صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282

    تعجب ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟




    بسمه تعالی

    می گویند مرگ شتری است درب خانه ی همه می نشیند،راست می گویند اما آیا ما آمادگی برای این سفر داریم؟
    نکته مهمتر که مغفول هم مانده است اینکه آیا ما آنچنان که باید نسبت به مرگ شناخت و معرفت داریم؟اگر داشتیم یقینا به آن اهمیت شایسته ای داده و در فکر تدارک آن بودیم.
    این تاپیک را با ذکر احادیثی که بسیار جای تفکر دارند شروع می کنم،امید آنکه توشه ای به سوی معارف الهی برگیریم.

    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
    برترين بى رغبتى به دنيا، ياد مرگ است. برترين عبادت، ياد مرگ است و برترين انديشيدن، ياد مرگ است. پس، هر كه ياد مرگ وجودش را پر كند، گور خود را باغى از باغ هاى بهشت بيابد .
    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ وقتى از ايشان سؤال شد :
    آيا كسى با شهدا محشور مى شود؟ ـ فرمود : آرى، كسى كه شبانه روز بيست مرتبه مرگ را ياد كند.
    پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ چون بر انجمنى گذشت كه در آن صداى خنده بلند بود ـ فرمود:
    انجمن خود را با ياد مكدّر كننده خوشى ها بياميزيد. عرض كردند : مكدّر كننده خوشى ها چيست؟ فرمود : مرگ.
    امام على عليه السلام :
    به ياد آوريد آن بر هم زننده خوشى ها و منغّص كننده عيش ها و دعوتگر پراكندگى را. ياد كنيد آن از هم پاشنده انجمن ها و دور كننده آرزوها و نزديك كننده مرگ ها و اعلام كننده جدايى و پراكندگى را.
    امام على عليه السلام :
    هركه به ياد مرگ باشد، از دنيا به اندك خشنود شود.
    امام على عليه السلام :
    چگونه مرگ را فراموش مى كنى در حالى كه نشانه هايش به تو تذكّر مى دهند؟!
    امام على عليه السلام :
    شما را سفارش مى كنم كه به ياد مرگ باشيد و از آن كمتر غفلت ورزيد. چگونه از چيزى غافليد كه او از شما غافل نيست و چگونه به كسى چشم طمع دوخته ايد كه به شما مهلت نمى دهد! مردگانى كه مشاهده كرده ايد خود واعظانى هستند كه شما را از هر واعظى بى نياز مى كنند.
    امام صادق عليه السلام :
    ياد مرگ، خواهش هاى نفس را مى ميراند و رويشگاه هاى غفلت را ريشه كن مى كند و دل را با وعده هاى خدا نيرو مى بخشد و طبع را نازك مى سازد و پرچم هاى هوس را درهم مى شكند و آتش آزمندى را خاموش مى سازد و دنيا را در نظر كوچك مى كند.
    امام هادى عليه السلام :
    به يادآور آن هنگامى را كه پيش روى خانواده ات در بستر مرگ افتاده اى و نه طبيبى مى تواند جلو مردنت را بگيرد و نه دوستى به كارت مى آيد.
    بحار الأنوار : در زبور آمده است : هر كه خود را از مرگ بترساند، دنيا در نظرش بى مقدار شود.



    ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  2. صلوات ها 25


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    علامه طباطبائی از استادشان مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی رحمة الله علیهما نقل می کردند که او همیشه مرگ و دنیا را تشبیه می کرد، می گفت انسان وقتی که می خوابد و بعد بیدار می شود، در حال خواب، دو رشته بیداری (بیداری قبل از خواب و بیداری بعد از خواب) از همدیگر بریده می شوند، وقتی که بیدار می شود دومرتبه زندگی اش همان رشته قبل از خواب را دنبال می کند، یعنی این دو بیداری به یکدیگر وصل می شوند.

    ایشان گفته بود که انسان وقتی که می میرد یکمرتبه احساس می کند که یک زندگی با زندگی قبل از آمدن به دنیا پیوند خورده و به هم وصل شده است، در این بین مدتی که در دنیا زندگی کرده است حالت آن وقتی است که خواب بوده است. علتش این است که از نشئه ای به نشئه ای آمده، به نشئه اول بازمی گردد. مثل اینکه انسان بیدار است حالتش حالت یک نشئه است، می خوابد، مثل این است که نشئه دیگر پیدا می کند، وقتی بیدار می شود به نشئه ماقبل بازگشت می کند و می بیند ایندو با همدیگر متصل شد. مثلا اگر بازاری است و در بازار بوده و با چک و سفته و معامله و خرید و فروش سر و کار داشته، اینها در عالم خواب «زدوده شده»، وقتی که بیدار می شود ایندو مثل نخی که بریده شده باشد دو مرتبه به همدیگر گره می خورد و اتصال پیدا می کند.

    ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  5. صلوات ها 20


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    موت اگر بمعنای همین امر معلوم و مشهود، از خراب بدن و قطع سلسله فعالیت باشد، برای أحدی از جمیع اصناف و طبقات مردم قابل تردید نیست و از أوضح واضحات و بدیهیات است. پس کدام موت است که ذکرش مؤثر و استعداد و آمادگی اش مفید و یقین به آن از فضائل و کمالات انسان و بالاخص گروندگان به خدا و عدالت است؟ معلوم است که مراد همان منازل و مراحلی است که انسان پس از مرگ طی میکند و در آنجا عکس العمل کردار انسان به انسان می رسد. اینستکه موجب شک و تردید می گردد و برای آن، انبیاء و أولیاء دچار تکالیف سخت و ابلاغات دشوار می شوند و حکماء و فلاسفه الهیه برای اثبات تجرد و بقاء نفس براهین و ادله اقامه می کنند و بمرحله اثبات و قطع میرسانند. و علت این شک و تردید اینستکه انسان می خواهد تمام آن منازل و مراحل و واکنش اعمال خود را در این دنیا حس کند و با اعضاء و قوای مادی حسی حقیقت آنها را دریابد، و چون این امری است محال لذا شک و تردید پیش می آید. اما محالیت آن بدین جهت است که طبق فرض، آن منازل و مراحل باید بعد از مرگ پیش آید نه قبل از آن، و الا معاد نبوده و منازل بعد از مرگ تحقق پیدا نکرده؛ بلکه منزلی بوده است از منازل دنیا مانند سائر امور روزمره که در تاریخ و حوادث زندگی برای انسان پیش می آید.

    و دیگر آنکه طبق ادله متقنه تجرد و بقاء نفس ناطقه، آنچه را که انسان پس از مردن ادراک می کند، با حواس ظاهریه و قوای مادیه که در دنیا و عالم بدن بکار می بندد نیست بلکه با قوای مجرده پس از خراب بدن و بقاء نفس است. آنوقت چطور ممکن است تصور شود که آنچه باید با قوای مجرده فعلیه بعد از مردن و خراب بدن ادراک شود، آنها را با حواس ظاهریه و قوای مادیه ادراک کرد و آنها را بطور ملموس و مشهود وجدان نمود. بنابراین بَشَر می کوشد که اسرار پس از مرگ (یعنی اسراری که باید حقیقتش بعد از مردن یافت شود) را در زمان زندگی و حیات (یعنی قبل از مرگ ) بفهمد، و نخواهد فهمید. کما آنکه بشر که در ذات مقدس حضرت احدیت جل و عز شک و تردید پیدا می کند، بعلت آنستکه می خواهد آن وجود اعلی و ارفع را با حس ادراک کند؛ و مفروضِ مسأله آنستکه آن وجود مقدس موجود محسوس نیست پس چگونه با حس لمس شود و مشهود گردد؟ یا می خواهد آن را با قوای متخیله و متفکره بیابد، و مفروض مسأله آنستکه آن وجود سبحان، خالق ازلی سرمدی و غیرمتناهی است پس چگونه تصور می شود که در ذهن بگنجد یا قوای مفکره بشر او را تسخیر نموده و زنجیر کند؟ این خلاف فرض مسأله است.

    و همانطور که باید اجمالاً معتقد بوجود خدا بود ولیکن حقیقت معرفت به ساحت اقدسش حاصل نمی شود مگر بعد از مرحله فناء و نیستی در ذات او، همینطور باید اجمالاً معتقد به وجود عوالم پس از مرگ که قلب و وجدان شهادت می دهد بوده، و حقیقت معرفت و علم به خصوصیات و کیفیاتش را به معرفت و علم پس از مرگ حواله نمود و غیر از این چاره ای نیست. چون معنی مرگ عبور از عالم طبیعت است به عالم تجرد که مافوق طبیعت و ماده است، و این معنی حاصل نمی شود مگر با زوال حرکت و خاموش شدن حواس ظاهریه و باطنیه، بنابراین با چشم مادی و حرکات مادیه ادراک نمی شود؛ و ما می خواهیم مرگ را با این چشم ببینیم و ورود در عالم دیگر را با این چشم ادراک کنیم، با بدن مادی و فکر مادی ادراک کنیم! لذا چون این معنی غیر قابل قبول و تحقق است، افراد بشر دچار شک و تردیدند که پس از مرگ چه خواهد شد؟ و آیا بعد از مرگ حسابی است، کتابی است؟ یا اینکه انسان همین مجموعه مادی است و با پدید آمدن مرگ متلاشی می شود؛ روحی هم ندارد، نفس هم در بین نیست؛ معدوم می شود.

    ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  7. صلوات ها 17


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    حضرت علی علیه السلام در خطبه 203 نهج البلاغه می فرمایند: «أَیهَا الناسُ! إنمَا الدنْیَا دَارُ مَجَازٍ، وَ ا لاْ خِرَةُ دَارُ قَرَارٍ؛ ای مردم! دنیا سرای گذر است و آخرت خانه قرار و همیشگی».

    ای مردم! دنیا محل عبور است و شما در آنجا درنگ ندارید و پیوسته در حرکت هستید. الان در اینجا که ما نشسته ایم، نَفْس ما درنگ ندارد؛ بدن ما نشسته است ولیکن نفس در حرکت است. در این ساعت همگی حرکت کرده ایم، یک ساعت به جلو آمدیم، یک ساعت از زمان تولد ما گذشت و به زمان مرگ نزدیک شدیم، و در تمام لحظات این ساعت در حرکت بودیم و بدون لحظه ای توقف مسیری را طی نمودیم. در این حرکت برای ما اختیاری نیست، چه خود در حرکت باشیم و راه برویم، یا بنشینیم و سکونت داشته باشیم، بخوابیم یا بیدار باشیم، در هر حال این مسیر طی می شود، تا آنکه به آن نقطه معهود که زمان مرگ ماست برسیم. اما آخرت جای سکونت و آرامش است، محل درنگ و اقامت است. در این دنیا که در حرکتیم و خسته، و مانند آدم راه پیموده می خواهیم لباس خود را در منزل درآورده و استراحت کنیم؛ لذا در نقطه مرگ که حرکت سفر ما پایان می پذیرد، لباس کهنه بدن را خلع و از آثار و تبعات آن رها شده، با جامه تجرد مخلع و آماده سکونت و استراحت خواهیم بود.

    «فَخُذُوا مِنْ مَمَرکُمْ لِمَقَرکُمْ»، بنابراین از این راه تجاوز و سفر، برای آن خانه اقامت و استراحت توشه ای بردارید و ساز و برگی ببرید که در آنجا شما را بکار آید و مناسب آنجا باشد. چون در آنجا که عالم فعلیت و اقامت است تهیه غذا و توشه و وسائل استراحت محال است، چون تهیه این مواد را نمودن بواسطه حرکت است و آن در این دنیاست که محل استعداد و قابلیت و ظهور مراتب پائین از فعلیت است. کاری کنید که فعلیت شما خوب باشد و کارنامه قبولی بدست شما آید. در آن موقع شناسنامه شما را عوض می کنند و اسم دگری برای شما می گذارند؛ کاری کنید که آن اسم، مؤمن و صالح و متقی باشد نه کافر و طالح و متجری. اگر به طریق اول باشد آن درنگ پیوسته توأم با سرور و نشاط و بهجت و لذت خواهد بود و اگر بطریق دوم باشد آن اقامت مشحون به انواع گرفتاریها و اندوه ها و مرارت ها خواهد بود.

    «وَ لاَ تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یَعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ»، حجاب های عفت و پرده های عصمت و مصونیت خود را از دستبرد شیطان و نفس اماره محفوظ دارید و آنها را ندرید، و در پیشگاه با عظمت خدائی که بر اسرار خفیه و رازهای پنهان شما آگاه است آنها را پاره نکنید.

    «وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدنْیَا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُمْ»، و دلهای خود را از دنیا خارج کنید قبل از آنکه بدنهای شما بیرون رود. یعنی کارهائی که می کنید بر اساس حق باشد نه نفس اماره، در اینصورت آن خواست و میل، خود به خود و رفته رفته بکلی زائل می شود و دل آدمی پاک و صاف میگردد و بجای آن حق و میل و رضای خدا می نشیند، و با عالم أبدیت مشابهت دارد؛ اما دلی که به هوای نفس خو گرفته باشد با آن عالم مشابهتی ندارد و در وقت مرگ که همان زمان خروج بدن است دچار نگرانیها و کشمکشها و اضطراب ها خواهد شد که قابل بیان و توصیف نیست.

    «فَفِیهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَیْرِهَا خُلِقْتُمْ»، در این دنیا برای اکتساب ملکات حمیده و عقائد پاک و أفعال حسنه آمده اید، و لذا شما را در بوته امتحان و آزمایش می گذارند و در هر ساعت مورد امتحان قرار میدهند تا تقدیم خواست باطن شما بر رضای خدا یا عکس آن مشخص گردد. ولیکن علت آفرینش شما برای این دنیا نیست بلکه برای غیر آن از عالم أبدیت و فعلیت محضه و آرمیدن در حرم امن و لقای خداست.

    «إن الْمَرْءَ إذَا هَلَکَ قَالَ الناسُ: مَا تَرَکَ؟ وَ قَالَتِ الْمَلَ´ئِکَةُ: مَا قَدمَ؟»، انسان وقتی که می میرد مردم می گویند: از خود چه باقی گذارده است؟ و فرشتگان می گویند: چه برای خود پیش فرستاده است؟ چون مردم دنیا نظر بدنیا دارند و شخصیت و اعتبار را بر محور تعینات دنیوی از زن و فرزند و مال و شغل و عشیره و یاران میدانند، لذا از کیفیت موقعیت، در این مرزِ اعتبار سخن می گویند و تجلیل و بزرگداشت آنها از او بر این محور دور میزند، و به اختلاف این اصل در احترام و تکریم به او که غیر از جنازه او چیزی نمی پندارند، اختلاف می پذیرند. اما فرشتگان الهی نظر به ملکوت دارند و مقام و منزلت او را در آنجا بر اساس تقوی و فضیلت و معارف الهیه و علوم سرمدیه میدانند، لذا از موقعیت او در این حرم به گفتگو می پردازند و احترام آنها نسبت به او با این اساس سنجیده می شود، و به اختلاف این اصل در تجلیل و بزرگداشت او ـ که همان نفس ناطقه ملکوتیه است و غیر از آن چیزی نمی دانند ـ به اختلاف درجات و مراتب و سکونت دادن او را در منازل مختلفه مشغول میگردند.

    «لِلهِ ءَابَآؤُکُمْ! فَقَدمُوا بَعْضًا یَکُنْ لَکُمْ قَرْضًا؛ وَ لاَ تُخَلفُوا کُلا فَیَکُونَ قَرْضًا؛ عَلَیْکُمْ»، ای مردم! شما را به پدرانتان سوگند! کمی برای سعادت خود برای آخرت پیش بفرستید که آن در نزد پروردگار منان بعنوان قرض، ذخیره و محفوظ بوده و خداوند آنرا به اضعاف مضاعفه به شما در روز نیاز رد خواهد نمود؛ و همه را در دنیا پشت سر خود نگذارید که سنگینی و وبال آن دامنگیر شما خواهد بود. مالهائی را که انسان در دنیا ذخیره میکند و به هر یک از آنها علاقه ای بهم میزند، تمام آن علاقه ها جمع شده و با جان او عقد می بندند و پیوند ناگسیختنی برقرار می کنند و در وقت رحلت که می خواهد کوچ کند و قدرت بر حمل این اموال و تعلقات را با خود ندارد، آثار عقد و پیوند که جان او را در قید و بند درآورده است او را به شدت می کوبد و بر روان او سنگینی میکند، گوئی تمام این اموال و تعلقات را بر شانه او گذاشته و او را مأمور حمل آن نموده اند.

    ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  9. صلوات ها 16


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    حضرت امیرالمومنین علیه السلام در خطبه های خود، در نشست ها و جلسه ها، در سر و علن مردم را بیدار باش میدهد: ای مردم! این روزگار دراز، این ساعات دهر، این طلوع ها و غروب ها، برای شما فقط همین چند لحظه زندگی است؛ اگر در این لحظات کاری از پیش بردید فبِها، وگرنه خسران دائم دامنگیر شما خواهد بود!

    وصیتی، در حاضِرین برای فرزندش امام حسن علیه السلام مینویسد که حقاً از عجائب و غرائب اندرزها و پندها را در بردارد و با نکات دقیق و عمیق بیان شده که در صفحه روزگار و در امتداد تاریخ ها و گذشت زمان ها از اعاظم دهر، نظیر و یا مشابه آن را نمی توان یافت. و در ضمن موعظه خود پس از ضربت خوردن میفرماید:

    «وَ أَنَا بِالاْ مْسِ صَاحِبُکُمْ، وَ أَنَا الْیَوْمَ عِبْرَةٌ لَکُمْ، وَ غَدًا مُفَارِقُکُمْ؛ غَفَرَ اللَهُ لِی وَ لَکُمْ؛ و من دیروز مصاحب و همنشین با شما بودم، و امروز عبرت برای شما هستم، و فردا از میان شما مفارقت میکنم؛ خداوند مرا و شما را بیامرزد».

    «إنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَةُ فِی هَذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذَاکَ، وَ إنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإنَّا کُـنَّا فِی أَفْیَآءِ أَغْصَانٍ وَ مَهَـابِّ رِیَاحٍ، وَ تَحْتَ ظِلِّ غَمَامٍ،اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفِّقُهَا، وَ عَفَا فِی الاْ رْضِ مَخَطُّهَا؛ اگر در این لغزشگاه، قدم استوار بماند (و از این جراحت بهبود یابم ) پس امر همان است، و اگر قدم بلغزد (و از این دنیا بروم ) پس جز این نیست که در سایه های شاخه های درختان سرسبز و محل وزش نسیم های جانفزا و در زیر سایه ابرهائی نشسته ایم که در جو آسمان آن ابرهای به هم چسبیده از بین رفته و اثری از آن نمانده است، و محل عبور و مخطّ آن بادها در روی زمین نمانده و مندرس شده است».

    «وَ إنَّمَا کُنْتُ جَارًا جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّامًا، وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلاَءً، سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَاکٍ، وَ صَامِتَةً بَعْدَ نُطْقٍ. لِیَعِظْکُمْ هُدُوِّی، وَ خُفُوتُ أَطْرَافِی، وَ سُکُونُ أَطْرَافِی؛ و بدرستیکه من فقط همسایه ای بودم که بدن من چند روزی با شما همسایه شد، و از این پس از من چیزی جز بدنی بدون روح، و جسمی ساکن بعد از حرکت، و جثّه ای ساکت پس از سخن گفتن نخواهید یافت. باید این فروکش کردن من شما را پند دهد و موعظه کند، و این به هم افتادن و سکون چشم های من، و بدون حرکت درآمدن دست و پا و جوارح من برای شما عبرتی عظیم و اندرزی بزرگ باشد».

    «فَإنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ، وَ الْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ؛ و بنابراین، این حالت من برای عبرت گیرندگان، از هر سخن بلیغ و رسائی و از هر گفتار شنوائی مؤثرتر و اندرز دهنده تر است» (نهج البلاغه/خطبه 149)

    ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  11. صلوات ها 21


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    باتشکر از استاد بزرگوار وموضوعات هشدار دهنده شان

    بنده خودم همواره به این فکر میکنم که مرگ امری حتمی و حتی برای مخلوقات اجباری است

    اما این باور ما است که مرگ را متفاوت نشان میدهد . مرگ در معنای عرفی با دو دیدگاه بر آورد میشود

    1- دیدگاه فنا پذیری مرگ
    2- دیدگاه تحول پذیری مرگ

    البته هر دوی این دیدگاه ها میتواند برای انسان خوف و هراس از مرگ را ایجاد کند

    در دیدگاه اول یعنی فنا شدن با مرگ ! با اندکی تأمل در می یابیم که اگر مرگ مرادف با فنا باشد کل اتفاق وجود وانسانیت یک اتفاق عبث وبیهوده است
    واین دور از حقیقت موجودیت است ! دور ازحکمت خالق است ! دوراز شأن ومنزلت مخلوقات واز جمله انسان است.

    پس این یک باور بیهوده و مزاحم است.

    اما در باور دوم مرگ یک تحول است تحولی که به اراده یهر فرد از انسان گذارده شده ! تحولی به سوی انسانیت یا تحولی به سمت حیوانیت ویا بد تر از این ها تحولی به سوی شیطانیت و .....

    مرگ هم مانند دیگر اجزای این جهان در خدمت به واژه ی گم شده ی انسانیت است .



  13. صلوات ها 15


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مهدی فاطمه
    نوشته
    736
    حضور
    14 روز 5 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    128
    صلوات
    3331



    سلام من مردن رو یطورایی دوست دارم چون دلم میخواد خدا رو ببینم ولی من روسیاه خوش خیالم.منی که انقد گناه کردم مستقیم توجهنمولی خدا الرحم الراحمینه.ولی در عین حال ازمرگ خیلی هم میترسم درحدی که وقتی بش فکر میکنم قلبم در شرف ایستادنه.اخه من خیلی بدهکارم از نمازوروزه و...حس میکنمم درست وحسابی توبه نکردم میترسم بمیرمودیگه هیچ کاری ازم بر نیاد.یترس دیگمم بخاطر اینه که من کتابای اونوری(اخرت وجون دادن و...)خیلی خوندم همش تصور میکنم من با این کارنامه قشنگم یهو بیافتم بمیرم چی برسرم میاد.جوری بودم که افسردگی گرفته بودم وتازه بهتر شدم.بعضی وقتا دیگه دلیلی نمیبینم برای خوشی تو زندگی خیلی میترسم زیادی زندگی بهم بچسبه واز اخرت غافل تر بشم وموقع مرگ سخت تر جون بدم.خیلی از سرازیری قبرو... میترسم.توروخدا برام دعا کنید وقتی مردم خیلی زجر نکشم.چندسال پیش مادر بزرگم فوت شدباچشای خودم بیجون بودنشو رو تخت غساخوه دیدم دیدم وقتی گذاشتنش تو قبر چطور رنگ چهرش زرد شد.خدایا هیچ وقت یادم نمیره.

  15. صلوات ها 8


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    من به تفسير قرآن و كلا مباحث مربوط به قرآن كريم خيلي علاقه مندم.
    نوشته
    33
    حضور
    2 روز 7 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    40
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    250



    به نام رب العالمين.
    با عرض سلام و خدا قوت.
    راستش من از تنهايي شب اول قبر خيلي مي ترسم. وقتي خانواده ام مرا در قبر مي گذارند و مي روند، وقتي براي سؤال و جواب مي آيند ، وقتي نميتوانم جواب دهم كه خدايم، پيامبرم، كتابم، امامم چيست، ... از همه اينها وحشت دارم.روزي نيست كه به مرگ فكر نكنم.
    خيلي خيلي التماس دعا.
    گوش كن!
    صداي قلبمو مي شنوي؟
    «حسين, حسين , حسين.»
    شنيدم. قلب تو هم همينو ميگه .
    اگه خوب گوش كني ميشنوي كه:
    قلب همه ي عالم در هر تپش ميگه:
    «حسين»

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    دین
    نوشته
    484
    حضور
    15 روز 8 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    2018




    باسمه تعالی
    1- هنر مردان خدا همان هنر «خوب‌مردن» است، زيرا تا انسان «مرگ» را درست نشناسد آن‌همه زيبايي در زندگي خود خلق نمي‌نمايد، همچنان‌که زشتکاران ابتدا «خوب‌مُردن» را فراموش کردند که اين‌همه زشت زندگي کردند.


    2- «خوب‌مُردن» به آن معني است که انسان زندگي خود را تا گستره‌ي ابديت تعريف کند و گرفتار محدوده‌ي دنيا نشود، وگرنه آن‌هايي که در زندگيِ محدود دنيا نشستند و آن‌ها که دويدند، هر دو بي‌بهره ماندند.


    3- «هنر ‌مُردن» به این معنی است که خواستن‌ها مافوق خواستن‌هاي دنيایی شود و افق نگاه از ديواره هاي زندگي محدود دنیا فراتر رود تا در حرکتي آرام و با وقار به سوي عالمي ماورای زمان و مکان سير کنيم و خود را در چنين شرايطي ببينيم.


    4- کتاب «هنر ‌مردن» حاصل سخنراني استاد طاهرزاده است تا به ما گوشزد کند چگونه غرب‌زدگي، «مرگ» را به صورت کابوس در مقابل بشر قرار داده و انسان را به بدترين نوعِ مُردن گرفتار نموده، زيرا وقتي «مرگ» فراموش شد، نفس امّاره چنگال هاي خود را تا عميق‌ترين ابعاد انسان فرو مي‌کند تا زندگي او را به مرگي سياه بدل نمايد.


    5- از آن‌جايي که بحث «هنر ‌مردن» نکات ظريفي در برداشت که مي‌تواند در بهترين انتخاب‌ها به عزيزان مدد رساند آن را خدمت عزيزان تقديم مي‌کنيم، به اميد آن‌که همه بتوانند ماورای مرگ و زندگي، در افقي بالاتر، با حقايق عالم وجود مأنوس گردند.

    دانلود کتاب جیبی هنر مردن: http://almizan.lobolmizan.ir/index.p...09-25-12-30-06

    ویرایش توسط متعلم : ۱۳۹۲/۱۲/۱۰ در ساعت ۱۵:۴۰
    باسمه تعالی

    هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست
    هیچ ذکرعملی بالاتر از ترک معصیت نیست

    (مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت
    )

  19. صلوات ها 10


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    2,976
    حضور
    94 روز 6 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25282



    بسمه تعالی

    یک تن از اصحاب حضرت صادق (ع) خدمت حضرت عرضه داشت که برخی از شیعیان شما منحرف شده‏ اند و حرامها را حلال شمرده می‏گویند دین تنها معرفت‏ امام است و بس، پس چون امام را شناختی هر کاری که می‏خواهی بکن. حضرت صادق (ع) فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون». این کافران آنچه را که‏ نمی‏دانند به اندیشه خویشتن تأویل کرده ‏اند. سخن این است که معرفت پیدا کن و هر چه می‏خواهی از طاعات عمل کن که‏ از تو پذیرفته خواهد شد، زیرا خدا قبول نمی‏ فرماید عمل بدون معرفت را.

    محمد بن مارد از امام صادق (ع ) پرسید: آیا راست است که شما فرموده ‏اید: «اذا عرفت فاعلم ما شئت» . " همین که به امام معرفت پیدا کردی هر چه می‏خواهی عمل کن " . فرمود: بلی صحیح است. گفت: هر عملی‏ و لو زنا، سرقت، شرب خمر؟! امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» به خدا قسم که درباره ما بی انصافی‏ کردند . ما خودمان مسؤول اعمالمان هستیم ، چگونه ممکن است از شیعیان ما رفع‏ تکلیف بشود؟! من گفتم وقتی که امام را شناختی هر چه می‏خواهی کار خیر کن که از تو مقبول است.

    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۲/۱۲/۱۰ در ساعت ۱۸:۳۹
    ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد . . . .نگاه شما به مرگ چگونه است؟
    تا صورت پیوند جهان بود علی بود/ تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

    شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود

    عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت/ آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

    مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد / آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

    آن شير دلاور كه براي طمع نفس/بر خوان جهان پنجه نيالود ، علي بود

    سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پيدا / شمس الحق تبريز كه بنمود ، علي بود



  21. صلوات ها 12


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۸/۰۵, ۱۳:۱۶ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود