صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شرح صد و ده نکته اخلاقی از کلمات امام خمینی(سلام الله علیه)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224

    شرح صد و ده نکته اخلاقی از کلمات امام خمینی(سلام الله علیه)




    شرح صد و ده نکته اخلاقی از کلمات امام خمینی(سلام الله علیه)



    نکته 1: (تنبه ازغفلت)

    ازخواب بیدار شو از غفلت تنبه پیدا کن،و دامن همت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار وتا عمرباقی است و قوای تو در تحت تصرف توست و جوانی برقرار است واخلاق فاسده برتو غالب نشده وملکات رذیله برتو چیره نگردیده چاره ای کن ودوایی برای رفع اخلاق فاسده وقبیحه پیدا کن، راهی برای اطفاء نائره شهوت وغضب پیدانما.(1)
    شرح: برطبق آنچه علمای اخلاق پیرامون شناخت نفس و ویژگی های آن گفته اند،نفس آدمی دارای قوا و نیروهای بسیاری است که از آن میان چهار قوه به عنوان رییس قوای دیگر می باشند؛به عبارت دیگرنفس منشأاعمال بسیاری است که عامل اصلی این اعمال چهار چیز است: اول:شهوت. دوم:غضب. سوم:وهم وخیال و چهارم:عقل. کار این قوا آن است که انسان را به سوی آنچه اقتضای آن را دارند سوق دهند. در این میان انسان اگرتلاش کند و سعی در تعدیل قوا نماید، عقل تمام نیرو و تلاش خود رابه کار خواهد گرفت تا این سه قوه را درحد میانه و اعتدال نگه دارد.پس عقل آنچه رامطابق خواسته اسلام و خداوند است انجام می دهد و وظیفه اصلیش جلب منافع و دفع مضرات در حد نیاز و کنترل خیال است.این قوا دائم با یک دیگر در حال نزاع و درگیری اند به این ترتیب که هر گاه انسان میل به شهوات نماید، قوه شهوت غالب شده، هرگاه غضب آلود گردد، قوه غضب غالب شده و به همین ترتیب قوای یکی بر دیگری غالب می شوند، در این حال است که می گوییم: نفس لوّامه،امّاره یامطمئنه.پس اینکه خداوند در قرآن این اصطلاحات را برای نفس به کار برده است نه به دلیل تعدد نفس انسان، بلکه به لحاظ تعدد قوای آن و حفظ وحدت و ظهور کثرت در عین وحدت است.آنچه انسان را در تعدیل قوا یاری می نماید، همت عالی و عزم جزم همراه با اطمینان است. بنابراین بهترین اوقات برای اطفاء نائره شهوت و غضب هنگام جوانی است که نیرو و عزم و اراده درانسان قوی تر است.
    یکی ازمهمترین نکاتی که توجه بدان بسیار ضروری است این است که نتیجه غالب گشتن قوای سه گانه شهوت وغضب و وهم و دچار افراط شدن انسان در توجه به آنها، اثری جز غفلت از یاد خدا نخواهد داشت.مهمترین و بهترین نتیجه ارسال انبیاء و اولیاء و کتب الهی بیرون آوردن بشر از خواب غفلت بوده است. غفلت به تصریح آیات و روایات عامل سقوط انسان در ورطه هلاکت ونابودی و یکی از غلیظ ترین حجابهایی است که انسان را از رسیدن به مقصود و مطلوب باز می دارد؛ زیرا تا غفلت باشد،بیداری نیست و وقتی بیداری نباشد هیچ سلوک و حرکتی به سوی معبود صورت نخواهدگرفت. ما در نکات بعد در این رابطه بیشتر توضیح خواهیم داد.(2)

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    نکته 2: (محاسبه نفس)

    مراقبت و محاسبه نفس در تشخیص راه خودخواهی و خداخواهی ازجمله منازل سالکان است.(3)
    شرح: به لحاظ آنکه یکی از قوا و نیروهای اصلی نفس انسان نیروی شهوت است ،اگر در کنترل عقل قرار نگیرد انسان را از راه سعادت دور کرده و به وادی گمراهی می کشاند.محبت که از اثرات این نیروست بمثابه شهوت اگر در راه صحیح خود نباشد موجب بدبختی وگمراهی انسان می شود؛بنابراین یکی از وظایف مهم سالک در سلوک عنایت به مسئله مراقبه و محاسبه نفس باید باشد. مراقبت همانطورکه ازاسمش معلوم است مواظبت از خود است در گناه نکردن هرطورکه مقدور و میسور است.محاسبه نفس همانطورکه در روایات ائمه و کلمات بزرگان وارد شده زمانی از روز یا شب است که در آن وقت سالک به حساب اعمال روز خود رسیدگی می کند و فرموده اند: بهترین زمان آن آخر شب و موقع خواب است که در آن وقت خیال سالک راحت تر و فارغ البالتر از امور دنیوی است. هر چند محاسبه به این صورت شاید بیشتر از چند دقیقه طول نکشد ولی برای آن کسی که عزم جزم نموده است برای سلوک، بسیار مفید فایده و مؤثّر خواهد بود. اما بهترین حالت آن محاسبه دائمی اعمال خود است؛اگر محاسبه متوقف به زمان خاصی نباشد در پیشگیری از ارتکاب به گناهان بسیار مفید خواهد بود؛ در صورتی که پس ازبیداری از غفلت اطفاء نائره شهوت وغضب تا حدی شده باشد.
    از کلام امام خمینی این نکته معلوم می شود که مراقبت هریک ازسالکان باتوجه به مدارج سلوکشان متفاوت است. سالک چون دراوایل سلوک به فکر آن است که از گناه دوری کند، بالطبع مراقبه اش متضمن همین مطلب بوده و فراترنمی رود؛چون از این حد گذشت مراقبه دقیق تر شده و به مرحله تشخیص خودخواهی از خداخواهی می رسد که این مرحله ازمشکل ترین وسخت ترین مراحل سلوک است و گذر از آن نیاز به ریاضتی عظیم دارد. در این مرحله بسیاری ازسالکان به لحاظ آنکه عزم الهی نداشته و از ابتدا به دنبال کرامات و شگفتیها و امور خارق العاده بوده اند دچار هلاکت معنوی و دور افتادگی از حق شده اند.امام می فرمایند:پس ای عزیز بیدارشو و غفلت و مستی را از خود دورکن و در میزان عقل بسنج اعمال خود را قبل از آنکه در آن عالم میزان کنند و حساب خود را بکش قبل از آنکه از او حساب کشند و آینه دل را از شرک و نفاق و دورویی پاک کن و مگذار زنگار شرک و کفر او را طوری بگیرد که به آتش های آن عالم پاک نگردد نگذار نور فطرت مبدّل به ظلمات کفر شود.(4)
    مرحوم ملااحمدنراقی در کتاب شریف معراج السعاده می فرمایند:محاسبه آن است که در هر شبانه روزی وقتی را معین نماید که درآن وقت به حساب نفس خود برسد و طاعات و معاصی خود را موازنه نماید پس اگر آن رامقصر یافت درمقام عتاب و خطاب درآورد والا شکر پروردگار نماید و مراقبه آن است که:همیشه متوجه خود و مراقب ظاهر و باطن خود باشد که معصیتی از او صادر نشود و واجبی راترک ننماید.(5) خداوند در قرآن وائمه در روایات فراوان به مسئله محاسبه نفس اشاره کرده و گوشزد نموده اند که پیش ازمحاسبه دار قیامت به حساب اعمال خود برسید. ازآن جمله حق فرمود: یاایهاالذین آمنوااتقوالله ولتنظرنفس ماقدّمت لغد(6) و نیزپیغمبر(ص) فرمود: محاسبه اعمال خود را بکنید پیش از آنکه حساب شما را بکنند واعمال خود را بسنجید پیش از آنکه به ترازوی محشر آنها را بسنجند.(7)

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    نکته3: (حب دنیا)

    پس استغراق دربحر لذائذ و مشتهیات قهرا حبّ به دنیا می آورد و حبّ به دنیا قهرا تنفر از غیر آن آورد و وجهه به ملک غفلت از ملکوت آورد...و پر واضح است که تمام مفاسد روحانی و اخلاقی و اعمالی از حبّ به دنیا و غفلت از حقتعالی و آخرت است و حبّ به دنیا منشا هر خطیئه است.(8)
    تحقیق درآیات و روایات و آثار بزرگان دین نشان می دهد که بزرگترین و مهمترین عامل دوری از یاد خدا حبّ دنیا و مادیات و به عبارت دیگر دنیاپرستی است. دنیا در تعریف امام هر چیزی است که انسان را از حقتعالی به خودمشغول کند(9) حتی اگرجزو امور معنوی باشد.باید دانست که اگر نفوس یکسره متوجه به دنیا و تعمیر آن باشد و منصرف از حق باشند گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند منکوس هستند و میزان در انتکاس قلوب غفلت ازحق و توجه به دنیا و تعمیرآن است.(10)
    این به آن خاطراست که کسی که یکسره متوجه به دنیا و مادیات باشد به طور حتم قلبش از محبت دنیا پرشده است زیراقلب به عنوان رییس بدن اعضای دیگر را به دنبال خودمی کشاند پس چون چنین شد خانه را بدست غیر صاحبخانه سپرده است، دنیا در آن تصرف کرده و شیطان به آن راه می یابد.نتایجی که این امر به دنبال دارد عبارت است از:
    اول: اینکه دل به غیر صاحبخانه سپرده شده است. منظور آن است،دلی که باید خدا در آن تجلّی نموده و ظهور یابد،محل ظهور شیطان و هوای نفس می شود.و این خود بزرگترین خسران و تباهی برای انسان است.حقتعالی در قرآن کریم به این حقیقت اشاره فرموده است، در سوره احزاب آیه4 می فرماید: «ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه». حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند: «حبّ الدنیا وحبّ الله لایجتمعان فی قلب ابدا»(11) حبّ دنیا و حبّ خداوند در یک دل ابدا و هرگز جمع نمی شود. همچنین امام علی(ع) فرمود:«کما انّ الشمس و اللیل لایجتمعان کذلک حبّ الله وحبّ الدنیا لایجتمعان»(12) همانطور که خورشید و ماه هرگز با هم جمع نمی شوند دوستی خدا و دنیا یکجا جمع نمی شود.
    دوم: آن است که موقع مردن انسان دچار تزلزل خاطر و شک در ایمان خود می شود و دو حالت بسیار عظیم به او دست می دهد یا اینکه بابغض و کینه حقتعالی از دنیا می رود به خاطرآنکه او را از اموالش جدامی کند و یا اینکه با فریب شیطان ازگفتن شهادتین با ز می ماند و اینها همه از دوستی دنیا و محبت به آن است.امام می فرمایند:آن کس که مبتلا به حبّ نفس است و دنبال آن حبّ دنیاست درحال احتضار و کوچ بعضی از امور بر انسان ممکن است کشف شود و دریابد که مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق خود جدا می کند با غضب خدا و نفرت و دشمنی او کوچ کند و این عاقبت حبّ نفس و دنیاست.(13) در جای دیگر امام به عنوان مثال نسبت به این قضیه مهم می فرمایند: یکی از محترمین قزوین، ملّاهای خیلی عابد قزوین ظاهراگفت: که ما رفتیم عیادت یک نفرآدم که نزدیکیهای فوتش بود این آدم گفت که ظلمی را (نعوذبالله) آن ظلمی را که خداوند به من کرده به هیچ کس نکرده من این بچه هایم راچطور تربیت کردم چطور حالا می خواهد مرا ببرد. آن مسئله ای که کمر انسان را می شکند این است که حبّ انسان به خودش وحبّ انسان به ریاستش وحبّ انسان به همه چیزهایی که موجب حبّ است انسان رابرساند به آن جایی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرند دشمن او می شود و آن وقت هم که می فهمد خدا دارد می گیرد دشمن اومی شود.(14)
    سوم: آنکه بر طبق حدیث شریف حبّ الدنیا راس کل خطیئه انسان برای بدست آوردن بیشتر دنیا و طمع به آن به طور حتم مرتکب انواع گناهان می شود تاجایی که از ارتکاب هیچ نوع گناهی باکی ندارد واین بزرگترین عامل در سیاهی قلب و تیرگی نفس است.
    امام خمینی می فرمایند:اینکه درروایات ماهست که حبّ الدنیا رأس کل خطیئه این یک واقعیتی است واساس حبّ دنیا هم ریشه حبّ دنیا هم حب نفس است که آن هم حبّ دنیاست، تمام فسادهایی که در بشریت پیدا شده است از اولی که بشریت تحقق پیدا کرده است تا کنون و تا آخر منشأش همین حبّ نفس است.از حبّ نفس است که حبّ به جاه، حبّ به سلطنت، حبّ به مقام حب به مال وحب به همه انگیزه های شهوانی پیدا می شود و انبیاء اساس کارشان این بوده است که این حب نفس را تا آن مقدار که ممکن است سرکوب کنند ونفس ها را مهار کنند.(15)
    نکته: باید توجه داشت دنیایی که به آن اشاره کردیم به عالمی که در آن هستیم اطلاق نمی شود بلکه دنیا چیزی است که انسان را از خدا منقطع و از یاد او غافل گرداند یعنی هرچیزی که انسان مستقلاً به آن توجه کند و میل و گرایش و علاقه ای به آن پیدا کند واین میل و گرایش در عرض توجه به خدا قرار گیرد، دنیاست.
    علّامه مجلسی(ره) می فرماید:بدان آنچه ازمجموع آیات و اخبار ظاهر می شود به حسب فهم ما این است که دنیای مذمومه مرکب است از یک اموری که انسان را باز دارد از طاعت خدا و دوستی او و تحصیل آخرت.پس دنیا و آخرت با هم متقابلند هرچه باعث رضای خدای سبحان و قرب او شود از آخرت است اگرچه به حسب ظاهر از دنیا باشد مثل تجارات و زراعات و صناعاتی که مقصود از آنها معیشت عیال باشد برای اطاعت امر خدا و صرف کردن آنها در مصارف خیریه واعانت کردن بر محتاجان و صدقات و اینها همه از آخرت گرچه مردم آن را از دنیا دانند و ریاضات مبتدعه و اعمال ریاییه گرچه باتزهد و انواع مشقت باشد از دنیاست زیرا که باعث دوری خدامی شود و قرب به سوی او نیاورد مثل اعمال کفار و منافقان.(16)

       
    پدید آورنده : یاسر جهانی پور


  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    نکته: (4 توبه)


    هرچه زودتر دامن همّت به کمر زن و عزم را محکم و اراده راقوی کن و از گناهان تا در سن جوانی هستی یا در حیات دنیایی می باشی توبه کن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسویلات شیطانی ومکائد نفس امّاره اعتنا مکن.(17)
    توبه به معنی بازگشت از گناه و در اصطلاح اهل علم پشیمانی برگناه است.پس از آنکه برای سالک بیداری حاصل شد و عزم بر سلوک نمود اولین عملی که باید طبق دستور علمای اخلاق انجام بدهد،توبه است.یعنی آنکه در دل نیت کند از گناهانی که در گذشته انجام داده به سوی درستی و نیکی و به سوی خدا بازگشت کند.این بازگشت متضمن سه اصل است:
    اول اینکه: ازگناهان خود حقیقتا پشیمان شده و عزم بر عدم مراجعت به سمت آنها را نماید.
    دوم اینکه:تمام حقوق ضایع شده ازمردم را جبران کند.
    سوم اینکه:حقوقی که از خداوند ضایع نموده همه را جبران کند.
    نکته:پیش از این معلوم شد که در جوانی به لحاظ آنکه همّت انسان عالی و قوای پلیدآور رشد کامل نیافته اند، انسان می تواند راحت تر و با سهولت بیشتری بر نیروهای شیطانی غلبه کند.زیرا برای گناهان اثر سیاهی است که با تکرار در گناه، سیاهی در دل بیشتر شده و توفیقات الهی کمتر می شود بالتبع هرچه سن انسان بیشتر شده و بر عمر او افزوده شود گناهان بیشتر مرتکب شده و سیاهی و تیرگی گناه بر او بیشتر افزوده می شود بنابراین تا فرصت جوانی باقی است و گناهان انسان زیادتر نشده بهترین موقع برای توبه است.
    مراتب توبه:برای توبه و بازگشت انسان به سوی خدا همانطور که بزرگان اخلاق فرموده اند مراتبی است. هرچه در آنها بالاتر روند باز مرتبه بالاتری هست. برای توبه پنج مرتبه به شرح زیر می توان در نظر گرفت:
    1. بازگشت از کفر به ایمان و از ایمان عادتی و تقلیدی به ایمان معرفتی و از معتقدات موهوم و باطل به اعتقادات حق و این پایین ترین مراتب توبه است.
    2. بازگشت از معصیت چه صغیره وچه کبیره به سوی طاعت و عدم نافرمانی و از سرکشی و تمرّد به بندگی و خودشکنی اعم از اینکه معصیت مربوط به ظاهر باشد مانند دروغ و نگاه به نامحرم و تهمت و تجاوز و یا مربوط به باطن باشد مانند حبّ مال، جاه،مقام، ریاست،کبر،حسد،ریا و کینه و..و از این همه توبه واجب است.
    3. بازگشت از مکروهات و خواطر و افکار شیطانی و امور لغو و بیهوده مانند حرف زدن یا خوردن و خوابیدن زیاد و یا خندیدن بسیار همراه با قهقهه و امثال آن هر چند عقوبت ندارد؛به خاطر عواقب و تأثیراتی که ممکن است داشته باشند و نیز به سبب حصول نقصان درنفس و تنزل دادن انسان ازمقام معنوی.
    4. بازگشت از قصور یا تقصیر در معرفت حق و شکرگذاری و انجام وظایف بندگی آنچنان که سزاوار و شایسته خداوند متعال است و بالأخره بازگشت ازغفلت به کثرت ذکر.
    5. نهایت توبه توبه انبیاء الهی و اولیاء خاصه حق است از توجه به کثرات و تعینات و عنایت به مخلوقات.از آن جمله است کلام پیغمبراسلام که فرمود:«انه لیغان علی قلبی حتی استغفرالله فی الیوم سبعین مرّه»(18) فرمود: همانا هر روز غباری برقلب من می نشیند تا اینکه برای رفع آن هر روز هفتاد بار استغفار می کنم.این استغفار که در کلام نبی وارد شده عبارت از همان توجهات به کثرات و مخلوقات است. هر چند پیغمبر به لحاظ پیغمبر بودنش باید که با مردم سر و کار داشته باشد ولی از این صحبت و هم کلامی با خلایق اگر غباری در دل نبی هم حاصل می شده ازآن استغفار می فرموده است.
    اگربنده ای از همه معاصی حتی ترک اولی نیز منزّه باشد باز در هر مرتبه ای از مراتب کمال که باشد نسبت به مرتبه بالاتر نقصانی در آن هست به طوری که قناعت کردن بر آن نقصان عین غبن وخسران است.به تعبیری حال و مقام فعلی نسبت به حال و مقام بالاتر از آن خود نوعی گناه است ولذا توبه از آن لازم است تا به کمک توبه و استغفار از مرتبه موجود به مرتبه بالاتر از آن راه یابد. و برای این گفته اند: «حسنات الابرار سیئات المقرّبین» کمال پارسایان در حق بزرگان نقصان باشد که از آن استغفار کنند..و بدین سبب است که روز قیامت را روز تغابن خوانند که هیچ کس از غبن خالی نباشد آنکه طاعت نکرد تا چرا نکرد و آنکه کرد تا چرا بیش نکرد».(19)
    امام خمینی(ره) در بیان توبه می فرمایند که مهمترین اثر قبولی توبه بازشدن درهای رحمت وغیب بر روی توبه کننده است.
    «ای عزیز اکنون تا حجابهای غلیظ طبیعت نور فطرت را بکلی زایل نکرده و کدورتهای معاصی صفای باطنی قلب را بکلی نبرده و دستت از دار دنیا که مزرعه آخرت است و انسان در آن می تواند جبران هر نقصی و غفران هر ذنبی کند کوتاه نشده دامن همتی بر کمر زن و دری از سعادت به روی خود باز کن و بدان که اگر قدمی در راه سعادت زدی و اقدامی نمودی و با حق از سر آشتی درآمدی وعذر ماسبق خواستی درهایی از سعادت به رویت باز شود و از عالم غیب از تو دستگیریها شود و حجابهای طبیعت یک یک پاره شود و نور فطرت به ظلمتهای مکتسبه غلبه کند و صفای قلب و جلای باطن ظهور کند و درهای رحمت به رویت باز شود و جاذبه الهیه تو رابه عالم روحانیت جذب کند و کم کم محبت حق در قلبت جلوه کند و محبتهای دیگر را بسوزاند و اگر خدایتعالی در تو صدق و اخلاص دید تو را به سلوک حقیقی راهنمایی کند و کم کم چشمت را از عالم کور کند و به خود روشن فرماید و دلت را از غیر خودش وارسته و به خودش پیوسته کند»(20)
    همچنین درجای دیگر می فرمایند: «شما که اکنون جوانید نیروی جوانی دارید،بر قوای خود مسلط می باشید و هنوز ضعف جسمی بر شما چیره نشده است اگر به فکر تزکیه و ساختن خویش نباشید هنگام پیری که ضعف سستی رخوت وسردی بر جسم وجان شما چیره شد و نیروی اراده تصمیم و مقاومت خود را از دست دادید و بار گناه و معصیت قلب را سیاه تر ساخت چگونه می توانید خود را بسازید و مهذب کنید؟ به سن پیری که رسیدید دیگر مشکل است موفق به تهذیب نفس و کسب فضیلت شوید.پشیمانی و عزم برترک گناه برای کسانی که پنجاه یا هفتاد سال غیبت و دروغ مرتکب شده ریش خود را با گناه ومعصیت سفید کرده اند حاصل نمی شود چنین کسانی تاپایان عمر مبتلایند جوانان ننشینند که گردپیری سر و روی آنان را سفید کند قلب جوان لطیف و ملکوتی است وانگیزه های فساد درآن ضعیف می باشد ولیکن هرچه سن بالا رود ریشه گناه درقلب قوی تر و محکمتر می گردد تاجایی که کندن آن از دل ممکن نیست.»(21)

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    نکته5: (علم واقعی)

    بدان که هر علم و عملی که انسان را از هواهای نفسانی و صفات ابلیس دورکند و از سرکشی های نفس بکاهد آن عمل نافع الهی و عمل صالح مطلوب است و به عکس هر علم و عملی که در انسان عجب و سرکشی ایجاد کند یا دست کم از صفات نفسانیه و رذائل شیطانیه انسان رامبرّا نکند آن علم و عمل از روی تصرف شیطان و نفس امّاره است ومیزان در سیر و سلوک حق وباطل قدم نفس وحق است وعلامت آن را از ثمراتش باید دریافت.(22)
    شرح: هر علمی هر چند الهی باشد در عین نورانیتی که دارد اگر همراه با عمل نباشد جز ظلمت چیز دیگری نیست. از این رو به آن گفته می شود ظلمت که غور در اصطلاحات و مفاهیم بیش از حد آن جز باز داشتن از مقصد حاصل دیگری نخواهد داشت.از مهمترین راههایی که شیطان برای فریب طالبان علم خواهد برگزید می توان به سه مورد ذیل اشاره کرد:
    1. غرور

    عجب و خود بزرگ بینی نسبت به هم سن و سالان خود و فخر فروشی نسبت به آنها.امام می فرمایند:وای بر معارفی که عاقبت امر صاحبش را وارث شیطان کند. کبر از اخلاق خاصه شیطان است. او به پدر تو آدم کبر کرد مطرود درگاه شد،تو که به همه آدم وآدم زاده ها کبر می کنی نیز مطرودی.تو که به واسطه چند مفهوم و پاره ای اصطلاحات به خود می بالی و به مردم کبر می کنی معلوم شد از کم ظرفیتی و کوچکی حوصله است و کمی قابلیت است. ولی بیچاره این طالب مفاهیم و اصطلاحات گمان کرده حکمت اینهاست.(23)
    2. ریا

    کاری در مجامع علمی،پیش بزرگان و عالمان و یا درنزد کسانی که علمشان کمترازاوست.
    3. عصبیت ومجادله

    جروبحث های بیجا در مباحث علمیه. امام می فرمایند: «یکی از عصبیتهای جاهلیت ایستادگی درمطالب علمیه است حمایت کردن از حرفی است که از خودش یا معلمش یا شیخش صادر شده نه برای اظهار حق و ابطال باطل. معلوم است این عصبیت از جهاتی زشت تر و از حیثیاتی نارواتر است از سایر عصبیتها یکی از جهت متعصب زیرا که اهل علم که باید مربی بنی نوع بشرباشد اگر خدای نخواسته خود عصبیت جاهلیت داشته باشد حجب بر او تمامتر و مورد مؤاخذه بیشتر واقع گردد.»(24)
    آثار معنوی علم واقعی

    پس از آنکه معلوم شد راههای فریب عالمان توسط شیطان چیست، می گوییم که در آیات قرآن و روایات اسلامی برای علوم اصیل و معارف حقیقی و علم عالمان حقیقی یا کسانی که علم الهی یا هر علم دیگری را برای خدا و اهداف خدایی می آموزند آثار معنوی چندی بیان کرده اند تا با توجه به آن آثار علم الهی حقیقی از نوع غیر حقیقی متمایز گردد که به بعضی از آنها اشاره می شود:
    1. خوف از خداوند سبحان.

    امام علی فرمود: «غایة العلم الخوف من الله سبحانه ؛(25) غایت علم خوف از خداوند سبحان است».
    2. اخلاص عمل.

    امام علی فرمود:«ثمرة العلم اخلاص العمل؛(26) ثمره علم اخلاص عمل است.»
    3. نورانیت دل.

    امام صادق فرمود: علم به تعلّم نیست بلکه آن نوری است که خداوند متعال در قلب هر که بخواهد هدایتش کند قرار می دهد پس اگر خواستی علم بدست آوری در درجه اول حقیقت بندگی را در دل خود فراهم کن و علم را برای عمل به آن تحصیل کن و از خداوند مسئلت کن که توفیق فهم آن را به تو بدهد.(27)
    4. خشیت.

    امام صادق فرمود: خشیت میراث علم است و علم شعاع معرفت و قلب ایمان است و هر که از خشیت محروم باشد عالم نیست هر چند در متشابهات علم به موشکافی بپردازد.(28)
    نکته: یکی ازمسائلی که در تعالیم اسلامی در زمینه علوم معنوی سخت مورد تأکید قرار گرفته است پیوستگی کامل میان علم
    و عمل است.اسلام عمل صاحب عملی را که از روی علم و آگاهی نباشد سبب تباهی و خرابی بیان کرده است هم تباهی خود و هم دیگران. پیامبر اسلام می فرماید:آنکه بدون علم به عمل برخیزد بیش از آنکه اصلاح کند سبب تباهی می شود.(29) از سوی دیگر علمی را که با عمل توأم نباشد جز وبال برای صاحب آن نمی شناسد. پیامبر اکرم می فرمایند: هر علمی وبال برای صاحب خویشتن است مگر علم کسی که به علم خود عمل کند.(30) از اینجا باب مهمی در زمینه علم و عمل گشوده می شود و آن این است که علم الهی از حالت بازیچه و سرگرمی ،یا از روی کنجکاوی آموختن یا برای تفنن یاد گرفتن خارج می شود و همچنین عملی انجام دادن بدون آگاهی از نتایج آن یا قدم در راه سلوک نهادن بدون شیخ و مراد و کسی که از این راه آگاه باشد از عمل صاحب عملان حقیقی جدا می شود.ازنظراسلام عالم بی عمل نه تنها از علم خود نتیجه خوبی نمی برد بلکه علم او سبب بدبختی و مایه هلاکت و خسران او در دنیا و آخرت است، امام خمینی می فرمایند: «میزان در علم حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست بلکه میزان آن رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفت اللّه است و علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرّب حق ودار کرامت او باشد»(31) پس میزان در شناخت علم حقیقی از غیر حقیقی آن است که با علم حقیقی انسان راه را از چاه باز می شناسد و بوسیله آن حجابها را کنار زده و خدا را از ورای حجب می جوید بر عکس علوم مجازی و غیر واقعی که نه تنها انسان را به سر منزل مقصود نمی رساند بلکه مملو از آفات بوده و عواقب و نتایج تأسف باری را بدنبال دارد که نمونه هایی از آن ذکر شد. با این حساب دانش چه الهی و عرفانی باشد و چه مادی و طبیعی اگر از آموختن آن مقصد خدایی در نظر گرفته شود آن علم برای صاحبش نوری بزرگ و عظیم است اما اگر انسان از آموختن آن به دنبال مقاصد دنیوی و اهداف غیرالهی باشد آن علم برای او، نه نوری است و نه در آخرت او را یاری می دهد. امام می فرمایند: هان ای طالبان علوم و کمالات و معارف؛ از خواب برخیزید و بدانید که حجت خداوند بر شما تمام تراست و خدای تعالی از شما بیشتر باز خواست فرماید و میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد و صراط شما باریکتر و دقیق تر است و مناقشه در حساب شما بیشتر شود.وای به حال طالب علمی که در علوم قلبی او کدورت و ظلمت آورد چنانچه ما در خود می بینیم که اگر چند مفهومی ناقص وپاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم از طریق حق باز ماندیم و شیطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت منصرف کردند و حجاب ما همین مفاهیم بی سر و پا شده وچاره ای نیست جز پناه به ذات مقدّس حق تعالی(32) و نیز می فرمایند: اگر انسان خباثت را از نهادش بیرون نکند هر چه درس بخواند و تحصیل نماید نه تنها فایده ای بر آن مترتب نمی شود بلکه ضررها دارد. علم وقتی در این مرکز خبیث وارد شد شاخ و برگ خبیث به بار می آورد شجره خبیثه می شود. هرچه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذب انباشته گردد حجاب زیادتر می شود، در نفسی که مهذب نشده علم حجاب ظلمانی است «العلم هوالحجاب الاکبر» لذا شرّ عالم فاسد برای اسلام از همه شرور خطرناکتر و بیشتراست. علم نور است ولی در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده تر می سازد، علمی که انسان رابه خدا نزدیک می کند در نفس دنیا طلب باعث دوری بیشتر از درگاه ذی الجلال می گردد.(33)
    پی نوشت ها:ــــــــــــــــــــــ

       
    1. شرح چهل حدیث ،امام خمینی ص 23.
    2. برای توضیح بیشتر رجوع شود به مقاله ذکر در آثار امام خمینی ازنویسنده،مجله پاسدار اسلام ش 318.
    3. صحیفه امام ج 16 ص 222.
    4. شرح چهل حدیث، ص 33.
    5. معراج السعاده،ملااحمدنراقی،ص 678.
    6. سوره حشر، آیه 18.
    7.بحار الانوار،علامه محمدباقرمجلسی،ج 70، ص 64.
    8. شرح چهل حدیث،ص 207 و 208.
    9. شرح حدیث جنود عقل و جهل،امام خمینی،ص 300.
    10. شرح چهل حدیث ص 535.
    11. تنبیه الخواطر، ورام بن ابی فراس،ص 362.
    12. اخلاق اسلامی، محمدعلی سادات،ص 128.
    13. صحیفه امام ج 16، ص 226.
    14. صحیفه نور، ج 14، ص 20.
    15. همان ج 16، ص 160.
    16. بحارالانوار ج 70، ص 63 کتاب ایمان و کفر باب حب دنیا و ذمها.
    17. شرح چهل حدیث ص 233.
    18. جامع احادیث شیعه،آیت الله بروجردی،ج 15، ص 497.
    19. کیمیای سعادت،امام محمد غزالی، ج 2، ص 323.
    20. شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص 85 و 86.
    21. جهاد اکبر یا مبارزه با نفس،امام خمینی،ص 60.
    22. شرح حدیث جنود عقل و جهل،ص 339.
    23. شرح چهل حدیث،ص 78 و 79.
    24. ر.ک چهل حدیث، حدیث هشتم.
    25. غررالحکم،ص 234.
    26. همان، ص 124.
    27. بحارالانوار، ج1 ص 225.
    28. همان، ج 2،ص 52.
    29. تحف العقول،ص 39.
    30. بحارالانوار،ج2، ص 38.
    31. شرح چهل حدیث،ص 373.
    32. همان،ص 322 و 323.
    33. جهاداکبر، ص 28 و 29.


  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    نکته 6: (ذکر خدا)


    ای عزیز قلب رابه آداب عبودیت مأنوس کن وبه ذائقه روح حلاوت ذکر خدا را بچشان و این لطیفه الهیه در ابتداء امر به شدت تذکر و انس با ذکر حق حاصل می شود ولی در ذکر قلب مرده نباشد و غفلت بر آن مستولی نشود و چون با تذکر قلب را مأنوس نمودی کم کم عنایات ازلیه شامل حالت گردد و فتح ابواب ملکوت بر قلبت گردد.(1)
    شرح: کلمه ذکر که در آیات و روایات از آن بسیار یاد شده است در یکی از معانی زیر به کار می رود:
    1ـ به معنای مطلق یاد
    2ـ در مقابل غفلت مانند آیه «و لاتطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا.»(2)
    3ـ ذکر در مقابل نسیان و نسیان عبارت است ازاین که صورت علم به کلی از خزانه ذهن زایل شود و ذکر بر خلاف نسیان، عبارت است از این که آن صورت همچنان در ذهن باقی باشد و حق در آیه:«واذکر ربک اذا نسیت.»(3)
    غفلت به تصریح آیات و روایات عامل سقوط انسان در ورطه هلاکت و نابودی و یکی از غلیظ ترین حجابهایی است که انسان را از رسیدن به مقصود باز می دارد زیرا تا غفلت است بیداری نخواهد بود و وقتی بیداری نباشد هیچ سیر و سلوکی انجام نخواهد گرفت.از اثراتی که بر غفلت و دوری از ذکر و فراموشی یاد خدا مترتب است و خداوند در قرآن آنها را بیان کرده می توان به موارد زیر اشاره کرد:
    الف: فروپاشی انسانیت: ولاتکونوا کالذین نسوااللّه فانسیهم انفسهم.(4)
    ب: دوری از خدا:فاذکرونی اذکرکم.(5)
    ج: قرارگرفتن در حزب شیطان:استحوذ علیهم الشیطان فانسیهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان.(6)
    د: همدم شیطان گشتن: ومن یعش عن ذکرالرحمن نقیّض له شیطانا فهو له قرین.(7)
    هـ: تنگی معیشت: و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا.(8)
    و: نابینایی درقیامت:ونحشره یوم القیامه اعمی.(9)
    ز: عذاب روزقیامت:ومن یعرض عن ذکر ربّه یسلکه عذابا صعدا.(10)
    پس از آن که معلوم شد غفلت دارای مضرات بسیار و عامل همه گناهان است بزرگان راههای زیر را برای دوری از غفلت و حصول بیداری پیشنهاد می کنند که تکرار و ممارست در این امور همواره سفارش شده است:
    اول: تفکر در افعال و آثار الهی و مخلوقات خداوندی که درقرآن بارها و بارها به طرق مختلف و با الفاظ گوناگون به آن اشاره شده و بندگان به این قسم تفکر دعوت شده اند از آن جمله می فرماید:وفی الارض آیات للموقنین وفی انفسکم افلا تبصرون(11) نتیجه این تفکر طلوع انوار الهی و اشراقات ربانی و تابش فیوضات حقانی بر قلب سالک و سپس عشق او به ذات پاک حقتعالی است.
    دوم: تدبر و تأمل در آیات قرآن. به لحاظ آنکه قرآن نور است با تکرار و تأمّل در قرائت دل انسان انواری از قرآن را گرفته و راه سعادتش را از آن خواهد جست. زیرا که حقتعالی خود می فرماید:انّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم.(12)
    سوم: تفکّر و تأمّل در سیره انبیاء و اولیاء و بزرگان و علماء تا با تأسی به شیوه ایشان والگو قراردادنشان دل انسان تکانی خورده شاید بیداری برای او حاصل شود.
    چهارم: تفکر در احوال اموات و مردگان و گذر در گورستانها و دانستن اینکه انسان روزی سرانجامی اینچنینی خواهد داشت.امام خمینی می فرمایند: از جمله اعمالی که باعث دلسردی از لذائذ دنیا و ضعف علاقه به آن و احیانا موجب قطع رشته دوستی با دنیاست به زیارت اهل قبور رفتن است و این از آن جهت است که رفتن به گورستان در تذکر مرگ اثری عمیق دارد و در دستورات دینی آمده است که هر وقت خیلی خوشحال و فرحناک بودی و یا خیلی افسرده و غمگین شدی به زیارت اهل قبور برو.(13)
    مراتب ذکر:

    در یک تقسیم بندی ذکر به دو مرتبه زبانی و قلبی تقسیم می شود. علماء اخلاق به این نکته اشاره کرده اند که قلب زمانی ذاکر خواهد بود که زبان همچون معلمی که کودکی را تربیت می کند، قلب رابه ذکر تعلیم دهد.پس از مداومت بر ذکر زبانی لسان قلب گشوده شده و دل بی آنکه زبان چیزی بگوید ذاکر خواهد بود. به لحاظ آنکه قلب رئیس بدن است و در هر حالی که باشد دیگر اعضا را بدنبال خود خواهد کشانید اگر ذاکر شود بی شک زبان به تبع دل ذکر می گوید.امام می فرمایند: شیخ عارف کامل ما جناب شاه آبادی روحی فداه می فرمودند:شخص ذاکر باید در ذکر مثل کسی باشد که به طفل کوچک که زبان باز نکرده می خواهد تعلیم کلمه کند تکرار می کند تا اینکه او به زبان می آید و کلمه را ادا می کند پس از این که او ادای کلمه را کرد، معلم از طفل تبعیت می کند و خستگی آن تکرار بر طرف می شود و گویی از طفل به او مددی می رسد، همینطور کسی که ذکر می گوید باید به قلب خود که زبان ذکر باز نکرده تعلیم ذکر کند و نکته تکرار اذکار آن است که زبان قلب گشوده شود و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است که زبان از قلب تبعیت می کند و زحمت و تعب تکرار مرتفع شود اول زبان ذاکر بود و قلب به تعلیم و مدد آن ذاکر شود و پس از گشوده شدن زبان قلب، زبان از آن تبعیت کرده و به مدد آن یا مدد غیبی متذکر شود.(14) در جای دیگر امام می فرمایند: مثلاً ذکر شریف لااله الاالله را که بزرگترین اذکار و شریفترین اوراد است در این وقت فراغت قلب با اقبال تام به قلب بخواند به قصد آنکه قلب را تعلیم کند و تکرار کند این ذکر شریف را و به قلب به طور طمأنینه و تفکر بخواند و قلب را با این ذکر شریف بیدار کند تا آنجا که قلب را حالت تذکر و رقت پیدا شود پس بواسطه مدد غیبی قلب به ذکر شریف غیبی گویا شود و زبان تابع قلب شود.(15)
    چند نکته در کلام امام:

    1ـ مقصود امام در عبارت فوق ذکر زبانی همراه با توجه قلبی است.
    2ـ شرایط ادای ذکر از نظر امام خمینی(ره) سه چیزاست.
    اول: شدت ذکر وتکرار و ممارست بر آن.
    دوم:انس باحضرت حق که به معنای توجه قلبی درهنگام ذکر گفتن است.
    سوم: دل در هنگام ذکر گفتن زنده باشد.برای زنده شدن واحیای دل امام می فرمایند: بالجمله برای زنده نمودن دل، ذکر خدا و خصوص اسم مبارک یاحیّ و یا قیّوم با حضور قلب مناسب است. و از بعض اهل معرفت منقول است که در هر شب و روزی یک مرتبه در سجده رفتن و بسیار گفتن: لااله الّاانت سبحانک انّی کنت من الظالمین برای ترقیات روحی خوب است.(16)
    3 ـ نتیجه ذکرحقیقی، بازشدن درهای ملکوت بر قلب انسان است که بر این امر فواید بسیاری مترتب می باشد.امام در مورد ذکر حقیقی می فرمایند: با ذکر حقیقی حجابهای بین عبد و حق خرق می شود و موانع حضور مرتفع می گردد و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود ولی عمده آن است که قلب در آن ذکر زنده باشد و با مردگان انس نگیرد.(17) حضرت امام در مورد اثر ذکر حقیقی می فرمایند: ای عزیز تذکر محبوب و به یاد معبود به سر بردن نتیجه های بسیاری برای عموم طبقات دارد.اما برای کمّل و اولیاء و عرفا که خود آن غایت آمال آنهاست و در سایه آن به وصال جمال محبوب خود رسند. هنیئا لهم و اما برای عامه و متوسطین بهترین اصلاح کننده اخلاقی واعمالی و باطنی است.انسان اگر در جمیع احوال و پیش آمدها به یاد حقتعالی باشد و خود را در پیشگاه آن ذات مقدس حاضر ببیند البته از اموری که خلاف رضای او است خودداری کند و نفس را از سرکشی جلوگیری کند.این همه مصیبات و گرفتاری به دست نفس اماره و شیطان رجیم غفلت از یاد حق وعقاب اوست.غفلت از حق کدورت قلب را زیاد کند ونفس و شیطان را بر انسان چیره کند و مفاسد را روز افزون کند و تذکر و یادآوری از حق دل را صفا دهد و قلب را صیقلی نماید. و جلوه گاه محبوب کند و روح را تصفیه نماید و خالص کند و از قید اسارت، نفس را براند.
    نکته: ذکر در قرآن و روایات

    خداوند در قرآن به سه نکته مهم پیرامون ذکر اشاره فرموده است .
    نکته اول: حقتعالی در بعضی آیات بندگان را به ذکر بسیار ترغیب فرموده ونتیجه آن رااحتمال رستگاری قرار داده است.از آن جمله می فرماید: یاایهاالذین آمنوا اذکروا اللّه کثیرا و سبحوه بکره واصیلاً (18) و اذکروا اللّه کثیرالعلکم تفلحون(19)
    نکته دوم: خداوند ذکر را مایه آرامش و اطمینان دل قرار داده است و این زمانی است که نقش ذکر بر لوح دل حک شده و مرتبه ذکر قلبی حاصل شده باشد. ذکر قلبی هم زمانی بدست خواهد آمد که طبق فرمایش حضرت امام وتوضیحاتی که داده شد،دل ازحالت مرده بودن خارج شده باشد. الذین آمنواوتطمئن قلوبهم بذکرالله الابذکرالله تطمئن القلوب(20) به تصریح و نص آیه فوق زمانی که انسان ذکر می گوید دلش به آن آرام می گیرد پس اگر ذکر گفتی و دلت به یاد حق آرام نگرفت بدان ذکر تو از روی حقیقت و با قلب زنده نبوده ،بلکه جز لقلقه زبان برایت حاصلی نداشته است.
    نکته سوم: حقتعالی ذکر را نشانه صاحبان خرد و در بعضی موارد دیگر نشانه مؤمنان معرفی کرده است.بنابراین مؤمنان صاحب خرد واقعی اند اگر صاحب مقام ذکر باشند ان فی خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاولی الالباب الذین یذکرون اللّه قیاما و قعودا و علی جنوبهم (21) انما المؤمنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم(22)
    اماذکر در روایات که به آن بسیارتصریح شده از آن جمله امام صادق فرمود: مامن مجلس یجتمع فیه الابرار و الفجار فیقومون علی غیر ذکر الله تعالی الّا کان حسرة علیهم یوم القیامه.(23)هیچ مجلسی نیست که در آن نیکان و بدان جمع باشند و بر غیر یاد خدا از آن مجلس برخیزند جز این که روز قیامت این مجلس برآنان مایه حسرتی باشد.
    وعن ابی عبدالله(ع) قال:قال الله تعالی من ذکرنی فی ملأمن النّاس ذکرته فی ملأ من الملائکه(24) امام صادق فرمود:خداوند می فرماید هر که مرا در جمعی از مردم یاد کند من او را در جمعی ازملائکه یاد می کنم.
    وایضا قال:قال الله تعالی من ذکرنی سرّا ذکرته علانیه(25) امام صادق فرمود:حق می فرماید هر که مرا در نهان یاد کند من او را در آشکار یاد کنم.


  13. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    نکته 7: ازخداخواستن

    تو اگر عار نداری از طلب دنیا،لا اقل از مخلوق ضعیف که مثل خود تو است طلب مکن.بفهم که مخلوق را قدرتی نیست برای تعمیر دنیای تو.(26)
    شرح: درخواست مقاصد دنیوی اگرچه برای اهل ایمان مذموم بوده و نکوهش شده،امااگرهم مؤمن خواست دنیوی دارد جایز نیست که ازغیرحقتعالی بخواهدزیراتوجه به غیرحقتعالی خیانت به حق است و حب به غیرذات مقدس وخاصان او، که حبّ اوست در مشرب عرفان و اولیاء الهی جز خیانت به حق چیز دیگری نیست. مؤمن در سیر وسلوک به جایی می رسد که برای هیچ موجودی جز حقتعالی استقلالی قائل نیست.از این مقام تعبیر به توحید افعالی می شود. توحید افعالی یعنی همه کارهایی که در عالم انجام می گیرد از سوی خدای واحد و جز به اراده و خواست او نیست و به عبارت دیگر تنها فاعل مستقل در عالم که فاعلیتش وابسته به هیچ موجود دیگری نیست خداوند است و فاعلیت سایر موجودات جلوه ای از فاعلیت او است که بدون اذن و اراده او محقق نمی گردد. بنابراین هرچه در پهنه هستی رخ می دهد، فعل خداوند و در حیطه اراده و خواست او است.کسی که به توحید افعالی رسیده باشد اراده و مشیت خدا را در همه جا ثابت و حاضر می بیند و در ورای هر پدیده و حادثه ای اثری از فاعلیت او می بیند؛اثر این نوع تفکر و جهان بینی آن است که هیچگاه بندگان را برای رفع حاجات و بر آوردن اهداف و نیّات و آمال و آرزوهای خود، مفید و دارای اثر نمی بیند،بنابراین تنها رو به سوی درگاه پروردگار متعال نموده و حاجات خود را از او خواسته و استجابت دعاهایش را از او می طلبد. رسیدن به این مرتبه مستلزم در نظرگرفتن و اعتقاد و یقین داشتن به چند امراست:
    1ـ اعتقاد به اینکه خداوند خالق و آفریننده تمام عوالم وجود و جهان آفرینش است. ذلکم الله ربّکم لا اله الاهو خالق کل شی ء فاعبدوه و هو علی کل شی ء وکیل(27)
    2ـ اعتقاد به این که بر انجام هر کاری قادر و تواناست. و هو القاهر فوق عباده وهوالحکیم الخبیر.(28)
    3ـ اعتقاد به این که به حاجات بندگان و خواسته های آنان علم و آگاهی دارد.و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الاهو و یعلم ما فی البر و البحر و ماتسقط من ورقة الایعلمها.(29)
    4ـ و اعتقاد به این که خداوند اگر صلاح بداند در رفع حاجت بندگان اراده خواهد فرمود. و قال ربّکم ادعونی استجب لکم.(30) با اعتقاد به این امور سالک به یقین در خواهد یافت که جز حقتعالی کسی به حقیقت نخواهد توانست حاجات او را رفع و مشکلات او را بر طرف کند. یکی از مواردی که به عنوان مانع برای استجابت دعا ذکر شده ،همین توجه به مخلوقات و استقلال قائل شدن برای آنها و امید بر آوردن حاجت بدست آنهاست.امام خمینی بارها و بارهادر کلام و آثار خود بندگان را از توجهات بیجا به مخلوقات بر حذر داشته و گوشزد فرموده اند که اگر حجاب ظلمانی را پاره کنی ظهور حق را در همه اشیاء و احاطه اش رابه آنان خواهی دید.از آن جمله می فرمایند: قلب خود را از اشتغال به غیر که تو را از مشاهده جمال جمیل علی الاطلاق محجوب می کند خالی کن که این اشتغال به غیر قذارت و شرک است وحقتعالی نمی پذیرد مگر دلی را که هرچه بیشتر پاکیزه تر و خالصتر باشد.(31) باز درجای دیگر می فرمایند: ای مدعی ایمان و خضوع قلب، در بارگاه ذوالجلال اگر تو به کلمه توحید ایمان داری و قلبت یکی پرست و یکی طلب است و الوهیت را جز برای ذات مقدّس حقتعالی ثابت ندانی اگر قلبت موافق با ظاهرت است و باطنت موافق با دعویت است چه شده است که برای اهل دنیا این قدر قلبت خاضع است؟ چرا پرستش آنها را می کنی؟(32)

  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    نکته 8: توجه به عزّ ربوبیّت و ذلّ عبودیت

    استاد الهی ما فرماید:توجه به عزّ ربوبیت و ذلّ عبودیت یکی از منازل مهمّه سالک است که قوّت سلوک هرکس به مقدار قوّت این نظر است بلکه کمال و نقص انسانیت تابع کمال و نقص این امراست.(33)
    شرح: این منزل یکی از منازل مهم سلوک به شمار می رود زیرا توجه به ذلّ عبودیت باعث تقویت خضوع و فروتنی در برابر خالق می شود و این خود باعث تقویت ملکه رضا و تسلیم می گردد که نهایت آن حال محو و نابودی سالک در ذات احدیت است. انسان وقتی خود را مملوک خدا می بیند و همه شئون خود را از خدا می بیند و هرگونه استقلالی را از خود نفی می کند، خود را به تمام معنی عبد و بنده خدا می یابد و خدا را مالک مطلق و حقیقی خویش می بیند در این صورت است که وی به وظیفه بندگی قیام می کند و در مسیر عبودیت الهی گام بر می دارد. روح عبادت چیزی نیست جز اینکه انسان خود را به مملوکیت خدا در آورد و در تمام اعمال اختیاری تبعیت از خواست و رضای مولای خویش کند. بنابراین عبادت خدا و بندگی او جز این نیست که انسان خود را در پیشگاه الهی چیزی به حساب نیاورد و خویشتن را به تمام معنی در مملوکیت خدا در آورد.از این رو لازمه بندگی تابع بودن مطلق است.
    هر اندازه انسان بیشتر به وابستگی و مملوکیت و بنده بودن خود التفات و توجه پیدا کند و هرچه بیشتر به وظیفه بندگی که همانا اطاعت محض از ربّ و مولاست قیام کند به همان اندازه در مسیر نزدیکی به خدا به پیشرفتهای بیشتری نائل می آید. بنابراین مهمترین اثری که از این توجه نسبت به خود و خدای خود برای انسان حاصل می شود فروپاشی غرور و منیّت و انانیت و خودبینی است که بزرگترین و مهمترین عامل و مانع در دوری و بعد انسان از قرب و جوار حقتعالی است .به همین خاطر است که حضرت امام می فرمایند: هر چه نظر انیّت و انانیّت در انسان غالب باشد از کمال انسانیت دور و از مقام قرب ربوبیّت مهجور است و حجاب خودبینی از جمیع حجب ضخیم تر و ظلمانی تر است و خرق این حجاب از تمام حجب مشکلتر و خرق همه حجب را مقدمه است بلکه مفتاح مفاتیح غیب و شهادت خرق این حجاب است،(34) این توجه به خود شامل دو امر است یا اینکه انسان عملی که انجام می دهد آن را از خود ببیند و برای خود در انجام آن استقلالی قائل باشد و یا این است که دائم توجه و وجهه باطنش به تهذیب ظواهر و معطوف به شهوات و لذات و نفسانیات بوده باشد. حضرت امیرالمؤمنین که از قهرمانان وادی عبودیت حقتعالی است در بیانی گوهربار می فرمایند:الهی کفی بی عزا ان تکون لک عبدا و کفی بی فخراان اکون لی رب(35) پروردگارا این عزت برای من بس که بنده تو باشم و این افتخار برای من بس که تو رب ومالک من باشی.امام خمینی می فرمایند: باز تذکر می دهم که در هر حال به خود امیدی نداشته باشد که غیر از حقتعالی از کسی کاری بر نمی آید و از خود حق تعالی با تضرّع و زاری توفیق بخواه که تو را در این مجاهده اعانت فرماید تا بلکه ان شاءاللّه غالب آیی.(36)
    نتیجه عبودیت حقیقی:

    قال الصادق(ع):العبودیة جوهرة کنهها الرّبوبیّه.(37) وقتی انسان به وظیفه بندگی عمل کند و به تمام معنی خود را در مملوکیت خدا در آورد و دل را تسلیم حق کند در این صورت خداوند نیز او را به بندگی می پذیرد و به این مقام مفتخر می کند؛پس از وصول سالک به مقام فنا که عبارت از عبودیت کامل است، خداوند به مرتبه ولایت خود در چنین بنده ای تصرّف می کند و در نتیجه بنده ای که به فنا رسیده و ذات او در ذات حق فانی شده است به ولایت خدا در عالم تصرّف کرده و به ربوبیّت حق در عالم ربوبیّت دارد.به همین خاطراست که حقتعالی در قرآن کریم هدف خلقت جن وانس را،عبادت بیان کرده است. و ما خلقت الجنّ والانس الّا لیعبدون(38) زیرا که تنها با عبادت حقیقی است که می توان به جوار قرب و رحمت خداوند رسید.
    امام می فرمایند: کسی که با قدم عبودیت سیر کند و داغ ذلت بندگی را در ناصیه خود گذارد وصول به عزّ ربوبیّت پیدا کند.(39) در هر حال عبودیت و عبادت حقیقی زمانی برای سالک دست می دهد که هیچ منفعت طلبی و هوای نفسی در آن نباشد. حتی اگر عبادت برای دوری از دوزخ و یا رسیدن به بهشت باشد، نزد عرفا عبادت واقعی تلقی نمی شود. زیرا که در مسلک عرفا اینگونه عبادت نیز از روی هواخواهی و منفعت طلبی است و در نظر اولیاء الله این نوع عبادت نوعی شرک محسوب شده و جز دوری از خدا برای عابد نتیجه ای نخواهد داشت. کما این که امام خمینی(ره) می فرمایند: تا رسوم عبودیت و غیریت و انانیت باقی است و عابد و معبود و عبادت و اخلاص و دین در کار است شوب به غیریّت و انانیّت است و این شرک است پیش ارباب معرفت.(40)

  16. صلوات


  17. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    نکته 9: توجه به حضور خداوند

    مؤمن آن کسی است که قلبش حضور حق و احاطه قوی آن ذات مقدّس را دریافته باشد و عظمت و جلال او را وجدان کرده باشد.(41)
    در باب حقیقت ایمان و شرایط آن از دیر باز گفت و گوهای دامنه داری در میان پیروان مکاتب الهی به ویژه متکلّمان مسلمان صورت گرفته است، در قرآن کریم و روایات که دو منبع اصلی اخلاق اسلامی اند در بیان اهمیّت و جایگاه ایمان گفته های فراوانی وجود دارد. در بیان منزلت و جایگاه رفیع ایمان همین بس که پیامبر در نصایح خود به ابوذر غفاری می فرماید: ای ابوذر، هیچ چیز در نزد خداوند محبوب تر از ایمان به او و خودداری از آنچه نهی می کند نیست.(42) و نیز امام صادق(ع) در توصیف منزلت و جایگاه مؤمن می فرماید: هرگاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل میان خداوند و بنده مؤمن او نظر کنند، هر آینه گردن های آنان در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان برای آنها سهل و اطاعت از ایشان برایشان نرم و لطیف خواهد شد.(43)
    نکته: مراتب ایمان

    باید دانست که حقیقت ایمان دارای مراتب و درجات و قابل نقصان وکاهش است.پس از آنکه فرد اسلام آورده و شهادتین را به زبان جاری کرد چون حقیقت شهادتین رابه قلب خود برساند داخل در ایمان اصغر که پایین ترین مراتب ایمان است شده است. همچنان که حقتعالی در وصف گروهی که از حد اسلام زبانی خارج نشده و به ایمان نرسیده اند می فرماید: قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمن(44) چون بنده از حد ایمان قلبی خارج شده و به ایمان بااعضا و جوارح روی آورد داخل در ایمان اکبر، و چون ایمان را به روح و جان خود رسانید به ایمان کبری رسیده است. بنابراین به همه این افراد مؤمن می گویند منتهی با احتساب درجات بطوری که از روایات و آیات معلوم می شود، عوامل بسیاری در کاهش یا افزایش ایمان در انسان مؤثرند؛ به عنوان مثال خداوند در سوره انفال آیه 2 می فرماید: مؤمنان آن کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دلهایشان بلرزد و چون آیات او بر ایشان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکل کنند.
    امام صادق به یکی از پیروان خود فرمود: ای عبدالعزیز به راستی ایمان ده درجه است به مانند نردبان که بایست پله پله از آن بالا رفت. پس کسی که دارای دو درجه از ایمان است به آنکه دارای یک درجه از ایمان است نباید بگوید تو را ایمانی نیست و همینطور تا به دهمی برسد و آن را که در درجه پایین تر از توست نباید ساقط از ایمانش پنداری که اگر چنین باشد آنکه در درجه بالاتر از توست می بایست تو را ساقط از ایمان پندارد.(45)
    انسان مؤمن چون به درجه فنای فی الله رسید و ذات خود و ذوات همه عالم را نابود و فانی در ذات حقتعالی دید، خدا را همه جا مشاهده کرده و احاطه و قدرت و علم و سایر اسماء و صفات او را در همه جای این عالم به عینه مشاهده خواهد کرد. نتیجه این شهود که همانا عبارت اخرای وصول به مرتبه حق الیقین است همان است که نه تنها از این بنده گناهی سر نمی زند، که حتی فکر گناه هم نخواهد کرد زیرا چنین کسی از آنهایی است که دائم (چه ایستاده،چه نشسته،چه خوابیده) به یاد خدابوده و هر لحظه بر ایمانشان افزوده می شود، بنابراین مؤمن واقعی کسی است که احاطه پروردگار را با تمام وجود احساس کرده و در نتیجه هیچگاه نافرمانی مولای خود را نکند.
    آثار و فواید ایمان

    از مهمترین فواید و آثار ایمان که خداوند برای مؤمنان بیان کرده و در قرآن به آنها اشاره فرموده می توان به موارد زیر اشاره کرد:
    1ـ آرامش روحی: هوالذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم.(46)
    2ـ روشن بینی وتشخیص حق ازباطل: یا ایّها الذین آمنوا ان تتقوالله یجعل لکم فرقان.(47)
    3ـ برکات دنیوی:ولو انّ اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض.(48)
    4ـ محبوبیت دربین مردم:انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا.(49)
    5ـ فلاح و رستگاری اخروی:یا ایّها الذین آمنوا هل ادلّکم علی تجارة تنجیکم من عذاب الیم تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل اللّه باموالکم وانفسکم ذلکم خیرلکم ان کنتم تعلمون(50)
    امام می فرمایند:ایمان فقط این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم که خدایی هست و پیغمبری هست وچه..،نه ایمان یک مسئله ای بالاتر از این است این معانی را که انسان ادراک کرده به عقلش، باید با مجاهدت به قلبش برساند که قلبش آگاه بشود، بیابد مطلب را.خیلی چیزهاست که انسان به برهان می داند که فلان قضیه فلان طور است یا فلان طورنیست لکن چون ایمان نیامده است تأثیر نمی کند مثلاً نوع مردم این طور هستند که در یک شب تاریکی اگر یک مرده ای در محلی باشد پیش او می ترسند بخوابند و همه عقیده شان هم این است که مرده هیچ اثری ندارد هیچ کاری از او نمی آید عقلشان می گوید که این مرده است. لکن این مطلب به قلب نرسیده این فرق مابین ادراک عقلی و ایمان است. اگر مسأله عقلی را قلبش نفهمیده باشد، باورش نیامده باشد آن مسأله عقلی تأثیرش کم است.ایمان عبارت ازاین است که آن مسائلی را که شما با عقلتان ادراک کرده اید آن مسائل را قلبتان هم به آن آگاه شود، باورش بیاید، این محتاج به یک مجاهده ای است تا به قلب، شما بفهمید.(51)

  18. صلوات ها 2


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    نکته 10: تعریف دنیا

    مقصود از دنیا هر چیزی است که انسان را از حقتعالی به خود مشغول کند.(52)
    با توجه به کلمات بزرگان دنیا و آخرت در نقطه مقابل هم قرار دارند.انسان به طور کلی اعمال خود را یا برای دنیا انجام می دهد و یا برای آخرت و به عبارت دیگر انسان در قلب خود یا محبت دنیا دارد و یا محبت آخرت. همچنان که پیغمبر فرمود:حبّ الدنیا و حب اللّه لا یجتمعان فی قلب ابدا.(53)
    باید توجه داشت که دنیا به زمین و آسمان و درخت و خوراک و پوشاک و امثال آن اطلاق نمی شود. این همه از نعم الهی و از مظاهر رحمت و قدرت اوست. دنیا چیزی است که انسان را از خدا منقطع و از یاد او غافل گرداند، یعنی هر چیزی که انسان مستقلاً به آن توجه کند و میل و گرایش و علاقه ای به آن پیدا کند و این میل و گرایش در عرض توجه به خدا قرار گیرد؛ حال این توجه یا از امور دنیوی است و یا حتی می تواند از امور اخروی باشد که با اهداف دنیا طلبانه انجام می گیرد. اگر توجه نفس به امور دنیوی رو به فزونی گیرد رفته رفته بر غفلت او از خدا افزوده می شود تا آنجا که دیگر مجالی برای توجه به ذات مقدس حقتعالی باقی نمی ماند.
    پی نوشت ها:پـــــــــــــــــــــ ـ

       
    1. آداب الصلاة،امام خمینی،ص 220.
    2. سوره کهف، آیه 28.
    3. همان، آیه 24.
    4. سوره حشر،آیه 19.
    5. سوره بقره، آیه 152.
    6. سوره مجادله، آیه 19.
    7. سوره زخرف، آیه 36.
    8. سوره طه، آیه 124.
    9. همان.
    10. سوره جن، آیه 17.
    11. سوره ذاریات، آیات 21 و 22.
    12. سوره اسراء، آیه 9.
    13. پرواز در ملکوت، امام خمینی، ج 1، ص 199.
    14. شرح چهل حدیث، ص 292 و 293.
    15. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، ص 204.
    16. آداب الصلاة، ص 373.
    17. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 124.
    18. سوره احزاب، آیه 40 و 41.
    19. سوره انفال، آیه 45.
    20. سوره رعد، آیه 28.
    21. سوره آل عمران، آیات 190 و 191.
    22. سوره انفال، آیه 2.
    23. اصول الستة عشر، عده محدثین، ص 66.
    24. کافی، شیخ کلینی، ج 2، ص 501.
    25. همان، ص 498.
    26. چهل حدیث، ص 160.
    27. سوره انعام، آیه 102.
    28. همان، آیه 18.
    29. همان، آیه 59.
    30. سوره غافر، آیه 60.
    31. پرواز در ملکوت، ج 1، ص274.
    32. چهل حدیث، ص 161.
    33. پرواز در ملکوت، ج 1، ص 45.
    34. همان.
    35. بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج 77، ص 40.
    36. چهل حدیث، ص 12.
    37. شرح الاسماء، الحسنی، ملاهادی سبزواری، ص 5.
    38. سوره ذاریات، آیه 56.
    39. آداب الصلاة، ص 8.
    40. چهل حدیث، ص 329.
    41. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 92.
    42. امالی، شیخ طوسی، ص 531، ح 1162.
    43. کافی، ج 8، ص 365، ح 556.
    44. سوره حجرات، آیه 14.
    45. خصال، شیخ صدوق، ص 447، ح 48.
    46. سوره فتح، آیه 4.
    47. سوره انفال، آیه 29.
    48. سوره اعراف، آیه 96.
    49. سوره مریم، ص 96.
    50. سوره صف، آیات 10 و 11.
    51. صحیفه نور، ج 11، ص 81 و 82.
    52. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 300.
    53. تنبیه الخواطر، ورام بن ابی فراس، ص 362.



  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۰۹/۱۸, ۱۱:۴۷ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود