صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سردار بی جانشین «« شهید عـــلـیــ اصغــر پازوکــــیــ »»

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224

    سردار بی جانشین «« شهید عـــلـیــ اصغــر پازوکــــیــ »»




    بسم رب الشهداء والصدیقین
    سردار بی جانشین «« شهید عـــلـیــ اصغــر پازوکــــیــ »»

    بعضی از کاربران محترم
    بخاطر محبتی که دارند
    در باره این شهید والا مقام سوالاتی داشته اند
    لذا سعی دارم در حد مقدور ،در این تایپیک به این مهم بپردازم

    در ضمن وبلاگی برای این شهید داشته ام
    که فعلا در دسترس نیست و سعی در احیاء و برگشت ان دارم
    التماس دعا


  2. صلوات ها 52


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    سردار بی جانشین «« شهید عـــلـیــ اصغــر پازوکــــیــ »»

    شهید علی اصغر پازوکی
    او از طرفی استادم بود و از سوی دیگر برادرم
    13 سال بیشتر سن نداشت، که جبهه رفت
    و در 18 سالگی
    در سالگرد تولدمادرم به شهادت رسید
    شش سال از من کوچکتر بود
    اما او در عرش بود و حقیر بر فرش


  5. صلوات ها 51


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    اسماعیل بود
    علی اصغرش نام نهادیم.
    سردار بی جانشین «« شهید عـــلـیــ اصغــر پازوکــــیــ »»


  7. صلوات ها 46


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    قبل از دنیا آ مدنش ایران خانم یقه مادرم برنج انداخت و گفت فرزندت پسره
    مادرم اسمش را اسماعیل گذاشت
    یک قربانی
    یک فدایی
    یک پایه گذار خانه خدا
    از انجایی که همزمان دائیش اسم پسرش را اسماعیل گذاشته بود این بارمادر اسم فرزندش را علی اصغر نهاد
    یک کودک
    یک قربانی
    یک ممیز کننده حق از باطل در جبهه کربلا
    اگر امثال علی اصغر در خیل شهدای امام حسین نبود ، چهره یزیدیان تا ابد پنهان می ماند.
    او در اسفند 1348در خانواده ای مذهبی و مهاجر از شهرستان گرمسار در بیمارستان بهرامی تهران چشم به جهان گشود.شب تولدش در بیمارستان 82نفر بدنیا آمده بود که فقط دو نفرشون پسر بود و هر دو سنت الهی شده بودند


  9. صلوات ها 50


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    در آغاز انقلاب 8 سال بیشتر نداشت
    از سال 56 که نهضت اسلامی اوج گرفت در شهر ما نیز دیگر شهر ها تظاهرات وراهپیمایی ، سخنرانی و تحصن شهر را فرا گرفت در ایام محرم سال 57 بود راهپیمایی از شهر شروع شد و از روستا های کوشک، الله ورد آباد، ملیجون،ریکان، کردوان( محل ولادت پرفسور کردوانی)،قاطول، نه حصارو برگشت به شهر ادامه پیدا کرد در طول راه با اسپری و کلیشه شعار و تصویر امام را نصب می کردند و اون به اصرار همراه من و خواهرکوچکترم آمد راهپیمایی و 8 سال بیشتر نداشت ، تا آخر روز همراه مان بود و شعار می داد
    غروب که بر گشتیم خونه، مادر م پرسید چه خبر؟و اون همه چیز از جمله شعار ها رو یک به یک کی گفت :
    بگو مرگ بر شاه
    درود بر خمینی بت شکن
    تنها ره سعادت ایمان ، جهاد ، شهادت
    « نهضت ما حسینی است رهبـر ما خمینی است»
    « حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست»

    واز جمله این شعار اشتباهی رو ( قسم به جان مادرم فاطمه ندارم از گشنه شدن واهمه) می گفت، در اصل کشته را گشنه می گفت

    همین ایام یک روز با پسر همسایمون که پدرش ( اقای قزلو) پاسبان بود طرح دوستی می ریزد و به او می گوید بیا قبر بازی و گودالی می کنند و قصد داشت که او را دفن کند و او سر صدا و فرار می کند مادرش برای گله در خانه می آید
    قضیه رو جویا شدیم دیدیم بله علی در واکنش به شعار مرگ بر خمینی اوتصمیم به این کارگرفته بود.


  11. صلوات ها 47


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    زاغم رو زده بود و بعد از خوابیدنم محل اختفای اسپری رنگ را پیدا کرده بود و صبح از عدم حضورم در منزل استفاده کرده و در حیاط منزل شعار نویسی کرده بود و خود بخوانید حدیثی مفصل از این مجمل.
    ***


  13. صلوات ها 44


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    بعد انقلاب برگشتیم روستا, فکر می کردیم حالا دیگر سازندگی شروع می شود.همه با هم تکلیف داریم که وارد کار و عمل شویم ،نا گفته نماند در زمان شاه بطور استرتژیک در این روستا گیاه خشخاش کشت می شد که از ان تریاک گرفته می شد. تعدادی که به روستاها برگشته بودند را خوش نشین و تعدادی دیگر را طاغوتی می گفتند، هر چند طاغوتی ها سریع رنگ عوض کردند و باز خود را حاکم روستا نمودند
    خلاصه: مردم در جهاد سازندگی شرکت وروستایمان را لوله کشی کردند وبرق آوردند.
    اما گروهکها مشغول جذب وقبضه کشور برای خود و طاغوتی ها که اصلی هاشون تهران بودند با انداختن تفرقه و استفاده از خلع قانون دنبال سفت کردن جای پای خود در روستابودند


  15. صلوات ها 42


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    صاعقه


    ***
    سال 59 کلاس ما توده ای ، فدایی اقلیت واکثریت، منافق و افراد فرصت طلبی که تا دیروز شاه دوست( جالب اینه که هفته پیش10/2/1389 یک شعار شاه دوست ها را به عمر 30 سال وطول 6 تا 7 متر بر روی مسجد جامع شهرمان دیدم : درود بر مردم میهن پرست و شاه دوست گرمسار) بودندپیدا می شد. در این ایام بعضا علی اصغر در نقش وخلف با من بحث می کرد. یک روز که حوالی چند ساعتی با هم بحث کرده بودیم ، خواهرم که نمی دانست قضیه چیه ناراحت شد به علی گفت : آیا این مطالبی که می شنوم عقاید توست؟؟!!! . علی خندید و گفت معلومه که نه. خواهرم پرسید من از تو این مطالب را شنیدم. علی با همان تبسم گفت: با هم بحث می کنیم که قوی شویم تا در مدرسه روبروی توده ای ها و منافقین کم نیاوریم.
    آری او خود را در رابطه با تک تک افراد جامعه مسئول می دانست.آری شاید باورش مشکل باشد ولی همینطور بود محبتی ، شجاع ، قوی و مردم دوست.

    در این بازار مکاره ،
    یکباره جنگ خود را چون صاعقه ای مرگ بار خود را بر این مردم تحمیل کرد


  17. صلوات ها 37


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    با این که سنی نداشتم اما فکر می کردم بخاطر دفاع از کشور ، وحدت به کشور بر می گردد. اما زهی خیال باطل ، زیرا دشمن از پا ننشسته بودو اکثرا گرا و راهنماهای انحرافی نشان می دادند، مثلا با انکه دشمن اصلی امریکا بود ،اما گروه های کمونیستی و مارکسیستی زیادی مثل قارچ سبز کرد تا دشمن اصلی را شوروی نشان دهد ، البته روسیه دشمن بود نه در حد امریکا و در ان موقع امام مردم را از مارکسیست امریکایی پرهیز داد.و انجمن حججتیه را!!!
    وحدت مهم بود و دشمن مخالف ان.مردم همه می دانستند که حفظ کشور از واجبات است و این حدیث پیامبر را بارها از دهان بزرگان دین و طایفه شنیده بودند که :«حب الوطن من الایمان» مادر بزرگ در اثبات وطن دوستی کی گفت اگر پرنده ای مثل بوم را از خرابه ای در روستا بگیری و ببری در قفسی در شهر به محضی که رها شود ره همان خرابه بر می گردد

    فیلمی در ان سال گروه جهاد فکر می کنم شهید اوینی وشهید موسوی دامغانی از روستایمان تهیه نمودند، انجا نقش زالوها را می بینیم.


  19. صلوات ها 36


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    روز جمعه ای بود
    همراه بسیج برای دیدن آموزش نظامی به سردره رفته بودیم که پشت بیسیم گفتند شهید آورده اند. اولین شهیدی را که آوردند در جبهه غرب بدست دمکرات ها سر بریده و به شهادت رسیده بود.
    آن روزها در مدرسه بحث بجای دفاع از کشور، جای خودرا به مطالب انحرافی و تحمیلی مثل اینکه بهشتی چند متر زمین دارد ومطهری کجا زندگی می کرد داده بودو مردم خرمشهر و آبادان بی دفاع...
    و برای مردم نیز جا انداخته بودند ارتش و فرمانده کل قوا جلوی ارتش تا بن دندان مسلح صدام را خواهند گرفت در این بین بودن افرادی چون دانشجویان خط امام برای دفاع به جبهه شتافته بودند
    حقیقت این است که جنگ شروع شده بود و هر روز بیشتر از روز قبل جنایات صدامیان برای مردم می شد
    ندای کمک طلبی مردم بی دفاع سوسنگرد و بستان و خرمشهرو ...فرا گیر شده بود


  21. صلوات ها 36


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 22

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود