صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برادرم و دوستان نا اهل او

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    11
    حضور
    5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    66

    برادرم و دوستان نا اهل او




    با سلام خدمت تمام دوستان و کارشناسان سایت اسک دین

    حقیقتا خانواده دچار مشکلی شده است که هرچه فکر کردم دیگه نمیدونستم چی کار کنم گفتم و بیام و از دوستان کمک بگیرم

    دوستان هر چیزی که فک میکنن که میتونه کمک کنه لطفا دریغ نکنند

    من برادری دارم که دانشجوی ترم آخر صنایع هست و بیکار هم هست و دچار یک مشکل کلیوی هم هست که مجبور هست قرص مصرف کنند

    قصه از حدود 2 سال پیش آغاز شد

    که ایشون به خاطر حاد شدن بیماری اش قریب به 2 ماه بیمارستان بود و بعدش اومد خونه ( انگار که ایشون کلا دنیاش به یکباره در این 2 ماه عوض شد )

    یک آدم منفی باف شده بود و مدام جملاتی منفی مثل این که من نهایتا تا 30 سالگی زنده ام و ( از این قسم داستان ها )

    شروع کرد به گوش کردن آهنگ هایی که واقعا مشتی اراجیف و الفاظ رکیک توی این آهنگ ها میخونن ( رپ و ....)

    تا این جا ما هیچ کاری نکرده بودیم تا این که دوست هایی که دور و ورش اومدن از بچه های دانشگاه احساس کردم که آدم های نرمال نیستند دلیلی نداشتم ولی فقط حسی بود این قضیه

    و مدام هم پدرم به ایشون میگفت که انقدر وقت واسه این رفیق ها نذار

    چرا چون بردار من که صبح ساعت 10 پا میشه ساعت 10 شب هم میاد خونه

    هر دفعه که بابام ازش میپرسه کجا بودی یک داستانی تعریف میکنه و معلوم هست که داره دروغ میگه

    این شک بابای من کماکان نسبت به ایشون ادامه دار بود و من هم یک کمی نسبت به دوستان ایشون و رفتارهای پرخاشگرانه اش شک کرده بودم ( تلفن های مشکوک نصف شبی و ....)

    همه این اتقاقات مثل یک زنجیر به هم متصل بود تا این که چند روز پیش لپ تاپ منو گرفت که بیاد فیس بوگش را چک کنه و یادش رفته بود که Logout کنه

    که دیدم قرار با دوستاش دارن قراره یک مهمونی که مختلط هم هست میزارن

    انگار یک آب سردی ریخته باشن روم اصلا نمیدونستم چی کار کنم

    نمیتونم هم اصلا این قضیه را با پدرم مطرح کنم چون خونواده ما یک خونواده مذهبی هستند و نمیدونم چی کار کنم ؟؟

    واقعا دو روز قفل کردم و یاد حرف پارسال بابام میفتم که میگفت حواست به داداشت باشه

    یک روزی نشه یک اتفاقی مشکلی پیش بیاد که بخواد آبروی خونواده را تهدید کنه

    دوستان به نظرتون چی کار باید بکنم من الان ؟

    دوستان هر چیزی که فک میکنن که میتونه کمک کنه لطفا دریغ نکنند

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304



    با نام و یاد دوست





    برادرم و دوستان نا اهل او








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط Arvana نمایش پست ها
    با سلام خدمت تمام دوستان و کارشناسان سایت اسک دین

    حقیقتا خانواده دچار مشکلی شده است که هرچه فکر کردم دیگه نمیدونستم چی کار کنم گفتم و بیام و از دوستان کمک بگیرم

    دوستان هر چیزی که فک میکنن که میتونه کمک کنه لطفا دریغ نکنند

    من برادری دارم که دانشجوی ترم آخر صنایع هست و بیکار هم هست و دچار یک مشکل کلیوی هم هست که مجبور هست قرص مصرف کنند

    قصه از حدود 2 سال پیش آغاز شد

    که ایشون به خاطر حاد شدن بیماری اش قریب به 2 ماه بیمارستان بود و بعدش اومد خونه ( انگار که ایشون کلا دنیاش به یکباره در این 2 ماه عوض شد )

    یک آدم منفی باف شده بود و مدام جملاتی منفی مثل این که من نهایتا تا 30 سالگی زنده ام و ( از این قسم داستان ها )

    شروع کرد به گوش کردن آهنگ هایی که واقعا مشتی اراجیف و الفاظ رکیک توی این آهنگ ها میخونن ( رپ و ....)

    تا این جا ما هیچ کاری نکرده بودیم تا این که دوست هایی که دور و ورش اومدن از بچه های دانشگاه احساس کردم که آدم های نرمال نیستند دلیلی نداشتم ولی فقط حسی بود این قضیه

    و مدام هم پدرم به ایشون میگفت که انقدر وقت واسه این رفیق ها نذار

    چرا چون بردار من که صبح ساعت 10 پا میشه ساعت 10 شب هم میاد خونه

    هر دفعه که بابام ازش میپرسه کجا بودی یک داستانی تعریف میکنه و معلوم هست که داره دروغ میگه

    این شک بابای من کماکان نسبت به ایشون ادامه دار بود و من هم یک کمی نسبت به دوستان ایشون و رفتارهای پرخاشگرانه اش شک کرده بودم ( تلفن های مشکوک نصف شبی و ....)

    همه این اتقاقات مثل یک زنجیر به هم متصل بود تا این که چند روز پیش لپ تاپ منو گرفت که بیاد فیس بوگش را چک کنه و یادش رفته بود که Logout کنه

    که دیدم قرار با دوستاش دارن قراره یک مهمونی که مختلط هم هست میزارن

    انگار یک آب سردی ریخته باشن روم اصلا نمیدونستم چی کار کنم

    نمیتونم هم اصلا این قضیه را با پدرم مطرح کنم چون خونواده ما یک خونواده مذهبی هستند و نمیدونم چی کار کنم ؟؟

    واقعا دو روز قفل کردم و یاد حرف پارسال بابام میفتم که میگفت حواست به داداشت باشه

    یک روزی نشه یک اتفاقی مشکلی پیش بیاد که بخواد آبروی خونواده را تهدید کنه

    دوستان به نظرتون چی کار باید بکنم من الان ؟

    دوستان هر چیزی که فک میکنن که میتونه کمک کنه لطفا دریغ نکنند
    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد محضر جنابعالی

    منفی بافی، نزدیک دیدن اجل و... از علائم ابتلاء به افسردگی است. در کنار این موضوع احساس سرخوردگی و ندامت از مسیر گذشته (بخاطر افراط ) می تواند عاملی برای تغییر نگرش و رفتار فرد باشد.
    در صورتیکه ایشان همچنان از علائم افسردگی رنج می برند ضرورت دارد تا با یک متخصص مشورت کنند.
    در مورد رفتار اخیرشان نیز، لازم است؛
    _ به بهانه های مختلف مانع از حضور وی در این پارتی شوید. مثلا کاری به ایشان واگذار شود و یا برنامه ریزی شود که اهل خانواده به اتفاق هم برای شام بیرون بروند و...
    _ سعی کنید ارتباط خود را با وی بیشتر کنید و با همدلی و همراهی با وی از افکار و دغدغه های وی بیشتر کسب اطلاع کنید. اجازه دهید او در کنار شما راحت باشد و بتواند حرف دل خود را بزند و شما نیز در فرصت مناسب به وی القآئ کنید که حضور در اینگونه محیطها چه تبعاتی را برای وی به دنبال خواهد داشت.
    _ محدودیت ارتباط با دوستان ناشایست را از وی مطالبه کنید و به وی بگویید که در صورت ادامه این روند و حضور در مجالس غیر اخلاقی، پدر را از این موضوع آگاه خواهید ساخت.
    _ هرچقدر ایشان به سمت فعالیتهای سالم هدایت شوند، زمینه آلوده شدن کمتر می شود، تفریح، مسافرت، ورزش و حضور در محافل و اماکن مذهبی و....می تواند تا حدود قابل توجهی خلاء و کمبودی که منجر به سوق پیدا کردن ایشان به این مسیر شده است را پر کند.
    _ در صورتیکه بتوانید با کمک پدر زمینه اشتغال ایشان را فراهم کنید تا کمتر فضای پرداختن به این امور را داشته باشد. و در ادامه موضوع ازدواج را با او و در خانواده مطرح نمائید.
    _ برای اصلاح ایشان از دعا، توسل و نذر غفلت نکنید.

    از خدای متعال موفقیت حضرتعالی در این مسیر را مسئلت دارم.

    و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
    برادرم و دوستان نا اهل او
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1510



    سلام ...
    چند تا سوال ازتون میپرسم ...

    1- وضعیت خواب برادرتون چجوری هست ... آیا شبها میخوابه یا اینکه تا صبح بیدار میمونه ؟؟؟
    2- آیا رو مبل لم میده و تو فکر و خیال غرق میشه ؟؟؟
    3- وضعیت تمرکز حواسش چجوری هست ... بعضی موقع ها شاد و پر انرژی هست و بعضی موقع ها کم صبر و کم طاقت ؟؟؟
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    11
    حضور
    5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    66



    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد محضر جنابعالی

    منفی بافی، نزدیک دیدن اجل و... از علائم ابتلاء به افسردگی است. در کنار این موضوع احساس سرخوردگی و ندامت از مسیر گذشته (بخاطر افراط ) می تواند عاملی برای تغییر نگرش و رفتار فرد باشد.
    در صورتیکه ایشان همچنان از علائم افسردگی رنج می برند ضرورت دارد تا با یک متخصص مشورت کنند.
    در مورد رفتار اخیرشان نیز، لازم است؛
    _ به بهانه های مختلف مانع از حضور وی در این پارتی شوید. مثلا کاری به ایشان واگذار شود و یا برنامه ریزی شود که اهل خانواده به اتفاق هم برای شام بیرون بروند و...
    _ سعی کنید ارتباط خود را با وی بیشتر کنید و با همدلی و همراهی با وی از افکار و دغدغه های وی بیشتر کسب اطلاع کنید. اجازه دهید او در کنار شما راحت باشد و بتواند حرف دل خود را بزند و شما نیز در فرصت مناسب به وی القآئ کنید که حضور در اینگونه محیطها چه تبعاتی را برای وی به دنبال خواهد داشت.
    _ محدودیت ارتباط با دوستان ناشایست را از وی مطالبه کنید و به وی بگویید که در صورت ادامه این روند و حضور در مجالس غیر اخلاقی، پدر را از این موضوع آگاه خواهید ساخت.
    _ هرچقدر ایشان به سمت فعالیتهای سالم هدایت شوند، زمینه آلوده شدن کمتر می شود، تفریح، مسافرت، ورزش و حضور در محافل و اماکن مذهبی و....می تواند تا حدود قابل توجهی خلاء و کمبودی که منجر به سوق پیدا کردن ایشان به این مسیر شده است را پر کند.
    _ در صورتیکه بتوانید با کمک پدر زمینه اشتغال ایشان را فراهم کنید تا کمتر فضای پرداختن به این امور را داشته باشد. و در ادامه موضوع ازدواج را با او و در خانواده مطرح نمائید.
    _ برای اصلاح ایشان از دعا، توسل و نذر غفلت نکنید.

    از خدای متعال موفقیت حضرتعالی در این مسیر را مسئلت دارم.

    و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
    با تشکر از شما که سریع پاسخ دادید لطف بزرگی کردید

    من سریع با پدر این موضوع کار را مطرح کردم و در حال حاضر داریم به صورت موازی دنبال یک کار تمام وقت برای ایشون میگردیم که سریعتر بفرستیموشون سر کار

    چون با یکی از دوستان هم مشورت میکردم میگفت عمده بحث و بروز این گونه رفتار به دلیل بیکاری میتونه باشه

    و با پدر هم صحبت کردم گفتم که خیلی سریع برای ایشون یک کاری دست و پا کنند

    باز هم از شما ممنونم

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    11
    حضور
    5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    66



    نقل قول نوشته اصلی توسط نفرنفر نمایش پست ها
    سلام ...
    چند تا سوال ازتون میپرسم ...

    1- وضعیت خواب برادرتون چجوری هست ... آیا شبها میخوابه یا اینکه تا صبح بیدار میمونه ؟؟؟
    2- آیا رو مبل لم میده و تو فکر و خیال غرق میشه ؟؟؟
    3- وضعیت تمرکز حواسش چجوری هست ... بعضی موقع ها شاد و پر انرژی هست و بعضی موقع ها کم صبر و کم طاقت ؟؟؟
    سلام

    خیلی محبت کردید که در بحث شرکت کردید

    سوال اولتون که دقیقا یکی از مشکلات اصلی همینه که ایشون تا دقیقا نماز صبح بیداره بعد تازه میره بخوابه

    پاسخ دو سوال بعدی تون هم دقیقا بله است

  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    266
    حضور
    3 روز 21 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1504



    سلام...
    ببخشید داداشتون به خاطر بیماری که داشتن روحیه شون حسابی تضعیف شده و باید بهتون بگم که از راه نادرست اونو ارضا کردن و به خاطر خانواده مذهبیتون به دوستا شون رو آوردن وباید اضافه کنم که ایشون تهت تاثیر دوستاشون قرار گرفتن و نظرات اونا رو قبول داره ...
    راه کار:
    اول بامهربونی باهاش رفتار کنید و اونو با یه عالمه خوش زبونی به مسجد ببرید یا ببرینشون به حسنیه ای جایی و کلا کاری کنید که عاشق خانوادش باشه تا دوستاش بهش امید بدین غم خوارش باشید همدل وهمراش باشید باهاش بیرون برید حالا خرید پارک یا خلاصه همه وقتش رو پر کنید تا نره با دوستاش یا اگر می خواد بره کم بره شاید اوایل پستون بزنه و بد و بیراه بهتون بگه که تو خیلی کنه ای ولی کم کم رام می شه مثل یه اسب چموش که وقتی محبت می بینه رام می شه ....
    موفق و پیروز باشید
    وقتی عقل عاشق شود ، عشق عاقل می شود
    آنگاه شهید می شوی ...
    شهید چمران...


  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    الکترونیک
    نوشته
    527
    حضور
    22 روز 17 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    1510



    سلام ...
    بهترین راه حلش این هست که برادرتون رو بفرستین خارج از کشور ... مثلا وعده فوق لیسانس بهش بدین ... البته 80 میلیونی پول میخواد ...
    اگر وضعتون خوب هست و آشنایی هم خارج از کشور دارین ... تردید نکنین .
    ویرایش توسط نفرنفر : ۱۳۹۲/۱۱/۲۳ در ساعت ۱۸:۴۶
    مقابله با سرطان :

    1- اغذیه متنوع از تمام گروه ها 2- وزن متعادل 3-کنترل چربی غذا 4-کم کردن شیرینی 5-کاهش نمک 6-استفاده از میوه ها:انجیر.کیوی.زردآلو.خرما.گ جه فرنگی.پیاز 7-استفاده ازماهی 8- استفاده نکردن از غذاهای منجمدی که در درون کیسه فریزر هستند و توسط مایکروویو یخشان باز میشود 9-ننوشیدن چای گرم .

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    علاقه
    روانشناسی دینی
    نوشته
    1,087
    حضور
    75 روز 6 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    79
    آپلود
    3
    گالری
    5
    صلوات
    6907



    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و کسب اجازه از استاد گرامی ، استاد امیدوار ، بنده هم پیشنهاداتم را می دهم ان شاءالله در کنار فرمایشات خوب استاد بتواند کمک کننده باشد.


    در کنار دو امر مهم یعنی فرستادن برادرتان به مشاوره و مطالبه رفتار درست از ایشان ، همانطور که استاد فرمودند مهم هست که طرز برخوردتان وی را جذب کند زیرا خواستن رفتار مناسب بدون مقدمه و جذب او ممکن

    است منجر به حالت تدافعی او شود و نه تنها حرفهای شما را نپذیرد بلکه فاصله بیشتر بین شما ایجاد شود و در نهایت بسوی دوستانش بیشتر کشیده شود.

    پس بهترین حالت ؛ حمایت کامل شما و اعضای خانواده و روابط گرم و صمیمی و گوش دادن کامل به حرف های او است. گفتن کلمات اشتبه می کنی و یا عاقبت کار این و آن است در وهله اول

    سودمند نیست بلکه در آغاز می توانید با ارائه پیشنهاد هایی برای شغل مناسب که با هم ایجاد کنید انگیزه وی را بالا ببرید ( منتها بر حالات هیجانی و آمال و اهداف وی او تکیه کنید) ، مثلا فلان شرکت را راه اندازی کنیم و با ان فلان کار و فلان کار را انجام دهیم.

    فلان مسافرتها را برویم و هر انچه برای او ممکن است جذاب باشد ، منتها این رفتار ظرافت شما را می طلبد ، بعد از جذب وی ، با مهربانی از او بخواهید کنار شما بماند.

    حتما در تصمیم گیری ها با او شریک شوید در آغاز کار برای جذب او می توانید از هدیه ای بی ضرر استفاده کنید .

    لطفا بیشتر از فک آبرو به فکر سلامت برادرتان باشید این را به پدرتان بگویید در اغاز لازم نیست کاملا صریح درباره مشکلش حرف بزنید مگر جایی که دیگر کاری نمی شود کرد.
    ویرایش توسط همره : ۱۳۹۲/۱۱/۲۳ در ساعت ۲۲:۲۲
    افسوس که آنچه برده ام باختنی ست
    بشناخته ها تمام نشناختنی ست
    برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت
    بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی ست...
    خواجه نصیر الدین طوسی

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    عشقم شهداست و هرچی ک بهشون نزدیکم کنه...
    نوشته
    407
    حضور
    8 روز 21 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1459



    سلام.دوستان واقعا راهکارهایه خوبی ارائت دادن.فقط این خارج رفتن شونو نفهمیدم ؟؟؟ ب نظر من خودتون باید باهاش صمیمی بشین.کار شاید مشکل داداشتون رو حل نکنه چون شاید اونجا هم آدمایه بدتری پیدا بشن .باید داداشتونو درست کنین نه اینکه سرشونو گرم کنین.باهرکدوم تون ک رابطه اش بهتره سعی کنین از اون کمک بگیرین.سعی کنین تویه کارایه خودتون ازش مشورت بگیرین و اگه میخواین واسه خودتونم خرید برین اونو با خودتون ببرین و ازش نظر بخواین.اینا واسه یه پسر بهش هویت میده و باعث میشه باهاتون رفیق بشه بعدش میتونین ب راحتی از دوستاش دورش کنین.فقط تنها چیزی ک میمونه هیچ وقت از راه دین باهاش صحبت نکنین از محبت وارد بشین تا خدایی نکرده دین زدگی واسشون پیش نیاد.البته اینا چیزایی بود ک ب ذهن من میرسید.یاعلی

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود