پرسمان قرآن سایت جواب سایت پرسجو سایت پاسخگو مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
بازگشت   گفتگوی دینی > مشاوره و خانواده > مواردی که باید منتقل شوند

پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع نحوه نمایش
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   1 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض داستانهاي زيباي آموزنده

انشاءالله در اين تاپيك داستانهاي زيباي آموزنده واخلاقي قرار داده ميشه كه البته با تاپيك جناب طاها كه عنوانش داستان كوتاه هست متفاوته
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكر
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   2 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض كار عجيب حسود

در زمان خلافت هادى عباسى مرد نيكوكار ثروتمندى در بغداد مى زيست . در همسايگى او شخصى سكونت داشت كه نسبت به مال او حسد مى ورزيد. آنقدر درباره او حرفها زد تا دامن او را لكه دار كند نشد. تصميم گرفت غلامى بخرد و او را تربيت كند و بعد مقصد خود را به او بگويد.
روزى بعد از يك سال به غلام گفت : چقدر مطيع مولاى خود هستى ؟ گفت : اگر بگوئى به آتش خود را بيانداز، انجام دهم ، مولاى حسود خوشحال شد. گفت : همسايه ام ثروتمند است و او را دشمن دارم ، مى خواهم دستورم را انجام دهى .
گفت : شب با هم بالاى پشت بام همسايه ثروتمند مى رويم تو مرا بكش ، تا قتلم به گردن او بيفتد و حكومت او را به خاطر قتلم قصاص كند و از بين ببرد.
هر چه غلام اصرار در انجام ندادن اين كار كرد، تاءثيرى نداشت . نيمه شب به دستور مولاى حسود گردن مولايش را بالاى بام همسايه محسود ثروتمند زد؛ و زود به رختخواب خود آمد.
فردا قتل حسود بر بام همسايه كشف شد. هادى عباسى دستور بازداشت ثروتمند را داد و از بازپرسى كرد؛ بعد غلام را خواست و از او جويا شد.
غلام ديد كه مرد ثروتمند گناهى ندارد؛ جريان حسادت و كشتن را تعريف كرد. خليفه سر به زير انداخت و فكر كرد و بعد سر برداشت و به غلام گفت :
هر چند قتل نفس كرده اى ، ولى چون جوانمردى نمودى و بى گناهى را از اتهام نجات دادى ترا آزاد مى كنم و او را آزاد كرد، و زيان حسادت به خود حسود باز گشت
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««


ویرایش توسط محمد : ۱۳۸۸/۱۲/۱۹ در ساعت ۱۰:۴۴ بعد از ظهر
محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكر
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   3 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض سه نفر در غار

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سه نفر از بنى اسرائيل با يكديگر هم سفر شدند و به مقصدى روان شدند. در بين راه بارى ظاهر شد و باريدن آغاز نمود، خود را پناهنده به غارى نمودند.
ناگهان سنگى درب غار را گرفت و روز را بر آنان چون شب ، ظلمانى ساخت . راهى جز آنكه به سوى خدا روند نداشتند. يكى از آنان گفت خوب است كردار خالص و پاك خود را وسيله قرار دهيم ، باشد كه نجات يابيم ، و هر سه نفر اين طرح را قبول كردند.
يكى از آنان گفت : پروردگارا تو خود مى دانى كه من دختر عمويى داشتم كه در كمال زيبائى بود، شيفته و شيداى او بودم ، تا آنكه در موضعى تنها او را يافتم ، به او در آويختم و خواستم كام دل برگيرم كه آن دختر عمو سخن آغاز كرد و گفت : اى پسر عمو از خدا بترس و پرده عفت مرا مدر. من به اين سخن پاى بر هواى نفس گذاردم و از آن كار دست كشيدم ، خدايا اگر اين كار از روى اخلاص نموده ام و جز رضاى تو منظورى نداشتم ،اين جمع را از غم و هلاكت نجات ده ناگاه ديدند آن سنگ مقدارى دور شد و فضاى غار كمى روشن گرديد.
دومى گفت : خدايا تو مى دانى كه من پدر و مادرى سالخورده داشتم ، كه از پيرى قامتشان خميده بود، و در همه حال به خدمت آنان مشغول بودم شبى نزدشان آمدم كه خوراك نزد آنان بگذارم و برگردم ، ديدم آنان در خوابند، آن شب تا صبح خوراك بر دست گرفته نزد آنان بودم و آنان را از خواب بيدار نكردم كه آزرده شوند.
پروردگارا اگر اين كار محض رضاى تو انجام دادم ، در بسته به روى ما بگشا و ما را رهائى ده ؛ در اين هنگام مقدارى ديگر سنگ به كنار رفت سومى عرض ‍ كرد: اى داناى هر نهان و آشكارا، تو خود مى دانى كه من كارگرى داشتم ؛ چون مدتش تمام شد مزد وى را دادم ، و او راضى نشد و و بيش از آن اندازه طلب مزد مى كرد، و از نزدم برفت .
من آن وجه را گوسفندى خريدارى كرم و جداگانه محافظت مى نمودم كه در اندك زمان بسيار شد. بعد از مدتى آن مرد آمد و مزد خود را طلب نمود. من اشاره به گوسفندان كردم . آن گمان كرد كه او را مسخره مى كنم ؛ بعد همه گوسفندان را گرفت و رفت .
پروردگارا اگر اين كار را براى رضاى تو انجام داده ام و از روى اخلاص بوده ، ما را از اين گرفتارى نجات بده . در اين وقت تمام سنگ به كنارى رفت و هر سه با دلى مملو از شادى از غار خارج شدند و به سفر خويش ادامه دادند
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكر
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   4 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض شيطان و عابد

در بنى اسرائيل عابدى بود به او گفتند: در فلان مكان درختى است كه قومى آن را مى پرستند. خشمناك شد و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را قطع كند. ابليس به صورت پير مردى در راه وى آمد و گفت : كجا مى روى ؟
عابد گفت : مى روم تا درخت مورد پرستش مردم را قطع كنم ، تا مردم خداى را نه درخت را بپرستند.
ابليس گفت : دست بدار تا سخنى باز گويم . گفت : بگو، گفت : خداى را رسولانى است اگر قطع اين درخت لازم بود خداى آنان را مى فرستاد. عابد گفت : ناچار بايد اين كار انجام دهم .
ابليس گفت : نگذارم و با وى گلاويز شد، عابد وى را بر زمين زد. ابليس ‍ گفت : مرا رها كن تا سخن ديگرى برايت گويم ، و آن اين است كه تو مردى مستمند هستى اگر ترا مالى باشد كه بكارگيرى و بر عابدان انفاق كنى بهتر از قطع آن درخت است .
دست از اين درخت بردار تا هر روز دو دينار در زير بالش تو گذارم .
عابد گفت : راست مى گويى ، يك دينار صدقه مى دهم و يك دينار بكار برم بهتر از اين است كه قطع درخت كنم ؛ مرا به اين كار امر نكرده اند و من پيامبر صلى الله عليه و آله نيستم كه غم بيهوده خورم ؛ و دست از شيطان برداشت .
دو روز در زير بستر خود دو دينار ديد و خرج مى نمود، ولى روز سوم چيزى نديد و ناراحت شد و تبر برگرفت كه قطع درخت كند.
شيطان در راهش آمد و گفت : به كجا مى روى ؟ گفت : مى روم قطع درخت كنم ، گفت : هرگز نتوانى و با عابد گلاويز شد و عابد را روى زمين انداخت و گفت : بازگرد و گرنه سرت را از تن جدا كنم .
گفت : مرا رها كن تا بروم ؛ لكن بگو چرا آن دفعه من نيرومندتر بودم ؟
ابليس گفت : تو براى خدا و با اخلاص قصد قطع درخت را داشتى لذا خدا مرا مسخر تو كرد و اين بار براى خود و دينار خشمگين شدى ، و من بر تو مسلط شدم
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكر
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   5 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض درخواست حضرت موسى عليه السلام

حضرت موسى عليه السلام عرض كرد: خداوندا مى خواهم آن مخلوق را كه خود را خالص براى ياد تو كرده باشد و در طاعتت بى آلايش باشد را ببينم .
خطاب رسيد: اى موسى عليه السلام برو در كنار فلان دريا تا به تو نشان بدهم آنكه را مى خواهى . حضرت رفت تا رسيد به كنار دريا: ديد درختى در كنار درياست و مرغى بر شاخه اى از آن درخت كه كج شده به طرف دريا نشسته است و مشغول به ذكر خداست . موسى از حال آن مرغ سؤ ال كرد. در جواب گفت : از وقتى كه خدا مرا خلق كرده ، است در اين شاخه درخت مشغول عبادت و ذكر او هستم و از هر ذكر من هزار ذكر منشعب مى شود.
غذاى من لذت ذكر خداست . موسى سؤ ال نمود: آيا از آنچه در دنيا يافت مى شود آرزو دارى ؟ عرض كرد: آرى ، آرزويم اين است كه يك قطره از آب اين دريا را بياشامم . حضرت موسى تعجب كرد و گفت : اى مرغ ميان منقار تو و آب اين دريا چندان فاصله اى نيست ، چرا منقار را به آب نمى رسانى ؟ عرض كرد:
مى ترسم لذت آن آب مرا از لذت ياد خدايم باز دارد. پس موسى از روى تعجب دو دست خود را بر سر زد.
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكر
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   6 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض تو از مورى كمتر نيستى

(امير تيمور گورگان ) در هر پيشامدى آن قدر ثبات قدم داشت كه هيچ مشكلى سد راه وى نمى شد. علت را از او خواهان شدند، گفت :
وقتى از دشمن فرار كرده بودم و به ويرانه اى پناه بردم ، در عاقبت كار خويش ‍ فكر مى كردم ؛ ناگاه نظرم بر مورى ضعيف افتاد كه دانه غله اى از خود بزرگتر را برداشته و از ديوار بالا مى برد.
چون دقيق نظر كردم و شمارش نمودم ديدم ، آن دانه شصت و هفت مرتبه بر زمين افتاد، و مورچه عاقبت آن دانه را بر سر ديوار برد. از ديدار اين كردار مورچه چنان قدرتى در من پديدار گشت كه هيچگاه آنرا فراموش ‍ نمى كنم .
با خود گفتم : اى تيمور تو از مورى كمترى نيستى ، برخيز و درپى كار خود باش ، سپس برخاستم و همت گماشتم تا به اين پايه از سلطنت رسيدم
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكر
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   7 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض سكاكى

(سراج الدين سكاكى ) از علماى اسلام بوده و در عصر خوارزمشاهيان مى زيسته و از مردم خوارزم بوده است .
سكاكى نخست مردى آهنگر بود. روزى صندوقچه اى بسيار كوچك و ظريف از آهن ساخت كه در ساختن آن رنج بسيار كشيد. آن را به رسم تحفه براى سلطان وقت آهن ساخت كه در ساختن آن رنج بسيار كشيد آن را به رسم تحفه براى سلطان وقت برد. سلطان و اطرافيان به دقت به صندوقچه تماشا كردند و او را تحسين نمودند.
در آن وقت كه منتظر نتيجه بود مرد دانشمندى وارد شد و همه او را تعظيم كردند و دو زانو پيش روى وى نشستند. سكاكى تحت تاءثير قرار گرفت و گفت : او كيست ؟ گفتند: او يكى از علماء است .
از كار خود متاءسف شد و پى تحصيل علم شتافت . سى سال از عمرش ‍ گذشته بود، كه به مدرسه رفت و به مدرس گفت : مى خواهم تحصيل علم كنم . مدرس گفت : با اين سن و سال فكر نمى كنم به جائى برسى ، بيهوده عمرت را تلف مكن .
ولى او با اصرار مشغول تحصيل شد. اما به قدرى حافظه و استعدادش ‍ ضعيف بود كه استاد به او گفت : آن مساءله فقهى را حفظ كن (پوست سگ با دباغى پاك مى شود) بارها آن را خواند و فردا در نزد استاد چنين گفت : (سگ گفت : پوست استاد با دباغى پاك مى شود!) استاد و شاگردان همه خنديدند و او را به باد مسخره گرفتند.
اما تا ده سال تحصيل علم نتيجه اى برايش نداشت و دلتنگ شد و رو به كوه و صحرا نهاد به جائى رسيد كه قطره هاى آب از بلندى بروى تخته سنگى مى چكيد و بر اثر ريزش مداوم خود، سوراخى در دل سنگ پديد آورده بود.
مدتى با دقت نگاه كرد، سپس با خود گفت : دل تو از اين سنگ ، سخت تر نيست ، اگر استقامت داشته باشى سرانجام موفق خواهى شد. اين بگفت و به مدرسه بازگشت و از چهل سالگى با جديت و حوصله و صبر مشغول تحصيل شد تا به جائى رسيد كه دانشمندان عصر وى در علوم عربى و فنون ادبى با ديده اعجاب مى نگريستند.
كتابى به نام مفتاح العلوم مشتمل بر دوازده علم از علوم عربى نوشت كه از شاهكارهاى بزرگ علمى و ادبى به شمار مى رود
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكرها 2
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۱۹   8 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض اثر وضعى و اخروى اصلاح

(فضيل بن عياض ) گويد: روزى شخص پريشانى قدرى ريسمان كه عيالش بافته بود به بازار برد تا با فروش آن ، از گرسنگى نجات پيدا كنند. ريسمان را به يك درهم فروخت و خواست نانى تهيه كند كه در اين هنگام ، دو نفر را مشاهده كرد كه به سبب يك درهم با يكديگر نزاع مى كنند و سر و صورت يكديگر را مجروح نموده ، و به نزاع خويش هم ادامه مى دهند.
آن شخص جلو آمد و گفت : يك درهم را بگيريد تا نزاع شما تمام شود و اين كار را كرد و بين آنان را اصلاح نمود و باز با تهى دستى به منزل رهسپار گشت و داستان را براى همسرش نقل كرد، او نيز خشنود گشت .
آنگاه زن اطراف خانه را جستجو كرد و لباس كهنه اى را پيدا نمود و به شوهر خود داد تا بفروشد و غذائى تهيه كند.
مرد لباس كهنه را به بازار آورد و كسى از او نخريد، لكن ديد مردى ماهى گنديده اى در دست دارد گفت : بيا معامله و معاوضه كنيم ، ماهى فروش ‍ قبول كرد. لباس كهنه را داد و ماهى فاسد را گرفت و به منزل آمد.
زن مشغول آماده كردن ماهى شد كه ناگهان چيزى قيمتى در شكم ماهى يافت و به شوهر داد تا به بازار ببرد و بفروشد.
آن را به بازار آورد به قيمت خوبى (دوازده بدره ) فروخت و به منزل مراجعت كرد.چون وارد خانه شد فقيرى بر در آواز داد: از آنچه خداى به شما داده مرا عنايت كنيد. آن مرد همه پولها را نزد فقير گذاشت و گفت : هر چه مى خواهى بردار، فقير برداشت چند قدم برنداشت كه مراجعت نمود و گفت :
من فقير نيستم ، فرستاده خدايم ، خواستم اعلان كنم كه اين پاداش احسان شماست كه ميان آن دو نفر را اصلاح و سازش داديد.
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكرها 2
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۲۰   9 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض بهلول قبول شد

(هارون الرشيد) خليفه عباسى خواست كسى را براى قضاوت بغداد تعيين نمايد، با اطرافيان خود مشورت كرد، همگى گفتند: براى اين كار جز بهلول صلاحيت ندارد.
بهلول را خواست و قضاوت را به وى پيشنهاد كرد. بهلول گفت : من صلاحيت و شايستگى براى اين سمت ندارم .
هارون گفت : تمام اهل بغداد مى گويند جز تو كسى سزاوار نيست ، حال تو قبول نمى كنى !
بهلول گفت : من به وضع و شخصيت خود از شما بيشتر اطلاع دارم ، و اين سخن من يا راست است يا دروغ ، اگر راست باشد شايسته نيست كسى كه صلاحيت منصب قضاوت را ندارد متصدى شود. اگر دروغ است شخص ‍ دروغگو نيز صلاحيت اين مقام را ندارد.
هارون اصرار كرد كه بايد بپذيرد، و بهلول يك شب مهلت خواست تا فكر كند. فردا صبح خود را به ديوانگى زد و سوار بر چوبى شده و در ميان بازارهاى بغداد مى دويد و صدا مى زد دور شويد، راه بدهيد اسبم شما را لگد نزند.
مردم گفتند: بهلول ديوانه شده است ! خبر به هارون الرشيد رساندند و گفتند: بهلول ديوانه شده است .
گفت : او ديوانه نشده ولكن دينش را به اين وسيله حفظ و از دست ما فرار نمود تا در حقوق مردم دخالت ننمايد.
آرى آزمايش هر كس نوعى مخصوص است نه تنها رياست براى بهلول آماده بود بلكه غذاى خليفه را براى او مى آوردند مى گفت : غذا را ببريد پيش سگهاى پشت حمام بياندازيد، تازه اگر سگها هم بفهمند از غذاى خليفه نخواهند خورد!
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكرها 2
قدیمی ۱۳۸۸/۱۲/۲۰   10 پست برگزیده
محمد
عضو خودماني

محمد آواتار ها

تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۷/۷
محل سکونت ایران
مشخصات حضور [+]
تعداد مشارکت [+] 1,578
تشکر از ديگران 2,061
تعداد تشکر 5,147 بار در1,351 پست

آخرین موضوعات  آخرين موضوعات  


پیش فرض اسكندر و ديوژن

هنگامى كه (اسكندر)، به عنوان فرماندار كل يونان انتخاب شد، از همه طبقات براى تبريك نزد او آمدند، اما (ديوژن ) حكيم معرف نزد او نيامد.
اسكندر خودش به ديدار او رفت ؛ و شعار ديوژن قناعت و استغناء و آزادمنشى و قطع و استغناء و آزاد منشى و قطع طمع از مردم بود.
او در برابر آفتاب دراز كشيده بود، وقتى احساس كرد كه افراد فراوانى ، به طرف او مى آيند كمى برخاست و چشمان خود را به اسكندر كه با جلال و شكوه پيش مى آمد خيره كرد، ولى هيچ فرقى ميان اسكندر و يك مرد عادى كه به سراغ او مى آمد نگذاشت ، و شعار بى نيازى و بى اعتنايى را همچنان حفظ كرد.
اسكندر به او سلام كرد و گفت : اگر از من تقاضايى دارى بگو!
ديوژن گفت : يك تقاضا بيشتر ندارم . من دارم از آفتاب استفاده مى كنم و تو اكنون جلو آفتاب را گرفته اى ، كمى آن طرف تر بايست !
اين سخن در نظر همراهان اسكندر خيلى ابلهانه آمد و با خود گفتند: عجب مرد ابلهى است كه از چنين فرصتى استفاده نمى كند!
اما اسكندر كه خود را در برابر مناعت طبع و استغناى نفس ديوژن حقير ديد، سخت در انديشه فرو رفت .
پس از آن كه به راه افتاد. به همراهان خود كه حكيم را مسخره مى كردند گفت : به راستى اگر اسكندر نبودم ، دلم مى خواست ديوژن باشم
امضاء » محمد
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

پاسخگويي به سوالات ديني-وبلاگ اسك دين
»» وبلاگ من در ایطاها ««

محمد آنلاین نیست. آلبوم شخصی پاسخ با نقل قول
تشكرها 2
پاسخ


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ نوشته
تصاوير زيباي حرم ثامن الائمه علي بن موسي الرضا(ع) goleleila تصاویرمذهبی 5 ۱۳۸۸/۱۱/۲۵ ۱۲:۳۰ بعد از ظهر
نکات آموزنده اميدوار مواردی که باید منتقل شوند 3 ۱۳۸۸/۱۰/۲۲ ۰۳:۵۶ بعد از ظهر
پنج درس آموزنده Hamishak اهل بیت 0 ۱۳۸۸/۰۹/۳ ۱۱:۵۴ قبل از ظهر


طراح قالب : Masoomi ؛ Powered by vBulletin ®Copyright & copy2000-2010,Jelsoft Enterprises Ltd ساعت: ۰۵:۰۲ قبل از ظهر
در صورت مشاهده هر گونه تخطي از مقررات سايت و درج مطالب خلاف شئونات اسلامي برخورد قانوني خواهد شد