صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,195
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41067

    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>




    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...

    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>




    توافسران نوشته بود


    رفته بودیم دیدار با جانبازان بیمارستان نیایش،

    جانبازی زیر گوش پدرم زمزمه کرد: پول جهیزیه دو تا دختر دم بختم را ندارم...
    بماند
    و اما هنوز هم نام این مکان " بیمارستان روانپزشکی نیایش" هست !!!!!!!!!
    جایی که ایثارگرانمان زندگانی(!) می گذرانند، هیچ نامی از ایثار بر سر درش نیست!

    لطفا نگوییم شهدا شرمنده ایم؛ بگوییم جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...


  2. صلوات ها 18


  3. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خواندن عاشقانه ترین و جذابترین کتاب هستی قران
    نوشته
    349
    حضور
    22 روز 2 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    19
    صلوات
    2526



    مـــعلــم کـــه مـــی‌دانـــست پـــدرش جـــانــباز جـنگ است ، سعــی

    کـــرد حرف‌ هایـــی بـــگوید تـــا آرامـــش کـــُند و بـــه او دلـــداری
    بـــدهد ...

    حرفهـــای معلم ناتمام مانـــد وقتــی دختر بـــچه بــه او گـــفت :

    « خوشـــبحال بـــچــه‌ شهیدا ! آخه اونـــا ذره ذره آب شدنه ُ جون دادانه باباشون ُ نـــدیدن ... »



    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>

    سرنوشت شیعه را جور دگر میزد رقم
    در به سمت داخل کوچه اگر چرخیده بود...


  4. صلوات ها 18


  5. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,413
    حضور
    109 روز 5 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    755
    صلوات
    7273



    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>

    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۲/۱۱/۰۷ در ساعت ۱۵:۰۵

  6. صلوات ها 16


  7. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خــدا » همه چیز
    نوشته
    6,495
    حضور
    157 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    3280
    صلوات
    45185

    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>

  8. صلوات ها 15


  9. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    118
    حضور
    4 روز 6 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    751




    هفت شهر عشق را عطار گشت.....
    ماهنوز اندر خم یک کوچه ایم....
    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>



  10. صلوات ها 12


  11. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,195
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41067



    من ماندم و باغچه ای کوچک در حسرت باغ آرزوها...


    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>جامانده ام در این زمانه...
    رمقی نیست در این جسم رنجور...
       

       
    در دلم آتشی سوزان فوران می کند ...
    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>
    همچو نیزارهای شط آتش گرفته ام و باد خاکسترم را به هر سویی می برد...
    خاموش نمی شوم با موج...
    گر چه چشمانم آواره نخلهای بی سر است...
    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>
    لیک قلبم هنوز داخل سنگر است...
    باز هم غروب شد و آرزوهای پرپر شده...
    و شب بوهای مست کننده..
    من ماندم و باغچه ای کوچک در حسرت باغ آرزوها.
    پیش کش می کنم اشکها را...
    چگونه می توان در حسرت عشق به خورشید ماند و نسوخت...
    کاش دوباره اشکی بیاید...
    بارانی...
    میخواهم رها شوم بدون عقل گام بردارم..
    گام بردارم...
    راه دل را نبندم...
    اینک ناچارم در فراق، به قطرات اشکم و سوز ناله بسنده کنم...
    غروب که می شود زانوی غم بغل می گیرم تا عقده دل وا کنم...
    غروب که میشود عطر نخلهای بی سر و نیزارهای سوخته به مشام می رسد...
    آه ای غروب...
    ویران نمودی...
    حال منتظر شب باش...
    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>


  12. صلوات ها 13


  13. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    340
    حضور
    24 روز 12 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    59
    صلوات
    2006



    نفس نفس میزنن کپسولای اکسیژن
    یکی دوتا نه، زیاد قرصای ضد میگرن
    حمله ی صرع وتوام موج هوار تانکا
    خراب میشن رو سرش خاطره های دوشکا
    دکترا گفتن بهش این روزای آخره
    حالا با خاطراتش شبا به سر میبره
    گاهی میفته یادش غواصی بي جلیغه
    تو رود کارونی که پر از صدای جیغه
    گاهی تو رود کارون گاهی تو اروند کنار
    یهو میگه رو سینم یه قالب یخ بذار
    آخه یه شیمیایی توی تمام روزش
    یا اکسیژن کم داره یا داره درد سوزش
    ولی نفس های اون تو این روزا وهفته
    یواش یواشو کم کم بارشو بسته رفته
    همیشه از آدما زخم زبون می شنید
    ترکشای کاری از زبون مردم کشید
    آخه میگفتن اگر به جاییم رسیدن
    یا خانواده جانباز یا سهمیه شهیدن
    آخه نمی دونن که سهمیش از جبهه ها
    سوزشه و ترکشه، یا قطع دستا و پا
    دیروز همش میگفتن برادرا بجنگید
    بخاطر خاکتون حتی رو مین بپرید
    اما حالا که دیگه تو خواب ناز شبن
    دوس نداردن از اونا یک کلمه بشنون
    مش، تتو، رژ، برنزه، پاچه تا زیر زانو
    رنگ فراموشیم تو طرحای رنگ مو
    لاک سفید و زرد طرحای گل منگولی
    جای دعای ندبه، یوگا، ذنیسم پولی
    قد میکشه خونشون رو جسدای زنده
    تا بچشون پز بده، دانشگامون تو هنده
    ماهواره ها روشنه، چراغ خونه خاموش
    جوون کم حافظه، یادم تو را فراموش
    انگاری یادتون رفت خاکریزای شلمچه
    وقتی شهید میارن، یهو میگی به من چه!
    من که نگفتم برن، تو خونشون میموندن
    کار زیادی نبود که دشمنارو روندن
    .
    .
    .
    نفس نفس چشم و رو این روزا کیمیا شد
    ببین کبوترامون قربونی کیا شد
    نفس نفس یه بابا اکسیژنش تمومه
    سوزن مورفین نزن که مردن آرزومه








    خدایا من چیزی نمیبینم آینده پنهان است ولی آسوده ام، چون تو را می بینم و تو همه چیز را . . .

  14. صلوات ها 9


  15. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خــدا » همه چیز
    نوشته
    6,495
    حضور
    157 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    3280
    صلوات
    45185



    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>

    با دستگاه نفس می کشد...
    زندگیش تختی است که روی آن دراز کشیده است است...
    و خدایی که آن بالا است...
    نبض هایش برای امنیت تو می زند...
    نبض هایی که تا دیروز شاید زیر خمپاره ها ...
    شاید دیگر نمیزد...


    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>

  16. صلوات ها 15


  17. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    1,015
    حضور
    41 روز 5 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    712
    صلوات
    5482



    هروقت می‌خواهیم با سید برویم توی شهر قدمی بزنیم یکی دو نفر جلوتر می‌روند تا اگر بوی کباب شنیدند خبرش کنند. حساسیت دارد به بوی کباب. حالش خیلی بد می‌شود.
    یک بار خیلی پاپِی شدیم که چرا.

    گفت :" اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی چاشنی مین فسفری عمل می‌کرد و دوستت برای اینکه معبر عملیات لو نرود، آن را می‌گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می‌شد و حتی داد نمی‌زد و از این ماجرا فقط بوی گوشت کباب شده می‌آمد توی فضا، تو به این بو حساس نمی‌شدی؟"



    روزگاری جنگ بود ص 71 / مهدی قزلی



  18. صلوات ها 13


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خــدا » همه چیز
    نوشته
    6,495
    حضور
    157 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    3280
    صلوات
    45185



    بدون شرح !!

    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>


    جانبازان عزیز ما همچنان شرمنده ایم...=>

  20. صلوات ها 13


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 10

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود