صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وهابیت‌شناسی در بیان آیت‌الله سبحانی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224

    وهابیت‌شناسی در بیان آیت‌الله سبحانی




    وهابیت‌شناسی در بیان آیت‌الله سبحانی


    وهابیت‌شناسی در بیان آیت‌الله سبحانی



    بررسی افکار و اندیشه‌های ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب

    نتیجه مکتب ابن تیمیه این ا
    ست که امامیّه و شیعه کافرند، اشاعره کافرند، معتزله کافرند، صوفیّه کافرند
    و مسلمان فقط کسی است که از مکتب ابن تیمیه پیروی کند!!!!!!!!!!!!!!!!!



  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224




    یکی از مشکلات جدی مسلمان (چه شیعه و چه سنی)، وهابیت تکفیری است

    و از طرفی، آشنایی با عقاید و عملکرد وهابیت تکفیری و نقد آنها یکی از نیازهای جدی جوامع مسلمان است.



  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    بسم الله الرحمن الرحیم

    «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (النحل /125)


    نگاه گذرائی به افکار ابن تیمیه:

    یکی از این افرادی که در قرن هشتم اسلامی‌ به نام نواندیشی دینی مسائلی را مطرح کرد جناب آقای احمد بن تیمیه است. ایشان در سال 661 متولد شده و در سال 728 در گذشته است. تا اوائل قرن هشتم یعنی تا اوائل 700 چیز جدیدی از ایشان مشاهده نشد، ولی ایشان در اوائل قرن هشتم و اواخر قرن هفتم قمری با نگارش دو کتاب به نام رساله‌ی «حمَویّه» و رساله‌ی «واسطیّه» -که هر دو چاپ شده در ضمن رسائل دیگر ایشان،- اندیشه‌های جدیدی را مطرح کرد که همه‌ی جهان اسلام علیه او برخواستند، و اگر چنانچه این اندیشه‌ها جنبه‌ی فرعی داشت، باز هم چندان حرفی در آن بود، چون همیشه علمای اسلام در مسائل فرعی با هم اختلاف نظر دارند، ولی اندیشه‌های ایشان جنبه‌ی فرعی نداشت، بلکه همه‌ی آنها بر می‌گشت به اصول اسلام و قواعد کلیّه اسلام.

    خداشناسی ابن تیمیه:

    ابن تیمیه در این دو رساله‌ی خود (رساله‌ حمویّه خصوصا الواسطیّه) برای خدا جهت ثابت کرده است، «جهت» یعنی اینکه خدا (نعوذ بالله) در یک بخشی قرار دارد که آن بخش به نام عرش است و عرش را -در قرآن کریم آمده است- به معنای سریر و کرسی گرفته در حالی که در قرآن عرش داریم و سریر داریم و هر کدام برای خود کاربرد خاصی دارد، یعنی عرش در موردی به کار می‌رود و سریر در مورد دیگر، مثلاً اگر بخواهند بگویند که فلانی استراحت کرد، در اینجا کلمه‌ی سریر را بکار می‌برند، اگر بخواهند بگویند فلانی نشست، کلمه‌ی سریر بکار می‌برند، «جلس علی السریر».

    امّا اگر بخواهند قدرت را نشان بدهند، در اینجا کلمه‌ی عرش را بکار می‌برند، ایشان عرش را به معنای «سریر = تخت» گرفته و استوی را به معنای جلوس «إنّ الله علی العرش استوی = إنّ الله جلس علی سریر» یعنی سریر و تخت خدا (نعوذ بالله) عرش است و عرش در حقیقت به اندازه‌ی وجود خدا است، و گاهی نسبت داده‌اند که عرش کمتر از وجود خدا است و پاهای خدا بیرون عرش است. ایشان اولین بار جهت را برای خدا ثابت کرد که خدا در عرش است و در آن نقطه قرار دارد، قهراً به دنبالش جسمیّت هم هست.


  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    موضع گیری علمای دمشق با افکار انحرافی ابن تیمیه:

    علما و بزرگان دمشق و سپس علمای مصر رساله‌هایی در نقد ایشان نوشتند و ایشان را دعوت به توبه کردند، ولی توبه نکرد فلذا ایشان زندانی شد و هنگامی‌ که از زندان آزاد شد، باز به همان افکار نو خودش را ادامه داد.

    مجموع مکتب ابن تیمیه:

    اگر کسی کتابهای ایشان را مطالعه کند، مجموع مکتب ایشان در چند مطلب خلاصه می‌شود:

    الف: در درجه‌ی اول مسئله‌ی تجسیم و تشبیه و اثبات جهت برای خدا است. متأسفانه ایشان در این‌باره از روایات ضعیفی که حنابله نقل کرده‌اند بهره گرفته است و در حقیقت برای خدا نوعی جسم، نوعی جهت و نوعی تشبیه قائل شده است، یعنی تشبیه خالق به مخلوق کرده است. و این یک مسئله‌ای نیست که علمای اسلام در مورد آن ساکت بنشینند.

    افتخار اسلام این است که آمده است برای تنزیه حق تعالی «لیس کمثله شیء و هو الذی فی السماء إله و فی الأرض إله و هو معکم أین ما کنتم» همه ما در نماز می‌خوانیم «قل هو الله احد* الله الصّمد* لم یلد و لم یولد * و لم یکن له کفوا احد» اگر برای خدا جسمانیّت، جهت، تشبیه ثابت کنیم، دیگر نمی‌توانیم بگوییم کفواً احد، ابن تیمیه مسئله‌ی تنزیه را زیر سؤال برد و لذا علما علیه او قیام کردند.

    ب: مطلب دومی‌ که در مجموع کتابهای ایشان به چشم می‌خورد، این است مقام انبیاء و اولیاء را خیلی پایین می‌آورد کأنّه انبیاء بعد از مردن هیچ فرقی با افراد دیگر ندارند و حتی گاهی عصمت را هم منکر می‌شود، این هم یکی دیگر از ویژگی‌های ایشان هست که مقام انبیاء و اولیاء را پایین ‌می‌آورد به گونه‌ای که گویا بعد از مرگ کار تمام است و هیچ نوع رابطه‌ای با این جهان و ما با آنان نداریم.

    ج: نکته‌ی سومی‌ که در کتاب‌های ایشان به چشم می‌خورد این است که ایشان بسیاری از روایات را که در فضائل علی و ائمه‌ی اهلبیت علیهم السلام وارد شده را انکار کرده است و در حقیقت یک نوع نصب خفی (نصب به معنای عداوت) در کلام ایشان وجود دارد، حتی مقلد ایشان جناب آقای آلبانی که حدیث شناس معاصر هست و همه‌ی علمای حدیث اهل سنّت او را به استادی قبول دارند و او هم حنبلی مذهب است می‌گوید ایشان در نقل احادیث یک نوع تسرّع به خرج داده است. تسرّع یعنی شتاب زدگی.

    ابن تیمیه و حدیث غدیر:


    ایشان هنگامی‌ که به حدیث غدیر می‌رسد، آن را منکر می‌شود، فلذا آلبانی می‌گوید که به خاطر تسرّع این حدیث را منکر شده است، یعنی اطراف حدیث را ندیده است، جمع نکرده است و آن را منکر شده است، فلذا یک نوع نصب در کلمات ایشان هست، البته نصب خفیّه.

    «ابن حجر» مطلبی دارد که بد نیست آن را در اینجا نقل کنم.
    مرحوم علامّه حلّی کتابی نوشته است به نام «منهاج الکرامة فی الإمامة» این کتاب چاپ شده است و آقای ابن تیمیّه بر آن ردّی نوشته است به نام :« منهاج السنة» که بسیار در این کتابش بد زبانی کرده است، و حال آنکه اگر بنا است که ما حقیقتی را هم بگوییم، نباید بد زبانی کنیم، بلکه با زبان خوش آن را ارائه بدهیم، از این رو من در اول سخن عرض کردم که خدا به ما دستور می‌دهد که: «ادعوا الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن» ابن حجر می‌گوید ابن تیمیه برای کوبیدن این رافضی، یعنی علامه‌ حلی به قدری پیشرفت کرده که حتی احادیث مسلّم و یقینی را که در حق علی و اهل‌بیت علیهم السلام است انکار کرده است.

    ابن حجر حدیث شناس جهانی است صاحب کتاب فتح الباری است در شرح بخاری، «فتح الباری فی شرح احادیث البخاری» و همچنین ابن حجر هیتمی ‌(این دو نفر حدیث شناس جهان اسلام هستند و خیلی محترم و بزرگوارند) می‌گویند که این مرد برای این که بتواند مؤلّف (علامه) را نقد کند، احادیث مسلّمی ‌را که در حقّ علی و ائمه‌ی اهل‌بیت علیهم السلام هست انکار کرده است.

    مطلبی در کتاب «الفتاوی الحدیثیه» است مال ابن حجر هیتمی‌ است که در حقیقت از علمای قرن دهم است او مطلبی دارد البته من این جمله‌ها را خودم نمی‌گویم زیرا اگر خودم بودم به این تعبیر نمی‌گفتم، امّا چون هم مسلک او است و به یک معنا استاد حدیث و انسان شناس است، درباره ی ابن تیمیه -که عرض کردم یک نوع نصب خفی در کلمات ایشان است - این جمله‌ها را دارد که من آنها نقل میکنم، او می‌گوید:

    «و ایّاک ان تصغی الی ما فی کتب ابن تیمیّه و تلمیذه ابن قیّم الجوزیّه و غیرهما ممّن اتّخذ الهه هواه و اضل الله علی علم و ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشاوة فمن یهدیه من بعد الله و کیف تجاوزها هؤلاء الملحدون الحدود و تعدّ الرسومة و خرقوا السیاة الشریعة و الحقیقة فظنوا به ذلک انهم علی هدی من ربهم و لیسوا کذلک» الفتاوی الحدیثیّه صفحه 203. ایشان در حق این این آدم (ابن تیمیه) می‌گوید و اگر تعبیر خلاف ادب نسبت به ایشان دارد، من ضامن نیستم، بلکه ضامن خودشان هستند. امّا محتوا درست است.

    د: چهارمین چیزی که در کتابهای ایشان هست، مسئله‌ی تفریق بین مسلمین است و آن هم در زمانی که مغول کشورهای اسلامی ‌را فتح کرده است، بغداد را فتح کرده است و از شرق حرکت کرده است و در تمام زمین‌ها و شهرها قتل و غارت و حرب انجام گرفته است، در یک چنین زمانی که مسلمانان نیاز به وحدت کلمه دارند، ایشان اختلاف کلمه را ایجاد کرد، در حالی که مغول می‌خواهد کم کم دمشق را بگیرد، حتی پدر ابن تیمیه به خاطر اینکه گرفتار مغول نشود از منطقه‌ی خودش به نام حرّان حرکت کرد و ساکن دمشق شد که در دمشق بماند تا حدی در امان باشد، در چنین شرایطی که مغول دارد تمدن اسلامی ‌را از بین می‌برد، در چنین شرائطی اگر یک مسئله فکری و عقیدتی صحیحی هم باشد، ما باید سکوت کنیم تا این وحدت محفوظ بماند، در چنین زمان یک چنین اختلافی را ایجاد کرد.


  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    نتیجه مکتب ابن تیمیه:
    نتیجه مکتب ابن تیمیه این است که امامیّه و شیعه کافرند، اشاعره کافرند، معتزله کافرند، صوفیّه کافرند، مسلمان فقط کسی است که از مکتب ابن تیمیه پیروی کند.

    خدا رحمت کند مرحوم شیخ شعبان طرابلسی را که رئیس جمعیّت توحید در لبنان بود، در سال 1407 که ما هم در حجّ بودیم و ایرانیان قتل عام شدند، ایشان شبی از شب‌های منا به خیمه‌ی جناب آقای بن باز مفتی سعودی رفت و گفت من آماده‌ام با شما سخن بگویم آیا اجازه می‌دهید؟ گفت: بفرمایید، این در زمانی بود که ایرانیان شیعه در مکه و در خانه‌ی امن خدا قتل و عام شدند و 410 نفر یا بیشتر کشته و چقدر هم زخمی‌ شدند.

    گفت: نظر شما درباره‌ی شیعه چیست؟ گفت: شیعه کافرند،

    گفت: نظر شما درباره‌ی اشاعره که 90% اهل سنّت را تشکیل می‌دهند چیست؟گفت: کافرند.

    نظر شما درباره‌ی معتزله چیست؟ گفت: کافرند.

    نظر شما درباره‌ی صوفیّه چیست؟ گفت: کافرند.

    گفت: وا عجبا پس کسانی که امشب در منا جمع شده‌اند همه و همه کافرند، چطور به این همه کافرها اجازه دادید بیایند خانه امن خدا و در حرم عبادت کنند در حالی که ممنوع است کافر وارد حرم شود؟!


    افکار این مرد به نام نو اندیشی دینی سبب شد که مسلمانان دو دسته بشوند، یک دسته‌ی قلیلی طرفدار ابن تیمیّه و جمعیّت کثیری هم مخالف او. امّا چون ابن تیمیّه در منطقه‌ای ظهور کرد که آن منطقه، منطقه‌ی فرهنگی بود، دمشق جایگاه بزرگی بود، علماء و محدثین و متکلمین و حکما و فضلا فراوان داشت. حتی در کنارش مصر دارای علمای بزرگ بود. آنان آنچنان ردیّه‌های محکمی‌ بر اندیشه‌ی این مرد نوشتند که مکتبش خاموش شد و فقط دو یا سه نفر توانستند این مکتب را ادامه بدهند یکی این کثیر است که در 774 درگذشته است، یکی ابن قیّم جوزی است که در 751 ، سومی ‌هم مقدار ذهبی متوفّای 749، بعدا این مکتب خوابید، امّا بعد از 400 سال بار دیگر این مکتب به وسیله‌ی مردی در نجد زنده شد.


  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224





    محمد بن عبد الوهاب کیست؟


    محمّد بن عبد الوهاب، اهل نجد است،‌ یعنی در نجد بزرگ شده است پدری دارد بسیار عالم و فاضل و ورع و متقی، و به تمام معنا مرد مذکی، امّا فرزندش بر خلاف روش او است. ایشان متوّلد 1115 هجری قمری. متوفّای 1206 ه.ق است. تا پدر بود افکار خودش را ابراز نمی‌کرد. بعد از فوت پدر، در سال 1160 کم کم همان افکار ابن تیمیّه را گرفت و احیا کرد. امّا خیلی از ابن تیمیّه جلوتر زد، چون گاهی ابن تیمیّه برخی از توسل‌ها را تجویز کرده است.

    ابن تیمیّه کتابی دارد به نام « الاذکار» که چاپ هم شده است در آنجا دارد که عبدالله بن عمر یک شب یا یک روز پاهایش خوابید، رنج می‌برد از این که پاهایش به خواب می‌رود، متوسّل به پیغمبر اکرم صلّی الله و آله شد و گفت: یا محمّد! بعد از توسل پا باز شد، این را نقل می‌کند و این را تجویز می‌کند، امّا همین محمّد بن عبد الوهّاب که استادش محمّد بن تیمیّه است همین را تجویز نمی‌کند. اینجا هم با استادش مخالف است ایشان کتابهای ابن‌تیمیّه را مطالعه کرد و تمام مطالب ایشان را به نحو دیگر مطرح کرد، امّا خیلی سختتر و کوبنده‌تر.

    چگونه مکتب محمد بن عبد الوهاب گسترش یافت؟

    عرض کردم که ابن تیمیّه در دمشق ظهور کرد، دمشق در آن زمان مرکز علم و دانش بود، ولی ایشان در منطقه نجد، منطقه‌ای که امّیّت و بی سوادی و اعراب فراوانند. یعنی آنهایی که نه آگاهی از کتاب دارند و نه از سنّت دارند، و فقط از پدر و مادر مسائلی را شنیده‌اند و غالبا اعرابند و بیابانی، در آنها نفوذ کرد.

    بازوی مکتب ایشان آل سعود است. به این معنا که آل سعود با ایشان هم پیمان شدند و در همان اوایل گفتند که ما حاضریم بازوی نظامیّه شما باشیم. به یک شرط اینکه امور دینی با شما و نسل شما باشد، سیاست و حکومت با ما و نسل ما باشد و الآن هم بر همین پیمان باقی هستند، از همان زمانی که پیمان بستند در تمام این چند قرن حکومت نظامی‌گری و قدرت در دست آل سعود است و فتوا و موقوفات و غنائم همه و همه دست شیخ و آل شیخ است.

    و الآن هم که مفتی دارند از آل شیخ است، اینها پشت ایشان را گرفته‌اند، و به اصطلاح پشت سر او ایستادند، و این مکتب را کم کم در نجد گسترش دادند ولی در عین حال دولت عثمانی احساس خطر می‌کرد و کرارا بر اینها حمله کرد و اینها را گرفت و بست، منتها اینها در نقطه‌ای زندگی می‌کردند که عثمانی‌ها نمی‌توانستند در آنجا دوام بیاورند.

    از این رو کم و بیش و جسته و گریخته تبلیغ می‌کردند تا اینکه خلافت عثمانی در اوائل 1300 شمسی فرو ریخت و حکومت اسلامی‌ رفت و کشورهای اسلامی ‌که یک کشور بودند، تبدیل به چند کشور شدند، عجوز استعمار انگلستان قرار شد که نجد و حرمین شریفین را در اختیار آل سعود قرار دهد. فلذا با قوه و قدرت حرمین شریفن را گرفتند، از نجد که منطقه شرقی است تا مکه، طائف و جده در قلمرو اینها قرار گرفت، باز اینها نتوانستند اشاعه دهند مگر روزی که نفت در سرزمین اینها پیدا شد، قدرت دلار و قدرت ریال از یک طرف، از طرف کسانی را که تربیت کرده بودند برای اشاعه‌ی مکتب، سبب شد که این مکتب از خارج حرمین به جای دیگر هم منتقل شود.

    به بیان دیگر گروهی را با زر خریدند و گروهی را هم با زور مطیع خود ساختند. یعنی اگر زر و زور از دست اینها گرفته شود این مکتب در دنیا مشتری ندارد. باید دانست که در این مکتب چیزی نیست که جوان بتواند به آن بگرود، امّا از آنجایی که حرمین دست اینها است، منبر مکّه و مدینه دست اینها است و از آن طرف قدرت ریالی دارند و استعمار هم با اینها هم فکر هست و هماهنگ، از این رو توانستند در دنیا خودشان را نشان بدهند، امّا تحت همین همایش و برنامه.

    تبین مفهوم توحید و شرک بهترین راه برای بطلان مکتب وهابیت:

    در میان مسائلی که ما باید فشار بیاریم مسئله‌ی توحید است، اگر ما بتوانیم که توحید و شرک را معنای درست کنیم و حقیقت توحید را بیان کنیم، خواهیم دید که موحّد کیست و مشرک کیست. آنها اساس کارشان توحید است، در واقع خودشان را سپاه توحید میدانند، و دیگران را متهم به سپاه شرک می‌کنند، ما باید توحید و مراحل توحید را خوب بیان کنیم تا دیده شود که موحّد کیست و غیر موحّد کیست، زیرا با صرف گفتن اینکه ما موحّد و شما مشرک هستید یا بالعکس کار حل نمی‌شود، مفتاح و کلید این مکتب تبیین مفهوم توحید و شرک است.

    توحید و مراتب آن:

    توحید مراتبی دارد برخی از مراتبش فعلا برای ما مطرح نیست مثلاً توحید در ذات و آن این است که خدا یکی است و برای او صانعی نیست و نیز برای او همتا نیست. تعبیر اینکه خدا یکی است در مقابل باید بگوییم که همتایی برایش نیست، اینکه بگوییم یکی هست و دو تا نیست غلط است، باید بگوییم که یکی هست و همتا و شریکی ندارد. و این مسئله‌ای است که همه‌ی مسلمانان و همه پیروان ابراهیم بر این توحید معتقد هستند، به این می‌گویند توحید ذاتی.

    توحید در ذات:
    توحید ذاتی دو مرحله دارد:
    1- خدا همتا ندارد،
    2- خدا بسیط است و جزء ندارد و قرآن به هر دو اشاره کرده است.

    مثلاً در سوره توحید که همگی آن را می‌خوانیم می‌فرماید: «و لم یکن له کفوا احد» اشاره به این است که همتا و مثل و نظیر ندارد، در آغاز آیه می‌فرماید: «قل هو الله احد»، احد یعنی موجود بسیط است جزء ندارد. چون اگر مرکب باشد، «کل» در تحقق خود محتاج جزء می‌شود و محتاج نمی‌تواند خدای واجب الوجود باشد، باز در آیات دیگر هم اشاره به توحید به معنای یکتا (که خدا همتا ندارد و هم اشاره به توحید به این معنا که خدا جزء ندارد، بسیط است و مرکب از دو چیز نیست دارد)، منتها این مسئله فعلا نه برای آنها مطرح است و نه برای ما مطرح می‌باشد.

    توحید در صفات: دومین مسئله، مسئله‌ی توحید در صفات است. توحید در صفات این است که خداوند منان دارای صفات جمال و کمال است، قدرت دارد علم دارد، امّا علم و قدرت او عین ذات او است نه اینکه یک طرف ذات باشد و طرف دیگر قدرت. قدرت عین ذات اوست، علم عین ذات اوست، حیات عین ذات اوست، این مسئله از خصایص امامیّه است، یعنی دیگران حتی اشاعره معتقد به این مسئله نیستند که صفات عین ذات خداست، بلکه همه‌ی آنها می‌گویند که صفات زائد بر ذات است. ولی ما فعلا این مسئله را مطرح نمی‌کنیم و آن برای جای خودش موکول می‌کنیم، لازم به ذکر است که این مسئله ادله‌ی روشنی دارد که در جای خودش بیان شده است. البته مسئله مهم عبارت است از: توحید در خالقیت، توحید در ربوبیت و توحید در عبادت. که در جلسه‌ی آینده هر سه توحید را بیان خواهیم کرد.



    ادامه دارد ...



  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    اشتباه مشترک ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب/ راه رفع اختلاف با وهابیت

    به نظر ابن تیمیه خدا حرکت می‌کند! ممکن است کسی فکر کند واقعاً این اندیشه شایسته مردی همانند ابن تیمیه نیست، ولی باید دانست این اندیشه را ایشان بالای منبر می‌گفت.
    وهابیت‌شناسی در بیان آیت‌الله سبحانی


    یکی از مشکلات جدی مسلمان (چه شیعه و چه سنی)، وهابیت تکفیری است و از طرفی، آشنایی با عقاید و عملکرد وهابیت تکفیری و نقد آنها یکی از نیازهای جدی جوامع مسلمان است.






    بسم الله الرحمن الرحیم

    گفتیم که مؤسس و پایه گذار افکار وهابیت، محمد بن عبد الوهاب نیست بلکه احمد بن تیمیه است که در سال 728 در دمشق وفات کرده است.

    ابن تیمیه و مسئله تجسیم و تشبیه

    قبلاً گفتیم که یکی از افکار احمد بن تیمیه، ‌مسئله‌ تجسیم و تشبیه است، ایشان در واقع فریب ظواهر روایاتی که غالباً مستسلمه‌‌ اهل کتاب آنها را نقل کرده‌اند خورده است و گاهی هم در ظواهر آیات تدبر نکرده و تا حدی قائل به تشبیه و تجسیم شده است.

    نظرات ابن تیمیه/ خدا بالای آسمان‌هاست

    ‌ممکن است کسی از ما دلیلی از کتابش بخواهد که من برای او بخوانم، من الآن در اینجا دو یا سه کلمه از کتاب ایشان می‌خوانم،‌ تا معلوم شود که این مرد مجسّم و مشبّه بوده است. ابن تیمیه کلمه‌‌ «عرش» را - که در قرآن مجید آمده است - به معنای سریر و تخت گرفته، یعنی جهان را که تصور می‌کند، می‌گوید: «العرش فوق ذلک - یعنی فوق آسمان‌هاست - والله فوق ذلک-‌ خدا هم بالاتر از عرش است- ‌والله فوق عرشه و هو یعلم ما أنتم علیه» در حقیقت خدا را بالای عرش تصور می‌کند و برای او جایگاهی قائل است و با جمله‌ «و هو یعلم ما أنتم علیه» می‌خواهد آن آیه را تفسیر کند که می‌فرماید: «‌هو معکم أینما کنتم» این معیت، معیت وجودی نیست یا معیت قیومی ‌نیست،‌ بلکه معیت علمی ‌است، یعنی علم دارد. از این نظر می‌گوید: «هو معکم أینما کنتم»، آیا خدائی که روی سریر بنشیند و بالای آسمان ها باشد،‌ جز خدای مجسم چیز دیگر است؟!‌ شگفتا از ایشان که می‌گوید خدا بالای آسمان‌هاست، یک شاهد دیگری هم دارد و این «شاهد» خودش شاهد عجیب و غریبی است، می‌گوید دلیل بر اینکه خدا بالای آسمان هاست،‌ این است که فرعون به وزیرش هامان گفت برای من کاخی بسازید که تا من از خدای موسی خبر دار بشوم، از اینکه فرعون از هامان می‌خواهد که برای او کاخی بسازد بالا و بلند تا دستش به خدا برسد، این دلیل بر این است که وجود خدا در آسمان‌ها و بالای آسمان‌ها امر مسلم و یقینی بوده است،‌ این عبارتش است در رساله‌ «حمویة الکبری»‌ صفحه 429، می‌گوید: «و قال فرعون یا هامان! إبن لی صرحاً لعلّی أبلغ الأسباب، أسباب السموات فأطّلع إلی إله موسی و إنّی لأظنّه کاذباً» غافر/36 و37. با این آیه استدلال می‌کند که معلوم می‌شود وجود خدا در بالای آسمان‌ها یک امر مسلم بین موسی و فرعون بوده است، آیا این آیه بر این مطلب دلالت دارد؟ آیا اندیشه فرعونی می‌تواند مبنای عقیده‌ اسلامی ‌باشد؟ شواهد بر اینکه ایشان اهل تشبیه و تجسیم بوده است فراوان است.

    به نظر این تیمیه، خدا حرکت می‌کند

    ایشان قائل به حرکت برای خداست که خدا حرکت می‌کند،. این را در حدیثی نقل می‌کند خلاق متعال در آخر شب روی آسمان دنیا می‌آید و به مردم می‌گوید: «هل من مستغفر»،‌ حرکت خدا را حرکت مکانی می‌داند و می‌گوید از بالای آسمان‌ها حرکت می‌کند و روی آسمان‌های دنیا فرود می‌آید و به مردم خطاب می‌کند که آیا کسی است که استغفار کند. ‌ممکن است کسی فکر کند که واقعاً این اندیشه شایسته یک مردی همانند ابن تیمیه نیست، ولی باید دانست که این اندیشه را ایشان بالای منبر می‌گفت. من الآن یک تاریخ کوتاهی برای شما می‌خوانم، رحله‌ ابن بطوطه است، ابن بطوطه جهان گرد است و در همان زمان که ایشان در دمشق منبر می‌رفت،‌ آمده وارد دمشق شده است،‌ در آنجا داستانی دارد، که من اجمالاً عبارت عربی را می‌خوانم و بعداً ترجمه اجمالی می‌کنم و می‌گوید:‌ «و کان بدمشق من کبار فقهاء‌ الحنابله فقیه الدین بن تیمیه کبیر الشام یتکلّم فی الفنون إلّا أنّ فی عقله شیئاً، یعنی یکی از فقهای بزرگ حنابله در دمشق ابن تیمیه است، در باره هر چیز سخن می‌گفت، اما در عقل او هم یک کاستی بود «‌إنّ فی عقله شیئاً» البته کسانی که این کتاب را چاپ می‌کنند یک پاورقی مختصری می‌زنند، اما نمی‌توانند مشکل را حل بکنند،‌ بعد می‌گوید من روز جمعه در مجلس ایشان حاضر شدم، ایشان بالای منبر رفت: «و کنت إذ ذاک بدمشق فحضرته یوم الجمعة، روز جمعه پای منبرش نشستم، «هو یعظ الناس علی منبر الجامع»، بر منبر مسجد جامع دمشق منبر می‌رفت «و یذکرهم، و کان من جملة کلامه»، ‌از سخنانش این بود که: «‌إنّ‌ الله ینزل إلی سماء الدنیا» خدا از عرش وارد آسمان اول می‌شود، چگونه؟ «کنزولی هذا»، مثل اینکه من از منبر پایین می‌آیم، بعد می‌‌گوید: «و نزل درجة من درج المنبر»، یک پله پایین آمد و گفت همانطور که من از این منبر پایین می‌آیم، او نیز از بالای عرش روی آسمان‌ها به همین صورت پایین می‌آید. این آدم مردی نیست که دروغ‌گو باشد و داعی هم بر دروغ گفتن ندارد و گاه و بیگاهی هم از او تعریف می‌کند، همه‌ اینها حاکی از این است که پایگذار وهابیت یک مرد مجسم و مشبّه به تمام معنی بوده است. البته من نمی‌خواهم در اینجا احکام تشبیه و تجسیم را بگویم که کسانی که قائل به تجسیم و تشبیه هستند حکم فقهی آنها چیست، اما من هشدار می‌دهم کسانی که علاقه‌مند هستند که این گونه مطالعه کنند،‌ ریشه‌ای مطالعه کنند،‌ نو اندیشی دینی اگر اساس دارد ما هم استقبال می‌کنیم و اگر فقط هیاهو باشد و بخواهد نظام اندیشی اسلامی ‌را بهم بزند، نتیجه‌اش همین است.

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    مراتب توحید
    مسئله‌ دیگر این است که توحید برای خودش مراحلی دارد، که ظاهراً سه مرحله را گفتیم: الف: توحید در ذات به معنای اینکه خدا یکی است،‌ نظیر و مثلی ندارد، توحید در ذات، یک معنای دیگر هم دارد و آن این است که خدا وجودش مرکب نیست و دارای اجزاء نیست و در قرآن کریم هم به آن اشاره شده است،‌ «قل هو أحد و لم یکن له کفواً»، یکی اشاره بر توحید در ذات به معنای بی مثل است و دیگری هم دارای جزء نیست. ب: آنگاه سراغ توحید در صفات آمدیم که این فقط از خصائص ائمه‌ اهل بیت علیهم‌السلام است، سایر فرق اسلامی ‌دیگر به این توحید توجه ندارند و آن این است که صفات خدا نمی‌تواند زاید بر ذاتش باشد‌، مثل افراد انسان نیست که هم دارای وجود است و هم دارای قدرت، یا مثل زید و عمرو نیست که وجودی دارد و دانشی، دانش و قدرت حق تعالی عین ذات اوست، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید صفات او عین ذات اوست،‌ چرا؟ «لشهادة کلّ صفة أنّها غیر الموصوف»، اگر دوتا باشد،‌ نمی‌تواند واجب الوجود به تمام معنا باشد، تفصیل این مسئله در کتاب‌های کلامی ‌هست و این از خصائص ائمه‌ اهل بیت علیهم‌السلام است که تا این حد قائل به تنزیه هستند، اما مراحل دیگر توحید در خالقیت است، این هم مورد اتفاق تمام فرق اسلامی ‌است مگر یک فرقه‌ شاذی باشد که از آنها نمی‌توان نام برد. ج: توحید در خالقیت، توحید در خالقیت این است که فقط خدا خالق است و غیر از خدا خالقی نیست، توحید در آفرینش، آفرینش گری فقط و فقط از خصائص حق تعالی است، ‌آیات فراوانی در قرآن مجید است که من یکی یا دو آیه را می‌خوانم، بقیه باشد برای کتاب های دیگر: «‌هل من خالق غیر الله و هو الواحد القهّار»؟ از این قبیل آیات در قرآن کریم فراوان است، «خالق کلّ شیء»، و نکته‌اش هم روشن است، چون غیر از خدا هر چه هست،‌ ممکن الوجود است، چیزی را واجد نیست، دارای قدرت و عظمت نیست که بتواند چیزی را بیافریند، خالقیت استقلالی فقط و فقط از آن خداست، البته این به این معنا نیست که اسباب و مسببات را منکر بشویم، بلکه اسباب و مسببات سر جای خودش است،‌ اما تمام این اسباب و نظام اسباب مسببات به خدای متعال می‌رسد، در حقیقت واقعیت از آن اوست و اگر مجموعه‌ای که غیر از حق تعالی است و نظام علت و معلولی است و اگر آنها هم آفرینش‌گری دارند،‌ آفرینش‌گری آنها ظلی و تبعی است و در پرتو خالقیت خداست، یعنی خدا یک قدرتی را به این بشر و به این علت طبیعی داده که تا حدی بتواند آفرینش‌گری کند،‌ اما همه و همه مستند به حق تعالی است، و لذا می‌فرماید: «أحسن الخالقین» برای دیگران هم خالقیت قائل است،‌ اما خالقیت دیگران ظلی، تبعی و حرفی است،‌ هر چه هست قائم به وجود اوست، اگر آنی قدرت ما را سلب کند و اگر آنی ارتباط ما با حق تعالی قطع شود، هیچ موجودی نمی‌تواند در جهان اثر گذار باشد، این را می‌گوییم خالقیت و توحید در خالقیت و شاید در میان عرب هم اختلافی در این باب نبوده است و لذا قرآن کریم می‌فرماید: «و لإن سئلتم من خلق السموات و الأرض، لیقولنّ خلقهنّ العزیز الحکیم»، حتی اگر از عرب جاهلی سوال کنیم که خالق آسمان‌ها و زمین کیست؟ می‌گویند خالق حق تعالی است.

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    ما هرگز انبیاء و اولیاء را خالق نمی‌دانیم
    پس ما راجع به این مسئله بحث نداریم، فلذا ما هرگز انبیاء و اولیاء را خالق نمی‌دانیم، و‌ ما هرگز آنان را آفرینش‌گر نمی‌دانیم، بلکه آنان نیز مخلوق هستند همانند سایر مخلوقات، البته مخلوق اشرف و افضل و بهتر و برترند، اما خالقیت از آن اوست و اگر احیاناً یک خالقیت‌های جزئی در قرآن و جاهای دیگر به افراد نسبت داده می‌شود، آن یک نوع خالقیت ظلی و تبعی است،‌ آنهم در ظل خالقیت حق تعالی. ‌مثلاً انسان صوری را در نفس خودش خلق می‌کند، الآن جناب عالی چشم خود را بهم بگذاری، صحن حضرت معصومه سلام‌الله علیها را را در لوح نفس خود خلق می‌کنی،‌ این خالقیت مال نفس است، اما در ظل خالقیت حق تعالی است و اگر قرآن می‌فرماید غیر از خدا،‌ خالقی نیست، مرادش خالقیت استقلالی است که در خالقیتش به جای منتسب نباشد. توحید در تدبیر هـ: توحید در تدبیر، و آن این است که خدا جهان را آفرید و تدبیر جهان هم با خداست، آنچنان نیست که خدا بیافریند و تدبیر جهان را واگذار به ملائکه کند یا واگذار به انبیاء و اولیاء کند یا واگذار کند به نفوس و عقول، این گونه نیست، در حالی که خودش خالق است،‌ مدبر هم است،. آیات زیادی در قرآن کریم است و خصوصاً آیاتی که در اول سوره‌ رعد آمده: «یدبّر الأمر»، بعد از آنکه از آفرینش آسمان‌ها و زمین سخن می‌گوید، می‌فرماید:« یدبّر الأمر» تدبیر امر آفرینش با خداست، تدبیر غیر از خالقیت است، خالقیت ایجاد است، ‌تدبیر ادامه عمر است، فرض کنید باغی را شما ایجاد کردید، در مرحله اول، اما عمر این باغ و ادامه این باغ، باغبانی لازم دارد که به این باغ برسد و آب یاری کند و علف‌های زیادی را بزند و اصول کشاورزی را رعایت کند، به باغبان نمی‌گویند: «خالق»، بلکه می‌گویند:«مدبّر و مدیر»، اگر بخواهیم برای این توحید نامی ‌بگذاریم، باید بگوییم توحید در ربوبیت، اولی خالقیت، دومی ‌ربوبیت. ربوبیت از «ربّ» است، رب به معنای صاحب است‌، صاحب هر چیزی، مدبّر و مدیر او است، ربّ الضیعة، یعنی کسی که صاحب این باغ و زمین کشاورزی است، باغبان کارش ربّ الضیعة است، ‌کارش این است که اداره می‌کند و به موقع آب می‌دهد و به موقع حرس می‌کند، ربوبیت به معنای تدبیر است،‌ خالقیت ایجاد کردن است، ربوبیت به معنای اداره و مدیر است، جهان در عین حالی که مخلوق خداست،‌ مدبّر به صیغه اسم مفعول- خدا نیز هست، خدا تدبیر می‌کند، یعنی تدبیر جهان را به دیگران واگذار نکرده است،‌ یعنی آنچنان نیست که خدا باز نشسته شود و تدبیر جهان را به دیگران واگذار کند، این خودش یکی از مراتب علو است که اسلام آن را رد کرده است.

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدمت به مردم کشورم
    نوشته
    7,198
    حضور
    60 روز 16 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    278
    صلوات
    41224



    ‌اشتباه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب
    در اینجا ابن‌تیمیه و محمد بن عبدالوهاب یک اشتباهی دارند، و آن است که اسم این مرحله را توحید در خالقیت نهاده‌‌اند، یعنی توحید در ربوبیت را اسمش توحید در خالقیت نهاده‌‌اند و حال آنکه ربوبیت غیر از خالقیت است، ولذا هر موقع از آنان سوال کنیم می‌گویند توحید در ربوبیت، و حال آنکه ربوبیت غیر از خالقیت است، مرحله قبلی که آفرینش است و ایجاد آسمان‌ها و زمین است،‌ آن خالقیت است،‌ اما اداره عالم آفرینش، مادامی ‌که جهان باقی است، این تدبیر است و ربوبیت، ما نباید از توحید در خالقیت به توحید در ربوبیت تعبیر کنیم، کسانی که توحید در ربوبیت به خالقیت تفسیر می‌کنند، اشتباه لغوی و اشتباه تفسیری دارند، چون ربوبیت از رب است و رب به معنای صاحب است و صاحب هر شیئی مدبر و مدیر آن شیء و چیز نیز است. بنابراین، نباید اسم این مرحله را توحید در خالقیت بنهیم، بلکه باید بگوییم توحید در ربوبیت. آیا خداوند بدون اسباب، عالم را مدیریت می‌کند؟ ‌در اینجا یک نکته‌ای است که باید به آن توجه کرد و آن این است: اینکه می‌گوییم خدا مدبر این جهان است،‌ آیا «بنفسه» مدبر است و ‌هیچ اسباب و مسبباتی را ایجاب نمی‌کند،‌ مستقلاً تدبیر می‌کند، فرض کنید که الآن این درخت میوه می‌دهد، آسمان می‌گردد، مستقیماً این کارها را می‌کند، هیچ رابطه‌ای بین این پدیده‌ طبیعی و خدا نیست؟‌ نه! این گونه نیست، یعنی در عین حالی که مدبر مستقل و به تمام معنا خداست، اما اسباب و مسبباتی را در میان قرار داده است و از طریق اسباب و مسببات کار می‌کند، کسانی که علل طبیعی را و اسباب طبیعی را منکر هستند، کما اینکه غالباً اشاعره آن را منکر هستند، یا وهابی‌ها منکرند، بر خلاف قرآن است چون قرآن کاملاً‌ به اسباب طبیعی و ابزار طبیعی معتقد است، اما همه‌ اینها جنود خلاق متعال است، این آیه و امثال این آیه در قرآن زیاد است. ملاحظه بفرماید: «و أنزل من السماء ماءاً، فأخرج به من الثمرات رزقاً لکم» (بقره: 22) مراد از آسمان نقطه‌ بالاست. ابن عباس می‌گوید هر چیزی که بالای سر انسان قرار بگیرد، آن سماء است، «و أنزل من السماء ماءاً»، از نقطه‌ی بالا باران فرستاد، «فأخرج به» به سبب این آب، «اخرج من الثمرات رزقاً لکم»، اگر واقعاً‌ اسباب طبیعی غلط است و خلاق متعال بلا واسطه این کارها را انجام می‌دهد،‌ معنای «به» در این آیه چیست؟ و همچنین آیات دیگر : «أ ولم یروا أنّا نسوق الماء إلی الأرض الجرز فنخرج زرعاً منه أنعامه و أنفسهم أفلا یبصرون» (سجده: 27) می‌فرماید: ما از آسمان آب فرستادیم بر زمین خشک، اما به وسیله‌ این باران زراعتی پدید آمد که هم خود شما بهره می‌گیرید و هم انعام شما. پس توحید در ربوبیت، یعنی تدبیر، تدبیر اصلی با خداست،‌ اما اسباب و مسبباتی را قرار داده که همه‌ اینها قائم با حق تعالی هستند، وجود اینها قائم با حق تعالی است، ‌وجود قیومی ‌اینها با حق تعالی، این هم یک مرحله از توحید است. در اینجا باز دو نکته را تکرار می‌کنم و آن اینکه توحید در خالقیت غیر از توحید در ربوبیت است،‌ ثانیاً‌ اشتباه آقایان این است که از توحید در خالقیت به توحید در ربوبیت تعبیر می‌کنند در حالی که توحید در ربوبیت غیر از توحید در خالقیت است، اولی آفرینش‌گری است،‌ اما دومی ‌کارگردانی است. در حقیقت گرداندن جهان طبیعت و ما فوق طبیعت، اساسش با خداست، ولی در عین حال اسباب و مسبباتی در کار است که با خدا قائم است و کارها را انجام می‌دهند به امر حق تعالی و فضلی که خدا به آنها عنایت کرده است، از این بگذریم،‌ توحیدهای دیگری هم داریم، یعنی توحید در اطاعت،‌ مطاع حقیقی فقط حق تعالی است، غیر از خدا مطاعی نداریم، اگر اطاعت انبیا و اولیا لازم است بخاطر امر حق تعالی است، توحید در حاکمیت، حاکم حق تعالی است، اگر دیگران هم حکومت می‌کنند به اذن حق تعالی است، شفیع مطلق حق تعالی است‌، آنکه شفاعت‌پذیر باشد خداست‌، اگر شفاعت دیگران هم پذیرفته است به امر حق تعالی است، ولی همه‌ اینها فعلاً‌ محل بحث نیست،‌ آنچه که فعلاً محل بحث است،‌ توحید در عبادت است، یعنی توحید در پرستش. راه حل برطرف کردن اختلاف با وهابیت باید ببینیم که معنای عبادت چیست؟ کلید این مسئله همین است. ما اگر بخواهیم اختلاف خود را با جناب محمد بن عبد الوهاب حل کنیم، یا اگر بخواهیم با کسانی که آمرین به معروف و ناهین از منکر در حرمین شریفین هستند، یعنی در حرم مکه و حرم نبوی، هر چیزی را نوع شرک می‌بینند، یعنی شرک در عبادت و شرک در پرستش است، باید صغرا را روشن کنیم، یعنی عبادت را تعریف کنیم. یعنی یک معنای منطقی کنیم، اگر این تعریف برای ما جامع و مانع شد، می‌توانیم بگوییم کجا شرک در عبادت است و کجا تکریم و تعظیم است. ما باید مرزبندی کنیم، تعظیم و تکریم را یک طرف، عبادت و پرستش را در طرف دیگر، در حقیقت بیت القصید ما بحث در توحید در عبادت است.

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود