مردم بر خلافت ابوبکر اتفاق کردند، ما هم موافقت می کنیم (1)
    حارثه بن سراقه گفت: تاز زمانی که رسول خدا بود اطاعت او کردیم و گار از اهل بیت ولی کسی به جای او نشیدن او را اطاعت خواهیم کرد ماز از پسر ابی قحافه اطاعت نخواهیم کرد(2)

    اشعث گفت : مرا یقین است که کسی به ریاست تیم بن مره تن در ندهد و بزگان بطحا از بنی هاشم را ترک نکنند، زیرا سزاوار خلافت هستند، اگرقرار است خلافت از بنی هاشم بیرون رود هیچ کس سزاروار تر از ما نیست، زیرا پدران ما پیش از آن که در جهان قریشی و ابطحی باشد پادشاهان زمین بوده اند.(3)
    زیاد فرستاده ابوبکر گفت راست می گویی ولی ما او را برای خلافت انتخاب کرده ایم
    حارث گفت چرا اهل بیت را که شایسته خلافت بودند، از آن باز داشتید، زیرا خدواند فرموده و الولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله
    زیاد گفت مهاجران وانصار در این کار از شما شایسته تر ند
    حارث گفت نه به خدا قسم حساد شما را واداشت تا حق از از آنان باز دارید، ما یقین داریم که رسول خدا از دنیا نرفت مگر ایکه یکی از اهل بیت خویش را میان مردم معین کرد .(4)
    خالد بن سعید بن عاص به حضرت علی می گوید در میان مردم کسی از تو به جانشینی رسول خدا شایسته تر نیست، یعقوبی ج 1ص 526 ابوبکر نیز وی را به دلیل فرماندهی قسمتی از سپاه شام بر کنار کرد.(5)
    از گفته ها مشخص می شود ندای غدیر را شنیده بودند.
    1.واقدی کتاب الرده ص 168
    2.واقدی کتاب الرده ص 171
    3.ابن اعثم الفتوح ، ج 1ص 50
    4.واقدی کتاب رده، ص 176
    5. ابن سعدج4ص98


  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط koroush نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما
    در طول خلافت چهار خلیفه اول کسانی که با استناد به حادثه غدیر تصریح کردند که مراد پیامبر از جمله "من کنت مولا و..... خلافت و حکومت علی (ع) بوده است که بودند؟ (حداقل چهر نفر با ذکر منبع)

    با سلام
    لطفا دقت بفرماید قبل از طرح سوال

    http://www.askdin.com/thread38019.html
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    علاقه
    خواندن کتاب و خوردن غذا
    نوشته
    241
    حضور
    6 روز 11 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    570



    البته لفظ مولا طبق فرهنگ لاروسی 18 معنا دارد ! در اینکه وصی بر حق حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم هیچ شخصی جز امیر المومنین علیه السلام نبود شکی نیست ! ولی اینکه حدیث غدیر دلالت بر وصایت داشته باشد محل تامل است ! زیرا این همه از صحابه از مهاجرین و انصار متذکر ان نشدند و عجیب به نظر میرسد که کسی بخواهد همه ان بزرگواران را از دین برگشته تلقی کند ! و خود حضرت امیر المومنین علیه السلام م هرگز بوسیله غدیر بر وصایت خود احتجاج نکرده است !

    این قلیل دفاعیاتی هم که کارشناسان محترم ذکر کرده اند هرگز بوسیله غدیر کسی احتجاج نکرده است ! به هر حال قضیه غدیر واقعا مشکوک هست و نمیتوان صد در صد ان را تایید بر وصایت علی علیه السلام نمود گرچه ان حضرت بواسطه دلایل دیگر افضل بر دیگران است


  13. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    با سلام

    أخبرني أحمد بن اسحاق، قال: حدثنا أحمد بن سيار، قال: حدثنا سعيد بن كثير عفير الأنصاري، أن النبي (صلى الله عليه وآله) لما قبض اجتمعت الأنصار في سقيفة بني ساعدة ... وذهب عمر ومعه عصابة الى بيت فاطمة، منهم اسيد بن حضير، وسلمة بن أسلم، فقال لهم: انطلقوا فبايعوا، فأبوا عليه، وخرج إليهم الزبير بسيفه، فقال عمر: عليكم الكلب، فوثب عليه سلمة بن أسلم. فأخذ السيف من يده فضرب به الجدار، ثم انطلقوا به وبعلي ومعها بنو هاشم، وعلي يقول: انا عبد الله وأخو رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم)، حتى انتهوا به الى ابي بكر، فقيل له: بايع فقال: انا أحق بهذا الأمر منكم، لا أبايعكم وأنتم أولى بالبيعة لي، أخذتم هذا الأمر من الأنصار، واحتججتم عليهم بالقرابة من رسول الله، فأعطوكم المقادة، وسلموا اليكم الامارة، وانا احتج عليكم بمثل ما احتججتم به على الأنصار، فانصفونا ان كنتم تخافون الله من انفسكم، واعرفو لنا من الأمر مثل ما عرفت الأنصار لكم، وإلا فبؤوا بالظلم وأنتم تعلمون. فقال عمر: انك لست متروكا حتى تبايع، فقال له علي: احلب يا عمر حلبا لك شطره، اشدد له اليوم أمره ليرد عليك غدا، الا والله لا اقبل قولك ولا ابايعه، فقال له أبو بكر: فإن لم تبايعني لم أكرهك، فقال له عبيدة: يا ابا الحسن، انك حديث السن، وهؤلاء مشيخة قريش قومك، ليس لك مثل تجربتهم ومعرفتهم بالأمور، ولا أرى أبا بكر الا أقوى على هذا الأمر منك، واشد احتمالا له، واضطلاعا به، فسلم له الأمر وارض به، فإنك ان تعش ويطل عمرك فأنت لهذا الأمر خليق، وبه حقيق في فضلك وقرابتك وسابقتك وجهادك. فقال علي: يا معشر المهاجرين، الله الله، لا تخرجوا سلطان محمد عن داره وبيته الى بيوتكم ودوركم، ولا تدفعوا أهله عن مقامه في الناس وحقه، فوالله يا معشر المهاجرين لنحن - أهل البيت - أحق بهذا الأمر منكم، أما كان منا القارئ لكتاب الله، الفقيه في دين الله، العالم بالسنة، المضطلع بأمر الرعية، والله انه لفينا، فلا تتبعوا الهوى، فتزدادوا من الحق بعدا. فقال بشير بن سعد: لو كان هذا الكلام سمعته منك الأنصاريا علي قبل بيعتهم لأبي بكر، ما اختلف عليك اثنان، ولكنهم قد بايعوا. وانصرف علي الى منزله، ولم يبايع، ولزم بيته حتى ماتت فاطمة فبايع
    عمر به همراه گروهي که أسيد بن حضير و سلمة بن أسلم جزء آنها بودند سراغ بیت فاطمه (س) رفتند و گفتند بياييد با ابوبکر بيعت کنيد . آنها از بيعت با ابوبکر خودداري کردند ، زبير با شمشير از خانه خارج شد (و به آنها حمله ور شد) عمر گفت : زبير را بگيريد ، أسيد بن حضير به او حمله کرد و شمشيرش را از دستش گرفت و به ديوار زد سپس او را به همراه علی (ع) و همراهان هاشمی شان بردند تا با ابوبکر بيعت کنند ، امام علي ( عليه السلام ) می فرمود : من بنده خدا و برادر رسول خدايم ، به او گفتند با ابوبکر بيعت کن ، علي عليه السلام فرمود: من به امر خلافت از ابوبکر سزاوارترم و با شما بيعت نمي کنم بلکه شما بايد با من بيعت کنيد . وقتي انصار ادعا کردند که بايد خلافت از آن آنان باشد ، شما در مقابل آنان قرابت و نزديکي با رسول خدا را مطرح کرديد و همين قرابت را مجوز تکيه زدن بر مسند خلافت قلمداد کرديد ، و خلافت را از ما اهل بيت ( نيز ) غصب نموديد . آيا خود را در امر خلافت به صرف اينکه پيامبر از شما بود ( قريشي بود ) بر انصار مقدم نکرديد ؟ آنها هم رهبري جامعه را به شما دادند و خلافت را به شما تسليم کردند . و من هم همان دليلي را که در اخذ خلافت در مقابل انصار به آن تمسک کرديد ، در برابر خودتان اقامه مي کنم : ما در تمامي امور رسول خدا چه در حال حيات ايشان و چه در زمان وفات ايشان سزاوار تر از ديگرانيم ( زيرا اگر قرابت و نزديکي به رسول خدا ملاک باشد، ما اهل بيت پيامبر از همه مردم به رسول خدا نزديک تر هستيم) . اگر ايمان به خدا داريد در حق ما منصفانه قضاوت کنيد و الا ظلم می کنيد در حاليکه مي دانيد. عمر گفت : ما تو را تا زماني که بيعت نکني رها نمي کنيم . علي عليه السلام فرمود : : شيرخلافت را بدوش ، سهم تو محفوظ است و امروز امر خلافت ابوبکر را خوب برايش محکم کن که او بعد از خودش خلافت را به تو برمي گرداند. سپس فرمود : بخدا قسم اي عمر حرف تو را قبول نمي کنم و با ابوبکر بيعت نمي کنم . ابوبکر گفت : اگر بيعت نمي کني تو را مجبور نمي کنم.
    ابوعبيدة جراح خطاب به حضرت امير عليه السلام گفت : اي پسر عمو سن تو کم است (حضرت در آن موقع 33 ساله بودند) و آنها در ميان قوم تو (قريشي ها) از تو بزرگترند و تجربه و آگاهي آنها (نسبت به امر خلافت) از تو بيشتر است و من ابوبکر را در اين امر از تو قوي تر مي دانم پس امر خلافت را به او واگذار کن و اگر در آينده تو زنده ماندي بخاطر فضيلت و برتري ودينداري ، وعلم و فهم ، وسابقه ات در اسلام ونسب تو ودامادي پيامبر اکرم تو براي امر خلافت سزاواري و لياقت آن را داري . سپس علي عليه السلام فرمود : شما را به خدا قسم اي گروه مهاجرين ، خلافت و جانشيني محمد را از خانه او خارج نکنيد و آن را (به ناحق) از آن خود نکنيد و اهل بيت او از حق واقعيشان و جايگاه اصلي آنهادر ميان مردم ، محروم نکنيد . به خدا قسم اي گروه مهاجرين ما سزاوار ترين مردم به پيامبر خدا هستيم زيرا ما اهل بيت او هستيم و ما از شماها در امر خلافت و جانشيني رسول خدا سزاوارتريم به خدا قسم (در ميان مردم) تلاوت کننده كتاب خدا ، فقيه تر در دين خدا ، وعالم تر به سنت هاي رسول الله ، رسيد گي کننده تر به امر زير دستان ، دور کننده امور بد و منکر از آنها و عادلتر از ما وجود ندارد و مصداق کامل اين امور ما اهل بيت هستيم . پس از هواهاي نفساني پيروي نکنيد که نتيجه آن دوري از مسير الهي و فاصله گرفتن از حق است.
    بشير بن سعد انصاري گفت : يا علي اگر انصار اين سخنان را قبل از بيعتشان با ابوبکر از تو شنيده بودند همه با تو بيعت مي کردند و حتي ميان دو نفر هم در مورد حقانيت تو اختلاف پيدا نمي شد.

    و علی (ع) به منزلش رفت و بیعت نکرد تا اینکه فاطمه (س) وفات کرد ، پس بیعت کرد.


    السقیفة وفدک - ج 1 ص 56-63


    فقال علي كرم الله وجهه: الله الله يا معشر المهاجرين، لا تخرجوا سلطان محمد في العرب عن داره وقعر بيته، إلى دوركم وقعور بيوتكم، ولا تدفعوا أهله عن مقامه في الناس وحقه، فو الله يا معشر المهاجرين، لنحن أحق الناس به. لانا أهل البيت، ونحن أحق بهذا الامر منكم ما كان فينا القارئ لكتاب الله، الفقيه في دين الله، العالم بسنن رسول الله، المضطلع بأمر الرعية، المدافع عنهم الامور السيئة، القاسم بينهم بالسوية، والله إنه لفينا، فلا تتبعوا الهوى فتضلوا عن سبيل الله، فتتزدادوا من الحق بعدا. فقال بشير بن سعد الانصاري: لو كان هذا الكلام سمعته الانصار منك يا علي قبل بيعتها لابي بكر، ما اختلف عليك اثنان. قال: وخرج علي كرم الله وجهه يحمل فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم على دابة ليلا في مجالس الانصار تسألهم النصرة، فكانوا يقولون: يا بنت رسول الله، قد مضت بيعتنا لهذا الرجل ولو أن زوجك وابن عمك سبق إلينا قبل أبي بكر ما عدلنا به، فيقول علي كرم الله وجهه أفكنت أدع رسول الله صلى الله عليه وسلم في بيته لم أدفنه، وأخرج أنازع الناس سلطانه ؟ فقالت فاطمة: ما صنع أبو الحسن إلا ما كان ينبغي له، ولقد صنعوا ما لله حسيبهم وطالبهم. كيف كانت بيعة علي بن أبي طالب كرم الله وجهه قال. وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه، فبعث إليهم عمر، فجاء فناداهم وهم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال: والذي نفس عمر بيده. لتخرجن أو لاحرقنها على من فيها، فقيل له يا أبا حفص.

    الكتاب : الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني
    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۳/۰۱/۲۳ در ساعت ۱۱:۱۰

  14. صلوات ها 3


  15. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    3
    حضور
    1 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3



    با سلام خدمت شما
    منظور بنده از تصریح کنندگان خلافت علی (ع) با استناد به جمله "
    من کنت مولا و..... " بود نه استناد به جملات و حوادث دیگر.
    به این شکل که در زمان خلافت خلفا و در حوادث مختلف افرادی با آوردن و تذکر جمله
    "
    من کنت مولا و..... " به طرف مقابل خلافت و حکومت حضرت علی (ع) را متذکر شده اند.
    ممنون میشم دوستان در این مورد راهنمایی کنند
    با احترام


  16. صلوات ها 2


  17. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقل قول نوشته اصلی توسط koroush نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما
    منظور بنده از تصریح کنندگان خلافت علی (ع) با استناد به جمله "
    من کنت مولا و..... " بود نه استناد به جملات و حوادث دیگر.
    به این شکل که در زمان خلافت خلفا و در حوادث مختلف افرادی با آوردن و تذکر جمله
    "
    من کنت مولا و..... " به طرف مقابل خلافت و حکومت حضرت علی (ع) را متذکر شده اند.
    ممنون میشم دوستان در این مورد راهنمایی کنند
    با احترام
    با سلام

    http://www.askdin.com/thread8976.html
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,036
    حضور
    59 روز 15 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    111
    آپلود
    0
    گالری
    89
    صلوات
    3388



    نقل قول نوشته اصلی توسط koroush نمایش پست ها
    با سلام خدمت شما
    منظور بنده از تصریح کنندگان خلافت علی (ع) با استناد به جمله "
    من کنت مولا و..... " بود نه استناد به جملات و حوادث دیگر.
    به این شکل که در زمان خلافت خلفا و در حوادث مختلف افرادی با آوردن و تذکر جمله
    "
    من کنت مولا و..... " به طرف مقابل خلافت و حکومت حضرت علی (ع) را متذکر شده اند.
    ممنون میشم دوستان در این مورد راهنمایی کنند
    با احترام
    یکی از مواردش:

    قَالَتْ سَيِّدَةُ النِّسْوَانِ فَاطِمَةُ ع لَمَّا مُنِعَتْ فَدَكَ وَ خَاطَبَتِ الْأَنْصَارَ فَقَالُوا يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ لَوْ سَمِعْنَا هَذَا الْكَلَامَ مِنْكِ قَبْلَ بَيْعَتِنَا لِأَبِي بَكْرٍ مَا عَدَلْنَا بِعَلِيٍّ أَحَداً فَقَالَتْ وَ هَلْ تَرَكَ أَبِي يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ لِأَحَدٍ عُذْراً.

    زمانی که انصار به حضرت فاطمه سلام الله علیها گفتند: اى دختر محمد، اگر اين سخنان را پيش از بيعت كردن با ابو بكر از تو مى‏شنيديم از على به هيچ كس عدول نمى‏كرديم، فاطمه (ع) فرمود: آيا پدرم روز غدير خم بر كسى جاى عذر گذاشت؟

    الخصال ج1 ص173

  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود