جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نامه های فرمانده به پدرش

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,693
    حضور
    63 روز 12 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33606

    راهنما نامه های فرمانده به پدرش






    پدر جان همانطور که میدان جبهه‌های ما پر از معنویت و عشق و ایمان است و همه ی افراد با خلوص نیت و آرزوی شهادت مشغول دفاع هستند. برادران همیشه قرآن می‌خوانند و دعا می‌کنند که شهید شوند. از همه می‌خواهند که دعا کنند تا آنان شهید شوند. هرکس به جبهه می‌آید به عشق شهادت می‌آید .به عشق کشته‌شدن در راه خداوند منان...
    نامه های فرمانده به پدرش
    شهید احمد کبیری ،فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی «شهرکرد»


    در بهمن ماه 1334 در یکی از شهرهای استان چهارمحال بختیاری به نام سامان ودر خانواده ای متدین و مستضعف دیده به جهان گشود. پس از طی دوران کودکی با علاقه ای خاص وارد دبستان شد. در مهرماه 1351 مادرش را از دست داد و این حادثه اثری عمیق بر او نهاد.
    روزها به سرعت می گذشت و شهید سه سال پایان تحصیل خود را در تهران گذرانید. در تابستان ها برای فراهم نمودن کمک هزینه تحصیلی در رشته برق کاری به کار می پرداخت .وقتی انقلاب پرشکوه اسلامی به رهبری خمینی بت شکن در سال 1357 به اوج خود رسید ، احمد بی درنگ به صف مبارزان پیوست.اودر این دوران سهم به سزایی ایفا نمود. با باز شدن مدارس تظاهرات و اعتصابات شدت می گرفت و او تمام اوقاتش را در فعالیت بر علیه رژیم به سر می برد . در شب حمله به نیروی هوایی از طرف مزدوران گاردشاهنشاهی، به کمک برادران نیروی هوایی شتافت و در درگیری های 22 بهمن نقش مهمی به عهده داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی تحصیلات خود را ادامه و در رشته اقتصاد دیپلم گرفت. با اخذ دیپلم به سامان بازگشته و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت سپاه درآمد و با گذراندن دوره های مختلف آموزشی در تهران در واحد آموزش سپاه خدمت خود را شروع نمود.
    احمد کبیری، در عاشورای دوم فروردین 1361 لبیک گویان به دیار حسین شتافت و در حمله فتح المبین بلندترین قله انسانیت را پیموده و شربت گوارای شهادت را نوشید.
    وصیت نامه شهید احمد کبیری :

    بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
    انی وجهت وجهی للذی فطرالسموات والارض حنیفا و ما انا من‌المشرکین. سوره انعام آیه 78.
    من با ایمان خالص روی به سوی خدائی آوردم که آفریننده آسمانها و زمین است و من هرگز با (عقیده جاهلانه) مشرکان موافق نخواهم بود.
    سپاس و ستایش خداوندی را که آسمانها و زمین را آفرید. سپاس و ستایش خدایی را که تمام موجودات عالم و همه ی انسانها را آفرید و برای راهنمائی انسان و هدایت او به راه راست پیامبران را فرستاد . سپاس خدا را که همه ی ما را مسلمان قرار داد و در این برهه از زمان این چنین رهبری و انقلابی نصیبمان کرد. و این همه نعمت فراوان بر ما ارزانی داشت.
    خدایا مرا ببخش و عفو کن که نتوانستم بنده صالحی باشم و شکر این همه نعمت فراوان را به جا آورم و انسان باشم. از تو خواهانم مرا عفو کنی و از عذاب آخرت نجاتم دهی. خدایا می‌دانم لیاقت و شایستگی شهادت را ندارم اما از تو می خواهم این مقام عظیم و بزرگ را نصیب من کنی.
    پدرجان فقط به فرمان امام عزیز فرمانده کل قوا و این رهبر شکست‌ناپذیر و بیداردل می‌جنگم. فرمان او فرمان امام زمان (عج) ،فرمان رسول خدا و فرمان خداوند است. همه ی این رزمندگان از پیر و جوان و نوجوان به فرمان او به جبهه می‌آیند. و به عشق خدا و شهید شدن خود را در این همه مشکلات و دشواریها می‌اندازند. پدر از شما می خواهم بعد از کشته‌شدنم برایم گریه نکنید. زیرا دشمن شاد می‌شود

    حدود یکسال و چندماه است که دست ابرقدرتها به ویژه امریکای جنایتکار از آستین صدام کافر بیرون آمده و همگی به اسلام عزیز و انقلاب اسلامی حمله کرده و می‌خواهند این انقلاب را نابود کنند. زیرا آن را بزرگترین خطر برای خود می‌بینند. بر همه مسلمین و به خصوص ملت مسلمان ایران است که کمک کنند و جلو این قدرتها بایستند. امروز همه ما مسئولیتی بس سنگین داریم. مسئولیت شناخت صحیح و درست اسلام و حفظ و گسترش آن در جهان و مقاومت سرسختانه در مقابل ابرقدرتها و وابسته‌های آنان.
    همه ملت باید این حسین زمان، امام امت، خمینی بت‌شکن را یاری کنند. تا انشاالله زمینه حکومت حضرت مهدی (عج) را فراهم آورند . از ملت مسلمان می‌خواهم همیشه وحدت و انسجام خود را نگهدارند و با قدرت و توکل بر خداوند یکتا، به پیش روند . از هیچ قدرتی جز خداوند نترسند. فقط اسلام را عمل کنند، اسلام امانتی است و به دست ما سپرده شده. باید آن را بشناسیم و به دیگران نیز بشناسانیم. امروز صدور انقلاب جز گسترش و شناساندن اسلام چیز دیگری نیست، امام امت که این همه تأکید دارند انقلاب صادر شود این است که اسلام در سراسر عالم شناسانده شود. و همه با برنامه‌های انسان‌ساز اسلام آشنا شوند. زیرا اسلام همه چیز دارد. و خداوند آن را کامل کرده تا انسانها با عمل به آن، به هدف واقعی که همان خداست برسند.
    همچنین از ملت مسلمان می خواهم به روحانیت احترام بگذارند و مثل همیشه آنان را یاری کنند. زیرا اگر روحانیون نبودند اسلام تا این اندازه پیشرفت نکرده بود و ما هنوز به این انقلاب نرسیده بودیم. و دولت و مجلس شورای اسلامی و ارگان‌های انقلابی و همه قوای نظامی را کمک کنند و پشتیبانی کنند. از پدر عزیزم می‌خواهم که مرا ببخشد . چون فرزند لایق برای وی نبودم. و حق فرزندی را به جا نیاوردم. پدرجان فقط به فرمان امام عزیز فرمانده کل قوا و این رهبر شکست‌ناپذیر و بیداردل می‌جنگم. فرمان او فرمان امام زمان (عج) ،فرمان رسول خدا و فرمان خداوند است. همه ی این رزمندگان از پیر و جوان و نوجوان به فرمان او به جبهه می‌آیند. و به عشق خدا و شهید شدن خود را در این همه مشکلات و دشواریها می‌اندازند. پدر از شما می خواهم بعد از کشته‌شدنم برایم گریه نکنید. زیرا دشمن شاد می‌شود.
    این شور و عشق به شهادت‌خواهی که در میان ملت ما وجود دارد ،جواب به ندای :هل من ناصر ینصرنی. حسین (ع)است. حسین جان ،همه ی ما از کوچک و بزرگ، از پیر و جوان و از زن و مرد ،درراه تو قدم نهاده‌ایم و تا پای جان همچون تو پیش خواهیم رفت و اسلام عزیز را در جهان نشر و گسترش خواهیم داد. انشاالله

    و برای اسلام و انقلاب اسلامی تا آنجائی که می‌توانید تلاش کنید. از برادر عزیزم نیز می‌خواهم در سپاه با استقامت و پایداری ؛ تلاش کنند. برادر جان از تو التماس دعا دارم و انشاالله اگر در مورد تو خطایی کرده‌ام ببخشید.
    از همه برادران پاسدار ،این جان برکفان عزیز و رهروان حسینی نیز می‌خواهم همانطور که امام فرمودند؛ قدر خود را بدانند و واقعاً از اسلام و مسلمین پاسداری کنند. قدرت‌های شیطانی، پاسداران را دشمن بزرگ می‌دانند و محرومان و ستمدیدگان و مستضعفین به سپاه و ملت ایران چشم امید دوخته‌اند، تا آن را از یوغ استعمار و استثمار و بردگی بیرون آورند.همه پیروز و موفق و موید باشید.از برادر عزیزم می‌خواهم مقدار پولی را که همراه دارم به حساب جنگ‌زدگان بگذارد و همین‌طور یک دستگاه رادیوضبط است که آن‌ را به هرجا صلاح دیدند بدهندخدا گناهان همه را ببخشد و حاجات و آرزوهای همه را برآورده کند.برادران و دوستان عزیز خدا نگهدار شما. احمد کبیری
    خاطرات شهید کبیری :

    محمد تقی احمدی می گوید : در خرداد 58 در سپاه با هم آشنا شدیم در ستاد عملیات سپاه سامان در ساختمانی که در دل صخره های سیاه واقع بود همان جایی که محرومان جامعه که طاغوت آنها را به محرومیت کشیده بود و اینک رخسار زردشان به شادی گراییده بود، دور هم جمع می شدیم و در کنار فراگیری فرهنگ اصیل اسلام خودمان را برای یک مبارزه درازمدت آماده می کردیم و مسائل رزمی را تقویت نموده و بدن سازی می کردیم. ... احمد نقش بسیار زیادی داشته و می گفت خدایا زمانی خوشحالم که کاری را که انجام می دهم رضایت تو در آن باشد. احمد در آموزش برادرانی که جهت آموزش به آنجا می آمدند تنها کسی بود که بیش از همه، برادران آموزش دهنده را یاری می نمود و هر موقع و فرصتی که پیش می آمد به مطالعه و عبادت می پرداخت، خیلی صبور بود و با دقت به مسائل می نگریست و با تفکر حرف می زد. با مشکلات با استقامت برخورد می نمود. ... مسئله اقتصادی مملکت اسلامی که وارث خرابی های زیادی از طاغوت بود اهمیت خاصش بود حتی به طور فردی و همیشه بیشتر از یک نان و پنیر و خرما چیز دیگری صرف نمی کرد و می گفت از این طریق می توان کمبود اقتصاد را برطرف نمود. ...
    نامه های فرمانده به پدرش
    روزها پشت سر گذاشته می شد تا اینکه یک گروه 4 نفری از برادران افغانی عضو گروه نصر افغانستان جهت آموزش به ستاد عملیات آمدند، احمد علاقه عجیبی نسبت به آنها داشت و اکثر اوقات آنها را رها نمی کرد تا بتواند جزئیات پیروزی انقلاب اسلامی را خوب و به نحو احسن به آنها آموزش بدهد.
    تلاش زیاد نمود که به کردستان برود اما چون به وجود ایشان در ستاد عملیات نیاز بود از رفتنش جلوگیری به عمل آمد و در سامان مشغول فعالیت بود. درضمن کار، علاقه شدیدی به خودسازی داشت. با آغاز جنگ تحمیلی مسئولیت خطیر ستاد عملیات (سپاه سامان) به دوشش گذاشته شد واو با دقت تمام و با نظم به کار خود ادامه داد، با توجه به اینکه می خواست به جبهه برود چون تکلیفش کردند ماند تا اینکه تعدادی از برادران را جهت دوره های تخصصی نظامی می خواستند به تهران بفرستند و او نیز انتخاب شد. وی با علاقه عجیبی به فراگیری سلاح های نیمه سنگین پرداخت، برادران همراه وی از خلوص زیاد وی صحبت می کردند از نماز شب خواندنش که البته من خودم شاهد رازو نیاز وی در دل شب بوده ام. با پایان دوره به مدت یک ماه به جبهه ذوالفقاریه آبادان رفت، چون اعتقاد به تمام معنا به ولایت فقیه داشت و بر مبنای امر امام (اطاعت از فرماندهی) به سپاه بازگشت و بر اثر لیاقت که در حکومت جمهوری اسلامی مختص افراد مؤمن و مخلص خداست به طور موقت به فرماندهی عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرکرد برگزیده شد تا اینکه در نیمه دوم سال 1360 بر مبنای نیاز جبهه ها مانند پرنده آزاد شده از قفس راهی جبهه جنوب شد و چه پرواز زیبایی که سرانجامش با بال خونین به مقصد رسیدن بود. از این زمان در پهن دشت خوزستان، سوسنگرد و هویزه به جمع آوری مین های بعثیون پرداخت و از آنجا به منطقه بستان و تنگه چزابه و نهایت به جبهه شوش وارد شد و بالاخره در حمله فتح المبین شرکت نمود و به عنوان سرگروه تخریب به قلب دشمن کافر حمله نمود و در دوم فروردین 1361 در بین شقایق های تپه های شوش به درجه رفیع شهادت نایل گشت.
    آثار باقی مانده از شهید

    بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
    بنام خداوند بخشنده مهربان
    انی وجهت وجهی للذی فطرالسموات والارض حنیفا و ما انا من‌المشرکین. سوره انعام آیه 78
    من با ایمان خالص رو بسوی خدا می‌آورم که آفریننده آسمانها و زمین است و من هرگز با مشرکان موافق نخواهم بود.
    خدمت پدر بزرگوارم سلام عرض می‌کنم.
    امیدوارم که حالتان خوب باشد و هیچ ملال و مشکلی نداشته باشید انشاالله در زندگی موفق و پیروزمند باشید.
    باری حال من خوب است و شکر خدا هیچ ناراحتی و مشکلی ندارم.
    از این زمان در پهن دشت خوزستان، سوسنگرد و هویزه به جمع آوری مین های بعثیون پرداخت و از آنجا به منطقه بستان و تنگه چزابه و نهایت به جبهه شوش وارد شد و بالاخره در حمله فتح المبین شرکت نمود و به عنوان سرگروه تخریب به قلب دشمن کافر حمله نمود و در دوم فروردین 1361 در بین شقایق های تپه های شوش به درجه رفیع شهادت نایل گشت

    پدر جان حدود چهارده ماه است که صدام این دست‌نشانده ی خائن و نوکر ابرقدرتها، به دستور اربابانش به مملکت اسلامی ما تجاوز کرده و قسمت‌هایی از این سرزمین عزیز را تسخیر کرده است. البته خدا می‌داند در این حمله ها مزدوران داخلی نیزبه آنها کمک می کنند ودراین جنایت دشمنان را یاری می دهند. که به حمد خدا و به یاری او موفق نخواهند شد. ولی باز هم در این مدت، بسیاری از بهترین افراد و جوانان و عزیزانمان را مانند گُل پرپر کردند. خیلی از شهرها و روستاها را ویران ساختند. حدود 2 میلیون آواره از شهر و خانه خود بیرون کردند .چه تجاوزگری هاووحشی گری ها که به زنان ودختران درخوزستان وجاهای دیگر ازاول جنگ نکردند.امابه لطف خداوند هیچ کاری نتوانستند انجام دهند وبه آن مقصدهای شوم خود برسند . هر روز توسط نیروهای اسلام در حال عقب‌نشینی هستند و دیگر با ضربات و حمله‌های سپاه اسلام تاب مقاومت و پیشروی را ندارند. امروز در سراسر جبهه‌ها برتری و قدرت کامل از آن نیروهای اسلام است و ما هم در این جبهه با یاری خداوند و امام زمان ایستاده‌ایم. تا انشاءالله تمام آنان را از خاک عزیزایران اسلامی بیرون کنیم و راه گشودن قدس و دیگر ممالک اسلامی را باز نمائیم. (انشاالله) پدر جان همانطور که میدان جبهه‌های ما پر از معنویت و عشق و ایمان است و همه ی افراد با خلوص نیت و آرزوی شهادت مشغول دفاع هستند. در سنگر قرآن و مفاهیم دیگر کتاب‌های اسلامی است که همیشه خوانده می‌شود. برادران همیشه قرآن می‌خوانند و دعا می‌کنند که شهید شوند. از همه می‌خواهند که دعا کنند تا آنان شهید شوند. هرکس به جبهه می‌آید به عشق شهادت می‌آید .به عشق کشته‌شدن در راه خداوند منان. پدر جان امیدوارم که من هم لیاقت شهیدشدن را در راه خدا پیدا کنم. از شما التماس دعا دارم.
    نامه های فرمانده به پدرش
    و از شما می خواهم کوتاهی‌ها و قصوری که در مورد شما تا به حال کرده‌ام ببخشید و مرا عفو نمایید.
    انقلاب ما انقلاب اسلامی است و ادامه نهضت حسین(ع) است .ما همه شاگردان و مخلصان حسین(ع) باید باشیم و مانند او باید شهادت را در آغوش بگیریم و مانند شربتی گوارا بنوشیم. زیرا که راه عزت و سربلندی و شرف جز این نیست.
    این شور و عشق به شهادت‌خواهی که در میان ملت ما وجود دارد ،جواب به ندای :هل من ناصر ینصرنی. حسین (ع)است. حسین جان ،همه ی ما از کوچک و بزرگ، از پیر و جوان و از زن و مرد ،درراه تو قدم نهاده‌ایم و تا پای جان همچون تو پیش خواهیم رفت و اسلام عزیز را در جهان نشر و گسترش خواهیم داد. انشاالله
    خدمت آباجی شوکت و برادر عزیزم و زن برادرم، همشیره گوهر و الهام و علیرضا دعا و سلام برسانید و همینطور خدمت کلیه اقوام و خویشان، یکایک را سلام و دعا برسانید و از همه آنان التماس دعا دارم. به امید پیروزی لشگر اسلام بر کفر جهانی ارادتمند و فرزند کوچک شما احمد
    24/9/60
    ******
    بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
    با عرض سلام و درود فراوان خدمت پدر بزرگوارم. امیدوارم که حالتان خوب و خوش باشد و هیچ ملالی نداشته باشید. حال من بسیار خوب است و به‌ یاری خداوند هیچ ناراحتی نیست.
    پدر جان ما مدتی در بستان بودیم و هم اکنون چندروزی است که دوباره به جبهه‌های شوش برگشته‌ایم. انشاالله به یاری خداوند بزرگ بتوانیم روزی این مزدوران کثیف را از سرزمین اسلامیمان بیرون کنیم. پدر عزیز، من هم چون دیگر جوانان رزمنده، عاشق شهادت، از خداوند بزرگ می‌خواهم تا شهادت، این فوز عظیم را نصیب من هم بکند .ما که لیاقت و شایستگی آن را نداریم. ولی به درگاهش التماس می‌کنیم تا ارزانیمان دارد. انشاالله
    احمد کبیری، در عاشورای دوم فروردین 1361 لبیک گویان به دیار حسین شتافت و در حمله فتح المبین بلندترین قله انسانیت را پیموده و شربت گوارای شهادت را نوشید

    برای حفظ و حراست اسلام عزیز باید فداکاری کرد و خون‌های بسیار داد .ما که از حسین‌بن‌علی(ع) و اصحاب و یارانش بالاتر نیستیم. از بزرگان و علمایی چون شهید مطهری و شهید بهشتی مظلوم و غیره که بالاتر نیستیم. پس چرا تلاش نکنیم و ایثار نکنیم. خداوند جانها و مال‌های مؤمنان را به قیمت بهشت می‌خرد. پس بیاییم ما هم فروشنده بشویم. تا سعادت آخرت را به دست آوریم. زندگی این دنیا گذری بیش نیست. پس دلبستگی‌های این دنیا را کم کنیم و به فکر آخرت باشیم. انشاالله خداوند همه را موفق و مؤید بدارد و اسلام و اسلامیان را پیروز گرداند. پدرجان می‌خواستم مطالب را بیشتر و بهتر بنویسم ولی وقت خیلی کمی دارم؛ باید ببخشید. از شما خیلی التماس دعا دارم. خدمت آباجی شوکت و برادرم و زن‌برادرم، همشیره گوهر، الهام و علیرضا دعا و سلام برسان. خدمت کلیه خویشان و اقوام دعا و سلام برسا ن .خ دا یار و نگهد ارت ان باد
    فرزند شما احمد کبیری 1/12/60

  2. صلوات


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود