صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی رفتار برخی از صحابه در جریان غصب خلافت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    377
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    515

    بررسی رفتار برخی از صحابه در جریان غصب خلافت




    سلام. دو سوال دارم:

    1. جابر بن عبدالله انصاری، بلال حبشی و اسامه بن زید، در زمان غصب خلافت چند ساله بودند؟ اگر بالغ بودند چرا بدون طرفداری مناسب از امام علی علیه السلام با ابوبکر بیعت کردند؟

    2. میشنویم که برخی صحابه با امام علی علیه السلام در سه جنگ ایشان با حضرت بودند، آنان چند تن از صحابی بودند؟ و چرا زمان غصب خلافت درصورت بالغ بودن کاری نکردند؟

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعات تاریخی
    نوشته
    1,739
    حضور
    26 روز 19 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    4711



    نقل قول نوشته اصلی توسط dfffd نمایش پست ها
    سلام. دو سوال دارم:

    1. جابر بن عبدالله انصاری، در زمان غصب خلافت چند ساله بودند؟ اگر بالغ بودند چرا بدون طرفداری مناسب از امام علی علیه السلام با ابوبکر بیعت کردند؟
    با عرض سلام و ادب.

    هر چند در مورد تاریخ ولادت جابر اطلاعی در دست نیست،ولی با توجه به تاریخ وفات وسنی که هنگام وفات برای او ذکر کرده اند،قطعاً سن هنگام رحلت پیامبر(ص) و ماجرای غصب خلافت در سال یازده هجری، از سن بلوغ بیشتر بوده است.روایتهایی در باره سال وفات جابر آورده است که هریک تاریخ متفاوتی را، بین سالهای ۶۸ تا ۷۹، ذکر کرده اند و در یک خبر، به نقل از جمعی از مورخان و محدّثان، از وفات جابر در سال ۷۸ و در ۹۴ سالگی سخن گفته و اشاره کرده است که اَبان بن عثمان، والی مدینه، بر وی نماز گزارد.(1).

    از موضع جابر درباره خلیفه اول سخنی در منابع نیامده است.او بعد از واقعه سقیفه، از یاران وفادار و مخلص اهل بیت شد، برخی او را از گروه (شرطة الخمیس) می دانند، آنها کسانی بودند که فدایی حضرت علی علیه السلام و همواره گوش به فرمان حضرتش بودند . (2).



    پی نوشتها:
    (1). ابن قتیبه، المعارف، ص۳۰۷.

    (2). کتاب الرجال ، احمدبن محمد برقی ، ص ۴.

    بررسی رفتار برخی از صحابه در جریان غصب خلافت
    خدا یک علی(ع) داشت،الحمدلله آن هم امام ما شد.« مرحوم آیت الله شیخ محمد کوهستانی»

  5. صلوات ها 9


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431



    نقل قول نوشته اصلی توسط dfffd نمایش پست ها
    سلام. دو سوال دارم:

    1. جابر بن عبدالله انصاری، بلال حبشی و اسامه بن زید، در زمان غصب خلافت چند ساله بودند؟ اگر بالغ بودند چرا بدون طرفداری مناسب از امام علی علیه السلام با ابوبکر بیعت کردند؟

    2. میشنویم که برخی صحابه با امام علی علیه السلام در سه جنگ ایشان با حضرت بودند، آنان چند تن از صحابی بودند؟ و چرا زمان غصب خلافت درصورت بالغ بودن کاری نکردند؟

    با سلام

    این مطلب در بادی امر واقعا سوال است اما بعد از بررسی دقیق وهمه جانبه اوضاع واحوال آنزمان و توطئه منافقین برای قتل پیامبر (ص) بنص آیه 74 توبه و نقشه های حزب نفاق در 5 شنبه شوم وتهمت هذیان برسول الله (ص) و تخلف از جیش اسامه و .... میتوان به شرایط وحشتناک وقدرت وطغیان منافقین در سرکوب کردن جریانات مخالف بخوبی پی برد و شواهد زیادی از صحیح بخاری ومسلم و... هم دارد مانند احادیث :





    (خ) أبو هريرة - رضي الله عنه - : قال : «حفظت من رسولِ الله -صلى الله عليه وسلم- وِعَاءَيْن ، فأمَّا أحدهما : فَبَثَثْتُه فيكم ، وأَمَّا الآخر : فلو بَثَثتُهُ قُطِعَ هذا البُلْعُوم». بخاری
    یعنی اگر احادیث رسول الله (ص) مبنی بر غصب ونفاق این حکام برای شما بگویم گردنم را قطع میکنند .

    واین حدیث نیز از زبان حذیفه منافق شناس نیز آمده که گفت :

    8453 - أخبرني عبد الرحمن بن حمدان الجلاب بهمدان ثنا هلال بن العلاء الرقي ثنا عبد الله جعفر ثنا عبيد الله بن عمرو عن زيد بن أبي أنيسة عن عمرو بن مرة عن خيثمة بن عبد الرحمن قال : كنا عند حذيفة رضي الله عنه فقال بعضنا : حدثنا يا أبا عبد الله ما سمعت من رسول الله صلى الله عليه و سلم قال : لو فعلت لرجمتموني قال قلنا سبحان الله أنحن نفعل ذلك ؟ قال : أرأيتكم لو حدثتكم أن بعض أمهاتكم تأتيكم في كتيبة كثير عددها شديد بأسها صدقتم به ؟ قالوا : سبحان الله و من يصدق بهذا ثم قال حذيفة : أتتكم الحميراء في كتيبة يسوقها أعلاجها حيث تسوء و جوهكم ثم قام فدخل مخدعا
    هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه
    تعليق الذهبي قي التلخيص : على شرط البخاري ومسلم

    6162 - أخبرني أبو بكر بن محمد الصيرفي بمرو ثنا أحمد بن سعيد الجمال ثنا أبو ربيعة فهد بن عوف حدثنا عبد العزيز بن المختار عن عبد الله بن فيروز الداناج قال : : أنبأني أبو رافع قال : سمعت أبا هريرة رضي الله عنه يقول : حفظت من حديث رسول الله صلى الله عليه و سلم أحاديث ما حدثتكم بها و لو حدثتكم بحديث منها لرجمتموني بالأحجار
    هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه
    تعليق الذهبي قي التلخيص : صحيح

    اخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنبأنا أبو بكر بن الطبري أنبأنا أبو الحسين بن الفضل أنبأنا عبدالله بن جعفر أنبأنا يعقوب بن سفيان نبأنا سليمان بن حرب حدثنا أبو هلال عن قتادة قال قال حذيفة لو كنت على شاطئ نهر وقد مددت يدي لاغرف فحدثتكم بكل ما اعلم ما وصلت يدي إلى فمي حتى اقتل انتهى !!!! ابن عساکر

    یعنی اگر به آنچه که درباره منافقین و بطلان خلفای حاکم میدانم واز رسول الله شنیده ام شما را خبر دهم ودرحال نوشیدن آب باشم هنوز دستم به دهانم نرسیده مرا میکشند . به چه سرعتی ! یعنی چه اوضاع وحشتناکی بوده ومنافقین چه ارهاب وارعابی کرده بودند .

    واین قبیل احادیث فوق العاده شایسته دقت وتحلیل هستند زیرا همگان فکر میکنند که اتفاقات اواخر عمر رسول الله (ص) خیلی مهم نبوده وجاعلین اخبار هم طوری وانمود میکنند که مشکلی نبوده واصحاب با هم مهربان بوده وبرای اسلام جنگیدند و... غافل از کودتایی که علیه اسلام وقرآن کردند واساس شرع را منهدم و تا قیامت تفرقه واختلاف امت اسلامی را باعث شدند . وتا این مسائل تحلیل وروشن نشوند شبهاتی که درباره امام علی (ع) و عدم قیام ایشان وغصب حق وغصب فرج ام کلثوم و.... وجود دارد حل نخواهد شد .

    وامام علی (ع) در چنین شرایطی برای بقای اسلام مجبور به سکوت شدند و شیعیانشان را هم توصیه به صبر کردند :

    اءَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا اءَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجانَ الْمُفَاخَرَةِ، اءَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ اءَوِ اسْتَسْلَمَ فَاءَرَاحَ، مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِها آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِها كَالزَّارِعِ بَغَيْرِ اءَرْضِهِ.
    فَإِنْ اءَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ اءَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ


    در شرايطى قرار دارم كه اگر سخن بگويم ، مى گويند: بر حكومت حريص است ، و اگر خاموش باشم ، مى گويند: از مرگ ترسيد. هرگز! من و ترس از مرگ ؟! پس از آن همه جنـگ ها و حوادث ناگوار... اين كه سكوت برگزيدم ، از علوم و حوادث پنهانى آگاهى دارم كه اگر بازگويم ، مضطرب مى شويد، مانند لرزيدن ريسمان در چاه هاى عميق قيام بايد عاقلانه باشد و الان چنين نيست .


    سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت كرده بود و، عباس و ابو سفيان بن حرب از او خواستند كه به خلافت با او بيعت كنند.

    ویرایش توسط خیر البریه : ۱۳۹۲/۰۹/۲۷ در ساعت ۰۹:۴۶

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    377
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    515



    تشکر از شما کارشناسان عزیز. خواهشمندم کم کم و مبحثی پیش بریم که چیزی از قلم نیوفتد:

    سوال اینجاست اول جابر بن عبد الله، بنابر ارتداد جمیع صحابه جز چهار نفر، چرا در زمان غصب خلافت سکوت کرد؟ آیا مرتد شد؟

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعات تاریخی
    نوشته
    1,739
    حضور
    26 روز 19 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    4711



    نقل قول نوشته اصلی توسط dfffd نمایش پست ها
    تشکر از شما کارشناسان عزیز. خواهشمندم کم کم و مبحثی پیش بریم که چیزی از قلم نیوفتد:

    سوال اینجاست اول جابر بن عبد الله، بنابر ارتداد جمیع صحابه جز چهار نفر، چرا در زمان غصب خلافت سکوت کرد؟ آیا مرتد شد؟
    با عرض سلام و ادب

    قبل از بیان معنا و مفهوم احادیثی که می گویند بعد از پیامبر(ص) همه مرتد شدند مگر چند نفر،درمورد جابر باید عرض کنیم که همانگونه که اشاره شد منابع تاریخی در رابطه با عکس العمل جابر نسبت به سقیفه ساکتند.ولی آنچه مسلم است ولی از پیروان و طرفداران امام علی(ع) بوده است.

    اما در رابطه با حديث:«ارتدّ الناس بعد النبي الاّ ثلثه او اربعه»، از دو جهت مي توان بحث كرد. اولا اينكه در صحت سند اين حديث اصلا مناقشه وجود دارد و ثانيا اينكه بر فرض صحت حديث منظور حضرت از ارتداد، ارتداد از قبول ولايت امام علي(ع) است.

    حال به اين دو موضوع مي پردازيم:
    جهت اول: در رابطه با بحث سندي اين حديث بايد گفت كه در سند اين روايت افراد مجهول وجود دارد مثل يحيي بن خالد كه علماء به دليل مجهول بودنش نه او را مدح كرده‌اند و نه ذم ، و مثل سهل بن زياد كه نجاشي در رجال ، ص185 ، رقم490 نسبت به او صراحت دارد كه : كان ضعيفاً في الحديث غير معتمد و كان احمد بن محمد بن عيسي يشهد عليه بالغلوّ و الكذب و أخرجه من قم الي الريّ .
    در حديث ضعيف و غير قابل اعتماد است و احمد بن محمد بن عيسي رئيس قميّين و از فقهاء مشهور زمان امام هادي و امام عسكري شهادت به غالي بودن و دروغگو بودن او مي‌داد و او را از قم تبعيد كرد.
    شيخ طوسي در فهرست ، ص142 مي‌گويد :كان ضعيفاً جدّاً فاسد الروايه و الدين
    سهل بن زياد به جد ضعيف است هم روايتش و هم دينش فاسد مي‌باشد .

    پس روايت از جهت سند ضعيف است.

    اما بر فرض صحت سند این احادیث،باید دقت داشت که مراد از ارتداد در روايات حوض و نظائر آن ، ارتداد از دين و ايمان نيست بلكه منظور ارتداد از اهمّ دستورات نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم است كه عبارت از امر ولايت باشد.

    بررسی رفتار برخی از صحابه در جریان غصب خلافت
    خدا یک علی(ع) داشت،الحمدلله آن هم امام ما شد.« مرحوم آیت الله شیخ محمد کوهستانی»

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    377
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    515



    گرامی. بر این حدیث غیر قابل مناقشه تقریر صد ها عالم امامیه خورده است و همین بس که از کتاب شریف سلیم نقل میگرذذ. بهرحال از شما بابت بررسی رجالی حدیث سپاسگذارم.

    خب درمورد بلال و اسامه چه؟ آیا منابع مسکوت هستند یا خیر؟ تشکر

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعات تاریخی
    نوشته
    1,739
    حضور
    26 روز 19 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    4711



    نقل قول نوشته اصلی توسط dfffd نمایش پست ها
    گرامی. بر این حدیث غیر قابل مناقشه تقریر صد ها عالم امامیه خورده است و همین بس که از کتاب شریف سلیم نقل میگرذذ. بهرحال از شما بابت بررسی رجالی حدیث سپاسگذارم.

    خب درمورد بلال و اسامه چه؟ آیا منابع مسکوت هستند یا خیر؟ تشکر
    با عرض سلام و ادب

    دوست گرامی!

    ما جز در مورد قرآن کریم در مورد هیچ کتابی نمی توانیم و نباید صددرصد و بطور قطع و یقین حکم به صحت تمام مطالبش کنیم.صرف اینکه این احادیث در کتاب سلیم بن قیس آمده است دلیل بر درستی آن نیست.ما در منابع معتبرتر از کتاب سلیم هم روایاتی داریم که ضعیف بوده و قابل قبول نیستند.به همین خاطر علومی همچون رجال و درایه وجود دارند تا روایات درست و صحیح را از روایات نادرست و غیر صحیح تشخیص دهند.

    در مورد اسامه و بلال هم در حال مطالعه و بررسی هستم ان شاء الله مطالب مستند را خدمت شما عرض خواهم کرد.

    بررسی رفتار برخی از صحابه در جریان غصب خلافت
    خدا یک علی(ع) داشت،الحمدلله آن هم امام ما شد.« مرحوم آیت الله شیخ محمد کوهستانی»

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431



    نقل قول نوشته اصلی توسط dfffd نمایش پست ها
    سوال اینجاست اول جابر بن عبد الله، بنابر ارتداد جمیع صحابه جز چهار نفر، چرا در زمان غصب خلافت سکوت کرد؟ آیا مرتد شد؟

    با سلام وصلوات

    کلمه ارتداد از ریشه ردد یعنی تردید و شک و حدی دارد همانطور که در تاج العروس آمده :

    وأَما ( التَّرْدِيدُ ) فإِنه قياسٌ من رَدَّدَه ، كما صَرَّحَ به غيرُ واحدٍ . ويقال : ردَّدَه تَرْدِيداً وتَرْداداً فهو مُرَدَّدٌ ، ورجلٌ مُرَدَّدٌ .
    ( والمُرَدَّدُ ) ، كمُعَظَّم ؛ ( الحائِر البائِرُ ) ، وهو مَجاز ) والارْتِدادُ : الرُّجُوعُ ) ، ومنه المُرْتَدُّ ، ( ورادَّهُ الشيْءَ ) ، أَي ( رَدَّهُ عليه ) ، ورادَّه القَوْلَ : رَاجَعه ، وهما يَتَرادَّانِ البَيْعَ ، من الرَّدِّ والفَسْخ .

    بنابراین معنی این اخبار که از شیعه وسنی روایت شده حتی اهل سنت از عائشه روایت دارند که قاطبه عرب یعنی همگی عرب مرتد شدند واین یعنی دچار تردید شدند که جریان چیه ؟ مگر همان 4 یا 5 نفری که از ارکان اربعه شمرده شده اند ولحظه ای در امامت امیر مومنان (ع) تردید وشک نکردند :

    حديث عائشةَ ، رضِيَ اللَّهُ عنها : ( لَمَّا قُبِضَ سَيّدُنا رسولُ اللَّهِ ، صلى الله عليه وسلم ارْتَدَّتِ العَرَبُ قاطِبَةً ) ، أَي : جميعُهُمْ

    907 - حَدَّثَنَا بِشْرُ بْنُ مُوسَى، ثنا الْحُمَيْدِيُّ، ثنا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّرَاوَرْدِيُّ، ثنا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ أَبِي عَوْنٍ، عَنْ مُوسَى بْنِ مَنَّاحٍ قَالَ: لَمَّا وَلِيَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ، قَالَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ: «الْيَوْمَ تَنْطِقُ الْعَذْرَاءُ فِي خِدْرِهَا، سَمِعْتُ عَمَّتِي، عَائِشَةَ» لَمَّا قُبِضَ - تَعْنِي رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ قَاطِبَةً، وَاشْرَأَبَّ النِّفَاقُ، وَصَارَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَأَنَّهُمْ مِعْزًى مَطِيرَةٌ فِي حِفْشٍ، فَوَاللَّهِ مَا اخْتَلَفُوا فِي شَيْءٍ نُقْطَةٍ إِلَّا طَارَ أَبِي بِعَلْيَائِهَا وَغَنَائِهَا، ثُمَّ ذَكَرَتْ عُمَرَ، فَقَالَتْ: مَنْ رَأَى عُمَرَ عَلِمَ أَنَّمَا خُلِقَ غَنَاءً لِلْإِسْلَامِ، قَالَتْ: كَانَ وَاللَّهِ أَحْوَزِيًّا، نَسِيجَ وَحْدَهُ قَدْ أَعَدَّ لِلْأُمُورِ أَقْرَانَهَا " وَمِنْ حَدِيثِ خَالِدِ بْنِ أَبِي عِمْرَانَ، عَنِ الْقَاسِمِ، عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا
    الكتاب: كتاب الفوائد (الغيلانيات)
    المؤلف: أبو بكر محمد بن عبد الله بن إبراهيم بن عبدوَيْه البغدادي الشافعي البزَّاز (المتوفى: 354هـ)


    27900- عن ابن عمر قال : لما قبض النبى - صلى الله عليه وسلم - اشرأب النفاق بالمدينة وارتدت العرب وارتدت العجم وأبرقت وتواعدوا نهاوند وقالوا قد مات هذا الرجل الذى كانت العرب تنصر به فجمع أبو بكر المهاجرين والأنصار وقال إن هذه العرب قد منعوا شاتهم وبعيرهم ورجعوا عن دينهم وإن هذه العجم قد تواعدوا نهاوند ليجمعوا لقتالكم وزعموا أن هذا الرجل الذى كنتم تنصرون به قد مات فأشيروا على فما أنا إلا رجل منكم وإنى أثقلكم حملا لهذه البلية فأطرقوا طويلا ثم تكلم عمر بن الخطاب فقال أرى والله يا خليفة رسول الله أن تقبل من العرب الصلاة وتدع لهم الزكاة فإنهم حديث عهد بجاهلية لم يقدهم الإسلام فإما أن يردهم الله إلى خير وإما أن يعز الله الإسلام فنقوى على قتالهم فما لبقية المهاجرين والأنصار يدان للعرب والعجم قاطبة فالتفت إلى عثمان فقال مثل ذلك وقال على مثل ذلك وتابعهم المهاجرون ثم التفت إلى الأنصار فتابعوهم فلما رأى ذلك صعد المنبر فحمد الله .جامع الاحادیث سیوطی


  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعات تاریخی
    نوشته
    1,739
    حضور
    26 روز 19 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    4711



    نقل قول نوشته اصلی توسط dfffd نمایش پست ها
    سلام. دو سوال دارم:

    1. جابر بن عبدالله انصاری، بلال حبشی و اسامه بن زید، در زمان غصب خلافت چند ساله بودند؟ اگر بالغ بودند چرا بدون طرفداری مناسب از امام علی علیه السلام با ابوبکر بیعت کردند؟
    با عرض سلام و ادب

    بلال همچون سلمان صحابی صالح و برجسته ای بود که به خانه فاطمه زهرا(س) رفت و آمد داشته، در بسیاری از مواقع از سوی رسول خدا(ص) برای انجام کاری مأموریت می یافت.

    امام علی(ع) با شناختی روشن از پیشینه بلال، او را چون خود دانست و فرمود:

    پیشگامان به دین اسلام پنج نفرند: من پیشقدم عرب هستم، سلمان پیشگام عجم، صهیب اولین مؤمن از روم، بلال پیشقدم حبشه و خباب پیشگام نبط.(1)

    همان گونه که امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) شایستگی بلال را در ابعاد مختلف ستود و فرمود:

    خداوند بلال را رحمت کند، خاندان ما را دوست می داشت، او بنده شایسته ای بود و می گفت: پس از رحلت رسول خدا(ص)، اذان نخواهم گفت و از آن روز جمله «حی علی خیر العمل» در اذان ترک شد.(2)

    بلال از علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و آرمانهای آنان حمایت بی دریغ می کرد. آنگاه که امام(ع) در بین مسلمانان حاضر می شد، احترام چشمگیری به او می نمود، به گونه ای که برخی زبانِ اعتراض به او می گشودند و می گفتند:ابوبکر تو را از امیّه خرید و آزاد کرد، با این خصوصیت، علی(ع) را بیشتر از او احترام می کنی؟

    بلال پاسخ داد:

    حق علی(ع) بر من، بیش از ابوبکر است، زیرا ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزاری که [در دنیا]می کردند، نجات داد، گرچه با صبر و بردباری [و شهادت] به سوی بهشت جاودان رهسپار می شدم، اما علی(ع) مرا از عذاب ابدی و آتش همیشگی جهنم نجات بخشید. چون به خاطر دوستی و ولایت او و برتر دانستن وی بر دیگران، سزاوار بهشت برین و نعمتهای پایدار و ابدی آن خواهم بود!

    هنگامی که هواداران ابوبکر، مردم را به بیعت با وی دعوت می کردند، سراغ بلال آمده [با اطمینان بسیار نسبت به پذیرش] پیشنهاد بیعت دادند.

    او با کمال خونسردی، به دور از هیجانات و جریانات زودگذر و از سر شناخت و معرفت، بیعت را نپذیرفت. عمر که شاهد ماجرا بود با عصبانیت گریبان او را گرفت و با لحن تندی گفت:

    این پاداش ابوبکر است که تو را آزاد ساخت!

    بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاد کرده، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد و اگر برای غیر خدا آزاد کرده، من در اختیار او هستم، هرچه می خواهد بکند، اما هرگز با کسی که پیامبر(ص) او را جانشین نکرده است بیعت نمی کنم و آن که او را جانشین خود قرار داده، پیرویش تا روز قیامت بر گردن ما است.

    عمر وقتی پاسخ راسخ و سخن صریح بلال را شنید، برآشفت و به او دشنام داده، گفت:

    «لا ابا لک ...»؛ ای بی پدر دیگر در مدینه نباید بمانی.

    و این آغاز تبعید بلال از مدینه به شام به خاطر دفاع از امامت و ولایت بود.

    در آخرین لحظات حضور در شهر رسول خدا(ص) و در کنار دخت پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع) این اشعار را زمزمه می کرد:

    «باللّه لا اَبابَکرٍ نجوتُ وَ لو

    لا اللّه نأمت عَلی اَوْصالی الضَبُعْ»؛(3)

    به وسیله خدا نجات یافتم نه به خاطر ابوبکر و اگر خدا نبود کفتار، رگهای مرا می درید. خداوند مرا در محل خوبی جای داد و مرا گرامی داشت، همانا خیر نزد او یافت می شود. مرا پیرو بدعت گذاری نخواهید یافت و من مانند آنان بدعت گذار نیستم.

    بلال به شام رفت، ایامی چند در آن دیار زندگی کرد و سرانجام در بین سالهای 18- 21 هجری قمری در زمان خلافت عمر در اثر بیماری طاعون دیده از جهان خاکی فرو بست و به دیار افلاکی پر کشید. بابُ الصغیر دمشق قبرستان شام است که پیکر پاک بلال را در آغوش خود جای داده و همه روزه زیارتگاه ارادتمندان مسلمان است.(4)

    بنابراین بلال از بیعت با ابوبکر خودداری کرده بود و به همین خاطر هم از مدینه اخراج شده بود.

    پی نوشتها:
    (1). بلال سخنگوی نهضت پیامبر(ص)، ص3.

    (2). بحارالانوار، ج22، ص142؛ نک: الدرجات، الرّفیعه، ص367.

    (3) .بحارالانوار، ج43، ص119 (برخورد بلال با خلیفه دوم به گونه ای افشاگرانه، تهاجمی و یا نوعی دادخواهی در آن به چشم می خورد؛ گرچه بسیاری جرأت این گونه برخورد را در خود نمی دیدند! به طور مثال روزی عمر به بلال گفت: هنگام اذان نشده است، چرا اذان می گویی؟ و او پاسخ داد: زمانی که تو از الاغ خودت گمراهتر بودی من وقت را می شناختم. نک: مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص267).

    (4). رجال شیخ طوسی، ص27 (شایان ذکر است که برخی معتقدند بلال در «باب الاربعین» شهر حلب و یا در مقبره کیسان یا خولان مدفون است).

    بررسی رفتار برخی از صحابه در جریان غصب خلافت
    خدا یک علی(ع) داشت،الحمدلله آن هم امام ما شد.« مرحوم آیت الله شیخ محمد کوهستانی»

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعات تاریخی
    نوشته
    1,739
    حضور
    26 روز 19 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    4711



    نقل قول نوشته اصلی توسط dfffd نمایش پست ها
    سلام. دو سوال دارم:

    1. جابر بن عبدالله انصاری، بلال حبشی و اسامه بن زید، در زمان غصب خلافت چند ساله بودند؟ اگر بالغ بودند چرا بدون طرفداری مناسب از امام علی علیه السلام با ابوبکر بیعت کردند؟
    با عرض سلام و ادب
    طبق نقل منابع،سن اسامه هنگام وفات پیامبر(ص) 18 یا 20 سال بوده است.پیامبر(ص) در روزهای پایانی عمر شریفشان سپاهی جهت اعزام به مناطق شام تشکیل داده و اسامه را بعنوان فرمانده آن سپاه منصوب کرده بود که با کارشکنی برخی از صحابه،این سپاه علیرغم سفارشات و تأکیدات رسول الله(ص) اعزام نشد.بعد از وفات آنحضرت،که خلافت غصب شده و به دست ابوبکر افتاده بود،اسامه نيز از بيعت با ابوبكر خوددارى كردو به سامان بخشيدن سپاه، جهت حركت به سوى شام پرداخت.
    دراين هنگام عمر، به ابو بكر پيشنهاد كرد اسامه را احضار كند، عمر گفت: «با احضار اسامه، دهان مردم بسته مى‏ شود و ديگر بر اثر مخالفت او، مردم نسبت به ما، بد گوئى نمى ‏كنند»!
    ابوبكر به همين منظور نامه‏ اى به قرار زير به اسامه نوشت: «اين نامه از ابوبكر خليفه پيامبر(صلی الله علیه وآله)به اسامه بن زيد است. خود و همراهانت به مدينه بر گرديد زيرا مسلمانان با خلافت من موافقت كردند و با من بيعت نمودند. با من مخالفت نكن و گرنه براى تو گران تمام مى ‏شود و السلام»
    اسامه در پاسخ نامه ابوبكر، نامه تندى به وى نوشت و طى آن سخت به ابوبكر اعتراض كرد. ترجمه نامه اسامه چنين است: «اين نامه از طرف اسامه فرمانده منتخب پيامبر(صلی الله علیه وآله)براى سپاه شام است.
    نامه تو به دستم رسيد، اول و آخر نامه تو باهم متناقض است زيرا در اول نامه ادعا كرده‏ اى كه خليفه پيامبر خدا هستى و در آخر آن نوشته‏ اى كه مسلمانان با خلافت تو موافقت نموده بيعت كرده ‏اند و به خلافت تو رضايت داده ‏اند (1)
    بدان كه من و مسلمانان و مهاجرانى كه اكنون همراه من هستند، نه به خلافت تو راضى هستيم و نه تو را به خلافت بر مى ‏گزينيم. بهوش باش حق را به حقدار واگذار و خلافت را به صاحبش بسپار.
    تو خود مى ‏دانى كه پيامبر(صلی الله علیه وآله)روز غدير در باره على(علیه السلام)چه فرمود، از آن روز چندان نگذشته است تا آن را فراموش كنى.
    مواظب باش باعلى مخالفت نكن و گرنه با خدا و پيامبر(صلی الله علیه وآله)، و خليفه‏ اى كه پيامبر براى تو و رفيقت تعيين كرده مخالفت نموده ‏اى. پيامبر تا روزى كه از دنيا رفت، مرا از فرماندهى بر كنار نكرد و لى تو و رفيقت بدون اجازه من به مدينه برگشتيد و از دستور من سرپيچى نموديد»! (2)

    بارى با وجود سرپيچى اين عده، اسامه فرمان رسول خدا را اجرا كرد و در سرزمين «ابنى» به سپاه دشمن حمله برد، آنان را شكست داد، گروهى را اسير كرد، قاتل پدر خود را كشت، و با فتح و پيروزى در خشان، بدون اين كه يك نفر كشته بدهد، به مدينه باز گشت و ازطرف مسلمانان، در بيرون مدينه مورد استقبال گرم و پر شور قرار گرفت.(3)

    اما نکته مهم و حساس در زندگی اسامه عدم بیعت او با امام علی(ع) است.وی از جمله اصحابی بود که بعد از به خلافت رسیدن امام علی(ع) با آن حضرت بیعت نکرد و از شرکت در جنگ جمل و کمک به آن حضرت خودداری کرده بود.ولی بعداً به صف ياران امير مؤمنان(علیه السلام)پيوست و به حقانيت آن حضرت اعتراف نموده از دشمنان او تبرى جست و به مخالفان او لعنت فرستاد(4)و به همين جهت از طرف خاندان پيامبر مورد ستايش قرار گرفت.
    پيشواى پنجم حضرت باقر(علیه السلام)فرمود: آيا مى ‏خواهيد بگويم چه كسانى خلافت امير مؤمنان(علیه السلام)را نپذيرفتند؟
    عرض كردند: بفرمائيد: فرمود: يكى از آنان اسامه بن زيد بود. او ابتدأ خلافت امير مؤمنان (علیه السلام)را نپذيرفت ولى بعدها روش خود را تغيير داد و به سوى على(علیه السلام)بازگشت.

    امام آنگاه فرمود: اسامه را جز به نيكى ياد نكنيد. سپس افزود:
    ولى «محمد بن مسلمه» «و عبدالله بن عمر» با امير مؤمنان بيعت نمودند و سپس نقض بيعت كردند و تا آخر عمر در نقض بيعت باقى بودند (5)

    بنابراین اسامه از جمله اصحابی بود ضمن مخالفت با خلافت ابوبکر،ولو در برهه ای مسیر را گم کرده بود ولی ضمن پی بردن به اشتباه خود،در کنار امام علی(ع) قرار گرفته بود.

    پی نوشتها:

    (1). يعنى اگر خليفه پيامبر هستى، پس انتخاب مردم چه معنى دارد، و اگر مردم تو را انتخاب كرده‏اند، پس خليفه مردم هستى نه خليفه پيامبر!

    (2). احنجاج طبرسى ص 56.

    (3). الدرجات الرفيعه ص 444.

    (4). بحار الانوار ج 8 ص 439 چاپ قديم.

    (5). رجال كشى ص 41 - قاموس الرجال ج 1 ص 468 و 471 مسعودى در مروج الذهب (ج 3 ص 15)مى‏نويسد: سعد، اسامه، عبدالله بن عمر، و محمد بن مسلمه از گروهى بودند كه از بيعت با على بن ابى طالب(علیه السلام) خوددارى كردند و از شركت در جنگها در ركاب او، امتناع ورزيدند.

    بررسی رفتار برخی از صحابه در جریان غصب خلافت
    خدا یک علی(ع) داشت،الحمدلله آن هم امام ما شد.« مرحوم آیت الله شیخ محمد کوهستانی»

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود