صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا این سخنان جیلانی کفر نیست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    650
    حضور
    12 روز 21 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    12
    صلوات
    1149

    آیا این سخنان جیلانی کفر نیست؟




    با سلام. این سخنان را از عبدالکریم بن ابراهیم جیلانی، ملاحظه بفرمایید:

    «و لهذا لما سأل اللّه عيسى فقال له: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ ؟ قٰالَ: سُبْحٰانَكَ   قدم التنزيه في هذا التشبيه مٰا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مٰا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ يعني كيف أنسب المغايرة بيني و بينك فأقول لهم اعبدوني من دون اللّه و أنت عين حقيقتي و ذاتي و أنا عين حقيقتك و ذاتك فلا مغايرة بيني و بينك، فنزّه عيسى نفسه عما اعتقده قومه، لأنهم اعتقدوا مطلق التشبيه فقط بغير التنزيه و ليس هذا بحق اللّه، ثم قال: إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ يعني من نسبة الحقيقة العيسوية أنها اللّه فَقَدْ عَلِمْتَهُ يعني أني لم أقله إلا على الجمع بين التنزيه و التشبيه و ظهور الواحد في الكثرة، لكنهم ضلوا بمفهومهم و لم يكن مفهومهم مرادي تَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِي يعني هل كان ما اعتقدوه مرادي فيما بلغت إليه من ظهور الحقيقة الإلهية أم كان مرادي بخلاف ذلك وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِكَ يعني بلغت ذلك إليهم، و لا أعلم ما في نفسك من أن تضلهم عن الهدى، فلو كنت أعلم ذلك لما بلغت إليهم شيئا مما يضلهم إِنَّكَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُيُوبِ و أنا لا أعلم الغيوب»

    الانسان الکامل، ج1، ص120

    اگر اینها کفر نیست، بفرمایید چگونه توحید است؟

    در ضمن، لطفاً توضیح دهید منظور جیلی از تنزیه و تشبیه، چیست.

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 16 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58289



    با نام و یاد دوست




    آیا این سخنان جیلانی کفر نیست؟








    کارشناس بحث: استاد سمیع

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۱۰/۱۵ در ساعت ۱۰:۵۵ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  4. صلوات ها 2


  5. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست ها
    با سلام. این سخنان را از عبدالکریم بن ابراهیم جیلانی، ملاحظه بفرمایید:

    «و لهذا لما سأل اللّه عيسى فقال له: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ ؟ قٰالَ: سُبْحٰانَكَ   قدم التنزيه في هذا التشبيه مٰا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مٰا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ يعني كيف أنسب المغايرة بيني و بينك فأقول لهم اعبدوني من دون اللّه و أنت عين حقيقتي و ذاتي و أنا عين حقيقتك و ذاتك فلا مغايرة بيني و بينك، فنزّه عيسى نفسه عما اعتقده قومه، لأنهم اعتقدوا مطلق التشبيه فقط بغير التنزيه و ليس هذا بحق اللّه، ثم قال: إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ يعني من نسبة الحقيقة العيسوية أنها اللّه فَقَدْ عَلِمْتَهُ يعني أني لم أقله إلا على الجمع بين التنزيه و التشبيه و ظهور الواحد في الكثرة، لكنهم ضلوا بمفهومهم و لم يكن مفهومهم مرادي تَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِي يعني هل كان ما اعتقدوه مرادي فيما بلغت إليه من ظهور الحقيقة الإلهية أم كان مرادي بخلاف ذلك وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِكَ يعني بلغت ذلك إليهم، و لا أعلم ما في نفسك من أن تضلهم عن الهدى، فلو كنت أعلم ذلك لما بلغت إليهم شيئا مما يضلهم إِنَّكَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُيُوبِ و أنا لا أعلم الغيوب»

    الانسان الکامل، ج1، ص120

    اگر اینها کفر نیست، بفرمایید چگونه توحید است؟

    در ضمن، لطفاً توضیح دهید منظور جیلی از تنزیه و تشبیه، چیست.
    باسمه تعالی
    1-ظاهرا شما قبلا فرموده بودید که با وحدت وجود آشنا هستید و این جمله عبد الکریم جیلی بنابر همان مبنا است، البته با معنای دقیق وحدت وجود و براهین دقیق عقلی که پای این مبنا خوابیده است ولی در عین حال باز هم اگر بخواهیم مثال بزنیم مثال موج و دریا در توضیح این جمله«أنت عين حقيقتي و ذاتي و أنا عين حقيقتك و ذاتك فلا مغايرة بيني و بينك» راهگشاست که موج به دریا بگوید تو با من از حیث آب بودن یکی هستی پس بین من و تو از حیث آب بودن مغایرتی نیست.

    2-منظور از تنزیه و تشیبه این است‌که:
    یکی از لوازم و فروع بحث تمایز احاطی، (با معنای دقیق تمایز احاطی)جمع میان تشیه و تنزیه است.به این معنا که چون حق تعالی به نفس احاطه و شمول در دل هر تعینی حاضر است ،پس احکام موطن آن تعین را در واقع به خود می پذیرد(تشبیه)از سوی دیگر، چون به نفس همین احاطه و شمول ورای آن تعین خاص نیز هست، پس احکامش ،ورای احکام آن موطن خاص هستند(تنزیه)این بیان در لسان عارفان به «جمع میان تشبیه و تنزیه»معروف است:

    «التوحید علی عرف التحقیق الذی لابد له من الجمع بین التفرقه والجمع ،والتنزیه عن التنزیه و التشبیه،کما هو مقتضی حقیقة التوحید حسب ما نبه علیهالصادق علیه السلام ان الجمع بلا تفرقة زندقة و التفرقة بدون الجمع تعطیل و الجمع بینهما توحید(1)«توحید حقیقی در لسان محققان عارف آن است که باید میان تفرقه (تنزیه) و جمع(تشبیه) جمع کرد و حق را از تنزیه صرف و تشبیه صرف منزه دانست؛همان گونه که مقتضای توحید است ؛برابر تذکر امام صادق علیه السلام که همانا جمع(تشبیه) بدون تفرقه(تنزیه)زندقه و الحاد است و تفرقه(تنزیه)بدون جمع(تشبیه)؛چیزی جز تعطیل نیست و جمع میان این دو، همان توحید واقعی است»

    عارفان با توجه به همین اصل ،این انتقاد را به فیلسوفان روا دانسته‌اند که آنها تنها حق را تنزیه کرده‌اند و او را از صفات مخلوقات مبرا ساخته‌اند ، ولی در عین حال ناخواسته و نادانسته خداوند را مشابه عقول مجرد قرار داده‌اند.در واقع ،تنها کار آنها ایجاد تشابه میان هویت حق تعالی و هویت مجردات عقلی است؛یعنی تنها وجود خداوند را شدیدتر و قوی تر از دیگر مجردات در فضای تجرید و تنزیه دانسته‌اند.
    ابن عربی در همین راستا می گوید،این بیان ، چون تنها بیانگر یک جهت از هویت حق تعالی،یعنی جهت تنزیهی است، تصویر ناقصی از هویت مطلقه ارائه می‍دهد:

    فان قلت بالتنزیه کنت مقیدا /و ان قلت بالتشبیه کنت محددا
    و ان قلت بالامرین کنت مسددا/و کنت اماما فی المعارف سیدا(2)


    «اگر به تنزیه قائل شوی،حق را مقید ساخته و اگر به تشبیه قائل باشی،حق را محدود کرده‌ای و اگر به جمع هر دوی آنها قائل شوی،کلامت متقن است و بدین ترتیب،در معارف الهی پیشوا هستی.»
    ابن عربی در ابیات دیگری در جهت اشاره به تشبیه می گوید که نباید به هر کدام از حق یا خلق نگاهی جدای از دیگری بیاندازیم بلکه باید هم تشبیه را داشته باشیم و هم تنزیه
    فلاتنظر الی الحق/فتعریه عن الخلق
    و لا تنظر الی الخلق/و تکسوه سوی الحق
    و نرهه و شبهه/و قم فی مقعد الصدق(3)

    «تنها حق را به گونه‌ای تبیین که او را به کلی از خلق جدا سازی و تنها خلق را به گونه‌ای نبین که وصف غیریت از حق را به او بپوشانی،هم تنزیه و هم تشبیه کن و این‌گونه در منزلگاه صدق اقامت گزین»

    با استفاده از اصل«جمع میان تشبیه و تنزیه»می توان مقصود بسیاری از آیات و روایات را به خوبی دانست.اینکه قرآن می فرماید
    «لیس کمثله شیء»(شوری:11)

    و در عین حال،حق تعالی چنین وصف می‌شود که
    «هو السمیع البصیر»(شوری:11)

    تنها با مبنای جمع میان تشبیه و تنزیه سازگار است.با توسل به این اصل،می‌توان دریافت چرا به پیامبر خطاب می‌شود:
    « و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی»(انفال:17) یعنی
    در واقع ، این خداوند است که در موطن حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله (رمی) کرده است و خداوند به واقع این حکم موطن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را می پذیرد ؛درعین حال که از محدود بودن در ساحت ماده منزه است.

    این نکته می تواند معضل جمع میان اراده الهی و اراده بشری را در افعال انسان حل کند.بنابر بیان بالا،موطن مشیت انسان، موطن مشیت حق نیز هست و از همین رو، خداوند می فرماید
    « و ما تشاوون الا ان یشاءالله»(انسان:30)

    علامه طباطبایی در همین راستا در تفسیر گرانسنگ خویش،تسبیحات اربعه را در پرتو بحث تشبیه و تنزیه و جمع میان آنها، چنین تفسیر کرده‌اند که ذکر «سبحان الله» به مقام تنزیه اشاره دارد؛ذکر «الحمدلله»به مقام تشبیه اشاره می کند و اینکه هر نعمتی در هر موطنی که مشاهده شود،از آن خداست؛اما ذکر «لا اله الا الله» به جمع میان تشبیه و تنزیه ناظر است زیرا وجود «اله» بدون بودن«مالوه»معنا نمی یابد. در عین حال که مالوه و اله دو حقیقت مغایرند؛ذکر«الله اکبر» نیز به مقام فوق تشبیه و تنزیه اشاره دارد.در این مقام،عارف نمی گوید حق هم این است و هم آن،یا نه این است و نه آن،بلکه می گوید حق سبحانه و تعالی فوق تمام این اوصاف ، و فوق تشبیه و تنزیه است(4)
    پی نوشت:
    1-صائن الدین ترکه،تمهید القواعد،ص262-263
    2-ابن عربی،فصوص الحکم،ص70
    3-همان،ص93
    4-علامه طباطبایی؛المیزان،ج8؛169
    ر.ک ، یدالله یزدانپناه،مبانی و اصول عرفان نظری ص237-241


  6. صلوات ها 5


  7. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    650
    حضور
    12 روز 21 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    12
    صلوات
    1149



    در مورد جیلانی، نظر به اینکه تاپیک را قفل فرمودید، در اینجا بنده مطلبم را عرض می کنم، شما اگر خواستید به آنجا انتقال بدهید و تاپیک را بگشایید تا صحبت کنیم:

    1.چنانکه شما در بحث تمایز احاطی فرمودید، عینیت و غیریت با هم بین خالق و مخلوق رخ می دهد، ولی جیلانی در جمله مورد نظر می گوید «فلا مغايرة بيني و بينك» بنده بر اساس تعریف خود شما از تمایز احاطی این پرسش را مطرح کردم.



    2.امّا اگر ما برای ممکن الوجود قائل به ذات هستیم، مسلّم است که ذات ممکن با ذات واجب، قابل مقایسه نیست، لذا این جمله که بفرمایند "أنت عين حقيقتي و ذاتي و أنا عين حقيقتك و ذاتك" غیرمنطقی است زیرا ایشان که ممکن و محدود است، نمی تواند عین حقیقت و ذات واجب و نامتناهی حق باشد.
    اگر می گوییم در جهان یک ذات هست، که همان خداست، و ما هم وجودهای عرضی می باشیم، که دیگر واژۀ "ذاتی" چیست؟ آیا به نظر شما صحیح است که بگوییم: "دریا عین حقیقت و ذات موج است و موج عین حقیقت و ذات دریاست"؟ این فرمایش شما را نمی توانم بپذیرم، زیرا اینکه می فرمایید: "موج به دریا بگوید تو با من از حیث آب بودن یکی هستی" درست نیست، زیرا این دریاست که آب است، موج فقط یک وجود عرضی وابسته به دریاست که اگر دریا نبود، موج هم نبود! البته برای اینکه تمثیل روشن شود، باید کمی بهتر تمثیل می زدید که با سه حیثیت متمایز آب، دریا و موج، روبرو نباشیم. به طور مشابه خدا وجود است، ولی ممکن الوجود ماهیت وجودی است، و وجودی ندارد که حال از این حیث عین حقیقت و ذات واجب باشد، حتی وقتی وجود بیابد نیز واجب لغیره است، و وجود عرضی و وابسته به غیر دارد.
    پس از هر دو منظر به نظر من فرمایش ایشان غیرمنطقی به نظر رسیده است.

  8. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست ها
    در مورد جیلانی، نظر به اینکه تاپیک را قفل فرمودید، در اینجا بنده مطلبم را عرض می کنم، شما اگر خواستید به آنجا انتقال بدهید و تاپیک را بگشایید تا صحبت کنیم:

    1.چنانکه شما در بحث تمایز احاطی فرمودید، عینیت و غیریت با هم بین خالق و مخلوق رخ می دهد، ولی جیلانی در جمله مورد نظر می گوید «فلا مغايرة بيني و بينك» بنده بر اساس تعریف خود شما از تمایز احاطی این پرسش را مطرح کردم..
    باسمه تعالی
    جناب جیلانی در این جمله به یک بُعد از جهات تمایز احاطی که عینیت باشد اشاره می کند ولکن در جملات بعد که بحث تنزیه را مطرح می کند، بُعد غیریت را هم مطرح می‌نماید.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۱۰/۱۹ در ساعت ۱۶:۱۹

  9. صلوات ها 3


  10. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست ها

    .امّا اگر ما برای ممکن الوجود قائل به ذات هستیم، مسلّم است که ذات ممکن با ذات واجب، قابل مقایسه نیست، لذا این جمله که بفرمایند "أنت عين حقيقتي و ذاتي و أنا عين حقيقتك و ذاتك" غیرمنطقی است زیرا ایشان که ممکن و محدود است، نمی تواند عین حقیقت و ذات واجب و نامتناهی حق باشد.
    اگر می گوییم در جهان یک ذات هست، که همان خداست، و ما هم وجودهای عرضی می باشیم، که دیگر واژۀ "ذاتی" چیست؟ آیا به نظر شما صحیح است که بگوییم: "دریا عین حقیقت و ذات موج است و موج عین حقیقت و ذات دریاست"؟ این فرمایش شما را نمی توانم بپذیرم، زیرا اینکه می فرمایید: "موج به دریا بگوید تو با من از حیث آب بودن یکی هستی" درست نیست، زیرا این دریاست که آب است، موج فقط یک وجود عرضی وابسته به دریاست که اگر دریا نبود، موج هم نبود! البته برای اینکه تمثیل روشن شود، باید کمی بهتر تمثیل می زدید که با سه حیثیت متمایز آب، دریا و موج، روبرو نباشیم. به طور مشابه خدا وجود است، ولی ممکن الوجود ماهیت وجودی است، و وجودی ندارد که حال از این حیث عین حقیقت و ذات واجب باشد، حتی وقتی وجود بیابد نیز واجب لغیره است، و وجود عرضی و وابسته به غیر دارد.
    پس از هر دو منظر به نظر من فرمایش ایشان غیرمنطقی به نظر رسیده است.
    باسمه تعالی
    کاربر محترم، قرار نیست که مثال همه مطلب را بیان کند،به قول معروف ، مثال از یک جهت مقرب است و از جهاتی مبعّد، مخصوصا در بحث وحدت وجود که گذرگاه لغزنده‌ای است و درک نکردن حرف عرفا باعث بی احترامی و هتاکی هایی نسبت به آنان در طول تارخ شده است . در عین حال عرفا برای تبیین مسئله ناگزیر شده‌اند به مثال روی بیاورند و به تعبیر حضر امام (ره) :«شايد نزديكتر از همه مثالها، موج دريا باشد»[1] ولی باز هم آن طور که باید، حق مطلب ادا نمی شود که به تعبیر مولوی:
    «ای برون از وهم و قال و قیل من/خاک بر فرق من و تمثیل من»ولکن در عین حال می تواند تا حدی دورنمایی از نسبت ما به حق تعالی را ارائه دهد .

    در مثال موج و دریا ما درخارج و مصداق با سه حیثیت متمایز روبرو نیستیم، اگر چه مفهوما می توانین آنها را جدا کنیم آب، موج، دریا، مگر موج چیست؟ موج، همان شکن آب دریا است، دریا و آب و موج یک حقیقتند ،پس ذات موج با ذات دریا از حیث آب بودن یکی است، در واقع دریاست که متوج می‌شود ، پس از حیث ذات صحیح است که گفته شود«فلا مغايرة بيني و بينك»اگر چه از حیث حدّ، موج از دریا ممتاز می گردد.

    پی‌نوشت:
    1-تفسیر سوره حمدص157

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۱۰/۲۰ در ساعت ۱۱:۵۱

  11. صلوات ها 3


  12. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    650
    حضور
    12 روز 21 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    12
    صلوات
    1149



    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیع نمایش پست ها
    باسمه تعالی
    کاربر محترم، قرار نیست که مثال همه مطلب را بیان کند،به قول معروف ، مثال از یک جهت مقرب است و از جهاتی مبعّد، مخصوصا در بحث وحدت وجود که گذرگاه لغزنده‌ای است و درک نکردن حرف عرفا باعث بی احترامی و هتاکی هایی نسبت به عرف در طول تارخ شده است . در عین حال عرفا برای تبیین مسئله ناگزیر شده‌اند به مثال روی بیاورند و به تعبیر حضر امام (ره) :«شايد نزديكتر از همه مثالها، موج دريا باشد»[1] ولی باز هم آن طور که باید، حق مطلب ادا نمی شود که به تعبیر مولوی:
    «ای برون از وهم و قال و قیل من/خاک بر فرق من و تمثیل من»ولکن در عین حال می تواند تا حدی دورنمایی از نسبت ما به حق تعالی را ارائه دهد .

    در مثال موج و دریا ما درخارج و مصداق با سه حیثیت متمایز روبرو نیستیم، اگر چه مفهوما می توانین آنها را جدا کنیم آب، موج، دریا، مگر موج چیست؟ موج، همان شکن آب دریا است، دریا و آب و موج یک حقیقتند ،پس ذات موج با ذات دریا از حیث آب بودن یکی است، در واقع دریاست که متوج می‌شود ، پس از حیث ذات صحیح است که گفته شود«فلا مغايرة بيني و بينك»اگر چه از حیث حدّ، موج از دریا ممتاز می گردد.

    پی‌نوشت:
    1-تفسیر سوره حمدص157
    با عرض سلام.

    باز هم خیلی خلاصه و مفید می گویید در حالی که این موضوعات نیاز به تشریح دارد. سؤال من فقط در همین مسئله نبود. ابتدا ما نفهمیدیم در این نگرش ممکن دارای ذاتی هست یا اینکه ذات فقط از آن خداست.

    دوم اینکه اگر گفته شود که انت حقیقتی و ذاتی، شاید درست باشد، ولی انا حقیقتک و ذاتک، حرف قابل قبولی نیست، زیرا من محدود چگونه می توانم ذات نامتناهی خدا باشم؟ اینجا واژۀ "ذاتک" برای نگرش وحدت وجودی، ایجاد مشکل می کند، زیرا تجلیات و ظهورات، با ذات یکی نیستند.

  13. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,557
    حضور
    38 روز 4 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4365



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست ها
    «و لهذا لما سأل اللّه عيسى فقال له: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنّٰاسِ اِتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ ؟ قٰالَ: سُبْحٰانَكَ   قدم التنزيه في هذا التشبيه مٰا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مٰا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ يعني كيف أنسب المغايرة بيني و بينك فأقول لهم اعبدوني من دون اللّه و أنت عين حقيقتي و ذاتي و أنا عين حقيقتك و ذاتك فلا مغايرة بيني و بينك، فنزّه عيسى نفسه عما اعتقده قومه، لأنهم اعتقدوا مطلق التشبيه فقط بغير التنزيه و ليس هذا بحق اللّه، ثم قال: إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ يعني من نسبة الحقيقة العيسوية أنها اللّه فَقَدْ عَلِمْتَهُ يعني أني لم أقله إلا على الجمع بين التنزيه و التشبيه و ظهور الواحد في الكثرة، لكنهم ضلوا بمفهومهم و لم يكن مفهومهم مرادي تَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِي يعني هل كان ما اعتقدوه مرادي فيما بلغت إليه من ظهور الحقيقة الإلهية أم كان مرادي بخلاف ذلك وَ لاٰ أَعْلَمُ مٰا فِي نَفْسِكَ يعني بلغت ذلك إليهم، و لا أعلم ما في نفسك من أن تضلهم عن الهدى، فلو كنت أعلم ذلك لما بلغت إليهم شيئا مما يضلهم إِنَّكَ أَنْتَ عَلاّٰمُ اَلْغُيُوبِ و أنا لا أعلم الغيوب»
    سلام
    برای متلبسین به ظلمات عالم کثرت و دورافتادگان از عالم توحید گفتن و شنیدنش موجب هدایت نیست الا من شاء الله
    یاعلیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  14. صلوات


  15. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست ها
    با عرض سلام.

    باز هم خیلی خلاصه و مفید می گویید در حالی که این موضوعات نیاز به تشریح دارد. سؤال من فقط در همین مسئله نبود. ابتدا ما نفهمیدیم در این نگرش ممکن دارای ذاتی هست یا اینکه ذات فقط از آن خداست.

    دوم اینکه اگر گفته شود که انت حقیقتی و ذاتی، شاید درست باشد، ولی انا حقیقتک و ذاتک، حرف قابل قبولی نیست، زیرا من محدود چگونه می توانم ذات نامتناهی خدا باشم؟ اینجا واژۀ "ذاتک" برای نگرش وحدت وجودی، ایجاد مشکل می کند، زیرا تجلیات و ظهورات، با ذات یکی نیستند.

    باسمه تعالی
    احساس می کنم بحث وحدت وجود برای شما دقیقا جا نیفتاده است، درپست 21 تاپیک تفسیر جملات ابن عربی هم شما رابه تاپیکی در این زمینه ارجاع دادم ولی شما فرمودید که به جهت فرصت کمی که دارید نمی توانید آن را مطالعه کنید.باید حیثیت تعلیلی،تقییدی،اطلاقی، حیثیت تقییدی نفادی-اندماجی-شأنی حل بشود تا اگر گفته می شود ذات ممکن موجود است با چه حیثیتی موجود است وتشریح این مباحث را در آن تاپیک مورد اشاره، منظور داشته‌ایم والا بعید می دانم با صرف مطالعه مناظرات به نتیجه مطلوب برسید.
    در بحث وحدت وجود در اینکه ذات فقط از آن خداست این مطلب بیان می شود که کثرات اولا و بالذات مصداق مفهوم عدم هستند؛ زیرا به خودی خود وجودی از خویشتن ندارند.البته پذیرش این رأی ،یعنی مصداق بالذات مفهوم عدم بودن کثرات،به معنای نفی کثرات در خارج و معدوم بودن آنها نیست؛زیرا در این میان،اموری نیز هستند که آنها را مصداق بالعرض مفهوم وجود می‌خوانیم و این امور نیز به نوعی تحقق دارند و دارای نفس الامری بنابه مرتبه خودشان هستند.تحقق آنها تحقق بالذات نیست،اما این نافی تحقق بالعرض نخواهدبود.این تحقق بالعرض ؛همان تحقق به واسطه حیثیت تقییدی شأنی وجود حق تعالی است
    2-تجلیات و ظهورات با ذات حق تعالی از حیث وجود یکی هستند ولی از حیث حدّ وجود غیر حق تعالی هستند


  16. صلوات ها 3


  17. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط taha78 نمایش پست ها

    ببخشید من یه مقاله ای برای رد کتاب توحید عدبالوهاب نوشتم یکی بیاد برام نقدش کنه . البته خیلی ابتداییه . این یک دهم اصل مقاله ام هم نیست . ولی میخواستم نظروتونو تا همینجاش بدونم . ممنون
    http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.c...0ece09f321964e
    باسمه تعالی
    با تشکر از مقاله‌ای که مرقوم فرمودید ولی چون بحثتان کلامی است ،خواهشا آن را در قسمت عقاید مطرح بفرمایید تا کارشناسان کلامی نظرشان را در رابطه با مقاله مطرح بفرمایند .

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۲/۱۰/۲۰ در ساعت ۱۱:۵۲

  18. صلوات ها 5


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود