|
|
1
|
||||||||||||
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
ابن عبد ربه با سند خود از هشام بن عروه، از پدرش عروه، روايت کرده است که: چون عمر بن خطاب خنجر خورد، به او گفتند: اي کاش براي خود خليفهاي معين ميکردي؟ پس گفتاري را از عمر نقل ميکند تا ميرسد به اينجا که دوباره به او گفتند: يا امير المؤمنين لو عهدت؟! فقال: لقد کنت اجمعت بعد مقالتي لکم ان اولي رجلا امرکم ارجو ان يحملکم علي الحق - و اشار الي علي - ثم رايت ان لا - اتحملها حيا و ميتا [1] . «اي کاش براي خلافت وصيتي مينمودي! عمر گفت: پس از آنکه آن سخنان را براي شما گفتم، تصميم داشتم که سزاوارترين مردي را که بر شما حکومت کند و اميدوار باشم که شما را بر طريق حق حمل کند که علي بن ابيطالب است براي ولايت امر شما نصب کنم، و سپس ديدم که من تاب نميآورم چه در زمان حياتم و چه در زمان مرگم که او را امير و رئيس بر شما ببينم». و بلاذري از عمرو بن ميمون روايت کرده است که: من در روزي که عمر خنجر خورد شاهد قضيه بودم. عمر فرستاد تا علي و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد وقاص حاضر شدند، و پس از سخناني به آنها گفت صهيب را حاضر کردند و گفت: سه روز با مردم نماز بخوان و اين افراد را در خانه واحدي قرار ده تا بر يکي از ميان خودشان اتفاق کنند. و هر کس که پس از اتفاق، مخالفت کند گردن او را بزنيد! و چون اين جماعت از نزد عمر بيرون رفتند، قال: ان ولوها الاجلح سلک بهم الطريق. قال ابن عمر: فما يمنعک يا امير المؤمنين؟! قال: لا اتحملها حيا و ميتا [2] . «عمر گفت: اگر امارت و خلافت را به (علي) آن کسي که موي دو جانب سرش ريخته است بدهند امت اسلام را در طريق مستقيم راه ميبرد. ابن عمر گفت: اي امير مؤمنان! چه مانعي است که تو به او نميسپاري؟ عمر گفت: من در حياتم و در مردنم طاقت امارت او را ندارم». و همين مضمون را ابن عبد البر از عمر روايت کرده است[3] . و محب الدين طبري بعد از آنکه آنچه را که عمرو بن ميمون از عمر راجع به علي بن ابيطالب روايت کرده، ذکر کرده است، گفته است: اين حديث را نسائي تخريج کرده است و در آنجا نيز آورده است که عمر گفته است: لله درهم ان ولوها الاصيلع کيف يحملهم علي الحق و ان کان السيف علي عنقه! قال محمد بن کعب: فقلت: اتعلم ذلک منه و لا توليه؟! فقال: ان ترکتهم فقد ترکهم من هو خير مني[4] . «خداوند به آنها از رحمتخود فرو ريزد، اگر امارت و خلافت را به علي : آن کسي که جلوي سر او مو ندارد بدهند، خواهند ديد که چگونه آنها را بر حق رهبري ميکند اگر چه شمشير بالاي گردنش باشد. محمد بن کعب گويد: من گفتم اين حقيقت را از علي ميداني، و خودت او را به خلافت معين نميکني؟! عمر گفت: من اگر امت را بدون تعيين گذارم، قبل از من کسي که از من بهتر بود بدون تعيين گذارد». [1] - عقد الفرید ، طبع اول ، ج 3 ص 71 [2] - انساب الاشراف ، ج 5 ص 18 . و در جلد امیر المومنین طبع جدید ص 103 ، : لئن ولوها لااجیلح وارد است . و « الریاض النضرة » ، ج 2 ص 182 و 183 به تخریج نسائی و حافظ کبیر عبدالرزاق بن همام صنعانی متوفی 211 هجری در کتاب « المصنف » ج 5 ص 446 و 447 ، از عمرو بن میمون بدین عبارت آورده است : قال : کنت عند عمر بن الخطاب حین ولی الشتة الامر فلما جاوزا اتبعهم بصره ، ثم قال لئن ولوها الاجلیح لیرکبن بهم الطریق – یرید علیا [3] - الاستیعاب ، ج 3 ص 1154، طبقات الکبری ، ج 3 ص 260 ، انساب الاشراف ، ج 5 ص 501 و ج 10 ص 419 [4] - الریاض النضرة ، ج 2 ص 183
|
||||||||||||
|
ویرایش توسط کاوه : ۱۳۸۹/۰۱/۳ در ساعت ۰۸:۴۴ قبل از ظهر |
|||||||||||||
|
|
![]() |
|
|
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ | نوشته |
| مناظره شیعه وسنی ( برای انسان اندیشمند ) | نیما | امام شناسی | 10 | ۱۳۸۹/۰۳/۲ ۰۱:۱۶ بعد از ظهر |
| احکام نماز | گمنام | نماز های یومیه | 125 | ۱۳۸۹/۰۲/۹ ۰۶:۰۷ بعد از ظهر |
| موعود شناسى و پاسخ به شبهات | مدیر فرهنگی | کلام وفلسفه | 5 | ۱۳۸۸/۱۲/۲۱ ۱۱:۳۵ قبل از ظهر |
| مسأله ي امامت و امام زمان عليه السلام و پيدايش انشعابات فرقه اي | گمنام | نقد مکتب های اخلاقی و عرفانی | 0 | ۱۳۸۸/۰۸/۲۳ ۰۵:۴۶ بعد از ظهر |
| قطره ای از دریای بیکران فاطمی | محمد | اهل بیت | 0 | ۱۳۸۸/۰۸/۳ ۱۱:۵۲ قبل از ظهر |