صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رابطه عقل، قلب و دین چیست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    13
    حضور
    3 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25

    رابطه عقل، قلب و دین چیست؟




    سلام علیکم
    در بین سوالات مبحثی با عنوان "تفاوت قلب و عقل در اسلام چیست؟" دیدم در این آدرس
    http://www.askdin.com/thread2844.html
    تاپیک بسته شده بود ولی جوابها عجیب و مبهم بود ! کاربردی نبود.
    مطالبی پیدا کردم. میخوام این سوال رو دوباره بپرسم. به نظرم خیلی خیلی مهمه !
    این طرف و اون طرف مطلب زیاده، ولی اصولی چیده نشده است. اصل مطلب بین انبوهی از مطالب کلی و احتمالا تصورات تکراری گم شده است. بیشترشون جملاتی هستند که نشون میده تصورند. گوینده مطلب رو درک و لمس نکرده ! البته ببخشیدها! قصدمون هم تدریس عرفان نظری و اثبات نظریه عقل کلی نیست. کتاب نمی خواهیم بنویسیم.
    در ضمن در پاسخ گفته شده است که جهاد اکبر یعنی جنگ بین عقل و قلب !!!؟؟؟ این دیگه از اون حرفاست. گوینده خواسته بگه اصولا عقل و قلب در جنگند ! یعنی با هم نمی سازند !
    در ضمن لطفا مطالب رو از دیدگاه افراد (پایین به بالا) توضیح بدهید نه از دیدگاه "بالا به پایین". حرف کلی زدن فعلا تعطیل باشه ممنون. (کاری به عالم تکوین هم نداریم.)
    آوردن عباراتی مانند "مطلب پیچیده است" یا "شما باید اول کلی مسائل مقدماتی یاد بگیری" یا "یه چیزهایی هست که شما نمی فهمید" هم فعلا تعطیل تا بعد ببینیم چی میشه. البته مطلب بدون مقدمه نمی شه ولی مقدمه ای که فقط ابن سینا بفهمه و بقیه (منظورم همه است) نفهمند فعلا تعطیل.
    گمونم بشه مطلب رو طوری جزء به جزء به صورت متوالی چید که برای همه روشن باشه. حالا طول کشید هم احتمالا عیبی نداره. مسئولین محترم رخصت. انشاء الله چند وقتی فرصت فکر و بحث و تدبر می دهند و تاپیک رو نمی بندند.
    یا علی

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,569
    حضور
    175 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58356



    با نام و یاد دوست





    رابطه عقل، قلب و دین چیست؟








    کارشناس بحث: استاد رئوف


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,333
    حضور
    28 روز 20 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3973

    رابطه عقل و قلب با دین




    نقل قول نوشته اصلی توسط طلبه 1 نمایش پست ها
    سلام علیکم

    رابطه عقل، قلب و دین چیست؟


    یا علی

    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    در مورد سوالی که پرسیدید، یک توضیح ابتدایی عرض می کنم تا همان طور که خواستید، قدم به قدم بحث را به پیش ببریم.

    در این بحث دین را به معنای مجموعه ی آموزه ها و معارفی که از سوی خداوند و توسط پیامبر به بشر رسیده است، تعریف می کنیم. این آموزه ها، بیانگر حقایقی از عالم هستی هستند.

    مسئله ای که قرن هاست فکر متفکران مختلف را به خود مشغول کرده است این است که چگونه می توان به صدق این مجموعه آموزه ها باور پیدا کرد و آنها را پذیرفت.

    گروهی معتقدند راه رسیدن به صدق این آموزه ها قلب است. منظور از قلب در اینجا معنای عامی است که می توان آن را چنین توضیح داد، احساس، شهود و یا درکی باطنی که صدق امری را نشان می دهد. به عبارت دیگر، همان طور که حواس ظاهری ما (مثل حس لامسه) در ارتباط با اشیاء اطلاعاتی به ما می دهند، حس باطنی ما که توسط مرکز عواطف و احساسات ما یعنی قلب، درک می شود نیز اطلاعاتی به ما می دهد که بر اساس آنها می توانیم، درستی مجموعه باورهایی که نام آن را دین گذاشتیم، درک کنیم.

    گروه دیگری معتقدند که صدق این مجموعه تنها با عقل قابل بررسی است. به عبارت دیگر عقل، که در این بحث به معنای استدلال عقلی است، می تواند صحت این مجموعه را نشان دهد.

    البته این دو گروه، دو سر یک طیف هستند و در میانه طیف افراد دیگری نیز قرار دارند که معتقدند که عقل و قلب، با هم و در کنار هم می توانند تعامل کنند و فرد را به صدق این مجموعه (دین) برسانند.

    نظر مشهور در نزد شیعه آن است که عقل مقدمات مسیر را فراهم میکند و انسان را تا مرتبه ای بالا می برد و به صدق بخشی از این مجموعه می رساند و از مرحله ای به بعد، این کار قلب است که انسان را یاری کند و دلابل از آنجا به بعد، عقلانی نیستند.

    موفق باشید


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    13
    حضور
    3 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25



    فرمودید :
    قلب:
    1. احساس، شهود و یا درکی باطنی که صدق امری را نشان می دهد.
    2. مرکز عواطف و احساسات ما (حس باطنی در مقابل حواس ظاهری)

    عقل:
    1. استدلال عقلی


    تعاریف دقیق نیست.
    برای ورود اجازه بدهید دو سوال بپرسم:

    در رتبه ادراک اولیه، تعریف دقیق قلب چیست ؟
    در رتبه ادراک اولیه، تعریف دقیق عقل چیست ؟

    البته منظور تعریف در چهارچوب مقدمات بدیهی است چون هنوز هیچ گزاره ای در مقدمات توافق نشده است. به عبارتی می باید تعاریف خود به خود دقیق، شفاف و قابل درک باشند. مخصوصا دقیق بودن مهم است. عبارت "عقل همان استدلال عقلی است" تعریف نیست !

    چون انسان در وجود خود مراکزی از ادراک را می یابد و این ادراکات متفاوت است. اولا کانونی از ادراک در خود می یابد که بوسیله آن اموری را بدون نیاز به جهان خارج از وجود خود درک می کند. مثلا "وجود خود" را ادراک می کند. "نیاز به درک حقایق" را ادراک می کند. وجود یک کانون حیات دیگر و نیاز به اتصال به آنرا (حقیقت نقص وجودی خود) را ادراک می کند. مسائل بیشمار دیگری را ادراک می کند. اغلب انسانها بدون نیاز به هیچگونه مقدمه ای و صرفا با توجه به خود این ادراکات و موارد بیشمار دیگری را به صورت فطری در خود می یابند. این مرکز ادراک احتمالا همان مفهومی است که از آن تعبیر به قلب می شود. این تعریف می باید دقیق و کامل شود .
    به علاوه انسان در وجود خود مرکز ادراک دیگری را نیز می یابد. در این کانون مسائل تحلیل می شوند. انسان سعی می کند با استفاده از این قوه حقایق را درک کند. حقیقت را از باطل تشخیص دهد. بین مصلحت و فساد و ضرر تشخیص بدهد. توجه فرمایید که حقایق و آنچه برای انسان در نهایت مطبوع است لزوما به صورت کلی توسط حواس ظاهری قابل ادراک نیستند. اینجاست که این قوه خود به خود به کار می افتد. این قوه احتمالا همان قوه عاقله است. این تعریف می باید دقیق و کامل شود .

    بعد از وضوح کامل این دو به بحث دین و نحوه تعامل انسان با آموزه های دینی خواهیم پرداخت.

    اجازه بفرمایید برروی قوانینی هم توافق کنیم
    - مطالب می باید براساس مقدمات ذکر شده در این بحث یا مراجع قابل استفاده (در سطح طلبگی) دقیق، قابل درک، ملموس و غیرقابل انکار و در صورت نیاز قابل اثبات باشند.
    - فعلا اینکه شخصی مطلبی را بیان کرده است حجت نیست (البته مقصود انکار مقام شامخ علمای اعلام و بزرگان نیست) استفاده از آیات و مطالب احادیث صحیح السند هم لزوما می باید در محل و رتبه خود لحاظ شوند. چه بسا مطلبی از ائمه ذکر می شود که جایگاه بیان آن جایگاه بحث نیست.
    ممنون
    ویرایش توسط طلبه 1 : ۱۳۹۲/۱۱/۲۰ در ساعت ۱۰:۲۶

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,333
    حضور
    28 روز 20 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3973

    قلب و عقل




    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    چند نکته:

    1. مطالبی که در پاسخ پیش عرض شد، همان طور که بنده عرض کردم، مطلبی ابتدایی بود برای اینکه بحث آغاز شود و هدف بنده نیز این نبود که تعاریف فلسفی و فنی ارائه دهم.

    2. مطلب دیگر آنکه، یافتن تعاریفی که به تعبیر شما "دقیق، قابل درک، ملموس و غیرقابل انکار و در صورت نیاز قابل اثبات باشند." چندان سهل الوصول نیست.

    3. مطلب دیگر آنکه، سنخ دلایلی که شما طلب میکنید که چنان مشخص و منحاز باشد که طبیعتا ما را به یقین برساند و به تعبیر شما "غیر قابل انکار" باشد، در مباحث منطق و ریاضیات و به طور کلی مباحث تحلیلی یافت می شود. در بحث ما که در مورد قلب، عقل و دین است که موضوعاتی عینی هستند، سنخ دلایل متفاوت است.

    با این حال:

    - عقل قوه ادراکی است که بر اساس استدلال و دلایل منطقی عمل می کند و این استدلال ها باید دارای استانداردهای منطقی باشد و از آنجایی که اگر بخواهیم برای هر دلیلی، دلیلی بیاوریم، به تسلسل منتهی می شویم، پایه و اساس این استدلالات نیز بدیهیات می باشند.

    - قلب نیز قوه ادراکی است که نحوه کسب معرفت آن بر اساس استدلال نیست بلکه از راه احساس و یا شهود، کسب معرفت می کند.

    موفق باشید

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    13
    حضور
    3 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25



    سلام علیکم و رحمه الله
    ممنون از اینکه حوصله به خرج دادید. بنده هم به همین مطلب رسیدم. قاعدتا حصول به تعاریفی با مشخصات ذکر شده اصلا سهل الوصول نیست. شاهد آنکه علیرغم وجود مطالب زیادی در این باب در کتب قدما یا کتب معاصر یا مثلا بحثهای فنی در حوزه های علمی (منظور هم حوزه دینی است هم مراکز دانشگاهی) یا بحثهای آزاد علمی در کنفرانسها یا مثلا این سایت یا سایتهای دیگر، هنوز تعریفی با این سبک که بتوان آنرا از بدیهیات برداشت کرد و به صورت متقن ارائه نمود حتی برای عموم اهل فن هم بدیهی نیست. البته موضوع خواص جداست. مثلا شما برای وجود حضرت خداوند علی اعلی تعریفی دارید. این تعریف فنی است ولی وجود دارد. تقریبا هم متفق القول بین علماست. راه رسیدن به این تعریف هم ذکر شده است. البته قطعا ساده نیست. برای مسائل دیگر تعریف دقیق وجود دارد.
    بهرحال این تعاریف دقیق، پایه های هرگونه برداشتهای آتی است. موضوع ابتدایی سوال بنده هم به دست آوردن همین تعاریف و سد کردن هرگونه برداشت مشکوک و به خصوص تصورات اجمالی است.
    در مورد عقل : شما فرمودید عقل قوه است. و کاربرد آن ادراک است. تا اینجا قبول. استدلال کلمه ای بدیهی نیست. منطق کلمه ای بدیهی نیست. بدیهیات را موضوعاتی می گیریم که "یکسان بودن ادراک آنها بین افراد مباحثه مورد قبول است." شما فرمودید عمل می کند ولی نفرمودید برروی چه چیزی عمل می کند و نتیجه این عمل چیست. احتمالا منظور شما بدیهیات بوده است. البته روش حصول این بدیهیات و نحوه قرار گرفتن آنها در اختیار این قوه شاید کمک کند. تسلسل و موارد اینگونه فعلا خیلی جلوتر است و آنرا ندید می گیریم.
    درمورد قلب : شما فرمودید قلب قوه است. و کاربرد آن ادراک است. عبارات احساس و شهود بدیهی نیست. نتیجه این ادراک معرفت است. معرفت به چه چیز و به چه نحو و در چه حد ؟ آیا نتیجه ادراک عقلی هم معرفت است. اگر جواب مثبت است معرفت به چه چیز و به چه نحو و در چه حد ؟
    سوالاتی که فکر کنم کمک کند.
    رابطه عقل با ذهن چیست؟ رابطه عقل با تصورات چیست ؟ کابرد واضح عقل چیست ؟
    منشاء و مبدا مسائلی که در نهایت ادراکات قلبی منجر به معرفت به آنها می‌شود کجاست ؟ آیا صحت ادراکات قلبی مانند ادراکات عقلی نیازمند درنظر گرفتن یک عامل جانبی است (مانند منطق که شما آنرا پیش نیاز ادراکات صحیح عقلی بیان کرده اید.)
    ویرایش توسط طلبه 1 : ۱۳۹۲/۱۱/۲۲ در ساعت ۱۹:۰۴

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,333
    حضور
    28 روز 20 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3973

    بحث




    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    هدف این مرکز، پاسخگویی به سوالات دینی است و مباحث فلسفی نیز تا جایی که به مسائل دینی مربوط می شود، مورد نظر مرکز است و از باب اینکه مقدمه ای می تواند باشد برای بحث در مورد مباحث دینی، مورد توجه واقع می شود. اما رسالت این سایت، این نیست که به مباحث فلسفی بنیادین بپردازد. به عبارت دیگر، اینکه مسئله ای که بسیار مفصل است و در سطحی کاملا تخصصی نیازمند بررسی است، در قالب چند پست و کامنت، بررسی شود، روش صحیحی برای چنین مطالبی نیست و بحث و بررسی در چنین سطحی که حاوی مطالب بدیع باشد، مربوط به مراکز علمی است و در فرصت محدود این سایت (با توجه به حجم بالای پرسش ها و وظیفه رسیدگی به تمام آنها تا پایان هر سوال) امکان پذیر نیست.

    پیشنهاد بنده این است که اگر شما تعریفی در باب مفاهیم یاد شده دارید، مطرح کنید تا به در مورد آن بحث کنیم و از این بحث های مقدماتی عبور کرده به اصل بحث بپردازیم.

    موفق باشید

  15. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    13
    حضور
    3 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25



    سلام علیکم و رحمه الله
    "اصول دین تقلیدی نیست." یعنی چه ؟ جواب هر چه باشد دست آخر این امری است که اعتقاد و التزام عملی به آن راهگشاست و قطعا هر راهی که از اینجا شروع نشود در عمق و حقیقت باطل است. نگفته اند "اصول دین اسلام تقلیدی نیست." نخیر هنوز تا اینجا راه داریم. ادعایی مطرح است. اول ببینیم خداوند واحد در مفهوم و مصداق چه حکمی پیدا می‌کند بعد بقیه مسائل.
    چیزی که بین بنده مسلمان و آن یهودی و آن ارمنی و آن کمونیست که خلاف عرفی و بی قانونی ظاهری نمی کند و به مبانی اخلاقی عرفی و سنتهای عامه پسند در حد عمومی و به صورت کلی پایبند است، از دیدگاه یک ناظر بی طرف و بدون تعصب چه فرقی هست ؟ (البته بجز یک ظاهری)
    آن حقیقت که اگر صداقت داشته باشیم (که بدون تعارف "اگر" بزرگی است) از ما این تقلید را به واسطه هایی به عنوان واقع می پذیرند امر دیگری است و از موضوع بحث خارج است.
    آخر ما از مسائل بویی به مشاممان خورده و صدای جرسی شنیده ایم. نتیجه متوقع دین اباء و اجدادی در تمام ادیان مورد تبلیغ فعلی در دیدگاه عوام "به دست آوردن دنیای از کف رفته" بدون نیاز به تجاوز به حقوق دیگران است! در واقع دنیای بعدی دنیایی است با منابعی بسیار بسیار عظیم ! دنیای فعلی سرکاری است! البته اگر بخواهیم این را به ما می دهند ولی این بهره بسیار بسیار کمی است. عوض کردن این سرمایه با سیب و گلابی بهره بسیار بسیار کمی است.
    دین تقلیدی از بنده طلبه هم می پذیرند؟ روز تغابن معلوم می شود که چه سرمایه عظیم با چه بهره ناچیز عوض شده است. حتی اگر اول . . . عالم باشیم آنهم بدون معارض ! (خودتان هرعنوانی می خواهید جایگزین کنید)
    متاسفانه "به دست آوردن فطری" در بین عموم کم و بیش کم رنگ شده است. مورد توجه نیست.
    بنده دنبال این ابتدای اساسی هستم. و کدام انسانی نیست؟ از طرفی قوایی بجز همین دو که عرض کردم هم ادراک نمی کنم. و اگر مبدا آفرینش حکیم باشد آنگاه قطع به یقین این قوا در نوع بشر وسیله هدایت است. بنابراین باید همین دو قوه برای عموم افراد تاکید می کنم برای عموم افراد کافی باشد. و آنهم نباید احتیاج به تخصص یا توانایی فوق العاده داشته باشد. و الا عدل کجاست ؟ حکمت کجاست؟
    اینها فلسفه نیست. فلسفه مطالبی تخصصی است که جایگاه دیگری دارد. بنده تصور می کنم کسی که برای ارائه مطلب در بین عموم فلسفه می بافد خودش اصول اولیه را به درستی ادراک نکرده است. لمس نکرده است. دینش فطری نشده است. تقلیدی است. منتها استعدادی دارد که خوب تقلید و تکرار می کند. ریزه کاریها را هم به یاد دارد و به موقع رو می کند. این شخص همان اصول قابل فهم برای عموم را لمس نکرده است!
    اتفاقا اینها مطالبی است که از این دسته سایتها مورد توقع است. مطالبی که کمیاب است. و این دین است. اساس دین است.
    همچنان مشتاقم که این مطالب ادامه یابد تا حصول نتیجه. حالا یک پست یا صد پست. چه فرقی می کند. این گم شده ای است که بنده طالب آنم.
    یاعلی

  16. صلوات ها 2


  17. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,333
    حضور
    28 روز 20 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3973

    سطح بحث




    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    مطالب خوبی مطرح کردید. اما توجه به نکاتی لازم است.

    - واقعیت این است که فهم دین، با امری که آن را "فطرت" می نامیم، بسیار سهل الوصول تر و طبیعی تر است تا چیزی که توسط عقل به معنای فلسفی آن بدست آید. البته ممکن است فردی عقل را در همان معنای فطری کلمه به کار برد، همان "العقل ما عبد به الرحمان" را اراده کند. اما باید پذیرفت برای عقل اصطلاحات دیگری نیز وجود دارد که از قضا پرکاربرد است، اصطلاحاتی که در عالم فلسفه از آن به وفور استفاده می شود.

    - هنگامی که شما سوال خود را مطرح کردید و از عقل سخن گفتید و خواستار ارائه بحث های "غیرقابل انکار" و "تعریف های دقیق" و ... شدید، ناخودآگاه ذهن به سمت مباحث فلسفی می رود و اکنون می گوید که مراد شما فلسفه نیست و این مسئله به نظر، یک تغییر رویه است.

    - با نظر شما در مورد اینکه امروزه بیشتر دینداری ها تقلیدی است، موافقم. دینداری هایی هم که تحقیقی خوانده می شوند، معمولا وجدانی نیستند بلکه صرفا تبعیت از استدلال هستند و با یافتن آنچه اثبات می کنند، فاصله دارد. بنده نیز معتقدم که بهتر است به دین وجدانی برسیم ولی رسیدن به آن مرحله نباید ما را از مباحث فلسفی باز دارد (کما اینکه مباحث فلسفی نباید ما را از رسیدن به آن مرحله باز دارد.)

    - عموم مردم می توانند، این جهان و شگفتی های آن را به عنوان آیه و نشانه ای از خداوند درک کنند و با فطرت خداجوی خود دین دار شوند. این امری است که در قرآن و روایات بیان شده است. البته ممکن است در عالم فلسفه، فیلسوفی به این مسئله اشکال کند، در این مرحله باید به عالم فلسفه برویم و بحث ها در آنجا ادامه پیدا کند. آنچه مهم است اینکه، فضای بحث معلوم باشد، آیا بحث عقل/ فطرت برای عموم مردم است و یا اینکه در سطح فلسفه بحث انجام می شود؟

    موفق باشید


  18. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    13
    حضور
    3 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25



    سلام علیکم
    پیگیری اصطلاحات رایج و متداول موضوع نیست. به نظرم تا اینجا موضوع روشن است.
    ما در وجودمان دو مرکز ادراک می یابیم که در سرشت و فطرت ما نهاده شده است: از طرفی به سمت مسائلی کشش و جاذبه داریم. منظورم کشش و جاذبه فطری است که در عموم افراد بشر کم و بیش یافت می شود (هر فرد در هر محیط و زمان و شرایط رشد) هرچه قدر فطرت فرد سالم تر کشش بیشتر. از طرف دیگر این کشش و جاذبه بدون قوه ای که مصالح و مفاسد را تشخیص دهد ممکن است فرد را به بیراهه بکشاند. (تاریخ گواه است که اغلب افراد با نادیده گرفتن ادراکات عقلی گمراه شده اند). موضوع سوال شناخت دقیق این دو و جایگاه هر کدام است.
    ضمنا دقت نظر و ارائه مسائل غیرقابل انکار که موارد مصادره شده و مخصوص فلاسفه نیستند. این همه در تاریخ هم از ائمه اطهار علیهم السلام هم از اصحاب در مباحثه و مناظره ها نکاتی از این دست یافت می شود. اتفاقا فلسفه بافی های رایج بین مقلدین فعلی بدون مبانی درست و محکم کار را به جایی می کشاند که فرد بعد از سالها درس خواندن مسائل ابتدایی که یک انسان معمولی به راحتی می فهمد را انکار می کند. بنده در فلسفه هیچ گونه مهارتی ندارم. مطلب ساده ای می پرسم. جواب سرراستی هم می خواهم (حالا سهل الوصول هم نباشد) ولی دقیق و براساس روشی مبتنی بر مبانی غیرقابل انکار. تغییر رویه ای هم در کار نیست. حقیقت ساده است و تصورات موضوع بحث نیست.
    موضوع دین هم فعلا برای آینده. هنوز زود است. تا بعدا در جای خودش به آن هم بپردازیم.
    یا علی
    ویرایش توسط طلبه 1 : ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ در ساعت ۰۸:۰۹

  19. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود