صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کتابشناسی ادبیات و داستانی

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما کتابشناسی ادبیات و داستانی





    «توپچنار» رمانی از انسیه شاه حسینی است درباره شرایط سخت و زندگی در روستای پرت افتاده توپچنار که با نگاهی واقع گرایانه به جزییات این زندگی دشوار می پردازد.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    توپچنار.انسیه شاه حسینی.انتشارات سوره مهر.چاپ چهارم. تهران1392:.2500 نسخه.224صفحه.قیمت: 3300 تومان.
    « دختر جوان وحشت زده به مار خیره شده بود. مرد چوب دستی اش را آماده کرد و به طرف مار رفت و آن را طوری حرکت داد که مار به نرمی به چوب پیچید. آن گاه در نهایت آرامش، خطاب به آن پیچک سمی گفت: چرا توی گذر آمدی حیوان، نمی ترسی سرت را بکوبند؟ هی زبان بسته، شکمت را سیر کردی، لم دادی توی راه، هان؟ سپس چوبدستی را که سنگین شده بود بلند کرد و به کنار جاده برد و آن را لای علف ها رها کرد و برگشت. فرزانه که تمام مدت با حیرت به او نگاه می کرد نفسش را بیرون فرستاد و به مرد گفت که ممکن بود نیشش بزند. لبخند گرم بر چهره سوخته مرد نشست و پس از لختی درنگ پاسخ داد: محبت چیزی نیست که مار آن را نفهمد[1]
    موضوع داستان

    دختر جوانی به عنوان معلم نهضت سواد اموزی به روستای پرت افتاده ای به نام توپ چنار می رود. او در این روستا با تاج محمد آشنا شده و در خانه وی ساکن می شود. کم کم روستاییان به او جذب می شوند و این فرصت ایجاد می شود تا دختر با روستا، اهالی آن و راز ها و اسرار های ان منطقه آشنا شود. به کمک او طرد شدگان روستا به آنجا باز می گردند. از جمله زنی به نام صنوبر که به دام اعتیاد گرفتار شده و خدیجه که مدت ها است کنج خلوت فرو رفته و با کسی معاشرت نمی کند. همینطور امید علی و دختر مسلولش و زنی که بعد از کشته شدن دخترانش به کوه پناه برده است. اما درست زمانی که او باید از سواد آموزان امتحان بگیرد به بیماری سختی دچار می شود و به دلیل سرمای شدید منطقه می میرد.
    ویژگی های این داستان

    داستان با پرداختن به جزییات روستا و مراسم آنها تصویری واقع گرایانه و لمس شدنی از فضا ارائه می دهد. زمستان روستا و آداب و مراسم آنها به دقت توصیف می شود.
    داستان پر از ماجرا و شخصیت می شود و برای نوشتن درباره همه این اتفاقات جزییات زیادی به داستان اضافه می شود.اما پرداختن به این جزییات گاه آنچنان زیاد است که برای مخاطب کسل کننده می شود به خصوص که طرح اولیه داستان نیز بارها تکرار شده و درباره اش نوشته شده است.
    وی که خود در منطقه توپچنار زندگی کرده است این داستان را بر اساس حال و هوای آن دیار و مردمانش نوشته است. این کتاب در سی و یک فصل داستان خود را درباره فزرانه صالح آبادی معلم روستای توپچنار روایت می کند.

    شخصیت اصلی داستان همچون قهرمانان پا به میدان می گذارد و به عنوان یک اسطوره نمایش داده می شود. معصومیت و مهربانی معلم روستا به حدی است که او را از انسان های عادی اجتماع دور می کند. او ایثارگرانه خدمت می کند و ایثارگرانه می میرد. او حتی به توصیه پزشک که برای او استراحت تجویز می کند عمل نکرده و برای پایان دادن به خدماتش به کار باز می گردد و همین باعث مرگ وی می شود. یکی دیگر از ویژگی های داستان دو بعدی بودن ان است. ادم ها یا بد ند و یا خوب. مردم روستا به شدت در فقر دست و پنجه نرم می کنند و اربابانی که بر آنها حکومت می کنند چهره های منفی روستا هستند.
    در مجموع نویسنده فضای تلخی را از این روستای دور افتاده به تصویر می کشد. نویسنده در مقدمه کتابش می نویسد: همه باید بمیرند. تنها چیزی که مرگ را می راند عشق است. عشق از روی گورستان ها می جهد و با کبودی نیلوفرهای شوق، بر گودال مرگ پل می بندد.
    وی که خود در منطقه توپچنار زندگی کرده است این داستان را بر اساس حال و هوای آن دیار و مردمانش نوشته است. این کتاب در سی و یک فصل داستان خود را درباره فزرانه صالح آبادی معلم روستای توپچنار روایت می کند.
    درباره نویسنده

    انسیه شاه حسینی خبرنگار جنگ و یکی از زنان رزمنده ای است که در زمینه سینما نیز فعالیت می کند و فیلم ها و فیلمنامه هایی نیز ساخته است. از کارهای او می توان به فیلم های کوتاه «مجال»،«آخرین روز تابستان» و « اعتراض یک جانباز» اشاره کرد. همچنین « شب به خیر فرمانده» و «غروب شد بیا» نیز از فیلمنامه های وی است.

  2. صلوات


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما همه چیز فرو می پاشد





    «همه چیز فرو می پاشد» رمانی است درباره زندگی سیاهان افریقا با نگاهی از درون به وضعیت پیش از استعمار این کشورها که توسط نویسنده ای نیجریه ای نوشته شده است.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    همه چیز فرو می پاشد.چینوا اچه بی. مترجم: کامروا ابراهیمی.انتشارات افراز.چاپ اول. تهران1391:.1100 نسخه.208صفحه.قیمت: 8800 تومان.
    « اسو شخصی بود که به خدا پیشکش شده و از مابقی مردم جدا بود، او و بچه های بعد از او تا ابد نجس بودند. اسو نه می توانست یک آدم عادی را به زنی بگیرد و نه به یک فرد عادی شوهر کند. در واقع یک طرد شده بود که در منطقه ی خاصی از دهکده نزدیک مقبره بزرگ زندگی می کرد[1]
    همه چیز فرو می پاشد داستانی است درباره وضعیت کشورهای استعمار شده افریقایی. این روایت یک نمونه از موقعیت جوامع افریقایی را به نمایش می گذارد که در هنگام ورود مبلغان مسیحی و استعمارگران اروپایی دچار بحران و فرو پاشی شدند.
    «چینوا آ چه بی» خود اهل نیجریه است و وضعیت کشورش را در هنگامه این هجوم خانمان سوز به نگارش در آورده است. نویسنده در لا به لای روایت اصلی خود، نگاه جزیی نگری به آداب و سنن جامعه اش می اندازد و از این طریق البته نقد خود را نیز به رویکردهای بدوی مردمانش وارد می کند.
    در این کتاب با دادگاه های سنتی، مردمی، تصمیمگیری های جمعی و هفته های صلح و سنن دیگر این جامعه نیز آشنا می شویم. از طرف دیگر شکل های منفی و خرافی و بدوی نیز به نمایش در می آید مثل قربانی ها، رها کردن دو قلو ها در جنگل، نجس بودن برخی از افراد جامعه، جایگاه فروتر زنان و غیره.
    شخصیت اصلی این رمان «اوکنک و» مردی مورد احترام است که به سنت های بومی احترام می گذارد و تا درجه بالای سلسله مراتب القاب طبقاتی پیش می رود. او جنگجو و خشن است اما از طرف دیگر بسیار مهربان و پر عاطفه. وی هر گونه نشانه نرمش را با برجسب زنانه پس می زند که به مرور توازن خود را در برخورد با اندیشه های تازه تراز دست می دهد و فرو می پاشد. در نهایت آنچه پیش رو است پیچیدگی و غنای جامعه سنتی آفریقا پیش از اشغال آن سرزمین به دست مسیونرها و استعمارگران را به نمایش قرار داده و همانگونه که فروپاشی شخصیت اصلی داستان را به تصویر می کشد فرو پاشی نهادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی یک جامعه را نیز توصیف می کند.
    نویسنده تلاش دارد بفهماند جوامع افریقایی جامعه هایی یکسر بدوی و خشن و پیچیده در توحش نبوده اند که استعمارگران بخواهند با تبلیغ اندیشه های آزادی بخش آنها را از این توحش بیرون بیاروند بلکه برای خود صاحب اندیشه های بدیع بوده اند و با ورود استعمار تمام این اندیشه ها زیر این اتیکت توحش گم شده است.
    چینوا اچه بی در یکی از مصاحبه هایش می گوید: لازم است به خوانندگان خود بیاموزم که گذشته آنها با همه کمبودهایش یک شب دراز توحش نبوده است که اروپایین از گرد راه برسند و به نیابت از سوی خداوند آنان را از این توحش برهانند.

    چینوا اچه بی در یکی از مصاحبه هایش می گوید: لازم است به خوانندگان خود بیاموزم که گذشته آنها با همه کمبودهایش یک شب دراز توحش نبوده است که اروپایین از گرد راه برسند و به نیابت از سوی خداوند آنان را از این توحش برهانند.
    همه چیز فرو می پاشد اولین اثر این نویسنده است که در سال 1950 منتشر شد و با موفقیت بی نظیری رو به رو شد. و بیش از ده میلیون از این نسخه در سراسر دنیا به فروش رسید. این اثر یکیاز پرفروش های ادبیات شد و علاوه بر آن توانست جایزه بین المللی «من بوکر» و جایزه ملی «نیجریه» را به دست آورد و همچنین نامزد دریافت جایزه نوبل در سال 2009 نیز شد.
    این رمان پیش از این توسط فرهاد منشور در سال 68، گلریز صفویان در سال 77و علی اصغر بهرامی در سال 80 ترجمه شده است. این بار کامروا ابراهیمی این کتاب را توسط نشر افراز ترجمه و وارد بازار کتاب کرده است.
    همه چیز فرو می پاشد روایتش را در بیست و پنج فصل درباره اکنک و، شخصیت محبوب در نه دهکده نیجریه ارائه می دهد.
    «شوهر خواهرم به شما گفت که ما به خانه اش رفتیه ایم، او را کتک زده ایم و خواهرمان و بچه هایش را برده ایم. تمام این ها درست. او به شما گفت برای پس گرفتن مهریه آمده و ما از دادن آن خودداری کرده ایم. این هم درست، شوهر خواهر من، ازالو، یک حیوان به تمام معنا است. خواهرم نه سال با او زندگی کرد. تمام این مدت یک روز خدا نبود که بدون کتک زدن این زن به شب برسد. ما بارها و بارها سعی کردیم اختلافشان را حل کنیم و هر بار هم ازالو مقصر بود...»[2]
    پی نوشت:
    [1]صفحه 157 کتاب
    [2]صفحه 95 کتاب

  5. صلوات ها 2


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما هر زنی درخت خود را می‌شناسد





    معرفی مختصر كتابهای شعر جهان با عناوین: «هر زنی درخت خود را می شناسد»،«هواپیمایی به آرامی سنجاقک»، «پیرترین دستهای دنیا» و«نه، اشتباه می‌کنید!».

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    «هر زنی درخت خود را می شناسد»

    مجموعه‌ای از اشعار پنج شاعر زن ترک در کتابی به نام «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» به همراه زندگی‌نامه و تحلیل آثار آن‌ها منتشر شد.
    گزیده‌ای از اشعار شاعران زن ترک در مجموعه‌ای به نام «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» با انتخاب و ترجمه طاهره میرزایی منتشر شد. ملیسا گورپینار، لاله مولدور، بجان ماتور، دیدم ماداک و گل سلی اینال، پنج شاعر مطرح و محبوب ترک هستند که برخی از آثار آنان در کنار زندگی‌نامه و تحلیل اشعارشان در این مجموعه آمده است.
    میرزایی، مترجم این اثر، بخشی از کتاب «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» را به توضیح جایگاه زن در شعر ترک و ویژگی‌های ادبی شعر زنان ترک اختصاص داده است.

    آنطور که در این کتاب آمده شعر زنان ترک شباهت زیادی به آثار شاعران ایرانی دارد و زبان خاص، دقت و ظرافت و زنانگی اشعارشان سبب جاودانگی اشعارشان شده است. شاعران زن ترک از سال‌های گذشته، «در پی رسیدن و دست‌یابی به حقوق فردی و اجتماعی در سال‌های اخیر، با حضور فعال در شعر و ادبیات ترکیه، تأثیر فراوانی در این حوزه گذاشته‌اند»
    در بخشی از این کتاب آمده است: «هنوز به سرایش اولین شعرم وابسته‌ام/ هنگام سقوط بهمن در پیشانی‌اش با گدازه‌ها هم آغوش شدم»
    مجموعه شعر «هر زنی درخت خود را می‌شناسد» با ترجمه طاهره میرزایی در 220 صفحه و به بهای 11 هزار تومان از سوی نشر بوتیمار منتشر شده است.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    «هواپیمایی به آرامی سنجاقک»

    کتاب «هواپیمایی به آرامی سنجاقک» شامل اشعار شاعرانی از کشورهای آسیای دور مانند چین، ژاپن، تایوان و كره جنوبی با ترجمه مانا آقایی منتشر شد.
    مجموعه «هواپیمایی به آرامی سنجاقک» شامل منتخبی از اشعار 12 شاعر معاصر از آسیای دور (چین، ژاپن، تایوان و کره جنوبی) با انتخاب و برگردان مانا آقایی منتشر شد.
    شونتارو تانیکاوا، یو جیان، مای شنگ، لی چینگ، آکیکو یوسانو، فومی سایتو، موتوکو میشیورا، کو اون، چو بیونگ وا، شی سی ین، کیم یانگ شیک و کو سنگ نام برخی از شاعرانی است که در این کتاب ترجمه اشعارشان آورده شده است.

    در یکی از اشعار این کتاب می‌خوانیم: «صبح یکی از روزهای سرد نوامبر است/ جیرجیرک تنهایی ته کلاس کز کرده و می‌لرزد/ نور آفتاب هنوز به آن گوشه از اتاق نرسیده»
    آقایی،‌ شاعر و مترجم، پیش از این گزیده‌ای از اشعار شاعر کره‌ای «کو اون» و آنتولوژی شعر معاصر ایران (به سوئدی) را ترجمه کرده است. «مرگ اگر لب‌های تو را داشت»، «من عیسی بن خودم»، «زمستان معشوق من است»، سه پیاله شعر و «من یک روز داغ تابستان دنیا آمدم» نام کتاب‌های منتشر شده وی هستند.
    مجموعه «هواپیمایی به آرامی سنجاقک» در 100 صفحه و به بهای هشت هزار تومان از سوی نشر بوتیمار منتشر شده است.
    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    «پیرترین دست‌های دنیا»

    «پیرترین دست‌های دنیا» عنوان مجموعه شعری از دنیل پانتانو، شاعر سوئیسی با ترجمه سحر توکلی منتشر شد. این شعرها با ترجمه فریاد شیری به زبان کردی هم برگردانده شده‌اند.
    در ابتدای مجموعه «پیرترین دست‌های دنیا»، علاوه بر مقدمه مترجم، خلاصه‌ای از گفت‌وگوی روزنامه‌ «ای ام» با دنیل پانتانو نیز آورده شده است. این شاعر سوئیسی در این مصاحبه دلایلی را مطرح می‌کند که سبب شده زبان انگلیسی را برای سرودن شعر انتخاب کند.
    توکلی درباره شاعر این مجموعه چنین توضیح داد: دنیل پانتانو اصالتا سوئیسی است ولی بعد از اتمام تحصیلاتش به آمریکا مهاجرت کرد. در واقع او جزو شاعران تبعید محسوب می‌شود اما رفتنش به محیطی آکادمیک زندگی او را در جهتی مثبت متحول کرد.
    اغلب شعرهای پانتانو موضوعی فلسفی دارند. زبان مادری این شاعر آلمانی است و وی به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی هم تسلط دارد اما زبان انگلیسی را برای سرودن اشعارش انتخاب کرده است.
    این مترجم درباره تاثیر تغییر زبان پانتانو و سرودن شعر به انگلیسی گفت: اتفاقا شعر گفتن به انگلیسی سبب شده وی بتواند در شعرش به خلاقیت و آفرینش ادبی دست بزند. به عقیده من همین خلاقیت‌ها اشعار او را منحصر به فرد کرده است.
    به گفته توکلی، این نخستین مجموعه شعری است که از پانتانو به فارسی ترجمه و منتشر شده است. وی افزود: متاسفانه در ایران به شعر و ادبیات سوئیس اهمیت زیادی داده نمی‌شود زیرا مترجمان باید آثار را از فرانسه یا آلمانی ترجمه کنند. همچنین فریاد شیری، شعرهای این کتاب را به زبان کردی هم منتشر کرده که به صورت ضمیمه، در نسخه‌ای متفاوت با شمارگان پایین‌تر، چاپ شده است.

    در یکی از اشعار این کتاب آمده است:
    «امروز بگذار
    زندگی را
    عشق را
    یا این‌که چه کسی شور وجودی اجسام را قبول دارد
    تحلیل نکنم
    امروز بگذار به سادگی
    حضور وزوز مرگ در هر چه را که می‌بینم
    بپذیرم.»
    مجموعه شعر «پیرترین دست‌های دنیا» در 72 صفحه، با شمارگان هزار نسخه و به بهای 6 هزار و 500 تومان از سوی نشر داستان منتشر شده است.
    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    «نه، اشتباه می‌کنید!»

    گزیده‌ای از اشعار هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس و شاعر انگلیسی در مجموعه‌ای به نام «نه، اشتباه می‌کنید!» منتشر شد.
    مجموعه‌ای از اشعار هارولد پینتر که بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس در ایران معرفی شده است با ترجمه میلاد جنت و در کتابی با عنوان «نه، اشتباه می‌کنید!» منتشر شد. این شعرها با جستاری در باب شعر و اندیشه هارولد پینتر همراه شده است.
    در توضیح این کتاب آمده است: «عمده‌ شهرت آثار پینتر (چه نمایشنامه و چه شعر) به‌دلیل فضای رعب‌انگیز‌شان است. از نمایش‌هایی چون خاکستر به خاکستر گرفته تا اشعاری مانند پیغام همگی طوری توصیف شده‌اند که گویی خواننده به میان دنیایی از وحشت و نفرت پرتاب شده است و محکوم به نابودی در میان این هجمه‌ پر‌تلاطم است.»
    هارولد پینتر در سال 1930 به دنیا آمد و سه سال بعد از دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال 78 سالگی درگذشت. این شاعر، نویسنده، نمایشنامه‌نویس، بازیگر، کارگردان و فعال سیاسی انگلیسی در سال 2005 برنده جایزه نوبل ادبیات شده بود.
    تاکنون اکثر نمایشنامه‌های این نویسنده مطرح در ایران ترجمه و منتشر شده است که از میان آن‌ها می‌توان به «شبی بیرون از خانه»، «سرایدار»، «جشن تولد»، «وقت ضیافت»، «بالابر غذا»، «مدرسه شبانه» و «اتاق» اشاره کرد.
    مجموعه‌‌ اشعار هارولد پینتر با عنوان «نه، اشتباه می‌کنید!» در 80 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه و به بهای چهار هزار و 400 تومان از سوی نشر افراز منتشر شده است.

  7. صلوات ها 3


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما رستم و سهراب از دیدگاه روانکاوی




    بررسی داستان رستم و سهراب از دیدگاه روانکاوی


    بی شک داستان رستم و سهراب یکی از زیباترین و در عین حال غم انگیز ترین داستان های شاهنامه است. تاجایی که از آن به غم نامه رستم و سهراب یاد کرده اند.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    کسی به این پرسش پاسخی نمی دهد که این پایان غم انگیز همراه با عدالت است یا نه و به قول فردوسی آیا داد است یا بیداد؟
    اگر مرگ داد است بیداد چیست ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
    (شاهنامه، 1382:ج2/ 169)
    و آیا جایز است که به حال این پهلوان جوان بگرییم و بر آن کهنه پهلوانِ پیر خشم بگیریم و یا نه؟
    یکی داستان است پر آبِ چشم دل نازک آید ز رستم به خشم
    (شاهنامه، 1382:ج2/ 169)
    تنها جوابی که فردوسی به این پرسش می دهد این است که:
    چنان دان که دادست و بیداد نیست چو داد آمدش جای فریاد نیست
    دل از نــور ایـمان گــر آگـنـده ای تـو را خـامشی به که تو بنده ای
    بـر ایـن کـار یزدانِ تو را راز نیسـت اگـر جانـت بـا دیـو انباز نیـست
    (شاهنامه، 1382:ج2/ 170)
    همچنان که از ابیات بالا برمی آید، فردوسی ما را به سکوت و پرسش نکردن از داد و بیداد بودنِ این فرجام فرا می خواند و همچنین تنها داننده این راز را خداوند جهان می داند.
    یکی از دیدگاه هایی که می توان از دریچه آن به این داستان نگاه کرد دیدگاه روانکاوی زیگموند فروید است. از این رو در این جستار سعی بر تبیین مضامین موجود در این داستان از دیدگاه روانکاوی است.
    در داستان رستم و سهراب علائم و مضامینی وجود دارد که خواننده آشنا به نظام روانکاوی را بر آن می دارد تا از این داستان تعابیر روانکاوانه به دست دهد. این مضامین و اشارات را می توان به پنج دسته تقسیم کرد:
    الف- اول اینکه این داستان به طور آشکار رویارویی پدر و پسر را نشان می دهد. پسر و پدر بی آنکه بدانند و یا بخواهند بدانند، رودرروی یکدیگر قرار می گیرند، رویارویی که به مرگ یک از طرفین می انجامد. این مضمون آشکارا با عقده ادیپ هماهنگ است؛ یعنی همان آرزوی پسربچه مبنی بر نابودی پدر و از سرِ راه برداشتن او. این مضمون به تعبیری در افسانه ادیپ نیز تکرار شده است.
    ب- دومین نشانه اینکه سهراب، پسربچه ای بیش نیست که بر و بازو می گیرد و تنومند می شود:
    چو یک ماه شد هـمـچو یکسال بـود بــرش چـون بـرِ رسـتـم زال بود
    (شاهنامه، 1382: ج 2/ 178-177)
    فردوسی حکیم آگاهانه یا ناآگاهانه ما را به یاد آرزویی می اندازد که در کودکیِ هرکسی وجود دارد و کمتر کسی می تواند ادعا کند، چنین خواسته ای را در خیال پردازی های کودکی و بازی های آن دوران نپرورانده است. آری آرزویِ بزرگ شدن و در حلقه بزرگترها واردشدن، آرزوی از یادرفته کودکیِ هر بزرگسالی است، ولی آنچه این آرزو را در ما می پروراند، همان عقده ادیپ است. کودک برای تصاحب مادر لازم است که شایستگی آن را کسب کند؛ یعنی همان شایستگی هایی را که پدر داراست(فیست و فیست، 2007)؛:
    یکی پهلوانی است به پیش اندرون که سالش ده و دو نباشد فزون
    به بالا ز سروِ سـهی بـرتـر اسـت چو خورشیدِ تابان به دوپیکرست
    بــرش چـون بـر پیل و بالاش برز ندیدم کسی را چنان دست و گرز
    (شاهنامه، 1382: ج 2/ 191)
    در اینجا فردوسی حکیم، زیرکانه یکی از آرزوهای بزرگ کودکی را جامه عمل می پوشاند؛ وی کودکی را به تصویر می کشد که به جای آنکه آرزوی خود را از طریق مکانیزم همانندسازی و طی سال ها و با مشقت بسیار به دست آورد، ظرف مدت کوتاهی و به آسانی به چنگ می آورد.
    ج-سومین مضمون -که به نحوی این داستان را با روانکاوی مرتبط می کند- اینکه سیر داستان به گونه ای جریان می یابد که رویارویی رستم و سهراب را اجتناب ناپذیر می سازد. رستم پس از خواندن نامه کاووس حیران می ماند و از شدت تعجب به خنده می افتد:
    تهمتن چو بشنید و نامه بخواند بخندید و زان کار خیره بماند
    که مـاننده سـام گـرد از مهان سـواری پدید آمـد اندر جهان
    (شاهنامه، 1382: ج 2/ 196)
    رستم خود به خوبی می داند از میان ترکان برخاستن چنین پهلوانی که ماننده سام گرد باشد، بعید است:
    از آزادگان این نباشد شگفت ز ترکان چنین یاد نتوان گرفت
    (همان)
    بنابراین به یاد فرزندی که از تهمینه، دختر شاه سمنگان دارد، می افتد و در دل، خود را قانع می کند که او پسری خرد بیش نیست و از دهانش همی بوی شیر آید.
    رستمِ داستان ما نماد فرامن است و سهراب نماد نهاد و نبرد رستم و سهراب نبرد فرامن است و نهاد.

    اما چنین پاسخ هایی نمی تواند دل رستم را قوی دارد و او را برای جنگ آماده کند. رستم برای فرار از این تعارض رو به بدمستی می گذارد تا شاید بتواند این تعارض را حل کند.
    سهراب هرچه از رستم می پرسد که "تو رستمی؟" پاسخی از وی نمی یابد، آنجاکه در ابتدای نبرد حس درونی خود را نسبت به وی ابراز می کند.
    رستم حتی دستِ دراز شده به نشانه دوستی سهراب را رد می کند و به جای آن، او را به کشتی گرفتن دعوت می کند:
    به پیش جهاندار پیمان کـنیـم دل از جنگ جستن پشیمان کنیم
    دل من همی با تو مـهر آورد هـمی آب شـرمم به چهر آورد
    بـدو گفـت رستم که ای نامجوی نبودیم هرگز بدیـن گـفت و گـوی
    ز کشتی گرفتن سخن بـود دوش نگیرم فریـب تـو زیـن در مـکوش
    نـه من کـودکم گر تو هستی جوان بـه کـشـتی کمر بسته ام بر میان
    بــکوشیـم و فـرجـام کـار آن بـود کـه فـرمـان و رای جـهـانـبان بود
    (همان: 233)
    در اینجا می بینیم که تقدیر مقدّر در برابر تلاش های بی ثمر انسان ها ایستادگی می کند و آنچه را از قبل نوشته شده است، به انجام می رساند با این حال همچنان که فروید در افسانه ادیپ شاه بیان داشته، علت اثرگذاری این داستان نه به این جهت است که رویارویی اراده خداوند و اراده انسان را بخواهد نشان دهد و یا مضمونی بر تقدیرگرایی داشته باشد، بلکه شاید این اثرگذاری ازآنجا ناشی شود که این افسانه، تقدیر هر یک از ما را نشان می دهد؛ تقدیری که طبیعت در نهاد ما گذاشته است، ولی آن قدر بختیار بوده ایم که بتوانیم آن را به اشکال و انحای دیگر درآوریم و این نفرت از پدر را به اشخاص و یا اعمال دیگر معطوف کنیم(فروید،1900).
    د-چهارمین مضمون و شاید مهمترین مضمونی که این داستان را به گونه ای گسترده با روانکاوی مرتبط می کند، ماهیت دوگانه و متضادگونه ای است که در طول داستان و به خصوص در پایان داستان شاهد آن هستیم؛ سهراب در جنگ با رستم در تردیدی تمام ناشدنی قرار دارد، به نحوی که گاهی به پدر مهر می ورزد و گاه کین...
    همچنین رستم نیز این عاطفه دوگانه را نسبت به سهراب دارد، آنچنان که پیش از این گفته شد، رستم از رفتن به جنگ با سهراب مردّد است و دل چرکین و از این رو تا سه روز فرمان شاه را به عقب می اندازد.
    در روانکاوی این عاطفه دوگانه نسبت به یک شخص را دوسوگرایی یا مهراکین گویند. آدمی از همان آغاز تولد نسبت به افراد مهم زندگی اش این عاطفه دوگانه را داراست.
    ه-یکی دیگر از ظرایفِ دقیقی که در این داستان مشاهده می شود و می تواند به خوبی اثرگذاری تراژیک آن را تبیین کند، اینکه پایان داستان سراسر ناکامی نیست؛ فردوسی به زیبایی آرزومند ی های نهادِ کودکوارِ خواننده را برآورده می کند؛ آن هنگام که سهراب، کمرِ رستم را بر زمین می کوبد و نشان می دهد که می تواند او را از پای درآورد- اما بنا به هر دلیلی این کار را نمی کند-. این زمان آرزوی کودکوارِ ما برآورده می شود، ولی این کامیابی دیری نمی پاید، چراکه عقوبتِ این گناهِ باستانی، خود را می نمایاند. این عقوبت که در دستگاه روانی ما، خود را به شکل ترس ها، باید ها، نباید ها و ... نهادینه کرده است و فروید نام آن را ابرمن یا فراخود (super ego) نهاده است، خود را به شکل کاملا آشکاری نمایان می کند. این عقوبت همانا مرگِ سهراب است، مرگِ سهراب، دیگر مرگِ یک پهلوان نیست، حتی مرگِ پهلوان ایرانی و همخون به دست پهلوانی ایرانی و همخون هم نیست، بلکه آن مرگِ آرزومندی های ماست. مرگِ خواستن های ما. این پایانِ دردناک تجسم نهیب وجدانِ سرکوبگرِ ماست.
    آیا کشته شدن سهراب به دست رستم و یا بهتر بگوییم کشته شدن پسر به دست پدر عدالت است یا نه؟ و آیا جایز است که ما به حال این پهلوان جوان که این گونه سینه اش به دست پدر دریده شده بگرییم یا نه؟
    اگر بخواهیم از منظر روانکاوی به این پرسش پاسخ دهیم -که تاکنون نیز کوششمان برآن بوده است- باید بگوییم از آنجاکه نیاز رقابت با پدر و تصاحب جایگاه او یک نیاز طبیعی در کودک است و داستان زندگی، سراسر همین جنگ و جدال های پدران و پسران (مادران و دختران) است، این عقوبت، عقوبتی درخور، برای خواهشی طبیعی نیست و اگر کشته شدن سهراب آنچنان که نتیجه گرفته شد، مرگِ آرزومندی های ماست، پس گریستن به حال او -که در حقیقت گریستن بر احوال خودمان است- نیز رواست.
    حال اگر این گونه به ماجرا بنگریم، رستمِ داستان ما نماد فرامن است و سهراب نماد نهاد و نبرد رستم و سهراب نبرد فرامن است و نهاد. با این دیدگاه اگر رستم در این نبرد پیروز می شود؛ یعنی فرامن پیروز می شود و اگر سهراب شکست می خورد؛ یعنی نهاد شکست خورده است. و این همان چیزی است که برای تکوین یک تمدن لازم است. برای شکل گیری یک تمدن لازم است که افراد غرایز، خواسته ها و تمنیات خود را به سودِ منافع جامعه بازداری کنند. هرچند پیامد این بازداری ها ممکن است حرمان ، درد و رنج های روانی باشد؛ این ترجمان ادعای فروید است که می گوید: روان رنجوری بهای تمدن است. با این دید نسبت به داستان رستم و سهراب، کشتن پسر به دست پدر شاید نه تنها عادلانه، بلکه ضروری نیز باشد.
    منابع
    فروسی، ابوالقاسم، (1382)، شاهنامه، ج 2، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.
    فروید، زیگموند،(1900)، تفسیر خواب، ترجمه شیوا رویگران(1385)، تهران: مرکز؛ ص 130-140
    فیست، گریگوری، فیست، جسی، (2007)، نظریه های شخصیت، ترجمه یحیی سید محمدی،(1387)، تهران: روان.

  9. صلوات


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما پل های رابطه





    «پل های مدیسون کانتی» رمان عاشقانه ای است درباره دو انسان تنها که در نهایت باز تنهایی را این بار با عشقی در دل انتخاب می کنند.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    پل های مدیسون کانتی. رابرت جمیز والر. مترجم: منصوره وحدتی احمدزاده. انتشارات افراز. چاپ اول. تهران: 1389. 1100 نسخه.168 صفحه . قیمت: 4000 تومان.
    « حالا شکی ندارم که از مدت ها پیش، من و تو به سوی هم کشیده می شدیم. گرچه هیچ یک از ما پیش از آشنایی، دیگری را ندیده بود اما در ورای بی خبری ما، نوعی ندای درونی به ما اطمینان می داد که هم دیگر را خواهیم دید، مانند دو پرنده تنها که به حکم تقدیری آسمانی بر فراز دشت های بزرگ پرواز می کنند، ما هم تمام این سال ها و در تمام مدت زندگی مان به سوی هم در حرکت بودیم. »[1]
    موضوع داستان

    عکاسی تنها و درونگرا که هیچ وقت عاشق نشده و تجربه عشق ندارد، برای عکاسی از پل های مدیسون کانتی راهی سفر می شود. رابرت کین کید سر راهش با زنی رو به رو می شود به نام فرانچسکا که با دو فزرندش در کلبه ای روستایی زندگی می کند. مرد دلبسته رفتار انسانی این زن می شود و تقاضای ازدواج می دهد. زن اما بین این مرد و فرزندانش دومی را انتخاب می کند و عشق فرانچسکا برای ابد در دل مرد باقی می ماند.
    درباره کتاب

    پل های مدیسون کانتی یکی از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز در سی و شش هفته متوالی بوده است. این کتاب باعث شهرت نویسنده اش شد.
    یکی از مسائلی که باعث شد رمان پل های مدیسون کانتی در دو سال متوالی از پر فروش ترین کتاب باشد، اقتباس سینمایی است که از این اثر ساخته شد.

    نیویورک تایمز درباره این کتاب می نویسد: والر راز رمان های عاشقانه را می داند. او به گونه ای می نویسد که آدم ها وقتی نخستین عشقشان را تجربه می کنند، حس می کنند و می اندیشند. در مقدمه کتاب درباره این رمان نوشته شده: متن بسیاری از بخش های کتاب ادبی و از سبکی شاعرانه برخوردار است. همچنین او به بعضی از مسائل فلسفی می پردازد و اهمیت عشق را در زندگی خانوادگی به روشنی به تصویر می کشد. خواننده با خواندن کتاب، عشقی حقیقی را درک می کند. این رمان در دوازده قسمت روایت اش را پی می گیرد.
    اقتباس سینمایی

    یکی از مسائلی که باعث شد رمان پل های مدیسون کانتی در دو سال متوالی از پر فروش ترین کتاب باشد، اقتباس سینمایی است که از این اثر ساخته شد.
    گفته می شود نویسنده این رمان را در عرض دو هفته تمام کرده است. منتقدین به لحن سرد این رمان ایراداتی گرفته اند اما ریچارد لاگر اونسه این رمان را به فیلمنامه در آورد و کلینت ایستوود فیلمی به همین نام از روی این رمان ساخت که فیلم موفق و تاثیر گذاری در تاریخ سینما محسوب می شود. در این فیلم مریل استریپ و کلینت ایستوود ایفای نقش می کنند.
    رابرت جمیز والر

    رابرت جمیز والر عکاس و موسیقی دان امریکایی است که پل های مدیسون کانتی اولین رمان وی است و با همین اولین کار به شهرت جهانی رسید. وی بعدها چهار رمان دیگر نوشت که هنوز به فارسی ترجمه نشده اند.
    پی نوشت:
    [1] پشت جلد کتاب از متن رمان

  11. صلوات


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما نویسنده داستان‌هایی از جنس ابدیت





    علی اشرف درویشیان، خاطره ای است ماندگار در ذهن تمام کسانی که با کتاب‌های او زندگی کرده‌اند؛ کودکانی که با روایت‌های او دنبال سه بردار در کوچه و پس کوچه‌های روستا دویده‌اند و چنان تصویری از او و داستان‌هایش، بر ذهنشان حک شده که هیچ غباری را یارای نشستن روی آن تصاویر نیست.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    در تمامی روایت‌های داستانی‌اش به مردمی وفادار بوده که در متن جامعه نشانی از آن ها نیست؛ داستان‌های درویشیان در واقع روایتی صادقانه از گذر دردناک جامعه روستایی به جامعه شهری است. جامعه‌ای روستایی که ناشناخته بوده و با داستان‌های وی تصویری واضح از زندگی پنهان و دورمانده آن‌ها نمایان شد.
    از مهم ترین آثار او می‌توان "آبشواران"، "فصل نان"، "همراه آهنگ‌های بابام"، "از این ولایت" و "داستان‌های محبوب" من نام برد.
    در دهمین دوره جایزه ادبی هوشنگ گلشیری از او به عنوان نویسنده‌ای که حافظ حریم قلم است قدردانی شد و همچنین وی در آذرماه سال جاری جایزه نخست جشنواره فرهنگی گلاویژ کردستان عراق را از آن خود کرد است. در ادامه گفتگویی کوتاه از آقای درویشیان را می خوانید:
    آقای درویشیان شما در خیلی از روایت‌های داستانی‌تان زندگی و فضاهای روستایی اهمیت داشته و به خوبی به این موضوع پرداختید؛ اگر موافق باشید مصاحبه را با این موضوع که چرا این نوع ادبیات را انتخاب کردید، شروع کنیم ؟
    من در خانواده ای که منشأ روستایی داشتند متولد شدم. پدرم و عمو ‌هایم روستایی بودند. بعد از دانشسرای مقدماتی در کرمانشاه طبق تعهدی که داده بودم ناچار 5 سال در روستاهای غرب کرمانشاه معلم شدم. آشنایی من با بچه ‌های آن دیار برایم معلوم شد که فقر وحشتناکی برا آن جامعه حکم فرماست. پس زندگی آن بچه ها را تصویر کردم تا مردم ایران و حتی مردم جهان بدانند که در گوشه ‌ای از این دنیا چه کسانی با چه مشکلاتی زندگی می کنند و این به هر حال روش کار من برای آثار بعدی ‌ام شد.
    در دهمین دوره جایزه ادبی هوشنگ گلشیری از او به عنوان نویسنده‌ای که حافظ حریم قلم است قدردانی شد و همچنین وی در آذرماه سال جاری جایزه نخست جشنواره فرهنگی گلاویژ کردستان عراق را از آن خود کرد است.

    وضعیت رمان همیشه مادر (که درباره زندگی خانواده شایگان شام اسبی است) در حال حاضر چطور است ؟اصلا برای دریافت مجوز دوباره به ارشاد فرستاده شده است ؟
    در مورد این رمان الان نمی توانم صحبت کنم.
    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    شما در برخی از مصاحبه‌هایتان گفته‌اید که کار داستان‌نویسی برای کودکان اهمیت ویژه برایتان داشته است؛ با توجه به این موضوع که کارهای کودک شما بعد از انقلاب مجوز چاپ نگرفته‌اند، آیا در طول این سال‌ها دوباره به نوشتن برای کودکان فکر کرده‌اید ؟
    نشر چشمه برای چاپ یک مجموعه داستان کودکان به نام «قصه ‌های آن سال ‌ها» مجوز گرفت و این مجموعه داستان به چاپ رسیده است.
    با توجه به اشراف و علاقه‌تان به داستان‌های ادبیات عامه و افسانه‌ها آیا هنوز دوست دارید روی این موضوع کار کنید؟ یا در این ارتباط کار خاصی در دستتان است؟
    بله من به افسانه ‌های مردم علاقه مندم و سعی می کنم تا جایی که می توانم این افسانه ها را جمع آوری کنم. « فرهنگ افسانه های مردم ایران» هم پروژه ‌ای بود که پس از آزاد شدن از زندان و دیدار با رضا خندان (مهابادی) به او پیشنهاد دادم و تا به حال 19 جلد آن چاپ شده ولی برای جلد بیستم دیگر مریض شدم و حالا داریم روی آن کار می کنیم.
    آقای درویشیان به عنوان آخرین سوال، این روزها مشغول به چه کاری هستید؟ کتاب جدیدی در دست انتشار یا نوشتن دارید؟
    بله، کار دیگری هم با رضا خندان در دست داریم و آن «داستان های محبوب من» است. مجموعه دیگری هم داریم که مدت ‌هاست به نشر چشمه سپرده ایم به نام «دانه و پیمانه» که مجوز گرفته و زیر چاپ است.

  13. صلوات ها 2


  14. #7
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی




    ( لیلی و مجنون/بخش نهم)


    در بخش هشتم داستان لیلی و مجنون به اینجا رسیدیم که لیلی به عقد ابن السلام در می آید. شویش خانه را برای او آماده می کند و اختیار همه خانه را به او می سپارد.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    روزگاری می گذرد و زمانی که ابن السلام می خواهد به رسم زناشویی به لیلی نزدیک شود، با عکس العمل بد لیلی مواجه می شود و لیلی خطاب به ابن السلام می گوید:
    گفت ار دگر این عمل نمائی از خویشتن و زمن برائی
    سوگند به آفریدگارم کار است به صنع خود نگارم
    کز من غرض تو بر نخیزد ور تیغ تو خون من بریزد
    تو هیچوقت نمی توانی از من بهره مند شوی حتی اگر من را بکشی. ابن سلام وقتی فهمید که لیلی به او علاقه ای ندارد، جز تسلیم و شکیبایی چاره ای ندید، دل از وصال لیلی برداشت و تنها به تماشای جمال او دلخوش می کرد و با خود می گفت:
    گفتا چو ز مهر او چنینم آن به که درو ز دور بینم
    خرسند شدن به یک نظاره زان به که کٌند ز من کناره
    ابن سلام از لیلی عذر خواهی کرد و به او گفت: من از این به بعد تنها به نگاه کردن به تو راضی ام و اگر کاری غیر از این انجام بدهم فرزند پدرم نیستم و حرام زاده ام. از طرفی لیلی در حرمسرای ابن سلام روزگار غم انگیزی داشت و مدام در بی خبری از مجنون بود تا ببیند چه کسی از یار دیرینه اش برای او خبری می آورد. از دوری مجنون آنقدر بی قرار و بی تاب بود تا رازش بر ملا شد.
    یکسال از ازدواج لیلی گذشت و مجنون سرگشته بی خبر از یار و دیار در بیابانها سرگردان و از دوری یار در حال ناله و زاری بود، شتر سواری بر او گذشت و با دادن خبر عروسی لیلی آتش به جان او انداخت. مرد غریبه به او گفت:
    آن دوست که دل بدو سپردی بر دشمنیش گمان نبردی
    شد دشمن تو ز بی‌وفائی خود باز برید از آشنائی
    چون خرمن خود به باد دادت بد عهد شد و نکرد یادت
    دادند به شوهری جوانش کردند عروس در زمانش
    و او خدمت شوی را بسی چید پیچید در اوی و سر نه‌پیچید
    باشد همه روزه گوش در گوش با شوهر خویشتن هم آغوش
    چون او ز تو دور شد به فرسنگ تو نیز بزن قرابه بر سنگ
    چون ناوردت به سالها یاد زو یاد مکن چه کارت افتاد
    آن یاری که تو اینهمه بی قرار او هستی و در عشق او آواره کوه و بیابان شده ای، از عشق و محبت تو برید و بی وفا شد. او را به پسری جوان شوهر دادند و در کوتاه ترین زمان عروس شد. او در حال حاضر با همسر خود خوش و خرم است و به عهد خود با تو وفا نکرد و از تو فرسنگ ها دور شده است. حال که او تو را از یاد برده است، تو چرا باز هم با یاد و خاطره او زنده ای و آواره ای؟

    آن یاری که تو اینهمه بی قرار او هستی و در عشق او آواره کوه و بیابان شده ای، از عشق و محبت تو برید و بی وفا شد. او را به پسری جوان شوهر دادند و در کوتاه ترین زمان عروس شد. او در حال حاضر با همسر خود خوش و خرم است و به عهد خود با تو وفا نکرد و از تو فرسنگ ها دور شده است. حال که او تو را از یاد برده است، تو چرا باز هم با یاد و خاطره او زنده ای و آواره ای؟
    سپس به نصیحت و دلداری مجنون می پردازد که تمام زنان همین هستند و کلا جنس زن بی وفاست. مجنون با شنیدن چنین خبر سهمگینی مثل مرغ سرکنده در خاک غلت خورد و
    چندان سر خود بکوفت بر سنگ کز خون همه کوه گشت گلرنگ
    افتاد میان سنگ خاره جان پاره و جامه پاره پاره
    مرد شترسوار که حال و روز مجنون را دید از حرف نابجا و ناصواب خود پشته بود به عذرخواهی پرداخت و گفت: هرچه گفتم مزاح و شوخی بود و اینگونه سخنان خود را اصلاح کرد:
    آن پرده‌نشین روی بسته هست از قبل تو دلشکسته
    شویش که ورا حریف و جفتست سر با سر او شبی نخفت‌ست
    گرچه دگری نکاح بستش از عهد تو دور نیست دستش
    جز نام تو بر زبان نیارد غیر تو کس از جهان ندارد
    یکدم نبود که آن پریزاد صد بار نیاورد ترا یاد
    سالیست که شد عروس و بیشست با مهر تو و به مهر خویشست
    آن دختر دلشکسته به تو وفادار بوده واگرچه در عقد و نکاح دیگری است اما به تو و عهد با تو وفادار است و نام تو را مدام بر زبان دارد و هر لحظه به یاد توست. یکسال است که عروس دیگری است اما عاشق تو ست و به تو وفادار بوده است.
    مجنون حیرت زده از سخان دوگانه مردِ شتر سوار با دلی شکسته سر در بیابان نهاد ، در حالی که به تلخی می گریست، با خیال معشوق گلایه ها داشت و با خود می گفت:
    گیرم دلت از سر وفا شد آن دعوی دوستی کجا شد؟
    من با تو به کار جان فروشی کار تو همه زبان فروشی
    من مهر ترا به جان خریده تو مهر کسی دگر گزیده
    کس عهد کسی چنین گذارد؟ کو را نفسی به یاد نارد؟
    با یار نو آنچنان شدی شاد کز یار قدیم ناوری یاد
    گر با دگری شدی هم‌آغوش ما را به زبان مکن فراموش
    شد در سر باغ تو جوانیم آوخ همه رنج باغبانیم
    این فاخته رنج برد در باغ چون میوه رسید می‌خورد زاغ
    چون سرو روانی ای سمنبر از سرو نخورده هیچکس بر
    برداشتی اولم به یاری بگذاشتی آخرم به خواری
    گیرم که دلت با من بی وفایی کرد، پس آن ادعای دوستی تو کجا رفت؟ من در راه عشق تو از جانم مایه گذاشته ام و تو فقط زبان ریختی، من عشق تو را با جان و دل خریده ام و تو مهر شخص دیگری را جایگزین عشق من کرده ای. تو با یار جدیدت آنقدر شاد و خوشحالی که لحظه ای من را به یار نمی آوری. حتی اگر به اغوش دیگری پناه برده ای من را به زبان فراموش نکن که من به همینم راضی ام. من جوانی ام در راه تو دادم و تو مثل سروی هستی که کسی از تو بهره ای نمی برد. از ابتدا من را به یاری خواندی و در اخر مرا خوار کردی.

  15. صلوات


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما پیر مرد دریاى ترجمه




    درباره نجف دریابندرى


    «اى مردمان ارفالس ، شما مى توانید دهل را در پلاس بپیچید وسیم هاى ساز را باز کنید، اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟ »این جمله بخشى از کتاب پیامبر و دیوانه، نوشته جبران خلیل جبران ترجمه نجف دریابندرى است…

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    - نجف دریابندرى؛متولد اول شهریور 1308 آبادان
    - تحصیلات در مدرسه 17 دی دبیرستان رازی
    - خودآموزی زبان انگلیسی از کودکی
    - ترجمهء کتاب معروف وداع با اسلحه، نوشتهء ارنست همینگوی 1332
    - اولین اثر خود را که بود، برای چاپ به تهران فرستاد. همزمان با چاپ این کتاب در سال 1333، به دلیل فعالیت‌های سیاسی در آبادان به زندان افتاد و بعد از یک سال به زندان تهران منتقل شد.
    - ادیتور انتشارات فرانکلین از 1337 تا 1354
    - همکاری با سازمان رادیو تلویزیون ملی برای ترجمه متون فیلم‌های خارجی تا 1357
    - دریافت جایزه تورنتون وایلدر از دانشگاه کلمبیا به مناسبت ترجمه آثار ادبی آمریکایی
    برخی از ترجمه های او عبارتند از: وداع با اسلحه (ارنست همینگوى ) ، بیگانه اى در دهکده (مارک توین) تاریخ فلسفه غرب (برتراند راسل)، تاریخ سینما (آرتور نایت)، قضیه رابرت اوپن هایمر(هاینار کیپ هارت)، یک گل سرخ براى امیلى (ویلیام فاکنر) ، عرفان و منطق (برتراند راسل)، معنى هنر (هربرت رید)، چنین کنند بزرگان ( ویل کاپى )، نمایشنامه هاى ساموئل بکت ( 2جلد)، آنتیگونه (سوفوکل)، متفکران روس (آیزایابرلین ) ، افسانه دولت (ارنست کاسیرو)، قدرت (برتراند راسل )، پیرمرد و دریا (ارنست همینگوى )، سرگذشت هکل برى فین( مارک توین)، رگتایم (اى.ال.دکتروف) ، تاریخ روسیه شوروى (3جلد ‎/اى . اچ ‎/کار )، گوربه گور (ویلیام فاکنر)، فلسفه روشن اندیشى (ارنست کاسیرر )، بازمانده روز (کازوئو ایشى گورو)، بیلى باتگیت (اى.ال.دکتروف)، برفهاى کلیمانجارو (ارنست همینگوى )، خانه برنارد آلبا (فدریکو گارسیا لورکا) و ترجمه هاى زیرچاپى چون : 89 داستان کوتاه (ارنست همینگوى ) ، رساله درباره طبیعت انسان (دیوید هیوم ) ، کلى ها (هیلرى استانیلند) نوشته هاى نجف دریابندرى : درعین حال (مجموعه مقالات )، به عبارت دیگر (مجموعه مقالات)، درد بى خویشتنى (بررسى مفهوم الیناسیون در فلسفه غرب)، یک گفت وگو ، کتاب مستطاب آشپزى : از سیر تا پیاز (با همکارى فهیمه راستکار ) ، افسانه اسطوره و مجموعه مقالات ازاین لحاظ و ...
    «اى مردمان ارفالس ، شما مى توانید دهل را در پلاس بپیچید وسیم هاى ساز را باز کنید، اما کیست که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد؟ »این جمله بخشى از کتاب پیامبر و دیوانه، نوشته جبران خلیل جبران ترجمه نجف دریابندرى است.
    کلاس نهم بود که مدرسه را رها کرد. خودش هم نمى دانست چرا. اما بعدها دریافت اصولاً آدم مدرسه برویى نبوده و گویا به صورت خودآموز بهتر به نتیجه مى رسیده است. این طور بود که حتى زبان انگلیسى را با سینما رفتن و فیلم دیدن یاد گرفت. آن روزها سینما تاج آبادان هفته اى دو فیلم نمایش مى داد و او که بعد از کار در شرکت نفت به اداره انتشارات رفته بود،به عنوان منتقد سینمایى شروع به نوشتن کرد و براى اینکه فیلم ها را خوب بهفمد ناگزیر به دقت و آموختن زبان شد.
    در اداره انتشارات شرکت نفت روزنامه اى منتشر مى شد با نام «خبرهاى روز» که پنجشنبه ها گاه صفحات اضافى داشت با مطالب . همان موقع بیست ساله بود شاید که ا ولین داستان هایش ـ «دو سرباز »، «انبار سوزى» و «یک گل سرخ براى امیلى» را از فاکنر ترجمه کرد. داستان کوتاه «آن روز آفتاب غروب» را با ترجمه ابراهیم گلستان در مجله مردم خوانده بود و این آغاز علاقه اش بود به فاکنر. بیست و چند سال بعدآن سه داستان به اضافه چند داستان دیگر از فاکنر با ترجمه او در کتابى باعنوان «یک گل سرخ براى امیلى » منتشر شد.
    همان گونه که از «دون کیشوت» ترجمه محمد قاضى به عنوان یکى از ترجمه هاى ماندگار در زبان فارسى یادمى کند، معتقد است « وداع با اسلحه» همینگوى با ترجمه او نیز قطعاً باقى خواهد ماند. این کتاب را ابراهیم گلستان که ، آن زمان در آبادان کار مى کرده به او مى دهد. دریابندرى بعد از ترجمه، آن را در تهران به دوستش ـ مرتضى کیوان ـ مى سپرد تا براى چاپ به انتشاراتى بدهد. این البته دیدار آخرین او و کیوان است. به آبادان که بر مى گردد زندانى مى شود...
    زندان اما براى نجف دریابندرى سرآغازى دیگر بود: شروع آموختن مباحث فلسفى ، ترجمه متون مربوط به آن و «کتاب مستطاب آشپزى، از سیر تا پیاز» را از آن روز ها دارد.
    با نقاش معروف ـ هوشنگ پزشک نیا ـ هم او که طرحش از چهره پیامبر آغازین صفحه ترجمه «پیامبر و دیو انه» جبران خلیل است، در آبادان دوستى داشته و هراز گاهى بحث هایى در باره نقاشى. سه تابلو به جاى مانده از همان سال هاست که یکى اتاق روزهاى دربندش است در زندان.
    من آنچه وصف طعام است با تو مى گویم تو خواه از سخنم پندگیر خواه ملال
    مى گوید:« در کنار داستان،فلسفه و نقاشى علاقه دیگرى داشتم که معمولاً مطرح نمى شد. «از زندان که بیرون مى آید به قول خودش دستش با دیگ و ماهى تابه آشناست و یادداشت هایى چند از پخت و پز آن روزها همراه دارد. تا همین چند سال پیش که زهرایى، مدیر نشر کارمانه، به او پیشنهاد چاپ کتابى در این زمینه را مى دهد. ابتدا نمى پذیرد، اما هشت سال وقت، زمانى است که با فهیمه راستکار ـ همسرش ـ صرف نگارش این کتاب مى کند ، کتابى که تنظیم فهرست آن، چنان دقیق است که مى تواند نوعى انضباط فرهنگى به خانواده ها بدهد. در این فاصله البته «بیلى باتگیت» دکتروف، «برف هاى کلیمانجارو» از همینگوى، «باز مانده روز» از ایشى گورو، «گور به گور» از فاکنر و «فلسفه روشن اندیشى» کاسیرر را هم ترجمه مى کند.
    کتاب سه جلدى «تاریخ فلسفه غرب» از برتراند راسل و داستان «ناشناس اسرارآمیز (Mysterious Stranger) از مارک توین نیز در زندان ترجمه مى شود. این داستان، اول بار در کتاب هفته شاملو چاپ مى شود. البته شاملو این نام را چندان نمى پسندد و خود او هم؛ «بیگانه اى در دهکده» سرانجام نام داستان مى شود.
    داستان و فلسفه اما تنها دلمشغولى دریابندرى نیست. نام او با تئاتر هم پیوندى دارد.

    پس از زندان، در مۆسسه فرانکلین که کارش چاپ کتابهاى آمریکایى بود به عنوان سردبیر شروع به کار مى کند تا سال52 یکى دوسال بیکار مى ماند و بعد به عنوان مسۆول ترجمه فیلم، با تلویزیون قرارداد مى بندد. در این مدت به وضع ترجمه فیلمها با وضع ضوابطى سر و سامان مى دهد تا زمان انقلاب که از تلویزیون بیرون مى آید و ترجمه و نوشتن کسب و کارش مى شود: تاریخ سینما (آرتورنایت)، قضیه رابرت اوپن هایمر (هاینارکیپ هارت)، عرفان و منطق (برتراند راسل)، معنى هنر (هوبرت رید)، چنین کنند بزرگان (ویل کاپى)، نمایشنامه هاى ساموئل بکت (دوجلد)، افسانه دولت (ارنست کاسیرر)، متفکران روس (ایزایابرلین)، آنتیگونه (سوفوکل)، قدرت (برتراندراسل)، سرگذشت هکلبرى فین (مارک توین)، رگتایم (اى.ال.دکتروف)، تاریخ روسیه شوروى (سه جلد‎/ اى اچ کار) و مجموعه مقالاتى با عناوین «در عین حال»، «به عبارت دیگر» و «از این لحاظ» (زیر چاپ) و «دردبى خویشتنى» که بررسى مفهوم الیناسیون است در فلسفه غرب.
    بودن به از نبود شدن‎/ خاصه در بهار
    واپسین روزهاى فروردین ماه سال گذشته بود که مترجم نام آشناى روزگارمان به علت سکته مغزى در بیمارستان بسترى شد. مدتى طول کشید تا سلامتى اش را بازیابد. امروز اما چون قبل کار مى کند، هر چند فعلاً روزى سه چهارساعت. امید دارد اما که هر چه پیشتر رود به همان هفت، هشت ساعت کار پیش از بیمارى اش بازگردد.
    در سفر تفریحى اخیرش به دبى حتى دفترچه ترجمه اش را هم همراه داشته. مى گوید ترجمه هشتاد ونه داستان از همینگوى، یکى از کارهایى است که باید انجام دهد. کتاب، روى میز کامپیوتر، یعنى همان میز کارش باز است. سیزده سال پیش در سفرى از آمریکا کامپیوترى با خود آورده و شاید از اولین کسانى است که کارش را به صورت مستقیم با کامپیوتر انجام مى داده. آن زمان در ایران کامپیوتر بسیار کم بوده، مدتى این وسیله جدید کارش را نگه مى دارند و بعد آن را تحویل مى گیرد. به همین دلایل است شاید که او را صاحب «قریحه مدرن» مى دانند.
    «فلسفه زبانى است که عده اى آن را مى دانند وعده اى آن را نمى دانند. براى آنان که زبان فلسفه را مى دانند ترجمه متنهاى فلسفى، کار چندان دشوارى نیست.» از دیگر کارهایى که این روزها مشغولش است، ترجمه «رساله درباره طبیعت انسان» نوشته ادواردهیوم ـ فیلسوف انگلیسى قرن هجدهم ـ است.
    مى گوید: گمان مى کنم فلسفه محتاج کار بیشتر و مجدداً خواندن است. «تاریخ فلسفه» را که در زندان ترجمه کرده دوباره از نو نوشته وحتى در چاپهاى اخیر هم دست برده است. در حالى که در داستان اینگونه عمل نمى کند. در ترجمه داستانهاى فاکنر که در نوزده بیست سالگى انجام داده، دست نمى برد، هر چند معتقد است مى شود آن را بهتر کرد؛ دوست دارد کار دوره جوانى اش را نگه دارد. او حتى ترجمه هایى از دیگر داستانهاى فاکنر را پس از گذشت سالها در کنار همان اولین ترجمه هایش منتشر کرده ولى گمان مى کند کسى متوجه این فاصله زمانى بین ترجمه ها نمى شود. مى گوید: «در خواندن داستان باید رفت در کوک خود داستان.»
    داستان و فلسفه اما تنها دلمشغولى دریابندرى نیست. نام او با تئاتر هم پیوندى دارد. چندین ترجمه و مقاله درباره تئاتر داشته و از ابتداى تأسیس کانون منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر ایران از اعضاى آن بوده است. به عنوان یکى از اعضاى افتخارى کانون حالا سالى یکى دو بار در جلسه هایشان شرکت مى کند.
    جداى از نوع انتخاب آثار، آنچه نجف دریابندرى اهمیت خاصى به آن مى دهد، حفظ روح زبان نویسنده و لحن راوى است. هم از آن روست که سبک ترجمه هاى او در آثار داستانى یکسان نیست.

  17. صلوات


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما دو مرد از بروکسل





    «دو مرد از بروکسل» مجموعه داستان هایی از اریک امانوئل اشمیت با محوریت زناشویی، پیری، پدری، فرزندی و هنر و عشق.

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    دو مرد از بروکسل. اریک امانوئل اشمیت. مترجم: ساناز سهرابی. انتشارات افراز. چاپ اول. تهران: 1392. 1100 نسخه.208 صفحه . قیمت: 9800 تومان.
    « ازدواجش ازدواج خوشبختی بود. او یک زن لطیف و حساس بود که بلد بود او را درک کند و دوست داشته باشد. او این هنرمند خیلی بزرگ را تحسین می کرد و بلد بود با رفتارش کنار بیاید...»[1]
    این کتاب برای اولین بار در سال 2012 در پاریس منتشر شد. این کتاب پیش از این تنها از زبان فرانسه به زبان بلغاری ترجمه شده است. در واقع کتاب پیش روی شما دومین ترجمه از این کتاب است.
    در این مجموعه داستان اشمیت درباره موضوعات زناشویی، عشق، هنر، انسانیت، پیری و هنر به گونه ای متفاوت سخن می گوید. در این کتاب به نوعی از جنبه های مختلف به عشق پرداخته شده است. به سبب اینکه اشمیت دکترای فلسفه دارد، اندیشه های فلسفی نیز در آثار وی نمود پیدا می کند.
    اشمیت بیشتر به خاطر نمایشنامه هایش شهرت دارد. نمایشنامه «شب والونی» که در سال 1991 منتشر شد وی را به شهرت رساند. وی از کودکی به موسیقی علاقه زیادی داشت و در نه سالگی پیانو می زد اما وی را به سمت نوشتن هدایت کردند. او اولین داستانش را در یازده سالگی نوشت. و نخستین نمایشنامه اش را در سیزده سالگی. اشمیت یکی از نویسندگانی است که در ایران از محبوبیت برخوردار شد و کتاب های زیادی از او ترجمه و وارد بازار کتاب شده است. انتشارات افراز تا کنون شش کتاب از این نویسنده منتشر کرده است.
    از دیگر آثاراو می توان به کتاب های«گل های معرفت»،« ابراهیم اقا و گل های قران»، « عشق لرزه»،« خرده جنایت های زناشویی» و«اولیس از بغداد» اشاره کرد.
    دو مرد از بروکسل داستان زنی است به نام ژنویو گرونیه که یک روز وقتی می خواهد از خانه بیرون رود با مردی رو به رو می شود که زنگ آپارتمانش را به صدا در می آورد تا بپرسد آیا او پنجاه و پنج سال پیش با شخصی به نام ادوارد گرونیه ازدواج کرده یا خیر؟

    دو مرد از بروکسل شامل پنج داستان کوتاه است که عبارتند از : «از خاطرات امانوئل لویناس»،« زندگی سه نفره»،« قلبی زیر خاکستر»، «دو مرد از بروکسل» و« شبح بچه».
    دو مرد از بروکسل داستان زنی است به نام ژنویو گرونیه که یک روز وقتی می خواهد از خانه بیرون رود با مردی رو به رو می شود که زنگ آپارتمانش را به صدا در می آورد تا بپرسد
    آیا او پنجاه و پنج سال پیش با شخصی به نام ادوارد گرونیه ازدواج کرده یا خیر؟ وی به گمان اینکه این یک برنامه تلویزیونی مبتذل است می خواهد در را ببندد اما خودش را مهار می کند و زمزمه کنان پاسخ مثبت می دهد. مرد خودش را محضر دار معرفی کرده و اعلام می کند وی تنها وارث شخصی به نام ژان دایمنس است. اما مسئله بر سر این ماجرا است که معلوم نیست ژنویو وارث ثروت و یا قرض های شخصی به نام زان دایمنس شده است که هرگز نمی شناختش. ژنویو برای فهمیدن این موضوع تلاش می کند چیز هایی درباره مردی که ارثی برای وی گذاشته بداند و البته نگاهی دیگری به گذشته خود و زندگی اش با ادوارد گرونیه می اندازد.
    یکی دیگر از داستان های این کتاب به نام شبح بچه درباره زن و شوهری است که صاحب فرزندی می شوند اما به زودی متوجه می شوند کودک دچار بیماری خطرناکی است و ممکن است معلول به دنیا بیاید. آنها نمی دانند باید از هم جدا شوند، کودک را از بین ببرند و سقط جنین کنند و یا او را متولد کرده و با مشکلات بعدی اش کنار بیایند و...
    «پدرتان یک مرد استثنایی بود. در زندگی ام دیگر چنین انسانی را نشناخته ام، چنین انسان خوبی را، انسانی که چنین درک عمیقی از دیگران و بدبختی هایشان داشت. او همه چیز را بدون این که نیازی به توضیح داشته باشد درک می کرد. او واقعا از شفقت بی اندازه ای بهره مند بود. میراندا و من نگاهی متعجب با هم رد و بدل کردیم. اگر می خواستیم خصوصیات خوب ساموئل هیمان را تحسین کنیم ، این خصوصیات را انتخاب نمی کردیم چون به نظر ما او این ویژگی ها را نداشت...»[2]
    پی نوشت:
    [1] صفحه 78 کتاب
    [2] پشت جلد کتاب از داستان از خاطرات امانوئل لویناس

  19. صلوات


  20. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,724
    حضور
    63 روز 13 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33610

    راهنما پیش از مردن بسوزان




    نمونه‌هایی از انتشار آثار نویسنده‌های مشهور بعد از مرگ‌شان


    نویسندگان در ظاهر می‌میرند اما در نوشته‌هایشان ادامه می‌یابند و این برای تفکیک آثارِ آن‌ها از شخصیت‌ حقیقی‌شان‌ وضعیتی بغرنج به‌وجود می‌آورد. وقتی اثری خلق می‌شود دیگر تا چه حد به خالق آن تعلق دارد؟ آیا اگر نویسنده‌ای در قید حیات نباشد چاپ اثرش بدون رضایت او کاری اخلاقی‌ست؟

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    سلینجر سال‌خورده احتمالا کنار شومینه نشسته و با آرامش، قهوه‌ی روزانه‌اش را می‌نوشد. به‌نظر می‌رسد در جنگ‌ بی‌پایان علیه چشم‌ها پیروز شده است، چشم‌هایی که از پاییدنش دست برنمی‌دارند و تشنه‌اند تا بعد از آخرین مصاحبه‌ای که بیش از سی‌سال پیش انجام داده، چیز بیشتری از او بخوانند. اما او می‌داند چطور آن‌ها را سرجا بنشاند. نوشته‌های چاپ‌نشده‌اش قرار نیست زودتر از موعدی مقرر منتشر شوند و همه‌چیز تحت نظارت او به‌نظر می‌رسد.
    ولی این‌طور نشد و حتی سلینجر هم نتوانست پس از مرگ، کنترلِ چند دهه‌ای بر آثار منتشرنشده‌اش را ادامه دهد. سه‌سال بعد از مرگش در ماه نوامبر 2013، سه نسخه از کتاب‌هایی که سلینجر پیش از «ناتور دشت» نوشته بود به اینترنت درز پیدا کرد. کتاب‌ها تا آن موقع در دانشگاه‌های تگزاس و پرینستون نگه‌داری می‌شدند و جز محققان کسی به آن‌ها دسترسی نداشت. سلینجر پیش از این درباره‌ی نوشته‌های دوران جوانی‌اش موضع مشخص و شفافی گرفته بود: «من می‌خواهم آن قصه‌ها به مرگ طبیعی بمیرند. قصدم پنهان کردن ناشی‌گری دوران جوانی‌ام نیست. فقط فکر می‌کنم ارزش منتشر شدن ندارند.» درست است که می‌توانیم در این کتاب‌ها اولین جرقه‌های تولد شخصیت هولدن کالفیلد را در امتداد حظ ممتد از «ناتور دشت» ببینیم اما اگر سلینجر زنده بود از این وضع اصلا خوشش نمی‌آمد.
    از طرف دیگر، اگر امروز می‌توانیم در دنیای مرموز و پیچیده‌ی رمان‌های «آمریکا»، «محاکمه» و «قصر» سیاحت کنیم، مدیون ماکس برود، دوست نزدیک فرانتس کافکا هستیم. کافکا پیش از آن‌که در سال 1924 از بیماری سل بمیرد، کتاب‌های محدودی منتشر کرده بود. او هیچ‌وقت آن‌قدر از نوشته‌هایش راضی نبود که آن‌ها را برای چاپ ارزشمند بداند و به رفیق قدیمی‌اش سپرده بود که پس از مرگ تمام کتاب‌هایش را از بین ببرد اما ماکس برود نه‌تنها کتاب‌ها را نابود نکرد، بلکه طی سال‌های 1925 تا 1927 قسمت عمده‌ی آثار کافکا را چاپ کرد. تاریخ نشان داد داوری کافکا در مورد نوشته‌های خودش درست مانند ویرژیل، شاعر حماسه‌سرای رومی، چندان منصفانه نبوده است. ویرژیل هم پیش از مرگ به‌خاطر ‌پایان نیافتن منظومه‌ی «انه‌اید»، گفته بود این اثر بزرگ را بسوزانند اما امپراتور آگوستوس دستور داد به خواسته‌ی او اعتنا نکنند و نام خود را به همراه این اثر جاودانه کرد.
    نویسندگان در ظاهر می‌میرند اما در نوشته‌هایشان ادامه می‌یابند و این برای تفکیک آثارِ آن‌ها از شخصیت‌ حقیقی‌شان‌ وضعیتی بغرنج به‌وجود می‌آورد. وقتی اثری خلق می‌شود دیگر تا چه حد به خالق آن تعلق دارد؟ آیا اگر نویسنده‌ای در قید حیات نباشد چاپ اثرش بدون رضایت او کاری اخلاقی‌ست؟ اگر بدانیم کسی نامه‌ یا ایمیل‌های شخصی‌ِ خود ما را پس از مرگ‌مان چاپ می‌کند چه واکنشی نشان می‌دهیم؟ اما آیا مجسمه‌ی داوود میکل‌آنژ، نقاشیِ «شام آخر» داوینچی، سمفونی شماره‌ی پنج بتهوون و دیوان حاف1 دیگر تنها متعلق به خالقان آن‌هاست تا بتوانند به تنهایی درباره‌اش تصمیم‌گیری کنند؟ شاید هیچ‌چیز به‌اندازه‌ی اهدای عضو پس از مرگ به این شرایط نزدیک نباشد. در بسیاری کشورها، اطرافیان فردی که دچار مرگ مغزی شده می‌توانند درباره‌ی اهدای اعضای بدن او تصمیم بگیرند. انگار آثار ادبی هم مثل اندام‌ها، همواره به صاحب اصلی بدن تعلق ندارند، چراکه به‌خصوص بعد از مرگ نویسنده، آثار او میلیون‌ها صاحب پیدا می‌کنند: صاحبانی به گستردگی علاقه‌مندان دنیای داستان.
    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    ولادیمیر ناباکف


    نسخه‌ی اصلیِ لائورا

    ناباکوف یک‌بار خسته و درمانده از تمام‌کردن کتابی که مدت‌ها با آن کلنجار رفته بود در لحظه‌ای جنون‌آمیز تصمیم گرفت دست‌نوشته‌های «لولیتا» را در آتش بسوزاند اما وِرا، همسرش، کاغذها را در هوا قاپید و این کتاب را از مرگ نجات داد. پنجاه‌سال بعد این اتفاق به شکل دیگری تکرار شد. رمان «نسخه‌ی اصلی لائورا» آخرین نوشته‌ی ناباکوف بود و او پیش از مرگ به همسرش سفارش کرده بود تا تمام نسخه‌های آن را از بین ببرد. ورا دوباره دلش نیامده بود به حرف ولادیمیر عمل کند و رمان، سی‌سال در بانکی در سوییس ماند تا در سال 2008 توسط پسر ناباکوف منتشر شود. رونمایی از این اثر، واقعه‌ی ادبی سال لقب گرفت و همه منتظر خواندن شاهکاری دیگر از این نویسنده‌ی روس‌تبار بودند. ولی معلوم شد ناباکوفِ کمال‌گرا، بی‌دلیل خواستار از بین رفتن کتاب نبوده است چون ارزش ادبی آخرین داستانش به هیچ عنوان قابل مقایسه با آثار قبلی‌ او نبود.
    بااین‌حال او زنده نماند تا شاهد انتشار کتابی باشد که عمرش را به پایش گذاشته بود. حتی اگر در میان خاک خفته‌ باشی، چه چیز بهتر از چاپ کتابی است که بیش از ده‌سال برایش زحمت کشیده‌ای؟

    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    جان کندی تول


    اتحادیه‌ی ابلهان

    چاپ اثر نویسنده پس از مرگ، همیشه هم بدون رضایت صورت نگرفته است. درحقیقت در مورد جان کندی تول، نویسنده‌‌ی «اتحادیه‌ی ابلهان»، ماجرا دقیقا برعکس بود. وقتی جان کندی به هر دری زد و نتوانست هیچ انتشاراتی را برای چاپ اثرش قانع کند، به‌خاطر افسردگی ناشی از این عدم موفقیت و بیماری پارانویا خودش را در سی‌و‌یک‌سالگی کشت. یازده‌سال بعد، مادرش بالاخره موفق شد کتاب را چاپ کند و جایزه‌ی پولیتزر سال 1981 از آن این اثر شد.
    اگر جان کندی تول زنده بود شاید می‌توانست آثار بزرگ دیگری خلق کند و البته جلوی چاپ کتاب دیگرش به نام «انجیل نئون» را بگیرد. کتابی که در شانزده‌سالگی نوشته بود و وقتی هشت‌سال بعد از «اتحادیه‌ی ابلهان» منتشر شد، منتقدان حتی به خود زحمت استفاده از کلمه‌های پیچیده‌تری ندادند و آن را «بد» خواندند.
    کتابشناسی ادبیات و داستانی
    میخاییل بولگاکف


    مرشد و مارگریتا

    زندگی در اتحاد جماهیر شوروی آن‌قدر مایوس‌کننده بود که میخائیل بولگاکف پیش‌نویسِ «مرشد و مارگریتا» را در سال 1930 سوزاند اما بعد دوباره کتاب را دست گرفت و نسخه‌های مختلفی از آن نوشت. نسخه‌ی آخر کتاب تازه تمام شده بود که بولگاکف در سال 1940 درگذشت. «مرشد و مارگریتا» که از زیر تیغ سانسور حکومت استالین نتوانسته بود جان سالم در ببرد، سرانجام در سال 1965 با اندکی اصلاح و تغییر در تیراژ محدودی به چاپ رسید و به سرعت نایاب شد. ممنوعه اعلام شدن کتاب‌های بولگاکف زمانی آن‌قدر او را آشفته و ناامید کرده بود که جرات کرد به شخص استالین نامه بنویسد و از او درخواست اجازه‌ی مهاجرت از روسیه کند. بااین‌حال او زنده نماند تا شاهد انتشار کتابی باشد که عمرش را به پایش گذاشته بود. حتی اگر در میان خاک خفته‌ باشی، چه چیز بهتر از چاپ کتابی است که بیش از ده‌سال برایش زحمت کشیده‌ای؟

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود