صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: * * * معاد ، جسمانی مثالی است یا جسمانی مادی ؟؟ * * *

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349

    * * * معاد ، جسمانی مثالی است یا جسمانی مادی ؟؟ * * *




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام
    برای روشن تر شدن سوال یه توضیح فشرده لازمه ، در نظر اهل معرفت عالم به سه مرتبه ی کلی تقسیم میشه ، پایین ترین مرتبه همین عالم ماده است که هم جسمانیه یعنی در سه جهت امتداد داره و هم متغیر و زمانمنده ، گونه ای از تغیر که زمینه ی فساد و نابودی بعضی موجودات رو هم فراهم می کنه ، مثلا یه مداد در عالم ماده رو در نظر بگیرید ، شما می تونید اون رو بشکنید و به دو نیمه تقسیمش کنید ، بدن مادی ما در عالم ماده قرار داره ... ، مرتبه ی بعدی عالم مثال یا ملکوته ، عالم مثال هم مثل عالم ماده جسمانیه و غیر از امتداد کیفیاتی مثل رنگ و بو و ... هم در اون وجود داره ولی تغیری از نوع تغیر عالم ماده که بحثش در بالا رفت در اون وجود نداره ، برای تقریب به ذهن یه مداد رو تخیل کنید ، حالا اون رو در ذهنتون به دو بخش قسمت کنید ، اگه دقت کنید می بینید که شما اون مداد خیالی رو به دو قسمت تقسیم نکردید ، بلکه اون مداد خیالی زمینه ساز شد تا دو تا نیمه رو تخیل کنید ، اهل معرفت معتقدن که ما غیر از بدن مادی یه بدن مثالی هم داریم ، خود عالم مثال به دو بخش تقسیم میشه ، عالم مثال منفصل که مستقل از ماست و ممکنه در بعضی خوابها یا مکاشفات به اون راه پیدا کنیم ، و عالم مثال متصل که قائم به ماست و از جمله موطن اون مدادیه که تخیل کردید ... ، مرتبه ی بعدی ، عالم مجردات تام یا جبروته که نزدیک ترین عوالم به حق تعالی است ، در عالم مجردات تام نه تغیر وجود داره و نه امتداد و بقیه ی عوارض جسمانی مثل رنگ و بو و ... ، حداقل برای بعضی از ما مرتبه ی اعلی روح در عالم جبروت قرار داره ، البته هر کدوم از عوالم ملکوت و جبروت باز به نوبه ی خودشون مراتب خاصی دارن و ...


    بعد از این مقدمه ، عجالتا دو دیدگاه کلی راجع به معاد وجود داره (یا به تعبیر بهتر قصد ما تنها تحلیل همین دو دیدگاهه)،در دیدگاه اول روح بعد از مرگ به عالم برزخ میره و بعد از حوادثی که همه در این عالم ماده اتفاق می افته ، روح دوباره به همین عالم مادی برمی گرده و به یه بدن مادی تعلق می گیره ، در اینجا معاد جسمانی مادیه و جسم ما یه جسم مادیه و ...

    دیدگاه دوم معتقده که روح بعد از مرگ به مرتبه ای از عالم مثال که تا اون موقع به اون التفات نداشت التفات پیدا می کنه ، و این برزخ اونه ، بعد از طی مراحلی که در طول این مرحله ی برزخ قرار دارن قیامت شخص برپا میشه ، در اینجا معاد جسمانی هست اما این جسم ، جسم مثالیه نه مادی و ...

    بحث نفس از مشکل ترین مباحث عرفانی و فلسفیه و در اینجا حرف واقعا زیاده ، ولی با همین توضیح فشرده و کپسولی ، به نظر شما کدوم دیدگاه مقبولتره ؟

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۱/۰۸ در ساعت ۰۲:۴۵

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نظريات معاد جسمانى وروحانى و نقد صدر المتالهين




    اول: معاد روحانى و جسمانى: به اين معنى كه روح وبدن بر مى‏گردند و بدن هم مادى است، اما لازم نيست همان بدن دنيوى كه در قبر گذاشته شده يا جزئى از آن در اين بدن اخروى باشد، بلكه اگر همان بدن دنيوى باشد بى‏اشكال است واگر بدن ديگرى باشد ولى جزيى از بدن دنيوى با آن باشد نيز بى‏اشكال است، و اگر بدن ديگرى باشد و جزيى از بدن دنيوى هم با آن نباشد بى‏اشكال است. دوم: معاد روحانى و جسمانى: به اين معنا كه روح و بدن بر مى‏گردند و بدن مادى است اما همان بدن است كه در قبر گذاشته شده و يا جزيى از آن را همراه دارد. سوم: معاد روحانى و جسمانى: به اين معنا كه روح به بدن بر مى‏گردد و بدن هم مادى است، اما همان بدن است‏يعنى عينا همان بدن دنيوى است نه بدن ديگر كه صد در صد غير از آن باشد و نيز نه بدن ديگر كه، مقدارى از بدن دنيوى اول را دارا باشد. اين سه قول هر سه معاد روحانى وجسمانى است و هيچ‏كدام با قرآن مجيد منافات ندارد، گرچه قول اخير بيشتر و بهتر با ظواهر قرآن كريم موافق است. (1) اگر كسى اصل معاد روحانى و جسمانى را قبول داشته باشد، اما در خصوصيات آن كه آيا كداميك از سه احتمال مزبور را بپذيرد، يقين پيدا نكند ويا اين احتمال را بدهد كه مثلا قول ملا صدرا شايد درست‏باشد مى‏تواند اين طور بگويد: «انى اعتقد بالمعاد الجسمانى الذى دل عليه القرآن واعتقد به النبى صلى الله عليه و آله و سلم و الائمة المعصومين عليهم السلام و لا اعلم خصوصياته تفصيلا» . (2) يعنى: اگر عقيده به معاد جسمانى داشته باشد، اما منظور ازجسمانى بودن برايش روشن نباشد و بگويد هر چه در واقع و عند الله است قبول دارم كافى است. ملاحظات صدر المتالهين رحمه الله

    صدر المتالهين رحمه الله و بسيارى از عرفا معتقدند مساله معاد يكى از پيچيده‏ترين مسايل اعتقادى است و در عين حال از لطيف‏ترين و شريفترين مسايلى است كه جز از راه اقتباس و نور گرفتن از مشكات پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم ميسر نخواهد بود. از اين روى در دو حوزه طرح و بحث مى‏شود. يكى حوزه عقل عملى و ديگرى حوزه عقل نظرى. وى به روشنى مى‏نويسد: «ان لاهل الايمان والاعتقاد بحقيقة الحشر والمعاد وبعث الاجساد حسب ما ورد فى الشريعة الحقة مقامات: (3) بر اين اساس دانشمندان فن‏اصول فقه از جمله مرحوم آخوند خراسانى صاحب كفاية الاصول كه چهارچوب تكاليف و اعتقادات را مورد كاوش و پژوهش قرار مى‏دهند معتقدند در شريعت اسلام مسايلى را كه واجب است‏بر اساس يقين وعلم به آنها معتقد باشيم از قبيل توحيد، نبوت، معاد، نمى‏توان از روى ظن و گمان باور كرد، جز اين كه اگر مطلب مشكل باشد، يا غافل باشيم، يا استعداد كافى بر درك آنها نباشد، يا از درك تفصيلى آنها عاجز وناتوان باشيم، چنان كه در بسيارى از مرد و زن جامعه مشاهده مى‏شود در اين صورت مى‏توان اجمالا اعتقاد داشت‏به آنچه از جانب خدا و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم‏بر ما وارد شده و عنوان «ما انزل الله‏» به خود گرفته است. (4) گفتنى است، طريق احتياط و حزم نيز چنين ايجاب مى‏كند كه به ظاهر آيات و روايات معتقد باشيم چنان كه حاج شيخ محمد تقى آملى مى‏نويسد: «انا اشهد الله وملائكته وانبياءه ورسله انى اعتقد... فى امر المعاد الجسمانى بما نطق به القرآن الكريم واعتقد به محمد صلى الله عليه و آله و سلم و الائمة المعصومون صلوات الله عليهم اجمعين وعليه اطبقت الامة الاسلامية ولا انكر من قدرة الله شيئا» . (5) ليكن به عقيده صدر المتالهين رحمه الله معاد شناسى ياد شده براى عوام، پيشه وران صنعتگران، بازرگانان، اهل كوچه و بازار و آنان كه از حوزه دانشهاى نظرى بى‏بهره و از حقايق امور آگاهى ندارند سودمند است نه براى دانشمندان و آنان كه در ميدان نظر و پژوهش جولان دارند، زيرا تكليف گروه ياد شده (غير دانشمند) بيش از اعتقاد به اعتقادات رسمى اخروى نيست و همين امر باعث مى‏شود كارهاى نيك انجام دهند از بزهكارى و شرور اجتناب ورزند، امانتدار باشند، خيانت نورزند، به عهد وفا كنند، داد و ستد صحيح انجام دهند و.... متكلمان و در راس آنان فخر رازى معتقدند معاد به معناى گرد آمدن اجزاى مادى و متفرق بدن حول اجزاى اصلى بدن (اجزاى اصلى از بين نمى‏روند و به مرور زمان به فرمان خدا همچنان باقى خواهند بود) سپس صورت گرفتن همانند صورت پيشين و اول است. فخر رازى سپس همه آيات قرآن كه در زمينه قيامت و بعث وارد گشته را حمل بر معناى دلخواه و مورد پذيرش خود كرده كه اجزاى متفرق مادى بدن گرد مى‏آيند و روح، از عالم مجردات به او تعلق مى‏گيرد. اشكال اين سخن آن است كه اولا: چنين چيزى را نمى‏توان حشر و آخرت ناميد، اين يك حشر دنيوى است، يعنى بازگشت‏به جهان ماده، حركت، سراى كار و كوشش و دار تحصيل، نه آخرت و سراى پاداش. بنابراين بازگشت‏به بدن مادى خاكى را نمى‏توان معاد ناميد. ثانيا: اگر بدن انسان مادى باشد قهرا لوازم ماده حركت وحركت جوهرى را همراه خواهد داشت، با اين كه مى‏دانيم در يامت‏سخنى از حركت، زمان و امثال ذلك نيست، در آن روز طومار آسمانها و زمين درهم پيچيده مى‏شود به قول امير عليه السلام در قيامت، روز، شب، تابستان و زمستان نيست، به علاوه در قرآن سخن از «تبديل‏» ، «انشاى جديد» ، و چيزى كه نمى‏دانيد (مالا تعلمون) است، چنان كه فرمود: «نحن قدرنا بينكم الموت وما نحن بمسبوقين على ان نبدل امثالكم وننشاكم فى ما لا تعلمون‏» (واقعه/6160) . «ما مرگ را بر همه شما مقدر كرده و هيچ كس بر ما نمى‏تواند سبقت گيرد بر اين كار كه شما را تبديل كرده و به صورتى كه هم اكنون از آن بى‏خبريد در جهان ديگر بيافرينيم‏» . و فرمود: «نحن‏خلقناكم وشددنا اسرهم واذا شئنا بدلنا امثالهم تبديلا» (دهر/28) . «ما اينان را آفريديم و محكم بنيان ساختيم و هرگاه بخواهيم همه را فانى ساخته و مانندشان را خلق مى‏كنيم‏» . همه خردمندان مى‏دانند كه جهان آخرت گونه ديگرى از وجود را داراست كه از طور آب، خاك و گل بيرون است، بديهى است مرگ و معاد يك حركت‏بازگشتى به خدا و جوار قرب او است نه بازگشت‏به خلقت مادى و بدن خاكى. سخن فخر و همفكرانش بيشتر به سخن منكران معاد مانند است تا به سخن پذيرندگان آن، زيرا اكثر منكران معاد و دهريون مى‏گويند: مواد عنصرى به وسيله وزش باد، بارش باران وتابش نور خورشيد و ماه، انسان ونبات وحيوان مى‏شوند سپس مى‏ميرند و از بين مى‏روند، دوباره همان اجزاى مادى گرد مى‏آيند و به همان شكل اول يا نزديك به آن صورت مى‏گيرند. ليكن نمى‏دانند كه حقيقت معاد عبارت است از ظاهر شدن باطن آخرت از درون اين جهان، آن سان كه روح باطن جسد است و نحوه ديگرى از وجود را داراست كه با وجود مادى طبيعى فرق حقيقى و بنيادى دارد. (6) امير المؤمنين عليه السلام پيرامون برچيده شدن، سال، ساعت، وقت در جهان آخرت مى‏فرمايد: «انه سبحانه يعود بعدفناء الدنيا وحده لا شى‏ء معه، كما كان قبل ابتدائها، كذلك يكون بعد فنائها، بلا وقت ولا مكان ولا حين ولا زمان، عدمت عند ذلك الاجال والاوقات وزالت السنون والساعات، فلا شى‏ء الا الله الواحد القهار» . (7) چنان كه فرمود: انسان فرزند آخرت است، زيرا از آخرت به اين دنيا آمده و به آخرت نيزباز مى‏گردد «وليحضر قلبه وليكن من ابناء الاخرة، فانه منها قدم واليها ينقلب‏» . (8) اشكال ديگرى كه در تئورى بازگشت معاد مادى وجود دارد اين است كه اين گروه معتقدند: حقيقت انسان عبارت است از هيكل و پيكر محسوس كه از گوشت، پوست، استخوان و آب و هوا تشكيل يافته و داراى هيات، تركيب، مقدار و شكل ويژه است، اين انسان پس از مردن لازم است همه اجزاى مادى او گرد آيند تا روح به آن تعلق گيرد. ليكن حقيقت هر چيز را صورت جسمانى او تشكيل مى‏دهد نه ماده آن، مثلا حقيقت تخت و كرسى به صورت او است نه به ماده آن كه از چوب، فلز، سنگ و مانند آن مايه گرفته است همچنين حقيقت انسان به صورت او است نه به ماده او، گرچه ماده، حامل نيرو و امكان او است ولى تشكيل دهنده حقيقت انسان نيست، حتى اگر فرض شود انسان وحيوان بدون ماده بتوانند تحقق يابند، از انسان وحيوان بودن آنها چيزى كاسته نخواهد بود گرچه ماده، جسد ، اعراض و ساير لوازم در تفسير تحليلى و تفصيلى او نقش دارند، ولى اين نفس ناطقه او و روح مجرد او است كه همه مراتب تفصيلى و همه معانى وجودى انسان را بر وجه اعلا دربردارد. افزون بر اين، ماده بدن انسان همواره در حال تغيير و تبديل است، اجزا و ذرات بدن هر چند گاه يك بار تبديل مى‏شوند، اعراض، خطوط، مقادير و اشكال بدن تغيير مى‏يابند. بر خلاف آن كه حقيقت انسان به روح، واصالت از آن روح باشد كه در اين صورت هر چند بدن او تغيير يابد ذات او تغيير نمى‏پذيرد، لذا اگر در جوانى جنايتى انجام دهد حتى درپيرى او را پاداش داده و مجازات مى‏كنند با اين كه ذرات بدن او به كرات تبديل شده‏اند. (9) المقام الاول: ادناها فى التصديق و اسلمها عن الافات مرتبة عوام اهل الاسلام و هو ان جميع امور الاخرة من عذاب القبر و الضغطة... امور واقعة محسوسة من شانها ان يحس بهذه الباصرة...» . 2. در حوزه عقل نظرى بايد بررسى شود سه ديدگاه اخير يعنى بازگشت‏بدن مادى يعنى چه و چه عوارض و مشكلاتى را در پى خواهد داشت. 1. در حوزه عقل عملى، بحث در اين بستر به مشكلى برنخواهد خورد چرا كه انسان معتقد مى‏شود اجمالا آنچه پيرامون قيقت‏حشر، معاد، بعث اجساد در شريعت اسلام وارد گشته مورد پذيرش است، قابل حس است، حتى با چشم ديده مى‏شود، گرچه حقتعالى بنا بر مصلحت وحكمت آنها را از چشم ما پنهان داشته است. اصالت روح در قرآن

    نوع فيلسوفان مسلمان حقيقت انسان و انسانيت اورا به روح او دانسته و مواد، ذرات بدن و اعضا و جوارح را وسيله تكامل روح به حساب مى‏آورند. علامه بزرگوار طباطبايى قدس سره نيز به پيروى از آنان، در تفسير شريف الميزان به كرات بر اين نظر پاى فشرده كه از نظر قرآن «اصالت از آن روح انسان است‏» ، وى مى‏نويسد: خداى سبحان نوع بشر را هنگام خلقت از دو جزء تركيب و از دو جوهر تاليف كرد يكى ماده بدنى و ديگرى گوهر روح مجرد، اين دو با هم متلازم و همراه بوده تا دوران زندگى مادى سپرى شود. سپس بدن مى‏ميرد وروح همچنان باقى و پاينده خواهد بود تا زمانى كه به فرمان خداوند به بدن برگردد، از اين رو وقتى منكران معاد مى‏گفتند آيا وقتى ذرات ما در خاك پراكنده و نابود شوند باز خواهيم گشت؟ ! خداوند پاسخ داد شما نابود نمى‏شويد بلكه فرشته مرگ تمام وجود شما را مى‏گيرد، گرچه ابدان و مواد شما در زمين پراكنده شوند، سپس بار ديگر به جانب پروردگارتان باز خواهيد گشت. «وقالوا ااذا ضللنا فى الارض اانا لفى خلق جديد بل‏هم بلقاء ربهم كافرون قل يتوفاكم ملك الموت الذى وكل بكم ثم الى ربكم ترجعون‏» (سجده/1110) . حقيقت انسان همان چيزى است كه از او به «من‏» خبر مى‏دهيم و اين همان چيزى است كه گوياى انسانيت انسان است، درك دارد، اراده مى‏كند، كارهاى انسانى را به وسيله بدن انجام مى‏دهد، اعضا، قوا وجوارح مادى را به كار وخدمت مى‏گيرد، و بدن شانى ندارد جز اين كه آلت و ابزار دست روح است. (10) مواد سازنده‏ى بدن درست مانند آلات و ابزارى مى‏باشند كه در يك انبار گرد آمده‏اند مواد خام نقش اصيل بر عهده ندارند تنها وقتى در شكل وصورت ساختمان قرار گرفتند نام ستون، سقف، ديوار، فرش و ... بر آنها گذاشته مى‏شود و پس از مدتى كه منهدم و ويران گشتند باز به مواد خام بر مى‏گردند، مواد بدن انسان نيز با گذشت زمان تغيير مى‏يابند تبديل مى‏شوند، يعنى بدن انسان آن به آن در حال تبديل است . جناب علامه بر آن است كه حتى نامگذارى انسان (به زيد، عمرو) درحقيقت از آن روح او است نه از بدن متغير و متحول او، اگر نام او از ويژگيهاى مواد بدنى اوباشد پس از مدتى بايد تغيير يابد، نه آن كه از زمان تولد تا هنگام هفتاد و هشتاد سالگى داراى يك نام باشد. بنابراين اگر قرآن خطاب به فرعون مى‏فرمايد: «فاليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك آية...» (يونس/92) . «ما امروز بدنت را براى عبرت خلق و بازماندگانت‏به ساحل نجات مى‏رسانيم‏» . آيه نشان دهنده‏ى آن است كه فراسوى بدن چيز ديگرى وجود دارد، و بدن او غير از خود او است، چنان كه عذاب الهى متوجه همان نفس و روح او است. از اين رو به روشنى مى‏نويسد: «فهذه و امثالها شواهد قطعية على ان‏انسانية الانسان بنفسه دون بدنه، والاسماء للنفوس لا للابدان، يدركها الانسان ويعرفها اجمالا، وان كان ربما انكرها فى مقام التفصيل‏» . انسان اجمالا مى‏داند كه حقيقت او را نفس و روح او تشكيل مى‏دهد گرچه گاهى در مقام شرح و تفصيل چنين باورى ندارد. (11) پى‏نوشت‏ها:

    1. آموزگار جاويد، ص 305، نشر مرصاد، 1377 ش.








    2. آموزگار جاويد، ص 305، نشر مرصاد، 1377 ش. 3. اسفار اربعة : 9/171، دار احياء تراث عربى. 4. كفاية الاصول، مرحوم آخوند خراسانى: 2/156، خط طاهر، نشر كتابفروشى اسلاميه. 5. درر الفوائد، حاج شيخ محمد تقى آملى: 2/460، نشر مؤسسه اسماعيليان، قم‏1377ق. 6. اسفار: 9/153، 156، 157و 180. 7. بحار الانوار: 4/255، ج‏6/330، نشر الوفاء، بيروت 1403ه/1983. 8. اصول كافى، كلينى: 1/389، باب ابدان الائمة و ارواحهم، نشر دار الكتب الاسلامية، تهران، 1388; اسفار: 9/185 195. 9. اسفار: 9/162، 166و 190. 10 و 11. الميزان: 2/114، ج‏10/118; الالهيات، استاد سبحانى: 2/690 و بعد.

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    با سلام و تشکر از پاسخ جناب گمنام ، البته به نظرم تا جایی که امکان داشته باشه بهتره پاسخ به شکلی باشه که تاپیک حالت گفتگو داشته باشه ، البته نقل قول کاملا طبیعیه ، ولی این نقل قول ها باید در قالب گفتگو ارائه بشه و کاملا معطوف به موضوع گفتگو و از منابع قوی و معتبر باشه و تاحد امکان گزیده و خلاصه باشه ...
    جناب گمنام من نفهمیدم نظر شما در کدوم دسته قرار می گیره . پاسخ شما ظاهرا خودش دو پاسخ بود و دو عنوان داشت : یکی "نظریات معاد جسمانی و روحانی و نقد صدرالمتالهین" که من نقد مرحوم صدرالمتالهین رو در اون ندیدم و این قطعه بیشتر از اینکه نقد (به معنای عرفی نقد) صدرالمتالهین باشه تفصیل و تقویت نظر ایشون و از جمله نقد ایشون به امثال فخر رازی به عنوان نماینده ی دسته ی مقابل بود . قسمت دوم پاسخ شما با عنوان "اصالت روح در قرآن"هم که از جمله شامل بحثی تفسیری از مرحوم علامه (که خودش نوصدارییه) راجع به اصالت روح بود ارتباط خوبی با بحث ما نداشت ...
    منتظر نظر دوستان هستم ...
    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۱/۱۸ در ساعت ۱۲:۰۲

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    229
    حضور
    26 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    748



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyedziya نمایش پست ها

    بحث نفس از مشکل ترین مباحث عرفانی و فلسفیه و در اینجا حرف واقعا زیاده ، ولی با همین توضیح فشرده و کپسولی ، به نظر شما کدوم دیدگاه مقبولتره ؟
    با توجه به آیات قران معادانسان ها روحانی و جسمانیه.
    تاکید بر معاد جسمانی گاهی از طریق توجه دادن به زندگی نخست , بار دیگر بانشان دادن صحنه رستاخیز در زمین های مرده و گاه با ارائه نمونه هایی از احیای مردگان و در مواردی با ذکر احیای برخی از مردگان , مانند غُرَیر و یا مرده نمایان ,مانند اصحاب کهف و زنده شدن مرغانی که به وسیله ابراهیم سر بریده شدندنشون داده میشه.
    قرآن مجید کراراً خاطر نشان می کنه انسان در قیامت از قبر خارج می شه: وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ(یس-51) .بدیهیه قبر مربوط به معاد جسمانیه .
    توصیف های زیادی که درقرآن مجید از مواهب مادی و معنوی بهشت کرده , همه بیانگر اینه که معاد هم در مرحله جسم و هم در مرحله روح تحقق می پذیره و گرنه حور وقصور و انواع غذاهای بهشتی و لذائذ مادی , در کنار مواهب معنوی معنا نداره.
    حال این سوال مطرح میشه که اون چه از بدن در آخرت بازگشت داره، عین این بدنه یا مثل اونه؟آیات دلالت دارند که روح به بدنی مثل این بدن تعلق می گیره و محشور می شه، از جمله:

    عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ (واقعه-61)

    نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِيلًا(انسان-28)

    بنابراین، انسان در بهشت و جهنم با جسم و روحش خواهد بود، امّا جسمانیتی که با قوانین اون سازگار باشه.
    ویرایش توسط nasim : ۱۳۸۹/۰۱/۱۶ در ساعت ۱۴:۴۰

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول نوشته اصلی توسط nasim نمایش پست ها
    با توجه به آیات قران معادانسان ها روحانی و جسمانیه.
    تاکید بر معاد جسمانی گاهی از طریق توجه دادن به زندگی نخست , بار دیگر بانشان دادن صحنه رستاخیز در زمین های مرده و گاه با ارائه نمونه هایی از احیای مردگان و در مواردی با ذکر احیای برخی از مردگان , مانند غُرَیر و یا مرده نمایان ,مانند اصحاب کهف و زنده شدن مرغانی که به وسیله ابراهیم سر بریده شدندنشون داده میشه.
    قرآن مجید کراراً خاطر نشان می کنه انسان در قیامت از قبر خارج می شه: وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ(یس-51) .بدیهیه قبر مربوط به معاد جسمانیه .
    توصیف های زیادی که درقرآن مجید از مواهب مادی و معنوی بهشت کرده , همه بیانگر اینه که معاد هم در مرحله جسم و هم در مرحله روح تحقق می پذیره و گرنه حور وقصور و انواع غذاهای بهشتی و لذائذ مادی , در کنار مواهب معنوی معنا نداره.
    حال این سوال مطرح میشه که اون چه از بدن در آخرت بازگشت داره، عین این بدنه یا مثل اونه؟آیات دلالت دارند که روح به بدنی مثل این بدن تعلق می گیره و محشور می شه، از جمله:

    عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ (واقعه-61)

    نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِيلًا(انسان-28)

    بنابراین، انسان در بهشت و جهنم با جسم و روحش خواهد بود، امّا جسمانیتی که با قوانین اون سازگار باشه.
    با عرض سلام و تشکر از سرکار نسیم گرامی
    همونطور که در ابتدای تاپیک گذشت ما فعلا فقط می خوایم راجع به دو دیدگاه راجع به معاد بحث کنیم. معمولا وقتی بطور خلاصه گفته میشه فلانی معتقد به معاد روحانیه ، یعنی فقط معتقد به معاد روحانیه و دیگه به معاد جسمانی معتقد نیست. و وقتی به طور خلاصه گفته میشه فلانی معتقد به معاد جسمانیه ، یعنی علاوه بر اعتقاد به معاد روحانی به معاد جسمانی هم معتقده. ما در اینجا راجع به دو دیدگاه بحث می کنیم که هر دو هم معاد روحانی رو قبول دارن و هم معاد جسمانی رو . اما از جمله در این نکته اختلاف دارن که این معاد جسمانی ،جسمانی مادیه یا مثالی(توضیحات فشرده ای راجع به جسم مادی و مثالی در ابتدای تاپیک اومد). پاسخ بالا بیشتر برای این موضوع تنظیم شده که علاوه بر معاد روحانی معاد جسمانی هم در کاره و نسبت به اینکه حالا این معاد جسمانی ، جسمانی مادیه یا جسمانی مثالی صراحتی نداره ، اگر چه میشه حدس هایی زد...


    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    سلام این موضوع دعوای همیشگی متکلمینه که آخرش هم معلوم نشد حق با کدام یک است بلاخره معاد جسمانی --معادروحانی و یا هر دو -----البته استناد به قران هر دو را قبول دارد ولی نظر متکلمین هنوز مشخص نیست


    هرچند دلایل عقلی، بر لزوم معاد و جهانی جز این زندگی دنیوی گواهی می دهند، اما کیفیت و چگونگی معاد و این که آیا معاد تنها روحانی است، یا روحانی و جسمانی و با پذیرش جسمانی بودن، آیا این جسم عنصری و مادی است، یا جسم برزخی و مثالی؟ اینها مسئله ای نیست که از راه براهین عقلی بتوان آن را ثابت نمود؛ به همین جهت گروهی از متکلمان معاد را تنها جسمانی دانسته و به وجود روحی به غیر از جسم و مکانیسم بدن معتقد نیستند. عده ای از فلاسفه به ویژه پیروان حکمت "مشاء" تنها به معاد روحانی معتقدند و می گویند پس از مرگ علاقۀ روح به بدن قطع می گردد، اما از آن جا که روح موجود پیراسته از ماده است فنا و نیستی در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن، باقی و جاوید خواهد ماند.
    اما بسیاری از حکما، عرفا و دانشمندان علم کلام و عالمان شیعی؛ نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر و... به هر دو معتقدند و می گویند: در رستاخیز روح به بدن باز می گردد، در نتیجه معاد انسان جسمانی است.

    آنچه مسلم و قطعی است، این است که معاد و رستاخیز مانند خداشناسی از عقاید همگانی پیروان ادیان و مذاهب به شمار می رود،[1] لذا افرادی که به مبدأ حکیمی معتقدند – گرچه از مذهب خاصی پیروی نکنند – به وسیلۀ وجدان باطنی و شعور درونی خود بدین باور عمومی (رستاخیز) اعتراف دارند، ولی در چگونگی آن اختلاف دارند. آیا معاد جسمانی است یا روحانی، در صورت جسمانی بودن آیا بدن اخروی عین همان بدن طبیعی است که انسان در این جهان با آن زندگی می کرد، یا بدن لطیف تر، که از آن به بدن مثالی و یا برزخی یاد می کنند.
    در این جا به صورت خلاصه نظریات دانشمندان را مطرح، سپس نظریه مشهور را بیان می کنیم: [2]
    1. گروهی از متکلمان معاد را تنها جسمانی دانسته و به وجود روحی غیر از جسم و مکانیسم بدن معتقد نیستند.
    2.عده ای از فلاسفه به ویژه پیروان حکمت "مشاء" تنها به معاد روحانی معتقدند و می گویند: پس از مرگ علاقۀ روح به بدن قطع می گردد، اما از آن جا که روح موجود پیراسته از ماده است، فنا و نیستی در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن، باقی و جاوید خواهد ماند. این نظریه از آن جا ناشی می شود که این گروه از فلاسفه نتوانستند اشکالات و شبهات معاد جسمانی را حل کنند، لاجرم به معاد روحانی معتقد شدند و معاد جسمانی را انکار کردند.
    3.بسیاری از حکما، عرفا و دانشمندان علم کلام و عالمان شیعی؛ نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر و... به هر دو معتقدند و می گویند: در رستاخیز روح به بدن باز می گردد، در نتیجه معاد انسان جسمانی است، البته نه جسم بدون روح، بلکه جسمی که دارای روح است. دارندگان این نظریه خود به دو گروه تقسیم شده اند:
    الف. برخی از آنان معتقدند روح در قیامت به بدن طبیعی و عنصری که دارای فعل و انفعالات طبیعی و شیمیایی است باز می گردد.
    ب. عده ای نیز برآنند که روح در سرای دیگر به بدن مثالی و برزخی که لطیف است و جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شکل برخودار است تعلق می گیرد. این بدن لطیف به گونه ای عین بدن دنیوی است و هرکس آن را ببیند می گوید این همان انسانی است که در دنیا زندگی می کرد، ولی از این جهت که دارای جرم و ماده نیست و قابلیت فعل و انفعال شیمیایی و فیزیکی ندارد با آن تفاوت دارد؛ مانند جسمی که انسان در خواب و رؤیا می بیند.
    هرچند دلایل عقلی بر لزوم معاد و جهانی جز این زندگی دنیوی گواهی می دهند، اما کیفیت معاد و این که آیا معاد تنها روحانی است، یا روحانی و جسمانی و با پذیرش جسمانی بودن، آیا این جسم عنصری و مادی است یا جسم برزخی و مثالی؟ اینها مسئله ای نیست که از راه براهین عقلی بتوان آن را ثابت نمود؛ به همین جهت است که حکیم بزرگ بوعلی سینا می گوید: باید دانست بخشی از معاد از طریق شرع نقل شده و شریعت آن را پذیرفته است و راهی برای اثبات آن جز از طریق شرع و تصدیق پیامبر نیست و آن مربوط به زنده شدن بدن است، باید کیفیت معاد جسمانی و جزئیات آن را به دلیل شرع و گزارش وحی بپذیریم؛ زیرا معیار مذکور مطمئن ترین و کامل ترین معیاری است که بشر می تواند از این راه، حقایق اطمینان بخشی به دست آورد.[3]
    بنابراین، ضروری است در باره کیفیت معاد به سراغ آیات قرآن و روایات رفته و در باره این امر خطیر از آنان مدد جست.
    قرآن و معاد جسمانی
    آیات قرآن به روشنی گواهی می دهد که معاد انسان ها در رستاخیز تنها روحانی نبوده، بلکه این بازگشت روحانی و جسمانی است، همچنین جسمی که روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصری دنیوی است. آیات فراوانی براین مطلب دلالت دارد که در این جا به جهت اختصار تنها به نقل چند نمونه اکتفا می کنیم:
    1.برخی از آیات در پاسخ کسانی است که زنده شدن استخوان ها را محال می پنداشتند؛ مانند: " بگو استخوان ها را آن کس که آنها را بار نخست آفرید زنده می کند".[4] . "آيا انسان مى‏پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد"؟. "آرى قادريم كه (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم"![5]
    2.تعدادی از آیات گواهی می دهند که انسان روز قیامت از قبر برخاسته و پای محاسبه می آید، آن جا که می فرماید: "آيا نمى‏داند در آن روز كه تمام كسانى كه در قبرها هستند برانگيخته مى‏شوند".[6] و "... (بار ديگر) در «صور» دميده مى‏شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان مى‏روند".[7]
    3.گاه قرآن امکان معاد جسمانی را از طریق وقوع آن در دنیا روشن می کند؛ مانند سرگذشت شگفت انگیز عزیر (ع)[8] و داستان حضرت ابراهیم (ع) در پرسش از خداوند از چگونگی معاد جسمانی.[9] از این که قرآن کریم گاهی از طریق ارجاع به زندگی نخست و گاهی با ارائه نمونه هایی از احیای مردگان؛ مانند داستان عزیر یا داستان اصحاب کهف و... سخن به میان می آورد، می توان نتیجه گرفت که حیات مجدد انسان با همین بدن مادی همراه خواهد بود.
    از سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه نیز می توان فهمید که معاد انسان ها در سرای دیگر با بدن طبیعی خواه بود. آن حضرت در این باره می فرماید: "بدانید که این پوست نازک انسان را بر آتش شکیبی نتواند بود، پس به خود رحم کنید ...".[10] یا آن جا که می فرماید: "... و رستاخیز پیش آید، آن گاه از قالب گورها ... بازشان گیرد و بیرونشان کشد، در حالی که همه در جهت امر خداوندی دوان اند و به سوی معادش شتابان...".[11] حضرتش در جایی دیگر می فرماید: "... و هر آ ن که را زمین در درون خود دارد بیرون ریزد، پس خداوند آنان را در پی کهنگی، باز آفرینی کند، و در پی پراکندگی، اجزاشان را فراهم آورد...".[12]
    4. نعمتهای فراوانی که مژدۀ استفاده از آنها در بهشت به افراد نیکوکار داده شده، نظیر استفاده از میوه های رنگارنگ[13]و گوشت پرندگان[14]، ازدواج با حور العین[15] و ...، از مواردی هستند که تصور آنها بدون جسمانی بودن معاد، دشوار به نظر می رسد.
    نتیجه: مشهور متکلمان، فلاسفه و عالمان دینی با بهره گیری از آیات و روایات معتقدند که معاد انسان ها در قیامت جسمانی است.
    برای آگاهی بیشتر در این زمینه می توانید از پاسخ 125 (سایت: 2404) استفاده نمایید.

    [1] برای آگاهی بیشتر در این زمینه می توانید از پاسخ 1916 (سایت: 1917)، (معاد جسمانی از نظر اهل کتاب) استفاده کنید.
    [2] ملاصدرا، مبدأ و معاد، احمدبن محمد الحسینی اردکانی، عبد الله نورانی، ص 433- 436، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1362؛ سبحانی، جعفر، الهیات و معارف اسلامی، ص 290- 297، انتشارات شفق، قم، چاپ دوم، 1379.
    [3] بوعلی سینا، الهیات شفاء، حسن زاده آملی، حسن، مقالۀ 9، ص 460، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1376.
    [4] یس، 79، "قُلْ يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليم"‏.
    [5] قیامت، 3- 4،"أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى‏ قادِرينَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَه‏".
    [6] عادیات، 9، "أَفَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُور".
    [7] یس، 51، "وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ يَنْسِلُون‏".
    [8] بقره، 259، "أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير".
    [9] بقره، 260، "وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم‏".
    [10] معادیخواه، عبد المجید، خورشید بی غروب نهج البلاغة، خ 182، ص 218، نشر ذره، چاپ اول، 1373.
    [11] همان، خ 82، ص 80.
    [12] همان، خ 108، ص 125.
    [13] مرسلات 42، مؤمنون 19، صافات 42، دخان 55 و ...
    [14] واقعه 21، طور 22 و...
    [15] رحمن 72، واقعه 22 و ...

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyedziya نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام
    برای روشن تر شدن سوال یه توضیح فشرده لازمه ، در نظر اهل معرفت عالم به سه مرتبه ی کلی تقسیم میشه ، پایین ترین مرتبه همین عالم ماده است که هم جسمانیه یعنی در سه جهت امتداد داره و هم متغیر و زمانمنده ، گونه ای از تغیر که زمینه ی فساد و نابودی بعضی موجودات رو هم فراهم می کنه ، مثلا یه مداد در عالم ماده رو در نظر بگیرید ، شما می تونید اون رو بشکنید و به دو نیمه تقسیمش کنید ، بدن مادی ما در عالم ماده قرار داره ... ، مرتبه ی بعدی عالم مثال یا ملکوته ، عالم مثال هم مثل عالم ماده جسمانیه و غیر از امتداد کیفیاتی مثل رنگ و بو و ... هم در اون وجود داره ولی تغیری از نوع تغیر عالم ماده که بحثش در بالا رفت در اون وجود نداره ، برای تقریب به ذهن یه مداد رو تخیل کنید ، حالا اون رو در ذهنتون به دو بخش قسمت کنید ، اگه دقت کنید می بینید که شما اون مداد خیالی رو به دو قسمت تقسیم نکردید ، بلکه اون مداد خیالی زمینه ساز شد تا دو تا نیمه رو تخیل کنید ، اهل معرفت معتقدن که ما غیر از بدن مادی یه بدن مثالی هم داریم ، خود عالم مثال به دو بخش تقسیم میشه ، عالم مثال منفصل که مستقل از ماست و ممکنه در بعضی خوابها یا مکاشفات به اون راه پیدا کنیم ، و عالم مثال متصل که قائم به ماست و از جمله موطن اون مدادیه که تخیل کردید ... ، مرتبه ی بعدی ، عالم مجردات تام یا جبروته که نزدیک ترین عوالم به حق تعالی است ، در عالم مجردات تام نه تغیر وجود داره و نه امتداد و بقیه ی عوارض جسمانی مثل رنگ و بو و ... ، حداقل برای بعضی از ما مرتبه ی اعلی روح در عالم جبروت قرار داره ، البته هر کدوم از عوالم ملکوت و جبروت باز به نوبه ی خودشون مراتب خاصی دارن و ...


    بعد از این مقدمه ، عجالتا دو دیدگاه کلی راجع به معاد وجود داره (یا به تعبیر بهتر قصد ما تنها تحلیل همین دو دیدگاهه)،در دیدگاه اول روح بعد از مرگ به عالم برزخ میره و بعد از حوادثی که همه در این عالم ماده اتفاق می افته ، روح دوباره به همین عالم مادی برمی گرده و به یه بدن مادی تعلق می گیره ، در اینجا معاد جسمانی مادیه و جسم ما یه جسم مادیه و ...

    دیدگاه دوم معتقده که روح بعد از مرگ به مرتبه ای از عالم مثال که تا اون موقع به اون التفات نداشت التفات پیدا می کنه ، و این برزخ اونه ، بعد از طی مراحلی که در طول این مرحله ی برزخ قرار دارن قیامت شخص برپا میشه ، در اینجا معاد جسمانی هست اما این جسم ، جسم مثالیه نه مادی و ...

    بحث نفس از مشکل ترین مباحث عرفانی و فلسفیه و در اینجا حرف واقعا زیاده ، ولی با همین توضیح فشرده و کپسولی ، به نظر شما کدوم دیدگاه مقبولتره ؟


    در تاپیک پایین مقدمه ای بر رساله ی "سبیل الرشاد فی اثبات المعاد" آقا علی مدرس زنوزی اومده ، در خلال این مقدمه نظر آقا علی مدرس در باب معاد جسمانی تشریح شده ، همینطور توضیحاتی هم در باب دیدگاه های دیگه اومده. آقا علی در بستر مبانی کلی حکمت متعالیه ی مرحوم صدرالمتالهین دیدگاهی رو طرح میکنه که به یه معنا میشه اون رو دیدگاه سومی در کنار دو دیدگاه بالا تلقی کرد.(که بحثش مفصله...) به دوستان اهل فضل توصیه میکنم برای آشنایی با این دیدگاه و نقد اون بر دیدگاه های دیگه به تاپیک پایین مراجعه کنن. البته این متن متن نسبتا سنگینیه و بعضی از جاهای اون هم کمی مبهمه و برای فهم دقیق اون و همینطور حدس منظور نویسنده در مواضع ابهام باید تا حدی با حکمت متعالیه آشنا بود. این بحث به دلیل طبیعتش و توقف اون بر مقدمات سنگین ، بحث سنگینیه.
    بعد از آقا علی بعضی از حکمای نوصداریی در بحث معاد جسمانی به جای رویه ی مرحوم صدرالمتالهین رویه ی آقا علی رو در پیش گرفتن و بعضی دیگه هم به نفع مرحوم صدرالمتالهین دیدگاه آقاعلی رو نقد کردن...

    مقدمه ای بر رساله ی معاد جسمانی حکیم مؤسس آقا علی مدرس


    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۳/۰۵ در ساعت ۲۲:۴۹

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول پایین پست 12 تاپیک معرفی شده در پست قبلیه ، برای تفصیل مطلب به همون تاپیک مراجعه کنید:

    ...دومین بخش رساله عهده‏ دار مقایسه نظر خاص آقاعلی با نظر اشاعره از یک سو و نظر صدر المتألهین از سوی دیگر می باشد. نقد اجمالی آقاعلی به این دو مبنا راه را برای فهم دیدگاه ویژه وی هموار می‏سازد:

    1. اشاعره پنداشته ‏اند که معاد عینا همان دنیاست، چرا که عود را عود نفس از برزخ به دنیا،و تعلقش را به بدن دنیوی برای مرتبه دوم مانند تعلق نفس به بدن قبل از مفارقت از بدن، بدون هیچ فرق قابل توجهی گرفته‏اند. به نظر ایشان پس از اجتماع اجزاء متفرق بدن، نفس از برزخ به آن ملحق می‏شود. واضح است که این قول نه تنها عقلاً باطل است بلکه با ضروریات نقلی نیز در تعارض می‏باشد، چرا که نشأه دنیا و آخرت نمی‏توانند یکسان باشند.

    2. ظاهر کلام صدر المتألهین
    قدس‏ سره این است که وی بدن دنیوی را از درجه اعتبار در عود و معاد ساقط کرده است، چرا که نزد وی بدنهای اخروی مجرد از ماده دنیوی قابل حالات مختلف و پذیرش صور و تجدد حرکات و کون و فساد هستند و تنها از صور امتدادیه مجرد نیستند. در اندیشه وی بدن اخروی تنها به جهت فاعلیت قائم است، اما بدن دنیوی هم به جهت فاعلیت و هم به جهت قابلیت قوام دارد. بنابراین بدن اخروی در بیانات این حکیم عالی مقام همان بدن برزخی است، اما بدن دنیوی با عناصر متشکل آن فاسد شده، لذا نفس بار دوم به آن تعلق نمی‏گیرد.

    3. حق مطلب در بحث معاد جسمانی این است که نفس برای بار دوم به بدن دنیوی تعلق می‏گیرد، اما با رجوع بدن به آخرت و ارتقای آن به حیث نفس، نه با عود نفس به دنیا و تنزل آن به حیث بدن، تا اینکه بدن واقف و نفس به سوی آن متحرک باشد.
    ...


    همونطور که گذشت بعد از آقا علی بعضی از حکمای نوصداریی در بحث معاد جسمانی به جای رویه ی مرحوم صدرالمتالهین رویه ی آقا علی رو در پیش گرفتن و بعضی دیگه هم به نفع مرحوم صدرالمتالهین دیدگاه آقاعلی رو نقد کردن...



    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    1,160
    حضور
    5 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2443



    ..یا ستار..

    با سلام..

    همانطور که دوستان گفتند بحث در مورد کیفیت معاد یا همان معاد به ضم میم از پیچیده ترین مباحث عقلی می باشد که علمای نابغه در فنون عقلی راهم در برخی موارد به چالش کشانده است اما غرض از ورود چند مطلب بود که به عرض می رسانم..

    اول اینکه علامه طیاطبایی رضوان الله علیه در کیفیت معاد و یا به عبارتی نحوه عود بدن و ارواح و الحاق انها به یکدیگر نظری ممتاز از دیگران دارند ؛ایشان بر خلاف علمای دیگر این فن ؛الحاق ابدان بر ارواح را پذیرفته اند نه عود ارواح به ابدان و البته ایشان در این مورد نیز از ادله های مستحکم نقلی و عقلی بهره جسته اند..

    دوم اینکه نظر صدرالمتالهین (ره) در مورد معاد بر گرفته از نظریه معروف ایشان است که انرا بر دوازده اصل بنا نموده وسپس نظریه نهایی خود را داده اند که باتوجه به نحوه تکاملی و سیر تعالی ای که ایشان برای روح و جسم قائل هستند ؛ایشان را در رای نهایی دچار مشکل نموده است..به عبارتی ایشان بر اساس ان تکامل تدریجی ای که انرا اصل قضیه قرار داده اند کیفیت معاد را دنبال نموده اند و همانطور که مشخص است تکامل تدریجی مندک در ماده است واز لوازم ذاتی ان می باشد به همین علت ایشان اجتماع ذرات را به صورت تدریج متصور شده اند و این در حالی است که صورت تدریج برای جمع شدن اجزا در قیامت منجر به الحاق دو نفس در بدن می گردد یکی نفس مدبر که از عقل فعال دفعتا بر ان فرود می اید ودیگر نفس و روح قبلی ان بدن و فرود این دو را با محل تناسخ یاد کردهاند برای همین در نظریه نهایی خود دچار ان اشکال مهم شده اند...

    سوم انکه بر اساس نص صریح ایات جمع شدن اجزاء بدن در یک طرف العین انجام می شود نه به صورت تدریج تا احکام تکامل و افاضه نفس جدید بر ان صادق باشد چون افاضه نفس جدید مقارن با تکامل تدریجی ماده و یا جنین اتفاق می افتد و به محض اخرین حد کمال بالفور از عالم بالا نفس مدبر ان ماده بر ان نازل می گردد برای همین ایشان دوچار این اشکال شده اند که بدن با این حیث دچار یک ماده با دو صورت می گردد که البته چونین چیزی محال است..

    چهارم انکه چون جمع شدن اجزا به صورت انی می باشد دیگر نوبت به تدریج و احکام ان برای الحاق نفس جدید باقی نمی گذارد برای همین این جمع شدن بدون زمان همان نفس خودش را می پذیرد نه نفسی جدید از عالم عقل...

    پنجم ایشان اصل مطلب را برده است بر روی ان بدن برزخی که روح بعد از فراق از دنیا به ان ملحق می گردد و تکامل انرا مناط همان بدن اخروی می داند که البته این نیز با ایات قران نمی سازد..

    ششم انکه ایشان معاد را بر اساس نظریه معروف خود برای انسان ثابت نموده است در حالی که معاد بر اساس ایات قران یک وجه عمومی و کلی می باشد..



    البته طبق مطالب دوستمان علامه یزرگوار محمد حسین طباطبایی و دیگر عالمان این فن کیفیت معاد را از لحاظ جسمانی و روحانی بودن ان به صورت جسمانی مثالی و روحانی عینی می دانند البته بر اساس ایه مورد نظری که در پست بالا گذشت...

    البته ان بدن اخروی از یک نظر عین همین بدن است چون ان اصل وحدت در نوعیت ثابت است به عبارتی شما وقتی یک مطلب را می نویسید می گویید این عین ان چیزی است که من فهمیدم به عبارتی این صورت نوشته عین همان چیزی است که صورت خیال شما قرار گرفته است منتها شانی از ان است که رقیق تر شده است چون مناط انطباق با نظام و مرتبه خود قرار گرفته است و به صورت الفاض خود نمایی می کند وگرنه این نوشته همان حقیقتی است که شما تصور نموده اید منتها از ان حالت بساطت و صرف بودن کمی نزول کرده است وگرنه این نوشته همان حقیقت است نه چیزی دیگر...همین مطلب نیز در عالم معاد مصداقیت دارد به عبارتی این بدن خاکی رقیق شده ان حقیقت (بدن معادی) می باشد برای همین این بدن همان بدن است منتها ان نواقص اولیه را از دست داده است و بسیط تر و کامل تر گشته است برای همین بدن اخروی همین بدن مادی است و یا به عبارتی عین همین بدن مادی است منتها بدنی که اجزای ان متناسب با نظام اخرت جمع می گردند .نتیجتا در ان تبدیل عظیم ذرات مادی بدن به مرتبه ای سوق داده می شوند که منطبق با نظام خودش باشد نتیجتا بدن همان بدن مادی است منتها نواقص مادی ریخته شده و منطبق با نظامی دیگر گشته است پس بدن اخروی همان اجزای تکامل یافته بدن مادی هستند که بر اثر تبدیل مورد نظر ؛احکام مادی مانند زمان و مکان از ان برداشته شده نتیجتا بلند شدن اولین و اخرین نفر در یک ان اتفاق می افتد ...


    الغرض علامه طباطبایی (ره) در مورد ان امر عظیم می فرمایند:

    ملحق گشتن بدن به نفس در معاد ضروری است مگر نشاه دنیا به نشاه دیگری در نهایت کمال و حیات تبدیل شده و بدن همچون نفسی زنده ؛زنده و نورانی می شود...



    ----------------------------------------



  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    1,578
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    61
    آپلود
    31
    گالری
    0
    صلوات
    9349



    نقل قول نوشته اصلی توسط erfan_alavi نمایش پست ها
    ..یا ستار..

    با سلام..

    همانطور که دوستان گفتند بحث در مورد کیفیت معاد یا همان معاد به ضم میم از پیچیده ترین مباحث عقلی می باشد که علمای نابغه در فنون عقلی راهم در برخی موارد به چالش کشانده است اما غرض از ورود چند مطلب بود که به عرض می رسانم..

    اول اینکه علامه طیاطبایی رضوان الله علیه در کیفیت معاد و یا به عبارتی نحوه عود بدن و ارواح و الحاق انها به یکدیگر نظری ممتاز از دیگران دارند ؛ایشان بر خلاف علمای دیگر این فن ؛الحاق ابدان بر ارواح را پذیرفته اند نه عود ارواح به ابدان و البته ایشان در این مورد نیز از ادله های مستحکم نقلی و عقلی بهره جسته اند..

    دوم اینکه نظر صدرالمتالهین (ره) در مورد معاد بر گرفته از نظریه معروف ایشان است که انرا بر دوازده اصل بنا نموده وسپس نظریه نهایی خود را داده اند که باتوجه به نحوه تکاملی و سیر تعالی ای که ایشان برای روح و جسم قائل هستند ؛ایشان را در رای نهایی دچار مشکل نموده است..به عبارتی ایشان بر اساس ان تکامل تدریجی ای که انرا اصل قضیه قرار داده اند کیفیت معاد را دنبال نموده اند و همانطور که مشخص است تکامل تدریجی مندک در ماده است واز لوازم ذاتی ان می باشد به همین علت ایشان اجتماع ذرات را به صورت تدریج متصور شده اند و این در حالی است که صورت تدریج برای جمع شدن اجزا در قیامت منجر به الحاق دو نفس در بدن می گردد یکی نفس مدبر که از عقل فعال دفعتا بر ان فرود می اید ودیگر نفس و روح قبلی ان بدن و فرود این دو را با محل تناسخ یاد کردهاند برای همین در نظریه نهایی خود دچار ان اشکال مهم شده اند...

    سوم انکه بر اساس نص صریح ایات جمع شدن اجزاء بدن در یک طرف العین انجام می شود نه به صورت تدریج تا احکام تکامل و افاضه نفس جدید بر ان صادق باشد چون افاضه نفس جدید مقارن با تکامل تدریجی ماده و یا جنین اتفاق می افتد و به محض اخرین حد کمال بالفور از عالم بالا نفس مدبر ان ماده بر ان نازل می گردد برای همین ایشان دوچار این اشکال شده اند که بدن با این حیث دچار یک ماده با دو صورت می گردد که البته چونین چیزی محال است..

    چهارم انکه چون جمع شدن اجزا به صورت انی می باشد دیگر نوبت به تدریج و احکام ان برای الحاق نفس جدید باقی نمی گذارد برای همین این جمع شدن بدون زمان همان نفس خودش را می پذیرد نه نفسی جدید از عالم عقل...

    پنجم ایشان اصل مطلب را برده است بر روی ان بدن برزخی که روح بعد از فراق از دنیا به ان ملحق می گردد و تکامل انرا مناط همان بدن اخروی می داند که البته این نیز با ایات قران نمی سازد..

    ششم انکه ایشان معاد را بر اساس نظریه معروف خود برای انسان ثابت نموده است در حالی که معاد بر اساس ایات قران یک وجه عمومی و کلی می باشد..



    البته طبق مطالب دوستمان علامه یزرگوار محمد حسین طباطبایی و دیگر عالمان این فن کیفیت معاد را از لحاظ جسمانی و روحانی بودن ان به صورت جسمانی مثالی و روحانی عینی می دانند البته بر اساس ایه مورد نظری که در پست بالا گذشت...

    البته ان بدن اخروی از یک نظر عین همین بدن است چون ان اصل وحدت در نوعیت ثابت است به عبارتی شما وقتی یک مطلب را می نویسید می گویید این عین ان چیزی است که من فهمیدم به عبارتی این صورت نوشته عین همان چیزی است که صورت خیال شما قرار گرفته است منتها شانی از ان است که رقیق تر شده است چون مناط انطباق با نظام و مرتبه خود قرار گرفته است و به صورت الفاض خود نمایی می کند وگرنه این نوشته همان حقیقتی است که شما تصور نموده اید منتها از ان حالت بساطت و صرف بودن کمی نزول کرده است وگرنه این نوشته همان حقیقت است نه چیزی دیگر...همین مطلب نیز در عالم معاد مصداقیت دارد به عبارتی این بدن خاکی رقیق شده ان حقیقت (بدن معادی) می باشد برای همین این بدن همان بدن است منتها ان نواقص اولیه را از دست داده است و بسیط تر و کامل تر گشته است برای همین بدن اخروی همین بدن مادی است و یا به عبارتی عین همین بدن مادی است منتها بدنی که اجزای ان متناسب با نظام اخرت جمع می گردند .نتیجتا در ان تبدیل عظیم ذرات مادی بدن به مرتبه ای سوق داده می شوند که منطبق با نظام خودش باشد نتیجتا بدن همان بدن مادی است منتها نواقص مادی ریخته شده و منطبق با نظامی دیگر گشته است پس بدن اخروی همان اجزای تکامل یافته بدن مادی هستند که بر اثر تبدیل مورد نظر ؛احکام مادی مانند زمان و مکان از ان برداشته شده نتیجتا بلند شدن اولین و اخرین نفر در یک ان اتفاق می افتد ...


    الغرض علامه طباطبایی (ره) در مورد ان امر عظیم می فرمایند:

    ملحق گشتن بدن به نفس در معاد ضروری است مگر نشاه دنیا به نشاه دیگری در نهایت کمال و حیات تبدیل شده و بدن همچون نفسی زنده ؛زنده و نورانی می شود...



    ----------------------------------------

    با عرض سلام و خوشامد
    ظاهرا رویه ی مرحوم علامه هم در این بحث شبیه رویه ی مرحوم زنوزیه ، البته یه سری ابهاماتی در اینجا هست، عجالتا به بعضی اشاره می کنم و برای پرهیز از اطاله ی بحث از ورود به بعضی دیگه صرف نظر می کنم. فعلا بنا رو بر این بذاریم که جمع شدن اجزا به نحو دفعی ممکنه، با این فرض ، باز هم اشکال به جای خودش باقیه ، چون اون اشکال(دو نفس برای بدن واحد)برکنار از نحوه ی جمع شدن اجزا و استوای بدن ، ناظر به لحظه ی استواست و نحوه ی جمع شدن اجزا و استوا مدخلیتی در ایجاد اون اشکال یا رفع اون نداره.شاید در این دیدگاه برای رفع این اشکال بشه بجای تمسک به دفعی بودن جمع شدن اجزا، یه نحوه رابطه و تعلقی برای نفس و اجزای بدن بعد از مفارقت از بدن ترسیم کرد(کاری که ظاهرا مرحوم آقاعلی می کنه ، فارغ از درستی اصل این دیدگاه و این راه حل)...
    برداشت فعلی حقیر اینه که یکی از کلیدهای مهم این بحث که رویه ی کسایی مثل مرحوم علامه رو از مرحوم ملاصدرا جدا می کنه اینه که این بزرگواران به نوعی حرکت جوهری واحد برای کل عالم طبیعت و حرکت اون به سمت تجرد قائلن که مرحوم ملاصدرا به این شکل قائل نیست ، ظاهرا مرحوم ملاصدرا تجرد عالم طبیعت رو از طریق همین نفوس حیوانی و انسانی می دونه در حالیکه کسی مثل مرحوم علامه گویی کل عالم طبیعت رو معطوف به تجرد می دونه که در اون رسیدن کل عالم طبیعت به تجرد غایت حرکت جوهری واحد کل عالم طبیعته...
    مطلبی راجع به انحصار حشر نفوس به نفوس انسانی از نظر مرحوم ملاصدرا آوردید ، ظاهرا مرحوم ملاصدرا برای اون دسته نفوس حیوانی که صاحب خیال باشن هم حشر قائله ، چون بنا به مبانی ایشون قوه ی خیال مجرده و ...

    ویرایش توسط seyedziya : ۱۳۸۹/۰۳/۰۷ در ساعت ۱۷:۰۵

    هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

    وبلاگ من




  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا این مورد هم حق تالیف و چاپ محسوب میشه؟؟
    توسط binammm در انجمن حقوق چاپ، تأليف و...
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۱۳, ۱۳:۱۹
  2. چرا شیعیان به حدیث ثقلین عمل نمی کنند؟؟!!
    توسط عمر فاروق در انجمن شیعه شناسی
    پاسخ: 79
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۲۴, ۱۹:۳۹
  3. روزه مستحبی و روزه قضا باهم ؟؟
    توسط H a n a در انجمن متفرقه
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۲/۱۱, ۱۴:۰۲
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۱/۳۰, ۱۸:۴۸
  5. ساخت فلزیاب چه حکمی داره؟؟
    توسط maedeh-r در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۱/۱۱, ۱۶:۳۰

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود