صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دوست ندارم با احساساتش بازی کنم...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    2,391
    حضور
    378 روز 10 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    128
    صلوات
    13853

    دوست ندارم با احساساتش بازی کنم...




    سلام و عرض ادب و احترام خدمت کارشناسان عزیز و محترم..

    ما با یک سری از بستگانمون به دلیل برخی مسائل حدود شانزده سال رفت و آمد نکرده بودیم..جوری که من اصلا یادم نمیاد اینا کی بودن چه شکلی هستن فقط اسمشونو شنیده بودم..
    حالا یه ازدواج بانی خیر شد و ما بعد از این همه سال دوباره چند سالیست با هم رفت و آمد داریم..
    بعد از چند سری رفت و آمد احساس کردم دختر یکی از این بستگان به من علاقه مند شده..دختر بسیار باهوش و زرنگ یا به قول خودم هفت خطیه که هوشمندانه قدم بر میداره..حدودا 18 سالشه..رابطه اش با خواهر و مادر من یه رابطه ی خیلی معمولی بود..ولی بعد از مدتی خیلی سعی میکرد به مادر و خواهرم نزدیک بشه..و یه جوری توی دلشون بشینه..چون می دونه که نظر اونها هم برای من ملاکه..مدتی هم آیدی منو از خواهرم گرفته بود و توی شبکه های اجتماعی با هم صحبت میکردیم..اونجا دیگه به یقین صد در صد رسیدم که علاقه شدید پیدا کرده..برای اطمینان چند بار آجی صداش کردم..بهش گفتم تو مثل خواهرم می مونی..خیلی از این حرف من ناراحت شد و گفت دیگه به من نگو آجی و اسمم رو صدا کن..یا مثلا بهش گفتم توی این دوره زبان انگلیسی خیلی به کار آدم میاد..الان فهمیدم که توی یکی از دانشگاههای تهران رشته زبان قبول شده..حس میکنم یه سری خیال بافی ها و رویاپردازی ها برای خودش میکنه..دلم واسش می سوزه..چون من به هیچ وجه با همچین کسی نمی تونم ازدواج کنم . چون اصلا شرایطمون با هم جور در نمیاد..از اخلاقش هم خوشم نمیاد..چون رفتارش با اطرافیانش رو زیر نظر گرفتم دیدم که چقدر تند جواب میده و زود عصبانی میشه..و به من هم بخاطر علاقه اش زیاد احترام میزاره وگرنه کلا اخلاقش خوب نیست..

    حالا من یه مقدار عذاب وجدان گرفتم..دوست ندارم الکی تلاش بکنه تا توی دل من بشینه..بعد ببینه به من نمیرسه ضربه روحی بخوره..از طرفی هم من نمی تونم بهش بگم فلانی من می دونم که تو منو دوست داری..

    نکته: بنده نگاه و علاقه خواهرانه رو از بقیه علاقه ها و نگاه ها به خوبی تشخیص میدم..پس شما فرض و بر این بزارید که تمام برداشت های من درست بوده و دچار توهم یا اعتماد به نفس کاذب نشدم..
    حالا به نظرتون من باید کار خاصی انجام بدم؟
    یا باید بی توجه به زندگیم ادامه بدم..؟

    تولدی دوباره



  2. صلوات ها 18


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 16 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58289



    با نام و یاد دوست




    دوست ندارم با احساساتش بازی کنم...








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط Im_Masoud.Freeman نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب و احترام خدمت کارشناسان عزیز و محترم..

    ما با یک سری از بستگانمون به دلیل برخی مسائل حدود شانزده سال رفت و آمد نکرده بودیم..جوری که من اصلا یادم نمیاد اینا کی بودن چه شکلی هستن فقط اسمشونو شنیده بودم..
    حالا یه ازدواج بانی خیر شد و ما بعد از این همه سال دوباره چند سالیست با هم رفت و آمد داریم..
    بعد از چند سری رفت و آمد احساس کردم دختر یکی از این بستگان به من علاقه مند شده..دختر بسیار باهوش و زرنگ یا به قول خودم هفت خطیه که هوشمندانه قدم بر میداره..حدودا 18 سالشه..رابطه اش با خواهر و مادر من یه رابطه ی خیلی معمولی بود..ولی بعد از مدتی خیلی سعی میکرد به مادر و خواهرم نزدیک بشه..و یه جوری توی دلشون بشینه..چون می دونه که نظر اونها هم برای من ملاکه..مدتی هم آیدی منو از خواهرم گرفته بود و توی شبکه های اجتماعی با هم صحبت میکردیم..اونجا دیگه به یقین صد در صد رسیدم که علاقه شدید پیدا کرده..برای اطمینان چند بار آجی صداش کردم..بهش گفتم تو مثل خواهرم می مونی..خیلی از این حرف من ناراحت شد و گفت دیگه به من نگو آجی و اسمم رو صدا کن..یا مثلا بهش گفتم توی این دوره زبان انگلیسی خیلی به کار آدم میاد..الان فهمیدم که توی یکی از دانشگاههای تهران رشته زبان قبول شده..حس میکنم یه سری خیال بافی ها و رویاپردازی ها برای خودش میکنه..دلم واسش می سوزه..چون من به هیچ وجه با همچین کسی نمی تونم ازدواج کنم . چون اصلا شرایطمون با هم جور در نمیاد..از اخلاقش هم خوشم نمیاد..چون رفتارش با اطرافیانش رو زیر نظر گرفتم دیدم که چقدر تند جواب میده و زود عصبانی میشه..و به من هم بخاطر علاقه اش زیاد احترام میزاره وگرنه کلا اخلاقش خوب نیست..

    حالا من یه مقدار عذاب وجدان گرفتم..دوست ندارم الکی تلاش بکنه تا توی دل من بشینه..بعد ببینه به من نمیرسه ضربه روحی بخوره..از طرفی هم من نمی تونم بهش بگم فلانی من می دونم که تو منو دوست داری..

    نکته: بنده نگاه و علاقه خواهرانه رو از بقیه علاقه ها و نگاه ها به خوبی تشخیص میدم..پس شما فرض و بر این بزارید که تمام برداشت های من درست بوده و دچار توهم یا اعتماد به نفس کاذب نشدم..
    حالا به نظرتون من باید کار خاصی انجام بدم؟
    یا باید بی توجه به زندگیم ادامه بدم..؟
    بسمه تعالی
    با عرض سلام و تحیت خدمت شما دوست گرامی
    در صورتی که تمایلی به ازدواج با ایشان ندارید، لازم است در سطح تعامل با وی تجدید نظر نمایید و به گونه ای برخورد کنید که او متوجه دنیای متفاوت و ایده های مختلف خود با جنابعالی شوند؛ به نحویکه این پیام به ایشان مخابره گردد که شما تمایلی به ازدواج با ایشان ندارید. شاید بهترین اقدام عدم ارتباط و گفتگوی دو طرفه شما باشد.

    در پناه خدای متعال موفق باشید.
    دوست ندارم با احساساتش بازی کنم...
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 30


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    266
    حضور
    3 روز 21 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1504



    سلام
    باید خدمتتون عرض کنم که اگر دیگه خیلی خیلی براتون سخته باید رو در ور بهش بگید چون شاید فرصت های بهتری براش پیش بیاد و به خاطر علاقه ای که به شما داره از دستش بده پس بهتره بهش بگین و دلایلتون رو هم حتما مطرح کنید چون باید بفهمه .حالا شاید فوقش اولا یکم باهاتون سر سنگین باشه ولی بعدش حتما درست می شه یعنی زمان می خواد موفق باشیدیا علی
    وقتی عقل عاشق شود ، عشق عاقل می شود
    آنگاه شهید می شوی ...
    شهید چمران...


  9. صلوات ها 7


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    748
    حضور
    16 روز 18 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2733



    سلام آقا مسعود
    نقل قول نوشته اصلی توسط Im_Masoud.Freeman نمایش پست ها
    چون من به هیچ وجه با همچین کسی نمی تونم ازدواج کنم . چون اصلا شرایطمون با هم جور در نمیاد..از اخلاقش هم خوشم نمیاد..
    شما که همچین حسی نسبت به این خانم داری، برای چی بهش گفتی آجی و...
    شما که دیگه بهتر می دونی، خانم ها توی این موارد خیلی احساسی رفتار می کنند. این کارت بی شباهت به انداختن کبریت تو انبار باروت نیست!

    نظر من اینه که از الان به بعد روابطت رو محدود کنی و فقط در حد یک سلام و علیک فامیلی ادامه بدی. اگر دیدی این کار نتیجه نداد، برای جلوگیری از ضربه روحی خوردن این خانم باید کاری بکنی که احساسات رو در این زمینه کنار بگذاره و به طور منطقی متوجه بشه که این کارش درست نیست و این رابطه ره به ترکستان دارد. چون طبق حرفهای خودت شما برای ازدواج با هم مناسب نیستید.
    جدای از این موارد، یک بار خودت هم بشین بررسی کن شاید این خانم به دردت بخوره. این عیبهایی که گفتی داره، زیاد بزرگ نیست و با کمی تمرین برطرف میشه.

  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    نیازمند یادگیری فرامین دین واحکام
    نوشته
    108
    حضور
    4 روز 13 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    474



    سلام
    من هم نظرمو بگم
    اگر همچین احساسی دارید که به درد هم نمیخورید لطفا خواهرانه بهتون میگم تحت هیچ شرایطی تو دنیای مجازی باهاشون صحبت نکنید و اصلا اون را لیست دوستانتون خارج کنید.ولی نه به گونه ای که بهش بربخوره.مثلا میتونید مدت بسیارطولانی چندماه با اون اکانتون آنلاین نشید یا خودتون را از دید آیدی اون دختر خاموش نگه دارید.از این راهها زیاد هست.طوری که کم کم فراموش کنه.حتی روشن بودن چراغ شما مثلا در مسنجر حتی اگر هیچ صحبتی ندارید جلوه خوشایندی برای خانم نداره.پس بهتره از دیدش بیرون برید.بعد هم یه جوری مثلا به گوش خانوادش رسونده بشه که مثلا فلانی قصد ازدواج داره( اینکار بعد از چندین ماه قطع رابطه با اون دختر انجام بگیره) و تحت هیچ شرایطی دیگه باهاش صحبت نکنید....

    یه چیز جالب اینکه شما همین الان میگید که اون دختر خیلی هوشمندانه عمل میکنه و رفتارهاش برای جذب شما خیلی هوشمندانه هست.پس بهترره این رابطه هیچوقت شکل نگیره.چون مطمعنا شما بعد از ازدواج بهش خواهید گفت که خودت خواستی و خودت اومدی سراغم....!!!!!! (دیگه رک تر از این نتونستم بگم....ببخشید دیگه)
    انشالله موفق باشید
    خداوندا؛ تویی پروردگارم
    همه از توست یا رب هرچه دارم

  13. صلوات ها 14


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    40
    حضور
    2 روز 1 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    158



    با سلام و عرض ادب
    می دونم الان سه ماهه که از باز شدن این تاپیک و مطرح کردن موضوع شما گذشته و ممکنه که اصلا مشکل شما حل شده باشه اما من الان با این تاپیک مواجه شدم و خواستم بااجازتون نظرمو بگم شاید به دردتون بخوره:
    به نظرمن ،شما آقا مسعود، باید خیلی سرسنگین و حتی رسمی با اون خانم رفتار کنید و هیچ شوخی و چاق سلامتی با اون خانم نداشته باشید البته می دونم که خیلی سخته و خیلی غیرمتعارف ( باتوجه به اینکه تا قبل از این موضوع ، برخورد گرمی داشتین )چون مسلما دوست ندارید که اون خانم و خانوادشون با خودشون بگن که مثلا این پسر چقدر دمدمی مزاج و دیوونست( البته خیلی ببخشید با عرض پوزش)ولی نکته همینجاست! با این کار اون خانم بقول معروف دوزاریش میفته که علت رفتار خشک شما، خودشه و اگه ادامه دار باشه قطعا دیگه اونم رفتارش باشما تغییر میکنه.
    یه توصیه خواهرانه: هرگز و هرگز بیخود اونو به خودتون وابسته نکنید( با نگاهها، لبخندها، صحبت کردنها )، چون این رفتارها هرچه قدر هم از نظر شما عادی و طبیعی باشه واسه کسی که عاشقه ، معنی دار میشه حتی یه حرف خیلی معمولی! مخصوصا خانوما که بدلیل عاطفی و رویاپرداز بودنشون ، از یه کاه کوه میسازن، خصوصا که ایشون تو 18 سالگی و اوج این احساسات هستن؛ پس باهاش دقیقا مثل یه غریبه برخورد کنید تا امیدش ازشما کاملا قطع بشه.
    یه مورد دیگه که الان به ذهنم اومد اینکه جلوی ایشون ( تو مهمونی یا خونتون که مجبورید حضورداشته باشید)سعی کنید همش سرتون توی موبایلتون باشه که اون فکرکنه مثلا نامزد دارید ! و اگه خونشون دعوت شدین یه بهونه ای بتراشین و نرید اونجا یا اگه به خونتون دعوت شدن باز به یه بهونه ای از خونه برید بیرون و ... خلاصه اینکه بی محلی کنید! چون دخترا رو این موضوع خیلی حساسن .( میدونم خیلی نکات بدجنس بازی رو به شما گفتمولی خب چاره ای نیست )

    اللهم ارزقنی شفاعه الحسین علیه السلام یوم الورود

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    60
    حضور
    18 روز 13 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    317



    سلام.شاید قضاوت شما در مورد اون خانم کاملا درست نباشه،رفتارش با بقیه پسرای غریبه چه جوریه؟البته اگر هم حدس شما درست باشه در اون حد شدید هم ضربه عاطفی نمی خوره.چون بین شما و اون خانم هیچ ابراز محبت و قول و قراری نبوده.پس نگران نباشید!

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا-قرآن-امامين حسن (ع)-حسين(ع)
    نوشته
    363
    حضور
    4 روز 4 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1421



    نقل قول نوشته اصلی توسط Im_Masoud.Freeman نمایش پست ها
    سلام و عرض ادب و احترام خدمت کارشناسان عزیز و محترم..

    ما با یک سری از بستگانمون به دلیل برخی مسائل حدود شانزده سال رفت و آمد نکرده بودیم..جوری که من اصلا یادم نمیاد اینا کی بودن چه شکلی هستن فقط اسمشونو شنیده بودم..
    حالا یه ازدواج بانی خیر شد و ما بعد از این همه سال دوباره چند سالیست با هم رفت و آمد داریم..
    بعد از چند سری رفت و آمد احساس کردم دختر یکی از این بستگان به من علاقه مند شده..دختر بسیار باهوش و زرنگ یا به قول خودم هفت خطیه که هوشمندانه قدم بر میداره..حدودا 18 سالشه..رابطه اش با خواهر و مادر من یه رابطه ی خیلی معمولی بود..ولی بعد از مدتی خیلی سعی میکرد به مادر و خواهرم نزدیک بشه..و یه جوری توی دلشون بشینه..چون می دونه که نظر اونها هم برای من ملاکه..مدتی هم آیدی منو از خواهرم گرفته بود و توی شبکه های اجتماعی با هم صحبت میکردیم..اونجا دیگه به یقین صد در صد رسیدم که علاقه شدید پیدا کرده..برای اطمینان چند بار آجی صداش کردم..بهش گفتم تو مثل خواهرم می مونی..خیلی از این حرف من ناراحت شد و گفت دیگه به من نگو آجی و اسمم رو صدا کن..یا مثلا بهش گفتم توی این دوره زبان انگلیسی خیلی به کار آدم میاد..الان فهمیدم که توی یکی از دانشگاههای تهران رشته زبان قبول شده..حس میکنم یه سری خیال بافی ها و رویاپردازی ها برای خودش میکنه..دلم واسش می سوزه..چون من به هیچ وجه با همچین کسی نمی تونم ازدواج کنم . چون اصلا شرایطمون با هم جور در نمیاد..از اخلاقش هم خوشم نمیاد..چون رفتارش با اطرافیانش رو زیر نظر گرفتم دیدم که چقدر تند جواب میده و زود عصبانی میشه..و به من هم بخاطر علاقه اش زیاد احترام میزاره وگرنه کلا اخلاقش خوب نیست..

    حالا من یه مقدار عذاب وجدان گرفتم..دوست ندارم الکی تلاش بکنه تا توی دل من بشینه..بعد ببینه به من نمیرسه ضربه روحی بخوره..از طرفی هم من نمی تونم بهش بگم فلانی من می دونم که تو منو دوست داری..

    نکته: بنده نگاه و علاقه خواهرانه رو از بقیه علاقه ها و نگاه ها به خوبی تشخیص میدم..پس شما فرض و بر این بزارید که تمام برداشت های من درست بوده و دچار توهم یا اعتماد به نفس کاذب نشدم..
    حالا به نظرتون من باید کار خاصی انجام بدم؟
    یا باید بی توجه به زندگیم ادامه بدم..؟
    سلام!!!
    ولش کن!
    ایشون تیکه شما نیست!
    رک بهش بگوئید برود پی کارش.بعدا برات دردسر می شود.مطمئن باش.
    گمنامي تنها براي شهرت پرست ها درد آور است وگرنه همه اجر ها در گمنامي است(سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني)

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    2,391
    حضور
    378 روز 10 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    128
    صلوات
    13853



    نقل قول نوشته اصلی توسط کنیز بی بی زینب نمایش پست ها
    با سلام و عرض ادب
    می دونم الان سه ماهه که از باز شدن این تاپیک و مطرح کردن موضوع شما گذشته و ممکنه که اصلا مشکل شما حل شده باشه اما من الان با این تاپیک مواجه شدم و خواستم بااجازتون نظرمو بگم شاید به دردتون بخوره:
    به نظرمن ،شما آقا مسعود، باید خیلی سرسنگین و حتی رسمی با اون خانم رفتار کنید و هیچ شوخی و چاق سلامتی با اون خانم نداشته باشید البته می دونم که خیلی سخته و خیلی غیرمتعارف ( باتوجه به اینکه تا قبل از این موضوع ، برخورد گرمی داشتین )چون مسلما دوست ندارید که اون خانم و خانوادشون با خودشون بگن که مثلا این پسر چقدر دمدمی مزاج و دیوونست( البته خیلی ببخشید با عرض پوزش)ولی نکته همینجاست! با این کار اون خانم بقول معروف دوزاریش میفته که علت رفتار خشک شما، خودشه و اگه ادامه دار باشه قطعا دیگه اونم رفتارش باشما تغییر میکنه.
    یه توصیه خواهرانه: هرگز و هرگز بیخود اونو به خودتون وابسته نکنید( با نگاهها، لبخندها، صحبت کردنها )، چون این رفتارها هرچه قدر هم از نظر شما عادی و طبیعی باشه واسه کسی که عاشقه ، معنی دار میشه حتی یه حرف خیلی معمولی! مخصوصا خانوما که بدلیل عاطفی و رویاپرداز بودنشون ، از یه کاه کوه میسازن، خصوصا که ایشون تو 18 سالگی و اوج این احساسات هستن؛ پس باهاش دقیقا مثل یه غریبه برخورد کنید تا امیدش ازشما کاملا قطع بشه.
    یه مورد دیگه که الان به ذهنم اومد اینکه جلوی ایشون ( تو مهمونی یا خونتون که مجبورید حضورداشته باشید)سعی کنید همش سرتون توی موبایلتون باشه که اون فکرکنه مثلا نامزد دارید ! و اگه خونشون دعوت شدین یه بهونه ای بتراشین و نرید اونجا یا اگه به خونتون دعوت شدن باز به یه بهونه ای از خونه برید بیرون و ... خلاصه اینکه بی محلی کنید! چون دخترا رو این موضوع خیلی حساسن .( میدونم خیلی نکات بدجنس بازی رو به شما گفتمولی خب چاره ای نیست )
    سلام و عرض ادب و احترام...
    راهکارهای شما جواب میده ولی خیلی زشت و ضایع هست...
    با توجه به اینکه پدر و مادرش از بزرگهای فامیل هستند اینکه خونشون نرم یا مثلا بی محلی و کم محلی کنم خیلی ضایعست..
    میشه تا حدودی کنترل کرد که مثلا توی بحث ها شرکت نکنم ،باهاش گرم نگیرم و نخندم و یا حرف زدن هامو باهاش زود خاتمه بدم..
    ولی بعضی از این رفتارها که شما گفتید به قول خودتون بد جنسی و بی معرفتیه..
    خوب من چند باری اینکار ها رو کردم ولی به خواهرم گفته بود مسعود از ما بدش میاد؟ ناراحته ازمون؟ چشه؟
    خوب اینجوری هم درست نیست..
    به هر حال ممنونم از شما..

    تولدی دوباره



  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۶/۰۶/۰۱, ۰۱:۵۸ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود