جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ماجرای شرابخواری ولید

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,146
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5472

    ماجرای شرابخواری ولید




    ماجراي شرابخواريِ وليد در زماني که والي کوفه بود
    ابوالفراج دراغاني [1] و مسعودي در مروج الذّهب[2] مي نويسند:
    وليد، شب تا به صبح، با نديمان و مغنيانش ميخواري مي کرد. يک بار، که اذان صبح را گفتند، در حالتِ مستي، با لباسِ شرابخواري و بزم به مسجد آمد و در محراب به نماز ايستاد. نماز صبح را چهار رکعت خواند و به مردم گفت: ميل داريد تا چند رکعت ديگر بر نماز صبح بيفزايم! و در همان حال، آنچه خورده بود در محراب مسجد بالا آورد.
    عَتّاب ثَقَفي، که در صفِ اول نمازگزاران و پشتِ سرِ وليد بود، بر او بانگ زد: خدا خيرت ندهد، تو را چه مي شود؟ به خداي سوگند که از کسي جز خليفه مسلمانان در شگفت نيستم که چون تويي را بر ما والي و حاکم کرده است. اهل مسجد وليد را با سنگريزه هاي مسجد سنگ باران کردند. برادر خليفه و فرماندار کوفه، که قافيه را بر خود سخت تنگ ديد، تلوتلو خوران خود را به دارالاماره رساند، در حالي که اين ابيات را زير لب زمزمه مي کرد: من هرگز از شراب و کنيزک خوشروي، روي برنمي گردانم: و خود را از خير و لذّت آنها محروم نمي سازم: بلکه آنقدر شراب مي نوشم تا مغز خود را از آن سيراب نمايم. و آنگاه در بين مردم دامن کشان بگذرم[3].
    مردم با ناراحتي گفتند: برويم به خليفه (عثمان) بگوييم. آن مرد که به مدينه رفت و داستان را گفت. عثمان او را زد[4] .
    بار ديگر چهار نفر شباهنگام به خانه وليد رفتند و در حالي که وي مشغول شرابخواري بود. انگشترش را از دستش در آوردند[5] وليد، چون مست بود، نفهميد. انگشتر را با خود به نزد عثمان بردند. عثمان گفت: از کجا مي دانيد که وليد شراب خورده گفتند: اين همان شرابي است که در جاهليت مي خورديم او شراب خورده است. و اين هم انگشترش. عثمان، که سخت از کوره در رفته بود. شهود و شاکيان را تهديد کرد و وعده مجازات و سياست داد. سپس، با دست به سينه آنان زد و آنها را از خود راند.
    آن عده از شاکيان که از دستِ عثمان کتک و تازيانه خورده بودند، به علي(ع) توسل جستند و از او چاره درد خواستند. علي(ع) به نزد عثمان رفت و در حقّ آنان با وي سخن گفت و اعتراض رد که: حدود الهي را مهمل مي گذاري و شاهدانِ عليه برادرت را کتک مي زني و قانونِ خدا را تغيير مي دهي؟[6].
    اُمّ المؤمنين عايشه، نيز که شهود به او متوسّل شده بودند، بر عثمان بانگ زد: حدود شرعي را بلا اجرا گذارده، گواهان را مورد اهانت خود قرار داده اي؟[7] آن گروه، از ترس مجازاتِ عثمان، به خانه عايشه پناه بردند و چون عثمان، صبحگاهان، از اطاق عايشه سخناني شنيد که بوي تندي و پرخاش بر او مي داد، بي اختيار، فرياد کشيد: آيا سرکشان و فاسقانِ عراق پناهگاهي جز خانه عايشه سراغ نداشتند؟
    عايشه، چون اين سخنانِ توهين آميز و دشنامِ غير قابلِ بخشش عثمان را نسبت به خود شنيد، نعلين رسول خدا(ص) را برداشت و آن را سرِ دست بلند کرد و به صداي رسا فرياد زد: چه زود سُنَّت و روشِ رسول خدا(ص)، صاحبِ اين کفش، را ترک کردي؟ اين سخنِ عايشه، به سرعت، دهان به دهان گرديد و مسجد را پُر کرد. دسته اي مي گفتند: اَحْسَنَتْ عائشه: عايشه خوب کرد. دسته اي ديگر مي گفتند: زنان را با اين امور جامعه چه کار؟ تا اين که يکديگر را سنگ باران کردند و با نَعلَين همديگر را زدند. [8] اين اولين برخورد بين مسلمانان بعد از پيامبر(ص) بود[9] .
    پس از اين واقعه، طلحه و زبير به نزد عثمان رفتند و بالحن سرزنش به او گفتند: ما در آغاز تو را نهي کرديم که وليد را بر هيچ امري از امور مسلمانان مأمور مگردان، ولي تو سخنِ ما را به چيزي نگرفتي و آن را نپذيرفتي. حالا هم دير نشده است. اکنون که گروهي به ميخوارگي و مستي او گواهي داده اند، به صلاح توست که او را از کار بر کنار سازي.
    علي(ع) نيز به او فرمود: وليد را از کار برکنار کن و چنانچه شاهدان رو در رويش گواهي دادند، حدِّ شرعي را نيز بر او جاري ساز[10] .
    برگرفته از کتاب: سقیفه ،سید مرتضی عسکری

    1-اغانی ج 4 ص 176-177 چاپ دوساسی

    [2] - مروج ا لذهب ، مسعودی ، ج 2 ص 335 چاپ دارالاندلس

    [3] - و لست بعیدا عن مدام وقینه
    و لا یصفا صلد عن الخیر معزل
    و الکننی اروی من الخمر هامتی
    وامشی املابالساحب المتسلسل

    [4] - اغانی ، ج 4 ص 178

    [5] - این چهار نفر عبارت بودند از : ابوزینب ، جندب بن زهیر ، ابوحبیبه المغازی ، الصعب بن جثامه .نگین انگشتر هر کس در آن زمان مهر او بوده است که نامه های خود را با آن امضا می کرده است .

    [6] - مروج الذهب ، ج 2 ص 336 چاپ بیروت

    [7] - انساب الاشراف ، ج 5 ص 34

    [8] - اغانی ، ج 4 ص 178

    [9] -انسال الاشراف ، ج 5 ص 33

    [10] - انساب الاشراف ج 5 ص 35

    اگر نور چشم شما بدلیل مطالعه زیاد و یا کار با اینترنت کم شده این آیه را زیاد بخوانید : فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً (انسان2)
    اگر می خواهید پس از مطالعه آنچه را می خوانید در ذهنتان نقش ببندد، این آیه را پس از آن بخوانید: لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام127)

  2. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۲, ۱۹:۲۱ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود