صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: راه رهایی از هراس شب اول قبر ؟ کمکم کنید

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224

    اشاره راه رهایی از هراس شب اول قبر ؟ کمکم کنید




    راه رهایی از هراس شب اول قبر ؟ کمکم کنید





    راه رهایی از هراس شب اول قبر ؟


  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    راه رهایی از هراس شب اول قبر ؟ کمکم کنید







    کارشناس بحث: استاد طاها



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    رمز رهایی از هراس قبر، باور و عمل امروز ماست:

    فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ «هر گاه هدايتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پيروى كنند، نه ترسى بر آنهاست، و نه غمگين شوند»(بقره/38)

    بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون «آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند.» (بقره/112)

    مهمترين علت ترس از مرگ دو امر است:

    1-ترس مذموم: كه ناشی از دنيا دوستى است. كسى كه وابسته به دنيا شد و دل بدان سپرد، هرگز حاضر نيست از آن جدا شود زيرا جدايى از دنيا و تعلقات آن، موجب جدايی او از دوستى عزيز به نام دنیاست و چون مرگ موجب جدايى از دنيا و تعلقات آن است، به شدت از آن مى‏ترسد. امام حسن مجتبى (ع) در روايتى علت ناخوشايند دانستن مرگ را چنين بيان مى‏كنند: لانّكم أخرَبتُم آخِرَتَكم و عمّرتُم دنياكم، و أنتم تكرهون النّفله من العُمرانِ الى الخَراب «زيرا شما آخرت خود را ويران و دنيايتان را آباد كرده‏ايد و دوست نداريد از آبادانى به ويرانه منتقل شويد»(معانی الاخبار/ص390)

    2-ترس ممدوح كه همان ترس از عقاب و عذاب بعد از مرگ است. اين ترس ممدوح است زيرا هميشه انسان را به ياد مرگ مى اندازد و ياد مرگ نیز آثار بسيار مفيدى براى روح او دارد. امام على(ع) مى‏فرمايد: من صور الموت بين عينيه هان امر الدنيا عليه «هر كس مرگ را بين دو چشمش تصور كند، امر دنيا بر او سبك مى‏گردد و دنيا را به هيچ مى‏انگارد»(غرر الحکم/حدیث2649)

    بيان اين نكته نیز ضرورى است كه ترس از مرگ، نبايد به حدى باشد كه انسان را از رحمت خداوند متعال، مأيوس سازد زيرا گناه- هر چند هم که بزرگ باشد- رحمت خدا بزرگتر و وسيعتر از آن است. انسان مؤمن با دو بال ترس و امید حركت مى كند؛ از سويى به رفتار و كردار و گفتار خود مى نگرد و از آنها در پيشگاه خداوند متعال بيمناك مى‏ شود و از سوى ديگر به رحمت بيكران و گسترده الهى مى‏ نگرد كه به وصف نمى‏ آيد و اميدوار به رحمت الهى مى‏ شود. اين دو بال عامل حركت او به سوى ايمان و عمل نيكو و حسن عاقبت و بهره مندى در آخرت مى شود:

    قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ «بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏ آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.» (زمر/آیه 53)

    و در روایتی از امام صادق(ع) میخوانیم:

    إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ شَيَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ إِلَى قَبْرِهِ فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ أَتَاهُ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ فَيُقْعِدَانِهِ وَ يَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَنْ نَبِيُّكَ فَيَقُولُ رَبِّيَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ نَبِيِّي وَ الْإِسْلَامُ دِينِي فَيَفْسَحَانِ لَهُ فِي قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ وَ يَأْتِيَانِهِ بِالطَّعَامِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُدْخِلَانِ عَلَيْهِ الرَّوْحَ وَ الرَّيْحَانَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ» يَعْنِي فِي قَبْرِهِ «وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ» يَعْنِي فِي الْآخِرَةِ.

    «هرگاه مؤمن بميرد، هفتاد هزار فرشته او را تا قبرش تشييع مى كنند سپس وقتى در قبر داخل مى‏ شود، نكير و منكر به سراغش آمده، در كنارش نشسته و به او مى‏ گويند: پروردگارت كيست؟ و دينت چيست؟ و پيغمبرت كيست؟ جواب مى دهد: پروردگارم خدا و محمد (ص) پيغمبرم و اسلام دينم است. [پس آن گاه‏] قبرش را برايش به وسعت شعاع دیدش مى‏ گشايند و برایش از بهشت طعام مى‏ آورند و روح و ريحان بر او وارد مى‏ سازند و این معنای همان قول خداوند عزوجل است كه در قرآن كريم فرمود: «اما اگر از مقربان باشد روح و ريحان برايش مى‏باشد (واقعه/89)»، يعنى، در قبرش چنين چيزى است. اما در آخرت او داخل در «بهشت هميشه پرنعمت (واقعه/89)» است‏». (بحارالانوار/ج6/ص222)

    در پناه حق


  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    111
    حضور
    4 روز 1 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    343



    و بعد جناب شهید علی اصغر من داخل یه مجله خوندم که وقایع پس از مرگ
    بعد خیلی ها که خارجی بودند و یکی دونفر هم فارسی گفته بودند دقایقی پس از مرگ زنده شدند و در اون لحظات همگی گفته بودند زمانی که مردند احساس بسیار سبکی کرده بودن و اینکه خوب بعضی مریض بدحال بودند و گفته بودن دیگه از اون درد هیچ خبری نبود و عجیب تر اینکه همگی یه نوری از دور می بینن که خیلی هم شدید بوده و بعد هم که به دنیا برمی گردن و احساس سنگینی
    این هم برام خیلی عجیبه چون قبل از این فکر میکردم مرگ خیلی زیاد سخت باشه و جایی خونده بودم که انهایی که بعد از ظهور اقا میتونن زنده شن ازشون میپرسن میخواین زنده شین و میگن نه چرا که لحظه جان دادن خیلی وحشتناکه
    کارشناس محترم ممنون میشم روشنم کنین

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    نقل قول نوشته اصلی توسط saba نمایش پست ها
    خیلی ها که خارجی بودند و یکی دونفر هم فارسی گفته بودند دقایقی پس از مرگ زنده شدند
    با عرض سلام به شما دوست گرامی

    طبق بیان قرآن مرگ هنگامی است که روح به کلی از بدن جدا شود:

    اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي‏ قَضى‏ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى‏ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
    «خد
    اوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏كند، و ارواحى را كه نمرده‏اند نيز به هنگام خواب مى‏گيرد سپس ارواح كسانى كه فرمان مرگشان را صادر كرده نگه مى‏دارد و ارواح ديگرى را (كه بايد زنده بمانند) بازمى‏گرداند تا سرآمدى معيّن در اين امر نشانه‏هاى روشنى است براى كسانى كه انديشه مى‏كنند». (زمر/42)

    بر خلاف خواب که ارتباط روح با بدن کاهش می یابد اما قطع نمیشود.(تفسیر نمونه/ج19/ص478)

    بر این اساس شاید بتوان گفت آنچه که برخی از آن به عنوان «مرگ با بازگشت» یاد میکنند حقیقتا مرگ نبوده است بلکه مقدمه ای برای مرگ بوده است که حتی ممکن است با توقف چند لحظه ای قلب نیز همراه باشد. پس اگر میبینیم سخن از نور و سبکی است به خاطر مقدمه بودن آن برای مرگ است و اگر میبینیم سخنی از دردهای جان کندن نیست چون خود مرگ نیست.

    بعلاوه بودن یا نبودن درد و زجر هنگام مرگ میتواند عوامل متعددی داشته باشد: مثلا نحوه باور و رفتار انسان در این دنیا و یا مثلا اینکه خدا میخواهد پاداش عمل فرد را در این دنیا بدهد و برای آخرتش پاداشی باقی نگذارد یا در همین دنیا درد بکشد و در آخرت برایش گناهی باقی نماند.

    در پناه حق


  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    مرگ و عالم برزخ

    - مرگ حق است‏


    «و جاءت سكرة الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحید»(1)
    سكرات مرگ به حق فرا مى‏رسد و به انسان گفته مى‏شود: این همان چیزى است كه از آن مى‏گریختى. در این آیه‏ى شریفه و آیات متعدد دیگر، روى حق بودن مرگ تكیه شده است. چنانكه قرآن كریم مى‏فرماید: «و اعبد ربّك حتّى یأتیك الیقین»؛(2)پروردگارت را عبادت كن تا یقین (مرگ) به سراغ تو آید.
    انسان هر چیزى را انكار كند، نمى‏تواند این واقعیت را منكر شود كه سرانجام، مرگ درِ خانه‏ى همه‏ى ما را مى‏كوبد و همه را با خود مى‏برد. توجه به حقانیت مرگ هشدارى است براى همه‏ى انسان‏ها كه بیشتر و بهتر بیندیشند و از راهى كه در پیش رو دارند، باخبر شوند و خود را براى آن آماده سازند.(3)



    1) ق / 19.
    2) حجر / 99.
    3) نمونه / ج 22 / ص 265.


  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    - مرگ، امر وجودى

    «الّذى خلق الموت و الحیوة لیبلوكم أیّكم أحسن عملاً»(1)
    از آیه‏ى فوق نكاتى استفاده مى‏شود. از جمله:
    1 - مرگ اگر به معناى فنا و نیستى باشد، مخلوق نیست. زیرا خلقت به امور وجودى تعلق مى‏گیرد، ولى از آنجا كه حقیقت مرگ انتقال از جهانى به جهان دیگر است و این قطعاً یك امر وجودى است كه مى‏تواند مخلوق باشد. بر فرض كه امر عدمى باشد، عدمِ ملكه است كه بهره‏اى از وجود دارد، مانند عمى‏ نسبت به بصر و نور نسبت به ظلمت.(2)
    2 - منظور از خلقت موت و حیات، آزمایش انسان‏ها و حسن عمل آنان بیان شده است، نه كثرت عمل. بنا بر این، اسلام به كیفیت اهمیت مى‏دهد، نه به كمیّت. مهم آن است كه عمل، خالصانه و براى خداوند باشد، هر چند از نظر كمیت و مقدار، اندك باشد.(3)
    3 - مشابه آیه‏ى فوق در دو آیه‏ى دیگر است كه هدف خلقت را آزمون براى دستیابى به بهترین عمل دانسته است؛ «انّا جعلنا ما على الأرض زینة لها لنبلوهم أیّكم أحسن عملاً»(4)و «و هو الّذى خلق السّموات و الأرض ... لیبلوكم أیّكم أحسن عملاً»(5). در حالى آیه‏ى «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون»(6) هدف خلقت را عبادت و بندگى و برخى از روایات نیز هدف خلقت را كمال عقل و خداترسى و نیت خالص دانسته است؛ پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله مى‏فرماید: «أتمّكم عقلاً و أشدّكم للّه خوفاً» و امام صادق‏علیه السلام مى‏فرماید: «لیس یعنى أكثر عملاً ولكن أصوبكم عملاً و انّما الأصابة خشیة اللّه و النیة الصادقة».(7)
    آیا جمع میان اهداف پیش گفته ممكن است؟ در پاسخ باید گفت: روشن است كه مسأله‏ى آزمون و امتحان از عبودیت جدا نیست، همان گونه كه كمال عقل و خداترسى و نیت خالص (كه در دو روایت به آن اشاره شده) روح عبودیت را تشكیل مى‏دهد. به این ترتیب، جهان میدان آزمایشِ همه‏ى انسان‏هاست، وسیله‏ى آزمایش مرگ و حیات است و هدف آزمون رسیدن به حسن عمل كه مفهومش تكامل، معرفت و اخلاص نیت و انجام دادن هر كار خیر است.(8)
    4 - مقصود بالذّات از خلقت، رساندن جزاى خیر به بندگان است. چون در این آیه سخن از گناه و كار زشت و كیفر نیامده است، تنها عمل خوب را ذكر كرده و فرمود: خلقت حیات و موت براى آن است كه روشن شود كدام یك عملش بهتر و نیكوتر است، پس صاحبان عمل نیك مقصود اصلى خلقت هستند، اما دیگران به طُفیل آنان خلق شده‏اند.(9)
    5 - سرّ این كه كلمه‏ى «موت» بر كلمه‏ى «حیات» مقدم شده، شایدبه دو دلیل زیر باشد:
    الف - موت از نظر طبیعى تقدم بر حیات دارد؛ یعنى نخست انسان در حكم اموات بوده و بعداً حیات بر او عارض شده است. ابتدا انسان نطفه بود، بعد علقه شد، سپس مضغه شد، .... سرانجام نیز به او روح دمیدند؛ «كنتم أمواتاً فأحیاكم».
    ب - آنچه تأثیر بیشترى در تزكیه‏ى روح بشر دارد، یاد مرگ است كه در روایات نسبت به آن بسیار سفارش شده است: «اكثروا من ذكر هادم اللذّات».(10)




    1) ملك / 2.
    2) المیزان / ج 19 / ص 349.
    3) روح البیان / ج 10 / ص 77 ؛ نمونه / ج 24 / ص 317.
    4) كهف / 7.
    5) هود / 7.
    6) ذاریات / 56.
    7) نور الثقلین / ج 5 / ص 380.
    8) نمونه / ج 24 / ص 317.
    9) المیزان / ج 19 / ص 365.
    10) روح المعانى / ج 29 / ص 4.



  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    مرگ طبیعى و زودرس‏

    «ثمّ قضى أجلاً مسمّى عنده»(1)
    «اجل» به تنهایى به معناى عمر و مدت غیر حتمى است و اجل مسمّى، به معناى عمر و مدت حتمى است و به عبارت دیگر اجل مسمى مرگ طبیعى، و اجل مرگ زودرس است.
    توضیح این كه: بسیارى از موجودات از نظر ساختمان طبیعى قابلیت بقاى دراز مدت دارند، ولى در اثناى این مدت ممكن است موانعى ایجاد شود كه آن‏ها را از رسیدن به حداكثر عمر طبیعى بازدارد. مثلاً یك چراغ نفت سوز با توجه به مخزن نفت آن، ممكن است بیست ساعت استعداد روشنایى داشته باشد، اما اگر در معرض باد قرار گیرد، عمر آن كوتاه مى‏گردد.
    در اینجا اگر چراغ با هیچ مانعى برخورد نكند و تا آخرین قطره‏ى نفت خود بسوزد سپس خاموش گردد، به اجل حتمى خود رسیده است، و اگر موانعى قبل از آن باعث خاموشى چراغ گردد، مدت عمر آن را «اجل غیر حتمى» مى‏گوییم. در مورد یك انسان نیز چنین است، اگر تمام شرایط براى بقاى او جمع گردد و موانع نیز برطرف شود، ساختمان و استعداد او ایجاب مى‏كند كه مدت طولانى (هر چند این مدت بالاخره پایان و حدّى دارد) عمر كند، اما ممكن است بر اثر سوء تغذیه یا مبتلا شدن به اعتیادات مختلف یا دست زدن به خودكشى، بمیرد، مرگ را در صورت اول «اجل حتمى» و در صورت دوم «اجل غیر حتمى» مى‏نامند.
    با توجه به این دو نوع اجل، بسیارى از مطالب روشن مى‏شود در روایات مى‏خوانیم صله‏ى رحم عمر را زیاد و قطع رحم عمر را كوتاه مى‏كند. منظور از عمر و اجل در این موارد اجل غیر حتمى است، و یا این كه در آیه‏اى مى‏خوانیم: «فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون»؛ هنگامى كه اجل آن‏ها فرا رسد، نه ساعتى به عقب مى‏افتد و نه جلو. در اینجا منظور از اجل همان مرگ حتمى است.(2)



    1) انعام / 3.
    2) نمونه / ج 5 / ص 149.


  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    نسبت قبض روح‏

    قرآن كریم گاهى قبض روح را به ملك الموت نسبت مى‏دهد؛ «قل یتوفّیكم ملك الموت الّذى وكلّ بكم»،(1)گاهى به رسل نسبت مى‏دهد؛ «حتّى إذا جاء أحدكم الموت توفّته رسلنا»،(2)گاهى به خداوند نسبت مى‏دهد؛ «اللّه یتوفّى الأنفس حین موتها»،(3)و هیچ منافاتى میان این نسبت‏ها وجود ندارد. زیرا این خود یك نحو تفنن در مراتب نسبت است. از نظر این كه هر امرى به خداى سبحان منتهى مى‏شود و او مالك و متصرف على الاطلاق است، قبض ارواح را نیز به او نسبت مى‏دهد، و از این جهت كه ملك‏الموت مأمور خداوند است، به او نسبت مى‏دهد و از این نظر كه اعوان او، اسباب كار او هستند، به آنان نیز منتسب مى‏كند، همان گونه كه ما یك خط را هم به قلم نسبت مى‏دهیم، هم به آن دستى كه قلم را گرفته، هم به آن شخصى كه صاحب دست است.(4)




    1)سجده / 11.
    2) انعام / 61.
    3) زمر / 42.
    4) نور الثقلین / ج 4 / ص 223 ؛ المیزان / ج 7 / ص 135.






  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    حیات و مرگ معنوى‏

    حیات و مرگ بر دو قسم است:
    1 - حیات و مرگ مادى كه در انسان و حیوان و نبات مشترك است.
    2 - حیات معنوى كه مخصوص انسان است كه در پرتو ایمان و عمل صالح به وجود مى‏آید و مرگ معنوى به واسطه‏ى كفر پدید مى‏آید.
    الف - حیات مادى؛ «و اللّه أنزل من السّماء ماء فأحیا به الأرض بعد موتها».(1)
    ب - حیات معنوى در پرتو ایمان و عمل صالح؛ «من عمل صالحاً من ذكر أو أنثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیوة طیّبه».(2)از نظر قرآن كریم كسى كه داراى حیات معنوى باشد، نورى دارد كه خداوند به او عطا كرده است؛ «أو من كان میتاً فأحییناه و جعلنا له نوراً یمشى به فى النّاس»،(3)و در نتیجه‏ى این نور الهى، انسان مؤمن شرح صدر پیدا مى‏كند؛ «أفمن شرح اللّه صدره للإسلام فهو على نور من ربّه».(4)
    فاى تفریع در «أفمن شرح اللّه» نشانه‏ى نتیجه بودن این آیه براى آیه‏ى شریفه‏ى «أو من كان میتاً...»است.
    ج - كفر عامل مرگ روح انسان است؛ «لینذر من كان حیّاً و یحق القول على الكافرین»،(5) از این كه قرآن كریم تعبیر مى‏كند كه انذار تنها در افراد زنده تأثیر دارد و حیات را در برابر كفر قرار داده است، پس روشن مى‏شود كه منظور از كفر، مرگ روح است.(6)



    1) نحل / 65.
    2) نحل / 97.
    3) انعام / 122.
    4) زمر / 22.
    5) یس / 70.
    6) المیزان / ج 7 / ص 358.




  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود