جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفسیر قرآن برای جوانان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    پیشگفتار

    در دنیاى پیشرفته و صنعتى امروز، هر وسیله‏اى كه تولید مى‏شود، از سوى طراح و سازنده‏اش، دفترچه‏اى به خریدار عرضه مى‏شود، تا با مطالعه آن، از دستگاه بهتر استفاده كرده و كارى نكند كه زود خراب شود. در این دفترچه، مشخصات ظاهرى و فنى دستگاه، راه صحیحِ استفاده از آن، و آنچه براى آن ضرر دارد، آمده است.
    من و شما و همه ما انسان‏ها نیز، یك دستگاه بسیار پیشرفته هستیم، كه به دست تواناى خالقِ هستى، خلق شده، و بخاطر پیچیدگى‏هاى بسیار در جسم و روانِ‏مان، از شناخت كامل حقیقت و راه خوشبختىِ خود، ناتوان هستیم.
    از طرفى مگر ما از یك یخچال یا تلویزیون كمتر هستیم، كه طراح آن موظف باشد یك دفترچه راهنما بنویسد، امّا خالقِ ما، دفترچه‏اى براى ما ننوشته باشد؟!!
    دفترچه‏ اى كه ویژگى‏هاى جسمى و روحى ما را توضیح‏ داده، امكانات و استعدادهایى را كه در وجود ما نهفته، بیان كرده، و راه درستِ استفاده از آن‏ها را ذكر كرده باشد؟
    و از همه مهمتر، خطراتى كه جسم و روح ما را تهدید مى‏كند و مایه هلاكت ما مى‏شود، تذكر داده باشد؟
    آیا مى‏شود پذیرفت، خدایى كه ما را بر اساس رحمت و محبّت آفریده، به حال خود رهایمان كرده و راه رسیدن به خوشبختى را براى ما روشن نساخته باشد؟
    «قرآن»، آخرین كتابى است كه خداوند به عنوان دفترچه راهنماى بشر فرستاده و راه سعادت ونیكبختى و همچنین عوامل هلاكت و بدبختى او را بیان فرموده است.
    آرى قرآن روابط صحیحِ خانوادگى و اجتماعى، مسائل حقوقى و اخلاقى، وظایف فردى و اجتماعى، سنت‏هاى صحیح و غلطِ جوامع بشرى، قوانین مالى و اقتصادى و موضوعاتِ بسیار دیگرى را كه در صلاح یا فساد فرد و جامعه ما نقش دارد، بیان نموده است.
    با آنكه در قرآن، ماجراى جنگ‏ها و درگیرى‏ها، و داستان زندگى برخى مردان و زنان آمده، امّا قرآن، كتاب داستان نیست، بلكه كتاب درس‏آموزى براى زندگى امروز ماست.
    لذا نام این كتاب، «قرآن» است، یعنى كتابِ «خواندنى»، كتابى كه باید آنرا قرائت نمود، اما نه فقط با زبان، كه این، روشِ خواندنِ كلاس اوّلى‏هاست، بلكه خواندنى همراه با تفكر و تدبر، كه خداوند نیز این را از ما خواسته است.

    دوستان عزیز، بناى آن داریم تا در این سرى كتاب‏ها، با در اختیار گذاردن مفاهیمى از آیاتِ قرآن كریم، در قالبِ ترجمه و توضیح و پیام، زمینه‏اى ایجاد كنیم تا شما جوانان گرامى، زندگى خود را بر اساس راهى كه قرآن براى سعادت شما معین نموده، برنامه ریزى كرده، و به هنگام تلاوتِ قرآن، بهره‏اى نیز براى زندگى روزمرّه خود ببرید.

    در پایان، خداوند را شاكرم، از اینكه توفیق داد تا چند سالى را در خدمت قرآن كریم و تفسیر آن باشم. و از استاد گرانقدر، حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتى، مؤلف محترمِ «تفسیر نور»، كه زمینه‏اى را فراهم آوردند تا در امر تحقیق و تتبع تفاسیر گوناگون، براى تألیف آن تفسیر، همكارى داشته باشم، تشكر بسیار دارم. چنانكه این كتاب نیز، به تشویق ایشان و بر اساس همان «تفسیر نور» نگارش یافته، و مطالب آن در ابتدا بصورت جزواتى هفتگى، براى برون مرزى صدا و سیما ارسال گردیده تا پس از ترجمه، در اختیار شنوندگان خارج از كشور قرار گیرد.

    محمود متوسل


  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    درس1: گفتگو با خدا سوره «فاتحة الكتاب»
    مى‏دانیم كه قرآن 114 سوره دارد و هر سوره مجموعه‏اى از آیات را در خود جاى داده است.
    اكنون اولین سوره این كتاب آسمانى را مى‏گشاییم. از آنجا كه قرآن كریم، با این سوره آغاز شده، این سوره، «فاتِحَةُ الْكِتاب» نام گرفته، كه در میان مردم به سوره «حَمْد» مشهور است.
    در اهمیّت این سوره كه هفت آیه بیشتر ندارد، همین بس كه واجب است روزانه ده بار آن را در نمازهاى خود بخوانیم و نماز بدون آن باطل است.
    این سوره كه آغازگر كتاب خداست، خود با آیه‏اى آغاز شده كه هر كارى با آن شروع شود، پایان نیكویى خواهد داشت:

    «1» بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

    ترجمه: به نام خداوند بخشنده مهربان

    از قدیم میان مردم رسم بوده كه كارهاى مهم خود را با نام یكى از بزرگانشان آغاز كنند، تا موجب میمنت و بركتِ آن كار شود. امروزه نیز با نام یا حضور رؤساى جمهور كارها را افتتاح مى‏كنند.
    امّا بزرگتر از هر بزرگى، خداوند است كه هستى همه موجودات با اراده او آغاز شده است. و نه فقط كتابِ طبیعت، بلكه كتابِ شریعت، یعنى قرآن و دیگر كتب آسمانى با نام او شروع شده‏است.
    لذا اسلام به ما سفارش مى‏كند، كارهاى خود را، چه كوچك و چه بزرگ، اعم از خوردن و آشامیدن، برخاستن و خوابیدن، سیر و سفر، گفتن و نوشتن، و كار و كسب را با «بسم اللَّه» آغاز كنیم و اگر حیوانى را بدون نام خدا، ذبح كردند از گوشتِ آن نخوریم.
    «بسم اللَّه» مخصوصِ اسلام نیست، بلكه طبق آیات قرآن، كِشتى نوح با «بسم اللَّه» به حركت در آمد و حضرت سلیمان نامه خود به «بلقیس»، پادشاه سرزمین سبا را با «بسم اللَّه» آغاز كرد.
    به اعتقاد ما «بسم اللَّه» یك آیه كامل و جزء سوره فاتحه است. زیرا اهل بیت پیامبر از كسانى كه آنرا در نماز نمى‏خواندند و یا آهسته مى‏خواندند، ناراحت بوده و خود این آیه را در همه نمازها بلند مى‏خواندند.
    «بسم اللَّه» به كارها رنگ الهى داده و عمل انسان را از آفاتِ شرك و ریا نجات مى‏دهد.
    «بسم اللَّه» یعنى خدایا من تو را فراموش نكرده‏ام، تو هم مرا فراموش مكن.
    «بسم اللَّه» نشانه توكّل بر او و استمداد از اوست.
    كسى كه «بسم اللَّه» مى‏گوید خود را به قدرت بى نهایت و رحمت بى پایان الهى متصل كرده است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    كارها را با نام خدا شروع كنیم، كه نام او مایه بیمه و بركتِ كارهاست.

    «2» اَلْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ


    ترجمه: سپاس و ستایش مخصوص خدایى است كه پروردگار جهانیان است.
    بدنبال نام و یاد خدا، اولین كلام ما تشكر از اوست. خدایى كه رشد و پرورش همه عالَم از اوست، چه عالَم جمادات و نباتات و چه عالَم حیوانات؛ چه آسمان‏ها و چه زمین.
    آرى او به زنبور عسل آموخته كه از چه گیاهى تغذیه كند و چگونه كندو بسازد. او به مورچه آموخته كه چگونه قُوتِ زمستانى خود را ذخیره نماید. اوست كه از یك دانه گندم، خوشه‏ها مى‏رویاند و از یك هسته سیب، درخت سیب را پرورش مى‏دهد. اوست كه این آسمانِ با عظمت را آفریده و براى هر یك از كُرات و سیّاراتِ آن، مسیر مشخصى قرار داده است.
    او خدایى است كه ما را در شكم مادر پرورش داد و پس از تولّد، اسباب رشدِ ما را فراهم ساخت و بدنِ ما را چنان قرار داد كه در برابر عوامل بیمارى از خود دفاع كند و یا اگر استخوانى شكست آنرا ترمیم نماید و هرگاه به خون نیاز داشت خون سازى كند.
    نه فقط رشد و پرورش جسمِ ما به دستِ اوست، بلكه هدایت و تربیتِ روح و روانِ ما از اوست. عقل و شعور را، او براى ما قرار داده و پیامبران و كتاب‏هاى آسمانى را او براى تربیت ما فرستاده است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    نیاز ما و هستى به خداوند، تنها براى آفرینش نیست، بلكه پرورشِ ما نیز به دست اوست، پس ما نیز باید همواره شكرگزار نعمت‏هاىِ او باشیم.

    «3» اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ


    ترجمه: (خدایى كه) بخشنده مهربان است.
    خدایى كه به او ایمان داریم، مظهر مهر و محبّت، و بخشش و آمرزش است. نمونه‏هاىِ رحمت و محبّت او را در نعمت‏هاى فراوانى كه براى ما آفریده، مى‏بینیم. گُل‏هاى زیبا و خوشبو، میوه‏هاى خوش طعم و خوشمزه، خوردنى‏هاى لذیذ و پرانرژى، پوشیدنى‏هاى رنگارنگ و متنوع، همه و همه، هدیه‏هاى خداوند به ماست.
    مِهر مادر به فرزندش را، او در دل و جانِ مادران قرار داده و خود از هر مادرى به ما مهربان‏تر است. قهر و عذاب او نیز بخاطر تنبیه و توجّه بندگان گنهكار است، نه آنكه از روى كینه و انتقام باشد. لذا اگر با توبه، گذشته را جبران كنیم، خطاىِ ما را مى‏پوشاند و گناهانمان را مى‏بخشد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    خداوند، موجودات را با رحمت و محبّت خود تربیت مى‏كند، زیرا قبل از «رَبِّ العالَمین»، و بعد از آن، خود را «اَلرَّحمنِ الرَّحیم» معرفى كرده‏است. یعنى تربیت، با رحمت و بخشایش آغاز، و به انجام مى‏رسد. پس معلّمان و مربّیانِ جامعه، اگر بخواهند مؤفق باشند، باید بر اساس محبت و دلسوزى عمل كنند.

    «4» مالِكِ یَوْمِ الدّینِ


    ترجمه: (خدایى كه) مالك روز جزاست .
    كلمه «دین» هم به معناى مكتب و آیین است، و هم به معناى جزا و پاداش. مراد از «یوم الدین» روز قیامت است كه روز حساب و كیفر و پاداش مى‏باشد.
    البته خداوند، هم مالكِ دنیاست و هم مالك آخرت، ولى مالكیت او در روز قیامت، جلوه دیگرى دارد. در آن روز هیچكس مالك هیچ چیز نیست. حتى انسان اختیار اعضا و جوارحِ خود را ندارد. نه زبان، اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر، فرصتِ تدبیر؛ تنها خداوند، صاحبْ اختیار آن روز است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    در كنار امید به رحمتِ الهى، كه در آیه قبل مطرح شد، باید از حساب و جزاى قیامت نیز بترسیم. زیرا خداوند بر هر نیك و بد ما آگاه و بر كیفر و پاداش آن قادر است.

    «5» اِیَّاكَ نَعْبُدُ وَ اِیَّاكَ نَسْتَعینَ


    ترجمه: (خدایا) تنها تو را مى‏پرستیم و تنها از تو یارى مى‏جوییم.
    در آیات گذشته، برخى از صفات خداوند را شناختیم و دانستیم كه او «رَحمن» است، «رَحیم» است، «ربُّ العالَمین» و مالك روز جزاست، همچنین او را بخاطر نعمت‏هاى بى‏شمارى كه به ما ارزانى داشته، سپاس گفتیم و ستایش كردیم كه: «اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمین».
    حق آن است كه اكنون به درگاه او برویم، به نماز بایستیم، و با اظهار عجز و ضعف، اعلام كنیم كه ما تنها بنده تو هستیم و جز در برابر فرمان تو، در برابر دیگران، سر خم نمى‏كنیم. نه بنده زر و ثروتِ دنیا هستیم و نه برده زور و قدرت‏هاى استعمارى.
    اما این نماز كه بهترین راه پرستش خداوند است، به شكل جماعت برگزار مى‏شود، لذا ما مسلمانان، یك صدا و در یك صف، بصورت جمعى اعلام مى‏كنیم كه: «اِیّاكَ نَعْبُدُ وَ اِیّاكَ نَسْتَعین» یعنى خداوندا نه فقط من، بلكه همه ما بنده تو هستیم و از تو یارى مى‏جوییم.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    اگر در هر نماز با توجه بگوییم تنها بنده خدا هستیم، دیگر اهل غرور و تكبر نخواهیم شد.

    «6» اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ‏


    ترجمه: (خداوندا) ما را به راه مستقیم هدایت فرما.
    براى زندگى انسان راههاى گوناگونى وجود دارد. راهى كه خود، بر اساس خواسته‏ها و نیازهاى فردى، تشخیص مى‏دهد، راهى كه جامعه و مردم به آن راه مى‏روند، راهى كه پدران و نیاكان ما، زندگى خود را بر اساس آن گذرانده‏اند، راهى كه طاغوت‏ها و حاكمانِ ستمگر براى مردم تعیین مى‏كنند، راه كامیابى و لذت جویى از مظاهر دنیا، و یا راه عُزلت و گوشه گیرى و دست كشیدن از فعالیت‏هاى اجتماعى.
    آیا انسان در میان این همه راه و روش‏هاىِ مختلف، براى پیدا كردن راه راست و درست، به راهنما نیاز ندارد؟ خداوند، پیامبران و كتاب‏هاى آسمانى را براى راهنمایى ما فرستاده، و هدایت ما تنها در صورتى است كه پیرو راستینِ پیامبر و اهل بیت او و قرآن كریم باشیم.
    به همین دلیل در هر نماز از خدا مى‏خواهیم، ما را به راهِ روشن و مطمئن خود راهنمایى كند. راهى كه در آن انحراف و انحطاط نیست و انسان را به او مى‏رساند.
    راه مستقیم، راه وسط و میانه است. اعتدال و میانه‏روى در همه امور، و دورى از هرگونه افراط و تفریط. بر خلاف راه كافران، كه رهبرانِ الهى را همچون مردم عادى و یا حتى پائین‏تر و مجنون معرفى مى‏كردند، و یا بعضى از مردمِ مؤمن، كه پیامبرانى چون حضرت عیسى را در حدّ خدایى بالا برده‏اند.
    قرآن، ما را به رعایت اعتدال و میانه‏روى در امور عبادى، اقتصادى و اجتماعى سفارش مى‏كند كه نمونه‏هایى از آن را یادآور مى‏شویم:
    در آیه 31 سوره اعراف مى‏فرماید:
    «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا»
    «بخورید و بیاشامید ولى اسراف و زیاده‏روى نكنید»
    و در آیه 110 سوره اِسراء چنین مى‏فرماید:
    «لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ و لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِكَ سَبیلاً»
    «نمازت را نه بسیار بلند بخوان و نه بسیار آهسته بلكه میانه را انتخاب كن»
    همچنین در آیه 67 سوره فرقان مى‏خوانیم:
    «وَالَّذینَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ‏یُسْرِفُوا وَلَمْ‏یَقْتُروا وَكانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواما»
    «مؤمنان، به هنگام انفاق، نه اسراف مى‏كنند و نه بُخل مى‏ورزند، بلكه میانه‏رو هستند»
    با آنكه اسلام در مورد پدر و مادر سفارش بسیار كرده و مى‏فرماید: «وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا» یعنى به پدر و مادر نیكى كنید، امّا در مقابل مى‏فرماید: «فَلا تُطِعْهُما» یعنى اگر آنها تو را به سوى باطل دعوت كردند، اطاعت مكن.
    قرآن در برابر كسانى كه فقط بدنبال عبادت و گوشه‏گیرى از جامعه هستند و یا كسانى كه تنها خدمت به مردم را عبادت مى‏شمرند، نماز و زكات را در كنار یكدیگر مطرح كرده و مى‏فرماید: «اَقیمُوا الصَّلوة وَ اتُوا الزَّكوة» كه یكى ارتباط با خالق است و دیگرى ارتباط با مردم.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- راه سعادت، صراط مستقیم است. زیرا:
    بر خلاف راههاى بشرى كه هر روز تغییر مى‏كند، ثابت و پایدار است. كوتاهترین فاصله میان دو نقطه است. هیچگونه انحراف و انحنایى ندارد و در كوتاهترین زمان انسان را از مسیرى مطمئن به مقصد مى‏رساند.
    2- هم در انتخاب راه، و هم براى ماندن در راه مستقیم، باید از خدا كمك بخواهیم. زیرا ما همواره در معرض اشتباه و گمراهى هستیم.
    گمان نكنیم اگر تا بحال در جاده زندگى دچار سقوط یا انحراف نشده‏ایم، لابد باقىِ مسیر را نیز سالم طى خواهیم كرد. چه بسیار از ما انسان‏ها بودند كه عمرى را با ایمان گذراندند، امّا وقتى به پول یا مقام رسیدند خدا را فراموش كردند.
    از آنجا كه شناخت راه مستقیم كار مشكلى است، آیه بعد، هم الگوهاى این راه را به ما معرفى مى‏كند و هم كسانى را كه از این راه منحرف شده‏اند، مى‏شناساند.

    «7» صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالّینَ


    ترجمه: (خداوندا ما را به) راه كسانى كه آنان را مشمول نعمت خود ساختى، (هدایت كن)، نه راه كسانى كه مورد غضب واقع شدند و نه گمراهان.
    انسان‏ها در انتخاب راه زندگى، سه گروه مى‏شوند. یك دسته كسانى كه راه خدا را انتخاب كرده و زندگى خود را بر اساس دستورهاى خداوند قرار مى‏دهند. این دسته همواره مشمول نعمت و رحمت ویژه الهى خواهند بود.
    دسته دوّم كه در مقابل دسته اوّل‏اند، كسانى هستند كه حق را شناخته‏اند ولى هوى‏ و هوسِ خود، و خواسته‏هاىِ نامشروع دوستان و بستگان را بر خواسته‏هاى خداوند ترجیح مى‏دهند.
    این گروه كم‏كم از «صِراطِ مُسْتَقیم» دور شده و مورد خشم و غضب الهى واقع مى‏شوند. این آیه از آنان به «مَغْضُوبِ عَلَیْهِم» یاد كرده است.
    در این میان، گروه سومّى هستند كه راه معیّن و مشخصى ندارند، متحیّر و سرگردانند و به تعبیر این آیه، «ضالّین» یعنى گمراهند. هر روز راهى را در پیش مى‏گیرند، اما به جایى نمى‏رسند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    در انتخاب راه مستقیم، نیازمند شناخت الگو هستیم. لذا خداوند آنان را در آیه 69 سوره نساء، معرفى كرده وفرموده است: پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، مشمول نعمت‏هاى ویژه او هستند.


  4. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    سوره «بقره»
    دومین سوره قرآن كریم كه بزرگترین سوره قرآن نیز هست، «بقره» نام دارد. این نام، بخاطر داستانِ «گاو» بنى‏اسرائیل است كه در این سوره آمده است.
    این سوره، با حروفى آغاز شده كه تركیب خاصى دارد، و توجّه انسان را به خود جلب مى‏كند:

    «1» الم

    خداوند، 29 سوره از 114 سوره كتاب خود را، با حروفى آغاز كرده، كه هر حرف آن به تنهایى، و به نامِ خودش خوانده مى‏شود. مانند همین آیه از سوره بقره كه آن را «الف، لام، میم» مى‏خوانیم.
    این گونه حروف را، كه در میان عرب زبان‏ها سابقه‏اى نداشته، در اصطلاحِ اهل قرآن، «حروف مقطعه» مى‏گویند، یعنى حروفى كه از یكدیگر جداست و جداجدا خوانده مى‏شود.
    در بیشتر موارد، پس از این حروف، آیاتى مطرح شده كه عظمت و اصالت قرآن را مطرح مى‏كند، گویا خداوند مى‏خواهد بگوید، من این كتاب را كه معجزه است، از همین حروف الفبا كه در اختیار شما نیز هست، ساخته و پرداخته‏ام، نه از حروف و كلماتى خاص كه براى شما ناآشنا و غیر قابل درك باشد.
    حال، كسانى كه مدعى هستند قرآن معجزه نیست، اگر راست مى‏گویند، آنان نیز از همین حروف الفبا، كتابى بنویسند كه همچون قرآن، هم از جهت رسایى و شیوایىِ جملات، بى‏همتا باشد و هم از جهت مطالب و محتوا، بى‏نظیر و بى‏مانند.
    آرى این هنر خداوند است كه از حروف الفبا، كتابى تألیف مى‏كند كه بشر از آوردنِ حتى یك سوره مثل آن عاجز است، چنانكه در عالم طبیعت نیز، خداوند از دلِ خاكِ بى‏جان، هزاران نوع گیاه و میوه مى‏رویاند، در حالیكه بشر، از خاك، آجر و سفال مى‏سازد!

    «2» ذَ لِكَ الكِتَبُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِّلْمُتَّقِینَ


    ترجمه: آن كتابِ با عظمت، كه هیچ تردیدى در حقانیت آن نیست، راهنماى پاكان و پرهیزگاران است.
    كتاب، با ارزش‏ترین میراثِ نسل‏هاى گذشته، براى بشر امروز است كه توانسته با زبان خاموشِ خود، بلندترین مفاهیم و معارف را به گوش جهانیان برساند. خداوند نیز قوانین زندگى بشر را، به صورت كتاب در اختیار او قرار داده است.
    گرچه قرآن، بصورتِ كتاب از آسمان نازل نشده، امّا به فرمان خداوند، پیامبر اسلام، آنچه را بر ایشان وحى مى‏شد، بر مردم قرائت مى‏كردند تا اهل قلم، بنویسند و عموم مردم، آن را حفظ كرده و به سینه بسپارند.
    اگر انسان این كتاب الهى را به دقت مطالعه كند، یقین خواهد كرد كه از جانب خداست و بیان چنین مطالبى از سوى یك انسان، آنهم در چهارده قرنِ قبل و از میان قومى كه از سواد و علم، بهره‏اى نداشتند، امرى محال است.
    قرآن كتاب هدایت بشر است، پس هر كه طالب سعادت است، چاره‏اى ندارد جز آنكه به دفترچه راهنمایى كه از سوى خالق براى او ارسال شده، مراجعه كند، تا با استفاده صحیح از ابزار وجود خود، از خطراتى كه جسم و روح او را تهدید مى‏كند، دورى گزیند.
    البته همانگونه كه نور خورشید از شیشه تمیز عبور مى‏كند، نه از خشت و گلِ تیره، نور قرآن نیز تنها در دل هاى پاك، اثر مى‏كند، نه افراد لجباز.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- حرمت و قداستِ قرآن را حفظ كنیم.
    2- قرآن، كتابِ هدایت براى همه بشر است، نه یك كتاب تخصصّى، آن هم براى گروهى خاص از مردم، لذا از قرآن، انتظار نداشته باشیم كه براى ما مسائل فیزیك یا شیمى یا ریاضى را بیان كند.

    «3» الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَهُمْ یُنفِقُونَ‏


    ترجمه: متقین و پاكان، كسانى هستند كه به عالم غیب و نهان ایمان دارند، نماز به پاى مى‏دارند و از آنچه به آنان روزى داده‏ایم، انفاق مى‏كنند.
    قرآن، هستى را به دو بخش تقسیم مى‏كند، یكى جهان غیب كه از حواس ما پوشیده و پنهان است، و دیگرى عالَم محسوسات كه طبیعت مادى است.
    برخى انسان‏ها، تنها آنچه را مى‏بینند و مى‏شنوند، قبول دارند و مى‏خواهند همه چیز را از طریق حواس پنجگانه خود درك كنند. در حالیكه حواس محدود ما قدرت درك همه چیز را ندارد، حتى قوه جاذبه كه یك خاصیت مادى است، قابل درك با حواس نیست، بلكه از افتادن اشیا به سوى پایین، مى‏فهمیم كه زمین جاذبه دارد، پس علم ما به جاذبه، از راه آثار آن است نه درك مستقیم خود آن.
    بعضى توقع دارند، خدا را با چشم خود ببینند تا به او ایمان بیاورند، چنانكه قوم بنى‏اسرائیل به حضرت موسى گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللّهَ جَهْرَة» «ما به تو ایمان نمى‏آوریم تا آنكه خدا را آشكارا ببینیم.»
    در حالیكه خداوند جسم نیست تا دیدنى باشد، و ما از آثار با عظمت او در آفرینش، به وجود او پى مى‏بریم و به او ایمان مى‏آوریم.
    افراد باتقوى و حقیقت جو، شناخت خود را محدود به عالم مادى نكرده، بلكه به جهان غیب، یعنى وجود خداوند، فرشتگان و همچنین عالم آخرت، كه از حواس ظاهرى ما پنهان است ایمان دارند.
    آنها اهل نماز و انفاق هستند. با نماز كه یاد خداست، نیازهاى روح و روان خود را تأمین مى‏كنند و به آرامش و اطمینان مى‏رسند، و با پرداخت بخشى از درآمد خود به محرومان، نیازهاى جامعه را تأمین مى‏كنند، تا جامعه نیز از رفاه و آسایش لازم برخوردار باشد.
    البته خواندنِ نماز، به تنهایى، كافى نیست، بلكه باید نماز را به پاداشت، یعنى هم خود نماز بخوانیم و هم دیگران را به نماز دعوت كنیم؛ نماز را در اول وقت، آنهم در مسجد و به جماعت بخوانیم، كه در اینصورت، نماز در جامعه به پاداشته مى‏شود و جایگاه خاص خود را مى‏یابد.
    در انفاق نیز، تنها كمك‏هاى مالى، منظور اسلام نبوده است، بلكه به تعبیر قرآن «مِمَّا رَزَقْنا»، از آنچه به شما داده‏ایم انفاق كنید، كه شامل ثروت، قدرت، علم و هرگونه امكانات و استعدادهاى خدادادى مى‏شود.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- ایمان از عمل جدا نیست و مؤمن، اهل عمل است.
    2- نماز، محور كارِ انسان‏هاى با ایمان است.
    3- آنچه داریم از خداست، پس بخشى از آن را براى خدا بدهیم كه او نیز در دنیا و آخرت جبران مى‏كند.
    4- اسلام دینى جامع و براى اداره جامعه است. با دستورِ نماز، ارتباط با خدا را سفارش مى‏كند، و با دستورِ زكات، ارتباط با مردم و توجه به نیازهاى جامعه را.

    «4» وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَآ أُنْزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْأَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ‏


    ترجمه: متقین كسانى هستند كه به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو بر پیامبران قبلى نازل گردیده، ایمان داشته و به آخرت یقین دارند.
    وحى، یكى از راههاى شناخت است كه متقین به آن ایمان دارند. چنانكه در آیه قبل گفتیم، راه شناختِ انسان محدود به حسّ نیست، و عالمى وراى عالم محسوسات وجود دارد كه عقل به وجود آن گواهى مى‏دهد، ولى از شناخت دقیق آن عاجز است، لذا خداوند با فرستادن وحى شناخت ما را كامل مى‏سازد.
    عقل مى‏گوید خدایى هست ولى وحى، صفات و ویژگى‏هاى آن خدا را براى ما بیان مى‏كند. عقل مى‏گوید باید براى كیفر و پاداش انسان‏ها، دادگاهى جهانى به پا شود، وحى مى‏گوید قیامتى هست كه چنان ویژگى‏هایى را داراست. پس عقل و وحى مكمّل یكدیگرند و افرادِ با ایمان از هر دو وسیله استفاده مى‏كنند.
    وحى، اختصاصى به پیامبر اسلام ندارد، بلكه همه پیامبران مورد خطاب سخن الهى واقع شده‏اند، لذا افراد باتقوا، تعصّب بى‏جا ندارند كه پیامبران قبلى را نفى كنند و فقط پیامبر اسلام را بپذیرند، بلكه به همه پیامبران الهى ایمان داشته و آنچه را به آنان وحى شده، مى‏پذیرند.
    چنانكه مرگ را پایان كار خود ندانسته و به قیامت یقین دارند. لذا خود را در برابر گناه حفظ مى‏كنند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    ایمان به تمام كتب آسمانى لازم است، چون همه انبیا یك هدف داشته‏اند.

    «5» أُوْلَئِكَ عَلَى هُدىً مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏


    ترجمه: آن مؤمنان بر هدایتى از جانب پروردگارشان هستند و آنان رستگارانند.
    این آیه سرانجام خوبان را رستگارى مى‏داند. رستگارى، یعنى آزاد شدن از خواسته‏ها و هوس‏هاى نفسانى، و رشدِ صفات خوب اخلاقى.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    راه رسیدن به سعادت و خوشبختى، دریافت هدایت الهى است. كه البته بدون تلاش بدست نمى‏آید، هم علم و ایمان مى‏خواهد، هم عمل و كار نیك.

    «6» إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ سَوآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ‏


    ترجمه: آنان كه كفر ورزیدند، چه آنها را از عذاب خدا بترسانى یا نترسانى، برایشان تفاوتى نمى‏كند، آنان ایمان نخواهند آورد.
    بعد از معرفى متقین و پاكدلان، این آیات، كفار را معرفى مى‏كند كه دچار چنان تعصّب و لجاجت و عنادى هستند كه سخن حق، هیچ تأثیرى در آنها نمى‏گذارد و ایمان نمى‏آورند.
    «كفر» در زبان عربى به معناى پوشاندن و نادیده گرفتن است. كفرانِ نعمت نیز، به معناى نادیده گرفتن نعمت و ناسپاسى است. كافر یعنى كسى كه حقّ را نادیده مى‏گیرد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- كفر و تعصّب، انسان را همچون سنگ و چوب، در برابر پند و اندرز، بى‏تفاوت مى‏كند.
    2- اگر مردم، پذیراى حق نباشند، دعوت پیامبران نیز، مؤثر واقع نمى‏شود. دعوت پیامبران، همچون بارانى است كه اگر بر زمین آماده ببارد، گل بروید و اگر بر زمین شوره‏زار فرو بارد، خار و خاشاك حاصل شود.

    «7» خَتَمَ اللَّهُ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى‏ أَبْصَرِهِمْ غِشَوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ‏


    ترجمه: خداوند بر دل‏ها و گوش آنان مُهر زده، و بر چشمانشان پرده‏اى آویخته، و برایشان عذابى بزرگ، مقرّر است.
    كافران، عقل و چشم و گوش دارند، امّا گویا كارهاى زشت و روحیه تعصّب و لجاجت، پرده‏اى در برابر آنان ایجاد كرده كه قدرت دیدن و شنیدن حقایق را از دست داده‏اند و این كیفرى است كه خداوند در دنیا براى آنان مقرر كرده، و در قیامت، عذاب بزرگ در انتظار آنان است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- كسى كه حق را فهمید ولى بر آن سرپوش گذاشت، خداوند هم بر چشمِ دل او سرپوش مى‏گذارد و این كیفر خداست.
    2- امتیاز انسان بر حیوان، عقل و ادراك و بینش صحیح اوست كه با كفر، این امتیاز را هم از دست مى‏دهد.


  5. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    درس 3: شناخت منافق‏
    «8» وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوِمِ الاَْخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِینَ


    ترجمه: گروهى از مردم مى‏گویند: «ما به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏ایم»، در حالیكه ایمان ندارند.
    قرآن، كه كتاب هدایت است، ویژگى‏هاى مؤمنان، كافران و منافقان را براى ما بیان مى‏دارد، تا هم خود را بشناسیم كه از كدام گروه هستیم، و هم دیگران را بشناسیم تا برخورد مناسبى با افراد جامعه داشته باشیم.
    از آغاز سوره بقره تا اینجا، چهار آیه، مؤمنان را و دو آیه كافران را معرفى كرده است. این آیه و آیات بعد كه سیزده آیه مى‏شود، گروه سومى را مطرح مى‏كند كه نه نورانیت گروه اول را دارند، و نه جسارت و صراحت گروه دوم را. نه در دل ایمان دارند و نه به زبان، اظهار كفر. اینان، منافقان ترسویى هستند كه كفر درونى خود را پنهان مى‏كنند و در ظاهر ادعاى اسلام دارند.
    پس از آنكه پیامبر اسلام از مكهّ به مدینه، هچرت نمود و مشركان در جنگ بدر شكستِ سختى از مسلمانان خوردند، برخى از مردم مكّه و مدینه، با آنكه در دل به اسلام، اعتقادى نداشتند اما براى حفظ جان و مال خود و یا رسیدن به موقعیت و مقامى در میان مسلمانان، به ظاهر ادعاى اسلام كردند و خود را همرنگ دیگران ساختند. روشن است كه آنها، افرادى ترسو بودند كه این شهامت و صراحت را نداشتند همانند دیگر كفّار، كفر خود را اظهار دارند تا صفوف آنها از مؤمنان جدا گردد.
    البته نفاق و دورویى، پدیده‏اى است كه همه انقلاب‏ها با آن روبرو هستند و نباید تصور كرد همه كسانى كه اظهار ایمان و همراهى و همگامى مى‏كنند، در دل نیز چنین تعهدى دارند. چه بسا افرادى كه ظاهرى اسلامى دارند اما در باطن به اسلام ضربه مى‏زنند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    ایمان، امرى قلبى است، نه زبانى. پس براى شناخت افراد، تنها به اظهارات آنها اكتفا نكنیم.

    «9» یُخَدِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَمَا یَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ


    ترجمه: آنان با خدا و مؤمنان، نیرنگ مى‏كنند. در حالیكه جز خودشان، كسى را فریب نمى‏دهند، ولى نمى‏فهمند.
    منافقان، گمان مى‏كنند افرادى زرنگ و زیرك هستند و مى‏توانند خداىِ مؤمنان را فریب داده و از امتیازات مسلمانان برخوردار شوند، تا در وقت مناسب، ضربه خود را به اسلام بزنند.
    در حالیكه خداوند از كفر باطن آنها آگاه است و نفاق و دورویى آنان را مى‏داند و در مواقع حسّاس آنان را رسوا ساخته و چهره زشت آنها را براى مؤمنان افشا مى‏كند.
    آرى بیمارى كه به پزشك مراجعه مى‏كند، اگر به دستورات او عمل نكند، ولى به دروغ به پزشك بگوید داروهاى شمارا مصرف كرده‏ام، به گمانِ خودش پزشك را فریب داده، در حالیكه جز فریب خود، كار دیگرى نكرده و فریبِ پزشك در واقع فریبِ خود است. این چند چهرگانِ بیمار نیز، كه گمان مى‏كنند خدا را فریب داده‏اند، كسى جز خودشان را فریب نمى‏دهند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- منافق فریبكار است. مراقب باشیم كه فریب ظاهر افراد را نخوریم.
    2- خود بدنبال فریب دیگران نباشیم، زیرا قرآن مى‏گوید، آثار نیرنگ به صاحب نیرنگ بازمى‏گردد.
    3- برخورد اسلام با منافق همانند برخورد منافق با اسلام است. او در ظاهر اسلام مى‏آورد، اسلام نیز او را در ظاهر مسلمان مى‏شناسد. او در دل ایمان ندارد، خداوند هم در قیامت او را همچون كفّار كیفر مى‏دهد.
    4- منافق خود را زرنگ و باهوش مى‏داند در حالیكه بسیار بى‏شعور است، زیرا نمى‏داند كه طرف او خدایى است كه از اسرار و درون همه آگاه است.

    «10» فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَهُمْ اللَّهُ مَرَضاً وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُواْ یَكْذِبُونَ‏


    ترجمه: در دل‏هاى آن منافقان، بیمارى است كه خداوند بیمارى آنان را بیفزاید و براى آنها به خاطر دروغگویى‏شان، عذابى دردناك است.
    از نظر قرآن، روح انسان همچون جسم او، گاه دچار بیمارى‏هایى مى‏گردد كه اگر درمان نشود، گسترش یافته و رشد مى‏كند تا جائى كه انسانیتِ انسان را هلاك مى‏سازد.
    نفاق از خطرناك‏ترین بیمارى‏هاى روحى است كه زمینه را براى بروز بیمارى‏هاى دیگر روحى، همچون بخل، حسد و طمع فراهم مى‏كند.
    انسان سالم یك چهره بیشتر ندارد و میان فكر و عمل او هماهنگى كامل است. زبانش آنچه را در دل دارد مى‏گوید و رفتارش با عقایدش مطابقت دارد. اما اگر غیر از این شد، روح بیمار شده و دچار انحراف گردیده است.
    لاشه مردارى كه در آب افتاده و بوى نامطبوع مى‏دهد، هرچه بارانِ پاك برآن ببارد، به جاى آنكه آلودگى‏اش برطرف شود، بیشتر مى‏گردد.
    آرى، نفاق همچون مردارى است كه اگر در روح و دل انسان باقى بماند، باعث مى‏شود تا منافق به جاى تسلیم شدن در برابر دستوراتى كه از طرف خداوند نازل شده، دست به ریاكارى بزند و پلیدى نفاق او بیشتر آشكار گردد و بدین گونه بیمارى نفاقش افزایش یابد.
    «نفاق»، معناى وسیعى دارد، و هرگونه دوگانگى میان گفتار و عمل، و ظاهر و باطن را شامل مى‏شود. لذا افراد مؤمن نیز ممكن است گاهى دچار آن شوند. چنانكه ریا و تظاهر در انجام عبادت، یعنى كار را براى غیر خدا انجام دادن، نوعى نفاق است.
    پیامبر گرامى اسلام مى‏فرماید: سه صفت است كه در هركس باشد منافق است، هرچند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند؛ كسى كه در امانت خیانت كند، كسى كه به هنگام سخن گفتن دروغ بگوید وكسى كه وعده بدهد ولى عمل نكند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- نفاق، بیمارى روحى است و منافق همچون فرد بیمار، نه سالم است و نه مرده، نه مؤمن است و نه كافر.
    2- نفاق، رشدى سرطانى و فراگیر دارد كه اگر درمان نشود همه ابعاد وجودى انسان را فرامى‏گیرد.
    3- سرچشمه نفاق، دروغ است و دروغگویى شیوه معمول منافقان مى‏باشد.

    «11» وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ‏
    «12» أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمِفْسِدُونَ وَلَكِن لَّا یَشْعُرُونَ


    ترجمه: هرگاه به منافقان گفته شود: «در زمین فساد نكنید»، مى‏گویند: «همانا ما فقط اصلاحگریم»
    آگاه باشید كه آنان اهل فسادند ولى نمى‏فهمند.
    نفاق، یك بیمارى مُسرى و واگیردار است كه اگر جلوى آن گرفته نشود، افراد زیادى از جامعه را مبتلا ساخته و تملّق و چاپلوسى، و ریاكارى و دورویى، جامعه را به فساد مى‏كشاند.
    از آنجا كه منافق، خود اهل عمل به دستورات دینى نیست، مى‏خواهد كه دیگر مؤمنان نیز مثل او باشند، لذا دائماً با مسخره كردنِ دستورات خدا، مردم را نسبت به انجام وظایفشان، سست و بى‏اعتنا مى‏سازد.
    قرآن نمونه‏هایى از این رفتار زشت منافقان را در سوره‏هاى توبه و منافقین بیان مى‏دارد كه چگونه به هنگام جهاد با دشمنان اسلام، از جنگ فرار مى‏كردند و باعث تضعیف روحیه مجاهدان مى‏شدند، و یا در هنگام انفاق و كمك‏هاى مالى، مؤمنان را مسخره مى‏كردند كه این مقدارِ كم، چه ارزشى دارد؟
    با آنكه نفاق منشأ همه گونه فساد در جامعه است، اما منافق كه از دیدن حقایق كور شده، فسادِ خود را، اصلاح مى‏داند. زیرا درنظر او امرى چون سازش با دشمن و جلوگیرى از خون‏ریزى به صلاح جامعه است، پس باید جلوى جنگ و پیامدهاى آن گرفته شود، گرچه این كار سبب تضعیف دین و مؤمنان گردد!
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- آثار نفاق، تنها فردى نیست، بلكه جامعه را نیز به فساد مى‏كشاند.
    2- از نشانه‏هاى نفاق، خودستایى و خودبرتربینى است، آنها مى‏گویند: فقط ما اهل صلاح و اصلاح هستیم، نه دیگران.
    3- نفاق، اگر در دل رسوخ كند، جلوى درك و شعور صحیح انسان را مى‏گیرد و حقایق را وارونه مى‏بیند.
    4- مؤمنان باید به شعارهاى زیبا، اما توخالىِ منافقان، آشنا و آگاه باشند تا فریب آنها را نخورند.
    5- آن زرنگى و زیركى كه در مسیر حق و صلاح جامعه نباشد، بى شعورى و نفهمى است.

    «13» وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ كَمَآ ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَآ ءَامَنَ السُّفَهَآءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهآءُ وَلَكِن لَّا یَعْلَمُونَ


    ترجمه: و هرگاه به منافقان گفته شود: «شما نیز همانند مردم، ایمان بیاورید»، (با حالتى از تكبر و غرور) مى‏گویند: «آیا ما نیز همانند ساده اندیشان و كوته فكران ایمان بیاوریم؟»، آگاه باشید كه آنان خودشان كوته فكر و سبك مغزند، ولى نمى‏دانند.
    منافقان، خود را افرادى عاقل، هوشیار و زیرك مى‏پندارند و مؤمنان را افرادى زودباور، سفیه و ساده‏لوح مى‏شمرند.
    لذا وقتى به آنها گفته مى‏شود چرا همچون توده مردم ایمان نمى‏آورید، در پاسخ، مردم را كه در تمام صحنه‏ها و سختى‏ها، یار و یاور رهبرشان بوده‏اند، به سفاهت متهم مى‏كنند.
    قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید: شما كه مؤمنان را سفیه مى‏شمرید، خود در سفاهت واقعى هستید، ولى مشكل آنجاست كه از سفاهت خود، بى‏خبرید و بدتر از نادانى، بى خبرى از نادانى است، كه انسان گمان كند خودش همه چیز را مى‏فهمد و دیگران هیچ نمى‏فهمند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- تحقیر مؤمنان، از شیوه‏هاى منافقان است كه خود را بهتر و برتر از دیگران مى‏دانند.
    2- با متكبر باید مثل خودش رفتار كرد. آن كس كه توده مردم مؤمن را تحقیر مى‏كند، باید در جامعه تحقیر شود تا غرور و تكبّر او شكسته شود.
    3- تحقیر و تمسخر دیگران، كارى سفیهانه است. خردمند با منطق سخن مى‏گوید و سفیه با تمسخر و استهزاء.

    «14» وَإِذَا لَقُواْ الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى‏ شَیَطِینِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ‏


    ترجمه: منافقان، هرگاه با اهل ایمان ملاقات كنند، مى‏گویند: «ما (نیز همانند شما) ایمان داریم»، ولى هرگاه با شیطان‏صفتانِ (همفكرِ) خود خلوت كنند، مى‏گویند: «ما با شما هستیم، ما فقط مسخره كننده (اهل ایمان) هستیم»
    از دیگر آثار و نشانه‏هاى نفاق آن است كه منافق، یك شخصیتِ مستقل و پایدار ندارد. در هر محیطى، رنگ آن محیط را به خود گرفته و همرنگ آنان مى‏گردد. وقتى در جمع مؤمنان قرار مى‏گیرد اظهار ایمان مى‏كند، اما وقتى در میان دشمنان قرار مى‏گیرد با آنان هم‏صدا شده و علیه مؤمنان سخن مى‏گوید و آنان را مسخره مى‏كند.
    این آیات به ما هشدار مى‏دهد كه فریب ظاهر افراد را نخورید و هركس را كه ادعاى ایمان كرد، مؤمن نپندارید، بلكه ببینید با چه كسانى رفت و آمد مى‏كند و دوستان او چه كسانى هستند. نمى‏توان پذیرفت كسى مؤمن باشد ولى با دشمنان دین و رهبر، دوست و رفیق باشد. ایمان، با سازش با دشمنان دین نمى‏سازد. لازمه ایمان، دشمنى با دشمنان خداست.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- انسان‏هایى كه سبب انحراف دیگران مى‏گردند، شیطان هستند، از آنان دورى كنیم.
    2- مخفى كارى و دورویى، نشانه نفاق و ترس است.
    3- منافقان، بازوهاى دشمنان در جامعه‏اند و همگام با خواسته‏هاى آنان حركت مى‏كنند.

    «15» اللَّهُ یَسْتَهْزِى‏ءُ بِهِمْ وَیَمُدُّهُمْ فِى طُغْینِهِمْ یَعْمَهُونَ


    ترجمه: خداوند نیز آنان را به استهزاء مى‏گیرد و به آنان در سركشى و طغیانشان مهلت مى‏دهد تا سرگردان شوند.
    امام رضا علیه السلام مى‏فرماید: مراد از مكر و حیله خداوند، كیفر دادن به استهزاء كنندگان است، وگرنه خداوند اهل مكر و مسخره نیست.
    چه كیفرى بالاتر از سرگردانى و كوردلى، كه منافقان به آن دچار مى‏شوند. برنامه خداوند این است كه به گنهكاران و ستمكاران مهلت دهد، اما این مهلت در صورتى رحمت است كه سبب توبه آنان گردد، وگرنه موجب فرورفتن بیشتر در گرداب گناه، و سرانجام غرق شدن و هلاكت انسان مى‏گردد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- كیفرهاى خداوند متناسب با گناهان بشر است. كیفر تمسخر و استهزا، استهزا است.
    2- به مهلت‏هاىِ الهى مغرور نشویم كه شاید نشانه رحمت نباشد.
    3- خداوند حامى مؤمنان است، اگر منافقان، آنها را به تمسخر مى‏گیرند، خداوند نیز منافقان را به استهزا مى‏گیرد.

    «16» أُوْلَئِكَ الَّذِینَ اشْتَرَوُاْ الضَّلَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجرَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِینَ


    ترجمه: آنان كسانى هستند كه ضلالت و گمراهى را به بهاىِ (از دست دادن) هدایت خریدند، ولى در این تجارت و داد و ستد، سود نبردند و آنان هدایت نیافته‏اند.
    دنیا، همچون یك بازار است، و همه ما فروشندگانى كه به ناچار باید سرمایه‏هاى خود را به فروش برسانیم، سرمایه عمر و جوانى، سرمایه عقل و فطرت، علم و قدرت و همه استعدادهاى خدادادى.
    در این بازار، گروهى سود مى‏برند و به سعادت مى‏رسند و گروهى نه تنها سودى نمى‏برند، بلكه اصل سرمایه را نیز از دست مى‏دهند. همچون یخ فروشى كه اگر جنس خود را نفروشد، نه تنها سود نمى‏برد بلكه اصل سرمایه‏اش نیز آب مى‏شود و از دست مى‏رود.
    این آیه، منافقان را فروشندگانى معرفى كرده، كه هدایت فطرى خود را فروخته و گمراهى خریده‏اند. آنان فطرت پاك الهى را كه زمینه هدایت است، با عادت كردن به گناه و نفاق، از دست داده، و در این تجارت، نه تنها سودى كسب نكرده‏اند، بلكه به اهداف شوم خود هم نرسیده، و اسلام روز به روز پیشرفت كرده و آنان رسواتر شده‏اند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- فقط به فكر كسبِ سود در تجارتِ اموال نباشیم، بلكه ببینیم جان و دل‏مان را به چه مى‏فروشیم؟، چه بدست مى‏آوریم؟ و حاصل این كسب و تجارت، هدایت و سعادت است، یا گمراهى و شقاوت؟
    2- نفاق، سرانجامى جز گمراهى و زیانكارى ندارد، برخلاف ایمان كه انسان را به سعادت مى‏رساند.

    «17» مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّآ أَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَتٍ لَّا یُبْصِرُونَ‏


    ترجمه: مثال این منافقان، مثال كسانى است كه آتشى افروختند، پس چون آتش پیرامون آنان را روشن كرد، خداوند نورشان را بُرد و آنان را در میان تاریكى‏هایى كه نمى‏بینند رها ساخت.
    آیات گذشته نمونه‏هایى از رفتار و گفتار منافقان را بیان نمود، این آیه با تشبیه آنان به كسى كه در بیابانى تاریك، آتش افروخته، مى‏فرماید: نورِ ایمانِ منافقان، همچون نور آتش، ضعیف و بى‏دوام و همراه با دود و خاكستر و سوزندگى است. آرى منافق، نورِ ایمان را بروز مى‏دهد، امّا باطن او، آتشِ كفر است.
    این نور ضعیف نیز، به تدریج در اثر تعصّب‏ها و لجاجت‏ها، ضعیف‏تر مى‏شود تا آنكه تاریكى‏ها، سراسر وجود آنها را فراگیرد.
    منافقان با انتخاب راه نفاق، چنین مى‏پندارند كه مى‏توانند هم كفّارِ اهل «نار» را از خود راضى نگهدارند و هم مؤمنانِ اهلِ «نور» را.هم از دنیاىِ كفّار بهره گیرند و هم از آخرت مؤمنان بى‏بهره نباشند. لذا قرآن، آنان را به كسى تشبیه نمود كه با افروختنِ آتش، «نار» و «نور» را یكجا جمع كرده، تا از هر دو بهره ببرد.
    اما میدان زندگى، همچون بیابانِ تاریكى است كه براى عبور از آن، نورى پرفروغ و بادوام لازم است. و ایمانِ منافقان نور ضعیفى است كه در طوفان حوادث خاموش و آنان را سردرگم رها مى‏كند
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- منافق، به جاى استفاده از نور قوى ایمان، از نار ضعیف حیله استفاده مى‏كند.
    2- منافق، براى رسیدن به نور، از نار استفاده مى‏كند كه خاكستر و دود و سوزندگى بدنبال دارد.
    3- سرانجام، خداوند منافق را رسوا مى‏سازد و همان نور ظاهرى او را نیز مى‏گیرد.
    4- آینده منافق، تاریك و مبهم است و امیدى به نجات او نیست.
    5- نفاق و دورویى، آنهم در برابر خدا، نشانه زیركى و هوشمندى نیست بلكه مایه ظلمت و هلاكت است.

    «18» صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ‏


    ترجمه: از كفر آنان (از شنیدن حق) كر و (از گفتن حق) گُنگ و (از دیدن حقیقت) كورند، پس (دست از كفر برنداشته و به سوى حق) باز نمى‏گردند.
    گرچه منافق مانند دیگر انسان‏ها، داراى چشم و گوش و زبان است، اما چون چشم او حاضر به دیدن حقایق، و گوش او حاضر به شنیدنِ كلام حق نیست، و زبان او نیز از اقرار به حقیقت سرباز مى‏زند؛ لذا قرآن او را به كسانى تشبیه نموده كه گویا این ابزار شناخت و بیان را در اختیار ندارند.
    آیه قبل، بیان نمود كه با رفتنِ نور ایمان، تاریكىِ كفر چنان وجود آنان را فرامى‏گیرد كه دیگر قدرت دیدن ندارند. اما این آیه مى‏فرماید، نه فقط قدرت دیدن ندارند، بلكه قدرت شنیدن و گفتن حق را هم از دست مى‏دهند، و نتیجه حركت در پرتگاه و تاریكى، چیزى جز سقوط و هلاكت نیست، راهى كه امكانِ بازگشت و نجات ندارد.

    «19» أَوْ كَصَیّبٍ مِّنَ السَّمَآءِ فِیهِ ظُلُمَتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یَجْعَلُونَ أَصَبِعَهُمْ فِى ءَاذَانِهِم مِّنَ الصَّو عِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِیطٌ بِالْكَفِرِینَ


    ترجمه: یا همچون كسانى هستند كه بهنگام ریزش بارانى تند از آسمان، در میان تاریكى‏ها و رعد و برق گرفتار آمده‏اند. از ترسِ صاعقه‏هاىِ مرگ‏آور، سرانگشتانِ خود را در گوش‏هایشان قرار مى‏دهند. اما خداوند بر كافران احاطه دارد.
    در آیه هفدهم، خداوند منافق را به در راه مانده‏اى تشبیه نمود كه نور و روشنایى خود را از دست داده، در میان تاریكى‏ها حیران و سرگردان گشته، و راه بازگشتى ندارد. اما این آیه مى‏فرماید: او همچون در گِل مانده‏اى است كه رگبار باران، تاریكى شب، غرشِ گوش‏خراشِ رعد، نورِ خیره كننده برق و ترس و هراسِ مرگ، او را احاطه كرده است، اما او نه براى حفظ خود از باران، پناهگاهى دارد و نه در برابر تاریكى، نورى و نه در برابر صاعقه مرگ‏آور، گوشى آسوده و یا روحى آرام.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- منافق، غرق در مشكلات و نگرانى‏هاست. در همین دنیا نیز، دلهره و اضطراب دامنگیرش مى‏شود.
    2- ترس از مرگ، همواره در گوش منافقان نواخته مى‏شود و آرامش روحى را از آنها مى‏گیرد.
    3- خداوند بر حیله منافقان احاطه دارد و اسرار و توطئه‏هاى آنان را افشا مى‏نماید.
    4- نفاق سرانجام به كفر منتهى مى‏شود، زیرا این آیه بجاى آنكه بفرماید «وَاللَّهُ مُحیطٌ بِالْمُنافِقین» مى‏فرماید «وَاللَّهُ مُحیطٌ بِالْكافِرین».
    5- نصیبِ منافق از بارانِ آسمان، غرشِ رعد و صاعقه‏هاى مرگ آفرین است. آرى قرآن، كه مایه نزول رحمت الهى بر بشر است، براى منافق زنگ خطر و مایه رسوایى و ذلّت است.

    «20» یَكَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَرَهُمْ كُلَّمَآ أَضَآءَ لَهُم مَّشَوْاْ فِیهِ وَإِذَآ أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَآءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَرِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى‏ كُلِّ شَى‏ءٍ قَدِیرٌ


    ترجمه: نزدیك است كه روشنىِ برقِ آسمان، نور چشم آنان را برباید. هرگاه كه برق آسمان در آن صحراى تاریك، براى آنان روشنى بخشد، چند قدمى در آن حركت مى‏كنند، اما چون راهشان را تاریك كند از حركت بازایستند. اگر خدا مى‏خواست شنوایى و بینایى‏شان را برمى‏گرفت كه همانا خدا بر همه چیز تواناست.
    رعد و برق آسمان، كه معمولا نشانه نزول باران و رحمت است، براى بعضى سبب وحشت و دلهره است.
    نورِ ضعیف آتشى كه منافقان، خود برافروختند و نور خیره كننده برقِ آسمان، هیچیك نتوانست راهنماى آنان در مسیر زندگى گردد. زیرا اوّلى را دوام و بقایى نبود، و دوّمى تنها بشارت‏گر نزول بارانى بود كه براى او جز مصیبت چیزى را بدنبال نداشت.
    آرى وحىِ الهى، برق خیره‏كننده آسمان است كه منافقان، با اظهار ایمان مى‏خواهند از پرتو این نور استفاده كنند، اما قرآن به گونه‏اى آنان را رسوا مى‏سازد كه بناچار از ادامه راه با مؤمنان باز مى‏ایستند و این سردرگمى، كیفر دنیوىِ نفاق با خدا و مؤمنان است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- منافق، از خود نورى ندارد و بدنبال حركت در پرتو نور مؤمنان است.
    2- گرچه منافق، گاهى چند قدمى به جلو برمى‏دارد، امّا پیشرفتى ندارد و از حركت باز مى‏ایست.
    3- منافق نمى‏تواند خدا را فریب دهد و از قهر و كیفر او بگریزد.


  6. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    درس 4: اعجاز قرآن‏
    «21» یَأَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُواْ رَبَّكُمُ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَالَّذِینَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ


    ترجمه: اى مردم، پروردگارتان را عبادت كنید، كه شما و پیشینیانِ شما را آفریده است، تا اهل تقوا شوید.
    در بیست آیه گذشته، خداوند حالات و ویژگى‏هاى سه گروه از مردم را بیان نمود: پرهیزگاران، كافران و منافقان. این آیه بدنبال مقایسه افكار و عقاید، و رفتار و گفتار این سه گروه، راه سعادت و نجات را مشخص ساخته و مى‏فرماید:
    براى پیوستن به گروه اول و رسیدن به تقوا، تنها یك راه وجود دارد و آن بندگىِ خدایى است كه هم شما و هم نیاكانِ شما را آفریده است. فقط او را بندگى كنید تا از بردگىِ دیگران آزاد شوید.
    بسیارى از مردم، خداوند را به عنوانِ خالقِ خود قبول دارند، امّا قانونِ زندگى خود و جامعه را از دیگران مى‏گیرند، گویا خداوندى كه آنها را آفریده، به حال خود رها ساخته، تا هرگونه كه مى‏خواهند عمل كنند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- دعوت پیامبران عمومى است و اختصاص به گروه خاصى ندارد، لذا در قرآن بارها همه مردم را مخاطب ساخته و مى‏فرماید: «یااَیُّهاالنّاس»
    2- یكى از دلایل عبادتِ خداوند، شكرگزارى از نعمت‏هاى بى‏پایان او بر ما و پدران ماست.
    3- نعمتِ آفرینش، اولین و بزرگترین نعمتِ خداوند بر ماست.
    4- عبادت، وسیله تقوا و پاكدامنى است. اگر عبادتى روحِ تقوا را در ما گسترش ندهد، در حقیقت عبادت نیست.
    5- مراقب باشیم آداب و رسومِ نیاكانِ خود را، در برابر دستورات خداوند قرار ندهیم، زیرا آنها نیز مخلوق خدا بوده، و پیروى از آنها نباید مانع اطاعتِ خدا شود.
    6- به عباداتِ خود مغرور نشویم، كه عُجب و ریا، مانع از رسیدن به تقواست.

    «22» الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَ شاً وَالسَّمَآءَ بِنَآءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَر تِ رِزْقاً لَّكُمْ فَلَا تَجْعَلُواْ للَّهِ أَنْدَاداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ


    ترجمه: خداوندى كه زمین را براى شما فرشى گسترده، و آسمان را بنایى افراشته قرار داد و از آسمان، آبى فرو فرستاد و بدان آب، براى شما، از میوه‏ها، روزى بیرون آورد، پس براى خداوند همتایى قرار ندهید، با آنكه خودتان مى‏دانید (كه آنها، نه شما را آفریده‏اند و نه به شما روزى مى‏دهند و اینها همه كار خداست).
    در این آیه، خداوند به نعمت‏هاى متعددى اشاره مى‏كند كه هر كدام، سرچشمه نعمت‏هاى دیگر است. زمین همچون فرش، بستر زندگى انسان در این كره خاكى است. كوه و دشت، آب و خاك، و معادنِ گوناگون، در عمق زمین و زیر كوه‏ها، همه و همه محیطى مناسب را براى بقا و حیات انسان فراهم آورده است.
    هماهنگى میان زمین و آسمان، نزولِ باران و رویشِ گیاهان را بدنبال داشته، و رزق و غذاى انسان را تأمین كرده است. امّا همه اینها به تدبیر الهى و قدرت بى‏پایان او انجام گرفته است، پس چگونه مى‏توان دیگرانى را كه براى زندگى خود محتاج او هستند، شریك او دانست و بجاى خدا فرمان آنان را اطاعت كرد؟
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- توجه به نعمت‏هاى الهى، بهترین راه خداشناسى و بندگى و عبادت خداوند است. لذا این آیه نعمت‏هاى الهى به انسان را، بیان مى‏دارد.
    2- نظم و هماهنگى میان زمین و آسمان، بهترین دلیل بر وجود خالقى عالم، قادر و یكتاست.
    3- از دو عبارتِ «جَعَلَ لَكُم» و «رِزْقاً لَكُم» مى‏فهمیم كه خداوند هستى را براى بشر آفریده و منظور نهایى از خلقتِ موجودات دیگر، بهره و استفاده انسان است.
    4- خداشناسى و خداپرستى، امرى فطرى است كه وجدان همه مردم به آن شهادت مى‏دهد، لذا آیه مى‏فرماید: «وَ اَنْتُم تَعْلَمون» یعنى خود این مطلب را مى‏دانید.
    5- آب و خاك وسیله هستند، رویش گیاهان به دست خداست، لذا مى‏فرماید: «فَاَخْرَجَ» او میوه‏ها را براى شما پدید آورد.

    «23» وَإِنْ كُنْتُمْ فِى رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى‏ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّنْ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَآءَكُمْ مِّن دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَدِقِینَ‏


    ترجمه: و اگر در آنچه بر بنده خود (از قرآن) نازل كرده‏ایم، شك دارید، پس (لااقل) یك سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را، از غیر خداوند (بر این كار) دعوت كنید، اگر راست مى‏گویید.
    هر پیامبرى براى اثباتِ نبوّت خود، باید معجزه‏اى ارائه دهد كه دیگران از انجام مثلِ آن عاجز باشند. قرآن، معجزه پیامبر اسلام است كه بشر از آوردن كتابى همانند آن از نظر لفظ و محتوا، ناتوان است.
    قرآن، بارها مخالفانِ خود را به مبارزه دعوت كرده و فرموده: اگر شما این كتاب را از جانب خدا نمى‏دانید، و آنرا ساخته دست بشر مى‏پندارید، كتابى مثل آن بیاورید تا صداى اسلام خاموش شود.
    جالب آنكه در این مبارزطلبى، بارها قرآن به دشمنانش تخفیف داده است. یك بار مى‏فرماید: كتابى مثلِ قرآن بیاورید، جاى دیگر فرموده: ده سوره مثل قرآن بیاورید و در اینجا مى‏فرماید: لااقل یك سوره همانند قرآن بیاورید.
    از سوى دیگر، قرآن آنها را بر انجام این كار تحریك كرده و مى‏فرماید: از همه یاران و همفكران خود در سراسر جهان دعوت كنید و آنها را به یارى بطلبید، اما بدانید كه قدرت انجام آن را ندارید.
    گرچه همه پیامبران، معجزه داشته‏اند، امّا معجزه پیامبر اسلام، یعنى قرآن، ویژگى‏هایى مخصوص به خود دارد كه به اختصار چهار مورد آن را ذكر مى‏كنیم:
    ویژگى اول: گویا بودن. معجزاتِ پیامبران دیگر، خود زبان نداشت، كه بگوید من معجزه‏ام، بلكه آن پیامبر باید اعلام مى‏كرد كه این كار من معجزه است، امّا قرآن، نیازى به این معرفى ندارد، زیرا خودش مخالفان را به مبارزه دعوت كرده و آنها را محكوم مى‏سازد. قرآن هم قانون است و هم سند قانون.
    ویژگى دوم: جاودانه بودن. معجزاتِ پیامبران دیگر، در زمانى خاص اتفاق افتاده و فقط مردم همان زمان، آن را دیده و شنیده‏اند، امّا قرآن، تنها در عصر پیامبر معجزه نبوده، بلكه در طول تاریخ، معجزه است و گذشتِ زمان نه فقط، آنرا متزلزل نمى‏سازد بلكه معارف و مطالب آن روزبه‏روز شكوفاتر و روشن‏تر مى‏گردد.
    ویژگى سوم: جهانى بودن. همانطور كه قرآن، مخصوص زمان خاصى نیست، به مكانِ معین و سرزمین خاصى نیز اختصاص ندارد. مخاطبِ قرآن، تنها مردم عرب زبانِ سرزمین حجاز نبوده‏اند، بلكه همه ملّت‏ها از هر قوم و نژادى كه باشند مخاطب قرآن هستند، لذا در هیچ جاى قرآن، خطابِ «یا اَیُّهَا الْعَرَب» نیامده، بلكه عموم مردم مورد خطابِ الهى واقع شده‏اند كه «یا اَیُّهَا النّاس»
    ویژگى چهارم: روحانى بودن. معمولاً معجزات پیامبران دیگر، جنبه مادى و جسمانى داشته و چشم و گوش انسان‏ها را به حیرت وامى‏داشته است. اما قرآن از سِنخ كلام و سخن است، با آنكه از حروفِ الفبا تركیب یافته، امّا چنان در عمق جان نفوذ مى‏كند كه عقل را به تعظیم وامى‏دارد و روح و اندیشه را تسخیر خود مى‏سازد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- مهم‏ترین ویژگى پیامبران كه باعث شد، لیاقتِ دریافتِ وحى را پیدا كنند، این است كه تنها بنده خدا و تسلیم محض او بودند. لذا قرآن در بسیارى از آیات، از پیامبران به «عِبادِنا» تعبیر مى‏كند، چنانكه در این آیه مى‏فرماید: «نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا» یعنى قرآن را بر بنده خود نازل كردیم.
    2- قرآن، معجزه جاودان الهى، و اسلام دینى جهانى است، زیرا معجزه آن، اختصاص به عصر و نسل خاصى ندارد.
    3- نباید اجازه دهیم شك و تردیدى نسبت به دین، در ما باقى بماند. اگر هم شك كردیم بلافاصله آن را بر طرف كنیم تا موجب تزلزل دین ما نگردد.
    4- حقانیّتِ قرآن به گونه‏اى است كه اگر مخالفان، یك سوره مثل قرآن بیاورند، ما آنرا به جاى تمام قرآن مى‏پذیریم.

    «24» فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَفِرینَ


    ترجمه: پس اگر این كار را نكردید، كه هرگز نتوانید كرد، از آتشى كه هیزم آن، مردم و سنگ‏ها هستند و براى كافران فراهم شده، بپرهیزید.
    قرآن در آیه قبل، مخالفان خود را به آوردن یك سوره مثل خود، دعوت كرد، اما در این آیه مى‏فرماید: بدانید كه هرگز چنین كارى شدنى نیست. نه شما كه در زمان رسول خدا هستید و با زبان و كلام او كاملاً آشنایى دارید مى‏توانید مثل قرآن را بیاورید، و نه هیچكس دیگر در آینده، قادر بر انجام این كار خواهد بود، زیرا كلام خداوند همچون خود او، قابل مقایسه با بشر و سخن او نیست.
    سپس قرآن، آنان را به آتش جهنّم هشدار مى‏دهد و مى‏فرماید: هیزمِ جهنّم، بدن‏هاى گنهكاران است كه در كنار سنگ‏ها مى‏سوزد.
    مراد از «سنگ‏ها» در آیه، یا سنگ‏هاىِ سوختنى مانند زغال سنگ است، كه آتش جهنّم را بوجود مى‏آورند، و یا بت‏هاى سنگى كه خداوند به عنوانِ سندِ جرم، آنها را در قیامت حاضر مى‏كند تا بت‏پرستان نتوانند مُنكر كار خود شوند. چنانكه در آیه 98 سوره انبیا مى‏فرماید: «اِنَّكُمْ وَ ماتَعْبُدون مِن دون اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّم» یعنى شما و آنچه از غیر خدا پرستش مى‏كنید، هیزمِ دوزخ است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- در مورد حقانیّت دین خود، با قاطعیّت سخن بگوییم و به درستىِ دین خود یقین داشته باشیم. این آیه خطاب به مخالفان مى‏فرماید: «لَم‏تَفْعَلوا وَلَنْ‏تَفْعَلوا» یعنى نتوانستید و نخواهید توانست كه مثل قرآن را بیاورید.
    2- انسان بخاطر كُفر به جایى مى‏رسد كه هم ردیفِ سنگ و جماد مى‏شود.
    3- دلى كه همچون سنگ، نفوذناپذیر شد و قرآن را نپذیرفت، در قیامت نیز، با سنگ محشور مى‏شود.
    4- قرآن، در همه زمان‏ها معجزه است، در آینده نیز كسى نمى‏تواند مثل قرآن را بیاورد.
    5- آتشِ دوزخ چنان شدید و سوزنده است كه سنگ را همچون هیزمِ خشك، شعله‏ور مى‏سازد.

    «25» وَبَشِّرِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَرُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَذَا الَّذِى رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَبِهاً وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَ جٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَلِدُونَ‏


    ترجمه: و كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده‏اند، مژده بده كه برایشان باغ‏هایى است كه نهرها از پاى درختانِ آن جارى مى‏باشد. هرگاه میوه‏اى از آن (باغ‏ها) به اهل بهشت، روزى شود، گویند: «این همان است كه قبلاً روزىِ ما شده بود»، در حالى كه مشابه آن (نعمت‏هاى دنیوى) به ایشان داده شده است، (نه خودِ آنها). و برایشان در بهشت همسرانى پاك و پاكیزه است و در آنجا جاودانه‏اند.
    بدنبال آیه قبل كه كافران را به آتش دوزخ تهدید كرد، این آیه سرانجامِ مؤمنان را بیان مى‏دارد، تا از مقایسه سرنوشتِ این دو گروه، حقیقت روشن‏تر شود. البته ایمان در صورتى مفید است كه همراهِ عمل صالح باشد. نه ایمان و نه عمل، هیچكدام به تنهایى، سعادت انسان را تضمین نمى‏كند.
    ایمان همچون ریشه درخت، و عمل صالح میوه آن است. وجود میوه شیرین دلیل بر سلامتِ ریشه و وجود ریشه قوى، سبب پرورش میوه سالم است.
    افراد بى‏ایمان، گهگاه كار خوبى انجام مى‏دهند، اما چون ایمان در اعماق وجودشان، ریشه ندارد، همیشگى و دائمى نخواهد بود.
    جایگاه اهل ایمان در قیامت، بهشتى است كه باغ‏هاى آن پاییز و خزان ندارد، همواره سبز و پر میوه است، و آب، این مایه طراوت و شادابى، دائماً از پاى درختان آن جارى است.
    گرچه میوه‏هاى بهشتى از نظر ظاهر، شبیه میوه‏هاى دنیوى است، تا اهل بهشت آن‏ها را بشناسند و با آنها نامأنوس نباشند، اما از نظر طعم و مزه، كاملاً متفاوت و متمایز است.
    در قیامت، زاد و ولدى نیست، امّا از آنجا كه انسان به همسر و همدم نیاز دارد، خداوند براى اهل بهشت همسرانى بهشتى قرار داده كه پاكى و طهارت، ویژگى اصلى آنهاست.
    گرچه بسیارى از آیات قرآن مثل این آیه، نعمت‏هاى مادىِ بهشت را از قبیل باغ و قصر و همسر، مطرح كرده است، امّا در كنار این امور، در آیات دیگر، به نعمت‏هاى معنوىِ بهشت نیز اشاراتى شده است.
    چنانكه در آیه 72 سوره توبه، بدنبال ذكر نعمت‏هاى مادىِ بهشت، مى‏فرماید: «و رضوان من اللَّه اكبر» «خشنودى خداوند از همه اینها بالاتر است»، و در آیه 8 سوره بیّنه نیز مى‏فرماید: «رضى اللَّه عنهم و رضوا عنه» خداوند از آنان راضى است و آنان نیز از خداوند خشنود.
    بنظر مى‏رسد آنچه در مورد نعمت‏هاى بهشتى در قرآن آمده، ویژگىِ مكان و مسكنِ اهل بهشت را بیان مى‏دارد، نه آنكه این امور، تمام پاداشِ آنها باشد، بلكه حضور در میان پیامبران و اولیاى خدا و پاكان و صالحانِ تاریخِ بشریت، از بهره‏هاى معنوى و لذت‏بخش بهشتیان است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- نشانه وجود ایمان، عمل صالح است، لذا قرآن همواره این دو را در كنار یكدیگر آورده و مى‏فرماید «آمنوا و عملوا الصالحات»
    2- در فرهنگِ قرآن، عمل صالح، عملى است كه با انگیزه و نیّت الهى انجام بگیرد، نه هر كار نیكى كه بر اساس تمایلات شخصى یا جاذبه‏هاى اجتماعى انجام گرفته باشد. لذا، عمل صالح، پس از ایمان به خدا مطرح شده است.
    3- محرومیت‏هایى كه مؤمن به جهت رعایتِ حلال و حرام، در این دنیا مى‏بیند، در بهشتِ آخرت جبران مى‏شود.
    4- نعمت‏هاى دنیا تمام شدنى است، لذا با رفتنش، خاطرِ انسان پریشان مى‏شود، اما نعمت‏هاى آخرت دائمى و همیشگى است، لذا انسان، غصّه از دست دادنش را ندارد. چنانكه این آیه مى‏فرماید: «و هم فیها خالدون» اهل بهشت در آن جاودان و همیشگى‏اند.
    5- همسر مناسب، همسرى است كه از هر جهت پاك و پاكیزه باشد، هم از نظر روح و قلب، هم از نظر جسم و تن، لذا این آیه در مورد ویژگى همسران بهشتى مى‏فرماید: «ازواج مطهرّة»

    «26» إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحِى أَن یَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ فَیَعْلَمُونْ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَاذآ أَرَادَ اللَّهُ بِهَذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ كَثِیراً وَیَهْدِى بِهِ كَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلّاَ الْفَسِقِینَ


    ترجمه: همانا خداوند از اینكه به پشه‏اى، (یا پست‏تر) و یا بالاتر از آن مثال بزند، شرم ندارد. پس آنها كه ایمان دارند، مى‏دانند كه آن مثال، از طرف پروردگارشان، به حق و بجاست، ولى كسانى كه كفر ورزیدند، مى‏گویند: «خدا، از این مثل چه قصد و منظورى داشته است؟» آرى خداوند با این مثال، بسیارى را گمراه و بسیارى را هدایت مى‏فرماید. امّا بدانید كه خداوند، جز افراد فاسق را، بدان گمراه نمى‏سازد.
    مخالفان اسلام كه از آوردنِ كتابى مثل قرآن عاجز مانده و در برابر منطقِ محكم قرآن، حرفى نداشتند، مثال‏هاى قرآن را بهانه قرار داده و مى‏گفتند: خداوند برتر از آن است كه چنین مثال‏هایى بزند، براى خدا زشت است كه به عنكبوت یا مگس مثال بزند؛ این مثال‏ها با مقام خداوند سازگار نیست؛ مَثَل‏زدن كار بشر است نه كار خدا.
    آنها كه اصلِ وجود خدا را هم قبول نداشتند، مى‏خواستند با این حرف‏ها مسلمانان را نسبت به قرآن و پیامبر، دچار شك و تردید كرده و ایمان آنها را متزلزل سازند.
    در حالیكه اوّلاً همه مثال‏هاى قرآن اینگونه نیست، چنانكه در آیات قبل، خداوند منافقان را به مسافر در راه مانده‏اى تشبیه كرد كه انواع خطراتِ زمینى و آسمانى، او را فراگرفته و نورى براى ادامه مسیر ندارد.
    و ثانیاً مثال، وسیله‏اى است براى تجسّم حقیقت، لذا وقتى گوینده در مقام تحقیر و یا بیان ضعفِ كسى است، او را به موجود ضعیفى همچون مگس یا پشه، تشبیه مى‏كند، چنانكه در آیه 73 سوره حج مى‏فرماید: «آنهایى را كه بجاى خداوند مى‏پرستید، حتى نمى‏توانند مگسى بیافرینند، اگرچه به كمك یكدیگر هم بیایند. و اگر هم مگس چیزى از آنها برباید، قدرت پس گرفتنِ آن را ندارند. چه ضعیف است طلب‏كننده و طلب‏شونده»
    این آیه نیز مى‏فرماید: خداوند از اینكه به پشه یا پست‏تر از آن مثال بزند، اِبایى ندارد، زیرا حقایقِ معنوى و عقلانى را باید در لباسِ مثال‏هاىِ محسوس بیان كرد تا مردم بفهمند، و در مثال تفاوتى میان فیل و پشه نیست، هر كدام به مناسبت موضوع بكار مى‏رود.
    البته مردم در برابر مثال‏هاى قرآن دو دسته‏اند، گروهى آن را مى‏فهمند و مایه هدایت آنها مى‏شود، ولى كسانى از روى بهانه‏جویى و كینه‏توزى با قرآن و پیامبر برخورد مى‏كنند، كه نه فقط از قرآن بهره‏اى نمى‏برند، بلكه بخاطر شك و دودلى كه نسبت به قرآن پیدا مى‏كنند از هدایت دور شده و گرفتار گمراهى بیشتر مى‏شوند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- شرم و حیا، در آموزش و یادگیرى معارفِ دینى، پسندیده نیست، بلكه مربوط به مواردى است كه كارى شرعاً یا عقلاً یا عرفاً زشت و ناپسند باشد.
    2- حقایق و معارفِ بلند را باید به زبان ساده گفت تا عموم مردم استفاده كنند. همانگونه كه خداوند هم با مثال مطالب خود را بیان مى‏كند.
    3- مثال‏هاى قرآن، بر اساس امور واقعى و محسوس است، نه امورى تخیّلى و موهوم، لذا گاهى به حیوانات، مَثَل مى‏زند و گاهى به پدیده‏هاى طبیعى همچون رعد و برق و باران.
    4- گناه، مانعِ شناخت درست حقایق، و موجب گمراهى انسان مى‏گردد.
    5- آنچه از جانب خداست، بیان حقایق است، هدایت پذیرى یا گمراهى، نتیجه عكس‏العمل انسان در برابر آن حقیقت است.

    «27» الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَسِرُونَ


    ترجمه: فاسقان كسانى هستند كه پیمان خدا را پس از آنكه محكم بستند، مى‏شكنند و پیوندهایى را كه خداوند دستور داده برقرار سازند، قطع مى‏نمایند و در زمین فساد مى‏كنند. آنان زیانكارانند.
    در پى آیه قبل كه سخن از گمراهىِ فاسقان مطرح بود، این آیه سه ویژگى آنان را بیان مى‏دارد.
    اول آنكه پیمان‏هاى الهى را زیر پاى مى‏گذارند و از خواسته‏هاو غرایز خود پیروى مى‏كنند. مراد از پیمان الهى در این آیه، همان فطرت پاكى است كه خداوند در نهاد همه انسان‏ها قرار داده و از طریق آن، مى‏توانند خوب و بد و حق و باطل را بفهمند و آمادگى پذیرش دعوت پیامبران را پیدا كنند.
    دوم آنكه، پیوندهایى را خداوند، به وصلِ آنها دستور داده، قطع مى‏كنند، چه پیوندهاى مكتبى با رهبران الهى و چه پیوندهاى اجتماعى با مؤمنان و چه پیوندهاى خانوادگى با خویشان و نزدیكان.
    سوم آنكه با فسق و گناه، فساد و فحشا را در زمین گسترش مى‏دهند. شاید گمان مى‏كنند كه گناه، یك امر فردى و شخصى است و آثار آن فقط مربوط به خودشان مى‏شود، در حالیكه آثار اجتماعى گناه، كمتر از آثار فردى آن نیست و جامعه را به فساد مى‏كشاند.
    روشن است كسى كه پیمان‏هاى الهى و پیوندهاى بشرى را محترم نمى‏شمرد و آزادانه هر گونه كه مى‏خواهد عمل مى‏كند، بزرگترین خسارت‏ها را مى‏بیند، زیرا با از دست دادن سرمایه‏هاى مادى و معنوى خود، چیزى جز زشتى و پلیدى و سیه‏روزى بدست نیاورده است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- پیمان شكنى، با دین‏دارى سازگار نیست. مؤمن، حتى پیمان با كافران را نمى‏شكند، چه رسد به آنكه پیمان خدا را زیر پا بگذارد.
    2- زیر پا گذاشتن نداىِ فطرت، زمینه را براى انجام گناه آماده مى‏كند.
    3- خسارت واقعى، زیانِ عمر و فكر است، نه مال و ثروت.
    4- بر طبق آیه 124 سوره بقره كه مى‏فرماید: «لا یَنالُ عَهْدِى الظّالِمین»، امامت عهد الهى است، پس هر كه با رهبر الهى پیمان‏شكنى كند، از فاسقان است.
    5- سفارشِ اسلام، بر «وَصل» است نه «فَصل»، بر «پیوستن» است، نه «گسستن»، لذا صله‏رحم و رفت و آمد با فامیل و خویشان و خصوصاً والدین، همواره مورد تأكید است.
    6- اسلام با گوشه‏گیرى و دورى از جامعه و خانواده مخالف است، لذا همواره مردم را به حضور در جماعت مسلمین، نماز جمعه، و عیادت از بیماران، و رسیدگى به محرومان، و توجه به همسایگان، دعوت مى‏كند.
    در روایات، سفارش‏هاى بسیارى در مورد صله‏رحم آمده كه به گوشه‏اى از آنها، اشاره مى‏كنیم.
    به دیدار خویشان بروید، گرچه آنها به شما بى‏اعتنایى كنند، و یا از نیكان و صالحان نباشند.
    صله‏رحم كنید، گرچه یكسال راه بروید و یا به قدر سلام كردن یا نوشیدن آبى فرصت بیابید.
    صله‏رحم، مرگ و حساب روز قیامت را آسان و موجب دست یافتن به مقامى خاص در بهشت مى‏گردد.

    «28» كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَ تاً فَأَحْیَكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ


    ترجمه: چگونه به خدا كافر مى‏شوید در حالیكه شما، (اجسام بى‏روح و) مردگانى بودید كه او شما را زنده كرد. سپس شما را مى‏میراند و بار دیگر شما را زنده مى‏كند، آنگاه به سوى او باز گردانده مى‏شوید.
    بهترین راه خداشناسى، تفكر در آفرینش خود و جهان است. اندیشه در مرگ و حیات، انسان را متوجه این حقیقت مى‏سازد، كه اگر حیات من از خودم بود، باید همیشگى باشد. در حالیكه قبلاً نبودم، سپس پیدا شدم و دوباره این حیات از من گرفته خواهد شد.
    قبل از این، ما نیز همچون سنگ‏ها، چوب‏ها و جمادات، موجودات بى‏جان و مرده بودیم. نسیم حیات الهى به ما جان و روح بخشید، كه به درك و شعور و فهم رسیدیم، لذا بزرگ‏ترین نعمت خداوند بر ما، نعمتِ حیات است، كه بشر با آن همه پیشرفت در علوم، از درك اسرار آن عاجز مانده است.
    امّا نه فقط تولد و حیات، كه مرگ و ممات نیز بدست خداست. ما به اختیار خود نیامده‏ایم، كه به اختیار خود برویم. او آورد و او مى‏برد و در این میان، تنها عملِ ما، به اختیار ماست.
    چگونه مى‏توان منكرِ خدایى شد كه آغاز و انجام ما بدست اوست، و یا چگونه مى‏توان حیاتِ دوباره انسان را پس از مرگ، انكار كرد، در حالیكه دادن حیاتِ دوباره، از اعطاى حیات اولیه، آسان‏تر و یا لااقل مثلِ آن است، و چگونه خدایى كه ما را از عدم به وجود آورد، از آفرینش دوباره ما عاجز باشد؟
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- از شیوه‏هاى هدایت قرآن، طرح سؤال در برابرِ عقل و فطرت است، تا انسان با تفكّر و اندیشه، حقایق را بفهمد.
    2- پدیده مرگ و حیات، دلیل وجود خداوند و نشانه قدرت او بر ایجاد معاد و قیامت است.
    3- خودشناسى، مقدمه خداشناسى است. اگر انسان حقیقتِ خود را بشناسد، خدا را هم خواهد شناخت، زیرا خواهد فهمید كه از خود هیچ ندارد و هر چه هست از آنِ اوست.
    4- پایان مسیر انسان، رسیدن به خدا و بازگشت به مبدأ حیات است.
    5- مرگ، پایان نیست، بلكه آغاز حیاتى دیگر و حركت بسوى خداست.
    6- كفّار، دلیلى بر نفى معاد ندارند، لذا با طرحِ برخى سؤالات، درباره حیاتِ پس از مرگ، ایجاد شك و شبهه مى‏كنند. قرآن نیز با طرح این سؤال كه حیاتِ اولیه شما از كجاست؟ پاسخ آنها را مى‏دهد.


  7. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    «29» هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوَى‏ إِلَى‏ السَّمَآءِ فَسَوَّیهُنَّ سَبْعَ سَمَو تٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَى‏ءٍ عَلِیمٌ‏


    ترجمه: اوست آن كه آنچه را در زمین است، همه را براى شما آفرید، آنگاه به آفرینش آسمان‏ها پرداخت و آنها را به صورت هفت آسمان، استوار و برقرار نمود و او بر هر چیزى آگاه است.
    خداوندى كه ما را آفرید، اسباب رفاه و آسایش ما را نیز فراهم ساخت. زمین و آسمان را براى بشر و در اختیار او قرار داد. زیرا انسان برترین موجودى بود كه خداوند آفرید و باید همه چیز از جماد و نبات و حیوان، و زمین و آسمان، در خدمت او در مى‏آمد.
    در این آیه مى‏فرماید: «آنچه را در زمین است براى شما آفریده» و در آیه 13 سوره جاثیه مى‏فرماید: «سَخَّرَ لَكُمْ ما فِى السَّمواتِ وَ اْلاَرْض» یعنى نه فقط زمین، بلكه آنچه را در آسمان‏هاست خداوند مسخّر شما قرار داد.
    یكى از دلایل توحید، نظام بسیار پیچیده، امّا پر از تدبیر آسمان‏هاست كه دانشمندان، به عجز خود از شناخت آن اقرار كرده‏اند. كره زمین كه مایه حیات و انواع نعمت‏ها براى ما گردیده، سیاره‏اى كوچك بیش نیست، كه قرآن از آن با واژه مفردِ «الارض» تعبیر مى‏كند، امّا درباره آسمان در آیات بسیارى، از جمله این آیه مى‏فرماید: «سَبْعَ سَمَواتٍ» یعنى خداوند هفت آسمان را بر اساس تدبیر و قدرت خود برافراشت. و آنچه را بشر از آسمان مشاهده مى‏كند، تنها آسمانِ دنیاست، كه پایین‏ترین طبقه آن است و شش آسمان دیگر از دسترس بشر بیرون است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- هستى براى بشر آفریده شده است، پس انسان، برتر از همه موجودات، و هدف نهایى آفرینش است.
    2- اكنون كه خداوند هستى را براى ما قرار داده، پس ما نیز تنها براى خدا باشیم.
    3- هیچ آفریده‏اى در طبیعت، بیهوده نیست، بلكه براى خدمتى به بشر آفریده شده، هر چند، ما تاكنون راه بهره‏گیرى از آن را ندانیم.
    4- دنیا وسیله است نه هدف.
    5- هر گونه بهره‏بردارى از مواهب طبیعت، براى انسان مباح و حلال است، مگر آنكه دلیل مخصوصى از عقل یا شرع آن را نهى كند.

    «30» وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَئِكَةِ إِنّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّى أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ


    ترجمه: و چون پرودگارت به فرشتگان گفت: من برآنم تا در زمین، جانشینى قرار دهم، فرشتگان گفتند: آیا كسى را در زمین قرار مى‏دهى كه در آن فساد كند و خون‏ها بریزد؟ در حالى كه ما با حمد و ستایش تو، ترا تنزیه و تقدیس مى‏كنیم. خداوند فرمود: همانا من چیزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانید.
    در آیات قبل، خداوند نعمت‏هاىِ بى شمار مادّىِ خود را بر ساكنان زمین برشمرد. این آیه جایگاه و موقعیّت معنوى انسان را، كه شایسته آن همه مواهب گردیده، بیان مى‏دارد.
    خداوند، پس از خلقتِ انسان، این موضوع را به فرشتگان خبر داد، كه «آدم» به قدرى لیاقت و شایستگى دارد كه قرار است جانشین او در زمین شود و به مقام خلافتِ الهى برسد. امّا فرشتگان، از این موضوع، اظهار نگرانى كرده و گفتند: چگونه كسى را كه نسل او اهل فساد و خونریزى هستند، جانشین خود در زمین قرار مى‏دهى؟
    نظرِ فرشتگان بر این بود كه اگر خداوند مى‏خواهد از سوى خود نماینده‏اى در زمین قرار دهد، طبیعتاً باید آن موجود، از هرگونه گناه و فساد به دور، و مطیعِ محض خداوند باشد و با شناختى كه آنها از طبیعت و سرشت آدمى داشتند، تعجب كردند كه چرا خداوند چنین مقامى را به انسان مى‏بخشد.
    خداوند در پاسخ آنها فرمود: شما فقط نقطه ضعف بشر را دیده‏اید و از جنبه‏هاى مثبت و با ارزش او بى‏خبرید. امّا من چیزى را مى‏دانم كه شما نمى‏دانید. در میان بشر افراد بسیارى یافت مى‏شوند كه از شما برترند و لیاقت چنین مقامى را دارا هستند.
    البته مقصود از خلافت الهى، آن نیست كه همه افراد بشر جانشین خدا در زمین باشند، بلكه مراد آن است كه:
    خداوندى كه انسان را در «اَحْسَنَ تَقْویم» یعنى بهترین قِوام آفریده و با «نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحِى»، از روح الهى خود در او دمیده است، در نهاد و سرشتِ او این استعداد و شایستگى را قرار داده، كه مى‏تواند نماینده خدا در زمین باشد. نمونه این انسانها، كه خلیفه خدا در زمین گردیده‏اند پیامبران و امامان، پاكان و صالحان و شهدا هستند.
    چنانكه بعضى انسان‏ها كه این استعداد الهى را نابود كرده‏اند، از حدّ انسانیت هم پایین‏تر رفته، و قرآن در مورد آنها مى‏فرماید: «اُولئِكَ كَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَّل» «آنان همچون چهارپایان، بلكه پست‏تر و گمراه‏ترند»
    روشن است كه جانشینى انسان از خدا، نشانه عجز خداوند از اداره زمین نیست، بلكه نشانه كرامت و فضیلتِ مقام انسانیت است كه لیاقتِ چنین خلافتى را یافته است. علاوه بر آنكه نظام آفرینش و تدبیر هستى، بر اساس اسباب و علل است. یعنى با آنكه خداوند خود قادر به انجام همه كارهاى هستى است، امّا براى اجراى امور، واسطه‏ها و اسبابى را قرار داده است، چنانكه در مورد فرشتگان مى‏فرماید: «وَ الْمُدَبِّراتِ اَمْراً» «تدبیر امور هستى به عهده آنان است»، با آنكه در حقیقت مدّبر اصلى خداست.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- جایگاه و منزلت بشر چنان بالاست كه خداوند، تنها در مورد خلافتِ او، موضوع را با فرشتگان طرح مى‏نماید.
    2- نصبِ خلیفه و حاكمِ الهى، تنها به دست خداست نه دیگران.
    3- بیان موضوعات مهم و سؤال برانگیز براى زیردستان، و پاسخ دادن به سؤالات و ابهام‏هاى آنان، یك ارزش است كه خداوند در مورد خلافت انسان چنین كرد و ابهام فرشتگان را بر طرف نمود.
    4- در مقایسه خود با دیگران، چنین نباشیم كه از طرف مقابل تنها جنبه‏هاى منفى و نقاط ضعف، و از خود تنها جنبه‏هاى مثبت را ببینیم و زود قضاوت كنیم. (فرشتگان از خود، عبادت، و از انسان تنها خون‏ریزى او را گفتند.)
    5- معیارِ گزینش، تنها عبادت نیست. بلكه امور دیگر نیز لازم است. فرشتگان با آنكه در تسبیح و عبادت خداوند، بر انسان برترى داشتند، اما از سوى خدا براى مقام خلافت، برگزیده نشدند.
    6- به خاطر انحراف یا فساد گروهى از مردم، نباید جلوى امكان رشد دیگران گرفته شود. گرچه خداوند مى‏دانست برخى انسان‏ها مسیر خلاف را انتخاب مى‏كنند، اما نسل بشر را از خلقت و خلافت، محروم نساخت.
    7- سؤال كردن به قصد دانستن و رفع ابهام، اشكالى ندارد.(سؤالِ فرشتگان از باب اعتراض به كار خدا نبود، بلكه براى رفع ابهام خود بود)

    «31» وَعَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِى بِأَسْمَآءِ هَؤُلَا ءِ إِن كُنْتُمْ صَدِقِینَ
    «32» قَالُواْ سُبْحَنَكَ لَا عِلْمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَآ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ


    ترجمه: خداوند نام‏ها(ى موجودات هستى)، همه را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه كرد و فرمود: اگر راست مى‏گویید از اسامى اینها مرا خبر دهید.
    فرشتگان در پاسخ گفتند: خداوندا تو از هر خطا و نقص، پاك و منزهى، ما جز آنچه به ما آموخته‏اى چیزى نمى‏دانیم، همانا تو دانا و حكیمى.
    خداوند براى اثبات لیاقت انسان به فرشتگان، هر دو گروه را مورد آزمایش و امتحان قرار داد. ابتدا علومى را به آنان عرضه داشت و سپس از آنان باز خواست.
    قرآن درباره اینكه آن علوم چه بوده، سخنى نفرموده است، امّا نظر اكثر مفسّران بر آن است كه خداوند، جهان هستى و طبیعت را، در همان آغاز خلقت، به انسان شناساند و نام‏هاى آنها را به او آموخت، و این همان استعداد و توان شناختِ اشیا است، كه در نهاد و فطرت ما انسان‏ها نهاده شده است.
    از آنجا كه فرشتگان تصور مى‏كردند بخاطر عبادات خود، بر انسان برترى دارند، لذا خداوند ابتدا آنان را مورد آزمایش قرار داد و فرمود: اگر در این ادعاى خود راستگویید، پس نام آن حقایقى را كه به انسان آموختم به من خبر دهید.
    اما فرشتگان كه به خطاى خود در چنین ادعایى پى برده، و فهمیدند كه عبادت و تسبیح، تنها معیار گزینش الهى نیست و خلیفه خداوند، باید از جایگاه و موقعیتِ علمى و معرفتىِ بالایى برخوردار باشد، در پاسخ سؤال خداوند گفتند: خداوندا تو از هر كارِ بى دلیل و حكمت، منزّه و مبرّایى. یقیناً در خلقت و خلافتِ نژادِ انسان در زمین، مصلحتى بزرگ بوده كه تو بر اساس آن، آدم را آفریده و او را جانشین خود قرار داده‏اى.
    خداوندا، جز آنچه را تو به ما آموخته‏اى، ما چیزى نمى‏دانیم، و سؤال ما از ناآگاهى ما به این مطلب بود كه بشر چنین امتیازى دارد و از چنین استعداد و قدرتى برخوردار است. خداوندا، این تو هستى كه بر همه چیز آگاهى و بر اساس حكمت و مصلحت عمل مى‏كنى.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- اولین معلّم بشر، خداوند است كه حقایق هستى را به او شناساند. شناختى كه علوم بشرى مدیون آن است.
    2- انسان، استعداد و لیاقتِ درك همه علوم، و كشف همه حقایق هستى را داراست. گرچه هنوز در ابتداى راه بوده و مجهولات بسیار دارد.
    3- امتیاز و برترى انسان بر همه موجودات هستى از جمله فرشتگان، به علم و دانش و تعقل و تفكر اوست كه تحصیلِ آن از بزرگ‏ترین عبادت‏هاست.
    4- خلیفه الهى و حاكم اسلامى، بیش از عبادت و تسبیح، به علم و دانش نیازمند است، و لذا خداوند براى اثباتِ برترى انسان، علم او را مطرح نمود.
    5- معلّم واقعى ما، خداوند است. استاد و كتاب، زمینه‏هاىِ تعلیم و یادگیرى ما هستند.
    6- عذرخواهىِ سریع از گفته نابجا، ادبى آسمانى است. فرشتگان همینكه دریافتند سخنى نادرست گفته‏اند با گفتنِ «سُبْحَانَكَ» از كلام خود پوزش خواستند.
    7- از گفتنِ «نمى‏دانم» خجالت نكشیم كه فرشتگان الهى به صراحت به جهل خود اقرار كرده و گفتند: «لاَعِلْمَ لَنا»
    8- عذرخواهى و توبه مایه نجات است. فرشتگان كه عبادت و تسبیح خود را مایه برترى بر انسان مى‏پنداشتند، همینكه حقیقت بر آنان روشن شد، از كلام خود پوزش خواستند و خداوند پذیرفت. اما شیطان كه خلقت خود را از آتش، مایه برترى بر آدمِ خاكى مى‏شمرد، چون بر ادعاى باطل خود سرسختى و لجاجت نمود، از درگاه الهى رانده شد.

    «33» قَالَ یَادَمُ أَنْبِئْهُمِ بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّآ أَنبَأَهُمِ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ


    ترجمه: آنگاه خداوند فرمود: اى آدم، فرشتگان را از نام‏هاىِ آن حقایق، آگاه كن، پس چون آنان را به آن اسامى خبر داد، خداوند به فرشتگان فرمود: آیا به شما نگفتم كه من غیبِ آسمان‏ها و زمین را مى‏دانم، و آنچه را شما آشكار یا پنهان مى‏دارید مى‏دانم.
    آدم از این امتحان، سرفراز بیرون آمد و بر اساس تعلیم الهى، اسماء و اسرار هستى را براى فرشتگان بیان كرد و آنان این حقیقت را دریافتند كه خداوند، استعداد بزرگى براى یادگیرى، به بشر عطا كرده و آنها از این استعداد محرومند.
    پس از این آزمایش، خداوند خطاب به فرشتگان مى‏فرماید: شما تصور مى‏كردید كه شایسته‏تر از هركس براى خلافت الهى هستید، ولى این مطلب را كتمان نموده و آن را به صراحت بیان نمى‏كردید، اما بدانید خداوند به همان اندازه كه از آشكار شما آگاه است، از باطن شما نیز آگاه است، چنانكه باطن و نهان همه هستى را مى‏داند و چیزى از تحت احاطه او خارج نیست.
    تأكید این آیه بر آگاهى خداوند از ظاهر و باطنِ افراد و اشیاء، براى آن است كه بگوید: شما كه از اسرار هستى آگاه نیستید و فقط ظاهر امور را مى‏بینید، بى‏جهت به كارهاى خداوند كه همه بر اساس علم و حكمت است اعتراض و انتقاد نكنید. اگر جایى از نظام هستى بنظر شما نادرست آمد، ناشى از جهل و ناآگاهى شماست نه آنكه در كار خداوند ایرادى باشد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- انسان از جهت علم و دانش و استعداد یادگیرى، بر فرشتگان برترى دارد و لذا امورى را كه فرشتگان نمى‏دانستند، آدم به آنها خبر داد.
    2- براى اثبات لیاقت و برترى، آزمایش و امتحان لازم است. با آنكه خداوند به برترى آدم بر فرشتگان علم داشت، اما براى اثبات آن به دیگران چنین امتحانى را پیش آورد.
    3- باید زمینه را براى شكوفائى و بروز استعدادها فراهم ساخت. خداوند با برگزارى یك امتحان، استعدادهاى نهفته آدم را ظاهر ساخت، تا هم بشر به لیاقت خود پى برد و هم دیگران از این امتیاز او آگاه شوند.

    «34» وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئِكَةِ اسْجُدُواْ لاَِدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى‏ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَفِرین


    ترجمه: هنگامى كه به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده كنید، پس همه سجده كردند جز ابلیس كه نافرمانى كرد و تكبر ورزید و از كافران شد.
    بدنبال آیات گذشته كه نعمت‏هاى مادى و معنوى خداوند را بر انسان بر شمرد، و خلافت الهى را كه نشانه كرامت اوست بیان نمود، این آیه، شرافتى دیگر را مطرح كرده، و آن سجده فرشتگان بر آدم، بخاطر خلقت اوست.
    چنانكه از آیات سوره‏هاى «حجر» و «ص» بدست مى‏آید، خداوند بهنگام خلقت بشر، به فرشتگان فرمود: «فَاِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحى فَقَعوا لَهُ ساجِدین» «آنگاه كه آفرینش آدم را كامل ساختم و از روح خودم در او دمیدم، براى او به سجده افتید»
    البته این سجده، به عنوان پرستش آدم نبود، زیرا پرستش غیر خدا جایز نیست، بلكه فرشتگان بر اساس فرمان الهى، به عنوان اِكرام و احترام، او را سجده كردند. و در حقیقت، سجده براى خداوند بود، ولى بخاطر آفرینشِ چنین موجود شریفى به نام انسان.
    اما ابلیس كه مطابق آیه 50 سوره كهف، از طائفه جن بود، (و بخاطر عبادات بسیار در صفِ فرشتگان قرار گرفته بود)، این دستور الهى را نافرمانى كرد و دچار غرور و تكبر گردید و گمان كرد كه در خلقت، برتر از آدم، است و آدم باید بر او سجده كند، نه او بر آدم.
    او نه تنها در عمل، عصیان و گناه كرد، بلكه از نظر اعتقادى نیز، دستور خدا را غیر عادلانه و بدون حكمت دانست و دچار كفر و بى‏دینى گردید.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- عبادت واقعى، آن است كه انسان، در برابر همه دستورات خدا تسلیم باشد، نه آنكه هر دستورى را كه مطابق میلش بود، عمل نماید. ابلیس حاضر بود قرن‏ها در برابر خداوند سجده كند، امّا لحظه‏اى بر آدم سجده ننماید.
    2- دور از عدل و انصاف است كه فرشتگان بر انسان سجده كنند، اما انسان در مقابل خدا سجده نكند.
    3- تكبّر در برابر حق، انسان را به كفر و بى‏دینى مى‏كشاند.
    4- سجده و خضوع در برابر غیر خدا، اگر به فرمان خدا باشد، نه تنها شرك نیست، بلكه عین توحید است.
    5- لیاقت و شایستگى، از سنّ و سابقه مهم‏تر است. فرشتگانِ قدیمى باید در برابر آدم، سجده كنند.

    «35» وَقُلْنَا یََادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَداً حَیْثُ شِئْتَُما وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَة فَتَكُونَا مِنَ الظَّلِمِینَ‏


    ترجمه: و گفتیم اى آدم، تو با همسرت در این باغ سكونت كن و از میوه‏هاى فراوان و گواراى آن هر چه مى‏خواهید، بخورید ولى به این گیاه نزدیك نشوید كه از ستمگران خواهید شد.
    خداوند كه بشر را از خاكِ زمین، و براى خلافت در زمین، آفریده بود، براى آنكه اسباب زندگى او را در زمین فراهم سازد،ابتدا همسرى از جنس خودش براى او آفرید، تا هم انیس و مونس او باشد، و هم مایه دوام و بقاىِ نسل او. سپس براى آن دو، باغى بهشت‏گونه در زمین آماده ساخت كه هم مسكن آنان باشد و هم منبع غذا و خوراك آنان.
    با این كار، خداوند نعمت را بر آدم تمام كرد و همسر و مسكن و غذاى او را تأمین نمود، تا اسباب رفاه و آسایش آنان در زمین فراهم گردد و راه بهره‏گیرى از زمین و مواهب گسترده آن را به تجربه بیاموزند.
    امّا خداوند آنان را از خوردن گیاهى خاص، نهى فرمود، زیرا خوردن از آن گیاه، موجب ستم به جان و نفس آنان مى‏گردید و خروج آنان از بهشت را بدنبال مى‏داشت.
    از آنچه گفتیم روشن گردید، بهشتى كه آدم در آن مسكن گزید، بهشتِ موعود در قیامت نبوده است، زیرا:
    اولاً آن بهشت براى پاداش است و آدم هنوز كار نیكى انجام نداده بود كه استحقاق پاداش داشته باشد.
    و ثانیاً كسى كه به بهشت موعود وارد شود، دیگر از آن خارج نمى‏گردد.
    و ثالثاً در بهشتِ موعود، گیاه ممنوع وجود ندارد كه خداوند از خوردن آن، نهى كند بلكه همه چیز مباح و حلال است.
    علاوه بر آنكه، خداوند به باغ‏هاى سرسبز دنیا نیز «جَنَّت» اطلاق كرده و این كلمه اختصاص به بهشتِ قیامت ندارد، چنانكه در آیه 17 سوره قلم مى‏فرماید: «اِنّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا اَصْحابَ الْجَنَّة» «اى پیامبر ما ثروت اندوزانِ متكبر و مشرك را، همانند آن صاحبان باغ مورد آزمایش و ابتلا قرار مى‏دهیم».
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- همسر، مسكن و غذا، نعمت‏هایى است كه خداوند براى رفاه و آسایش بشر در زمین به او عنایت كرده است.
    2- قبل از ممنوع كردن چیزى، باید ابتدا راه‏هاى صحیح برطرف كردن آن نیاز را باز نمود. بشر نیاز به غذا دارد، لذا خداوند ابتدا خوردنى‏هاى مجاز را در اختیار آدم و همسرش قرار مى‏دهد، آنگاه آنان را از خوردنِ گیاهى خاص منع مى‏كند.
    3- گناه به قدرى خطرناك است كه حتى نباید نزدیك آن گردید، چه رسد به آنكه انسان مرتكب آن شود. لذا خداوند بجاى آنكه بفرماید: «لاتَأْكُلا» «از این گیاه نخورید»، فرمود: «لاتَقْرَبا» «به این گیاه نزدیك نشوید».
    4- انجام آنچه را خداوند نهى فرموده، ضررش به خود انسان مى‏رسد نه به خدا. تخلّف از دستوراتِ الهى، ظلم به خویشتن است و انسان را از نعمت‏هاى الهى محروم مى‏سازد.
    5- انسان در خوردن، نباید همچون حیوانات تسلیم شكم باشد، كه هر چه را میل داشت بخورد، بلكه باید مطیع خدا باشد كه هر چه را او برایش صلاح دیده، بخورد و آنچه را ممنوع كرده، رها سازد.

    «36» فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَعٌ إِلَى‏ حِینٍ


    ترجمه: پس شیطان، آدم و همسرش را به لغزش انداخت و آنان را از آن بهشتى كه در آن بودند خارج ساخت. در این هنگام به آنان گفتیم فرود آیید كه دشمن یكدیگر خواهید بود و براى شما در زمین، تا زمانى (محدود)، جایگاه و بهره‏اى است.
    شیطان كه بخاطر سرپیچى از دستور الهى در سجده بر آدم، از درگاه خداوند رانده شده بود، در فكر انتقام از آدم بر آمد و تصمیم گرفت او را از جایگاه آرام و در رفاه و آسایش، بیرون سازد. لذا با وسوسه‏هاى بسیار و تظاهر به خیرخواهى، آنقدر از گیاه ممنوعه تعریف كرد و براى آن، آثار و فواید شمرد كه بالاخره آدم و همسرش از آن گیاه خوردند.
    آنان قصد مخالفتِ فرمان خدا را نداشتند، امّا همچون كودكى كه تجربه‏اى از دروغ و فریب ندارد و دیگران را همچون خود راستگو مى‏داند، وقتى شیطان براى آنها قسم خورد كه آنچه در مورد فواید آن گیاه مى‏گوید، راست و درست است، باور كرده و فریب خوردند.
    مخالفتِ فرمان الهى، نتیجه‏اش، خروج از بهشت گردید و بدنبال آن از جانب خداوند چنین دستور آمد: از درگاه قُرب الهى فرود آیید كه بذر كینه و دشمنى میان شما و شیطان افكنده شده و تا مدتى معین در زمین بهره‏مند خواهید بود.
    غرض از خلقت آدم، خلافت او در زمین بود، پس آدم مى‏بایست در زمین ساكن شود، لكن خداوند ابتدا محیطى آرام و دور از مشكلات را براى او فراهم ساخت تا در این اردوى آمادگى، هم با شرایط زندگى در زمین آشنا شود و هم دشمن واقعى خود یعنى شیطان را بشناسد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- اطاعت از شیطان، نه فقط انسان را از مقامات الهى دور مى‏سازد، بلكه رفاه و آسایش واقعى را از انسان سلب نموده و او را در رنج و زحمت قرار مى‏دهد. چنانكه آدم و همسرش را از بهشتِ رحمت، به زمینِ زحمت خارج ساخت.
    2- دشمنىِ شیطان با انسان، دشمنى دیرینه و از آغاز خلقت تاكنون بوده است.
    3- زمین، جایگاه موقتِ زندگى، و بهره انسان از آن محدود و موقتى است. به فكر آماده ساختنِ جایگاه دائمى خود در بهشتِ الهى باشیم.
    4- هر انسانى به خاطر استعدادها و لیاقت‏هایى كه خداوند در او نهاده، بهشتى است، ولى نافرمانى‏ها موجب سقوط و هبوط او مى‏گردد.
    5- هیچ انسانى از خطر لغزش و انحراف مصون نیست، مگر آنكه خداوند او را حفظ كند. آدم كه خلیفه خدا در زمین و مَسجود فرشتگان بود، لحظه‏اى غفلت او را از درگاه الهى بیرون راند. (البته لغزشِ آدم قبل از رسیدن او به مقام نبوت بوده است).

    «37» فَتَلَقَّى‏ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ


    ترجمه: سپس آدم از جانب پروردگارش، كلماتى دریافت كرد (و با آنها توبه نمود)، پس خداوند توبه او را پذیرفت، همانا او توبه‏پذیر مهربان است.
    بدنبال خروج از آن محیط آرام و پرنعمت، و هبوط به زمین پررنج و زحمت، آدم متوجه خطاى خود و فریب شیطان گردید، لذا از كار خود پشیمان و در فكر توبه شد. امّا چگونه توبه كند كه به درگاه خداوند پذیرفته شود؟
    اینجا نیز خداوند آدم را رها نكرد و كلمات و جملاتى را به او آموخت كه با آن، توبه كند. این كلمات، آن گونه كه در سوره اعراف آیه 23 آمده، چنین بوده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ‏تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الْخاسِرین» «خداوندا ما بر نفس خود ستم كردیم و اگر تو ما را نبخشى و بر ما رحم نكنى از زیانكاران خواهیم بود.»
    در روایات مى‏خوانیم كه خداوند نام پنج نفر از نسل آدم را كه قرن‏ها بعد از او ظاهر خواهند شد، به او آموخت، تا براى پذیرفته شدنِ توبه‏اش، آنان را واسطه بخشش و شفیع خود قرار دهد. و او چنین كرد: «سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» «خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، سوگند داد و توبه‏اش پذیرفته شد.»(دُرّالمنثور ج‏1ص‏60)
    «توبه»، در لغت به معناى بازگشت مى‏باشد. هرگاه این كلمه به انسان نسبت داده شود، منظور بازگشت انسان از گناه است و هرگاه به خداوند نسبت داده شود، به معنى بازگشتِ رحمتِ الهى است. یعنى رحمتى را كه خداوند به خاطر ارتكاب گناه از انسان سلب نموده، بدنبال بازگشت او از گناه، به او بازمى‏گرداند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- همچنانكه توفیقِ توبه از خداست، چگونگى انجام توبه و راه آن را نیز باید از خدا دریافت كنیم. این آیه مى‏فرماید: كلمات و الفاظ توبه را خداوند به آدم آموخت.
    2- اگر توبه انسان واقعى باشد خداوند توبه او را مى‏پذیرد، زیرا او توّاب و توبه‏پذیر است.
    3- عذرپذیرىِ خداوند همراه با رحمت و محبت است، نه عتاب و سرزنش و یا منّت‏گذاردن و آبروریختن.
    4- اگر توبه شكستیم و گناه كردیم از لطف خداوند مأیوس نشویم، زیرا او توّاب یعنى بسیار توبه‏پذیر است و اگر دوباره توبه كنیم، بار دیگر توبه ما را مى‏پذیرد.

    «38» قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأتِیَنَّكُم مِّنِّى هُدىً فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ‏


    ترجمه: گفتیم همگى از آن باغ فرود آیید، پس آنگاه كه از جانب من هدایتى بسوى شما آمد، آنان كه هدایتم را پیروى كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین شوند.
    بدنبال توبه آدم و پذیرش آن از سوى خداوند مهربان، بار دیگر فرمانِ «اِهبطوا» آمد، تا گمان نشود كه توبه سبب بازگشت به آن باغِ بهشت‏گونه مى‏گردد.
    آرى عفوِ خداوند، كیفر گناه را برمى‏دارد، اما آثار طبیعىِ گناه با عفو و بخشش از بین نمى‏رود. چنانكه اگر شراب‏خوار توبه كند، خداوند او را مى‏بخشد، ولى آثار شراب در مست كردن باقى مى‏ماند.
    خروج آدم از بهشت، اثر طبیعىِ خوردن از گیاهِ ممنوعه بود، كه با توبه از بین نمى‏رفت و به هر حال آدم و همسرش باید از بهشت خارج مى‏شدند و در نقاط دیگر زمین كه چنان امكاناتى را نداشت مستقر مى‏شدند.
    از آنجا كه خروج آدم از بهشت، موجب خروج ابدى نسل و فرزندان او، از آن بهشت مى‏گردید، لذا فرمانِ هبوط خطاب به همه انسان‏ها صادر شده است، ولى بدنبالِ آن، هدایت بشر مطرح گردیده كه خداوند مى‏فرماید: من اسباب هدایت را براى شما مى‏فرستم، چه كتاب و چه پیامبر، امّا مردم در مقابل آن دو دسته مى‏شوند، یك گروه تبعیت مى‏كنند و یك گروه كافر مى‏شوند.
    علم به تنهایى كافى نیست‏
    خداوند در آغاز خلقت، نام‏هاى موجودات و حقایق هستى را به آدم آموخت و در نهاد او استعداد فراگیرى و دانش‏اندوزى را قرار داد و همان علم، مایه برترى او بر فرشتگان گردید. اما این علم و دانش، مایه نجات او از وسوسه‏هاى شیطان نگردید و آدم در همان آغاز، فریب خورد و دچار گمراهى گردید.
    لذا خداوند پس از پذیرش توبه او و استقرارش در زمین، اسباب هدایتش را فراهم مى‏سازد، تا بتواند حق را از باطل و خیر را از شرّ بازشناسد و گمراه نگردد. نزول وحى، دومّین نعمتِ بزرگ الهى بود كه خداوند در كنار عقل به بشر عنایت فرمود.
    گرچه نزول وحى و اسباب هدایت بر خدا لازم است، امّا هدایت یافتن بر اساس اختیار بشر است، نه آنكه هدایت الهى، هدایتى تكوینى و یا اجبارى باشد و خداوند انسان‏ها را مجبور به پذیرش آن كرده باشد، بلكه انسان در انتخاب مسیر خود آزاد است و مى‏تواند از هدایت الهى تبعیت كند و یا سرپیچى ورزد.
    مهم‏ترین نگرانى انسان از آینده خود است، آینده خود در دنیا و آخرت. چنانكه توجه به گذشته و عمر برباد رفته، موجب حزن و اندوه، و ندامت بر فرصت‏ها و امكانات از دست رفته مى‏شود. اما هر كه هدایتِ الهى را بپذیرد، خداوند آینده او را تضمین نموده و دیگر از آینده‏اش نگرانى ندارد، چنانكه بر گذشته خود اندوهگین نمى‏شود، زیرا او طبق وظیفه‏اش عمل نموده است، گرچه كارش به نتیجه نرسیده و موفقیت‏هاى ظاهرى را بدست نیاورده باشد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- گاهى یك حركتِ خطا، آثارش، یك نسل و نژاد را در بر مى‏گیرد. آدم یك خطا بیش نكرد، اما او و نسلش را از بهشت بیرون ساخت.
    2- خداوند هیچگاه لطف خود را از انسان دور نمى‏سازد. گرچه آدم عصیان كرد، اما خداوند هم راه توبه را برایش قرار داد و هم اسبابِ هدایتش را فراهم ساخت.
    3- هدایت الهى، با سكونت انسان در زمین آغاز شده و خداوند انسان را به حال خود رها نكرده است.
    4- اختیار ویژگى انسان است و مردم مجبور به پذیرش هدایت نیستند، لذا گروهى مومن و گروهى كافر مى‏شوند.
    5- هدایت شدگانِ الهى، در آرامش واقعى بسر برده و از هرگونه اضطراب و نگرانى بدور هستند.

    «39» وَالَّذِینَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بَِایَتِنَآ أُولَئِكَ أَصْحَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَلِدوُنَ


    ترجمه: و كسانى كه كافر شده و آیات ما را تكذیب كردند، آنان اهل دوزخ‏اند و همواره در آن خواهند بود.
    در برابر آنان كه هدایت الهى را از روى اختیار مى‏پذیرند و به سرانجام نیكو مى‏رسند، گروهى از مردم، از روى كفر و عناد، آیاتِ الهى را نادیده گرفته و آنرا تكذیب مى‏كنند.
    اسبابِ هدایتِ خداوند، آیاتِ روشن و روشنگر اوست. امّا كسى كه از روى كفر و حق‏پوشى به آنها بنگرد، نه فقط آنرا نمى‏پذیرد، بلكه حقانیّت و درستى آنرا نیز تكذیب مى‏كند و ارتباط آن را به خداوند، دروغ مى‏شمرد.
    سرانجامِ چنین افرادى در قیامت، آتش دوزخ است و چون عناد و لجاجت، خُلق و خوىِ دائمى آنها شده، دوزخ، جایگاه جاودان آنان خواهد بود.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    خداوند براى كافران نیز، اسباب هدایت را فراهم نموده، اما آنها خود نخواسته‏اند كه هدایت‏پذیرند و به دست خود، آتش دوزخ را خریدار شده‏اند.


  8. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    درس 6: فرمان‏هاى الهى‏
    «40» یَبَنِى إِسْر ءِیلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِىَ الَّتِى أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِى أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِیَّىَ فَارْهَبُونِ‏


    ترجمه: اى بنى‏اسرائیل، نعمت‏هایم را كه به شما ارزانى داشته‏ام به یاد آرید، و به پیمانم وفا كنید تا به پیمانتان وفا كنم، و تنها از (مخالفت) من بترسید.
    به دنبال داستانِ خلافتِ آدم در زمین، و خروج او از بهشت بخاطر خوردن از گیاه ممنوعه و فراموش كردن پیمان الهى، خداوند در این آیات، داستان گروهى از فرزندان آدم، یعنى قوم بنى‏اسرائیل را كه به سرنوشتى شبیه او دچار شدند بیان مى‏دارد.
    «اسرائیل»، نام دیگر حضرت یعقوب است و مراد از «بنى‏اسرائیل» فرزندان و قوم او مى‏باشند. قومى كه تاریخِ بسیار پرفراز و نشیبى دارند، و در آیات زیادى از قرآن، داستان آنها مطرح شده است.
    در این آیه سه موضوع مهم آمده است. اول، یاد نعمت‏هاى خداوند كه حسّ شكرگزارى را در انسان زنده مى‏كند.
    دوّم، مسئولیت انسان در مقابل نعمت‏ها، كه باید به عهد و پیمانى كه خداوند از او گرفته عمل كند، و بداند بهره‏مندى از الطاف خداوند، مشروط به گام برداشتن در مسیر اوست.
    سوّم، آن كه در راه انجام تكالیف الهى، نباید از هیچ قدرتى ترسید و نباید به تهدیدهاى دشمن توجهى كرد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- نعمت‏هایى را كه خداوند به ما و خانواده و جامعه ما بخشیده است، براى یكدیگر بازگو كنیم كه زمینه‏ساز شكر و سپاس از او، و محبّت و اطاعت اوست.
    2- به پیمان‏هایى كه خداوند براى انجام تكالیف، از طریق فطرتِ درونى یا شریعتِ آسمانى، از ما گرفته است پایبند باشیم.

    «41» وَءَامِنُواْ بِمَآ أَنزَلْتُ مُصَدِّقاً لِّمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُواْ أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُواْ بِایتِى ثَمَناً قَلِیلاً وَإِیَّىَ فَاتَّقُونِ‏


    ترجمه: و به آنچه (از قرآن) نازل كرده‏ام ایمان بیاورید، كه آنچه را (از تورات) با شماست، تصدیق مى‏كند. و نخستین كافر به آن نباشید، و آیات مرا به بهاى اندك نفروشید، و تنها از (مخالفت) من بترسید.
    قرآن از پیروان ادیان پیشین دعوت مى‏كند تا به قرآن، ایمان بیاورند كه مطالبِ آن با كتب آنان هماهنگ و بدور از تحریف و كتمان است، و در این امر تنها خدا را در نظر بگیرند نه دیگران را.
    این آیه خطاب به دانشمندان یهود مى‏فرماید: شما كه بر اساس بشارت‏هاى تورات، منتظر ظهور پیامبر اسلام بودید، پس اكنون به قرآنِ او كه با تورات شما هماهنگ است ایمان بیاورید. و بخاطر حفظ موقعیت خود، آیاتى از تورات را كه مربوط به نشانه‏هاى پیامبر اسلام است، كتمان نكنید. دین خود را به دنیا نفروشید و لااقل، در كفر به او پیشگام نشوید، كه به پیروى از شما سایر یهودیان نیز از اسلام آوردن سر باز زنند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    در انجام تكالیف الهى از هیچ قدرتى نترسیم و بخاطر حفظ مال و مقام، به آیات و دستورات خدا، كفر نورزیم.

    «42» وَلَا تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنْتُم تَعْلَمُونَ‏


    ترجمه: و حق را با باطل نپوشانید و حقیقت را كتمان نكنید، با آنكه مى‏دانید.
    از خطراتى كه دانشمندانِ هر قوم و آیینى را تهدید مى‏كند، آن است كه حقایق را براى مردم بیان نكنند و یا آنكه باطلى را در لباس حق، آن‏گونه كه خود مى‏خواهند نشان دهند. كه در نتیجه، مردم دچار جهل و غفلت یا شك و تردید مى‏گردند و این بزرگ‏ترین ظلمى است كه بزرگان هر قومى ممكن است مرتكب شوند.
    امیر مؤمنان على علیه السلام در این باره مى‏فرماید: اگر باطل، خالصانه مطرح شود، جاى نگرانى نیست (چون مردم باطل بودن آنرا مى‏فهمند و خود آنرا ترك مى‏كنند)، و اگر حق نیز خالصانه مطرح شود، زبانِ مخالف بسته مى‏شود و مردم آنرا مى‏پذیرند، خطر آنجاست كه حق و باطل چنان به هم آمیخته شود كه مردم سرگردان شده و زمینه تسلّط شیطان فراهم گردد. (نهج‏البلاغه، كلام 49)
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    یكى از دلایل كفر بسیارى از مردم دنیا، كتمان حقیقت یا باطل نشان‏دادن حق، توسط دانشمندان ادیان دیگر است.

    «43» وَأَقِیمُواْ الصَّلَو ةَ وَءَاتُواْ الزَّكَو ةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّ كِعِینَ


    ترجمه: و نماز را به پا دارید و زكات را بپردازید و با ركوع كنندگان، ركوع كنید.
    شناختِ حق و قبولِ آن به تنهایى كافى نیست، بلكه مؤمنِ به خدا، باید اهلِ عمل باشد و بهترینِ عمل، عبادتِ خدا و خدمت به خلق اوست.
    در بیشتر آیات قرآن، نماز و زكات، در كنار یكدیگر آمده است، تا بفهماند نماز و عبادت، نباید شما را از خدمت به مردم و توجه به محرومان باز دارد.
    حتّى در مورد نحوه نماز خواندن، حضور در میان مردم را لازم شمرده و مى‏فرماید: نماز را به جماعت بخوانید و همراهِ دیگر مسلمانان به ركوع و سجده بروید. زیرا در اسلام، دورى و گوشه‏گیرى از جامعه محكوم است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    1- ایمان از عمل جدا نیست و نماز اولین فرمان الهى در همه ادیان آسمانى است.
    2- اصلِ نماز به جماعت است و حضور در جماعتِ مسلمانان، یك وظیفه دینى است.

    «44» أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَبَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ


    ترجمه: آیا مردم را به نیكى فرمان مى‏دهید و خود را از یاد مى‏برید و حال آنكه شما كتابِ آسمانى را مى‏خوانید؟ آیا اندیشه نمى‏كنید؟
    چنانكه قبلا گفتیم، دانشمندانِ یهود، پیش از بعثت پیامبر اسلام، به مردم بشارت ظهور حضرت محمد را مى‏دادند و آنان را به ایمان آوردن به او دعوت مى‏كردند، این آیه خطاب به آنان مى‏فرماید: چرا خودتان به او ایمان نیاوردید، در حالیكه شما به تورات آشناترید.
    گرچه روى سخن در این آیات، به بنى‏اسرائیل و دانشمندان آنان است، امّا مفهوم آیه گسترده بوده و همه مبلّغان را از هر دین و آیینى كه باشند شامل مى‏شود.
    امام صادق علیه السلام، در این باره مى‏فرماید: مردم را با عمل خود به نیكى‏ها دعوت كنید، نه با زبان. و امیرمؤمنان على علیه‏السلام مى‏فرماید: اى مردم به خدا سوگند، شما را به هیچ طاعتى تشویق نمى‏كنم، مگر آنكه خودم قبلاً آنرا انجام داده‏ام و از هیچ خلافى باز نمى‏دارم مگر آنكه خود، پیش از شما از آن دورى جسته‏ام.
    قرآن نیز، در سوره جمعه آیه 5، عالِم بى عمل را به الاغى تشبیه كرده كه بار كتاب حمل مى‏كند. دیگران از آن كتب استفاده مى‏كنند، امّا خود بهره‏اى نمى‏برد جز سنگینى بار!
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    بهترین راه دعوت به نیكى‏ها، دعوت عملى است، یعنى خود قبل از دیگران به گفته خود عمل كنیم.

    «45» وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى‏ الْخَشِعِینَ


    ترجمه: از صبر و نماز یارى جویید و همانا این كار سخت و دشوار است مگر بر اهل خشوع.
    انسان، در طول زندگى، در برابر انواع سختى‏ها و حوادث قرار مى‏گیرد، كه باید از صبر و استقامت، و همچنین نماز كه بهترین نوع یاد خدا و استمداد از اوست، كمك بگیرد.
    گرچه برخى روایات، مراد از «صبر» در این آیه را روزه دانسته‏اند، امّا صبر مفهومى گسترده دارد كه روزه یكى از مصادیق آن است. چنانكه از پیامبر اسلام نقل شده كه آن حضرت فرمودند:
    صبر بر سه نوع است، یكى صبر در برابر مصیبت و بلا، دیگرى صبر در برابر معصیت و گناه، و سوّم صبر بر انجام عبادات و تكالیفِ الهى.
    امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: هرگاه غمى از غم‏هاى دنیا شما را فراگرفت، وضو گرفته به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا كنید كه خداوند دستور داده، از نماز، یارى بجویید.
    البته در نظر پاكان و خاشعان، نماز چنین جایگاهى را داراست، اما براى آنها كه اهل خضوع و خشوع و دلباخته خدا نیستند، نماز بارى سنگین است.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    براى پیروزى بر مشكلات دو امر لازم است، یكى پایگاه نیرومند درونى كه صبر و پایدارى است و دیگرى تكیه‏گاه محكم بیرونى كه نماز و ارتباط با خداست.

    «46» الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُّلَقُواْ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَ جِعُونَ‏


    ترجمه: خاشعان كسانى هستند كه گمان دارند پروردگارشان را ملاقات مى‏كنند و به سوى او بازمى‏گردند.
    ایمان به قیامت و گمانِ بازگشت به خداوند، حالت خشوع و خداترسى، و احساس مسئولیت را در انسان زنده مى‏كند و میدان زندگى را صحنه دادگاهى مى‏سازد كه باید پاسخ‏گوى همه كارها بود.
    مراد از «لقاءاللَّه»، ملاقاتِ حسّى خداوند در قیامت نیست، زیرا خداوند جسم نیست كه با چشم دیده شود بلكه منظور، مشاهده آثار قدرت او در كیفر و پاداش است، به گونه‏اى كه یك نوع شهود باطنى و قلبى براى انسان حاصل شود، چنانكه گویى خدا را با چشم دل مى‏بیند و هیچ شك و تردیدى در وجود او ندارد.
    یكى از دوستانِ على علیه‏السلام از آن حضرت پرسید: آیا خدایت را دیده‏اى؟ حضرت در پاسخ فرمودند: چگونه خدایى را كه نبینم پرستش كنم؟ آنگاه توضیح دادند كه، چشم‏هاى ظاهر او را مشاهده نكنند، امّا دل‏ها با نور ایمان او را درك نمایند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    نه فقط یقین به قیامت، بلكه گمان به وجود آن، كافى است تا انسان را از هرگونه خلاف‏كارى بازدارد و مراقب كارهاى خود باشد.

    «47» یَبَنِى إِسْرَ ءِیلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِى الَّتِى أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَأَنِّى فَضَّلْتُكُمْ عَلَى‏ الْعَلَمِینَ


    ترجمه: اى بنى‏اسرائیل نعمت‏هایم را كه به شما بخشیده‏ام یاد كنید. و این را كه من شما را بر جهانیان برترى دادم.
    از الطاف خداوند بر قوم یهود، نجات آنان از سلطه فرعون بود كه بدنبال آن بنى‏اسرائیل به حكومتِ مصر رسیدند و از مواهب مادى بسیارى بهره‏مند شدند.
    این آیه، برترى و فضیلت بنى‏اسرائیل را نسبت به مردم زمان خودشان بیان مى‏كند و از آنان مى‏خواهد این نعمتِ بزرگ را كه در سایه رهبرى و هدایت حضرت موسى بدست آمده است، به عنوان موهبتى الهى یاد كرده و شكرگزار آن باشند.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    انسان در سایه رهبرى الهى، نه فقط در قیامت در بهشتِ ساكن مى‏گردد، بلكه در دنیا نیز از مواهب مادى بهره‏مند گردیده و بر دیگر انسان‏ها، برترى مى‏یابد.

    «48» وَاتَّقُواْ یَوْماً لَّا تَجْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ


    ترجمه: و بترسید از روزى كه هیچ كس، چیزى (از عذاب خدا) را از كسى دفع نمى‏كند و هیچ شفاعتى از كسى پذیرفته نمى‏شود و از كسى، بدل و فدیه‏اى گرفته نشود و یارى نخواهند شد.
    این آیه به چهار مورد از عقاید غلط و امیدهاى نابجاى مردم درباره قیامت اشاره كرده و آنها را پاسخ مى‏دهد:
    یهودیان گمان مى‏كردند پدرانشان مى‏توانند عذاب را از آنها دور كنند، و یا بزرگان دینى آنها را در نزد خدا شفاعت نمایند، و یا دوستان به كمك آنها بیایند، و یا مى‏توان عذاب قیامت را با پرداخت پول و غرامت، دفع نمود.
    قرآن در پاسخ آنها مى‏فرماید: در آن روز هیچ كس و هیچ چیز نمى‏تواند مانع عذاب گردد و هر كس در فكر نجات خویش است، پس به چیزى جز ایمان و عمل صالح خود، امید نبندید.
    این آیه، شفاعتِ بى‏قید و شرطى را كه یهودیان عقیده داشتند نفى مى‏كند، چنانكه این اعتقاد مسیحیان، كه عیسى علیه‏السلام فدا شد تا خون او كفاره گناهان پیروان او باشد، از نظر قرآن قابل قبول نیست.
    وگرنه خداوند بر اساس لطف و رحمتش، راه بازگشت را نبسته و با گشودن راه توبه در دنیا، و شفاعت در قیامت، به گنهكاران امید بخششش داده است. لكن شفاعت نیز همانند توبه شرایطى دارد كه نه تنها سبب جرأت بر گناه نمى‏شود، بلكه مایه دورى از تكرار گناه مى‏گردد.
    از این آیه مى‏آموزیم كه:
    در زندگى روزمرّه خود، قیامت را در نظر بگیریم و بخاطر دوست و رفیق، یا كسب مال و مقام، به گناه نیفتیم كه هیچ یك در قیامت كارساز نیست.


  9. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود