صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انواع شرک

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    172
    حضور
    4 روز 15 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    23
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    274

    اشاره انواع شرک




    سلام میخواستم بدونم شرک افعالی و جلی به چه معناست ممنون
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۳/۲۱ در ساعت ۱۴:۳۰

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11166



    با نام الله




    انواع  شرک







    کارشناس بحث: استاد صادق



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط javad_joon نمایش پست ها
    سلام میخواستم بدونم شرک افعالی و جلی به چه معناست ممنون
    باسلام وتقدیر از شما .
    در ابتدا باید گفت : شرک یعنی چیزی را همتا و در عرض خدا قرار دادن، و آن اقسامی دارد، از جمله:
    1- شرک ذاتی
    یعنی، چیزی را در وجود مساوی با خدا نشاندن مانند قرائتی از ثنویت زرتشتی که به دو واجب الوجود اعتقاد دارد.
    2- شرک در افعال
    یعنی چیزی را در عمل و تأثیر همردیف خدا و مستقل از او دانستن، مانند قرائت دیگری از ثنویت زرتشتی که "یزدان" را فاعل و خالق خیرات می‏داند، "اهریمن" را خالق شر، هر چند معتقد به وجوب ذاتی و استقلال وجودی اهریمن نباشد.
    3- شرک در پرستش و عبودیت
    یعنی به جای خدا یا در کنار او، دیگری را پرستیدن و معبود قراردادن
    یکی از مهم ترین راه برای رهایی از وابستگی به دیگران، عبادت خدا است. استاد مطهری می­گوید:
    "به همان نسبت که وابستگی و غرق شدن در مادیات انسان را از خود جدا می­کند و با خود بیگانه می سازد ؛ عبادت، انسان را به خویشتن باز می­گرداند. عبادت به هوش آورنده انسان و بیدار کننده انسان است. عبادت انسان غرق شده و محو شده در اشیا را مانند نجات غریق از اعماق دریای غفلت­ها بیرون می­کند.
    در عبادت و در پرتو یاد خداوند است که انسان خود را چنان که هست می­بیند. به نقص ها و کسری های خود آگاه می­گردد. از بالا به هستی و حیات و زمان و مکان می نگرد. در عبادت است که انسان به حقارت و پستی آمال و آرزوهای محدود مادی پی می برد و می خواهد خود را به قلب هستی برساند". (1)
    از نظر عرفان از هر دو جهان باید آزاد بود اما بندگی عشق را باید گردن نهاد.
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
    ریشه همه کفرها و وابستگی ها، خودپرستی است. خود پرستی معلول غفلت است. برای رهایی از غفلت باید به مبدأ و معاد توجه کرد. از این رو در قرآن و روایات بر موضوع یاد خدا و حیات و زندگی جاودان اخروی تأکید فراوان شده است. در مقابل شرک توحید قرار دارد که برای گرفتار نشدن به شرک دانستن توید لازم است . توحید به طور کلی به دو بخش کلی تقسیم می شود:
    توحید نظری؛ توحید عملی.
    مراد از توحید نظری آن است که انسان در اندیشه خود به وحدانیت و یکتایی شأنی از شؤون خداوند اعتقاد داشته باشد.
    توحید نظری اعتقاد قطعی به یکتایی خداوند در ذات، صفات و افعال است.
    اگر این اعتقاد در اعماق قلب آدمی ریشه دواند، به اعمال و رفتار او رنگ خاصی می‌بخشد . کردار او نیز توحیدی یا موحّدانه می‌گردد. در این مرحله حوزه توحید عملی وارد می‌شویم، بنابر این مقصود از توحید عملی رفتار موحدانه است، یعنی آدمی در برخورد با خداوند به گونه‌ای عمل کند که مقتضای اعتقاد و اندیشه توحیدی اوست.(2)
    هر کدام این دو نوع توحید (نظری و عملی) دارای اقسامی فرعی است، مثلاً توحید نظری بر اساس یک طبقه‌بندی رایج به سه نوع تقسیم می‌شود:
    1ـ توحید ذاتی یا توحید در ذات.
    2ـ توحید صفاتی یا توحید در صفات.
    3ـ توحید افعالی یا توحید در افعال.
    گرچه هر کلام از این سه گونه توحید جای بحث فراوان دارد ، ولی به اختصار باید گفت: توحید ذاتی در اصطلاح رایج بدین معناست که ذات خداوند یکتا بوده، هیچ مثل و مانند وشریک و همتایی ندارد، اما گاه توحید ذاتی به معنای گسترده‌تری به کار می‌رود . علاوه به معنای فوق، شامل بساطت ذات الهی و سلب ترکیب از خداوند نیز می‌گردد.
    این دیدگاه عام توحید ذاتی مشتمل بر دو مطلب است:
    الف: ذات خداوند از هر جهت بسیط است. هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد. این بُعد از توحید ذاتی،برابر است با نفی هر گونه کثرت درون ذاتی از خداوند.
    ب: ذات خداوند بی‌همتاست و هیچ شریک و نظیری ندارد. این بُعد از توحید ذاتی به معنای نفی کثرت برون ذاتی است، یعنی در کنار ذات خداوند، ذات دیگری که آن هم خدا باشد ،وجود ندارد.(3)
    مراد از توحید صفاتی این است که بین ذات و صفات الهی و نیز بین خود صفات الهی با یکدیگر تغایر مفهومی و وحدت خارجی برقرار است، بنابر این ذات الهی با اوصافی مانند علم و قدرت، تغایر مفهومی دارد، ولی در خارج همگی به وجودی واحد که وجود مطلق غیر متناهی است، موجودند. توحید صفاتی مربوط به صفات ذاتی خداوند است و نه صفات فعلی او.(4)
    درباره توحید صفاتی بحث فراوان است، ولی تنها به این دلیل اشاره می‌شود که اگر صفات الهی عین ذات خداوند نباشند، صفات الهی خارج از ذاتند.
    احتمال نخست باطل است، زیرا به مرکب بودن ذات الهی می‌انجامد، حال آن که در بحث توحید ذاتی روشن شده که ذات خداوند از هر جهت بسیط است.
    در احتمال دوم نیز با دو فرض مواجهیم، یا صفات مفروض در خارج از ذات، واجب الوجودند، یا ممکن الوجود.
    فرض اول مستلزم تعدد واجب الوجود است و با توجه ذاتی منافات دارد.
    در فرض دوم یعنی ممکن الوجود بودن صفات الهی، می‌توان پرسید علت این صفات چیست؟ با توجه به این که هر موجود ممکنی، خواه بی‌واسطه و خواه با واسطه، معلول یک واجب الوجود است. اگر علت صفات خداوند واجب الوجود دیگری باشد، مستلزم تعدد واجب الوجود است، که با توحید ذاتی سازگار ندارد. به این ترتیب، تنها فرض باقیمانده آن است که صفات الهی خارج از ذات خداوند و معلول ذات خداوند باشد، بنابر این لازم می‌آید که خداوند با فرض آن که ذاتاً فاقد حیات یا قدرت است، ابتدا حیات و قدرت را در خارج از ذات خود ایجاد کند. سپس در سایه مخلوق و معلول خود دارای حیات و قدرت گردد. این فرض کاملاً نامعقول است، زیرا براساس یک قاعده عقلی، علت نمی‌تواند فاقد کمالات معلول خود باشد، بنابر این همه احتمالات درباره تغایر صفات با ذات مشکلی دارند، در نتیجه معلوم می‌شود که صفات عین ذات الهی است و با یک وجود بسیط موجود است .
    عقل آدمی از وجود واجد بسیط و غیر متناهی خداوند، اوصاف متعددی مانند علم، قادر، حیّ را انتزاع می‌کند . آن ها را بر ذات حمل می‌نماید، بدون آن که تغایر و تعددی در میان مصادیق این اوصاف در کار باشد.(5)
    اما درباره معنای توحید افعالی باید گفت:
    در بینش اسلامی، توحید به این معناست که اولاً: خداوند در افعال خود از هر گونه شریک و یاوری بی‌نیاز است.
    دوم: هیچ موجودی غیر از او در افعال خود مستقل نیست . هر فعل و اثر و تغییر و تحولی که در عالم رخ می‌دهد ،در حوزه اراده و مشیت خداوند است.
    توحید افعالی به معنای نفی مطلق فاعلیت سایر موجودات و انکار نظام علت و معلول نیست، بلکه صرفاً فاعلیت مستقل آن ها را نفی می‌کند. در این دیدگاه، فاعلیت مخلوقات خداوند در طول فاعلیت الهی قرار دارد، نه در عرض آن، بنابر این افعال و آثار موجودات در یک مرتبه به خود آنان مستند است . در مرتبه‌ای بالاتر، همه آثار و افعال قابل استناد به خداوند است.(6)
    اما در باره توحید عملی باید گفت: توحید عملی ثمره شیرین و حیاتبخش اندیشه‌ها و باورهای توحیدی در ساحت اعمال انسان است. چه این که صورت پایبندی به لوازم عقاید توحیدی خود، تنها خداوند یکتا را می‌پرستند. فقط از او یاری می‌جوید و تنها بر او توکل می‌کند. فقط مطیع و فرمان بردار اوست . هر عملی را تنها برای جلب رضایت او انجام می‌دهد.(7)

    پی نوشت ها:
    1. استاد مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 303، نشر صدرا1378 ش.
    2. آموزش کلام اسلامی،نشر موسسه فرهنگی طاها . قم 1375 ق . ج 1، ص 67.
    3. همان، ص 74.
    4. همان، ص 90.
    5. همان، ص 94.
    6. همان، ص 100 ـ 107.
    7. همان، ص 127.

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    70
    حضور
    2 روز 23 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    155



    سلام. منم مدتیه مطالبی راجع به شرک میخونم. سوالایی برام پیش اومده. مثلا میگن این که آدم از هوای نفسش پیروی کنه نفس پرستیه و شرک.و میگن شرک خفیه و امکان بخشش هست ( بدون توبه و بعد از مرگ)
    یا اگر چیزی رو مستقل از خدا دوس داشته باشیم شرکه. مثلا یه سری علایق هستن که احتمالا از نفس من سرچشمه میگیرن مثل علاقه به رنگ خاص علاقه به یه مدل موی خاص و غذا ی خاص و ... اینم شرکه ؟ من نمیتونم بین این علایقم و خدا ارتباط برقرار کنم.. دچار شرکم؟
    واینکه میگن شرک خفی امکان داره بدون توبه هم بخشیده بشه. من یه حدیثی شنیدم متن اصلیش یادم نیست اما موضوع کلیش این بود که میپرسن چرا فلان گروه(یادم نیست کدوم آدما) چرا تو جهنم میمونن همیشه؟ و امام هم جواب میده چون اگر تا ابد تو زمین زندگی میکردن هم بازم به اون کارشون ادامه میدادن. حالا اگر ما گناه خاصی هستش تو زندگیمون که دایم انجامش میدیم و قصد توبه ازش رو هم نداریم، ولی در کنارش ایمان هم داریم شاید حتی نماز میخونیم روزه میگیریم. دریم از هوای نفسمون پیروی میکنیم و مشرکیم و چون اگر تا ابد روی زمین بمونیم هم اون کارو ادامه میدیم، امکان بخششمون تو اون دنیا نیست؟ مثلا اعمال خوب دیگه ای داشته باشیم و..
    و سوال دیگم اینکه گاهی ما سعی میکنیم جوری لباس بپوشیم (تو مجالس و .. ) که زیبا جلوه کنیم جلب توجه کنیم و .. جدای از بحث اخلاقیش اینم شرک خفیه؟
    در کل اگر ما گناهی هستش که دایما انجامش میدیم و قصد توبه هم نداریم ازش، حتی اگر خدا رو دوست هم داشته باشیم ، باز هم مشرکیم و هوای نفسمون و هم پرستیدیم و تا ابد جهنمی؟؟

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط binammm نمایش پست ها
    سلام. منم مدتیه مطالبی راجع به شرک میخونم. سوالایی برام پیش اومده. مثلا میگن این که آدم از هوای نفسش پیروی کنه نفس پرستیه و شرک.و میگن شرک خفیه و امکان بخشش هست ( بدون توبه و بعد از مرگ)
    یا اگر چیزی رو مستقل از خدا دوس داشته باشیم شرکه. مثلا یه سری علایق هستن که احتمالا از نفس من سرچشمه میگیرن مثل علاقه به رنگ خاص علاقه به یه مدل موی خاص و غذا ی خاص و ... اینم شرکه ؟ من نمیتونم بین این علایقم و خدا ارتباط برقرار کنم.. دچار شرکم؟
    واینکه میگن شرک خفی امکان داره بدون توبه هم بخشیده بشه. من یه حدیثی شنیدم متن اصلیش یادم نیست اما موضوع کلیش این بود که میپرسن چرا فلان گروه(یادم نیست کدوم آدما) چرا تو جهنم میمونن همیشه؟ و امام هم جواب میده چون اگر تا ابد تو زمین زندگی میکردن هم بازم به اون کارشون ادامه میدادن. حالا اگر ما گناه خاصی هستش تو زندگیمون که دایم انجامش میدیم و قصد توبه ازش رو هم نداریم، ولی در کنارش ایمان هم داریم شاید حتی نماز میخونیم روزه میگیریم. دریم از هوای نفسمون پیروی میکنیم و مشرکیم و چون اگر تا ابد روی زمین بمونیم هم اون کارو ادامه میدیم، امکان بخششمون تو اون دنیا نیست؟ مثلا اعمال خوب دیگه ای داشته باشیم و..
    و سوال دیگم اینکه گاهی ما سعی میکنیم جوری لباس بپوشیم (تو مجالس و .. ) که زیبا جلوه کنیم جلب توجه کنیم و .. جدای از بحث اخلاقیش اینم شرک خفیه؟
    در کل اگر ما گناهی هستش که دایما انجامش میدیم و قصد توبه هم نداریم ازش، حتی اگر خدا رو دوست هم داشته باشیم ، باز هم مشرکیم و هوای نفسمون و هم پرستیدیم و تا ابد جهنمی؟؟
    سلام وتشکر از شما .
    بدلیل تعدد فراز های سوال تان در چند محور باید به نکته ها یاشاره گردد :
    الف_ ّّّدر باره فراز اول سوال باید گفت اطاعت از نفس در بخش عمل موجب گناه ودر بخش اعتقاد موجب شرک می شود . ولی در بار شرک خفی باید گفت این نوع شرک بشتر از رهگذر ریا دامن گیر انسان می شود در این باید توضیح این مطلب لازم است :
    ریا عبارت از نشان دادن و وانمود کردن چیزی از اعمال حسنه یا خصال پسندیده یا عقاید حقه است به مردم برای منزلت پیدا کردن در قلوب آن ها و اشتهار پیدا کردن (مشهور شدن) پیش آن ها به خوبی و صحت و امانت و دیانت بدون قصد صحیح الهی. (1)
    امام صادق (ع) عمل ریایی را جزء شرک می‌داند و می‌فرماید: « هر ریایی شرک است. کسی که برای مردم کار کند،‌ثوابش بر عهده ‌مردم است و کسی که عملش برای خدا باشد،‌ ثوابش بر عهده خدا است». (2) رسوخ ریا در فکر و عقیده و دل آدمی، چنان ظریف و مخفی است که در باره آن گفته شده: «ریا که شعبه‏ای از شرک است، مخفی‏تر از حرکت مورچه‏ای روی سنگی سیاه در شب ظلمانی و تاریک می‌باشد». (3)
    گفتنی است افرادی تصوّرشان این است که اگر عمل انسان خوب باشد ، چه فرق مى‏کند نیّت او هر چه مى‏خواهد باشد، فرض کنید انسانى بیمارستان، مسجد، جادّه و پل یا مانند این ها براى رفاه مردم بسازد، نیّتش هرچه باشد، بالاخره عمل او نیکو است، به فرض که قصدش ریاکارى باشد ، خدمت او به مردم در جاى خود ثابت است. بگذاریم مردم کار خیر و خدمت کنند، نیّت شان هر چه مى‏خواهد باشد. ولى این اشتباه بسیار بزرگى است؛ زیرا اوّلًا، هر عملى داراى دو نوع تأثیر است:
    تأثیرى در خود انسان مى‏گذارد، و تأثیرى در بیرون. ریاکار با عمل خود درون خود را ویران مى‏سازد . از مقام والاى توحید دور مى‏شود . در قعر درّه شرک پرتاب مى‏گردد؛ مردم را وسیله عزّت و احترام خود مى‏بیند . قدرت خدا را به دست فراموشى مى‏سپارد . این ریاکارى که نوعى بت پرستى است سر از مفاسد متعدد در مى‏آورد.
    ثانیاً، از نظر عمل بیرونى و خدماتى که به ظاهر انجام داده و قصد او تظاهر و ریاکارى بوده ،نیز جامعه دچار خسارت مى‏شود، چرا که سعى او این است که ظاهر عملش را درست کند و اهمّیّتى به باطن عمل نمى‏دهد. چه بسا این امر سبب مى‏شود که آن اسباب رفاه تبدیل به اسباب عذاب براى مردم گردد و لطمه‏هاى از آن ببینند.
    به عبارت دیگر، هنگامى که جامعه‏اى عادت به ریاکارى و تظاهر کند، همه چیز او از محتوا تهى مى‏شود، فرهنگ و اقتصاد و سیاست و بهداشت و نظم و نیروهاى دفاعى همه تو خالى و تهى مى‏گردد . همه جا به ظاهر سازى قناعت مى‏کنند، دنبال خیر و سعادت جامعه نیستند، بلکه به سراغ چیزى مى‏روند که ظاهر جالبى داشته باشد، و این طرز کار، ضربات هولناکى بر جامعه وارد مى‏کند که بر هوشمندان مخفى و پنهان نیست. (4)
    ریا یک گناه معمولی نیست؛ بلکه ریشه در اعتقادات دارد . از این رودر حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «کُلُّ رِیاءٍ شِرْکٌ انَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ کانَ ثَوابُهُ لِلنَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ کانَ ثَوابُهُ عَلَى اللَّهِ؛ هر ریائى شرک است، هر کس براى مردم عمل کند ، پاداش او بر مردم است، و هر کس براى خدا عمل کند ثوابش بر خداست!» . (5)
    ریا نوعی شرک است:
    شرک اصغر و به تعبیری شرک خفی، یعنی شرکی که ظاهری نیست و در باطن شکل می گیرد. شرک از بزرگ ترین گناهان کبیره است و گسترة وسیعی از اعمال ، عبادات و اعتقادیات را در بر می گیرد که از آن جمله ریا است. پس ریاکار نوعی مشرک است، زیرا اعمال و عبادات خود را خالصانه انجام نداده است، ریاکار به خاطر جلب توجه دیگران ، عبادات خود را انجام می دهد، پس گویا در عبادت خداوند، کسان دیگر را با خدا شریک قرار داده است.
    پیامبر گرامی (ص) فرمود: "بیش ترین چیزی که بر شما می ترسم، شرک کوچک تر است"؛ سؤال شد: یعنی چه؟ فرمود: "شرک کوچک تر، ریا است. روز قیامت وقتی که خدا به بندگانش پاداش داد، به اهل ریا می فرماید: به کسانی که برای شان عمل می کردید، مراجعه کنید و پاداش خود را از ایشان بگیرید". (6)
    در حدیثى از امام امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏خوانیم: «الْمُرائى ظَاهِرُهُ جَمیلٌ وَ باطِنُهُ عَلیلٌ ...؛ ریا کار ظاهر عملش زیبا و باطنش زشت و بیمار است!» (7) نیز فرمود: «ما اقْبَحَ بِاْلِانْسانِ باطِناً عَلیلًا وَ ظاهِراً جَمیلًا؛ چه زشت است که باطن انسان خراب و بیمار و ظاهرش زیبا باشد»! (8) خلاصه سخن این که چون ریا هماند سایر شرک ها ظاهر و آشکار نیست ، در منظر مردم و چه خود انسان جلب توجه نمی کند و پوشیده است ؛ لذا آن را شرک خفی می گویند .
    ب_ علاقه ودوست داشتن موارد یاد شده در سوال موجب شرک نمی شود .
    ج_ بلی ممکن است خداوند بندگان خود را بدون توبه مورد عفو قرار دهد لکن راه درست این است که توبه نماید .
    د_آنچه در باره خلود در آتش دوزخ شنیده اید مربوط به کفار معاند است چون آنها قصد شان این است که اگر تا ابد زنده باشند بازهم به همان کفر خود ادامه دهند .

    پی نوشت ها :
    1. امام خمینی (ره)، چهل حدیث، ص 35. نشر موسسه آثار امام 1387 ش.
    2. محمد بن یعقوب کلینی اصول کافی ج2 ص 293، کتاب ایمان و کفر، باب ریا،‌ حدیث 3. نشر دار الکتب الاسلامیه 1388 ق.
    3. مولا احمد نراقی، معراج السعاده، ص 479. نشر فرهنگ اسلامی تهران بی تا.
    4. مکارم شیرازی ، اخلاق در قرآن، ج‏1، ص 289. نشر دار الکتب الاسلامیه تهران بی تا .
    5. محمد بن یعقوب کلینی ، کافى، ج 2، ص 293. نشر دار الکتب الاسلامیه تهران 1388 ق.
    6. محسن فیض کاشانی ، محجة البیضا، ج6، ص 141. نشر مکتبه صدوق تهران 1339 ش.
    7. آمدی غرر الحکم، ج1، ص 60 . نشر مکتب الاعلام الاسلامی قم 1413 ش.
    8. همان، ج 2، ص 749 .

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    70
    حضور
    2 روز 23 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    155



    آنچه در باره خلود در آتش دوزخ شنیده اید مربوط به کفار معاند است چون آنها قصد شان این است که اگر تا ابد زنده باشند بازهم به همان کفر خود ادامه دهند .
    ممنون از پاسخگوییتون. پس کسی که از روی هوای نفس به گناهیی ادامه میده و قصد توبه نداره، در حالی که در کنارش اعمال نیک دیگه هم داره امکان بخشش داره؟

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط binammm نمایش پست ها
    ممنون از پاسخگوییتون. پس کسی که از روی هوای نفس به گناهیی ادامه میده و قصد توبه نداره، در حالی که در کنارش اعمال نیک دیگه هم داره امکان بخشش داره؟
    باسلام وتشکر از شما .
    اما در باره این پرسش باید گفت بر اساس آموزه های وحیانی نا امیدی از رحمت خدا خود از گناهان کبیره است (1) قران کریم به صراحت در این باره فرمود : اي بندگان كه بر خود اسراف و ستم كرديد، از رحمت خدا مأيوس نشويد . (2) ولی در عین حال باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که آیا فرد توانسته‏ همه شرایط لازم توبه را محقق سازد آیا حلاوت و شیرینى گناه از جان او به طور کامل رخت بر بسته است؟ این مسئله است که پیوسته در حال خوف و رجا نگه مى دارد. هم امیدوار به لطف و رحمت الهى باشیم و هم خوف و واهمه از این که مبادا برخى از شرایط توبه را محقق نساخته باشیم. امام صادق(ع) فرمود: «بنده را وقتى مى توان مؤمن دانست که هم از خدا بترسد و هم امیدوار به رحمت او باشد».(3) امیرالمؤمینن(ع) مى فرمود:خف ربّک و ارج رحمته یومنک ممّا تخاف و یُنلک مارجوت «از پروردگارت بترس و به رحمتش امیدوار باش تا خدا تو را از آن چه مى ترسى، ایمنى بخشد و به آن چه امیدوار هستى، تو را مورد لطف و عنایتش قرار دهد».(4)
    نکته دیگر این که تقریبا اکثریت انسان ها پس از تحمل عذابی موقت به بهشت می روند ،مثلا شخصی را در نظر بگیرید که ایمان آورده، ولی به خاطر ضعف ایمان‌، گناهان کبیره انجام داده،این فرد اگر توبه نکرده باشد ، با سختی جان دادن یا عذاب برزخ یا شفاعت یا تحمّل عذاب موقت جهنم پاک گردیده‌، به بهشت می‌رود ؛ درواقع عذاب برای او حکم تطهیر و درمان از پلیدی گناه را دارد واکثر انسان ها که آمیخته ای از خوبی ها وبدی ها را دارا هستند ،همین وضعیت را دارند ؛ زیرا مبنای برخورد خداوند با گنهکاران ، رحمت وبخشایش و گذشت است .آیات متعدد قرآن که از «غفور» و « رحیم» بودن خداوند نام برده ،می تواند اشاره به همین مطلب داشته باشد .
    در قرآن کریم ، تصریح شده است‌: «إِن‌َّ اللَّه‌َ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَک بِه‌ِ وَیغْفِرُ مَا دُون‌َ ذَ َلِک لِمَن یشَآءُ؛(5) خداوند [هرگز] شرک را نمی‌بخشد! و کم‌‌تر از آن را برای هر کس بخواهد [و شایسته بداند] می‌بخشد!».
    معلوم است که اهل شرک عده کم ومعدودی هستند ،پس در اکثر گنهکاران زمینه عفو و یخشایش الهی وجود دارد .

    پى نوشت‏ها:
    1. دستغیب گناه هان کبیره، نشر جامعه مدرسین قم 1375 ش، ج1، ص 241 .
    2. زمر(39) آيه 53.
    3. آثار الصادقین، نشر دار الکتب الاسلامیه تهران 1370 ش، ج 5، ص 483.
    4. بروجردی ، جامع احادیث الشیعه،نشر دار الکتبالاسلامیه تهران 1367 ش، ج 11، ص 162 .
    5. نساء (4) آیه 48

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    562
    حضور
    82 روز 3 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    19
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2001



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    توحید صفاتی مربوط به صفات ذاتی خداوند است و نه صفات فعلی او
    سلام علیکم
    صفات فعلی شامل چه صفاتی می شوند؟

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط kobram نمایش پست ها
    سلام علیکم
    صفات فعلی شامل چه صفاتی می شوند؟
    باسلام وتشکر از شما .
    در ابتدا باید چیستی صفات فعلی روشن گردد، در صفات فعلی علاوه بر ذات خداوند باید شی دیگری را نیز لحاظ کرد، برای مثال اگر بخواهیم خدا را به خالق بودن توصیف کنیم، باید ابتدا موجود دیگری را در نظر بگیریم که خدا آن را ایجاد کرده است و سپس با در نظر گرفتن رابطه خدا با آن موجود صفت خلق را به خدا نسبت دهیم، صفات فعلی از مقام فعل خداوند انتزاع می‌شوند، بدین معنا که ذات با ملاحظه فعل خود، به این صفات متصف می‌گردد.
    بنابراین صفات فعلی چون از مقام فعل الهی انتزاع می‌شود . نسبت ذات او زاید است و عین ذات تلقی نمی‌شود.
    صفت حیات عین ذات الهی است، ولی صفات فعلیه را نمی توان عین ذات الهی دانست. این رو صفت خالقیت زاید بر ذات و از مقام فعل حق تعالی انتزاع می شود. (1) صفت گاهی با خود موصوف قائم است. مانند حیات و علم و قدرت که با شخص انسان زنده و دانا و توانا قائم هستند . می‌توانیم انسان را به تنهایی با آن ها متصف کنیم، اگر چه غیر از وی چیز دیگر فرض نکنیم و گاهی تنها با موصوف قائم نیست . موصوف برای این که با آن صفت متصف شود، نیازمند تحقق چیز دیگری است. مانند نویسندگی و سخنگویی و خواستاری و نظایر آن ها، زیرا انسان وقتی می‌تواند نویسنده باشد که دوات و قلم و کاغذ فرض شود، وقتی سخنگو می‌شود که شنونده‌ای فرض شود . وقتی خواستار می‌شود که خواستی وجود داشته باشد . تنها فرض انسان در تحقق این صفات کافی نیست. از این جا روشن می‌شود که صفات حقیقی خدای متعال عین ذات اوست. اما قسم دوم که در تحقق آن ها پای غیر در میان است و هر چه غیر اوست ، آفریده او، و در پیدایش پس از اوست ، صفتی را که با پیدایش خود به وجود می‌آید، نمی‌شود صفت ذات و عین ذات خدای متعال گرفت، صفاتی که برای خدای متعال بعد از تحقق آفرینش ثابت می‌شود ، مانند آفریدگار، کردگار، پروردگار، زنده کننده، میراننده، روزی دهنده و نظایر آن عین ذات نیستند ، بلکه زاید بر ذات‌اند، صفت فعل‌اند، مراد از صفت فعل این است که پس از تحقق فعل، معنای صفت از فعل گرفته شود، نه از ذات، مانند آفریدگار که پس از تحقق آفرینش از آفریده‌ها، آفریدگار بودن خدا ماخوذ و مفهوم شود. با خود آفریده‌ها قائم است، نه با ذات مقدس خدا تا ذات با پیدایش صفت از حالی به حالی تغییر کند. (2)

    پی‌نوشت‌ها:
    1. آموزش کلام اسلامی، ج 1، ص 193، نشرطه، قم 1383 ش ؛آموزش فلسفه ، ج 2 ،ص372 نشر ساز مان تبلیغات اسلامی ، 1368 ش.
    2. شیعه در اسلام، ص 76، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1348 ش .

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774

    جمع بندی 1




    سوال :
    میخواستم بدونم شرک افعالی و جلی به چه معناست ؟

    پاسخ :
    در ابتدا باید گفت : شرک یعنی چیزی را همتا و در عرض خدا قرار دادن، و آن اقسامی دارد، از جمله:
    1- شرک ذاتی
    یعنی، چیزی را در وجود مساوی با خدا نشاندن مانند قرائتی از ثنویت زرتشتی که به دو واجب الوجود اعتقاد دارد.
    2- شرک در افعال
    یعنی چیزی را در عمل و تأثیر همردیف خدا و مستقل از او دانستن، مانند قرائت دیگری از ثنویت زرتشتی که "یزدان" را فاعل و خالق خیرات می‏داند، "اهریمن" را خالق شر، هر چند معتقد به وجوب ذاتی و استقلال وجودی اهریمن نباشد.
    3- شرک در پرستش و عبودیت
    یعنی به جای خدا یا در کنار او، دیگری را پرستیدن و معبود قراردادن
    یکی از مهم ترین راه برای رهایی از وابستگی به دیگران، عبادت خدا است. استاد مطهری می­گوید:
    "به همان نسبت که وابستگی و غرق شدن در مادیات انسان را از خود جدا می­کند و با خود بیگانه می سازد ؛ عبادت، انسان را به خویشتن باز می­گرداند. عبادت به هوش آورنده انسان و بیدار کننده انسان است. عبادت انسان غرق شده و محو شده در اشیا را مانند نجات غریق از اعماق دریای غفلت­ها بیرون می­کند.
    در عبادت و در پرتو یاد خداوند است که انسان خود را چنان که هست می­بیند. به نقص ها و کسری های خود آگاه می­گردد. از بالا به هستی و حیات و زمان و مکان می نگرد. در عبادت است که انسان به حقارت و پستی آمال و آرزوهای محدود مادی پی می برد و می خواهد خود را به قلب هستی برساند". (1)
    از نظر عرفان از هر دو جهان باید آزاد بود اما بندگی عشق را باید گردن نهاد.
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
    ریشه همه کفرها و وابستگی ها، خودپرستی است. خود پرستی معلول غفلت است. برای رهایی از غفلت باید به مبدأ و معاد توجه کرد. از این رو در قرآن و روایات بر موضوع یاد خدا و حیات و زندگی جاودان اخروی تأکید فراوان شده است. در مقابل شرک توحید قرار دارد که برای گرفتار نشدن به شرک دانستن توید لازم است . توحید به طور کلی به دو بخش کلی تقسیم می شود:
    توحید نظری؛ توحید عملی.
    مراد از توحید نظری آن است که انسان در اندیشه خود به وحدانیت و یکتایی شأنی از شؤون خداوند اعتقاد داشته باشد.
    توحید نظری اعتقاد قطعی به یکتایی خداوند در ذات، صفات و افعال است.
    اگر این اعتقاد در اعماق قلب آدمی ریشه دواند، به اعمال و رفتار او رنگ خاصی می‌بخشد . کردار او نیز توحیدی یا موحّدانه می‌گردد. در این مرحله حوزه توحید عملی وارد می‌شویم، بنابر این مقصود از توحید عملی رفتار موحدانه است، یعنی آدمی در برخورد با خداوند به گونه‌ای عمل کند که مقتضای اعتقاد و اندیشه توحیدی اوست.(2)
    هر کدام این دو نوع توحید (نظری و عملی) دارای اقسامی فرعی است، مثلاً توحید نظری بر اساس یک طبقه‌بندی رایج به سه نوع تقسیم می‌شود:
    1ـ توحید ذاتی یا توحید در ذات.
    2ـ توحید صفاتی یا توحید در صفات.
    3ـ توحید افعالی یا توحید در افعال.
    گرچه هر کلام از این سه گونه توحید جای بحث فراوان دارد ، ولی به اختصار باید گفت: توحید ذاتی در اصطلاح رایج بدین معناست که ذات خداوند یکتا بوده، هیچ مثل و مانند وشریک و همتایی ندارد، اما گاه توحید ذاتی به معنای گسترده‌تری به کار می‌رود . علاوه به معنای فوق، شامل بساطت ذات الهی و سلب ترکیب از خداوند نیز می‌گردد.
    این دیدگاه عام توحید ذاتی مشتمل بر دو مطلب است:
    الف: ذات خداوند از هر جهت بسیط است. هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد. این بُعد از توحید ذاتی،برابر است با نفی هر گونه کثرت درون ذاتی از خداوند.
    ب: ذات خداوند بی‌همتاست و هیچ شریک و نظیری ندارد. این بُعد از توحید ذاتی به معنای نفی کثرت برون ذاتی است، یعنی در کنار ذات خداوند، ذات دیگری که آن هم خدا باشد ،وجود ندارد.(3)
    مراد از توحید صفاتی این است که بین ذات و صفات الهی و نیز بین خود صفات الهی با یکدیگر تغایر مفهومی و وحدت خارجی برقرار است، بنابر این ذات الهی با اوصافی مانند علم و قدرت، تغایر مفهومی دارد، ولی در خارج همگی به وجودی واحد که وجود مطلق غیر متناهی است، موجودند. توحید صفاتی مربوط به صفات ذاتی خداوند است و نه صفات فعلی او.(4)
    درباره توحید صفاتی بحث فراوان است، ولی تنها به این دلیل اشاره می‌شود که اگر صفات الهی عین ذات خداوند نباشند، صفات الهی خارج از ذاتند.
    احتمال نخست باطل است، زیرا به مرکب بودن ذات الهی می‌انجامد، حال آن که در بحث توحید ذاتی روشن شده که ذات خداوند از هر جهت بسیط است.
    در احتمال دوم نیز با دو فرض مواجهیم، یا صفات مفروض در خارج از ذات، واجب الوجودند، یا ممکن الوجود.
    فرض اول مستلزم تعدد واجب الوجود است و با توجه ذاتی منافات دارد.
    در فرض دوم یعنی ممکن الوجود بودن صفات الهی، می‌توان پرسید علت این صفات چیست؟ با توجه به این که هر موجود ممکنی، خواه بی‌واسطه و خواه با واسطه، معلول یک واجب الوجود است. اگر علت صفات خداوند واجب الوجود دیگری باشد، مستلزم تعدد واجب الوجود است، که با توحید ذاتی سازگار ندارد. به این ترتیب، تنها فرض باقیمانده آن است که صفات الهی خارج از ذات خداوند و معلول ذات خداوند باشد، بنابر این لازم می‌آید که خداوند با فرض آن که ذاتاً فاقد حیات یا قدرت است، ابتدا حیات و قدرت را در خارج از ذات خود ایجاد کند. سپس در سایه مخلوق و معلول خود دارای حیات و قدرت گردد. این فرض کاملاً نامعقول است، زیرا براساس یک قاعده عقلی، علت نمی‌تواند فاقد کمالات معلول خود باشد، بنابر این همه احتمالات درباره تغایر صفات با ذات مشکلی دارند، در نتیجه معلوم می‌شود که صفات عین ذات الهی است و با یک وجود بسیط موجود است .
    عقل آدمی از وجود واجد بسیط و غیر متناهی خداوند، اوصاف متعددی مانند علم، قادر، حیّ را انتزاع می‌کند . آن ها را بر ذات حمل می‌نماید، بدون آن که تغایر و تعددی در میان مصادیق این اوصاف در کار باشد.(5)
    اما درباره معنای توحید افعالی باید گفت:
    در بینش اسلامی، توحید به این معناست که اولاً: خداوند در افعال خود از هر گونه شریک و یاوری بی‌نیاز است.
    دوم: هیچ موجودی غیر از او در افعال خود مستقل نیست . هر فعل و اثر و تغییر و تحولی که در عالم رخ می‌دهد ،در حوزه اراده و مشیت خداوند است.
    توحید افعالی به معنای نفی مطلق فاعلیت سایر موجودات و انکار نظام علت و معلول نیست، بلکه صرفاً فاعلیت مستقل آن ها را نفی می‌کند. در این دیدگاه، فاعلیت مخلوقات خداوند در طول فاعلیت الهی قرار دارد، نه در عرض آن، بنابر این افعال و آثار موجودات در یک مرتبه به خود آنان مستند است . در مرتبه‌ای بالاتر، همه آثار و افعال قابل استناد به خداوند است.(6)
    اما در باره توحید عملی باید گفت: توحید عملی ثمره شیرین و حیاتبخش اندیشه‌ها و باورهای توحیدی در ساحت اعمال انسان است. چه این که صورت پایبندی به لوازم عقاید توحیدی خود، تنها خداوند یکتا را می‌پرستند. فقط از او یاری می‌جوید و تنها بر او توکل می‌کند. فقط مطیع و فرمان بردار اوست . هر عملی را تنها برای جلب رضایت او انجام می‌دهد.(7)

    پی نوشت ها:
    1. استاد مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 303، نشر صدرا1378 ش.
    2. آموزش کلام اسلامی،نشر موسسه فرهنگی طاها . قم 1375 ق . ج 1، ص 67.
    3. همان، ص 74.
    4. همان، ص 90.
    5. همان، ص 94.
    6. همان، ص 100 ـ 107.
    7. همان، ص 127.
    انواع  شرک

  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 6

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود