صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...




    بسم الله الرحمن الرحیم

    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...


    در این تاپیک قصد داریم خاطرات و تجربیات از واجب فراموش شده (امر به معروف و نهی از منکر) رو قرار بدهیم.
    خاطراتی که من قرار میدم از سایت "جنبش دانشجویی حیا" هست.
    شما هم اگر خاطره ای دارید حتما اینجا بنویسید و میتونید برای این سایت هم ارسال کنید.

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  2. صلوات ها 20


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    شکسته شدن قبح گناه

    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...


    با تشکر از خانم «مریم»: چند روز پیش در کلاس نشسته بودیم و ساعت درسی تمام شد . نماینده گفت که رئیس دانشگاه قرار است صحبتی با دانشجویان داشته باشد پس همگی به کلاس 3 بروید که بزرگتر است . خلاصه راه افتادیم و رفتیم. درون کلاس نشسته بودیم و تقریبا کمتر از نصف کلاس پر شد.

    پسر و دختری که می دانستیم با هم دوست هستند و همکلاسی ما بودند هم آنجا بودند . در طول این دو سه سال همه از این قضیه خبر داشتند ولی هیچ کس از جمله من تذکر نمی دادیم . اما گاهی با اخم کردن و روش های غیر زبانی کار می کردم اما اثر نداشت و همین باعث شده بود قبح گناه شکسته شود .

    سرم را برگرداندم و در کمال ناباوری دیدم که پسر از پشت صندلی سرش را کنار گردن و نزدیک قفسه سینه دختر خم کرده و در حال حرف زدن هستند . قبلا هم از این رفتارها دیده بودم ولی نه به این شدت . آن لحظه احساس کردم اگر حرفی نزنم مسلمان نیستم و نمازهایم قبول نیست . به دوستشان که در کنار آنها بود با ناراحتی گفتم که لطف کنید
    به دوستتان بگویید که دست بردارند و کارشان خیلی زشت است . ایشان گفتند حتما.

    دوستانم که آنها هم محجبه بودند حرص خوردن مرا دیدند و گفتند کارت اشتباه بود ، خودت را درگیر نکن و از این حرفها . خیلی عصبانی بودم . تا شب فکر می کردم که کارم اشتباه بود یا نه . هفته بعد که سر کلاس آمدم دیدم که به همدیگر نزدیک نمی شوند و مراعات می کنند.خیلی خوشحال شدم.

    ویرایش توسط سلیلة الزهراء : ۱۳۹۲/۱۱/۲۶ در ساعت ۱۲:۳۳
    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  5. صلوات ها 21


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    کلیــپس مرتفع !!


    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...

    با تشکر از خانم «یاس علی»: سوار سرویس دانشگاه شدم و روی یکی از صندلی ها نشستم. ظهر بود و سرویس تقریبا خلوت بود. همینطور که منتظر راه افتادن سرویس بودم یه دفعه چشمم به یه دختر خانومی خورد که خدایش نمی دونستم باید بخندم، تعجب کنم، چی کار کنم!!!
    شاید باورتون نشه، ولی دقیقا ارتفاع سرش به وسیله یه کلیپس 2 تا حتی شاید 3 برابر شده بود!! اصلا از تعجب میخکوب شدم روی این خانوم!

    اومد جلوی من نشست. دانشجوهای توی سرویس هم مثل من تعجب کرده بودند هم دختر و هم پسر... خودش هم این نگاه ها را حس کرده بود و من هم برخی نگاه های تمسخر آمیز را بهش دیده بودم... اتوبوس خیلی خلوت بود هر صدایی قابل شنیدن بود. بنده خدا هر پچ پچی از پشت سرش میشنید برمی گشت نگاه می کرد و من احساس کردم نگران بود کسی مسخرش نکنه!! اینقدر این ارتفاع کلیپسش زیاد بود که مشخص بود مقنعش را به زور سر کرده و براش تنگ شده بود... من نمی دونم چه اجباری بود در استفاده از این کلیپس!!

    خلاصه من یکی که کمی دلم براش سوخت، شاید موهاش زیاد بیرون نبود، یعنی اگه بقیه دانشجوها را حساب می کردیم این جز دسته خوب ها بود ولی خب با این کلیپسش...!!

    خلاصه نمی دونستم چطوری بهش باید بگم، چون اتوبوس هم خلوت و آروم بود مسلما اگه حرفی می زدم بقیه متوجه می شدند. و ایشون هم با توجه به رفتارش معلوم بود که خیلی حساسه روی اینکه بقیه چی دربارش فکر می کنند.

    خلاصه تصمیم گرفتم از روش نامه استفاده کنم. یه کاغذ در آوردم و روش نوشتم: سلام دوست عزیز... من چون نگاه های تمسخر آمیز دیگران را بهت دیدم و ناراحت شدم، خواستم بهتون بگم که این کلیپسی که زدید اصلا مناسب شأن شما نیست. موفق باشید. (یه همچین چیزی بود، زیاد یادم نیست!!)
    نگهش داشتم وقتی خواست پیاده بشه بهش بدم. دانشکدشون قبل از دانشکده ما بود و وقتی داشت پیاده می شد صداش زدم و نامه را بهش دادم.
    مطمئنم دیگه هیچوقت از اون کلیپس استفاده نمی کنه...!!!

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  7. صلوات ها 16


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نهی از منکر؛ بلند و در سکوت مترو‎




    با تشکر از آقای «مرتضی »:سعید و دانیال قرار بود ایستگاه دروازه دولت سوار شوند، آخر امروز پنجشنبه بود و مقصد بهشت زهراس. مسیر من از اولین ایستگاه مترو بود. تا دلتون بخواد صندلی خالی داشت. یک واگن مانده به واگن ویژه‌ی بانوان نشستم تا بعدا خواستم به سعید آدرس بدهم راحت پیدا کنند. شاید نصف صندلی‌ها در همان ایستگاه اول پر شد. قطار راه افتاد. من هم با خیال راحت هندزفری گوشی خود را درآوردم و شروع کردم به گوش دادن.‌ ناگهان....

    با دیدن صحنه‌ی عجیبی شوکه شدم؛ هندزفری را درآوردم چاره‌ای بیاندیشم‌؛ بعد از کمی فکر با خود گفتم: «اول ببین این جزء منکرات محسوب می‌شود یا نه؟» حکمی که مستقیماً‌ این عمل را نهی کند خاطرم نبود؛ حتماً کنجکاو شده‌اید مگر چه چیزی دیده بودم؟ صبر داشته باشید خواهم گفت؛ به این نتیجه رسیدم که «فکر نکنم کسی با دیدن این صحنه تحریک شود... آری تحریک نمی‌شود...» لذا هندزفری را دوباره در گوش‌هایم فرو کردم؛

    ولی دلم آرام نگرفت؛ هندزفری را درآوردم؛ دوباره فکر کردم. به گمانم این مسافران روبرویی فکر کرده‌اند دارم «هندزفری بازی» می‌کنم! بعد از کمی فکر دوباره به نتیجه‌ای نرسیدم راستش را بخواهید شاید هم به دنبال توجیه بودم آخر موقعیتش سخت بود؛ دومین ایستگاه رد شده بود و صندلی‌ها در حال پر شدن بودند؛ وسط هم خالی؛ سکوت مطلق؛ مورد مورد نظر، ردیف روبروی من منتها در سری صندلی‌های بعدی بود، اگر می‌خواستم بروم و جلویش و آرام نهی کنم همه متوجه می‌شدند؛ شاید هم فکر می‌کردند مزاحم هستم؛ و اگر او برخورد بدی می‌کرد، ضایع بود دیگر!

    بلند گفتن هم که رویم نمی‌شد... تازه مورد هم ازآن موردهایی بود که تابلو خفن می‌زد که احتمال پند گرفتنش از تذکر ملایم اندکی پایین بود. اگر تذکری هم می‌دادم باید محکم و از موضع قدرت و طلبکارانه و هم‌چنین آمرانه می‌دادم. هیچ‌چی دیگر؛ دوباره هندزفری را گذاشتم توی گوشم... ناگهان....

    چیزی یادم آمد، که در معرض دید نامحرمان قرار گرفتن زن با آرایش جایز نیست؛ خب آرایش کردن که جای خود را دارد؛ آن هم آرایش مقابل یک آینه و با ابزاری خاص که متاسفانه اسمش را بلد نیستم اما شبیه برس بود و بر روی پلک‌ها!‌ حدس زدم کار حساس و ظریفی باشد آخر کنار دستیش خیلی دقیق شده بود! این دفعه که دیگر تشخیص داده‌ بودم نهی از منکر تکلیف هست نتوانستم بی تفاوت باشم؛ قید مسافران روبرویی را هم زدم و هندزفری را باز برداشتم و خیلی بلند البته نه گویی فریادگونه! طوری که صدایم در سکوت مترو که هنوز هم هیچ مسافر ایستاده‌ای ندارد پیچید –آخر ترسیدم آرام بگویم و مورد متوجه نشود خب ضایع بود دیگر!- «ببخشید خانم! زشته؛ تو مترو آرایش نمی‌کنن که»....

    حدس بزنید چی شد؟ برق‌ها خاموش شد؟ نه هنوز قطار به پیچ نرسیده بود؛ از من تشکر کرد؟ نه شاید بعداً‌ بکند! گفت به تو ربطی ندارد؟ نه نگفت دلیلش را نمی‌دانم! چیزی نگفت، سریع دست‌پاچه شد و وسایلش را گذاشت داخل کیفش... من فکر کردم مثل اکثر نهی از منکرها، بقیه‌ی مردم نقش تماشاچی را خواهند داشت و قائله خوابیده باشد... ولی ناگهان.....

    چند لحظه بعد یکی از پسرانی که روبروی آن خانم نشسته بودند گفت: «راس میگه دیگه .... (این قسمتش یادم نیست)» خانم که شاید الان بیشتر احساس تنهایی کرده باشد گفت خب شما نیگا نکنین... من گفتم «یعنی چی نیگا نکین» (البته جملات بهتری هم می‌توانستم بگویم بماند ایشالا دفعه‌ی بعد!) یکی دیگه از این سمت که می‌خواست این ایستگاه پیاده شود در حال ایستاده روبروی در خروجی بلند روبه اون خانم گفت:‌«پاشو برو عقب بشین» و اون خانم رفت واگن عقبی (ویژه بانوان) و از دیده‌ها محو شد.... هندزفری را گوشم گذاشتم... رسیده بود به آیه‌ی «و وجد عائلا فاغنی (سوره ضحی آیه8)» با آن لحن دلنشین استاد منشاوی، آرامشی داشت بس عجیب....

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  9. صلوات ها 14


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    یک شب سخت


    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...

    با تشکر از خانم «یک خانم چادری» :یه شب رفته بودیم عروسی یکی از دوستان همسرم، وارد مجلس که شدیم دیدیم ای دل غافل اینجا چه خبره!
    ما قبل از عروسی یک درصد هم فکر نمی کردیم با چنین وضعی روبرو بشیم( چون خانواده ی موجهی بودن و اصلا چنین انتظاری نداشتیم )
    وضعی بود که قابل گفتن نیست.

    خلاصه بعد از کلی خون دل خوردن و حرص زدن یه فکری به سرم زد. گوشی رو برداشتم و به دختر عموم پیام دادم که چی کار کنم؟ اون بهم گفت که بهتره آخر مجلس یه برگه ای بنویسم و به عروس بدم.

    من هم دنبال کاغذ به هر دری زدم گیر نیاوردم.آخرسر یک دستمال کاغذی از سر میز برداشتم و برای عروس خانم نوشتم : ( عروسیتون مبارک باشه، ان شاءالله خوشبخت بشید ولی ای کاش توی بهترین شب زندگیتون دل بهترین آدم روی زمین امام زمان رو هم به دست میاوردید نه اینکه با گناه به قلبش تیر بزنید ) و آخر مجلس رفتم دیدم موقعیت مناسبه وعروس و داماد کنار هم ایستادن بعد ازتبریک گفتن نامه رو دادم دست عروس خانم و بهش گفتم: این برای شماست لطفا بخونیدش و بعد اومدم.

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  11. صلوات ها 10


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    بی احترامی به همه


    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...

    « جنبش دانشجویی حیا فردوسی مشهد، واحد خواهران »: بار اولش نبود که بین کلاس ها ادای استادمان را در می آورد و بچه ها هم او را تشویق می کردند. چندباری را که شروع می کرد به مسخره کردن و کلاس در سکوت محض و مشتاق برای دیدن نمایش رفتم جلوی کلاس و به دوستم گفتم یک لحظه وقتتو بده به من یه صحبتی دارم بعد شروع کن به مسخره کردن، مجازات شخص مسخره کننده را گفتم. گفتم که روز قیامت در بهشت را به روی او باز می کنند اما همینکه به طرف در می دود و هنگامی که با اشیاق نزدیک در می شود در را به روی او می بندند و پشت سرش را که نگاه می کند در را آن طرف می بیند و هی این کار تکرار می شود.

    حرفم که تمام شد به دوستم گفتم: حالا ادامه بده، دوستم خیلی شوکه شده بود و بیشتر از او بچه ها که لبخند روی لبانشون خشک شده بود و مات و مبهوت شده بودند. دوستم از من تشکر کرد که به او تذکر دادم و دیگر ندیدم که استادمون را مسخره کند

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    205
    حضور
    18 روز 3 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    1465



    سلام

    گاهی اوقات نهی از منکر کردن دل شیر می خواد.گاهی اوقات هم مثل من ضایع میشین.
    اغلب از این وظیفه سرباز می زنم.اما در حرم یا مسجد که احساس می کنم انعطاف مردم بیشتره و اومدن عبادت کنند و پذیرش مسئله آسون تر خواهد بود.
    مسجدی که برای نماز میرم معمولا خانم ها در بیشتر احکام دینی اشتباه می کنند و خودشون هم نمی دونند.یک بار دلم رو به دریا زدم و خواستم همچون امام حسن و امام حسین (ع) امر به معروف و نهی از منکر کنم.
    در حالی که استرس تمام وجودم رو گرفته بود برگشتم به خانم مسن کناریم گفتم:ببخشید من شنیدم به غیر از ذکر بحول لله باید در تمام موارد بدن ساکن باشد و آرام بگیرد.(آخه خانومه موقع نماز خوندن خیلی با چادرش ور می رفت.تازه بعد ها دیدم یه خانومی با چه سختی تو نماز جماعت پالتوش رو از زیر چادر درآورد.)
    خلاصه خانومه برگشت گفت:نمی دونم.فکر نکنم.چون خانوم ها هی باید حجاب درست کنند.
    گفتم خب اون موقع باید چیزی نگفت و زود حجاب رو درست کرد و بعد ادامه اش رو خوند.
    گفت آخه چجوری؟
    پا شدم.عملی نشون دادم.دیدم خانمه برگشته داره با یه خانوم دیگه حرف می زنه.قیافه من موقع نگاه کردن به خانومه:
    خلاصه ضایع شدیم رفت.
       
    (هرچند دوستان ممکنه بگن شاید خانومه بعد از من تحقیق کنه و به حرفم برسه.اما خب به نظرم احتمالش کمه)


    چند روز پیش هم با دوستان در حرم آقا امام رضا (ع) بودیم.
    دیدم دختر خانومی پا برهنه در حیاط صحن نماز می خونه.
    دوستان داشتن باهام حرف میزدند.ولی من فکرم پیش دختره بود.گفتند می شنوی چی میگیم؟گفتم نه در حال مبارزه با خودمم که نهی از منکر کنم یا نه.بهم گفتن چون دیدی پس باید بگی.
    مردد بودم.وقتی نماز دختره تموم شد بی هوا پا شدم رفتم تو گوشش گفتم: شما اگر جوراب داری بپوش.چون نماز با پای برهنه در برابر نامحرم صحیح نیست.سریع اومدم نشستم پیش بچه ها.
    سبک شدم واقعا.
    دیدم چند دقیقه بهم زل زده.داره به حرفام که با دوستام می زنم گوش میده.(در مورد مسایل دینی حرف می زدیم.)
    بعد هم نمی دونم نمازش تمووم شد و رفت یا رفت تا قسمت خانوم ها بقیه نمازش رو بخونه.

    یاحق
    ویرایش توسط در محضر خدا : ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۸:۵۵
    ((امید به وعده ی خدا=ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ))
    امام رضا (ع) فرمود جدم امام باقر (ع)فرموده است:
    گاهی خدا بنده ای را دوست دارد،دعایش را مستجاب میکند اما سالها آن را به تاخیر می اندازد تا ارتباط او با خدا قطع نشود؛وقتی به یاد حاجتش می افتد گریه می کند و با خدا حرف می زند.
    هیچ وقت ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودتان ، مقایسه نکنید.
    کاربر حق تعالی = کاربر در محضر خدا

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    266
    حضور
    3 روز 21 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1504



    سلام ...
    پس فقط من مظلوم واقع شدم هر وقت امر به معروف می کنم و نهی از منکر همچین نگام می کنن انگار ارث بابا شونو خوردم .منم پررو می گم :آخ ببخشید یادم رفت بیارم می گن چی رو ..البته با یه اخم ....با نیش باز می گم :شرمنده ارث باباتو ...چرا اینطوری نگا می کنی وظیفمه بهت تدکر بدم..بعدم می گه:وظیفته تو کار مردم فوضولی کنی؟منم دیگه دوستام می آن کمکم حسابی دلیل می آریم آخرشم هیچی به هیچی یعنی دیگه احساس می کنم الکی داریم براشون دلیل می آریم اونا که گوش نمی دن هیچ بدترم می کنن برا این که لج مارو در بیارن ..جدی جدی حوصصصصصصله می خواد..خدا به داد برسه ...
    وقتی عقل عاشق شود ، عشق عاقل می شود
    آنگاه شهید می شوی ...
    شهید چمران...


  17. صلوات ها 5


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    برف بازی

    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...

    برف اومده بود دانشگاه. از یه جا رد میشدم که چشمم افتاد به یه خانمی که برف گلوله کرد و پرت کرد! دقت کردم دیدم اون طرف چند تا پسر وایستادن، این طرف هم چند تا خانم و ظاهرا تازه اول برف بازیشون بود. چون هنوز همشون درگیر نشده بودن و فقط دو تا از خانم ها و چند تا از پسرها برف میزدن.
    اول فکر کردم یه گلوله زدن و بی خیال شدن. رد شدم ولی حواسم بهشون بود. متوجه شدم پسرها دارن به سمت بقیه ی خانمها برف میزنن که اونها هم قاطی بازی بشن!
    قبل از اینکه بازیشون جدی بشه برگشتم و رفتم سمت خانم ها. با قاطعیت گفتم: خانم زشته! خجالت بکشین! اینجا دانشگاس!
    خنده رو لبشون خشک شد و برف هم تو دستشون!!

    مات و مبهوت منو نگاه میکردن. من هم برگشتم و مسیرمو ادامه دادم. یه مقدار که دور شدم برگشتم ببینم اگه هنوز دارن ادامه میدن به حراست اطلاع بدم. ولی خدا رو شکر تذکرم اثر داشت و بازی رو تموم کردن.
    بعدش یه پیامک به بچه مذهبی های دانشگاه که میشناختمشون زدم: «سلام دوستان. این روزها حواستون به برف بازی دختر و پسر تو دانشگاه باشه. اگه خدای نکرده دیدین فقط یه جمله بگین: زشته، خجالت بکشین، اینجا دانشگاس. انشالله خدا ما رو با شهدا محشور کنه...»

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  19. صلوات ها 4


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    دیجیتال دست نیافتنی!!

    ~≈٭ خاطرات و تجربیات امربه معروف و نهی از منکر ٭≈~ شما هم شرکت کنید...
    ـ آره بابا چيه... باد زده دیشمون افتاده خانم سرگرمی نداره تو خونه.
    آقای راننده: راست میگی. باد خیلی شدیده.داره طوفان میشه.
    ـ این تلویزیون ایرانم که هیچی نداره. نه برنامه ای نه فیلم درست حسابی. خلاصه دیگه. حالا باید کلی به این در و اون در بزنم برم این ماهواره رو بزارم سر جاش.
    ـ ای بابا... تلویزیون ایران اگر فیلم داشت که ملت ماهواره نگا نمی کردن.

    دیگه داشتم جوش میاوردم. آقای حدودا 50 ساله ای بود که با فاصله کنارم نشسته بود. مدام از فواید و خصلت های ماهواره می گفت و راننده هم تاییدش می کرد. وقتی دومرتبه به تلویزیون ایران انتقاد کرد و کم مونده بود حتی بحث به سیاست هم بکشه راننده حرفشو تایید کرد و گفت: برنامه های ماهواره زیاده..نزدیک چند هزارتا کانال آدم خوب سرگرم میشه دیگه.
    گفتم: حالا این برنامه ها مفید هم هست؟
    ـ آره چرا نباشه؟

    با تاکید گفتم: همشون یعنی خیلی مفیده... واسه خانواده ها مناسبه؟
    آقایی که کنارم بود گفت: حالا ما هم نمی گیم همش ...ولی بازم سرگرم می کنه
    ـ سرگرمی به چه قیمتی؟ به قیمت پاشیده شدن بنیان خانواده ها؟؟؟


    اینو که گفتم انگار راننده دوزاریش افتاد. سریع گفت: آره راست میگی. این همه طلاق زیاد شده به خاطر همین چیزاست دیگه.
    آقای کناری گفت: خوب آخه ماهواره نبینیم چی ببینیم؟ حالا مگه ایران چیزی ام نشون میده؟

    ـ خوب چرا یه گیرنده دیجیتال تهیه نمی کنید؟ شبکه های تازه راه اندازی شده مثل نمایش که 24 ساعته داره فیلمای آموزنده یا جذاب پخش می کنه (با اینکه همان فیلم ها هم ایراد دارند اما بهتر از فیلم های ماهواره هستند)

    لحنش تغییر کرد و گفت: حق با شماست. آخه اونم گرونه دیگه! پولمون نمی رسه.
    لحظه ای تو دلم واقعا افسوس خوردم. چرا باید دستگاه گیرنده دیجیتال از ماهواره گران تر باشد؟
    اون آقا پیاده شد. راننده گفت: من که خودمو راحت کردم. اصلا ماهواره نداریم که نگرانش هم باشیم.
    عجب!!!

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 10

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود