جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهیدی که عکس یک زن بر بدنش خالکوبی شده بود

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    112
    حضور
    1 روز 19 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    530

    شهیدی که عکس یک زن بر بدنش خالکوبی شده بود




    پنهان‌کاری‌های او شک بعضی‌ها را برانگیخته بود، جزو غواص‌هایی بود که باید به عنوان نخستین نیروهای خط‌شکن وارد خاک دشمن می‌شد، هر بار که می‌خواست لباسش را عوض کند می‌رفت یک گوشه، دور از چشم همه این کار را انجام می‌داد، روحیه اجتماعی چندانی نداشت، ترجیح می‌داد بیشتر خودش باشد و خودش.

    من هم دیگر داشتم نسبت به او مشکوک شدم، بچه‌ها برای عملیات خیلی زحمت کشیده بودند، هرچه تاکتیک مربوط به مخفی نگه داشتن اسرار نظامی بود را پیاده کرده بودند.

    همه امور با رعایت اصل (اختفا و استتار) پیگیری می‌شد، اغلب سنگرها و مواضع ادوات را با شا‌خه‌های نخل پوشانده بودیم، با رعایت همه این اصول حالا در آخرین روزهای منتهی به عملیات، کسی وارد جمع ما شده بود که مهارت بالایی در غواصی داشت، منزوی بود و حتی موقع تعویض لباس، جمع را ترک می‌کرد و به نقطه‌ای دور و خلوت می‌رفت.

    بعضی از دوستان، تصمیم گرفته بودند از خودش در این‌باره سئوال کنند و یا در صورت لزوم او را مورد بازرسی قرار دهند تا نکند خدای ناکرده، فرستنده‌ای را زیر لباس خود پنهان کرده باشد.

    آن فرد هم بی‌شک آدم ساده و کم‌هوشی نبود، متوجه نگاه‌های پرسش‌گر بچه‌ها شده بود. یک شب موقع دعای توسل، صدای ناله‌های آن برادر به قدری بلند بود که باعث قطع مراسم شد.

    او از خود بی‌خود شده بود و حرف‌هایی را با صدای بلند به خود خطاب می‌کرد، می‌گفت:‌ «ای خدا! من که مثل این‌ها نیستم، این‌ها معصومند، اما تو خودت مرا بهتر می‌شناسی... من چه خاکی را سرم کنم؟ ای خدا!»

    سعی کردم به هر روشی که مقدور است او را ساکت کنم، حالش که رو به راه شد؛ در حالی که اشک هنوز گوشه چشمش را زینت داده بود، گفت: «شما مرا نمی‌شناسید، من آدم بدی هستم، خیلی گناه کردم، حالا دارد عملیات می‌شود، من از شما خجالت می‌کشم، از معنویت و پاکی شما شرمنده می‌شوم...».

    گفتم: «برادر تو هر که بوده‌ای دیگر تمام شد، حالا سرباز اسلام هستی، تو بنده خدایی و او توبه همه را می‌پذیرد...».

    نگاهش را به زمین دوخت، گویا شرم داشت که در چشم ما نگاه کند، گفت:

    «بچه‌ها شما همش آرزو می‌کنید شهید شوید، اما من نمی‌توانم چنین آرزویی کنم.»


  2. صلوات ها 19


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    112
    حضور
    1 روز 19 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    530



    تعجب ما بیشتر شد، پرسیدم:

    «برای چه؟ درب شهادت به روی همه باز است، فقط باید از ته دل آرزو کرد.»

    او تعجب ما را که دید، گوشه‌ پیراهنش را بالا زد، از آنچه که دیدیم یکه خوردیم. تصویر یک زن روی تن او خالکوبی شده بود، مانده بودیم چه بگوییم که خودش گفت: «من تا همین چند ماه پیش همه‌ش دنبال همین چیزها بودم، من از خدا فاصله داشتم، حالا از کارهای خود شرمنده‌ام، من شهادت را خیلی دوست دارم، اما همه‌ش نگرانم که اگر شهید شوم، مردم با دیدن پیکر من چه بسا همه شهدا را زیر سئوال ببرند، بگویند این‌ها که از ما بدتر بودند...».

    بغضش ترکید و زد زیر گریه، از ته دل می‌سوخت و اشک می‌ریخت، دستی به شانه‌اش گذاشتم و گفتم:‌ «برادر مهم این است که نظر خدا را جلب کنیم، همین و بس.»

    سرش را بالا گرفت و در چشم تک‌تک ما خیره شد، آهی کشید و گفت:

    «بچه‌ها! شما دل پاکی دارید، التماس‌تان می‌کنم از خدا بخواهید جنازه‌‌ای از من باقی نماند، من از شهدا خجالت می‌کشم...».

    آن شب گذشت؛ حرف‌های او دل ما را آتش زده بود، حالا ما به حال او غبطه می‌خوردیم، دل باصفایی داشت، یقین پیدا کرده بودیم که او نیز گلچین می‌شود، خدا بهترین سلیقه را دارد.

    شب عملیات یکی از نخستین شهدای ما همان برادر دلسوخته بود، گلوله خمپاره مستقیم به پیکرش اصابت کرد، او برای همیشه مهمان اروند ماند.



  5. صلوات ها 30


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا.دین.شهادت.ورزش
    نوشته
    433
    حضور
    13 روز 10 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    3
    گالری
    100
    صلوات
    3324



    به نام خدا
    ممنون از نوشته های پر معنایتان که یادی هم از شهیدانی کردیم که توبه کردند.

    توصیه می کنم کتاب شاهرخ،حر انقلاب اسلامی رو مطالعه کنید.

    بر مشامم میرسد هر لحظه بوی انتظار
    بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار
    تشنه ی دیدار یارم ای عجل مهلت بده
    تا ببینم با دو چشمم چهره ی زیبای یار
    العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

    یامهدی


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    علاقه
    راهیان نور،مسجد،هیئت،شهدا،زیارت
    نوشته
    221
    حضور
    4 روز 8 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1100



    خدایا ... تورو خدا ما رو از شهدا غافل نکن... دور نکن!


    (اللّهم الرزقنا شهادت)

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    116
    حضور
    12 روز 6 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    64
    صلوات
    914



    شهیدان که دل را به دریا زدند
    عجب پشت پایی به دنیا زدند
    زبان شهیدان زبان دل است
    زبانی که گفتن از آن مشکل است
    ****
    خوشا بحال آنان که با شهادت رفتند ****

    ویرایش توسط گل یخ : ۱۳۹۲/۰۹/۰۵ در ساعت ۱۵:۳۲

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    نجوم و دین و مذهب اسلام و سیاست
    نوشته
    456
    حضور
    16 روز 11 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    13
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    2026




    عالی عالی عالی عالی بود.

    کاش ما هم رفتنی بودیم به سوی عشق
    تاخواست قلم ،نقطه ضعفش بنگارد*****بیچاره ندانست علی نقطه ندارد

  13. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود