صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از مداحی بدم میاد!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    302
    حضور
    6 روز 21 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    875

    از مداحی بدم میاد!




    سلام
    چند وقتیه از مداحی متنفر شدم در صورتی که تا چند ماه پیش یعنی تقریبا قبل از محرم و صفر از مداحی خوشم میومد.
    دلیلشم میدونم چیه.
    مداحان
    یکی از دوستام که بغل دستیمم هست علاقه ی شدیدی داره به مداحی.
    به قدری به هم نزدیک هستیم که برخلاف سایر دوستان مدرسه ای تو تابستون هم مدام از هم خبر داشتیم.
    امسال چهارمین سال دوستی ماست.
    سال اول راهنمایی بودم که باهاش دوست شدم و همکلاسی بودیم.
    سال دوم هم همکلاسی بودیم.
    اما سال سوم از هم جدا شدیم.
    من رفتم یه کلاس نسبتا آروم و اون افتاد تو کلاسی که از ما شلوغ تر بودن.
    بغل دستیاشو میشناختم.
    آدمای نماز خونی بودن.
    اما ظاهرا فقط نمازخون.
    دستورات احکام رو بلد بودن و اجرا میکردن.
    اما یه بخشیش رو نه.
    میدونید که نوجوونیه و گناهان کبیره.
    فکر نمیکنم لازم باشه اسم ببرم.
    البته اینکه اونا به گناهان کبیره اصرار داشتن و دارند یه حدسه که احتمالش خیلی خیلی بالاست.
    به هرحال خدا رو شکر میکنم که رفیقم ای قدر مرد بود که دچار نشه.
    اما روحیاتشون روش اثر گذاشت.
    خودش بچه ی شوخی بود و از خنده خوشش میومد اما با پیوستن به جمع اونا محتوای شوخی هاش فرق کرد.
    البته تاکید میکنم خودش این قدر مرد بود که دچار نشد.
    امسال هم که اول دبیرستانیم دوباره با هم همکلاسی شدیم و بغل دستی.
    اما من امسال متوجه شدم که روحیاتش چه قدر فرق کرده.
    با مطربها میچرخه، به بهانه ی تقویت زبان فیلم های صحنه دار نگاه میکنه، فحش های انگلیسی یاد میگیره، میاد به بقیه یاد میده، درباره ی کاربردشون بحث میکنه و ...
    اما محرم و صفر که میشه شروع میکنه مداحی کردن.
    کافیه بین درسا یه وقت استراحت بدن، شروع میکنه به مخ خوردن.
    فقط هم ده روز اول نبود.
    مداحی جدید میومد دستش تا آخرای صفر همین جور میخوند.
    منو بیچاره کرد.
    بعد از محرم و صفر هم که یه کم شاد شد از عمد مداحی هایی میخوند که بچه ها برداشت بد میکردن.
    یه بیتش یادمه.
    از خانوم رقیه معذرت میخوام.
    می گفت:
    دوسش دارم یه عالمه دختر پادشاهمه
    و بقیش یادم نیست.
    خودتون حدس بزنینی برداشت بچه ها چی بود.
    الآن که دیگه از محرم و صفر گذشته آتیشش خاموش شده.
    دیگه رفته تو فاز فحش.
    تا اینجاش یه طرف از اینجا به بعدش یه طرف.
    بد تر از همه اینکه بغل دستیم سیده.
    فحش میداد.
    منم یا نیگاش میکردم یا یه چیزی بهش میگفتم اما دیدم اثر نکرد.
    تا این که یه بار یه سیلی خیلی آروم بهش زدم.
    شب عذاب وجدان گرفته بودم.
    از خانوم فاطمه زهرا خجالت میکشیدم.
    اما خودمو توجیه کردم که یه جور نهی از منکر بود.
    فرداش دیدم این میزنه روی میز بقیه شعرهای خیلی خیلی خیلی بد میخونن
    رفتم آروم تر از دفعه پیش زدم پس کلش.
    این بار عذاب وجدان کمتری گرفتم.
    خودمو توجیه کردم که نهی از منکره.
    تا این که فهمیدم نهی از منکر فیزیکی اجازه ی حاکم شرع رو میخواد.



    نمیدونم چی کار کنم.
    با این کاراش وجهه ی مذهبی خودشو خراب کرده.
    منم از مداحی و آهنگ حزب اللهی و انقلابی زده کرده.
    به حدی رسیده که وقتی آهنگ حزب اللهی و مداحی و انقلابی گوش میدم یه حس خیلی بدی بهم دست میده.
    دیگه از مداحی بدم میاد.



    این وضعو دوست ندارم.


    هنوزم نمیدونم اینکه زدمش کار اشتباهی بوده یا اینکه حکم نهی از منکر رو اشتباه فهمیدم.
    از همه بدتر از مادرش خجالت می کشم.


    یه شکاف خیلی عمیق بین من و اون ایجاد شده.
    خیلی خیلی عمیق.
    می ترسم آخرش این دوستی ....
    یه بار منو از بدبختی نجات داد.
    اما وقتی اون گیر کرده بود نتونستم کاری براش انجام بدم.
    این واخر دوباره نصفه و نیمه گیر افتادم اما اون هیچ کاری نکرد.
    نمیدونم ترسیده بود یا چیز دیگه ای بود.

    من تا حالا با دو نفر این جوری صمیمی دوست شده بودم.
    یکیشون منتقل شد شهرستان.
    البته الآن کمابیش ازش خبر دارم اما فقط از پشت تلفن.
    دومی هم که اینطوریه وضعش.
    نمیدونم چی کار کنم.

    مطمئنم قطع رابطه هم برای من بده و هم برای اون.



    ببخشید زیاد حرف زدم.
    اما خیلی وقت بود اینطوری درد دل نکرده بودم.
    لطفا کمکم کنیمد.
    پروردگارا اگر بین من و او مرگ فاصله انداخته پس مرا از قبر بیرون آور در حالی که کفنم را دور کمر بسته ام
    شمشیرم را از قلاف کشیده ام
    و لبیک گویان دعوت دعوت کننده را اجابت می کنم


    (بخشی از دعای عهد)

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,554
    حضور
    175 روز 11 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58344



    با نام و یاد دوست





    از مداحی بدم میاد!








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط الحیاة نمایش پست ها
    سلام
    چند وقتیه از مداحی متنفر شدم در صورتی که تا چند ماه پیش یعنی تقریبا قبل از محرم و صفر از مداحی خوشم میومد.
    دلیلشم میدونم چیه.
    مداحان
    یکی از دوستام که بغل دستیمم هست علاقه ی شدیدی داره به مداحی.
    به قدری به هم نزدیک هستیم که برخلاف سایر دوستان مدرسه ای تو تابستون هم مدام از هم خبر داشتیم.
    امسال چهارمین سال دوستی ماست.
    سال اول راهنمایی بودم که باهاش دوست شدم و همکلاسی بودیم.
    سال دوم هم همکلاسی بودیم.
    اما سال سوم از هم جدا شدیم.
    من رفتم یه کلاس نسبتا آروم و اون افتاد تو کلاسی که از ما شلوغ تر بودن.
    بغل دستیاشو میشناختم.
    آدمای نماز خونی بودن.
    اما ظاهرا فقط نمازخون.
    دستورات احکام رو بلد بودن و اجرا میکردن.
    اما یه بخشیش رو نه.
    میدونید که نوجوونیه و گناهان کبیره.
    فکر نمیکنم لازم باشه اسم ببرم.
    البته اینکه اونا به گناهان کبیره اصرار داشتن و دارند یه حدسه که احتمالش خیلی خیلی بالاست.
    به هرحال خدا رو شکر میکنم که رفیقم ای قدر مرد بود که دچار نشه.
    اما روحیاتشون روش اثر گذاشت.
    خودش بچه ی شوخی بود و از خنده خوشش میومد اما با پیوستن به جمع اونا محتوای شوخی هاش فرق کرد.
    البته تاکید میکنم خودش این قدر مرد بود که دچار نشد.
    امسال هم که اول دبیرستانیم دوباره با هم همکلاسی شدیم و بغل دستی.
    اما من امسال متوجه شدم که روحیاتش چه قدر فرق کرده.
    با مطربها میچرخه، به بهانه ی تقویت زبان فیلم های صحنه دار نگاه میکنه، فحش های انگلیسی یاد میگیره، میاد به بقیه یاد میده، درباره ی کاربردشون بحث میکنه و ...
    اما محرم و صفر که میشه شروع میکنه مداحی کردن.
    کافیه بین درسا یه وقت استراحت بدن، شروع میکنه به مخ خوردن.
    فقط هم ده روز اول نبود.
    مداحی جدید میومد دستش تا آخرای صفر همین جور میخوند.
    منو بیچاره کرد.
    بعد از محرم و صفر هم که یه کم شاد شد از عمد مداحی هایی میخوند که بچه ها برداشت بد میکردن.
    یه بیتش یادمه.
    از خانوم رقیه معذرت میخوام.
    می گفت:
    دوسش دارم یه عالمه دختر پادشاهمه
    و بقیش یادم نیست.
    خودتون حدس بزنینی برداشت بچه ها چی بود.
    الآن که دیگه از محرم و صفر گذشته آتیشش خاموش شده.
    دیگه رفته تو فاز فحش.
    تا اینجاش یه طرف از اینجا به بعدش یه طرف.
    بد تر از همه اینکه بغل دستیم سیده.
    فحش میداد.
    منم یا نیگاش میکردم یا یه چیزی بهش میگفتم اما دیدم اثر نکرد.
    تا این که یه بار یه سیلی خیلی آروم بهش زدم.
    شب عذاب وجدان گرفته بودم.
    از خانوم فاطمه زهرا خجالت میکشیدم.
    اما خودمو توجیه کردم که یه جور نهی از منکر بود.
    فرداش دیدم این میزنه روی میز بقیه شعرهای خیلی خیلی خیلی بد میخونن
    رفتم آروم تر از دفعه پیش زدم پس کلش.
    این بار عذاب وجدان کمتری گرفتم.
    خودمو توجیه کردم که نهی از منکره.
    تا این که فهمیدم نهی از منکر فیزیکی اجازه ی حاکم شرع رو میخواد.



    نمیدونم چی کار کنم.
    با این کاراش وجهه ی مذهبی خودشو خراب کرده.
    منم از مداحی و آهنگ حزب اللهی و انقلابی زده کرده.
    به حدی رسیده که وقتی آهنگ حزب اللهی و مداحی و انقلابی گوش میدم یه حس خیلی بدی بهم دست میده.
    دیگه از مداحی بدم میاد.



    این وضعو دوست ندارم.


    هنوزم نمیدونم اینکه زدمش کار اشتباهی بوده یا اینکه حکم نهی از منکر رو اشتباه فهمیدم.
    از همه بدتر از مادرش خجالت می کشم.


    یه شکاف خیلی عمیق بین من و اون ایجاد شده.
    خیلی خیلی عمیق.
    می ترسم آخرش این دوستی ....
    یه بار منو از بدبختی نجات داد.
    اما وقتی اون گیر کرده بود نتونستم کاری براش انجام بدم.
    این واخر دوباره نصفه و نیمه گیر افتادم اما اون هیچ کاری نکرد.
    نمیدونم ترسیده بود یا چیز دیگه ای بود.

    من تا حالا با دو نفر این جوری صمیمی دوست شده بودم.
    یکیشون منتقل شد شهرستان.
    البته الآن کمابیش ازش خبر دارم اما فقط از پشت تلفن.
    دومی هم که اینطوریه وضعش.
    نمیدونم چی کار کنم.

    مطمئنم قطع رابطه هم برای من بده و هم برای اون.



    ببخشید زیاد حرف زدم.
    اما خیلی وقت بود اینطوری درد دل نکرده بودم.
    لطفا کمکم کنیمد.
    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت کحضر شما برادر ارجمند و گرامی

    احساس مسولیت شما ستودنی است خصوصا زمانیکه با مشورت آزین بسته می شود...

    _ سعی کنید مبنای علاقه مندی و یا بی رغبتی به موضوعات را شناخت و نیز حقیقت قرار دهید و امور را فارغ از اشخاص ببینید.

    _ ایشان به اقتضای دوره نوجوانی و نیز ویژگیهای شخصیتی فردی هستند پر انرژی و نیازمند توجه،جایگاه و سرگرمی. بنابراین لازم است با کمک شما و دیگر دلسوزان، موقعیت و شرایط سالمی برای ایشان رقم بخورد تا این نیاز به نحو مطلوب برآورده شود. شرکت در انجمن اسلامی، بسیج، فعالیتهای ورزشی، قبول مسولیت در مدیریت کلاس و برنامه های مدرسه و...

    _ با هدیه دادن و احسان به وی سعی کنید وی را بیشتر به سمت خود جذب کنید و در این مسیر از خدای بزرگ استعانت بجویید.

    _ در صورتی که ضربات شما به ایشان، منجر به درد و...نشده است این رفتار اشکالی ندارد، اما در مجموع از ایشان حلالیت بطلبید.

    در پناه خدای بزرگ موفق و منصور باشید.

    و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین
    از مداحی بدم میاد!
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    302
    حضور
    6 روز 21 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    875



    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    _ با هدیه دادن و احسان به وی سعی کنید وی را بیشتر به سمت خود جذب کنید و در این مسیر از خدای بزرگ استعانت بجویید.

    _ در صورتی که ضربات شما به ایشان، منجر به درد و...نشده است این رفتار اشکالی ندارد، اما در مجموع از ایشان حلالیت بطلبید.
    ازتون ممنونم. مطمئنم پیشنهاداتتون به دردم میخوره و میتونه تا حدی مشکل رو حل کنه.
    اما یه بخشی از سوالم موند.
    اولا چطوری این معنویت زدگی رو که نمی دونم مقصرش ایشونه یا نه برطرف کنم.
    . ثانیا حکم نهی از منکر عملی مثل همون زدن چیه؟ و آیا اجازه ی حاکم شرع میخواد؟
    ویرایش توسط الحیاة : ۱۳۹۲/۱۱/۱۸ در ساعت ۱۹:۵۳
    پروردگارا اگر بین من و او مرگ فاصله انداخته پس مرا از قبر بیرون آور در حالی که کفنم را دور کمر بسته ام
    شمشیرم را از قلاف کشیده ام
    و لبیک گویان دعوت دعوت کننده را اجابت می کنم


    (بخشی از دعای عهد)

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط الحیاة نمایش پست ها
    ازتون ممنونم. مطمئنم پیشنهاداتتون به دردم میخوره و میتونه تا حدی مشکل رو حل کنه.
    اما یه بخشی از سوالم موند.
    اولا چطوری این معنویت زدگی رو که نمی دونم مقصرش ایشونه یا نه برطرف کنم.
    . ثانیا حکم نهی از منکر عملی مثل همون زدن چیه؟ و آیا اجازه ی حاکم شرع میخواد؟
    بسمه تعالی
    با سلام
    بی رغبتی به مداحی، ارتباطی با معنویت زدگی ندارد. علاقه به مداحی نه از اصول دین است و نه فروع، آنچه که مهم است پیام و رسالت مداحی است که بحمدالله حضرتعالی به آن ملتزم هستید. پس از این بابت نگران و ناراحت نباشید. فراز و فرودهای اینچنینی طبیعی است.

    تفصیل پاسخ سوال دوم رو هم لطفا از کارشناس محترم احکام پیگیری بفرمایید.

    با تشکر
    از مداحی بدم میاد!
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    302
    حضور
    6 روز 21 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    875



    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    بی رغبتی به مداحی، ارتباطی با معنویت زدگی ندارد. علاقه به مداحی نه از اصول دین است و نه فروع، آنچه که مهم است پیام و رسالت مداحی است که بحمدالله حضرتعالی به آن ملتزم هستید. پس از این بابت نگران و ناراحت نباشید. فراز و فرودهای اینچنینی طبیعی است.
    آخه فقط مداحی نیست.
    من مداحی رو مثال زدم.
    احساس کردم مداحی به ایشون ربط داشت اما یه چیزای دیگه ای هم هست که شاید به ایشون ربط نداشته باشه.
    مثلا دیگه به قرآن خوندن رغبتی ندارم.
    نمی دونم شاید باید تو یه تاپیک دیگه مطرح می کردم.


    اما چیزی که مهمه اینه که تا چند وقت پیش نمازم اول وقت بود اما الآن میلی به نماز ندارم.
    نمازم رو هم به خاطر اینکه خدا اجبار کرده میخونم.
    دور قرآن رو هم که نصفه و نیمه خط کشیدم.
    با ادعیه هم که رابطم رو قطع کردم.


    اصلا این وضع رو دوست ندارم.
    لطفا کمکم کنید.
    پروردگارا اگر بین من و او مرگ فاصله انداخته پس مرا از قبر بیرون آور در حالی که کفنم را دور کمر بسته ام
    شمشیرم را از قلاف کشیده ام
    و لبیک گویان دعوت دعوت کننده را اجابت می کنم


    (بخشی از دعای عهد)

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    بسمه تعالی
    با سلام
    ذهنتون با دغدغه های خاصی مواجه شده؟
    خدای ناخواسته معضلی در زندگی پیش آمد کرده؟
    خودتون فکر می کنید علتش چی باشه؟
    از مداحی بدم میاد!
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    302
    حضور
    6 روز 21 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    875



    نقل قول نوشته اصلی توسط اميدوار نمایش پست ها
    بسمه تعالی
    با سلام
    ذهنتون با دغدغه های خاصی مواجه شده؟
    خدای ناخواسته معضلی در زندگی پیش آمد کرده؟
    خودتون فکر می کنید علتش چی باشه؟
    سلام
    نمی دونم دلیلش چیه.
    شب خوابیدم. صبح بلند شدم دیدم حال خوندن دعای عهد ندارم.
    چند روز بعد دیدم قرآن هم نمی تونم بخونم.
    نمی دونم دلیلش چیه.
    البته یه احتمالاتی میدم.
    لطفا یه راه حل عمومی ارایه بدین.
    ممنون میشم.
    پروردگارا اگر بین من و او مرگ فاصله انداخته پس مرا از قبر بیرون آور در حالی که کفنم را دور کمر بسته ام
    شمشیرم را از قلاف کشیده ام
    و لبیک گویان دعوت دعوت کننده را اجابت می کنم


    (بخشی از دعای عهد)

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط الحیاة نمایش پست ها
    سلام
    نمی دونم دلیلش چیه.
    شب خوابیدم. صبح بلند شدم دیدم حال خوندن دعای عهد ندارم.
    چند روز بعد دیدم قرآن هم نمی تونم بخونم.
    نمی دونم دلیلش چیه.
    البته یه احتمالاتی میدم.
    لطفا یه راه حل عمومی ارایه بدین.
    ممنون میشم.
    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت
    در صورتی که شبهه اعتقادی و...ندارید نگران نباشید و از خدای بزرگ استعانت بجویید، همت خود را بر انجام واجبات و ترک محرمات قرار دهید.
    از سختگیری و وسواس اجتناب کنیدف چون ممکن است این وضعیت معلول خستگی ناشی از دوره ای از زیاده روی بوده باشد.

    به هر حال جهت پاسخ دقیقتر با کارشناس معزز اخلاق مشورت کنید.
    با تشکر
    از مداحی بدم میاد!
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    302
    حضور
    6 روز 21 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    875



    یکی از کاربران نوشته های زیر رو برای من ارسال کرد و ازم خواست تا اینا رو در تاپیک قرار بدم.

    نمی دانم داستان است یا روایت.ولی میگویند شیطان را دیدند که یک تعدادی انسان را به زور با طناب و غل و زنجیر می کشید ، گفتند چرا اینها را چنین می کنی؟گفت این ها را وسوسه کرده ام و کمی ایمانشان باقی است.اما دیدند گروهی پشت سر شیطان راه افتاده اند.گفتند اینها چه؟ گفت اینها نیازی به وسوسه ی من ندارند ، خودشان دنبالم می ایند.

    به امید پیروزی در برابر همه ی کسانی که پشت سر شیطان راه افتاده اند.(چه با اختیار = دوست شما - و چه بی اختیار =مثل دشمنان اسلام)نگذار از انها تاثیر بپذیریم و شکست بخوریم !دین حق است !

    البته فکر کنم دوست من و دشمنان اسلام رو جا به جا گفتن اما به هر حال اصل نوشتشون قشنگه.
    پروردگارا اگر بین من و او مرگ فاصله انداخته پس مرا از قبر بیرون آور در حالی که کفنم را دور کمر بسته ام
    شمشیرم را از قلاف کشیده ام
    و لبیک گویان دعوت دعوت کننده را اجابت می کنم


    (بخشی از دعای عهد)

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود