صفحه 1 از 10 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه با دخالتهای خانواده همسرم کنار بیایم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    37
    حضور
    17 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    64

    اشاره چگونه با دخالتهای خانواده همسرم کنار بیایم؟




    سلام
    من یک سال و نیم هست که ازدواج کردم و هنوز نامزد هستم. تو این مدت تنها خاطره ی من دعوا و قهر و دخالت های خانواده ی همسرم بوده.
    تا جاییکه قصاص قبل از جنایت می کنن و مدام به همسرم تلقین میکنن که مثلا فردا منت وسایل هاشو میذاره یا میخواد با ما قطع رابطه بکنه... یا خانوادش دخالت میکنن..اما خدا شاهده که خانواده ی من تو هیچ یک از دعوا های ما دخالت نکردن و به روشون نیاوردن و همیشه با هر بهانه ای بهشون خدمت کردن یا مهمونی دادن اما اونا ازشون تو اتاق کوچیک خونه شون پذیرایی کردن...بماند.
    هروقت من با همسرم یا تلفنی با مادرم حرف میزنم گوششونو تیز میکنن و گاها میپرن وسط حرفم که تو چرا این حرف و زدی؟!
    پدر شوهرم یه مرد ساده و زود باوریه و کل اعضای خانوادش کلا اهل غیبت و پشت سر دیگران حرف زدن هستن و خودشونو علامه میدونن.
    هر اتفاقی که بین من و همسرم می افته یا هر حرفی که خانوادم میزنن همسرم میره به خانوادش میگه و از من بد گویی میکنه. من یه خواهر شوهر هم دارم که هم سنمه و حسادت ها ی زیرکانشو دیدم و دلیل اصلی دخالت ها همونه و حسادت هاش.
    هروقت با همسرم دعوام میشه فورا شوهرم قهر میکنه و فرداش پدرش به پدرم و خودم زنگ میزنه که چرا پسر منو اذیت میکنین و ... و آخرشم خودشون معذرت خواهی میکنن. به همسرم میگن باهاش بساز.
    با این حال من همیشه ببه اونا و فامیلشون احترام گذاشتم و رفتارای جدی و سردش همسرم با خوانوادمو تحمل کردم و هربار بهانه آوردم که خسته است . مثلا یه روز میگه که فلان کارو برات میکنم اما تا فردا میشه انکار و فحش که من چرا باید بکنم. وقتای خوشیشو با خونوادش میگذرونه و هرچی
    با این حال روز اول عید یه اتفاق بد افتاد و من به خاطر رفتارای شوهرم و خانوادش که جواب سلاممو هم نمیدادن خودمو گرفته بودم همین که رفتم خونشون پدر شوهرم هرچی از دهنش در میومد گفت و شوهرم هم جلوم حرفا رو به نفع خودش عوض کرد و شروع کرد که با من اینجوری رفتار میکنه و بد من و گفت. تا اومدم دفاع کنم جلوی همشون دست روم بلند کرد و خواهر شوهرم همشوم هرچی میتونستن گفتن شوهرمم رفت یه گوشه ای توجه نکرد...
    چیکار کنم؟
    ویرایش توسط سید حسینی : ۱۳۹۴/۰۲/۲۷ در ساعت ۱۱:۵۸

  2. صلوات ها 14


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 16 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58289



    با نام و یاد دوست





    چگونه با دخالتهای خانواده همسرم کنار بیایم؟








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوست2 نمایش پست ها
    سلام
    من یک سال و نیم هست که ازدواج کردم و هنوز نامزد هستم. تو این مدت تنها خاطره ی من دعوا و قهر و دخالت های خانواده ی همسرم بوده.
    تا جاییکه قصاص قبل از جنایت می کنن و مدام به همسرم تلقین میکنن که مثلا فردا منت وسایل هاشو میذاره یا میخواد با ما قطع رابطه بکنه... یا خانوادش دخالت میکنن..اما خدا شاهده که خانواده ی من تو هیچ یک از دعوا های ما دخالت نکردن و به روشون نیاوردن و همیشه با هر بهانه ای بهشون خدمت کردن یا مهمونی دادن اما اونا ازشون تو اتاق کوچیک خونه شون پذیرایی کردن...بماند.
    هروقت من با همسرم یا تلفنی با مادرم حرف میزنم گوششونو تیز میکنن و گاها میپرن وسط حرفم که تو چرا این حرف و زدی؟!
    پدر شوهرم یه مرد ساده و زود باوریه و کل اعضای خانوادش کلا اهل غیبت و پشت سر دیگران حرف زدن هستن و خودشونو علامه میدونن.
    هر اتفاقی که بین من و همسرم می افته یا هر حرفی که خانوادم میزنن همسرم میره به خانوادش میگه و از من بد گویی میکنه. من یه خواهر شوهر هم دارم که هم سنمه و حسادت ها ی زیرکانشو دیدم و دلیل اصلی دخالت ها همونه و حسادت هاش.
    هروقت با همسرم دعوام میشه فورا شوهرم قهر میکنه و فرداش پدرش به پدرم و خودم زنگ میزنه که چرا پسر منو اذیت میکنین و ... و آخرشم خودشون معذرت خواهی میکنن. به همسرم میگن باهاش بساز.
    با این حال من همیشه ببه اونا و فامیلشون احترام گذاشتم و رفتارای جدی و سردش همسرم با خوانوادمو تحمل کردم و هربار بهانه آوردم که خسته است . مثلا یه روز میگه که فلان کارو برات میکنم اما تا فردا میشه انکار و فحش که من چرا باید بکنم. وقتای خوشیشو با خونوادش میگذرونه و هرچی
    با این حال روز اول عید یه اتفاق بد افتاد و من به خاطر رفتارای شوهرم و خانوادش که جواب سلاممو هم نمیدادن خودمو گرفته بودم همین که رفتم خونشون پدر شوهرم هرچی از دهنش در میومد گفت و شوهرم هم جلوم حرفا رو به نفع خودش عوض کرد و شروع کرد که با من اینجوری رفتار میکنه و بد من و گفت. تا اومدم دفاع کنم جلوی همشون دست روم بلند کرد و خواهر شوهرم همشوم هرچی میتونستن گفتن شوهرمم رفت یه گوشه ای توجه نکرد...
    چیکار کنم؟
    بسمه تعالی
    با تقدیم سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد محضر جنابعالی

    بر مبنای توضیحات ارائه شده فوق و نیز پیام خصوصی جنابعالی، لطفا به نکات زیر توجه بفرمایید:

    _ بخشی از اختلافات پیش آمده ناشی از طولانی شدن دوره عقد شماست چرا که طولانی شدن این دوره به سبب بروز تعارضهای متعدد، آسیب زا خواهد بود.

    _ نزاع و دعوا میان شما و همسرتان، با این فرض که شما با ایشان و خانواده شان کنار می آیید در بسیاری از موارد قابل توجیه و جمع نیست. یعنی نمی توان پذیرفت که دعوای میان شما با کوتاه آمدن شما استمرار بیابد.

    _ رفتارهای همسر شما بیانگر رشد نایافتگی و عدم استقلال ایشان است، برطرف شدن چنین خصوصیاتی مستلزم پدیرش و مراجعه به روانشناس است، در غیر اینصورت تداوم چنین وضعیتی دور از انتظار نیست، هرچند که تغییر رفتار ایشان بر اثر تجربه و مهارت آموزی نیز ممکن است.

    _ برخورد قهری ایشان و خانواده شان علاوه بر اینکه متاثر از وضعیت فرهنگی و شخصیتی آنهاست، با منفعلانه برخورد کردن جنابعالی نیز بی ارتباط نیست. لذا لازم است در بیان احساسات و توقعات خود قدری جسورتر باشید.

    _ از اینکه بیان کرده اید مورد ضرب و شتم قرار گرفته اید، واقعا متاسفم. در این خصوص توصیه اکید می شود که با تنظیم رفتار خود، اجازه تکرار چنین رفتاری را ندهید. با کنار گذاشتن ترس و محافظه کاری، در ابتدا به صورت ملایم و دوستانه علت برخوردهای فیزیکی وی را جویا شوید، به او گوشزد کنید که نیازمند حمایت و توجه او هستید. در صورتی که ملاطفت شما کارگر نبود، قاطعانه از وی بخواهید که از این رفتار خود دست بردارد. به او بگویید که حق کتک زدن شما را ندارد و اجازه چنین کاری را به وی نخواهید داد. اگر اتمام حجت شما بی نتیجه بود در صورت تکرار این رفتار مانند خود او برخورد کنید و تسلیم نشوید. بدانید که بخشی از علت تکرارپدیری کتک کاری شما، به عملکرد ضعیف و انفعالی شما مربوط است. پس از خود ضعف نشان ندهید.

    _ مادامیکه بخشی از رفتارهای ایشان اصلاح نشده و بزن بهادری را کنار نگذاشته باشند، ازدواج شما به مصلحت نیست.

    _ با توصیفات مطرح شده مراجعه حضوری شما به اتفاق همسرتان به یک مشاور خانواده ضرورت دارد.

    برای شما عزت و سلامتی را مسئلت دارم.

    و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
    چگونه با دخالتهای خانواده همسرم کنار بیایم؟
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 16


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1510



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوست2 نمایش پست ها
    سلام
    من یک سال و نیم هست که ازدواج کردم و هنوز نامزد هستم. تو این مدت تنها خاطره ی من دعوا و قهر و دخالت های خانواده ی همسرم بوده.
    تا جاییکه قصاص قبل از جنایت می کنن و مدام به همسرم تلقین میکنن که مثلا فردا منت وسایل هاشو میذاره یا میخواد با ما قطع رابطه بکنه... یا خانوادش دخالت میکنن..اما خدا شاهده که خانواده ی من تو هیچ یک از دعوا های ما دخالت نکردن و به روشون نیاوردن و همیشه با هر بهانه ای بهشون خدمت کردن یا مهمونی دادن اما اونا ازشون تو اتاق کوچیک خونه شون پذیرایی کردن...بماند.
    هروقت من با همسرم یا تلفنی با مادرم حرف میزنم گوششونو تیز میکنن و گاها میپرن وسط حرفم که تو چرا این حرف و زدی؟!
    پدر شوهرم یه مرد ساده و زود باوریه و کل اعضای خانوادش کلا اهل غیبت و پشت سر دیگران حرف زدن هستن و خودشونو علامه میدونن.
    هر اتفاقی که بین من و همسرم می افته یا هر حرفی که خانوادم میزنن همسرم میره به خانوادش میگه و از من بد گویی میکنه. من یه خواهر شوهر هم دارم که هم سنمه و حسادت ها ی زیرکانشو دیدم و دلیل اصلی دخالت ها همونه و حسادت هاش.
    هروقت با همسرم دعوام میشه فورا شوهرم قهر میکنه و فرداش پدرش به پدرم و خودم زنگ میزنه که چرا پسر منو اذیت میکنین و ... و آخرشم خودشون معذرت خواهی میکنن. به همسرم میگن باهاش بساز.
    با این حال من همیشه ببه اونا و فامیلشون احترام گذاشتم و رفتارای جدی و سردش همسرم با خوانوادمو تحمل کردم و هربار بهانه آوردم که خسته است . مثلا یه روز میگه که فلان کارو برات میکنم اما تا فردا میشه انکار و فحش که من چرا باید بکنم. وقتای خوشیشو با خونوادش میگذرونه و هرچی
    با این حال روز اول عید یه اتفاق بد افتاد و من به خاطر رفتارای شوهرم و خانوادش که جواب سلاممو هم نمیدادن خودمو گرفته بودم همین که رفتم خونشون پدر شوهرم هرچی از دهنش در میومد گفت و شوهرم هم جلوم حرفا رو به نفع خودش عوض کرد و شروع کرد که با من اینجوری رفتار میکنه و بد من و گفت. تا اومدم دفاع کنم جلوی همشون دست روم بلند کرد و خواهر شوهرم همشوم هرچی میتونستن گفتن شوهرمم رفت یه گوشه ای توجه نکرد...
    چیکار کنم؟
    به نظره من هم مهمترین مشگل زندگی شوهرتون این هستش که مهارت های زندگی رو بلد نیست .... زود داغ کردن هاش ... شکایت کردن پیش پدر ... برخی از آقایون به مرور زمان اینگونه مسائل رو یاد میگیرن و برخی همینجوری بچه میمونن ... همین مسائل رو بهشون بگین و بهش بگین باید مستقل بشی ... باید ا لحاظ اخلاقی ... عاطفی ... احساسی ... مستقل بشیم ...

    پدر شوهرتون هر چی از دهنشون در اومد به شما گفت !!! معمولا خانواده شوهر همیشه از خانوم خونه دفاع میکنن ... اینجوری منطقی تر هستش .... و مشگلات سریعتر و بهتر حل میشه ... این پدر شوهر شما کار ندارن که میشن حرفه خاله زنکی میزنن ؟؟؟

    بهش همین چیزها رو بگین ... رک بهش بگین که بچه هستی و باید زودتر بزرگ بشی ... و بهشون بگین که اگر زودتر بزرگ نشه اخلاقش خیلی خیلی تهوع آور میشه ... چ

    مردی هم که جلویه بقیه دست رو زنش بلند کنه بدرد نمیخوره ... اونم بعد از یک سال آشنایی ... من بودم کمی سبک سنگین میکردم و جدا میشدم ... بدترین چیز تو زندگی مرده بچه ننه هست ... که هیچ کاری از دستش برنمیاد ... عوضش زود داغ میکنه و داد و بیدا راه میندازه ...
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    439
    حضور
    16 روز 2 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2654



    والا اینجور که شما میگی ... خیلی یه جوریه شوهرتون...

    خانواده هارو جمع کنین یه تعهد از خودش و خانواده اش بگیرین ... رک و راست ازشون بخواین تعهد بدن دخالت بی جا نکنن تو زندگیتونو و شوهرتون هم تغییر رویه بده...

    یه مدت تو همین مدت عقد حتما ببینید خودشو خانواده اش میتونن رفتاراشونو درست کنن یا نه...

    اگه دیدید هیچی عوض نشد... به نظرم زیر یک سقف رفتن با همچین ادمی و همچین خانواده ای اشتباست...

    چون اخرش کاری میشه که باید اول میشد...

    شخصه من چون به شدت از مردایی که دست بلند میکنن متنفرم... اگه جای شما بودم میبردم یه تعهد رسمی و محضری درست حسابی ازش میگرفتم که اگه دوباره دست بلند کرد ... باید با دادن همه حق و حقوقتون بی حرف پس و پیش طلاقتون بده...

    البته یه چیز بگم... حمایت خانواده خیلی مهمه.... از ته قلبم ارزو میکنم .. خانواده اتون همیشه و هرلحظه حمایتتون کنن....

    ..:: لاالهَ إلا الله ::..

    بدترین احساس زمانیست که خودت هم میفهمی از خدا دور شده ای ...





    خداحافظ همگی .... حلال کنید


  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    37
    حضور
    17 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    64



    از کارشناس محترم و دوستان عزیز ممنونم.
    من خیلی ابهاش صحبت کردم هرچی که بگین . با پدرشم منطقی بحث کردم یه مدت پدرش زنگ زد که مادرت دخالت میکنه .. باهاش منطقی بحث کردم حتی اون آخرین بار اما شوهرم که کلا بی منطقه و هیچی از زندگی نمیفهمه. فقط یه بار قبول کرد اونم بعد از یک ماه قهر بود که دو سه روز بیشتر طول نکشید.پدر شوهرم هرچقدرم قبول کنه بعد چند دقیقه با صدای بلند و داد زدن میگه تو چرا این حرف و میزنی ما خیلی خوبیم تو بدی و ... اونم روز اول عید.
    از روزی که قهر کردم هیچ خبری ازشون نیست. اصلا باورم نمیشه چرا اونا اینجوری شدن الان میفهمم چرا حکایت واسم تعریف میکردن. اونا از لحاظ سواد و اقتصادی از ما خیلی پایین ترن فقط پسره با من یکیه و وضعش بد نیست. میدونم اشتباه کردم اما نمیخوام دوباره اشتباه کنم. دعا نین خدا فقط حقو بده به حق دار و عوض کارای خودشونو ببینن.
    دقیقا موضع قدرت چیه من نمیدونم . مهریه رو بذارم اجرا؟ چون من زورم بهش نمیرسه منطقی هم اصلن نیستن هرچی میگم بدتر میشه
    ویرایش توسط دوست2 : ۱۳۹۳/۰۱/۰۸ در ساعت ۱۵:۲۹

  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    علاقه
    یکی دوتا نیستند :)
    نوشته
    4,201
    حضور
    137 روز 17 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    57
    گالری
    1768
    صلوات
    14081



    نقل قول نوشته اصلی توسط دوست2 نمایش پست ها
    از کارشناس محترم و دوستان عزیز ممنونم.
    من خیلی ابهاش صحبت کردم هرچی که بگین . با پدرشم منطقی بحث کردم یه مدت پدرش زنگ زد که مادرت دخالت میکنه .. باهاش منطقی بحث کردم حتی اون آخرین بار اما شوهرم که کلا بی منطقه و هیچی از زندگی نمیفهمه. فقط یه بار قبول کرد اونم بعد از یک ماه قهر بود که دو سه روز بیشتر طول نکشید.پدر شوهرم هرچقدرم قبول کنه بعد چند دقیقه با صدای بلند و داد زدن میگه تو چرا این حرف و میزنی ما خیلی خوبیم تو بدی و ... اونم روز اول عید.
    از روزی که قهر کردم هیچ خبری ازشون نیست. اصلا باورم نمیشه چرا اونا اینجوری شدن الان میفهمم چرا حکایت واسم تعریف میکردن. اونا از لحاظ سواد و اقتصادی از ما خیلی پایین ترن فقط پسره با من یکیه و وضعش بد نیست. میدونم اشتباه کردم اما نمیخوام دوباره اشتباه کنم. دعا نین خدا فقط حقو بده به حق دار و عوض کارای خودشونو ببینن.
    دقیقا موضع قدرت چیه من نمیدونم . مهریه رو بذارم اجرا؟ چون من زورم بهش نمیرسه منطقی هم اصلن نیستن هرچی میگم بدتر میشه
    عزیزم به نکانی که استاد امیدوار گفتن مو به مو دقت کن و اجرائیش کن،

    با توجه به اینکه از اولش شما خودتو دستکم گرفته بودی زود اخرین راهو انتخاب نکن،

    با شوهرت خیلی جدی صحبت کن به شرطها شروطها از این ببعد اینجوری و اونجوری ... یه مهلت مشخص کن بگو تا این تاریخ فرصت فکر کردن داری ، بعد تصمیم جدی بگیر.

    خواهشا این موارد رو تو خونه با هرکی صحبت نکنین که سوژه بشین ، چون هر کسی به هر نیتی میاد ابرو رو درست کنه میزنه چشمو کور میکنه.

    فقط با یکنفر مطمئن که به دور از هر گونه احساس عاطفی فقط منطقی باشه صحبت کنید.

    انشاله حل میشه نگران نباش.
    ویرایش توسط ریحــانه الــنبی : ۱۳۹۳/۰۱/۰۸ در ساعت ۱۵:۴۹

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    علاقه
    هیئت-راهیان نور-بسیج
    نوشته
    115
    حضور
    2 روز 2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    424



    عزیزم مقصر خودتی
    شما نامزد هستید...اصول نامزدی اینه که ارتباط زیادی با خانواده و فامیل داماد نداشته باشی...چون اونا سوء استفاده میکنن و بی عزت و احترام میکننت و روشون به روت باز میشه و اجازه هر حرف و رفتاری رو به خودشون میدن
    ارتباطت رو باهاشون کمرنگ کن... بزار یه حد و مرزی بین تون باشه تا اصلاح بشن
    اگر خدای من آنست که من میدانم...

  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1510



    خانوم دوست 2 یه پیشنهاد دیگه هم میخواستم بهت بدم ...

    مهمترین مشگل شوهرتون اینه که نمیتونه زندگی مدیریت کنه ... و رویه احساسش ... اعمالش ... مشورت کردن هاش ... اندیشه کنه و بهتریین مسیر رو انتخاب کنه ...

    پیشنهادم بهت این هستش که همش به عنوان یک مصرف کننده احساس ... مصرف کننده پول ... وارد نشی ... کم کم خودت هم تبدیل به یک تولید کننده مدیریت زندگی بدل بشی ... کسی که در صدد این هستش که زندگیش رو بسازه ... همه مردها تو مدیریت کردن هاشون مشگلاتی رو برخورد میکنن ... سعی کن مرهمی بر رویه اون مشگلات باشی ... همچنین خودت رو عاقل تر از اون نشون ندی ...

    مثلا وقتی شما میرین خونه خانواده شوهرتون ... میتونین 2 رفتار رو در پیش بگیرین ...
    1- خودتون رو بگیرین ... در اینصورت دیگران برای برخورد با شما نیاز به رفتار مدیریتی میکنن ... مثلا باید خواسته هاشون رو تا حد شما پایین بیارن و ....
    2- فکر کنین یه مدیر قدرتمند هستین ... مثلا قبل از اینکه برین خونه پدر و مادرتون .. ببینین پدر شوهرتون به چه کالایی نیاز داره ... اون رو براش تهیه کنین .... به مادرشوهرتون کمک کنین ... اگر بهتون پرخاش کردن مثله یک مدیر خویشتن دار باشین ...

    و کاری کنین که شوهرتون به مرور زمان راحت تر بتونه شما رو مدیریت کنه ... راحت تر بتونه تو این مسائل رشد کنه ... و راحت تر بتونه از پسه مدیریت خونه بر بیاد .... در اینصورت امکان داره شرایط زندگیتون بهتر بشه ....

    راهش هم اینه که فکر کنین شما تنها مصرف کننده نیستین ... شما هم تو مدیریت خونه سهیم هستین ...

    1- مثلا مواظب خرج تلفن باشین .
    2- مثلا مواظبه حرمت نفس شوهرتون تو جمع باشین .
    3- مثلا مواظبه خرج ماهانه باشین .
    4- رویه سختی های کاری همسرتون مرهم بزارین .
    و ...

    به بیان دیگه سعی کنین طوری رفتار نکنین که مشگلات فقط برای شوهرتون هست و شما تنها یک مصرف کننده هستین ... طوری رفتار کنین که احساس مسئولیت میکنین نسبت به زندگی ....
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    37
    حضور
    17 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    64



    اگه دوران قهرشون تموم شد فعلا از اونا خبری نیست فک کنم دارن پرش میکنن باز....
    دعا کنین تو این دوران بفهمم که عوض بشو هست یا نه چون به زمان ازدوا نزدیک میشیم
    ویرایش توسط دوست2 : ۱۳۹۳/۰۱/۰۸ در ساعت ۱۹:۳۰

  21. صلوات ها 4


صفحه 1 از 10 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 48

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود