صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کرامات حضرت فاطمه معصومه(س)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229

    کرامات حضرت فاطمه معصومه(س)




    عنایت حضرت به زوّار مرقدش

    آقای شیخ عبدالله موسیانی از حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل کردند:

    «شب زمستانی بود که من دچار بی خوابی شدم; خواستم حرم بروم; دیدم بی موقع است;
    آمدم خوابیدم و دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، خواب نمانم
    در عالم خواب دیدم خانمی وارد اطاق شد .

    قیافه او را به خوبی دیدم ولی آن را توصیف نمی کنم .
    او به من فرمود: «سید شهاب! بلند شو و به حرم برو، عده ای از زوار من پشت در حرم از سرما هلاک می شوند، آنها را نجات بده .»

    ایشان می فرماید: «من به طرف حرم راه افتادم; دیدم پشت در شمالی حرم (طرف میدان آستانه) عده ای زوار اهل پاکستان یا هندوستان (با آن لباسهای مخصوص خودشان) در اثر سردی هوا پشت در حرم دارند به خود می لرزند

    در را زدم، حاج آقا حبیب - که جزو خدام حرم بود - با اصرار من در را باز کرد; من از مقابل (جلو) و آنها هم پشت سر من وارد حرم شدند و در کنار ضریح آن حضرت به زیارت و عرض ادب پرداختند; من هم آب خواستم و برای نماز شب و تهجد وضو ساختم . (1)

    پی نوشت:
    1- فروغی از کوثر، نشر زائر، ص 58-59

  2. صلوات ها 36


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    حریم حضرت معصومه(س)

    حضرت آیت الله اراکی نقل می کردند:

    آقای شیخ حسنعلی تهرانی رحمه الله (جد مادری آقای مروارید) - که از علمای بزرگ و شاگردان فاضل میرزای شیرازی محسوب می شدند و حدود 50 سال در نجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند،
    برادری داشت به نام حاج حسینعلی شال فروش که از تجار بازار بود و در تمام مدتی که حاج شیخ مشغول تحصیل بودند، ایشان ماهی 50 تومان به او شهریه می داد تا این که برادر تاجر فوت می کند و جنازه او را به قم حمل می کنند و در آنجا دفن می نمایند .

    حاج شیخ حسنعلی (که در اواخر عمر در مشهد ساکن بودند) تلگرافی از فوت برادر مطلع می شود، به حرم مشرف شده و به حضرت رضا علیه السلام عرض می کنند:

    «من خدمت برادرم را یک بار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین که بیایم اینجا و از شما خواهش کنم که به خواهرتان حضرت معصومه علیها السلام سفارش ایشان را بفرمائید، کمکی به برادرم بکند

    همان شب یکی از تجار که از قضیه اطلاع نداشت، خواب می بیند که به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده است .

    در خواب به او می گویند: «حضرت رضا علیه السلام به قم تشریف آوردند، یکی برای زیارت خواهرشان و یکی برای سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی به حضرت معصومه علیها السلام .

    او معنای خواب را نمی فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلی در میان می گذارد و ایشان می فرماید: «همان شب که شما خواب دیدی، من (درباره برادرم) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است .»

    مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری پس از شنیدن این خواب فرمود: «از این خواب استفاده می شود که قم در حریم حضرت معصومه(س)است .

    باید حضرت امام رضا (ع)به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی را به حضرت بفرمایند و الا خود حضرت امام رضا (ع)مستقیما در کار مداخله نمی کنند;

    چون این در محدوده حضرت معصومه (س) است و مداخله در این محیط نمی شود . (1)

    پی نوشت:
    1- فروغی از کوثر، نشر زائر، ص56-57


  5. صلوات ها 27


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    نجات گروه سرگردان

    سال هاى قبل از انقلاب تعدادى زائر در فصل زمستان، براى زيارت كريمه اهل بيت عازم قم شدند، اين گروه درچند فرسخى قم به دليل فرا رسيدن شب و برف و بوران شديد راه گم كردند و در بيابان سرگردان شدند.

    زائران وقتى جان خود را در خطر ديدند دست توسل به دامن حضرت معصومه (س) گرفتند تا با نشان دادن راه به آن ها نجات شان دهد.

    طبق سند موثق، يكى از خدام آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) مرحوم «سيد محمد رضوى» مى گويد:

    آن شب (بدون اطلاع از وجود زائران سرگردان در بيابان) در حرم بودم، هنوز اندكى از خوابم نگذشته بود كه در عالم رؤيا ديدم بى بى دو عالم حضرت معصومه (س)، نزد من آمد و فرمود:

    «برخيز، چراغ گلدسته را روشن كن!» شتابزده از خواب بيدار شدم و نگاه به ساعت كردم، ديدم تازه اندكى از نيمه شب گذشته و برف سنگينى همه جا را فرا گرفته است و هنوز چهارساعت به اذان صبح باقى مانده (طبق معمول اندكى قبل از اذان صبح چراغ هاى گلدسته ها را روشن مى كرديم.)

    لذا مجدداً خوابيدم، و دوباره همان خواب تكرار شد، ولى اين بار حضرت با تندى به من فرمودند: «برخيز، مگر نگفتم چراغ هاى گلدسته ها را روشن كن!»

    لذابراى دومين بار شتابزده از خواب برخاستم، و باوجود برف و سرماى شديد كه همه جا راگرفته بود، با خود گفتم، چرا امشب چراغ ها را زودتر از معمول بايد روشن كنم؟

    به سمت گلدسته ها رفتم و چراغ ها را روشن كردم .

    آن شب به سرآمد و صبح روز بعد كه از حرم عبور مى كردم، شنيدم چند نفر از زائران به هم ديگر مى گويند:

    «حضرت معصومه (س) به دادمان رسيد، چقدر بايد از محضر مقدسه اش تشكر و سپاسگزارى نماييم! اگر چراغ هاى گلدسته ها روشن نمى شد ما در آن تاريكى شب و آن بيابان پر از برف جان سالم به در نمى برديم.»

    لذا آن موقع بود كه راز خواب خود را دريافتم كه چرا حضرت معصومه (س) به من فرمود: «بر خيز و چراغ گلدسته ها را روشن كن!»(1)



    پی نوشت:

    1- چشمه جوشان كوثر، با اندكى تلخيص



  7. صلوات ها 24


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    شفاى فلج

    مرحوم حضرت آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى (ره) نقل فرمدند: شخصى بود به نام آقا جمال، معروف به «هژبر»، كه دچار پا درد سختى شده بود به طورى كه براى شركت در مجالس، مى بايد كسى او را به دوش مى گرفت و كمك مى كرد.

    عصر تاسوعا، آقاى هژبر به روضه اى كه در مدرسه فيضيه از طرف مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى (ره) تشكيل شده بود، آمد.

    آقا سيد على سيف (خدمتگزار مرحوم آيت الله حائرى) كه نگاهش به او افتاد، به او پرخاش كرد كه: سيد اين چه بساطى است كه در آورده اى، مزاحم مردم مى شوى، اگر واقعاً سيدى، برو از بى بى شفا بگير.

    آقاى هژبر تحت تأثير قرار گرفت و در پايان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر، پس از زيارت و عرض ادب، با دل شكسته، حال توجه و توسلى پيدا كرد و سپس سيد را خواب ربود.

    در خواب ديد كسى به او مى گويد: بلند شو.

    گفت: نمى توانم.

    دوباره گفت: مى توانى، بلند شو.

    سپس عمارتى را به او نشان داد و گفت: اين بنا از حاج سيد حسين آقاست كه براى ما روضه خوانى مى كند، اين نامه را هم به او بده.

    آقا هژبر ناگهان خود را ايستاده مى بيند كه نامه اى در دست دارد و نامه را به صاحبش رساند و مى گويد: ترسيدم اگر نامه را نرسانم، درد پا بر گردد.

    البته كسى از مضمون نامه مطلع نشد، حتى آيت الله حائرى.

    ايشان فرمودند: از آن به بعد آقاى هژبر عوض شد. گويى از جهان ديگرى بود- و غالباً در حال سكوت يا ذكر خدا بود.




  9. صلوات ها 23


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    صيانت از حوزه

    مرحوم آيت الله العظمى حاج سيد صدر الدين ره فرمودند: بعد از مرحوم آيت الله العظمى حائرى (ره) مدتى من زمام امور حوزه را به دست گرفتم و شهريه طلاب راعهده دار بودم

    تا اين كه يك ماه وجهى نرسيد، مجبور شديم قرض كنيم و شهريه را بدهيم، و ماه دوم هم به همين طريق، ولى ماه سوم ديگر جرأت نكرديم قرض كنيم.

    جمعى از طلاب گرفتن شهريه به منزل من مراجعه واظهار نياز مى كردند و من در پاسخ گفتم چيزى در بساط نيست و مبلغ قابل توجهى نيز مقروض شده ام.

    بعضى از طلاب گفتند: چه كنيم؟ نه در مدرسه امنيت داريم( با توجه به فشار خفقان دوران رضا خان) و نه مى توانيم به وطن باز گرديم، اگر اين جا هم خرجى نداشته باشيم، دقيقاً توهين هايى كه دشمنان روحانيت مى كنند صادق مى شود و خلاصه طورى صحبت كردند كه من هم گريان شدم. گفتم: آقايان تشريف ببريد , ان شاء الله تا فردا براى شهريه كارى خواهم كرد.

    آن ها رفتند و من تا شب فكر مى كردم، ولى نتيجه اى نگرفتم. سرانجام سحر برخاستم، تجديد وضو كردم، به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف شدم.

    حرم خلوت بود، بعد از اداى نماز صبح و مقداري تعقيب، با حالت ناراحتى شديدى پاى ضريح مطهر رفتم، و با عصبانيت به حضرت معصومه عرض كردم: عمه جان اين رسم ميهمان نوازى نيست كه عده اى از طلاب در همسايگى شما، از گرسنگى جان بسپارند.

    اگر مى توانيد اداره كنيد بسم الله! و اگر توانش را نداريد، به برادر بزرگوارتان حضرت على بن موسى الرضا(ع) و يا به جد بزرگوارتان حضرت اميرالمؤمنين حواله فرماييد (يعنى حوزه علميه از قم به مشهد يا نجف منتقل شود)

    اين را گفتم و با حالت قهر و عصبانيت از حرم بيرون آمدم و وارد اتاقى در بيت مرحوم آيت الله صدر، بين بيرونى و اندرونى شدم و نشستم.

    ناگهان ديدم در اتاق را مى زنند، گفتم: بفرماييد. در باز شد، كربلايى محمد(پيرمرد پيشخدمت) وارد شد و گفت: آقا يك نفر با كلاه شاپو و چمدانى در دست مى گويد: همين الان مى خواهم خدمت آقا برسم و وقت ندارم كه بعداً بيايم.

    من ترسيدم و گفتم: نمى دانم آقا از حرم آمده يا نه، حالا چه مى فرماييد؟

    گفتم: بگو بيايد، بلكه راحتم كند. (چون صبح زود بود، كربلايى محمد خيال كرده بود كه مأمور دولت است و براى دستگيرى آقا آمده.)

    كربلايى محمد برگشت، طولى نكشيد كه مردى موقر و متشخص، با كلاه شاپو بر سر و چمدانى در دست وارد شد.

    چمدان را گوشه اتاق گذاشت، شاپو را از سر برداشت و سلام كرد. جواب دادم، جلو آمد و دستم را بوسيد. سپس عذر خواهى كرد و گفت: ببخشيد چون بد موقع خدمت شما شرفياب شدم.

    همين الان كه ماشين ما بالاى گردنه سلام رسيد و نگاهم به گنبد حضرت معصومه افتاد، ناگهان به فكرم رسيد كه من با اين ماشين كه آتش و باد است مسافرت مى كنم و هر ساعت برايم احتمال خطر هست.

    با خود گفتم; اگر پيش آمدى شود و بميرم و اموالم تلف شود و دين خدا و سهم امام در گردنم بماند، چه خواهم كرد؟ (ظاهراً همان وقتى كه مرحوم آيت الله صدر به حضرت معصومه(س) عرض حاجت مى كرده، اين فكر به ذهن آن مؤمن رسيده بود).

    وى افزود: لذا وقتى كه به قم رسيديم، از راننده خواستم كه مقدارى در قم صبر كند تا مسافران به زيارت بروند و من هم خدمت شما برسم.

    فرمود:اموالش را حساب كرد و مبلغ زيادى بدهكار شد. در چمدانش را باز كرد و به اندازه اى وجه پرداخت كه علاوه بر اداى قرض هاى گذشته و پرداخت شهريه آن ماه، تا يك سال شهريه را از آن پول با بركت پرداخت نمودم.

    به حرم مشرف شدم و از حضرت معصومه(س) تشكر نمودم.

  11. صلوات ها 24


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    كراماتی به نقل از آیت الله العظمی اراكی(ره)

    ایشان درباره خودشان فرمودند: دستم باد می كرد و پوست آن ترك بر می داشت به طوری كه نمی توانستم وضو بگیرم و ناچار بودم برای نماز تیمم كنم و معالجات هم بی اثر بود تا اینكه به حضرت معصومه(س) متوسل شدم و به من الهام شد كه دسكش به دست كنم, همین كار را كردم, دستم خوب شد.
    ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام كه هر دو از منبریهای قم بودند) نقل می كرد از شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی (كه مرد با اخلاصی بود) كه من شبی در خواب دیدم به حرم مشرف شدم خواستم وارد شوم گفتند حرم قرق است برای اینكه فاطمه زهرا(ع)و حضرت معصومه(ع)در سر ضریح خلوت كرده اند و كسی را راه نمی دهند. من گفتم: مادرم سیده است و من محرم هستم, به من اجازه دادند, رفتم دیدم كه بله این دو نشسته اند و در بالای ضریح با هم صحبت می كنند از جمله صحبتها این بود كه حضرت معصومه(س) به حضرت زهرا(ع) عرض كرد: حاج سید جعفر احتشام برای من مدحی گفته است و ظاهرا آن مدح را برای حضرت می خواند.
    شیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره ای اهل منبر كه حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل می كند; حاج احتشام می گوید: از آن شعرها چیزی یادت هست؟
    گفت: بله در آخر آن شعر داشت (دخت موسی بن جعفر) تا این را گفت, حاج احتشام شروع كرد به گریه كردن و گفت: بله توی اشعار من این كلمه است.
    «حاج سید جعفر احتشام منبری با حالی بود و موقع روضه خواندن خودش هم گریه می كرد و بكاء بود و بسیار گریه می كرد».
    آقا حسن احتشام فرزند ایشان می گوید به ایشان گفتیم شما در آخر شعرتان یك تخلصی داشته باشید مانند سایر شعرا, قبول نكرد تا با اصرار این شعر را گفت:
    ای فاطمه بجان عزیز برادرت بر احتشام نما قصر اخضری
    ایشان گفت: قصر اخضر را لطف كردند. گفتم چطور؟ گفت: همـــانجــا كــه آقای مرعشی(ره) سجاده می انداختند, آنجا را گچ كاری كردند و سنگ مرمر سبز رنگ, و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالاسر است (این بود قصر اخضری كه به ایشان عطا شد).
    آقای حاج شیخ حسن علی تهرانی(ره) (جد مادری آقای مروارید) كه از علماء بزرگ و شاگردان فاضل میرزای شیرازی محسوب می شوند و حدود 50 سال درنجف به تحصیل علوم اشتغال داشتند, ایشان برادری داشت به نام حاج حسین علی شال فروش كه از تجار بازار بوده در تمام مدتی كه حاج شیخ مشغول تحصیل بودند ایشان ماهی 50 تومان به او شهریه می داد تا اینكه برادر تاجر فوت می كند و جنازه او را به قم حمل می كنند و در آنجا دفن می نمایند.
    حاج شیخ علی (كه در اواخر عمر در مشهد ساكن بودند) تلگرافی از فوت برادر مطلع می شود, به حرم مشرف شده و به حضرت رضا عرض می كنند: من خدمت برادرم را یكبار هم نتوانستم جبران نمایم جز همین كه بیایم اینجا و از شما خواهش كنم كه به خواهرتان حضرت معصومه(س) سفارش ایشان را بفرمایید: تاكمك كاری, بكند از برادرم.
    همان شب یكی از تجار كه از قضیه اطلاع نداشت خواب می بیند كه به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شده و آنجا می گویند: كه حضرت رضا علیه السلام هم به قم تشریف آوردند: یكی جهت زیارت خواهرشان, و یكی جهت سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی به حضرت معصومه(س).
    او معنای خواب را نمی فهمد و آن را با حاج شیخ حسنعلی در میان می گذارد و ایشان می فرمایند: همان شب كه شما خواب دیدی من (در رابطه با برادرم) به حضرت رضا متوسل شدم و این خواب شما درست است.
    مرحوم آقا سید محمد تقی خوانساری پس از شنیدن این خواب فرمود: از این خواب استفاده می شود كه قم در حریم حضرت معصومه(س) است; باید حضرت امام رضا(ع) به قم تشریف فرما شوند و سفارش برادر حاج شیخ حسنعلی را به حضرت بفرمایند والا خود حضرت امام رضا(ع) مستقیما در كار مداخله نمی كند چون این در محدوده حضرت معصومه است و مداخله در این محیط نمی شود.


    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  13. صلوات ها 20


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ و شعر
    نوشته
    3,144
    حضور
    45 روز 22 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10551



    خريد منزل


    آيت الله حاج آقا موسي شبيري داستان زير را در منزل خود و در بيت مرحوم آيت الله صدر ، چندين بار در حضور جمع نقل كردند ، از جمله در روز 18 ذيقعده الحرام 1415 هـ . در منزل خود از مرحوم حاج جواد مجتهدزاده اردبيلي نقل فرمودند : كه گفت :
    اوايل كه من از اردبيل آمده بودم ، در مسافرخانه ابن سينا اطاق گرفته بودم و در صدد بودم كه خانه ملك صادقي را بخرم ولي درست نمي شد.
    شبي در خدمت آقاي حاج حسين آقاي مصطفوي درمنزل آقاي سرهنگ صدرايي بوديم ، يكي از اقطاب صوفيه نيز حضور داشت ، او به عنوان پيشگوئي گفت :
    1-
    من ترا شام اينجا مي بينم .
    2-
    من ترا براي خواب نيز اينجا مي بينم و در ابن سينا نمي بينم .
    3-
    من خانه ملك صادقي را نصيب تو نمي بينم .
    4-
    من ترا تابستان در اردبيل مي بينم .
    و بدينگونه چهار پيش بيني در حق من ابراز كرد.
    مشغول صحبت بوديم كه سفره پهن شد ، من بلند شدم كه بروم ، صاحب خانه و مهمانها اصرار زياد كردند كه بمانم ، من قبول نكردم و گفتم : اگر ايشان قدرت دارد كه مرا براي شام و خواب در اينجا نگهدارد ، طبعاً مي تواند از مسافرخانه هم بكشد و بياورد و اينك من مي روم تا او بياورد.
    من آن شب در خانه سرهنگ صدرايي نماندم ، رفتم چيزي تهيه كردم و خوردم و شب را در ابن سينا بيتوته كردم ، و دو فقره از پيشگوييهاي او دروغ از آب در آمد .
    ولي در مورد خانه ملك صادقي هرچه تلاش مي كرديم ، درست نمي شد .
    آن آقا توسط ايادي خود همه جا منتشر كرده بود كه اين خانه نصيب ايشان نخواهد شد و هرچه تلاش كند بيهوده است . و لذا هركدام از آنها مرا مي ديدند ، مي گفتند : از خانه ملك صادقي چه خبر ؟
    آنقدر در محافل و مجالس در مورد خانه ملك صادقي از من پرس و جو كردند كه ديگر كلافه شدم و دستم از همه جا كوتاه شد .
    پس از يأس كامل به حرم مطهر حضرت معصومه عليها السلام شرفياب شدم و عرض كردم : بي بي جان ! اگر اين منزل نصيب من نشود ، براي اينها مستمسكي مي شود و به اين وسيله افكار غلط خود را در ميان افراد ناآگاه منتشر مي كنند .
    پس از اين توسل بلافاصله خريد منزل فراهم شد ، منزل را خريدم و به محضر رفتيم و سند مالكيت به نام من زده شد .
    روزي در محفلي نشسته بوديم و او نيز حضور داشت ، صحبت منزل شد ، او يكبار ديگر با قاطعيت گفت : من خانه ملك صادقي را نصيب تو نمي بينم !
    من سند را درآوردم و به حاضران ارائه دادم و به او گفتم : عليرغم تو من خانه را خريدم و خداوند به بركت حضرت معصومه عليها السلام اين خانه را نصيب من فرمود .
    در مورد تابستان آن سال نيز ، آيت الله شبيري به خاطرش نبود كه در قم ماند و يا به مشهد رفت ، بالأخره به اردبيل نرفت و هرچهار فقره از پيشگوئيهاي آن شياد خلاف درآمد ، لذا براي مدتي از قم رفت و در محافل مريدانش ظاهر نشد

    :
    کرامات حضرت معصومه (س)

  15. صلوات ها 24


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 6 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    کرامتی از کریمه اهل بیت در زمان مرجعیت

    آیت الله رمضانی از شاگردان مرحوم صدر خاطره زیر را از زبان آن مرجع وارسته نقل می کند:

    پس از مرحوم آیت الله حائری (قدس سره)، مدتی زمام حوزه به دست من بود وعهده دار پرداخت شهریه طلاب بودم.

    یک ماه وجهی نرسید; قرض کردیم و شهریه را دادیم. ماه دوم هم نرسید; باز قرض کردیم و شهریه را پرداخت کردیم.

    ماه سوم هم نرسید. دیگر جرات نکردیم قرض کنیم. طلبه ها برای شهریه در خانه ما گرد آمدند، من گفتم که ندارم و بسیار بدهکار شده ام. طلاب نگران و ناراحت شدند. آنها زیر لب می گفتند: در مدرسه امنیت نداریم; نه راهی به وطنهایمان داریم; اینجا هم خرجی نداشته باشیم و ...

    چنان سخن می گفتند که من تحت تاثیر قرار گرفتم. پس گفتم: آقایان، تشریف ببرید. ان شاءالله تا فردا برای شهریه کاری خواهم کرد.

    آنان رفتند; ولی تا شب هر چه فکر کردم، راهی به ذهنم نرسید. خوابم نمی برد،سحر برخاستم، تجدید وضو کردم، به حرم مطهر حضرت معصومه(س) مشرف شدم و نمازخواندم. حرم بسیار خلوت بود. پس از به جای آوردن نماز صبح و تعقیبات، درحالی که منظره روز گذشته را به خاطر می آوردم، خود را به ضریح مطهر رساندم باناراحتی به حضرت گفتم:

    عمه جان، رسم نیست که عده ای از طلاب غریب در همسایگی شما از گرسنگی جان دهند.

    اگر توان نداری، به برادر بزرگوارت حضرت علی بن موسی الرضا(ع) یا جدت امیرالمؤمنین(ع) متوسل شو، خداحافظ.

    این را گفتم و با قهر و عصبانیت به خانه رفتم. بسیار افسرده خاطر بودم.

    منظره روز پیش پیوسته در برابرم آشکار بود. برخاستم قرآن را برداشتم بخوانم تا قدری آرامش یابم. [گویا فرمودند] به قدری ناراحت بودم که نتوانستم بخوانم. هوا تاریک و روشن بود که ناگهان در زدند. گفتم: بفرمایید. در بازشد. کربلایی محمد، خدمتکار کهنسال وارد شد و گفت: آقا، یک نفر با کلاه شاپو وچمدان پشت در است و می گوید همین حال می خواهم خدمت آقا مشرف شوم. وقت ندارم زمان دیگر بیایم. ترسیدم و گفتم نمی دانم آقا از حرم آمده یا نه. چه می فرمایید: گفتم: بگو بیاید، اگر چه راحتم کند.

    کربلایی محمد برگشت. طولی نکشید که مردی موقر با کلاه شاپو و چمدان وارد شد.

    سلام کرد، دستم را بوسید، عذرخواهی کرد و گفت: ببخشید بی موقع شرفیاب شدم. چندلحظه ای پیش، که ماشین ما بالای گردنه رسید، نگاهم به گنبد حضرت معصومه(س)افتاد، ناگهان به فکرم رسید که در مسافرت هر لحظه احتمال خطر است.

    اگر اتفاقی بیفتد و بمیرم; مالم تلف شده، دین خدا و امام(ع) بر گردنم بماند،چه خواهم کرد؟ [ظاهرا همان زمانی که آیت الله صدر در حرم دعا کرد، این فکر به خاطر مرد خطور کرده بود] وقتی به قم رسیدیم، از راننده خواستم اندکی توقف کند تا مسافران به زیارت بروند و من خدمت شما برسم.

    سپس اموالش را حساب کرد و مقدار قابل توجهی بدهکار شد. در چمدان را باز کردو به اندازه ای پرداخت که توانستم علاوه بر پرداخت قرضها و شهریه آن ماه،[ظاهرا فرمود] تا یک سال از همان وجوه شهریه پرداخت کنم.

    بعد از این جریان، به زیارت حضرت معصومه(س) رفتم; سپاسگزاری کردم و گفتم:

    عمه جان! بحمدالله خوب عرضه داری.


  17. صلوات ها 16


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    با سلام

    و تبریک میلاد خانم فاطمه معصومه(س)

    روز عیدی بهتر نیست این تایپک رو اسکرول بمونه

  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    فرهنگی مذهبی
    نوشته
    37
    حضور
    1 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    160



    کرامات حضرت فاطمه معصومه(س)

    نسیم بافران
    وبلاگ مذهبی، خبری، فرهنگی و اجتماعی
    کانون فرهنگی باقرالعلوم (علیه السلام) مسجد جامع بافران

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود