صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من یک خانم هستم پس نباید . . .

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,556
    حضور
    175 روز 12 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58349

    من یک خانم هستم پس نباید . . .






    با نام و یاد دوست


    سلام

    سوال یکی از کاربران که تمایل نداشتند با مشخصات و آیدی خودشون مطرح بشه

    با حفظ امانت در این تاپیک طرح می شود و جهت پاسخگویی به کارشناس محترم ارجاع داده می شود.

    اما سوال ایشون:


    هر روز که از خواب بیدار میشم تقویم روبه روی تخت بهم دهن کجی میکنه ،دلم میخواد سرم و توی بالشت فرو کنم و بعد از چند دقیقه که برگشتیم تاریخ همون روز قبلی باشه اما نمیشه اگه تا شب هم سرم و توی بالشت فرو کنم و برگردم باز تاریخ همونی هست که بوده

    از فردا و فردا ها میترسم از روز هایی که با هم جمع میشن و یه سال و تشکیل میدن
    یه سال تموم میشه و کلی اتفاق می افته
    اتفاق های ساده ای که من از همشون می ترسم و از اومدن شون دلخور
    اگه سال جدید بشه یه سال من بزرگتر شدم و باید تغییر کنم
    باید یه خانوم ،یه زن نمونه و یه مامان دلسوز باشم
    دیگه نباید از درخت بالا برم چون من یه خانوم هستم و در شان یه خانوم محترم نیست که از درخت بالا بره
    کسی نمیدونه چه احساس خوبی از این کار بهم دست میده انگار اکسیژن خالص تو رگ هام تزریق میشه و هیجان و خوشی زیر پوستم میدود
    دیگه نباید دوچرخه سوار بشم چون در شان یه خانوم محترم نیست که سوار دوچرخه بشه

    باید از این ذوق هم دست بکشم از کنار دوچرخه قرمز رنگ خوشگلم رد بشم و بهش دست نزنم چون من بزرگ شدم
    وقت این کار ها گذشته
    دیگه نمیتونم با بچه های پنج شیش ساله بازی کنم چون من میتونم جای مادرشون باشم نه هم بازی شون
    دیگه نمیتونم شلنگ اب خونه ی اقاجون و بردارم و همه رو خیس کنم اون ها هم به تلافی کارم منو خیس کنن چون من بزرگ شدم و این کار در شان یه خانوم محترم نیست
    دیگه نمیتونم کفشام و در بیارم و پا برهنه والیبال یا وسطی بازی کنم چون در شان یه خانوم محترم نیست که با اون سایز و قد و قواره مثل بچه ها بالا و پایین بپره
    دیگه نمیتونم زیر بارون قدم بزنم ..نمیتونم گوله برف بازی کنم ..دیگه نمیتونم منچ و مار پله بازی کنم دیگه باید برای همیشه قید فوتبال دستی رو بزنم دیگه نمیتونم روی تاب بشینم یا از سرسره سر بخورم
    دیگه نمیتونم به تنهایی تو ی باغ راه برم و یه دست گل بچینم چون در شان یه خانوم محترم نیست که ول ول تو باغ بچرخه
    دیگه نمیتونم بره کوچولو ها رو بغل بگیرم و از ته دل بوسشون کنم چون در شان یه خانوم محترم نیست که حیوانات و ببوسه ..چون بوی گوسفند میگیره
    دیگه نمیتونم وقتی از دیدن کسی خوشحال میشم جیغ بکشم و با ذوق تو بغلش بپرم و حسابی ابراز دلتنگی کنم چون در شان یه خانوم محترم نیست این حرکات جلف و زننده
    دیگه نمیتونم کار هایی که دوست دارم و منو سر ذوق بیارن و انجام بدم
    چون من بزرگ شدم خانوم شدم و شاید یه روزی یه مادر
    اما من نمیخوام این بزرگ شدن و خانوم شدن و نمیخوام ،میخوام بچه بمونم و بازم تو روزای خوش بچگی بمونم
    اما عرف میگه نه،نمیشه چون تو بزرگ شدی خانوم شدی و باید در شان یه خانوم رفتار کنی،والا غیر
    یه برچسب میخوری که اصلا نام خوبی نداره
    تو بچگی میکنی و از روی بچگی میخندی اما بقیه به روی عشوه و خیلی چیزای دیگه میزارنش و روی تو حساب های دیگه ای باز میکنن
    تو دوچرخه سواری میکنی و دیگرون بهت ذول میزنن
    تو اب بازی میکنی و خیس میشی و این خیسی باعث جلوه ی اندامت میشه و................................................ .
    تو تاب بازی میکنی و به چشم ها یه زن بی قید و بند به نظر میای
    تو والیبال بازی میکنی و به چشم بقیه داری خود نمایی میکنی
    با بچه ها بازی میکنی و به چشم یه دیوانه به نظر میای
    عرف من بهم میگه قید افکارت و بزن و وانمود به خانوم بودن کن ،به زن بودن
    دلم نمیخواد وقتم صرف غذا پختن و ظرف شستن و لباس شستن و گردگیری و سبزی پاک کردن و تغییر دکوراسیون خونه و بشور و بساب باشه
    دلم نمیخواد ذهنم در گیر این باشه سبزی پلو با ماهی رو با خرما سرو کنم یا زیتون
    یا قبض اب و برق و گاز و تلفن و پرداخت شده یا نه
    دلم نمیخواد تو فکر این باشم که سبزی تره اش بیشتر باشه قرمه سبزی خوشمزه تر میشه یا شنبلیله اش ؟
    وقتی مهمون میاد از سرویس چینی استفاده کنم یا اکروپال یا هزار کوفت و زهر مار دیگه
    من از انجام تموم این کارهای زنونه بدم میاد ، حکم یه شکنجه رو برام داره
    روزای خوش عید برام شده مثل یه کابوس
    چون تموم اش توی غذا درست کردن و پذیرایی از مهمون ها صرف میشه
    تازه اگه دری به تخته ای بخوره و از این چهار دیواری بریم بیرون
    نباید هیچ حرکتی که در شان یه خانوم محترم نیست رو انجام بدم
    چون من بزرگ شدم و در حال حاضر یه خانوم محترم هستم
    باید گوشه ای بشینم و راجع به لباس جدید شمسی خانوم که از پاساژ ملت به قیمت گزاف خریده حرف بزنیم نه بهتره بگم غیبت کنیم
    باید حین غیبت کردن میوه پوست بکنم ،چای ببرم،تا شوهر جون موقع قیلون کشیدن و هر و کر کردن با اقوام این پروتئین ها گوشت بشه بچسبه به تنش،خداییش خیلی خسته شده
    باید همین وسط مسط ها ی غیبت به فکر این باشم که ناهار دیر نشه
    بعد از ناهار باز میریم سر پروژهی غیبت کردن با موضوع دیگه
    از شوهر هامون گله کنیم و با مشورت هم سعی در شناخت این موجود افسانه ای داشته باشیم
    و در اخر برای ثبت این روز سراسر از خوشی به روی دوربین لبخند دندون نما بزنم و بگم سیب
    و یه روز به ظاهر پر از خوشی رو ثبت کنم
    شاید در نظرتون مسخره بیاد
    اما من هر روز به خاطر تموم شدن روز ها و رسیدن یه روز جدید گریه میکنم
    به خاطر دنیایی که دوست دارم ولی باید فاصله بگیرم و یه خانوم باشم گریه میکنم از این که یه سال به سال های عمرم اضافه شده گریه میکنم
    از وانمود کردن به خانوم بودن خسته شدم و از اون بیشتر از برچسب خوردن خسته شدم
    نه میتونم از بچگی دست بکشم ،نه تحمل برچسب خوردن و داشته باشم ،خودم و تو خونه حبس کردم تا قضیه خنثی بشه





    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

  2. صلوات ها 14


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,556
    حضور
    175 روز 12 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58349



    با نام و یاد دوست





    من یک خانم هستم پس نباید . . .








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    هر روز که از خواب بیدار میشم تقویم روبه روی تخت بهم دهن کجی میکنه ،دلم میخواد سرم و توی بالشت فرو کنم و بعد از چند دقیقه که برگشتیم تاریخ همون روز قبلی باشه اما نمیشه اگه تا شب هم سرم و توی بالشت فرو کنم و برگردم باز تاریخ همونی هست که بوده

    از فردا و فردا ها میترسم از روز هایی که با هم جمع میشن و یه سال و تشکیل میدن
    یه سال تموم میشه و کلی اتفاق می افته
    اتفاق های ساده ای که من از همشون می ترسم و از اومدن شون دلخور
    اگه سال جدید بشه یه سال من بزرگتر شدم و باید تغییر کنم
    باید یه خانوم ،یه زن نمونه و یه مامان دلسوز باشم
    دیگه نباید از درخت بالا برم چون من یه خانوم هستم و در شان یه خانوم محترم نیست که از درخت بالا بره
    کسی نمیدونه چه احساس خوبی از این کار بهم دست میده انگار اکسیژن خالص تو رگ هام تزریق میشه و هیجان و خوشی زیر پوستم میدود
    دیگه نباید دوچرخه سوار بشم چون در شان یه خانوم محترم نیست که سوار دوچرخه بشه

    باید از این ذوق هم دست بکشم از کنار دوچرخه قرمز رنگ خوشگلم رد بشم و بهش دست نزنم چون من بزرگ شدم
    وقت این کار ها گذشته
    دیگه نمیتونم با بچه های پنج شیش ساله بازی کنم چون من میتونم جای مادرشون باشم نه هم بازی شون
    دیگه نمیتونم شلنگ اب خونه ی اقاجون و بردارم و همه رو خیس کنم اون ها هم به تلافی کارم منو خیس کنن چون من بزرگ شدم و این کار در شان یه خانوم محترم نیست
    دیگه نمیتونم کفشام و در بیارم و پا برهنه والیبال یا وسطی بازی کنم چون در شان یه خانوم محترم نیست که با اون سایز و قد و قواره مثل بچه ها بالا و پایین بپره
    دیگه نمیتونم زیر بارون قدم بزنم ..نمیتونم گوله برف بازی کنم ..دیگه نمیتونم منچ و مار پله بازی کنم دیگه باید برای همیشه قید فوتبال دستی رو بزنم دیگه نمیتونم روی تاب بشینم یا از سرسره سر بخورم
    دیگه نمیتونم به تنهایی تو ی باغ راه برم و یه دست گل بچینم چون در شان یه خانوم محترم نیست که ول ول تو باغ بچرخه
    دیگه نمیتونم بره کوچولو ها رو بغل بگیرم و از ته دل بوسشون کنم چون در شان یه خانوم محترم نیست که حیوانات و ببوسه ..چون بوی گوسفند میگیره
    دیگه نمیتونم وقتی از دیدن کسی خوشحال میشم جیغ بکشم و با ذوق تو بغلش بپرم و حسابی ابراز دلتنگی کنم چون در شان یه خانوم محترم نیست این حرکات جلف و زننده
    دیگه نمیتونم کار هایی که دوست دارم و منو سر ذوق بیارن و انجام بدم
    چون من بزرگ شدم خانوم شدم و شاید یه روزی یه مادر
    اما من نمیخوام این بزرگ شدن و خانوم شدن و نمیخوام ،میخوام بچه بمونم و بازم تو روزای خوش بچگی بمونم
    اما عرف میگه نه،نمیشه چون تو بزرگ شدی خانوم شدی و باید در شان یه خانوم رفتار کنی،والا غیر
    یه برچسب میخوری که اصلا نام خوبی نداره
    تو بچگی میکنی و از روی بچگی میخندی اما بقیه به روی عشوه و خیلی چیزای دیگه میزارنش و روی تو حساب های دیگه ای باز میکنن
    تو دوچرخه سواری میکنی و دیگرون بهت ذول میزنن
    تو اب بازی میکنی و خیس میشی و این خیسی باعث جلوه ی اندامت میشه و................................................ .
    تو تاب بازی میکنی و به چشم ها یه زن بی قید و بند به نظر میای
    تو والیبال بازی میکنی و به چشم بقیه داری خود نمایی میکنی
    با بچه ها بازی میکنی و به چشم یه دیوانه به نظر میای
    عرف من بهم میگه قید افکارت و بزن و وانمود به خانوم بودن کن ،به زن بودن
    دلم نمیخواد وقتم صرف غذا پختن و ظرف شستن و لباس شستن و گردگیری و سبزی پاک کردن و تغییر دکوراسیون خونه و بشور و بساب باشه
    دلم نمیخواد ذهنم در گیر این باشه سبزی پلو با ماهی رو با خرما سرو کنم یا زیتون
    یا قبض اب و برق و گاز و تلفن و پرداخت شده یا نه
    دلم نمیخواد تو فکر این باشم که سبزی تره اش بیشتر باشه قرمه سبزی خوشمزه تر میشه یا شنبلیله اش ؟
    وقتی مهمون میاد از سرویس چینی استفاده کنم یا اکروپال یا هزار کوفت و زهر مار دیگه
    من از انجام تموم این کارهای زنونه بدم میاد ، حکم یه شکنجه رو برام داره
    روزای خوش عید برام شده مثل یه کابوس
    چون تموم اش توی غذا درست کردن و پذیرایی از مهمون ها صرف میشه
    تازه اگه دری به تخته ای بخوره و از این چهار دیواری بریم بیرون
    نباید هیچ حرکتی که در شان یه خانوم محترم نیست رو انجام بدم
    چون من بزرگ شدم و در حال حاضر یه خانوم محترم هستم
    باید گوشه ای بشینم و راجع به لباس جدید شمسی خانوم که از پاساژ ملت به قیمت گزاف خریده حرف بزنیم نه بهتره بگم غیبت کنیم
    باید حین غیبت کردن میوه پوست بکنم ،چای ببرم،تا شوهر جون موقع قیلون کشیدن و هر و کر کردن با اقوام این پروتئین ها گوشت بشه بچسبه به تنش،خداییش خیلی خسته شده
    باید همین وسط مسط ها ی غیبت به فکر این باشم که ناهار دیر نشه
    بعد از ناهار باز میریم سر پروژهی غیبت کردن با موضوع دیگه
    از شوهر هامون گله کنیم و با مشورت هم سعی در شناخت این موجود افسانه ای داشته باشیم
    و در اخر برای ثبت این روز سراسر از خوشی به روی دوربین لبخند دندون نما بزنم و بگم سیب
    و یه روز به ظاهر پر از خوشی رو ثبت کنم
    شاید در نظرتون مسخره بیاد
    اما من هر روز به خاطر تموم شدن روز ها و رسیدن یه روز جدید گریه میکنم
    به خاطر دنیایی که دوست دارم ولی باید فاصله بگیرم و یه خانوم باشم گریه میکنم از این که یه سال به سال های عمرم اضافه شده گریه میکنم
    از وانمود کردن به خانوم بودن خسته شدم و از اون بیشتر از برچسب خوردن خسته شدم
    نه میتونم از بچگی دست بکشم ،نه تحمل برچسب خوردن و داشته باشم ،خودم و تو خونه حبس کردم تا قضیه خنثی بشه
    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت محضر جنابعالی و تشکر از برادر ارجمندم طاهر
    با توضیحات ارائه شده جنابعالی، یک یا چند مورد از موارد زیر احتمال داده می شود؛
    اضظراب
    وسواس
    افسردگی
    فزون کنشی (بیش فعالی)
    که البته جهت تشخیص دقیق نیازمند مشورت حضوری با روانشناس هستید.

    به هر حال مخرج مشترک موارد فوق عبارت است از "کمال گرایی" جنابعالی. این ویژگی مخرب باعث شده است تا شما خود را در حصار بایدهای فراوان و البته بی پایه و اساس زندانی کنید.. ناراحتی شما زمانی تشدید می شود که گمان می کنید یا باید بچگی کنید و یا خود را زجر دهید! در حالی که باید بدانید نقشهایی که بدانها اشاره نمودید با تمایلات شخصی جنابعالی قابل جمع هستند. بنابراین لازم است به موضوع به صورت خطی و نامنعطف ننگرید. شما شاید نتوانید مانند 10 سال گذشته شیطنت کنید اما این بدان معنا نیست که شما حق تفریح و پرداختن به علایق خویش را ندارید.
    غیر از برخی از موارد مانند دوچرخه سواری برای سایر فعالیتهای جنابعالی قبحی نیست. شما می توانید در فضای مناسب با محارم خویش آب بازی کنید، همبازی بچه ها باشید ( که البته خود نوعی هنر و مهارت است) و....
    به هر حال لازم است توجه بفرمایید که برای بسیاری از این محرومیتهایی که برای خود در نظر گرفته اید منطقی جز تفکر دو قطبی ( یا این یا آن) و کمال گرایی وجود ندارد، ضمن اینکه بخاطر داشته باشید که شما می توانید انرژی خود را با دیگر فعالیتهای جایگزین مانند ورزش منظم باشگاهی، شنا و...مدیریت نمایید.

    در پناه خدای متعال موفق باشید

    و اخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
    من یک خانم هستم پس نباید . . .
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 15


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1512



    سلام خانم ناشناس ...

    در عین حالیکه کاملا با شما همدردی میکنم اما یه سری چیزها هم به نظرم مهم اومد که گفتم بهت بگم ... عاقلانه رفتار کردن خیلی خیلی شیک تر . زیباتر . مهم تر هستش ... کم کم داری بزرگ میشی ... بهتر هستش که سلیقه و ذائقه ات رو کم کم عوض کنی و از چیزهای بهتر و زیباتری لذت ببری ... بحثی سره دوچرخه سواری و آب تنی و ... ندارم ... اصلا بزار بسط بدمشون ... چه قدر عالی میشه که انسان بتونه کایت سواری ... اسکی رو آب ... جت اسکی ... بره ... چرا که نه ...

    اما صحبت این هستش که باید به مرور زمان بعد های جدید زندگی رو بشناسی ... و بتونی در درون اون بعدها نیز رشد کنی ... وگرنه تو زندگی شکست میخوری ... باید بتونی سیاست های رفتاری خودت رو داشته باشی ... باید بتونی زندگیت رو مدیریت کنی ... باید عاقلانه فکر کردن رو یاد بگیری و ... که همه اینها کاره یه شب دو شب نیست ...

    یه زمانی بود که خیلی راحت میرفتیم و تو خیابون بازی میکردیم ... خیلی راحت با پسرخاله ها پسرعمو ها حرف میزدیم ... ولی الان داریم روابط پیچیده تری رو تجربه میکنیم ... و روابط پیچیده ... هوشمندی های خاصی رو تحمیل میکنه که باید زودتر یاد بگیریمشون ...

    در نهایت تمام چیزهایی که گفتی به نظره من خوب و عالی هستن ... بهترین تفریحات چرا که نه !!! اما زندگی که همش تفریح نیست ... باید بتونی تو جامعه برایه خودت کسی بشی ... باید بتونی احساسات درست رو تجربه کنی ... باید بتونی خوب و بد رو با عقل و فهم خودت تشخیص بدی ...

    پس بنابراین به غیر از اینکه احساساتت رو بشناس و برای اونها ارزش و احترام قائل باش ... یک نیم نگاهی هم به آینده داشته باش و بعد های جدید زندگی رئ تجربه کن و بزار ذائقه ات تحریک بشه ... اگر این کار رو نکنی ابعادی از وجودت بچه میمونه و رشد نمیکنه ... شاید الان این مطلب برات زیاد مهم نباشه ولی به مرور زمان میبنی که سن و سالت زیاد شده و اطرافیانت تبدیل به سوپر من هایی شدن که در تمام ابعاد وجودی به دانش و تمدن رسیدن و تو در مقابل اونها بچه ای بیشتر نیستی ...
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    شعر
    نوشته
    683
    حضور
    13 روز 6 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2275



    سلام دوست من

    به نظر حقیر شما خیلی داری منفی فکر می کنی
    خیلی از خانمهای محترم کارهایی رو که شما گفتی انجام می دهند و هیچ کس هم بر انها خورده نمی گیرد

    خود حقیر تنها در پارک و باغ راه می روم گل می چینم
    از درخت بالا می روم
    با بچه ها بازی می کنم و اتفاقا یکی از موارد جالب و شاد بازی با بچه هاست
    هم انها لذت می برند هم خودم و در حین بازی به انها هم اموزش می دهم
    اب بازی تاب بازی توب بازی و ....
    در زمستانها برف بازی می کنم و ادم برفی درست می کنم
    در پارکهایی که وسائل دارند ازادانه از انها استفاده می کنم
    دوچرخه سواری در جاهایی که مرسوم است می کنم

    ........

    خلاصه هیچ کس و احدی تا به حال بر من عیب نگرفته و از خانمی من هم چیزی کم نشده

    دوست من شما خودت سخت گیر هستی و فکر می کنم زیاد به حرف دیگران درباره خودت اهمیت می دهی

    لطفا همه اینها را امتحان کن و زندگیت لذت ببر

    موفق باشی



    در ادامه مطالب قبلی صلاح دیدم نکاتی دیگر هم بیان کنم

    به نظر حقیر هر چیزی جایی و مکانی دارد
    باید به جا و به موقع سنگین بود و وقار خانمی داشت
    و به جا و به موقع از بازی و تفریح لذت برد

    اینهایی که من در پست بالا گفتم منظورم به جا و به موقع می توان این کارها را کرد و هیچ عیبی
    هم بر ان نیست
    مثلا در شهر ما مکانی برای دوچرخه سواری خانمها هست که می شود انجا دوچرخه سواری کرد

    در بیرون شهر و در اوقات بیکاری می توان با بچه ها بازی کرد
    و اتفاقا اموزش از راه بازی بهترین راه اموزش است

    در پارکهای امن می توان به تنهایی قدم زد و لذت برد
    در تفریحات خانوادگی در بیرون از شهر می توان به بازیهایی مثل والیبال و فوتبال و غیره پرداخت

    من خودم زیر باران راه رفتن را بسیار دوست دارم و در مواقع باران از پیاده روی زیر باران بسیار لذت می برم
    از جمع کردن گلهای وحشی در بیابان و دسته گل درست کردن از انها لذت می برم

    من یک خانم هستم پس نباید . . .
    ویرایش توسط دل ارام : ۱۳۹۳/۰۱/۰۷ در ساعت ۲۳:۵۳

  11. صلوات ها 16


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    علاقه
    تحقیق و مطالعه مباحث اعتقادی ,روانشناسی و حقوقی
    نوشته
    310
    حضور
    2 روز 1 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    5
    صلوات
    1623



    سلام دوست عزیز
    مواظب باش تا به کودک درونت آسیب نزنی.
    ....ما را ببخش به خاطر تمام درهایی که زدیم و هیچکدام خانه تو نبود....

    امروز از دیروز به مرگ نزدیکتریم.....
    به خداوند چطور؟...

  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    748
    حضور
    16 روز 18 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2733



    سلام
    به نظر من دو چیز باعث شده که شما به چنین دیدگاهی برسید و از "زن" بودن بدتون بیاد.
    اول اون چیزی که شما به عنوان "عرف" شناحتید و فکر میکنید الزام همه زنها اینه که اینطور زندگی کنند.
    دوم هم اینکه فکر میکنید به هیچ طریق دیگه ای غیر از انجام تفریحات متناسب با سنین خردسالی و کودکی نمی تونید به آرامش و رضایت برسید.
    به طور خلاصه، نه اون عرفی که شما میگید شیوه درست و مناسبی هست و همه هم مجبورند که اینگونه باشند، و نه تنها راه ارضا شدن خواسته ها و رسیدن به لذت و آرامش، اون تفریحات کودکانه هست.
    یک زن میتونه اون چنان از "زنانگی" کردن خودش به آرامش و رضایت درونی برسه که یک بچه هیچ موقع با از درخت بالا رفتن و آب بازی کردن نرسه. اما به شرطی که الگوی زن بودن صحیح رو بدونه و طبق اون عمل کنه. خودش رو بشناسه و با شناخت واقعی از شأن و مقام والای خودش عمل کنه. اون مثالهایی که شما از عرف و رفتارهای زنانه زدید متأسفانه رفتارهایی نیستند که متناسب با شأن واقعی زن باشند و بتونند اون رو به آرامش و رضایت درونی برسونند. پس احتیاج دارید که الگوی مناسب رو پیدا کنید. لذا فکر میکنم اگه کمی در مورد سیره زندگی حضرت زهرا (س) مطالعه کنید بهتر بتونید الگوی واقعی رو بشناسید و آرامش و رضایت خودتون رو در اون پیدا کنید.


  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    439
    حضور
    16 روز 2 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2654



    یه خورده همچین از این نوشته های شعاری بود...

    اینقد حرص میخورم وقتی از اینا میخونم...طرف میاد میگه مثلا من دلم میخواد موهامو باز بزارم تا باد بره توشون یا میگه دوست دارم جیغ بزنم تو خیابون ...
    اما نمیتونم چون زنم...
    چون حقم پایمال شده...
    چون قانون ها رو بر خلاف من و احساسات درونم گذاشتن...

    کلا از این جملات تحریک کننده مخصوص زن ها که الان طرفدار زیاد داره...

    عرف جامعه ما به نظرم برا خانوم ها خوبه ( ضرری نداره... ) و بهتره که ادم رعایتش کنه...

    در کل دوست دارم به این ها بگم : منم دلم میخواد وقتی یه زن بیاد تو خیابون جیغ بزنه یکی محکم بخوابونم تو گوشش ...

    چرا جلوی من و میگیرین...؟
    چرا میگین این کار برای یه خانوم بده...؟
    چرا میگین این کار در شان یه خانوم نیست ؟
    چرا قانون میگه خوب نیست...
    عرف میگه خوب نیست...
    شرع میگه خوب نیست...

    چرا به احساسات من اهمیت نمیدین خووو....؟ من دوست دارم همچین دخترایی رو بزنم له کنم...!

    چه قد خوبه به جای این که به فکر این نباید های کذایی باشیم.... یه مقدار باید هامونو انجام بدیم...

    تا کی حاشیه روی ....؟؟

    ..:: لاالهَ إلا الله ::..

    بدترین احساس زمانیست که خودت هم میفهمی از خدا دور شده ای ...





    خداحافظ همگی .... حلال کنید


  17. صلوات ها 7


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    علاقه
    هیئت-راهیان نور-بسیج
    نوشته
    115
    حضور
    2 روز 2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    424



    من از اولش معذرت خواهی میکنم که نکنه یه وقتی از یه حرف یا کلمه بنده ناراحت بشید
    کاملا مشخصه سن شما کم هستش چون برای عنوان کردن موضوع تون خیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــلی توضیح دادید(به عنوانی روده درازی کردید)
    این مسآله اونقدر که گفتید بقرنج نیست...هرکدوم از اینایی که گفتید فقط با بزرگ تر شدن تون مکانش عوض میشه...میشه حذف نشه(یه مثال میزنم:مثلا برای دوچرخه سواری میشه رفت پارک بانوان...واسه تاپ و سرسره میشه رفت پارک های خیلی بزرگ(مناسب بزرگسالان)یا پارک های خیلی خلوت...کی گفته نمیشه تو باغ تنها قدم زد؟...یا چه عیبی داره تو حیاط یا باغ شخصی از درخت بالا برید؟...هیــــــــــــــــ ــــــچ عیبی نداره که با بچه های کوچیک بازی کنید این خوش خلقی شما رو میرسونه)
    عزیزم میشه همه کارایی که میخوای رو انجام بدی اما به جاش....
    من خودم یه دختر مذهبی و چادریم ...اما اینایی که گفتید رو تا یه حدودی انجام میدم(جلف بازی و خودنمایی هم نام برده نمیشه و اون دیدی که شما گفتید رو هم بهم ندارن)
    اگر خدای من آنست که من میدانم...

  19. صلوات ها 9


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    علاقه
    .
    نوشته
    771
    حضور
    7 روز 3 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    339
    صلوات
    4620



    من چند تا از حرف های شما رو قبول داشتم واقعا!
    بازی کردن نمیشه بابچه هابه اون شکل قبل!....اما میشه مثل یه بزرگ تر بالا سرشون باشی و بازی های دیگه باهاشون بکنی!البته بستگی داره که چه بازی ای باشه!
    خانم هایی هم هستن که خیلی پایه ان برای بازی کردن!
    من تا پارسال همین عقایدو داشتم...
    اما الآن با برخی اتفاقاتی که تو زندگیم رخ داده ...
    امسال بازی کردن با"چادر " رو تجربه کردم....
    حس میکنم الآن از "خانم" بودن خودم لذت میبرم!
    عرف جا داره توی زندگی اما نه انقدر1
    اگه بخوای فقط به خاطر حرف مردم رفتارهاتو تغییر بدی باعث رشد و تعالی تو نمیشه!
    آدم میتونه رفتار هایی که خب خیلی ضروری نیست و عرف هم نمیپسنده رو کنار بذاره
    مثلا چه لزومی داره آدم جلوی یه جمعیت زیاد بپره بالای درخت!؟
    آره توی جاهای خلوت تر اشکالی نداره!
    توی پارک بانوان کسی به کسی نمیگه چرا داری دوچرخه بازی میکنی؟!!
    البته باید به اطرافیان هم دقت کرد.
    یه وقت اطرافیان آدم خیلی روشنفکرن....و یه وقت دیگه نه! اصلا روشنفکری ندارن!یا خیلی کم!
    اگر آدم بتونه با لذت های حلال خدا آرامش بگیره خیلی عالیه!
    مثلا چه اشکالی داره آدم با عشق چادر و به عنوان حجاب بپسنده؟
    چه مشکلی به وجود میاد که خانم ها موجب شور و نشاط خونه بشن و خونه رو تزئین و به کارهای خونه به چشم یکی از علاقه مندی ها نگاه کرده و با هدف «قربه الی الله» اونا رو انجام بدن؟!
    چه اشکالی داره آدم با خوندن کتاب آرامش پیدا کنه؟!
    اگر جایی از صحبت من ابهام داشت یا قبولش نداشتید بفرمایید....
    شاید من اشتباه میکنم....
    شاید هم بتونیم با کمک همه بچه ها مشکلتون رو کاملا حل کنیم!


    ویرایش توسط آرزوی وصال313 : ۱۳۹۳/۰۱/۰۸ در ساعت ۱۶:۲۵
    باسمک یا حبیب..........

  21. صلوات ها 11


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود