صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سه سوال از انسان در سرای باقی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271

    سه سوال از انسان در سرای باقی




    1-آیا انسان در سرای باقی تمامی خصوصیات زمینی روح خود را خواهد داشت؟

    عشق به فرزند خصوصیت روحی محسوب می شود؟

    فرزند من اگر به جهنم برود من چگونه بی غم در بهشت زندگی خواهم کرد؟ (برفرض کسی به بهشت رفته و فرزندش به جهنم)

    اگر برخی از خصوصیات اصلاح خواهد شد پس من ثابت تغییر خواهد کرد و من یکه تغییر کرده ام و حتی فرزند خود را نمی شناسم چگونه می توانم بهره ببرم و پاسخی برای کارهای خیرم در دنیا بگیر؟

    2- بزرگان دین برای استلال وجود روح و عالم روحانی بیان می دارند که ما یک من ثابت داریم و بدن ما فانی است، حال اگر اشتباه نکنم در قرآن از حوری های بهشتی، غذا ها و میوه ها، سایه ی خنک و ... که تمامی این موضوعات مربوط به من فانی است اشاره شده پس این بدن فانی جطور ابدی زندگی خواهد کرد که از این لذات بهره ببرد؟ اکر این من مادی طبق آیان معاد می کند از قبر ها بلند می شود و در محضر خداوند حاضر می شود و بعد به جهنم وارد می شود و بعد درستکاران وارد بهشت می شوند، چطور ما استدلال می کنیم که این دنیا فانی است پس باید معادی باشد که باقی باشد؟

    3- انسان در سرای باقی اختیاری از خود دارد؟

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    سه سوال از انسان در سرای باقی







    کارشناس بحث: استاد صادق



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,051
    حضور
    192 روز 20 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    1-آیا انسان در سرای باقی تمامی خصوصیات زمینی روح خود را خواهد داشت؟

    عشق به فرزند خصوصیت روحی محسوب می شود؟

    فرزند من اگر به جهنم برود من چگونه بی غم در بهشت زندگی خواهم کرد؟ (برفرض کسی به بهشت رفته و فرزندش به جهنم)

    اگر برخی از خصوصیات اصلاح خواهد شد پس من ثابت تغییر خواهد کرد و من یکه تغییر کرده ام و حتی فرزند خود را نمی شناسم چگونه می توانم بهره ببرم و پاسخی برای کارهای خیرم در دنیا بگیر؟

    2- بزرگان دین برای استلال وجود روح و عالم روحانی بیان می دارند که ما یک من ثابت داریم و بدن ما فانی است، حال اگر اشتباه نکنم در قرآن از حوری های بهشتی، غذا ها و میوه ها، سایه ی خنک و ... که تمامی این موضوعات مربوط به من فانی است اشاره شده پس این بدن فانی جطور ابدی زندگی خواهد کرد که از این لذات بهره ببرد؟ اکر این من مادی طبق آیان معاد می کند از قبر ها بلند می شود و در محضر خداوند حاضر می شود و بعد به جهنم وارد می شود و بعد درستکاران وارد بهشت می شوند، چطور ما استدلال می کنیم که این دنیا فانی است پس باید معادی باشد که باقی باشد؟

    3- انسان در سرای باقی اختیاری از خود دارد؟
    با سلام وتقدیر از شما گرامی که در آغازین روزه های سال نو به فکر زندگی ابدی افتاده وسوال ارزشمندی را د راین باره مطرح نموده اید . امید است در سایه ی صاحب ئلایت که امسال با ایام شهادت او همزمان شده است از بهترین مواهب زندگی در دو حیات دنیایی وابدی بر خوردار باشد .
    پاسخ شما در چند محو ر بیان می شود ؛
    الفـ ـ بی تردید انسان با تمام خصوصیا ت روحی خود در عالم اخرت حضور پیدا می کند و اساسا انسان در اخرت مهمان عمل کرد خود در دنیا است . لذا فرمود ؛ الدنیا مزرعه الاخرت . دنیا کشتزار اخرت است .
    بدین که ؛ از آنجائيكه ماهيت مرگ انتقال است نه انهدام انسان پس از مرگ از عالمي به عالم و فضاي ديگري منتقل مي گردد كه در اين سير بازگشت به اصل خويش و حضور در محضر حضرت حقتعالي براي برخي سعادت وعيش ابدي " وجوه يومئذ ناضره" و براي برخي عذاب دردناك طولاني يا ابدي خواهد بود وجوه يومئذه باصره زيرا ( انا لله و انا اليه راجعون) همه از اوئيم و به سوي او روانيم و در حركت . در اين ميان رسيدگي به اعمال و ديدن پيامد عملكرد خوب و بد و پاداش و مجازات بر اساس آن تحقق مي يابد.
    امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: هنگامي كه انسان در آخرين روز از ايام دنيا و اولين روز از ايام آخرت قرار مي گيرد اموال و فرزندان و اعمال او در برابرش مجسم مي شوند، او نگاهي به اعمالش مي كند، مي گويد: من نسبت به شما بي اعتنا بودم هر چند بر دوش من سنگين بوديد، الان چه خبري براي من داريد؟ عملش مي گويد: من همنشين تو در قبر و روز رستاخيز هستم تا من و تو در پيشگاه پروردگارت حضور يابيم، سپس امام (ع) افزود: اگر دوست خدا باشد عملش به صورت خشبوترين انسان با زيباترين چهره و جالبترين لباس ظاهر مي شود، و مي گويد بشارت باد بر تو به آرامش و نعمت و بهشت پر بركت و قدمت خير مقدم است سؤال مي كند تو كيستي؟ او در جوابش مي گويد: من عمل صالح تو هستم كه از دنيا (‌همراه تو) به سوي بهشت مي روم"
    ب ـ اما در خصوص فرزندان وبستگان باید گفت ؛ آنها یا به انسان از طریق شفاعت ملحق می شوند و یا اگر اهلیت نداشته باشند انسان انها را فراموش می کند تا از نبود شان در رنج نباشد . نکته دیگر این که در قرآن كريم به اين موضوع اشاره صريحي نشده است و تنها آيه شريفه 21 سوره طور كه در روايات مضمون آن به سرنوشت كودكاني كه در طفوليت مرده‏اند تفسير شده، اشاره دارد كه كودكاني در طفوليت مي‏ميرند در بهشت و يا جهنم به پدرانشان ملحق مي‏شوند؛ «و كساني كه ايمان آوردند و فرزاندانشان به پيروي از آنان ايمان اختيار كردند. فرزندانشان را به آنها ملحق مي‏كنيم و از پاداش عملشان چيزي نمي‏كاهيم»/
    در تفسير مجمع البيان ذيل اين آيه شريفه، حضرت علي(ع) از پيغمبر گرامي(ص) روايت مي‏كند: «اًِّنَّ المُؤمِنينَ وَ أَولادَهُمْ فِي الجَنَِّْ»؛ مؤمنان و فرزندانشان در بهشت‏اند. و نيز از امام صادق(ع) نظير روايت بالا در تفسير اين آيه آورده شده است/
    اما روايات در اين باره چند دسته‏اند كه مجموعه آنها را مرحوم علامه مجلسي در كتاب گرانسنگ بحارالانوار جلد 5 از صفحه 288 تا 297 در ضمن كتاب عدل و معاد تحت عنوان: «باب الأطفال و من يتم عليهم الحجْ في الدنيا» آورده است. بديهي است كه اين دسته‏بندي كلي است و نظر به روايات عمده و مهم دارد امإ؛لاًلاًظظس روايت وارد شده در اين كتاب را مي‏توان به چند دسته تقسيم كرد:
    1 - رواياتي كه مي‏فرمايد كودكان به پدران خود ملحق مي‏شوند/
    عمده اين روايات چنين مطلبي را در تفسير آيه فوق الذكر بيان فرموده‏اند. امام صادق از امام باقر(عليهم السلام) و ايشان از امام علي(ع) روايت مي‏كند: «أَوْلادُ المُشْرِكينَ مَعَ آبائِهِمْ فِي النَّارِ وَ أَوْلادُ المُسْلِمينَ مَعَ آبائِهِم فِي الجَنَِّْ»;{1} فرزندان مشركان با آنها در جهنم و فرزندان مسلمانان با آنها در بهشت‏اند/
    روايات شماره 1، 9، 12، 13، 17، 18، 22 از همان باب و با همان نشاني در اين قسم قرار دارد و بر مطلب ياد شده دلالت دارد/
    2 - رواياتي كه مي‏فرمايد مربي، سرپرست و تغذيه كننده اطفال شيعيان، حضرت فاطمه (س) يا ابراهيم خليل(ع) و همسر ايشان ساره است/
    در بعضي روايات آمده كه تا روز قيامت اين سرپرستي ادامه دارد و در آن روز اين كودكان با نظافت و جامه بهشتي به پدر و مادرشان اهدا مي‏شوند. بعضي ديگر نيز مي‏فرمايد: تا وقتي كه پدر يا مادر يا هر دو يا بستگان آن كودك به دنياي ديگر بروند كه در آن صورت نوزاد را به ايشان مي‏سپارند/
    در اين خصوص روايات شماره 1، 16، 17، 18، 19 اين باب به اين موضوع پرداخته است/
    3 - رواياتي كه در اين باره امر به سكوت كرده است/
    در اين خصوص تنها يك روايت صحيح و صريح از امام صادق(ع) وارد شده است و آن حديث 11 اين باب است/
    4 - رواياتي كه فرزندان مشركان را خدمتگزار اهل بهشت مي‏داند - آن‏ها را بهشتي مي‏داند - /
    در اين مورد روايت شماره 5 و 6 از همان باب با همان نشاني ملاحظه شود/
    5 - رواياتي كه فرموده‏اند عموم كودكان بويژه فرزندان مشركان امتحان و آزمايش مي‏شوند. به اين صورت كه آتشي مي‏افروزند بسيار سوزنده و وحشت‏آفرين سپس به كودكان دستور مي‏دهند وارد آتش شوند، كساني كه اطاعت كنند آتش بر آنها سرد و سالم مي‏شود و اهل بهشت و سعادتمند مي‏گردند اما كساني كه تمرّد و نافرماني كنند بدبخت و اهل جهنم مي‏گردند/
    در اين خصوص روايات بسيار قوي و فراواني وارد شده است و شايد بتوان گفت قسمت عمده روايات را روايات داراي اين مضمون تشكيل مي‏دهد/
    در اين باره روايات شماره 2، 3، 7، 8، 14، 15، 22 با صراحت سخن گفته و از ظاهر روايت شماره 10 نيز اين معني استفاده مي‏شود. بنابراين گمانه قوي‏تر نظريه آزمايش كودكان است/
    ديدگاه علما در باره اين مسأله
    در مورد اين مسأله دو نظريه وجود دارد:
    1 - برخي عقيده دارند كه كودكان نه به بهشت مي‏روند و نه به جهنم، بلكه جايگاه آنها در اعراف است.{2} اين نظر مربوط به متكلمان است.{3}
    2 - برخي ديگر گفته ‏اند كودكان مؤمنان به بهشت مي‏روند و كودكان كفار و مشركان، آزمايش مي‏شوند و در اين امتحان، سرنوشت آنها مشخص مي‏شود كه بهشتي هستند يا جهنمي. اين نظر، نظر محدثان است و بسيار قوي است اما دليل متكلمان در اين كه فرزندان كفار به دوزخ نمي‏روند اين است كه:
    الف) دوزخي بودن آنان بدون تكليف، مخالف عدل خدا و مصداق ظلم است و ستم بر خدا قبيح است و خدا كار قبيح انجام نمي‏دهد.
    ب) رفتن به بهشت يا جهنم، به امتحان شدن مكلّف بستگي دارد و جاي امتحان دنياست نه آخرت، چون دنياي ديگر ظرف كيفر و پاداش است. و فرض بر اين است كه آنان در اين دنيا، به مرحله تكليف نرسيده‏اند تا امتحان شوند در نتيجه جاي آنان هم بايد به گونه‏اي باشد كه ويژگي بهشت و جهنم را كه آفريده تكليف است، نداشته باشد و آن همان اعراف است/
    محدثان نيز در پاسخ گفته ‏اند: هيچ مانعي ندارد كه خدا شرايط امتحان را در همان دنيا براي آنان فراهم آورد و براي لحظاتي كوتاه، كودكان را از اختيار برخوردار كند تا بتوانند بر سر دوراهي فرمانبرداري و نافرماني، يكي را انتخاب كنند و سرنوشت خود را با اختيار خود رقم زنند، همان‏گونه كه اين مطلب، در روايات فراواني وارد شده است
    ج ـ
    جهان اخرت گر چه دار تکلیف نیست ولی انسان دارای اراده واختیا راست .

    [1]. بحارالانوار، مجلسي، ج 5، ص 294، كتاب عدل و معاد، باب 13، باب الاطفال و من...، ح 21/
    [2]. اعراف: به معناي درجات و منازل بين بهشت و جهنم است - نه بهشت است و نه جهنم - . بحارالانوار، مجلسي، ج 8، ص 334، كتاب عدل و معاد، باب اعراف/
    [3]. براي اطلاع بيشتر ر.ك: شرح تجريد، طوسي، خواجه‏نصيرالدين، فصل سوم در افعال خدا، مسأله دهم؛ في انه تعالي لا يعذب الاطفال/

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    با سلام وتقدیر از شما گرامی که در آغازین روزه های سال نو به فکر زندگی ابدی افتاده وسوال ارزشمندی را د راین باره مطرح نموده اید . امید است در سایه ی صاحب ئلایت که امسال با ایام شهادت او همزمان شده است از بهترین مواهب زندگی در دو حیات دنیایی وابدی بر خوردار باشد .
    پاسخ شما در چند محو ر بیان می شود ؛
    الفـ ـ بی تردید انسان با تمام خصوصیا ت روحی خود در عالم اخرت حضور پیدا می کند و اساسا انسان در اخرت مهمان عمل کرد خود در دنیا است . لذا فرمود ؛ الدنیا مزرعه الاخرت . دنیا کشتزار اخرت است .
    بدین که ؛ از آنجائيكه ماهيت مرگ انتقال است نه انهدام انسان پس از مرگ از عالمي به عالم و فضاي ديگري منتقل مي گردد كه در اين سير بازگشت به اصل خويش و حضور در محضر حضرت حقتعالي براي برخي سعادت وعيش ابدي " وجوه يومئذ ناضره" و براي برخي عذاب دردناك طولاني يا ابدي خواهد بود وجوه يومئذه باصره زيرا ( انا لله و انا اليه راجعون) همه از اوئيم و به سوي او روانيم و در حركت . در اين ميان رسيدگي به اعمال و ديدن پيامد عملكرد خوب و بد و پاداش و مجازات بر اساس آن تحقق مي يابد.
    امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: هنگامي كه انسان در آخرين روز از ايام دنيا و اولين روز از ايام آخرت قرار مي گيرد اموال و فرزندان و اعمال او در برابرش مجسم مي شوند، او نگاهي به اعمالش مي كند، مي گويد: من نسبت به شما بي اعتنا بودم هر چند بر دوش من سنگين بوديد، الان چه خبري براي من داريد؟ عملش مي گويد: من همنشين تو در قبر و روز رستاخيز هستم تا من و تو در پيشگاه پروردگارت حضور يابيم، سپس امام (ع) افزود: اگر دوست خدا باشد عملش به صورت خشبوترين انسان با زيباترين چهره و جالبترين لباس ظاهر مي شود، و مي گويد بشارت باد بر تو به آرامش و نعمت و بهشت پر بركت و قدمت خير مقدم است سؤال مي كند تو كيستي؟ او در جوابش مي گويد: من عمل صالح تو هستم كه از دنيا (‌همراه تو) به سوي بهشت مي روم"
    ب ـ اما در خصوص فرزندان وبستگان باید گفت ؛ آنها یا به انسان از طریق شفاعت ملحق می شوند و یا اگر اهلیت نداشته باشند انسان انها را فراموش می کند تا از نبود شان در رنج نباشد . نکته دیگر این که در قرآن كريم به اين موضوع اشاره صريحي نشده است و تنها آيه شريفه 21 سوره طور كه در روايات مضمون آن به سرنوشت كودكاني كه در طفوليت مرده‏اند تفسير شده، اشاره دارد كه كودكاني در طفوليت مي‏ميرند در بهشت و يا جهنم به پدرانشان ملحق مي‏شوند؛ «و كساني كه ايمان آوردند و فرزاندانشان به پيروي از آنان ايمان اختيار كردند. فرزندانشان را به آنها ملحق مي‏كنيم و از پاداش عملشان چيزي نمي‏كاهيم»/
    در تفسير مجمع البيان ذيل اين آيه شريفه، حضرت علي(ع) از پيغمبر گرامي(ص) روايت مي‏كند: «اًِّنَّ المُؤمِنينَ وَ أَولادَهُمْ فِي الجَنَِّْ»؛ مؤمنان و فرزندانشان در بهشت‏اند. و نيز از امام صادق(ع) نظير روايت بالا در تفسير اين آيه آورده شده است/
    اما روايات در اين باره چند دسته‏اند كه مجموعه آنها را مرحوم علامه مجلسي در كتاب گرانسنگ بحارالانوار جلد 5 از صفحه 288 تا 297 در ضمن كتاب عدل و معاد تحت عنوان: «باب الأطفال و من يتم عليهم الحجْ في الدنيا» آورده است. بديهي است كه اين دسته‏بندي كلي است و نظر به روايات عمده و مهم دارد امإ؛لاًلاًظظس روايت وارد شده در اين كتاب را مي‏توان به چند دسته تقسيم كرد:
    1 - رواياتي كه مي‏فرمايد كودكان به پدران خود ملحق مي‏شوند/
    عمده اين روايات چنين مطلبي را در تفسير آيه فوق الذكر بيان فرموده‏اند. امام صادق از امام باقر(عليهم السلام) و ايشان از امام علي(ع) روايت مي‏كند: «أَوْلادُ المُشْرِكينَ مَعَ آبائِهِمْ فِي النَّارِ وَ أَوْلادُ المُسْلِمينَ مَعَ آبائِهِم فِي الجَنَِّْ»;{1} فرزندان مشركان با آنها در جهنم و فرزندان مسلمانان با آنها در بهشت‏اند/
    روايات شماره 1، 9، 12، 13، 17، 18، 22 از همان باب و با همان نشاني در اين قسم قرار دارد و بر مطلب ياد شده دلالت دارد/
    2 - رواياتي كه مي‏فرمايد مربي، سرپرست و تغذيه كننده اطفال شيعيان، حضرت فاطمه (س) يا ابراهيم خليل(ع) و همسر ايشان ساره است/
    در بعضي روايات آمده كه تا روز قيامت اين سرپرستي ادامه دارد و در آن روز اين كودكان با نظافت و جامه بهشتي به پدر و مادرشان اهدا مي‏شوند. بعضي ديگر نيز مي‏فرمايد: تا وقتي كه پدر يا مادر يا هر دو يا بستگان آن كودك به دنياي ديگر بروند كه در آن صورت نوزاد را به ايشان مي‏سپارند/
    در اين خصوص روايات شماره 1، 16، 17، 18، 19 اين باب به اين موضوع پرداخته است/
    3 - رواياتي كه در اين باره امر به سكوت كرده است/
    در اين خصوص تنها يك روايت صحيح و صريح از امام صادق(ع) وارد شده است و آن حديث 11 اين باب است/
    4 - رواياتي كه فرزندان مشركان را خدمتگزار اهل بهشت مي‏داند - آن‏ها را بهشتي مي‏داند - /
    در اين مورد روايت شماره 5 و 6 از همان باب با همان نشاني ملاحظه شود/
    5 - رواياتي كه فرموده‏اند عموم كودكان بويژه فرزندان مشركان امتحان و آزمايش مي‏شوند. به اين صورت كه آتشي مي‏افروزند بسيار سوزنده و وحشت‏آفرين سپس به كودكان دستور مي‏دهند وارد آتش شوند، كساني كه اطاعت كنند آتش بر آنها سرد و سالم مي‏شود و اهل بهشت و سعادتمند مي‏گردند اما كساني كه تمرّد و نافرماني كنند بدبخت و اهل جهنم مي‏گردند/
    در اين خصوص روايات بسيار قوي و فراواني وارد شده است و شايد بتوان گفت قسمت عمده روايات را روايات داراي اين مضمون تشكيل مي‏دهد/
    در اين باره روايات شماره 2، 3، 7، 8، 14، 15، 22 با صراحت سخن گفته و از ظاهر روايت شماره 10 نيز اين معني استفاده مي‏شود. بنابراين گمانه قوي‏تر نظريه آزمايش كودكان است/
    ديدگاه علما در باره اين مسأله
    در مورد اين مسأله دو نظريه وجود دارد:
    1 - برخي عقيده دارند كه كودكان نه به بهشت مي‏روند و نه به جهنم، بلكه جايگاه آنها در اعراف است.{2} اين نظر مربوط به متكلمان است.{3}
    2 - برخي ديگر گفته ‏اند كودكان مؤمنان به بهشت مي‏روند و كودكان كفار و مشركان، آزمايش مي‏شوند و در اين امتحان، سرنوشت آنها مشخص مي‏شود كه بهشتي هستند يا جهنمي. اين نظر، نظر محدثان است و بسيار قوي است اما دليل متكلمان در اين كه فرزندان كفار به دوزخ نمي‏روند اين است كه:
    الف) دوزخي بودن آنان بدون تكليف، مخالف عدل خدا و مصداق ظلم است و ستم بر خدا قبيح است و خدا كار قبيح انجام نمي‏دهد.
    ب) رفتن به بهشت يا جهنم، به امتحان شدن مكلّف بستگي دارد و جاي امتحان دنياست نه آخرت، چون دنياي ديگر ظرف كيفر و پاداش است. و فرض بر اين است كه آنان در اين دنيا، به مرحله تكليف نرسيده‏اند تا امتحان شوند در نتيجه جاي آنان هم بايد به گونه‏اي باشد كه ويژگي بهشت و جهنم را كه آفريده تكليف است، نداشته باشد و آن همان اعراف است/
    محدثان نيز در پاسخ گفته ‏اند: هيچ مانعي ندارد كه خدا شرايط امتحان را در همان دنيا براي آنان فراهم آورد و براي لحظاتي كوتاه، كودكان را از اختيار برخوردار كند تا بتوانند بر سر دوراهي فرمانبرداري و نافرماني، يكي را انتخاب كنند و سرنوشت خود را با اختيار خود رقم زنند، همان‏گونه كه اين مطلب، در روايات فراواني وارد شده است
    ج ـ
    جهان اخرت گر چه دار تکلیف نیست ولی انسان دارای اراده واختیا راست .

    [1]. بحارالانوار، مجلسي، ج 5، ص 294، كتاب عدل و معاد، باب 13، باب الاطفال و من...، ح 21/
    [2]. اعراف: به معناي درجات و منازل بين بهشت و جهنم است - نه بهشت است و نه جهنم - . بحارالانوار، مجلسي، ج 8، ص 334، كتاب عدل و معاد، باب اعراف/
    [3]. براي اطلاع بيشتر ر.ك: شرح تجريد، طوسي، خواجه‏نصيرالدين، فصل سوم در افعال خدا، مسأله دهم؛ في انه تعالي لا يعذب الاطفال/
    در مورد فرزند کاملاً قانع شدم اما در مورد سوال دوم : زنده شدن مردگان و برخواستن از قبر منظور از نشانه های قیامت است؟ یا همان مردگانی که زنده شده اند، کارنامه شان بررسی می شود و به بهشت یا دوزخ می روند؟ به بیان دیگر مثلاً شخص بنده بدن مادیم ارجاع می کند سمت حق تعالی؟ یا صرفاً به عنوان نشانه ی قیامت و قدرتنمایی خداوند مردگانی که در آن زمان در قبور هستند از قبر بلند می شوند؟

    اگر جسم من ارجاع می کند، آیا ابدی در بهشت زندگی خواهد کرد؟

    ================================================== ===========

    اما ادامه ی سوال سوم: نفس اماره هم با ما به سرای باقی می رود؟ و ما به دلیل دید عمیقی که کسب می کنیم در بهشت گناه نخواهیم کرد؟ یا نفس اماره به سو کلاً از بین می رود در هنگام ورود به بهشت
    1- خداوند2- قرآن کریم3- پیامبر اکرم
    .
    .

    1000000000000000- مداح اهل بیت
    .
    1060 - من

  9. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۰
    نوشته
    611
    حضور
    6 روز 17 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1951



    در بهشت هیچ چیزی نیست که شما را آزرده خاطر کند.
    آنچه بینی دلت همان خواهد/آن چه خواهد دلت همان بینی

  10. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,051
    حضور
    192 روز 20 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    در مورد فرزند کاملاً قانع شدم اما در مورد سوال دوم : زنده شدن مردگان و برخواستن از قبر منظور از نشانه های قیامت است؟ یا همان مردگانی که زنده شده اند، کارنامه شان بررسی می شود و به بهشت یا دوزخ می روند؟ به بیان دیگر مثلاً شخص بنده بدن مادیم ارجاع می کند سمت حق تعالی؟ یا صرفاً به عنوان نشانه ی قیامت و قدرتنمایی خداوند مردگانی که در آن زمان در قبور هستند از قبر بلند می شوند؟
    باسلام مجدد .
    معاد جسمانی است یعنی انسان که از دو ساحه جسم وروح تشکیل شده در قیامت با هر دو ساحه خود حضور پیدا می کند وپس از حساب رسی طبق نتیجه حاصله وارد بهشت ویا جهنم می شود معاد جسماني به اين معناست كه در روزقيامت بار ديگر جسم خاكي انسان درست مي‏شود و روح با آن مرتبط و متحد مي‏گردد و با هم محشور مي‏شوند.در حقيقت سؤال شما به اين سؤال بر مي‏گردد كه آيا معاد با همين جسم مادي عنصري مي‏باشد و يا جسم ثابت و متكاملي است و آيا از طريق دلايل عقلي قابل اثبات است يا نه؟
    بعضي معتقدند: دليل خاصي از طريق عقل بر اين مسئله نداريم، همان گونه كه دليلي هم بر نفي آن نمي‏توان اقامه كرد. بنابراين، بايد به كتاب (قرآن) و روايات مراجعه كرد بدون اين كه آيات و روايات را تأويل كرد.(1)
    مرحوم علامه مجلسي مي‏گويد: معاد جسماني از اموري است كه همه صاحبان اديان در آن اتفاق نظر دارند و از ضروريات دين محسوب مي‏شود و منكران آن از زمره مسلمين خارجند. آيات كريمه قرآن در اين زمينه صراحت دارد و قابل تأويل نيست و اخبار در اين زمينه متواتر است و قابل انكار نمي‏باشد.(2)
    اينان مي‏گويند: درست است كه كانون پاداش و كيفر و لذّت و ألم، روح است، ولي م يدانيم كه روح، بسياري از لذّت‏ها و آلام را از طريق چسم دريافت مي‏كند. بنابراين، بايد معاد جسماني باشد همان طور كه ظاهر آيات و روايات بر همين امر دلالت دارد آياتي از قبيل:
    1- "أيحسب الانسان أن لن نجمع عظامه بلي قادرين علي ان نسوّي بنانه؛
    آيا انسان مي‏پندارد كه استخوان‏هاي او را جمع نخواهيم كرد، آري قادريم كه حتي خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم".(3)
    2- "قل يحييها الّذي أنشأها اوّل مرة و هو بكل خلق عليم؛
    بگو همان كسي آن را زنده مي‏كند كه نخستين بار آفريد و او به هر مخلوقي آگاه است".(4)
    "أن اللَّه يبعث من في القبور؛
    خداوند كساني كه در قبرها هستند را زنده مي‏كند.(5)
    3- "و نفخ في الصور فاذا هم من الاجداث الي ربّهم ينسلون؛
    در صور دميده مي‏شود پس همه از قبرها به سوي پروردگارش شتابان مي‏روند.(6)
    مراد از جسماني بودن معاد:
    بعضي‏ها جسماني بودن معاد را به معناي اين مي‏دانند كه جسم انسان با همين خصوصيات مادي كه براي اين دنيا خلق شده و پيوسته در تحول است گاهي استخوانش مي‏شكند، ديوانه مي‏شود، احتياج به تخليه و دفع فضولات دارد، سرما مي‏خورد، گرمازده مي‏شود، خسته مي‏شود، پير مي‏شود و... در آخرت هم با همين خصوصيات زنده خواهد شد. بدن اخروي عين بدن دنيوي است.
    البته بايد گفت: جسماني بودن به اين معنا كه قابليت براي بقا و جاودانگي ندارد بدون شك هيچ يك از معتقدان به معاد جسماني ملتزم نمي‏شوند، جسمي كه در دنيا بود با همان وضعيت بر نمي‏گردد، بلكه منظور بازگشت آن به گونه ديگر خواهد بود به طوري كه از جهت شباهت عين وجود اول باشد و از جهتي مثل آن است. به طوري كه هر كس اين قالب را ببيند بگويد اين، فلاني است، آن فلان شخص ديگر است. به تعبير ديگر مادي بودن در قيامت و آخرت ماديتي خواهد بود كه با قوانين مربوط به آن جا سازگار باشد به نحوي كه قابليت جاودانگي داشته باشد و فضولات نداشته باشد و موجب خستگي و ملالت نباشد.
    مرحوم صدرالمتألهين(ره) مي‏نويسد:
    كلّما يتعلق به نفسه فهو بعينه بدنه الّذي كان فالاعتقاد بحشر الا بدان يوم القيامة هو ان يبعث ابدان من القبور ادا رأي احد كل واحد واحد منها يقول: هذا فلان بعينه و هذا بهمان بعينه او هذا بدن فلان و هذا بدن بهمان بعينه".
    آن چه در اعتقاد به حشر بدن‏ها از روز قيامت لازم است، آن است كه بدن هايي از قبرها برانگيخته مي‏شوند به طوري كه اگر كسي تك تك آن‏ها را ببيند، بگويد: اين فلان كس است يا بگويد اين بدن فلان است و آن بدن به همان است.(7)
    علامه تهراني(ره) مي‏نويسد:
    جمهور اهل اسلام و تمام فقهاء و اصحاب حديث قائل شده‏ اند كه معاد فقط جسماني است. بنابراين، روح در نزد آنان عبارت است از جسمي كه در بن ساري و خاري است همانند آب در گل و روغن در زيتون.
    جمهور فلاسفه و پيروان مشايين، قائل شده‏ اند كه معاد فقط روحاني است؛ يعني فقط عقلي است، چون بدن و جسم به واسطه انعدام، صورت و عوارض و متعلقاتش منعدم مي‏شود و اعاده معدوم امري محال است، امّا نفس چون مجرّد است باقي مي‏ماند بسياري از اكابر حكما و مشايخ عرفا و جمعي از متكلمين مانند حجة الاسلام غزالي و كعبي و حليمي و راغب اصفهاني و بسياري از اصحاب اماميه ماند شيخ مفيد و شيخ طوسي و سيد مرتضي و علاّمه حلّي و خواجه نصير الدين طوسي قائل به هر دو قسم از معاد شده اند و محقق سبزواري هم همين قول را متين و استوار مي‏داند، چون انسان عبارت است از نفس و بدن، به تعبير ديگر، از عقل و نفس تركيب يافته است، بنابراين، براي بدن كمالي است و براي نفس هم كمالي. و هم چنين اكثر نصاري و تناسخيه نيز به همين قول معتقدند، فقط فرق در اين است كه محققين از مسلمين و پيروان آنان معتقدند، كه ارواح حادث اند و به بدن عود مي‏كنند، ولي تناسخيه معتقدند كه ارواح قديم اند و هر كدام به جسم خاص حلول مي‏نمايند.
    در گفتار كساني كه معتقد به معاد روحاني و جسماني هستند، نيز اختلاف است كه آيا آن چه از بدن در آخرت بازگشت دارد، عين اين بدن است؛ يا مثل آن است؟
    ايشان مي‏فرمايند: بر افراد صاحب بصيرت پوشيده نيست كه نشئه دوم كه نشئه آخر است، شرايط ديگري دارد، بدني ثابت و لا يتغير و مناسب با ابديت است.
    آيات وارد در قرا؛ كريم هم دلالت بر اين دارند كه روح به بدني مثل اين بدن تعلق مي‏گيرد و محشور مي‏شود. از جمله: "علي ان نبدّلكم امثالكم و ننشئكم فيما لا تعلمون؛(8) ما در ميان شما مرگ را مقدّر كرديم تا آن كه مثل‏هاي شما را تبديل كنيم و شما را در آن چيزهايي كه نمي‏دانيد ايجاد نماييم".
    آيه ديگر:
    "نحن خلقناهم و شددنا اسرهم و اذا شئنا بدّلنا امثالهم تبديلاً؛(9) ما ايشان را آفريديم و بنيان وجودي و كيان آن‏ها استوار نموديم و زماني كه بخواهيم مثل‏هاي آنان را تبديل مي‏نماييم".
    آيه ديگر: "أو ليس الّذي خلق السّموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم".(10)
    مراد از امثال در اين آيات همان بدن است و به معناي احوال و اطوار است، يعني ما بدن‏هاي آنان را به احوالات و اطوار مختلف در مي‏آوريم. البته با اطوار عاليه محشور مي‏شود و نه با آن مادّيت و كثافت كه در دنيا بود و محتاج به دفع فضولات بود و قابليت بقا نداشت.(11)
    بنابراين، در جواب سؤال عرض مي‏شود كه انسان در بهشت و جهنم با جسم و روحش خواهد بود، امّا جسمانيتي كه با قوانين آن جا سازگار باشد و از نعمت‏هاي آن جا استفاده خواهد كرد.
    و نيازهاي انسان در بهشت هم برآورده مي‏شود، "ما تشتهيه الانفس".(12) در بهشت هست شخصي بهشتي هر چه را اراده كند نزدش حاضر مي‏شود.
    در آياتي از قرآن از اين نعمت‏ها سخن به ميان آمده:
    "و لمن خاف مقام ربه جنّتان؛ دو باغ بهشت براي كساني كه خوف از خدا داشته باشند".
    "ذواتا أفنا؛ آن دو باغ داراي انواع نعمت‏ها است".
    "فيها عينان تجريان؛
    دو چشمه دائماً در جريان است".
    "فيها من كل فاكهة زوجان؛
    از هر ميوه‏اي دو نوع وجود دارد".
    "فيها فاكهة و نخل و رمّان؛
    در آن‏ها ميوه‏هاي فراوان و درخت و نخل و انار است".(13)

    پي نوشت‏ها:
    1. پيامبر قرآن، ج 5، ص 333.
    2. همان، پاورقي به نقل از بحارالانوار، ج 7، ص 47.
    3. قيامت (75) آيه 3 و 4.
    4. يس (36) آيه 79.
    5. حج (22) آيه 7.
    6. يس (36) آيه 51.
    7. علامه تهراني، معادشناسي، ج 6، مجلس 37.
    8. واقعه (56) آيه 61.
    9. انسان (76) آيه 28.
    10. يس (36) 81.
    11. معادشناسي، علامه تهراني، ج 6، ص 158 تا 166 با تغيير و تصرّف.
    12. زخرف (43) آيه 71.
    13. رحمن (55) آيات 46 تا 76.

    اگر جسم من ارجاع می کند، آیا ابدی در بهشت زندگی خواهد کرد؟
    بلی انسان وقتی وارد بهشت شد تا ابد در زندگی همراه با آسایش وراحتی در آن زندگی می کند .

    ================================================== ===========

    اما ادامه ی سوال سوم: نفس اماره هم با ما به سرای باقی می رود؟ و ما به دلیل دید عمیقی که کسب می کنیم در بهشت گناه نخواهیم کرد؟ یا نفس اماره به سو کلاً از بین می رود در هنگام ورود به بهشت
    در بهشت جای برای گناه ونفس اماره نیست آن همیشه

  11. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    در بهشت جای برای گناه ونفس اماره نیست آن همیشه
    با سلام (ببخشید من سلام نمی دادم چون تو این طور فروم ها فرض بر برخورد نیست، من آفلاین پیام می زارم و شما جواب می دین)

    با تشکر فراوان از جواب های رساتون، اجر زحماتتون رو چندین برابر بگیرین به حق این روزهای عزیز...

    اما ادامه سوال: چون معاد جسمانی با تاکید آمده جای تأویل نیست، در استدلالهای برخی بزرگان بر فانی بودن بدن مادی در جهت استدلال برای ضرورت معاد هم جای تأویل نیست؟ این دو تا با هم در تناقض نیست؟

    با بیان دیگر: آیا آیه ای هست که بدن دنیای رو از بدن "معاد کرده" (که جسم ثابت و متکاملی است) جدا کرده باشه؟ (هر دو به یک لفظ می آیند یا الفاظ متفاوت است؟)

    ================================================== ======

    ادامه ی سوال سوم: پیامبر نیز گناه نمی کرد، منظورم از طرح سوال این بود که اشتباه نیز از انسان صلب می شود؟

    اگر جواب مثبت است: در بحث اختیار مطرح می شود (از لحاظ فطرتی و قوانین الهی) در هر دو راهی (یا حد اقل اغلب دو راهی ها) یک راه اشتباه است (بر اساس قوانین الهی) حال راهی در دین خدا منع شده و حرام است، راهی دیگر به دلیل اهمیت کمتر مکروه و راهی دیگر صرفاً اشتباه است ...
    1- خداوند2- قرآن کریم3- پیامبر اکرم
    .
    .

    1000000000000000- مداح اهل بیت
    .
    1060 - من

  12. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,051
    حضور
    192 روز 20 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    با سلام (ببخشید من سلام نمی دادم چون تو این طور فروم ها فرض بر برخورد نیست، من آفلاین پیام می زارم و شما جواب می دین)

    با تشکر فراوان از جواب های رساتون، اجر زحماتتون رو چندین برابر بگیرین به حق این روزهای عزیز...

    اما ادامه سوال: چون معاد جسمانی با تاکید آمده جای تأویل نیست، در استدلالهای برخی بزرگان بر فانی بودن بدن مادی در جهت استدلال برای ضرورت معاد هم جای تأویل نیست؟ این دو تا با هم در تناقض نیست؟

    با بیان دیگر: آیا آیه ای هست که بدن دنیای رو از بدن "معاد کرده" (که جسم ثابت و متکاملی است) جدا کرده باشه؟ (هر دو به یک لفظ می آیند یا الفاظ متفاوت است؟)
    باسلام مجدد وتقدیر از شما گرامی که با سوال های زیبای تان دراین فضای علمی حضور فعال دارید .
    خداوند در قرآن درباره این مسئله می فرماید: «أیحسب الانسان الّن نجمع عظامه* بلی قادرین علی ان نسوی بنانه»؛ آیا انسان گمان می کند که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، آری ما قادریم که حتی (خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم (سوره قیامت/ آیه3و4).
    کلمه حسبان از مصدر یحسب به معنی ظن و پندار است. اگر استخوان را به صیغه جمع آورده و فرموده "انسان گمان کرده ما استخوانهایش را جمع نمی کنیم" برای آن بود که کنایه باشد از زنده کردن همه مردگان واستفهام در این آیه توبیخی است. و معنی آیه روشن است. بلی ما قادریم آنرا جمع کنیم، و کلمه (بنان) به معنی اطراف انگشتان و به قول بعضی خود انگشتان است و تسویه بنان صورتگری آن به همین صورتی است که می بینیم که چه اسرار عظیمی در آن نهفته است، آری هیچ ابزار کاری در عالم نیست که در عین اینکه سنگین ترین وعظیم ترین کارها را انجام می دهد ظریف ترین کار را هم انجام می دهد. اگر باسکول است قیراط نیست، اگر قیراط است باسکول نیست، اگر بلدوزراست پنس نیست و اگر پنس است بلدوزر نیست.
    به خلاف انگشتان آدمی که هم بیل و کلنگ را می گیرد و کوه را میکند و هم ریزترین پیچ ساعت را جابجا می کند. و معنی آیه این است که آری ما استخوانها را جمع می کنیم در حالی که قادریم حتی انگشتان او را به همان صورتی که در خلقت اول داشت دوباره صورتگری کنیم.
    و اگر در بین اعضاء بدن بخصوص انگشتان را ذکر کرده شاید برای این بوده که به خلقت عجیب آن که به صورت های مختلف و خصوصیات ترکیب و عدد درآمده و فوائد بسیاری که به شمار نمی آید بر آن مترتب می شود، می دهد و می ستاند، قبض و بسط و سیر حرکاتی لطیف و اعمالی دقیق و صنایعی ظریف دارد که با همان ها انسان از سیر حیوانات ممتاز می شود. علاوه بر شکلهای گوناگون و خطوطی که لایزال اسرارش برای انسان کشف می شود.

    بعضی از مفسرین گفته اند که مراد به تسویه بنان این است که انگشتان دست ها و پاها را شی واحد کند بدون اینکه از هم جدا باشند. همانطور که دست و پای شتران را چنین کرد، آن وقت دیگر انسان نمی تواند کارهای گوناگونی را که با داشتن انگشتان انجام می دهد، انجام دهد. ولی وجه قبلی بهتر به نظر می رسد.
    کلمه (حسب) در صیغه های مختلف در قرآن آمده و به معنی گمان و پنداری بی اساس است. و بدان معنی است که شک انسان، و مشکل او کفر ورزیدن به قیامت می باشد. و بدان سبب است که نمی تواند حقیقت بازگشت به زندگی را پس از مردن و به صورت پاره های ازهم جدا و استخوانهای پوسیده درآمدن و با گذشت زمان صورت خاک پیدا کردن را فهم کند. و هنگامی که خود را ناتوان از جمع و فراهم کردن استخوانهای مردگان می بیند چنین کاری را نشدنی تصور می کند. ولی اگر پروردگار را چنان که شایسته است بشناسد، تصور او دگرگون می شود و به آخرت ایمان می آورد و این گفته پروردگارش را تصدیق می کند که: «بلی قادرین علی ان نسوی بنانه»؛ آری، توانایی آن را داریم که انگشتان او را چنان که شایسته است بسازیم.
    و آنچه نزدیکتر به ذهن است این که تسویه در این جا به معنی آفریدن کامل است، بدان گونه که انگشتان به خلقت و کمال نخستین خود، پس از مردن و به صورت خاک بدل شدن باز گردند. یعنی این که نه تنها خداوند قادر بر این کار است بلکه می تواند بر آن گوشت بپوشاند و زندگی را به آن بازگرداند. و از آنجا كه انگشتان وجه تمیز دست انسان است با دقت و زیبایی خاصی ساخته شده است. مخصوصا انگشتان كه نقش بزرگی را در زندگی انسان ایفا می كند. بعضی این آیه را پیشگویی از یک حقیقت علمی در نظر گرفته اند که از آن در قانون جنائی استفاده فراوانی می شود. و دیگر اینکه این آیات ما را به این نکته متوجه می سازد که انسان پس از مرگ به عدم و نیستی تحول پیدا نمی کند. و در آفرینش دوم یعنی رستاخیز، این ذرات را گردآوری و در کنار یکدیگر قرار می دهد، وخدا داناست.

    در روایتی آمده است که یکی از مشرکان عرب که در همسایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله) زندگی می کرد به نام (علی ابن ابی ربیعه) خدمت حضرت آمد و از روز قیامت سؤال کرد که چگونه است؟ و کی خواهد بود؟ سپس افزود: اگر آن روز را من با چشم خودم ببینم، باز تصدیق تو نمی کنم، وبه تو ایمان نمی آورم! آیا ممکن است خداوند این استخوانها را جمع آوری کند؟! اینجا بود که آیات فوق نازل شد و به او پاسخ گفت، نظیر این معنی در آیات دیگر قرآن نیز به چشم می خورد از جمله در سوره یس، آیه 78. یکی از منکران معاد قطعه استخوان پوسیده ای را به دست گرفته بود و به پیغمبر می گفت: چه کسی این استخوانهای پوسیده را زنده می کند؟
    اما باید ببینیم که چرا روی استخوانها تکیه شده است؟ به این خاطر است که:
    اولا:ً دوام استخوان بیش از سایر اعضاء می باشد و لذا هنگامی که بپوسد و ذرات غبارش پراکنده گردد امید بازگشت آن در نظر افراد سطحی کمتر است.
    ثانیاً: استخوان مهمترین رکن بدن انسان می باشد، چرا که ستونهای بدن را استخوانها تشکیل می دهند و در بدن انسان از عجایب خلقت خداوند محسوب می شود.
    «بنان» در لغت هم به معنی انگشتان آمده وهم به معنی سر انگشتان و در هر دو صورت اشاره به این نکته است که نه تنها خداوند استخوانها را جمع آوری می کند و به حال اول باز می گرداند بلکه استخوانهای کوچک و ظریف و دقیق انگشتان را همه در سر جای خود قرار می دهد و از آن بالاتر خداوند حتی سر انگشتان او را به طور موزون به صورت نخست باز می گرداند.

    به هر حال از نکاتی که از این آیه، می توان اشاره به آن باشد کشف مهمی است که در عصر ما نسبت به خطوط سر انگشتان شده است، زیرا این معنی مسلم شده که این خطوط معرف شخص او می باشد. و از هر امضائی اطمینان بخش تر و دقیق تر می باشد. امضائی که هیچ کس نمی تواند او را جعل کند. به همین دلیل در عصر ما مسأله انگشت نگاری به صورت علمی درآمده است. و تناسب این معنی با مسأله قیامت این است که در دنیا نیز در دادگاه ها بهره می گیرند و در آخرت هم در دادگاه بزرگ عدل الهی از آن استفاده می شود.

    نتیجه اینکه هدف اصلی قرآن این نیست که با انسانهای خردمند از مشکلات جهان آفرینش و حقائق علمی گفتگو نماید بلکه آن کتابی است که هدایت و ارشاد مردم را در شئون زندگی دینی و دنیوی آنان بعهده دارد. ولی خوشبختانه آیات قرآن تعبیرات دقیق و اشارات رمزی به حقایق زیادی در مسائل طبیعی، طبی، جفرافیائی نموده است که اینها هم خود دلیلی بر اعجاز قرآن و وحی الهی می باشد.
    علاوه بر آن قرآن معجزه جاویدانی است که در تمام اعصار، دانشمندان جهان به فراخور دانش و اطلاعات خود از آن بهره مند شوند و بهره رسانی و نورافشانی آن به قشری و جمعیتی و یا دوره و زمانی مخصوص نباشد و مفسرین عالیقدر که با امکانات و تجهیزات علمی کافی قرآن را مطالعه کرده و بررسی می نمایند هر روز حقایق تازه و شگفت انگیزتری از آن استخراج می نمایند. البته از کتابی که از جانب خدای نامتناهی برای هدایت بشر فرستاده شده جز این انتظار نمی رود و مانند آفتاب که دلیل و راهنمای خود می باشد حقیقت و واقعیت خود را نشان دهد.
    پیامبر اسلام می فرمایند: قرآن ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد، شگفتی های آن پایان ناپذیر و تازه های آن کهنه نمی شود. و این حقیقت را به هر انسان بی نظری ثابت می کند که این کتاب بزرگ یعنی قرآن محال است ساخته مغز بشری باشد.

    ادامه ی سوال سوم: پیامبر نیز گناه نمی کرد، منظورم از طرح سوال این بود که اشتباه نیز از انسان صلب می شود؟
    اگر جواب مثبت است: در بحث اختیار مطرح می شود (از لحاظ فطرتی و قوانین الهی) در هر دو راهی (یا حد اقل اغلب دو راهی ها) یک راه اشتباه است (بر اساس قوانین الهی) حال راهی در دین خدا منع شده و حرام است، راهی دیگر به دلیل اهمیت کمتر مکروه و راهی دیگر صرفاً اشتباه است ...
    این فراز از سوال شما مفهوم نیست مراد شریف تان چیست ؟

  13. صلوات


  14. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    این فراز از سوال شما مفهوم نیست مراد شریف تان چیست ؟
    با تشکر در هر دو مورد قانع شدم سوال دوم با جواب رسای شما ...

    سوال سوم رو خودم فکر کردم به نتایجی رسیدم اگر در ادامه به مشکلی بر خوردم حتماً از حضور با ارزشتان بهره می برم ...

    یک خواهش دیگر هم داشتم من تازه به این محفل آمده ام از آنجا که بیان شما رو به خوبی درک می کنم می شه به این سوال هم شما جواب بدین؟

    1- خداوند2- قرآن کریم3- پیامبر اکرم
    .
    .

    1000000000000000- مداح اهل بیت
    .
    1060 - من

  15. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,051
    حضور
    192 روز 20 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28785



    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    با تشکر در هر دو مورد قانع شدم سوال دوم با جواب رسای شما ...

    سوال سوم رو خودم فکر کردم به نتایجی رسیدم اگر در ادامه به مشکلی بر خوردم حتماً از حضور با ارزشتان بهره می برم ...

    یک خواهش دیگر هم داشتم من تازه به این محفل آمده ام از آنجا که بیان شما رو به خوبی درک می کنم می شه به این سوال هم شما جواب بدین؟
    ما حضور با ارزش شما را در این سایت علمی ارج می نهیم . وذهن جستجو گر شما موجب خوش حالی اهالی این سایت می شود .
    اما درباره سوال از ازل وابد منظور تان را واضح تر بیان کنید تا جواب لازم تقدیم شود


  16. صلوات


صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود