صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یه مشکل بزرگ؟؟؟؟!!(مادرم در موضع تهمت است)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    خندیدن
    نوشته
    561
    حضور
    13 روز 5 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2572

    یه مشکل بزرگ؟؟؟؟!!(مادرم در موضع تهمت است)




    سلام من یه دوستی دارم یه مشکلی براش پیش اومده بهش گفتم همچین سایتی مطمئنی وجود داره ادامه حرفم نقل قول از طرف دوستمهه



    با سلام من یه دختر 17 ساله هستم امسال دانشجو شدم.
    از اوایل خرداد ماه امسال بود که دعوای مامان و بابام شروع شد.بابا و داداشم از خونه رفتند و من و مامانم تو خونه تنها شدیم. من هم بعد از یه مدتی رفتم پیش بابا و داداشم که کلا یه خونه گرفتیم و از مامانم جدا شدیم چون مامانم دلش نمیخواست دیگه با ما زندگی کنه و رفته بود با یه مرد غریبه ی دیگه.
    به نظر من بابا و داداشم سر این موضوع زیاد ناراحت نبودن . ولی من خیلی ناراحت بودم و همش داشتم گریه میکردم. چون من پیش خودم میگفتم هر چه قدر هم مادر ادم بد باشه ولی بالاخره ته ته ش مادره ادمه از گوشت و خون هم هستیم.ولی بابا و داداشم همیشه میگفتن ما دیگه مامانو دوست نداریم و دیگه هیچ وقت نمیخوایم ببینیمش من هم بعد از یه مدت مثل اونا حرف میزدم و میگفتم که از مامان متنفرم و واقعا هم یاده کاراش که می افتادم ازش بدم می اومد و اصلا دیگه دوستش نداشتم ولی نمیدونم چرا با وجود این حس تنفر موقع هایی که تو خونه تنها می شدم یا یاد مامانم می افتادم چشمام از اشک پر میشد و یه عالمه گریه میکردم و پیش خودم همیشه میگفتم چرا زندگی ما اینجوری شد؟ حالا چند وقتی هست که مامانم همش از دوستام حال منو میپرسه و دلش میخواد با من صحبت کنه و منو ببینه ولی من به همه دوستام گفته بودم که شماره منو ندن به مامانم چون ازش بدم میاد و نمیخوام باهاش صحبت کنم اما امروز تو دانشگاه و سر کلاس بودم که یک دفعه از اموزش اومدن منو صدا زدن رفتم بیرون و دیدم که مامانم تو دانشگاه ست
    اینجا تو قزین تو دانشگاهی که من درس میخوندم و بعد از 7 ماه مامانم جلوم بود و منو بغل کرد و یه عالمه گریه کرد و من اولش شک زده بودم و اصلا گریم نمی اومد ولی بعدش تو بغل مامانم یه عالمه گریه کردم و اخرش به مامانم گفتم کلاس دارم و باید برم ولی مامانم اصرار میکرد که بیا بریم پیش من 1-2 ساعت ببینمت دلم برات تنگ شده الان چند ماهه دارم تو کرج تو خونه یه خانومی کار میکنم به بد بختی افتادم . نه پول نه لباس هیچی ندارم و من خیلی ناراحت شدم و گریه کردم ولی یه طرف هم به ما خبر داده بودند که مامانم داره با اون مرده زندگی میکنه و خلاصه من نمیدونم کدوم حرفا رو باور کنم و حرف کیو باور کنم
    خلاصه از مامانم خیلی زود خداحافظی کردم و رفتم اونم با گریه زاری رفت.
    خواهش میکنم.تنما میکنم یکی به داد من برسه یکی منو کمک کنه من سر دوراهی قرار گرفتم و نمیدونم حرفای مامانمو باور کنم و دلم براش بسوزه یا نه حرفاشو باور نکنم دلمو مثل یه تیکه سنگ کنم و فک کنم که مامان ندارم و قیدشو بزنم.
    لطفا منو کمک کنید که با مامانم دوست شم و باهاش رابطه داشته باشم یا نه بهش بگم که ازت بدم میاد و نمیخوام دیگه ببینمت.
    چیکار کنم..؟؟؟؟!!!!

  2. صلوات ها 17


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,515
    حضور
    174 روز 16 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58283





    با نام و یاد دوست




    یه مشکل بزرگ؟؟؟؟!!(مادرم در موضع تهمت است)







    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 16


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151458



    با سلام خدمت شما سركار خانم ღ✿ღ Parisa ღ✿ღ

    به شما قول داده بودم امروز پاسخ شما را مي دهم ولي آدم از فرداي خودش هيچ خبري نداره سرماخوردگي ام شديدتر شد و تب و لرز....
    به هرحال اين را گفتم كه خداي نكرده تصور نشه بدقولي كردم و نسبت به اين مشكل دوست تان كه هر انساني را ناراحت مي كنه بي تفاوت بودم.
    اجازه بدهيد از اين جا به بعد دوست تان را خطاب قرار دهم.
    سلام بر شما
    تشكر مي كنم كه درد و رنج تان را با بنده در ميان گذاشتيد. شرايط تان واقعا دشوار است به خصوص براي شما كه اين وسط گير كرده ايد و تلاش داريد بين مادر و پدر جمع كنيد.
    عشق و نفرت به مادرتان در سازمان رواني شما تعارض و ترديد قوي ايجاد مي كند و اين امر سبب استرس و اضطراب مي شود.
    اما اين امر براي پدر و برادرتان هم فشار زيادي به بار آورده هر چند واقعا به دليل برداشت نادرست و سوء تفاهم باشد كه ان شالله چنين است به هر حال مرد غيرتي است و تصور چنين امري مي تونه او را تا مرز آشفتگي رواني برساند.
    مادرتان اگر مورد تهمت و سوء ظن قرار گرفته باشد واقعا شرايط دشواري را دارد چرا كه تهمت كمر انسان را مي شكند؛ اين كه كاري نكرده باشد و به او نسبت ناروا بزنن،
    تكليف شما
    شما تا زماني كه براي تان يقين نشده براساس دستور خداوند حق هيچ نسبت دادني نداريد. اگر در ذهن تان باشد خودتان را آشفته مي كند و اگر ابراز كنيد بدون دليل قوانين حدود خداوند شامل حال تان مي شود.
    اخلاق اسلامي ايجاب مي كند ذهن تان را نسبت به مادرتان پاك كنيد از اين بالاتر ايمه و خداوند ستار العيوب تلاش زياد دارند عيوب را بپوشانند و حرمت مؤمن را نگه دارند. آنها را به توبه راهنمايي كنند.
    شما هم همين كار را بكنيد.
    اجازه بدهيد مادرتان شما را ببيند توضيحاتش را بدهد. حتي اگر پدر و برادرتان قبول نكنند شما بپذيريد و استدلال هاي او را در فرصتي كه برادرتان با شما احساس صميميتي دارد و راحت است بگوييد و او را متقاعد كنيد و بعد با همراهي برادرتان ذهن پدرتان را از اين نسبت كه اعصاب او را به هم مي زند پاك كند.
    اگر خداي ناكرده مادرتان گرفتار گناهي شده باشد شما به عنوان يك فرزند بالاترين هديه كه مي توانيد به او بدهيد اشنايي او با خدا و توبه است. و لازم هم نيست به پدر و برادرتان بگوييد كه حق با شما است.
    براي كاهش فشارهاي رواني اين امر از راهكارهاي زير هم استفاده كنيد تا عشق و نفرت از بين برويد و به ياري و فضل حق تعالي آرام شويد:
    با دوستان خود بيشتر معاشرت داشته باشيد
    پدر و برادرتان را تنها نگذاريد و زندگي را براي آنها گرم كنيد.
    بدانيد كه ما انسان هستيم و افتادن در دام گناه براي مان احتمال دارد و معصوم نيستيم پناه به خداوند تبارك و تعالي ببريد.
    به امام زمان متوسل بشويد (نماز ايشان و درد و دل با ايشان) مي توانيد عريضه به امام زمان بنويسيد در چاه آب يا آب روان بيندازيد و يا جايي دفن كنيد. البته مشخصات تان ننويسيد و تلاش كنيد در دسترس ديگران نباشد
    به ياد داشته باشيد پيامبر به امام علي فرمودند اگر يك نفر را با خدا آشتي دهيد بهتر از چيزي است كه خورشيد عالم تاب براو بتابد.
    صدقه و نذر يادتان نرود (در حد اعتدال)
    من هم از كاربران پاك دل مي خواهم براي رفع مشكلات اين خواهر بزرگوار 5 صلوات بفرستيم و هديه كنيم به 5تن عليهم السلام
    موفق باشيد





    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۲/۰۹/۱۴ در ساعت ۲۲:۳۶
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 25


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    100
    حضور
    3 روز 21 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    84
    صلوات
    660



    نقل قول نوشته اصلی توسط حامی نمایش پست ها
    من هم از كاربران پاك دل مي خواهم براي رفع مشكلات اين خواهر بزرگوار 5 صلوات بفرستيم و هديه كنيم به 5تن عليهم السلام
    موفق باشيد
    السلام علیک یا محمد بن علی الباقر علیه السلام
    سلام بر کارشناس محترم و شما و دوست نازنینتون
    قرائت شد!
    یه مشکل بزرگ؟؟؟؟!!(مادرم در موضع تهمت است)


  9. صلوات ها 15


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    خداوند,امام زمان,ایران
    نوشته
    741
    حضور
    25 روز 58 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    5337



    اللهم صل علی محم وآل محمد وعجل فرجهم بعدد مااحاط به علمک

    آمدم کنج این حرم تا که

    یک گدا یا که خاک پا بشوم

    بعد گردش به دور مرقد تو

    عازم کوی کربلا بشوم


  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    کتاب خوندن
    نوشته
    2,888
    حضور
    56 روز 18 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    253
    صلوات
    19647



    برای رفع مشکلشون دعا میکنم
    وقتی این موضوع رو خوندم خیلی ناراحت شدم ...همون طور که جناب حامی فرمودند بهتره احترام مادرشون و نگه دارن
    وقتی این تاپیک و خوندم یه جمله ی مدام ..پشت سر هم تو ذهنم تکرار میشد
    اونم این بود

    خدایا تو دیدی و هیچ نگفتی ....مردم ندیدن و جار زدن





    یه مشکل بزرگ؟؟؟؟!!(مادرم در موضع تهمت است)

    پدرم تنها کسیه که باعث میشه بدون شک باورکنم که فرشته ها هم میتونن مرد باشن..

  13. صلوات ها 12


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    خداوند,امام زمان,ایران
    نوشته
    741
    حضور
    25 روز 58 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    1
    گالری
    0
    صلوات
    5337



    نقل قول نوشته اصلی توسط مهر... نمایش پست ها
    برای رفع مشکلشون دعا میکنم
    وقتی این موضوع رو خوندم خیلی ناراحت شدم ...همون طور که جناب حامی فرمودند بهتره احترام مادرشون و نگه دارن
    وقتی این تاپیک و خوندم یه جمله ی مدام ..پشت سر هم تو ذهنم تکرار میشد
    اونم این بود

    خدایا تو دیدی و هیچ نگفتی ....مردم ندیدن و جار زدن
    سلام.راستشو بخواید من تا حدودی یاد داستان شما افتادم

    آمدم کنج این حرم تا که

    یک گدا یا که خاک پا بشوم

    بعد گردش به دور مرقد تو

    عازم کوی کربلا بشوم


  15. صلوات ها 9


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    85
    حضور
    2 روز 20 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    316



    پریسا ... از قوله من به دوستت بگو ...

    تنها امیده مادرت الان تو هستی ... هیچ وقت امیده چنین کسی رو نشکن ...

    همچنین به دوستت بگو ...

    یه خانوم هرچقدر هم که بد باشه ... وقتی بخواد با یه مرد جدید دوست بشه ... یا طرح ازدواج بریزه ... به همین راحتی این کارها رو نمیکنه ... ممکن هست مادر شما چندین بار با اون آقا بیرون رفته باشه ... این طرف و اونطرف رفته باشه ... بعدش هم یهو تصمیمش عوض شده و بی خیاله طرف شده ... ناظری هم که به شما اطلاع داده ممکن هست همون چیزها رو دیده باشه و به شما گفته باشه که مادرتون .... ما که از همه چیز خبر نداریم ... احتمال زیاد هم میدم که اینجوری بوده باشه ... مادره دوستت اگر واقعا با کسی بوده باشه ... حداقل 6 ماه تا 2 سال سرش گرمه اون مرد میمونه ... اینی که شما میگی 7 ماه بعد اومده ... احتمالی که من میدم اینه که هیچ چیزی بینشون اتفاق نیوفتاده ...

    من اگر جایه دوستت بودم ... به مادرم میگفتم ...
    مامان من میبخشمت ... هر اتفاقی هم که افتاده باشه ... اما میخوام قضیه رو بدونم چی بوده ... راسته راستش رو ... نمیخوام مغزم درگیر بمونه که چیزی بوده یا نبوده ... اینجوری تحملش خیلی برام سخت تر هست ...

    اگر با کسی بودی یا نبودی ... باز هم مادرم هستی ... بهش میگفتم کسی بوده که از شما برامون اطلاعات میاورده ... و همه چیز رو بهش نمیگفتم تا راست و دروغ حرفش رو بفهمم ...

    اگر گفت که با کسی بوده ... درکش میکردم و بهش میگفتم ... میخوای چی کار کنی ... من حاضرم هر کاری رو بکنم ... اما راضی کردنه بابا با خودشه ...
    اگر گفت که با کسی نبوده .... باز هم درکش میکردم .... و ازش میخواستم که قانعم کنه ... و بگه چه اتفاقهایی افتاده ... اون گزارش هایی که ناظر میداده قضیه شون چی بوده و ... اونقدر پاپیچش میشدم تا اینکه یا دروغش رو در بیارم ... یا اینکه مطمین بشم با کسی نبوده ... و اگر مطمین شدم عزمم رو جزم میکردم که زندگی بابا و مامانم رو درست کنم .

    از اون به بعد هم همیشه با مادرم در تماس بودم ... هر شب هم بهش زنگ میزدم .... اگر پول لازم داشت به یه بهانه ای از داداش یا بابام میگرفتم و بهش میدادم و ...

    اینها کارهایی بود که من خودم میکردم ... راستش من نمیتونم یه سوال بزرگ تا آخر عمرم داشته باشم که آیا مامانم با کسی بوده یا نه ... یک بار برای همیشه باید این سوال رو برای خودم حل کنم ... و بعد از اون هیچ وقته دیگه بهش فکر نمیکنم ... هیچ وقت .... حتی اگر گول خورده باشم .
    ویرایش توسط F_Mohammadi : ۱۳۹۲/۰۹/۱۵ در ساعت ۰۰:۰۳

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    علاقه
    خداواهل بیت ع
    نوشته
    154
    حضور
    4 روز 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    1084



    پدرومادرهرطورهستن بایداحترامشونونگه داشت مگردرمواردی که فردروبه نهی فرمان بدن یاازواجبی نهی کنن که اونم تازه بایدبااحترام باشه هرچی ازخداادم میخوادبایدبااحترام به پدرمادرش به دست بیاره به قول خواهرمهربایدبه مادرشون احترام بذارن برادرشونم همینطوراگه اختلافیه بین پدرومادربوده
    گریزانم ازاین مردم که بامن به ظاهرهم دم ویکرنگ هستن ولی درباطن ازفرط حقارت به دامانم دوصدپیرایه بستن فروغ
    تاجرمی صادرنشده که نبایدبراش مجازات درنظرگرفت
    مردم حرف زیادمیزنن به قول استادمون ازچوب خشک هم حرف درمیارن
    البته من دیدم پدرمادرهایی که ازبچه هاشون سوءاستفاده کردن به هرحال تاچیزی ثابت نشده باهوشیاری بایدعمل کردوزودهم قضاوت نکرد
    ایماه بنی هاشم خورشیدلقاعباس
    ای نوردل حیدرشمع شهداعباس

    از
    دردوغم ایام ماروبه تواوردیم
    دست من مسکین گیرازبهرخدا
    عباس
    یاحضرت عباس ع یاباب الحوائج



  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    برنامه نویسی ، ایده پردازی ، خلاقیت و نوآوری
    نوشته
    2,391
    حضور
    378 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    128
    صلوات
    13851



    متاسفم..خیلی غم انگیز بود..
    هرچی فکر کردم دیدم راه حلی برای این مشکل بلد نیستم..گفتم واسه اینکه دست خالی از تاپیک نرم یه ابراز ناراحتی بکنم..

    تولدی دوباره



  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی وسواس در عمل به فرایض واجبی دین یا دقت عمل در ان؟؟؟؟
    توسط fagatbakhodabash در انجمن اخلاق فردی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۵/۲۴, ۱۰:۰۳
  2. جمع بندی معنای این جمله علامه چیست؟؟؟؟
    توسط ذکر یونسیه در انجمن مسائل عرفان نظری
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۰۱, ۰۷:۵۴
  3. جمع بندی خلیفه الله؟؟؟؟
    توسط mlr2010 در انجمن امام شناسی
    پاسخ: 4
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۰۶, ۲۲:۵۸
  4. خواندن ترجمه قرآن بهتر است یا عربی آن؟؟؟؟
    توسط ایمان77 در انجمن اصول و معارف دين در قرآن
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۱۴, ۰۲:۰۵

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود