جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مردی که فقط می خواست بگوید: " سیب"

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589

    مردی که فقط می خواست بگوید: " سیب"




    می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود. می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید. می خواست بنویسد، قلمی نداشت، می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند. می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد. می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند. می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود. می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد. می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود. می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت. می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود. می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلو نمی رفت. می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی شد، می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند.

    آخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد اما لبانش خشکیده بود.
    یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرددلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری بکند فقط بگوید "سیب"

    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    سکوت را بشکنید؛

    من منتظر شنیدن نظرات شما دوستان خوبم هستم.

    با نظرات و حرفهای قشنگتون به من انگیزه بدین تا بهترین داستانهای دنیا را براتون گلچین کنم.

    ممنون از همه شما

    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  5. صلوات ها 11


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    348
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2018



    به نظر من باید از ذره ذره فرصتهای زندگی بهترین استفاده رو ببریم ....

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    4,747
    حضور
    46 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    41
    صلوات
    26912



    داستانهایی که تا به حال گذاشته اید بی نظیرند و
    هر کدام تلنگری هستند برای همه ما

    بسیار ممنونم و منتظر داستانهای بعدی هم هستیم
    خدا خیرتون بده




  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    حالا تا دیر نشده همه با هم بگیم:

    "
    سیب"



    مردی که فقط می خواست بگوید: " سیب"

    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۸۸/۱۲/۱۸ در ساعت ۱۸:۴۱
    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  11. صلوات ها 8


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    10,199
    حضور
    144 روز 6 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    622
    آپلود
    104
    گالری
    1493
    صلوات
    93054



    نقل قول نوشته اصلی توسط jahromi نمایش پست ها
    به نظر من باید از ذره ذره فرصتهای زندگی بهترین استفاده رو ببریم ....
    «الفرصة تمرّ مرّ السّحاب»
    فرصت ها میگذرند، همانند گذشتن ابرها..
    حضرت على ‏عليه السلام

    تصویری هم من به مناسبت این مطلب اینجا گذاشتم ببینید

    http://www.askdin.com/showthread.php?p=12876#post12876



  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    یکی دوستانم می گفت:

    هر وقت از بازی زمونه خسته و ناامید میشم و احساس می کنم افسرده ام ؛ قبل از اینکه زبان به گله و شکایت از روزگار و بی وفایی ها باز کنم ؛ می ایستم و یه نگاه به زمین می اندازم و با خودم میگم: چه بسیار انسانهایی که در خاک آرام گرفته اند و آرزو داشتند که ای کاش جای من بودند و زندگی می کردند.

    قدر لحظه لحظه های عمرمون را بدونیم.
    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعات علوم عقلی و نقلی
    نوشته
    4,418
    حضور
    14 روز 5 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    25229



    نقل قول نوشته اصلی توسط گل نرگس نمایش پست ها
    یکی دوستانم می گفت: هر وقت از بازی زمونه خسته و ناامید میشم و احساس می کنم افسرده ام ؛ قبل از اینکه زبان به گله و شکایت از روزگار و بی وفایی ها باز کنم ؛ می ایستم و یه نگاه به زمین می اندازم و با خودم میگم: چه بسیار انسانهایی که در خاک آرام گرفته اند و آرزو داشتند که ای کاش جای من بودند و زندگی می کردند. قدر لحظه لحظه های عمرمون را بدونیم.

    با سلام

    اين را ميشه بهترين امضاء هم انتخاب كرد

    قدر لحظه لحظه هاي عمرمان را بدونيم


  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    ارزش لحظه ها ... !
    To realize The value of a sister Ask someone Who doesn't have one.
    ارزش يک خواهر را، از کسي بپرس که آن را ندارد.
    To realize The value of ten years: Ask a newly Divorced couple.
    ارزش ده سال را، از زوج هائي بپرس که تازه از هم جدا شده اند.
    To realize The value of four years: Ask a graduate.
    ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
    To realize The value of one year: Ask a student who Has failed a final exam.
    ارزش يک سال را، از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.
    To realize The value of one month: Ask a mother who has given birth to a premature baby.
    ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.
    To realize The value of one week: Ask an editor of a weekly newspaper.
    ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.
    To realize The value of one hour: Ask the lovers who are waiting to meet.
    ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.
    To realize The value of one-second: Ask a person who has survived an accident.
    ارزش يک ثانيه را، از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.
    To realize The value of one millisecond: Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.
    ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.
    Time waits for no one. Treasure every moment you have. You will treasure it even more when you can share it with someone special.
    زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد. قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.
    To realize the value of a friend: Lose one.
    براي پي بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده.

    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  19. صلوات ها 8


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تایید """""باطل""""" آری یا خیر ؟
    توسط حامد در انجمن مدیریت محتوا
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۹/۲۹, ۰۰:۰۶
  2. پاسخ: 126
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۲۲, ۱۰:۲۴
  3. یک بحث داغ: "اسلام" و "ملی گرایی"
    توسط حامد در انجمن ولایت فقیه و حکومت اسلامی
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۲/۱۸, ۱۱:۲۵
  4. "مورچه" داناتر از ""سلیمان"" ؟؟؟
    توسط حامد در انجمن نبّوت خاصه
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۰۹, ۱۷:۳۹
  5. """""""+++راستی،مهدی کیست؟؟+++"""""""""""
    توسط ستاره زهراء در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۱۷:۳۶

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود