جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ترجمه قسمتی از یک حدیث

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    377
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    515

    ترجمه قسمتی از یک حدیث




    سلام. برای اطمینان پیدا کردن ترجمه ام از کارشناسان عزیز درخواست ترجمه قسمت قرمز رنک حدیث زیر از کتاب شریف سلیم رو دارم:

    وظلماك وطلبا ما ليس لهما، وأنا ابن عم عثمان والطالب بدمه. وبلغني أنك تعتذر من قتل عثمان وتتبرأ من دمه، وتزعم أنه قتل وأنت قاعد في بيتك، وأنك قلت حين قتل - واسترجعت -: (اللهم لم أرض ولم أمالئ)، وقلت يوم الجمل حين نادوا (يا لثارات عثمان) - حين ثار من حول الجمل - قلت: (كب قتلة عثمان اليوم لوجوههم إلى النار، أنحن قتلناه ؟ وإنما قتله هما وصاحبتهما وأمروا بقتله وأنا قاعد في بيتي). وأنا ابن عم عثمان ووليه والطالب بدمه، فإن كان الأمر كما قلت فأمكنا من قتلة عثمان وادفعهم إلينا نقتلهم بابن عمنا، ونبايعك ونسلم إليك الأمر. لعن أمير المؤمنين عليه السلام لأبي بكر وعمر وعثمان وبراءته منهم هذه واحدة، وأما الثانية فقد أنبأتني عيوني وأتتني الكتب من أولياء عثمان - ممن هو معك يقاتل وتحسب أنه على رأيك وراض بأمرك وهواه معنا وقلبه عندنا وجسده معك - أنك تظهر ولاية أبي بكر وعمر وتترحم عليهما، وتكف عن عثمان ولا تذكره ولا تترحم عليه ولا تلعنه. وبلغني عنك: أنك إذا خلوت ببطانتك الخبيثة وشيعتك وخاصتك الضالة المغيرة الكاذبة تبرأت عندهم من أبي بكر وعمر وعثمان ولعنتهم. وادعيت أنك خليفة رسول الله صلى الله عليه وآله في أمته ووصيه فيهم، وأن الله فرض على المؤمنين طاعتك وأمر بولايتك في كتابه وسنة نبيه، وأن الله أمر محمدا أن يقوم بذلك في أمته، وأنه أنزل عليه: (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس فجمع أمته بغدير خم فبلغ ما أمر به فيك عن الله، وأمر أن يبلغ الشاهد الغائب، وأخبرهم أنك أولى بهم من أنفسهم، وأنك منه بمنزلة هارون من موسى.


    تشکر

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    ترجمه قسمتی از یک حدیث








    کارشناس بحث: استاد صدرا

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۱۰/۱۷ در ساعت ۲۰:۵۶ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو


    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623

    جمع بندی




    سوال:
    برای اطمینان پیدا کردن ترجمه ام از کارشناسان عزیز درخواست ترجمه قسمت قرمز رنگ حدیث زیر از کتاب شریف سلیم رو دارم:

    وظلماك وطلبا ما ليس لهما، وأنا ابن عم عثمان والطالب بدمه. وبلغني أنك تعتذر من قتل عثمان وتتبرأ من دمه، وتزعم أنه قتل وأنت قاعد في بيتك، وأنك قلت حين قتل - واسترجعت -: (اللهم لم أرض ولم أمالئ)، وقلت يوم الجمل حين نادوا (يا لثارات عثمان) - حين ثار من حول الجمل - قلت: (كب قتلة عثمان اليوم لوجوههم إلى النار، أنحن قتلناه ؟ وإنما قتله هما وصاحبتهما وأمروا بقتله وأنا قاعد في بيتي). وأنا ابن عم عثمان ووليه والطالب بدمه، فإن كان الأمر كما قلت فأمكنا من قتلة عثمان وادفعهم إلينا نقتلهم بابن عمنا، ونبايعك ونسلم إليك الأمر. لعن أمير المؤمنين عليه السلام لأبي بكر وعمر وعثمان وبراءته منهم هذه واحدة، وأما الثانية فقد أنبأتني عيوني وأتتني الكتب من أولياء عثمان - ممن هو معك يقاتل وتحسب أنه على رأيك وراض بأمرك وهواه معنا وقلبه عندنا وجسده معك - أنك تظهر ولاية أبي بكر وعمر وتترحم عليهما، وتكف عن عثمان ولا تذكره ولا تترحم عليه ولا تلعنه. وبلغني عنك: أنك إذا خلوت ببطانتك الخبيثة وشيعتك وخاصتك الضالة المغيرة الكاذبة تبرأت عندهم من أبي بكر وعمر وعثمان ولعنتهم. وادعيت أنك خليفة رسول الله صلى الله عليه وآله في أمته ووصيه فيهم، وأن الله فرض على المؤمنين طاعتك وأمر بولايتك في كتابه وسنة نبيه، وأن الله أمر محمدا أن يقوم بذلك في أمته، وأنه أنزل عليه: (يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس فجمع أمته بغدير خم فبلغ ما أمر به فيك عن الله، وأمر أن يبلغ الشاهد الغائب، وأخبرهم أنك أولى بهم من أنفسهم، وأنك منه بمنزلة هارون من موسى.




    پاسخ:

    با سلام و عرض ادب

    قسمتی از ترجمه ی متن کتاب سلیم اینچنین است:

    پيام و نامه معاويه به امير المؤمنين (عليه السّلام)‏

    سليم مى‏ گويد: در حالى كه ما همراه امير المؤمنين (عليه السّلام) در صفين بوديم، معاويه ابو درداء[1] و ابو هريره را فراخواند و به ايشان گفت: نزد على برويد و از قول من به او سلام برسانيد و به او بگوئيد:
    بخدا قسم من مى‏ دانم كه تو سزاوارترين مردم به خلافت هستى و از من به آن سزاوارترى، زيرا تو از مهاجرينى هستى كه پيش از همه مسلمان شدند و من از آزادشدگان‏ هستم.[2]
    و من مثل سوابق تو در اسلام و خويشاوندى پيامبر و علم تو[3] به كتاب خدا و سنت پيامبرش را ندارم.
    مهاجرين و انصار هم با تو بيعت كردند پس از آنكه سه روز در باره تو مشورت نمودند. سپس نزد تو آمدند و به خواست خود و بدون اجبار با تو بيعت كردند. و اوّل كسانى كه با تو بيعت كردند طلحه و زبير بودند، ولى بعد بيعت خود را شكستند و به تو ظلم كردند و آنچه حقّشان نبود طلب كردند.

    خونخواهى معاويه براى عثمان‏

    من پسر عموى عثمان و طالب خون او هستم. به من خبر رسيده است كه تو در باره قتل عثمان عذر مى ‏آورى و از خون او اظهار برائت مى ‏نمائى و معتقدى كه وقتى او كشته شد تو در خانه ‏ات عزلت گزيده بودى، و وقتى او كشته شد تو
    «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ‏» گفته‏ اى و نيز گفته‏ اى: «خدايا من راضى نبودم و كمك هم نكردم».

    در روز جنگ جمل وقتى اطرافيان شتر عايشه به هيجان در آمده و فرياد زده‏ اند:
    «يالثارات‏ عثمان‏» تو گفته‏ اى: «امروز قاتلين عثمان به صورت در آتش در آيند. آيا ما او را كشتيم؟ او را آن دو (طلحه و زبير) و آن زن كه همراهشان است كشتند و فرمان قتل او را دادند در حالى كه من در خانه‏ ام نشسته بودم»! من پسر عموى عثمان و ولىّ او و طالب خون او هستم.

    اگر مسأله چنين است كه تو مى ‏گويى، قاتلين عثمان را در اختيار ما بگذار و آنان را به ما تحويل ده تا در مقابل پسر عموي مان آنان را به قتل برسانيم، و با تو بيعت كنيم و خلافت را به تو تسليم نمائيم! اين مطلب اوّل.
    مطلب دوم اينكه جاسوسانم به من خبر داده ‏اند و نامه‏ هايى به دستم رسيده از طرف دوستان عثمان كه همراه تو مى ‏جنگند و تو گمان مى‏ كنى با تو هم عقيده ‏اند و به خلافت تو راضى ‏اند در حالى كه خواسته‏ شان با ما و قلبشان نزد ما است و فقط بدنشان همراه توست.

    و خبر اين است كه تو ولايت ابو بكر و عمر را اظهار مى ‏نمائى و بر آن دو رحمت‏
    مى ‏فرستى، ولى در باره عثمان خوددارى مى‏ كنى و او را ياد نمى ‏نمايى و بر او رحمت نمى ‏فرستى و او را لعنت هم نمى ‏كنى.

    در باره تو به من خبر رسيده است كه وقتى با اهل سرّ خبيثت و شيعيانت و خواصّ گمراه و تغيير دهنده و كاذب خود در خلوت جمع مى شويد نزد آنان از ابو بكر و عمر و عثمان برائت مى ‏جويى و آنان را لعنت مى ‏كنى! ادّعا كرده ‏اى كه تو خليفه پيامبر در امّتش و وصىّ او در ميان ايشان هستى و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب كرده و در كتابش و سنّت پيامبرش به ولايت تو امر كرده است،
    و به محمّد دستور داده كه اين مطلب را در امتش بپا دارد و بر او آيه نازل كرده است كه:
    يا أَيُّهَا الرَّسُولُ، بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏[4]،«اى پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده برسان، و اگر چنين نكنى رسالت او را ابلاغ نكرده ‏اى، و خداوند ترا از شرّ مردم حفظ مى ‏كند». او هم امّتش را در غدير خم جمع كرد[5] و آنچه در باره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نمود و دستور داد حاضر به غائب برساند، و به مردم خبر داد كه تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستى، و تو نسبت به پيامبر همچون هارون نسبت به موسى هستى.

    مظلوميّت امير المؤمنين (عليه السّلام‏)

    در باره تو به من خبر رسيده است كه براى مردم خطبه ‏اى نمى ‏خوانى مگر آنكه قبل از پائين آمدن از منبر مى ‏گوئى: «بخدا قسم من سزاوارترين مردم براى آنان هستم، و از روزى كه پيامبر از دنيا رفته همچنان مظلوم بوده‏ ام».

    جريان غصب خلافت از لسان معاويه

    اگر اين خبرى كه در باره تو به من رسيده درست باشد ظلم ابو بكر و عمر نسبت به‏ تو بالاتر از ظلم عثمان است. پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله) از دنيا رفت و ما حاضر بوديم. عمر با ابو بكر بيعت كرد و از تو دستورى نخواست و نه با تو مشورت كرد. آن دو در مقابل انصار با حق و حجّت تو و خويشاوندى با پيامبر انصار را محكوم كردند. اگر در مقابل تو تسليم مى ‏شدند و با تو بيعت مى ‏كردند عثمان زودتر از همه مردم با تو بيعت مى‏ كرد بخاطر خويشاوندى او با تو و حق تو بر او چرا كه او پسر عمو و پسر عمّه توست.

    سپس ابو بكر عمدا اقدامى كرد و هنگام مرگش خلافت را به عمر برگرداند و هنگام جانشين قرار دادن او با تو مشورت نكرد و از تو دستورى نخواست و براى او بيعت گرفت.
    سپس عمر تو را در شورى بين شش نفر قرارداد و همه مهاجرين و انصار و ديگران را از مسأله خلافت خارج ساخت. شما هم وقتى در روز سوم ديديد مردم جمع شده ‏اند و شمشيرها را كشيده ‏اند و بخدا قسم ياد كرده ‏اند كه اگر آفتاب غروب كند و يكى را از بين خود انتخاب نكرده باشيد گردنتان را بزنند و دستور وصيّت عمر را در باره شما اجرا كنند، وقتى اين برنامه را ديديد اختيار كار خود را به ابن عوف سپرديد.

    او با عثمان بيعت كرد و شما هم با او بيعت نموديد.
    سپس عثمان مورد محاصره قرار گرفت و از شما كمك خواست، ولى او را يارى نكرديد، و شما را فرا خواند ولى او را اجابت نكرديد، و اين در حالى بود كه بيعت او بر گردن شما بود، و شما اى مهاجرين و انصار حاضر و شاهد بوديد، ولى اهل مصر را آزاد گذارديد تا او را كشتند و گروه هايى از شما هم آنان را در قتل وى كمك كردند و اكثريت شما او را خوار كرديد. بنا بر اين در باره او يا قاتل و يا دستور دهنده و يا خواركننده بوديد. سپس مردم با تو بيعت كردند، و تو از من به امر خلافت سزاوارترى. پس قاتلان عثمان را در اختيار من بگذار تا آنان را بكشم و خلافت را به تو تسليم كنم، و من و همه افراد اهل شام كه نزد من هستند با تو بيعت كنيم.[6]
    موفق باشید.





    [1]. ابو درداء عويمر بن عامر بن زيد خزرجى است. در نسخه« ج» در همه موارد اين حديث بجاى ابو درداء نام« ابو مسلم خولانى» آمده است.

    [2]. اشاره به فتح مكه است كه در آن روز همه مشركين از جمله معاويه و پدر و پسرش از آزادشدگان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شدند.

    [3]. « ب» و« د»: عمل تو.

    [4]. سوره مائده: آيه 67.

    [5]. « الف»: قريش و انصار و بنى اميّه را در غدير خم جمع كرد.

    [6] . هلالى، سليم بن قيس، أسرار آل محمد عليهم السلام / ترجمه كتاب سليم بن قيس هلالي، 1جلد، نشر الهادي - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.
    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۵/۰۹/۲۹ در ساعت ۱۳:۳۲
    ترجمه قسمتی از یک حدیث
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود