صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا امام و رسول(نبی) میتواند نسبش به افراد ناپاک برگردد؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    211
    حضور
    2 روز 13 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    289

    اشاره آیا امام و رسول(نبی) میتواند نسبش به افراد ناپاک برگردد؟




    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام

    در قرآن با عباراتی مثل عبارات زیر برمی خوریم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاصدرا نمایش پست ها
    وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ [٢٩:٢٧]
    و (در اواخر عمر،) اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و نبوت و کتاب آسمانی را در دودمانش قرار دادیم و پاداش او را در دنیا دادیم و او در آخرت از صالحان است!
    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاصدرا نمایش پست ها
    وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [٢:١٢٤]
    (به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود. و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ {آل عمران/33} ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ {آل عمران/34}
    آیا میتونیم نتیجه بگیریم که مثلاً امام مسلمین یا نبی و رسول باید نسب مومن و مسلمان یا درست و حسابی و شایسته داشته باشد؟
    آیا میتونه دلیل عقلانی وجود داشته باشه که نسب رسول و مومن باید پاک و طاهر و مومن و .... باشد؟

    آیا داشتن فرزندی که امام یا رسول باشد، شایستگی میخواهد یا نه؟


       
    خواستم این سوال را در همان تاپیک مطرح کنم، چون میخواستم نظر خودمم بنویسم، فکر کردم اگه تاپیک بزنم بعد نظر خودم رو بگم کمی درست نباشه، به هر حال حذفش کردن گفتن تاپیک جدید بزن.

    با تشکر
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۹/۰۶ در ساعت ۱۰:۴۶

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    آیا امام و رسول(نبی) میتواند نسبش به افراد ناپاک برگردد؟







    کارشناس بحث: استاد طاها



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    دانشمندان علم کلام آنجا که ویژگیهای انبیا را میشمرند به موضوع پاکی پدران و اجداد و مادران و جدات انبیا از شرک و بدنامی اشاره میکنند و میگویند:
    «يجب في النبي عدم كلّ ما ينفر عنه من دناءة الآباء و عهر الأُمّهات‏» یعنی «در نبی لازم است که از آنچه موجب تنفر مردم از او میشود از جمله پستی پدران و بدنامی مادران، پاکیزه باشد.» (کشف المراد/المقصد الرابع/المساله الثالثه/ص156)

    این بیان دربردارنده یک استدلال عقلی بر موحد و پاکی نسب پیامبران است با این بیان که ترديدى نيست در اينكه دلهاى انسانها پيوسته به سمت انسان كامل گرايش دارد و از افرادى كه از جهتى از جهات نقص دارند گريزان است. از آنجا که غرض از بعثت انبياء اينست كه مردم بسوى آنان جذب شده و سخنان آنان را با جان و دل بشنوند اگر انبياء مبتلا به عيب و نقصى باشند که مردم را متنفر و فرارى کند و در نتیجه سخنان آنان را نشوند این باعث میشود غرض از رسالت و نبوت حاصل نشود و به اصطلاح نقض غرض می شود در حالی که این خلاف حکمت خداست. پس براى رسيدن به هدف از بعثت، بايد انبياء (عليهم السلام) از هر عيب و نقصى منزه باشند و یکی از مهمترین آنها مساله پاکی اصل و نسب است.(شرح کشف المراد/محمدی/ص359)

    در این ویژگی میان انبیا و امامان تفاوتی نیست زیرا غرض الهی از انتخاب و فرستادن هر دو گروه زمانی محقق میشود که مردم از ایشان فراری نباشند. از اینرو در ادعیه و زیارات بر ویژگی پاک بودن اصل و نسب ائمه نیز تاکید میشود:

    أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِيَابِهَا (تهذیب الاحکام/ج6/ص113: زیارت اربعین)

    و در روایتی از پیامبر میخوانیم:

    إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِي وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ... إِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَخْلُقَ صُوَرَنَا ... أَخْرَجَنَا إِلَى أَصْلَابِ الْآبَاءِ وَ أَرْحَامِ الْأُمَّهَاتِ وَ لَا يُصِيبُنَا نَجَسُ الشِّرْكِ وَ لَا سِفَاحُ الْكُفْر. (بحارالانوار/ج15/ص7)

    در پناه حق


  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    با سلام

    مطلبی به ذهنم رسید :

    مطابق آنچه ميان مورخين مسلّم است نسب رسول خدا ( ص ) تا « عدنان » كه بيست و يكمين جدّ آن حضرت بوده اين گونه است :
    محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بي قصي بن كلاب بن مره بن كعب بن لوي بن غالب بن فهربن ملك بن نصربن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار معد بن عدنان .
    از رسول خدا ( ص ) نيز روايت شده كه فرمود :
    چون نسب من به عدنان رسيد خودداري كنيد و از او بالاتر نرويد ، چرا ؟

    اخبرنا الحسن بن محمد عن أبيه عن محمد بن عبدون عن أبي طالب الانباري عن أبي بشر العمي عن محمد بن الحسين التسميني عن هشام بن محمد عن أبيه عن أبي صالح عن عباس رضي الله عنه قال: كان النبي ( إذا أنتسب الى معد بن عدنان أمسك، و قال: كذب الناسبون. قال الله سبحانه و تعالى: (و قرونا بين ذلك كثيرا).
    الكتاب : المناقب المزيدية في اخبار الملوك الاسدية
    المؤلف : أبو البقاء الحلي

    أنبأنا هشام بن محمد عن أبيه قال بين معد وإسماعيل نيف وثلاثون ألفا وكان لا يسميهم ولا ينفذهم ولعله ترك ذلك حيث سمع حديث أبي صالح عن ابن عباس عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه كان إذا بلغ معد بن عدنان أمسك


    أنبأنا الحسن بن محمد بن يوسف أنا أحمد بن محمد بن عمر حدثنا ابن أبي الدنيا أنا محمد بن سعد أنا هشام الكلبي أخبرني أبي عن أبي صالح عن ابن عباس أن النبي صلى الله عليه وسلم كان إذا انتهى إلى معد بن عدنان أمسك وقال كذب النسابون \ ح \ قال الله تبارك وتعالى { وقرونا بين ذلك كثيرا } تاریخ دمشق



    عدنان : هو جد القبائل العربیة العدنانیة و ینتهی نسبه الی نبی الله
    اسماعیل بن ابراهیم الخلیل علیهم السلام.
    و کل القبائل العدنانیة من ربیعة و مضرتنتسب الی هذا الجد القدیم.
    لقد اختلف النسابون فی عدد الآباء بینه و بین اسماعیل علیه السلام و جاء فی حدیث
    عن رسول الله صل الله علیه و آله و سلم
    إذا بلغ نسبى إلى عدنان فامسکوا
    ( بحار الانوار ج 15 ص105)

    البته به نظر من بعلت اختلاف در بالاتر از این نسب است .

    واین غیر از خبری است که از جناب خلیفه دوم وترس از نسبش در این باب رسیده است .



  9. صلوات ها 3


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    211
    حضور
    2 روز 13 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    289



    بسم الله الرحمن الرحیم
    با سلام

    بنابراین
    اگه داشتن فرزند شایستگی میخواهد، نبی یا معصوم(ع) نمیتواند فرزند کسی باشد که بهتر از او در عالم باشد(به شرطی که آن بهتر شرایط داشتن فرزند را دارا باشد)

    به نظرم همین میتونه دلیلی باشه بر اینکه خلفای سه گانه برحق نبوده اند، چرا که پدر و مادر آنها در حد پدر و مادر حضرت امیر(ع) نبوده اند.

    بویژه اگر ذریه هایی را که قرآن میفرمایید بر عالمین برتری و برگزیدگی دادیم، ادامه دار باشند
    که با توجه به درخواست حضرت ابراهیم(ع) که میفرماید: «و من ذریتی»
    این برتری و برگزیده بودن در نسل روشن تر خواهد شد.


  11. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    کالباس،سوسیس،خیار
    نوشته
    315
    حضور
    28 روز 2 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    497



    سلام

    نسبت ابوبکر با امام صادق ناقض این استدلال ها است


  12. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    211
    حضور
    2 روز 13 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    289



    نقل قول نوشته اصلی توسط vivaziba نمایش پست ها
    نسبت ابوبکر با امام صادق ناقض این استدلال ها است
    خیر استدلالها ناقض امامت ابوبکر و دیگر خلفای سه گانه اند
    به خاطر اینکه ابوبکر خودش را مسلمان دانسته و آیات قرآن را قبول داشته
    نسب(پدرومادر) این افراد رو با هم مقایسه کنیم:

    ابوبکر - حضرت علی امیرالمومنین(ع)
    عمر - حضرت علی امیرالمومنین(ع)
    عثمان - حضرت علی امیرالمومنین(ع)
    معاویه - حضرت علی امیرالمومنین(ع) و امام حسن(ع)
    یزید - امام حسین(ع)

    اصلاً قابل قیاس نیست.

  13. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    211
    حضور
    2 روز 13 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    289



    نقل قول نوشته اصلی توسط vivaziba نمایش پست ها
    نسبت ابوبکر با امام صادق ناقض این استدلال ها است
    اول اینکه این نسبت جای شک دارد


       
    يكي از دلائلي كه علماي اهل تسنن براي اثبات حُسن روابط ميان اهل بيت عليهم السلام و خلفاي سه گانه استدلال مي‌كنند و با استفاده از آن موضع شيعيان در برابر خلفا را مورد انتقاد قرار مي‌دهند ، روايتي است معروف به «ولدني ابوبكر مرتين» كه از قول امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي‌كنند . ما در اين جا به صورت مختصر سند و نيز دلالت اين روايت را از مصادر شيعه و سني مورد بررسي قرار داده و در نهايت قضاوت را بر عهده خوانندگان عزيز قرار مي‌دهيم .
    بررسي سند روايت در كتاب‌هاي شيعه :

    اين روايت را هيچيك از علماي شيعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلي در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزيز بن اخضر جنابذي كه سني حنفي است نقل كرده .
    وقال الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قريبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بكر الصديق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بكر الصديق ولذلك قال جعفر عليه السلام ولقد ولدنى أبو بكر مرتين .
    كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .
    حافظ عبد العزيز جنابذي گفته است: ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفي دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف ديگر مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از اين روي امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنيا آورده يعني از دو طرف نسب من به ابو بكر مي رسد.
    اولاً : حافظ عبد العزيز جنابذي متوفاي 611 است و امام صادق عليه السلام در سال 148 هجري به شهادت رسيده است بين اين دو فاصله زيادي وجود دارد . پس روايت مرسله است و روايت مرسل ارزشي براي استدلال ندارد .
    ثانياً : اين شخص سني مذهب است ؛ چنانچه ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره وي مي‌نويسد :
    ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأيت في شيوخنا مثله في كثيرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .
    سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 22 - ص 31 .
    بهترين شاهد بر سني بودن اين شخص ، استفاده از كلمه «صديق» براي ابوبكر است ؛ در حالي كه همه شيعيان مي‌دانند كه اين لقب از القاب اختصاصي امير المؤمنين عليه السلام بوده است . ما اين مطلب را در اين آدرس به صورت كامل بررسي كرده‌ايم .
    http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=633
    از اين رو ، اين روايت از نظر شيعيان ارزشي ندارد . اگر اهل سنت بخواهند مطلبي را براي شيعيان بيان كنند، بايد به روايتي استناد كنند كه از طريق روات شيعه به سند صحيح نقل شده باشد.
    معني ندارد كه بر اساس روايتي كه شيعهً قبول ندارد ، بخواهند عليه آن ها استدلال كنند . ابن حزم اندلسي كه خود از دانشمندان بنام اهل سنت و از مخالفين سر سخت شيعيان است در اين باره مي‌نويسد :
    لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما يجب أن يحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقّه الذي تقام عليه الحجّة به .
    الفصل في الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.
    معنا ندارد كه ما عليه شيعيان به روايات خودمان استدلال كنيم ؛ در حالي كه آنها قبول ندارند و نيز معنا ندارد كه آن‌ها به روايات خودشان عليه ما استناد كنند ؛ در حالي كه ما آن روايات را قبول نداريم . از اين رو لازم است كه در برابر خصم به چيزي استناد شود كه او قبول دارد و براي او حجت است .
    بررسي سند روايت در كتاب‌هاي اهل سنت :

    اين روايت حتي در كتاب‌هاي خود اهل سنت نيز سند درستي ندارد و تمام سند‌هاي آن بدون استثناء طبق قواعد رجالي اهل سنت بي اعتبار هستند ؛ ولي متأسفانه علماي اهل سنت بدون توجه به سند روايت و از آن‌جايي كه بحث فضائل خلفا در ميان است ، با چشمان بسته روايات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز عليه شيعه مي‌پردازند .
    ذهبي ، رجالي مشهور اهل سنت بعد از نقل اين روايت ، بدون اين كه سندي براي آن ذكر كند ، مي‌نويسد :
    وكان يغضب من الرافضة ، ويمقتهم إذا علم أنهم يتعرضون لجده أبي بكر ظاهرا وباطنا . هذا لا ريب فيه ، ولكن الرافضة قوم جهلة ، قد هوى بهم الهوى في الهاوية فبعدا لهم .
    سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 255 .
    امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر مي ديد كه آن‌ها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبكر مي‌شوند ، دشمن آن‌ها مي‌شد . ولي رافضه قومي جاهل هستند ...
    اما وقتي رواياتي در فضائل اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي‌كند با اين كه خودش تصريح مي‌كند سند روايت صحيح است ، قلبش را شاهد مي‌گيرد كه اين روايت باطل است !
    همانند روايتي كه از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نقل مي كند كه فرمود :
    عدوك يا علي عدوي ، وعدوي عدوّ اللّه .
    يا علي دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.
    ذهبي هيچ دليلي از نظر رجالي بر ضعف اين روايت نمي‌يابد ولي مي‌نويسد :
    يشهد القلب أنّه باطل .
    قلب من شهادت مي دهد كه اين روايت باطل است
    ميزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النيسابوري .
    معلوم مي شود كه يكي از ملاكهاي صحت و سقم روايت، شهادت قلب آقاي ذهبي است
    سند اول :
    مهمترين سندي كه براي اين روايت مي‌توان يافت ، سندي است كه مزّي در تهذيب الكمال نقل كرده است :
    أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبي عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسي بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن يحيى بن إبراهيم الزهري بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعيل بن عبد الله بن الأنماطي الأنصاري بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعيل بن فارس التميمي بالإسكندرية ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي بدمشق ، قال : أخبرنا القاضي أبو الفضل محمد بن عمر بن يوسف الأرموي ببغداد ، قال : أخبرنا الشريف أبو الغنائم عبد الصمد بن علي بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد ابن مهدي الدارقطني ، قال : حدثنا يعقوب بن إبراهيم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضيل ... .
    وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطني ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعيل الادمي ، قال : حدثنا محمد بن الحسين الحنيني ، قال : حدثنا عبد العزيز بن محمد الأزدي ، قال : حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين .
    تهذيب الكمال - المزي - ج 5 - ص 81 – 82 .
    چيزي از شفاعت علي (عليه السلام) اميد ندارم ، مگر اين كه مثل همان را از ابوبكر اميد دارم ، به درستي كه ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است ! .
    اولاً در سلسه سند اين روايت چندين راوي مجهول و ضعيف وجود دارد ؛ از جمله :
    1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي : وي مجهول است ؛ چنانچه ذهبي در تاريخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدي در الوافي بالوفيات ، ج 13 ، ص 286 نام وي را ذكر كرده ؛ اما هيچ گونه جرح و تعديلي نياورده‌اند .
    2 . عبد الصمد بن علي بن محمد . وي نيز مجهول است ؛ چنانچه خطيب بغدادي در تاريخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولي هيچ مدح و ذمي در باره‌اش نقل نكرده است .
    3 . احمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي ، مجهول است .
    4 . عبد العزيز بن محمد الأزدي . نمازي در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وي را ذكر و تصريح مي كند كه مجهول است .
    5 . حفص بن غياث : سليمان بن خلف الباجي از علماي اهل سنت در باره وي مي‌نويسد :
    قال علي بن المديني: أحاديث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .
    التعديل والتجريح - سليمان بن خلف الباجي - ج 1 - ص 513 .
    علي بن مديني گفته است : احاديث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (عليهما السلام) غير قابل قبول است .
    و مباركفوري در باره وي مي‌نويسد :
    وحفص بن غياث ساء حفظه في الاخر، صرح به الحافظ في مقدمة الفتح وقال الذهبي في الميزان قال أبو زرعة ساء حفظه بعد ما استقضى .
    تحفة الأحوذي - المباركفوري - ج 2 - ص 124 .
    حفص بن غياث در اواخر عمرش ، حافظه‌اش ضعيف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباري به آن تصريح كرده است . ذهبي در الميزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غياث بعد از آن كه قاضي شد ، حافظ‌ه اش ضعيف شد .
    و نيز ذهبي در ميزان الإعتدال در باره وي مي‌نويسد :
    وقال داود بن رشيد : حفص بن غياث كثير الغلط .
    داود بن رشيد گفته : حفص بن غياث ، اشتباهاتش زياد بود .
    و در ادامه مي‌گويد :
    وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى .
    ابو زرعه گفته : حفص بن غياث بعد از قاضي شدنش ، حافظه‌اش ضعيف شد .
    وقتي در سلسله سند يك روايت چهار نفر مجهول و شخصي همچون حفص بن غياث وجود داشته باشد ، چگونه مي توان به آن اعتماد كرد .
    سند دوم :
    أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرويه أنا أبو بكر بن مردويه أنا أبو بكر الشافعي أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا يحيى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثني أبي أن عليا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى عليه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما في صحيفته أحب إلي من المسجى بثوبه قال يحيى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى عليه وقال ولدني مرتين .
    تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .
    يحيي از جعفر بن محمد (عليهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علي (عليه السلام) بر عمر وارد شد در حالي كه (عمر) خود را در لباسش پيچيده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدي از اهل زمين كه خداوند به خاطر آن‌چه در صحيفه‌اش گذاشته است ، در نزد من از اين كس كه خود را در لباسش پيچيده است ، محبوب تر نيست . سپس يحيي گفت كه جعفر (عليه السلام) از ابوبكر ياد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است .
    در سند اين روايت اسماعيل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روايت را از وي نقل مي‌كند . ذهبي در باره وي مي‌نويسد :
    وكان ابن عساكر لما رأى إسماعيل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه .
    وقتي ابن عساكر اسماعيل را ديد ، اسماعيل پير شده و حافظه‌اش خوب كار نمي‌كرد .
    با اين حال چگونه مي‌توان به نقل ابن عساكر از اين شخص اعتماد كرد .
    و نيز نوشته است :
    قال أبو سعد : ... ورأيته وقد ضعف ، وساء حفظه .
    من در حالي او را ديدم كه از جهت روايي ضعيف شده بود وحافظه اش خوب كار نمي‌كرد .
    سير اعلام النبلاء ، ج20 ، ص86 .
    و نيز در سند آن معاذ بن المثنى وجود دارد كه محمد بن أبي يعلي در طبقات الحنابلة و ابراهيم بن مصلح در المقصد الأرشد در باره وي مي نويسند :
    قال أحمد بن حنبل هو رجل سوء ساقط العدالة .
    احمد بن حنبل گفته است: وي آدم بد و فاقد عدالت است .
    المقصد الأرشد في ذكر اصحاب الامام احمد ، ابراهم بن مصلح ، ج3 ، ص35 و طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلي ، ج1، ص399 .
    سند سوم :
    وقال حفص بن غياث : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله . لقد ولدني مرتين .
    حفص بن غياث مي گويد: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علي عليه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبكر نيز انتظار دارم .
    سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 259 .
    اولاً : روايت مرسل است و سلسله سند تا حفص بن غياث نقل نشده است ، شايد سلسله سند همان باشد كه مزي نقل كرده است كه در آن صورت همان اشكالات را خواهد داشت .
    ثانياً : همان طور كه نقل كرديم ، حفص بن غياث كثير الغلط و كم حافظه بوده و روايات او از امام صادق منكَر و غير قابل قبول است .
    البته برخي از علماي اهل سنت و به ويژه ذهبي و ابن حجر در كتاب‌هاي مختلف، اين روايت را نقل كرده‌اند ولي هيچ يك سندي براي آن ذكر نكرده‌اند .
    بنابراين تمامي سند‌هاي اين روايت ، ارزشي براي استدلال ندارند و نمي‌توان به آن اعتماد كرد .
    تحريف روايت :

    ذهبي ، اصل روايت را در سير اعلام النبلاء ، ج 6 - ص 259 اين گونه نقل مي‌كند : « ... لقد ولدني مرتين » ؛ در حالي كه در جاهاي ديگر و از جمله چهار صفحه پايين تر از آن ، كلمه «صديق» را اضافه كرده و روايت را اين گونه تحريف مي‌كند :
    فكان يقول : ولدني الصديق مرتين .
    الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 - ص 295 و تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 1 - ص 166 و سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 255 و تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 9 - ص 88 .
    چگونه ممكن است امام صادق عليه السلام از كلمه «صديق» براي ابوبكر استفاده كند ؛ در حالي كه همه مي‌دانند اين لقب از القاب مخصوص امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام بوده است . ما اين مطلب را در جاي ديگر ثابت كرده‌ايم .
    مناقشه در دلالت روايت :

    همان طور كه گذشت ، مزي در تهذيب الكمال و ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌نويسند :
    حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين
    شهيد نور الله تستري در جواب اين مطلب مي‌نويسد :
    أقول : يدل على كذب هذا الخبر أن صاحب الشفاعة العظمى هو جده صلى الله عليه وآله فلا يليق به عليه السلام نسيان شفاعة جده صلى الله عليه وآله وإظهار رجاء شفاعة غيره سيما أبو بكر الذي لا شافع له ولا حميم يوم لا ينفع مال ولا بنون ، إلا من أتى الله بقلب سليم ، اللهم إلا أن قصد به مجرد التقية فافهم .
    وأما قوله عليه السلام " ولقد ولدني مرتين " فبيان للواقع لا للافتخار به كيف وقد مر الاتفاق على أن قوم أبي بكر أرذل طوائف قريش وقد وقع التصريح به من أبي سفيان كما مر وقال علي عليه السلام في شأن محمد بن أبي بكر " إنه ولد نجيب من أهل بيت سوء " فتدبر .
    الصوارم المهرقة - الشهيد نور الله التستري - ص 241 – 242 .
    دليل بر دروغ بودن اين خبر همين بس كه صاحب شفاعت كبري ، جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است ، پس سزاوار نيست كه آن حضرت شفاعت جدش را فراموش كرده باشد و اظهار اميد به شفاعت غير كرده باشد . به ويژه ابوبكر كه خودش در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد ، شفاعت كننده و حمايت كننده‌اي ندارد ؛ مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد ! .
    مگر اين كه هدف امام صادق عليه السلام از بيان اين جملات فقط تقيه باشد .
    اما اين كه آن حضرت فرموده : " ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده " واقع را بيان مي‌كند نه اين كه افتخار كند ، زيرا پيش از اين گفتيم كه قبيله ابوبكر ، پست‌ترين قبيله قريش بوده است ؛ وابو سفيان هم به اين مطلب تصريح كرده است . و نيز علي عليه السلام در شأن محمد بن أبي بكر فرموده : او فرزندي نجيب از خانواده اي بد است كه اين سخنان پستي قبيله ي ابوبكر را اثبات مي كند. بنا بر اين جايي براي افتخار نمي ماند.
    آيا انتساب به ابوبكر براي امام صادق افتخار دارد يا به ولايت جدش امير المؤمنين عليهما السلام ؟

    چگونه ممكن است امام صادق به چنين مطلبي افتخار كرده باشد ؛ در حالي كه اين مطلب مخالف سيره آن حضرت بوده است . زيرا با مراجعه به سيره آن حضرت مي‌بينيم كه آن حضرت بالا ترين افتخار برايش قبول ولايت وامامت جدش امير المؤمنين عليه السلام است نه ولادت از او به اين حديث توجه كنيد كه مي فرمايد:
    ولايتي لعلي بن أبي طالب أحبّ إليّ من ولادتي منه، لأنّ ولايتى له فرض وولادتى منه فضل .
    ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) براي من محبوب‌تر از اين است كه او مرا به دنيا آورده است ؛ چرا كه قبول ولايت او براي من واجب و فرزند او بودن امتياز است .
    الفضائل ، شاذان بن جبرئيل ، ص 125 و الروضة في فضائل أمير المؤمنين ، شاذان بن جبرئيل ، ص 103 و بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج29 ، ص299 .
    و همچنين نقل شده است كه آن حضرت فرمود :
    ولايتي لآبائي أحب إليّ من نفسي ، ولايتى لهم تنفعنى من غير نسب ، ونسبى لا ينفعنى بغير ولاية .
    ولايت پدرانم براي من ، دوست‌داشتني تر از جان من است ، ولايت آن‌ها براي من فايده دارد ؛ حتي اگر نسبتي با آن‌ها نداشته باشم ؛ ولي نسبت با آن‌ها زماني كه ولايت آن‌ها را نداشته باشم ، برايم سودي ندارد .
    مشكاة الأنوار ، علي الطبرسي ، ص 575 .
    حال چگونه ممكن است كه نسبت امام صادق با امير المومنين افتخار نباشد؛ ولي نسبت با ابوبكر افتخار باشد؟
    مخالفت با سيره و روش امير المؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام

    چگونه ممكن است امام صادق سيره و روش جدش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا عليهما السلام را فراموش كرده باشد ؛ در صورتي كه آن دو بزرگوار در تمام عمرشان لحظه‌اي با ابوبكر بيعت نكردند و خلافت او را به رسميت نشناختند . كه ذيلا به چند مورد در اين باره اشاره مي‌كنيم :
    غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر

    بخاري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن مي‌نويسد :
    فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ .
    صحيح البخارى ، ج4 ،‌ ص42 .
    فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وسلم در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند تا وفات نمود .
    و طبق روايات صحيح السندي كه در كتاب‌هاي اهل سنت وجود دارد ، ناراحت كردن فاطمه ،‌ ناراحت كردن رسول خدا است و نيز غضب فاطمه ، غضب رسول خدا است . چنانچه بخاري نوشته است :
    عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي .
    صحيح البخاري ، ج‏4 ، ص‏210 .
    از مسور بن مخرمه روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .
    و از طرف ديگر فاطمه زهرا سلام الله عليها به خداوند قسم ياد مي‌ كند كه ابوبكر را بعد از هر نمازي نفرين كند و شكايت او را پيش پدرش رسول خدا (ص) ببرد .
    ابن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة مي‌نويسد :
    فقالت : نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه يقول : رضا فاطمة من رضاي ، وسخط فاطمة من سخطي ، فمن أحبّ فاطمة ابنتي فقد أحبّني ، ومن أرضى فاطمة فقد أرضاني ، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني ؟
    قالا : نعم ، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم ، قالت : فإنّي أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتماني وما أرضيتماني ، ولئن لقيت النبي لأشكونّكما إليه .
    فقال أبو بكر : أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطك يا فاطمة ، ثمّ انتحب أبو بكر يبكي ، حتى كادت نفسه أن تزهق . وهي تقول : واللّه لأدعونّ اللّه عليك في كلّ صلاة أصلّيها ... .
    الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ، ج 1، ص 31 .
    فاطمه سلام الله عليها فرمود : شما را به خدا ، آيا نشنيديد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود : خشنودي فاطمه ، نشانه خشنودي من است و خشم فاطمه نشانه خشم من است ، پس هر كس فاطمه را دوست داشته باشد ، به درستي كه مرا دوست داشته است ، هر كس فاطمه را راضي كند ، مرا راضي كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .
    ابوبكر و عمر گفتند : بلي ، ما از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) اين مطلب را شنيديم . فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : پس من خدا و ملائكه را شاهد مي‌گيرم كه شما دو نفر مرا ناراحت كرده و مرا خشنود نكرديد ، اگر پيامبر را ملاقات كنم ، از دست شما شكايت خواهم كرد .
    ابوبكر گفت : به خدا پناه مي برم از خشم خداوند و خشم شما اي فاطمه . ! سپس ابوبكر به شدت گريه كرد تا جايي كه نزديك بود جان بدهد . فاطمه سلام الله عليها فرمود : سوگند به خدا كه بعد از هر نمازم تو را نفرين خواهم كرد .
    چگونه مي شود كه حضرت صديقه طاهره از ابوبكر غضبناك و به دنبال هر نماز بر او نفرين كند ولي فرزندش امام صادق به انتساب به او افتخار نمايد؟
    امير المؤمنين عليه السلام ، ابوبكر را خائن و دروغ گو مي‌داند :

    مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيح مسلم مي‌نويسد :
    فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... .
    صحيح مسلم ، ج5 ، ص152 ، كتاب الجهاد و السير ، باب حكم الفيء .
    زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) از دنيا رفت ، ابوبكر گفت من جانشين رسول خدا هستم ، شما دو نفر آمديد و (تو اي عباس) ميراث پسر بردارت (پيامبر) را طلب كردي و اين (علي عليه السلام) ميراث همسرش از پدرش را طلب مي‌كرد . ابوبكر گفت كه رسول خدا فرموده است : "ما ارث به جاي نمي گذاريم ، هر آنچه از ما با قي مي ماند صدقه است " شما دو نفر ابوبكر را دروغ گو ، گناه‌كار ، پيمان شكن و خائن مي دانستيد .
    چگونه ممكن است ، امام علي عليه السلام فردي را خائن و دروغگو بداند ولي فرزندش امام صادق عليه السلام بر خلاف جدش امير المؤمنين عليهما السلام ، به نسبتش با ابوبكر افتخار كند !
    موفق باشيد
    گروه پاسخ به شبهات
    مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)


    دوم دقت بفرمایید:
    1- در استدلال نگفته شده که داشتن فرزند شایسته، شایستگی میخواهد، بلکه بیان شده، داشتن فرزند امام یا نبی (برگزیده) شایستگی میخواهد.

    2- امامت و نبوت مختص مردان است، بنابراین این برگزیدگی در نسب در این استدلال میتواند محدود به مردان ولی مادر برگزیده هم میتواند امتیاز محسوب شود.

    3- حتی برفرض نبود 2 گزینه بالا، مقایسه باید میان پاکترین فرد در هر دوره ای و خلیفه آن دوره صورت گیرد

    به این ترتیب باید نسب امام صادق(ع) با هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار - سفاح و منصور عباسی مقایسه شود. یا هر کس دیگری در آن دوران

    4- حتی در صورت قلمداد نکردن سه گزینه اول، اگر منظور از نسب، تمام اجداد پدر و مادر باشد،باید مقایسه دو فرد در یک زمان با تمام اجداد صورت گیرد.

    ویرایش توسط tadakhol : ۱۳۹۳/۰۱/۰۲ در ساعت ۱۲:۳۲

  14. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    کالباس،سوسیس،خیار
    نوشته
    315
    حضور
    28 روز 2 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    41
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    497



    با سلام مجدد
    من قصد قیاس نداشتم و فقط جواب این سوال را دادم
    "آیا امام و رسول(نبی) میتواند نسبش به افراد ناپاک برگردد؟
    "
    بنده نظرم به آن حدیث مشهور نبود که شما به نقدش پرداختید (بهتر است دوباره به سوال خود و جوابی که عرض شد دقت کنید) و تنها به این مطلب اشاره کردم که امام صادق نسبش به ابوبکر می رسد همین . بنظرم همین مطلب می تواند جواب سوال بالا را مشخص کند.


  15. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    شعر
    نوشته
    683
    حضور
    13 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2275



    سلام

    نسب امام زمان هم طبق ان داستان معروف باید به پدر ملیکای مسیحی برسد

    مادر امام زمان«عليه‌السلام» نامش «مليكه» (مليكا) بود، او از طرف پدر، دختر «يشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی بود

    پس نسب امام زمان از طرف مادری به یشوعا فرزند امپراطور روم شرقی می رسد

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۸, ۰۸:۰۴ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود