صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فطرت انسان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271

    اشاره فطرت انسان




    سلام خسته نباشید ...

    تو سوالا گشتم چیزی در این مورد نبود زحمت می شه براتون ...

    تو استدلال ها از قوی ترین استدلال ها مطرح می کنند که چون خداوند حکیم و خبیر و مدبر جهان هم هست و چون خدا نقصی نداره، پس خلقت بی هدف نمی کنه، پس معادی هست (با فرض اینکه قبلاً وجود خدا و توحید رو با استدلال قوی قبول کرده باشیم که بحث جدایی هست)

    از طرفی بارها در موضوعات مختلف بیان میشه که ذهن ما محدود و معانی خداوند در اون نمی گنجه؟ حالا سوالی که پیش اومده برام : چرا امکان ندارد ما ابزاری برای کامل شدن، خلقت بزرگتری باشیم؟ و همان طور که یک لیوان شیر را کودک می نوشد و رشد می کند، اما لیوان شیر به همان شکل هرگز به حیات خود ادامه نخواهد داد، ما نیز به طور مثال برای کامل کردن روحی بزرگ با معانی عمیق آمده باشیم و با مرگمان تمام شویم؟

    به صرف اینکه ما علاقه داریم زندگی پایان نداشته باشد؛ زندگی بی پایان می شود؟

    البته: اگر کسی باشد که استدلال وجود خدا را به خلقت اولیه و زندگی اخروی ربط ندهد (ما از خلقت اولیه اطلاعاتی نداریم که به آنها اتکا کنیم) می تواند ادعا کند حال این خدا کتابی دارد به نام قرآن و در قرآن آمده معاد جسمانی هم حتی داریم چه رسد به معاد روحانی! که استدلالی بدین صورت نیافتم اگر هست راهنمایی کنید، قوی ترین برهان فکر کنم برهان صدیقین باشد برای اثبات خداوند که باز هم متأسفانه به نظر من به اشتباه ازل قائل نشدن را تناقض در نظر گرفته است!
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۹/۰۶ در ساعت ۱۰:۵۲

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    فطرت انسان







    کارشناس بحث: استاد طاها



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    چرا امکان ندارد ما ابزاری برای کامل شدن خلقت بزرگتری باشیم و برای کامل کردن روحی بزرگ با معانی عمیق آمده باشیم و با مرگمان تمام شویم؟

    از نظر عقل فلسفی انسان در هر لحظه از وجود خود مقدمه ای (و به تعبیر فلسفه، قوه و استعدادی) است برای رسیدن به خلقتی کاملتر و بزرگتر (که در فلسفه از ان به فعلیت تعبیر میشود). بنابراین هر لحظه از زندگی ما ابزاری برای خلقت و آفرینشی بزرگتر و کاملتر است اما خلقت و آفرینشی بزرگتر در خود ما نه در غیر ما. با این نگاه آنچه شما بیان کرده اید همان است که فلسفه به آن حرکت در جوهر و عرض مبگوید و قرآن از آن به کدح و رجعت تعبیر میکند: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه (انشقاق / 6) و ْ كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ (انبیا / 93) این خود همان معاد است نه نفی معاد.

    اما اگر منظورتان ایستایی وجود ماست و اینکه ما وجودی ثابت در این دنیا هستیم که به تکامل مخلوق دیگری صرفا کمک میکنیم باید بگوییم این هم با یافته های تجربی ناسازگار است (زیرا میبینیم که در جسم و روح خود در حال تکامل هستیم) و هم با یافته های عقل فلسفی منافات دارد (یافته هایی همچون حرکت جوهری) و هم با شهودهای عرفانی نمیسازد (از قبیل هفت شهر عشق) و هم با گزاره های قرآنی و روایی ناسازگار است (گزاره هایی مانند این آیه که: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً (بقره/30) که آدمی را خلیفه خود نامیده است یعنی مقامی که هیچ یک از مخلوقات بدان نامیده نشده اند). ضمن اینکه صرف احتمال نمیتواند اثبات کننده چیزی باشد و لازم است پس از احتمال، ادله ای هم در اثبات آن اقامه نمود و مادام که استدلالی نباشد این احتمال ارزش معرفتی ندارد.

    آیا به صرف اینکه ما علاقه داریم زندگی پایان نداشته باشد زندگی بی پایان می شود؟
    عقل و قرآن و روایات اثبات کننده زندگی بی پایان هستند و فطرت کمال جوی انسان نیز میتواند دلیلی بر آن باشد با این بیان: وجود فطرت کمال طلبی در انسان صرف یک علاقه ذهنی نیست بلکه یک حس و نیاز واقعی است به عنوان مثال تشنگی یک حس و نیاز واقعی است نه یک علاقه ذهنی و خدایی که این حس و نیاز را در ما خلق کرده نمیتواند آن را بی پاسخ به حال خود رها کرده باشد بلکه آبی قرار داده تا این نیاز برطرف شود. همینطور حس و نیاز به کمال در انسان نهادینه شده است و نمیتوان گفت خدا پاسخ مناسب آنرا خلق نکرده است. اینکه این نیاز حدش تا کجاست را ما با تجربه خود و دیگران یافته ایم که حدش محدود به این دنیا نیست زیرا حتی در آخرین لحظات مرگ نیز انسان در خود این حس و نیاز را می بیند و پاسخ آنرا را نیز میطلبد پس پاسخ مناسبی هم باید برای آن وجود داشته باشد هر چند فطرت کمال جوی انسان نوع و چگونگی آنرا تشخیص نمی دهد بلکه عقل و نقل پرده از آن برمیدارد.

    پاراگراف پایانی فرمایشتان نیز نامفهوم است لطفا بیشتر توضیح دهید.

    در پناه حق


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    چ
    اما اگر منظورتان ایستایی وجود ماست و اینکه ما وجودی ثابت در این دنیا هستیم که به تکامل مخلوق دیگری صرفا کمک میکنیم باید بگوییم این هم با یافته های تجربی ناسازگار است (زیرا میبینیم که در جسم و روح خود در حال تکامل هستیم) و هم با یافته های عقل فلسفی منافات دارد (یافته هایی همچون حرکت جوهری) و هم با شهودهای عرفانی نمیسازد (از قبیل هفت شهر عشق) و هم با گزاره های قرآنی و روایی ناسازگار است (گزاره هایی مانند این آیه که: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً (بقره/30) که آدمی را خلیفه خود نامیده است یعنی مقامی که هیچ یک از مخلوقات بدان نامیده نشده اند). ضمن اینکه صرف احتمال نمیتواند اثبات کننده چیزی باشد و لازم است پس از احتمال، ادله ای هم در اثبات آن اقامه نمود و مادام که استدلالی نباشد این احتمال ارزش معرفتی ندارد.

    آیا به صرف اینکه ما علاقه داریم زندگی پایان نداشته باشد زندگی بی پایان می شود؟
    عقل و قرآن و روایات اثبات کننده زندگی بی پایان هستند و فطرت کمال جوی انسان نیز میتواند دلیلی بر آن باشد با این بیان: وجود فطرت کمال طلبی در انسان صرف یک علاقه ذهنی نیست بلکه یک حس و نیاز واقعی است به عنوان مثال تشنگی یک حس و نیاز واقعی است نه یک علاقه ذهنی و خدایی که این حس و نیاز را در ما خلق کرده نمیتواند آن را بی پاسخ به حال خود رها کرده باشد بلکه آبی قرار داده تا این نیاز برطرف شود. همینطور حس و نیاز به کمال در انسان نهادینه شده است و نمیتوان گفت خدا پاسخ مناسب آنرا خلق نکرده است. اینکه این نیاز حدش تا کجاست را ما با تجربه خود و دیگران یافته ایم که حدش محدود به این دنیا نیست زیرا حتی در آخرین لحظات مرگ نیز انسان در خود این حس و نیاز را می بیند و پاسخ آنرا را نیز میطلبد پس پاسخ مناسبی هم باید برای آن وجود داشته باشد هر چند فطرت کمال جوی انسان نوع و چگونگی آنرا تشخیص نمی دهد بلکه عقل و نقل پرده از آن برمیدارد.

    پاراگراف پایانی فرمایشتان نیز نامفهوم است لطفا بیشتر توضیح دهید.

    در پناه حق
    سلام با تشکر از زحمات شما

    اتفاقاً خدمت استاد عرض کنم که این فکر در حین خواندن حرکت جوهری ملاصدرا به ذهنم رسید، خواندم جهان هر دم در حال آفریده شدن است ، فکر کردم اگر این آفرینش ها مقطعی باشد چه مشکلی با منطقم دارد؟ خوب بر اساس آیات واضح است که روح انسان ابدی است، فرض گرفتم ابدی نیست، خواستم ببینم به تناقضم می رسم.

    به تناقضی نرسیدم، گفتم از شما سوال کنم چون اگر وجود انسان ابدی است و این امری واضح و منطقی است پس مقطعی بودن وجود انسان بایستی تناقضاتی داشته باشد؟

    در مورد تجربه و عرفان چون به شخصه تجربه نکرده ام نمی توان به گفته ها اکتفا کنم، از روی قرآن هم شکی ندارم که معادی هست و ما خود را تکامل می بخشیم طبق آیاتی که ذکر کردید و آیات بسیار دیگر.

    شاید سوالم را کمی با عجله پرسیدم: ابدی نبودن وجود انسان با چه مفاهیمی در تناقض است؟
    1- خداوند2- قرآن کریم3- پیامبر اکرم
    .
    .

    1000000000000000- مداح اهل بیت
    .
    1060 - من

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاها نمایش پست ها
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    چرا امکان ندارد ما ابزاری برای کامل شدن خلقت بزرگتری باشیم و برای کامل کردن روحی بزرگ با معانی عمیق آمده باشیم و با مرگمان تمام شویم؟

    از نظر عقل فلسفی انسان در هر لحظه از وجود خود مقدمه ای (و به تعبیر فلسفه، قوه و استعدادی) است برای رسیدن به خلقتی کاملتر و بزرگتر (که در فلسفه از ان به فعلیت تعبیر میشود). بنابراین هر لحظه از زندگی ما ابزاری برای خلقت و آفرینشی بزرگتر و کاملتر است اما خلقت و آفرینشی بزرگتر در خود ما نه در غیر ما. با این نگاه آنچه شما بیان کرده اید همان است که فلسفه به آن حرکت در جوهر و عرض مبگوید و قرآن از آن به کدح و رجعت تعبیر میکند: يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه (انشقاق / 6) و ْ كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ (انبیا / 93) این خود همان معاد است نه نفی معاد.

    اما اگر منظورتان ایستایی وجود ماست و اینکه ما وجودی ثابت در این دنیا هستیم که به تکامل مخلوق دیگری صرفا کمک میکنیم باید بگوییم این هم با یافته های تجربی ناسازگار است (زیرا میبینیم که در جسم و روح خود در حال تکامل هستیم) و هم با یافته های عقل فلسفی منافات دارد (یافته هایی همچون حرکت جوهری) و هم با شهودهای عرفانی نمیسازد (از قبیل هفت شهر عشق) و هم با گزاره های قرآنی و روایی ناسازگار است (گزاره هایی مانند این آیه که: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً (بقره/30) که آدمی را خلیفه خود نامیده است یعنی مقامی که هیچ یک از مخلوقات بدان نامیده نشده اند). ضمن اینکه صرف احتمال نمیتواند اثبات کننده چیزی باشد و لازم است پس از احتمال، ادله ای هم در اثبات آن اقامه نمود و مادام که استدلالی نباشد این احتمال ارزش معرفتی ندارد.

    آیا به صرف اینکه ما علاقه داریم زندگی پایان نداشته باشد زندگی بی پایان می شود؟
    عقل و قرآن و روایات اثبات کننده زندگی بی پایان هستند و فطرت کمال جوی انسان نیز میتواند دلیلی بر آن باشد با این بیان: وجود فطرت کمال طلبی در انسان صرف یک علاقه ذهنی نیست بلکه یک حس و نیاز واقعی است به عنوان مثال تشنگی یک حس و نیاز واقعی است نه یک علاقه ذهنی و خدایی که این حس و نیاز را در ما خلق کرده نمیتواند آن را بی پاسخ به حال خود رها کرده باشد بلکه آبی قرار داده تا این نیاز برطرف شود. همینطور حس و نیاز به کمال در انسان نهادینه شده است و نمیتوان گفت خدا پاسخ مناسب آنرا خلق نکرده است. اینکه این نیاز حدش تا کجاست را ما با تجربه خود و دیگران یافته ایم که حدش محدود به این دنیا نیست زیرا حتی در آخرین لحظات مرگ نیز انسان در خود این حس و نیاز را می بیند و پاسخ آنرا را نیز میطلبد پس پاسخ مناسبی هم باید برای آن وجود داشته باشد هر چند فطرت کمال جوی انسان نوع و چگونگی آنرا تشخیص نمی دهد بلکه عقل و نقل پرده از آن برمیدارد.

    پاراگراف پایانی فرمایشتان نیز نامفهوم است لطفا بیشتر توضیح دهید.

    در پناه حق
    و بخش دوم صحبت در مورد علاقه: (دو مبحث رو جدا جواب دادم تا پراکنده کاری نشه)

    مثال از تشنگی زدید، داروین می گه نیروهای به وجود آورنده ی جهش در موجودات دائماً در حال کارن (جابه جایی ژن ها به طرق مختلف)، و فقط موجوداتی دووم میارن که ویژگی هاشون با محیط همخونی داشته باشه، بر این اساس اگر فرض بگیریم موجوداتی بودن که علاقه ای به آب نوشیدن نداشتن به خاطر اون دووم نیاوردن حرف شما نقض می شه اینطور نیست؟

    فطرت کمال جوی انسان رو می شه کمی تشریح کنید؟ چه یافته هایی باعث شده ما به این نتایج دست پیدا کنیم؟
    1- خداوند2- قرآن کریم3- پیامبر اکرم
    .
    .

    1000000000000000- مداح اهل بیت
    .
    1060 - من

  11. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    211
    حضور
    2 روز 13 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    289



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام و عرض ادب

    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    چرا امکان ندارد ما ابزاری برای کامل شدن، خلقت بزرگتری باشیم؟ و همان طور که یک لیوان شیر را کودک می نوشد و رشد می کند، اما لیوان شیر به همان شکل هرگز به حیات خود ادامه نخواهد داد، ما نیز به طور مثال برای کامل کردن روحی بزرگ با معانی عمیق آمده باشیم و با مرگمان تمام شویم؟
    ببینید، چیزی میتواند ابزاری برای تکامل چیز دیگری باشد که قابلیت تغییر داشته باشد، مثل همان «شیر» که فرمودید
    و همینطور برعکس، هر چیزی که قابلیت تغییر دارد میتواند به عنوان بعضی از موجود تکامل یافته تری باشد.

    اما «من» یا «نفس» یا «روج مجرد» انسان، براساس گفته های حکما «قابل تغییر نیست» لذا نمیتونه تحت قاعده بالا در بیاد و ابزاری برای تکامل موجود دیگری باشد.

    نمیتواند موجودی باشد که هم یکی باشد و هم چند تا! این یک تناقض است.

  12. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اسک دین و اسک دینی ها!
    نوشته
    2,191
    حضور
    300 روز 21 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    12
    صلوات
    5858



    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    از طرفی بارها در موضوعات مختلف بیان میشه که ذهن ما محدود و معانی خداوند در اون نمی گنجه؟ حالا سوالی که پیش اومده برام : چرا امکان ندارد ما ابزاری برای کامل شدن، خلقت بزرگتری باشیم؟ و همان طور که یک لیوان شیر را کودک می نوشد و رشد می کند، اما لیوان شیر به همان شکل هرگز به حیات خود ادامه نخواهد داد، ما نیز به طور مثال برای کامل کردن روحی بزرگ با معانی عمیق آمده باشیم و با مرگمان تمام شویم؟
    سلام علیکم
    جسم مانند آن لیوان ابزاری است برای تعالی و کمال روح
    و دریافتهای انسان که توسط حواس 5 گانه (اجزای جسم-لیوان) حاصل می گردد ،مانند آن شیر می باشند.
    لیوان محکوم به فناست و شیر جزئی از جسم میگردد به طور مشابه،جسم محکوم به فناست (کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرامِ ترجمه آیه :هرکه روی زمین است دستخوش مرگ و فناست و خدای باجلال و عظمت باقی می ماند.)
    دریافتیهای ما از حواس 5 گانه به معارفی تبدیل می شوند که باعث کمال روح می گردند و به نوعی جاودانه می گردند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    به صرف اینکه ما علاقه داریم زندگی پایان نداشته باشد؛ زندگی بی پایان می شود؟
    به صرف اینکه زندگی اخروی بی پایان است ، انسان هم فطرتا میل به جاودانگی دارد (به دلیل وجود آب ما دچار عطش هستیم، یعنی وجود عطش در ما نشان از وجود آب است و میل به جاودانگی ما نشان از حیات جاودانه در آخرت است).


    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    در قرآن آمده معاد جسمانی هم حتی داریم چه رسد به معاد روحانی!
    در مورد معاد جسمانی یقیین ندارم ولی تا انجا که می دانم بین بزرگان فلسفه هم نظر واحدی در مورد روحانی یا جسمانی بودن معاد وجود ندارد.
    البته تاپیکهائی هم در این مورد در اسک دین هست...ولی بهتر است بحث معاد جسمانی یا روحانی با مباحثی مثل کمال روح ،حیات ابدی،ارتباط جسم با روح و.....در یک تاپیک مطرح نگردد، چرا که هرکدام مباحث گسترده ای هستند که تاپیکهای جداگانه ای را می طلبند (اگر چه همگی با هم مرتبط هستند).
    فی امان الله
    اللهم ارزقنا توفیق الشهاده الجمیلة فی سبیلک و فی لیله القدر المبارک
    و
    احشرنا مع مولانا و سیدنا و حراره قلوبنا و سکینه انفسنا
    سید الشهداء و الاحرار ابا عبدلله
    الحسین علیه افضل الصلوات و السلام


  13. صلوات ها 3


  14. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    گفتگوی دینی
    نوشته
    1,736
    حضور
    33 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    119
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3287



    نقل قول نوشته اصلی توسط tadakhol نمایش پست ها
    اما «من» یا «نفس» یا «روج مجرد» انسان، براساس گفته های حکما «قابل تغییر نیست» لذا نمیتونه تحت قاعده بالا در بیاد و ابزاری برای تکامل موجود دیگری باشد.

    نمیتواند موجودی باشد که هم یکی باشد و هم چند تا! این یک تناقض است.
    با سلام.
    آیا اثباتی عقلی و برون دینی مبنی بر انحصار یک نفس مجرد برای جسم مادی انسان وجود دارد؟
    و من الله توفیق

    سعدی : چو رسی به کوه سینا "ارنی" مگو و بگذر
    که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

    حافظ : چو رسی به طور سینا "ارنی" بگو و بگذر
    تو جواب دوست بشنو نه جواب "لن ترانی"

    مولانا : "ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد
    تو که با منی همیشه چه "تری" چه "لن ترانی"

  15. صلوات ها 2


  16. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    شعر
    نوشته
    683
    حضور
    13 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2275



    نقل قول نوشته اصلی توسط سوال بی جواب نمایش پست ها
    شاید سوالم را کمی با عجله پرسیدم: ابدی نبودن وجود انسان با چه مفاهیمی در تناقض است؟
    سلام بر شما

    هرچند شما سوالتون رو از استاد طاها پرسیدید و با اجازه ایشون
    من نظرم رو بیان می کنم

    از نظر حقیر ابدی نبودن وجود انسان با مفاهیم
    خدای حکیم
    خدای عادل
    فطرت انسان
    امیال انسان
    و از نظر درون دینی با اموزه های دین

    در تناقض است

    همانطور که داشتم این عبارات را می نوشتم سوالی هم برای خودم ایجاد شد

    انسان ابدی باشد که چه بشود ؟
    چه چیزی از ابدی بودن انسان حاصل می شود ؟
    چه نفعی به حال او و جهان دارد ابدی بودن انسان ؟



  17. صلوات


  18. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    242
    حضور
    4 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    271



    نقل قول نوشته اصلی توسط دل ارام نمایش پست ها
    سلام بر شما

    هرچند شما سوالتون رو از استاد طاها پرسیدید و با اجازه ایشون
    من نظرم رو بیان می کنم

    از نظر حقیر ابدی نبودن وجود انسان با مفاهیم
    خدای حکیم
    خدای عادل
    فطرت انسان
    امیال انسان
    و از نظر درون دینی با اموزه های دین

    در تناقض است

    همانطور که داشتم این عبارات را می نوشتم سوالی هم برای خودم ایجاد شد

    انسان ابدی باشد که چه بشود ؟
    چه چیزی از ابدی بودن انسان حاصل می شود ؟
    چه نفعی به حال او و جهان دارد ابدی بودن انسان ؟

    سلام

    خیلی متشکرم که در بحث شرکت کردید.

    بابت سوالات زیباتون هم ممنون من هم از جواب های کارشناس استفاده خواهم برد.

    یکم که فکر کنیم : شما پرسیدین ابدی بودن چه محصولاتی دارد، من پرسیدم نقیض ابدی بودن با کدام محصولات تناقض .

    می شه تناقض ابدی نبودن انسان را با موضوعاتی که مطرح کردین بدون استفاده از ابدی بودن انسان یکم شرح بدین؟ دونه دونه باشه لطفاً که بحث کش دار نشه: از حکمت خداوند شروع کنیم اولاً حکمت خداوند رو مستقل از ابدیت انسان تعریف کنید بعد بگین با کدوم خصوصیت این تعریف متناقض هست.

    من ادعا نمی کنم متناقض نیست ها! من هم می گم قبول است که متناقض است، اما در توضیح آن توانایی ندارم، شما می تونی کمک کنی؟
    1- خداوند2- قرآن کریم3- پیامبر اکرم
    .
    .

    1000000000000000- مداح اهل بیت
    .
    1060 - من

  19. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود