جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فرازی از وصیت نامه تکان دهنده شهید محمد علی شاهمرادی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا.دین.شهادت.ورزش
    نوشته
    433
    حضور
    13 روز 10 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    100
    صلوات
    3324

    مطلب فرازی از وصیت نامه تکان دهنده شهید محمد علی شاهمرادی




    به نام خدا
    فرازی از وصیت نامه تکان دهنده
    شهید محمد علی شاهمرادی


    ای متعهدان و ای روشنفکران !!!



    ما خون خویش را نثار کردیم تا خون شما رنگ گیرد.



    ما تاریکی و دشواری را بر خود پذیرفتیم تا راه شما روشن شود .

    ما جان خود را چون جرقه ای در این راه دادیم تا اسمان شما مهتابی شود .

    و اینک

    اگر از این پس تباهی پدید امد باید بر شما افسوس خورد.

    بر شما باید گریست.

    مراقب خود و جامعه خود و وظیفه و تعهد خود باشید تا حماسه تان را از ذهن شما

    بیرون نکنند و روح قدرتمندتان را از شما نگیرند.

    بر مشامم میرسد هر لحظه بوی انتظار
    بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار
    تشنه ی دیدار یارم ای عجل مهلت بده
    تا ببینم با دو چشمم چهره ی زیبای یار
    العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

    یامهدی


  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا.دین.شهادت.ورزش
    نوشته
    433
    حضور
    13 روز 10 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    100
    صلوات
    3324



    خاطره اي به نقل از عين الله صدريان برایتان بازگو می کنیم :

    اولين بار بود كه به جبهه مي‌رفتم . نام شاهمرادي را شنيده بودم و خيلي دلم مي خواست او را از نزديك ببينم . اتفاقاً در جبهه با هم برخوردي داشتيم ولي او را نشناختم . از من پرسيد : “جوشكاري هم مي‌داني ؟“ گفتم : “چطور ؟” گفت : “مي‌خواهم سوله بسازي .” با خود گفتم : بايد از مسئولين باشد . ساعتي بعد جهت كاري به بهداري رفتم . درست جوابم را ندادند و گفتند : بايد ساعت 2 بعد از ظهر بيايي .‌ آن برادر هم آمد ، مسئول آنجا به او نيز همين را گفت و اضافه كرد : “وقت ناهار است .“ او گفت : ”من سرما خورده ام . فقط چند تا قرص مي‌خواهم .” فايده اي نداشت . بايد ساعت 2 مي‌آمد .

    گفتم : اگر فرمانده يا مسئول باشد با او چنين برخوردي نمي كنند . تا ساعت 2 صبر كردم ؛ او نيز آمد . در حال گرفتن دارو بود كه يك نفر صدايش كرد : “برادر شاهمرادي” يكه خوردم . اي عجب او شاهمرادي است . آن مسئولي كه از ظهر شاهمرادي را براي چند قرص معطل كرده بود نمي دانست چگونه عذر خواهي كند . ولي شاهمرادي جوانمردتر از اين حرف ها بود و گرنه شاهمرادي نمي شد . در حالي كه با او دست مي داد گفت : “عيبي ندارد برادر ! طوري نيست ! اينجا ما همه در خدمت رزمندگان هستيم . سعي كن بيشتر به نيروها رسيدگي كني . ”



    بر مشامم میرسد هر لحظه بوی انتظار
    بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار
    تشنه ی دیدار یارم ای عجل مهلت بده
    تا ببینم با دو چشمم چهره ی زیبای یار
    العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

    یامهدی


  5. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود