صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عشق به خدا یعنی چه؟ چگونه می توان عاشق خدا شد ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    حقیقت
    نوشته
    2,117
    حضور
    32 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5955

    عشق به خدا یعنی چه؟ چگونه می توان عاشق خدا شد ؟





    سلام

    عشق به خدا یعنی چه ؟ چگونه می توان عاشق خدا شد ؟


    با تشکر



    خیلی تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند...
    چارلي چاپلين


  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    عشق به خدا یعنی چه؟ چگونه می توان عاشق خدا شد ؟







    کارشناس بحث: استاد نسیم رحمت



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,729
    حضور
    48 روز 21 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    6485



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نظیر نمایش پست ها

    سلام
    عشق به خدا یعنی چه ؟ چگونه می توان عاشق خدا شد ؟


    با تشکر
    سلام و درود بر شما
    در پاسخ به سوال اول شما ابتدا به مقدمه اي اشاره مي كنم :
    عاشق به کسي گويند که لحظه‌اي خيال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد. عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چيزي جز معشوق نمي‌انديشد. کسي جز او را نمي‌بينند. هر کس چنين نيست، عاشق نيست.(1)
    بر اساس اين دو نکته مي گوييم :
    عشق به خدا يعني بريدن و رها شدن از خودپرستي، نفس‌پرستي و بت‌پرستي کهن و مدرن و در منزل «عبوديت و بندگي» منزل گزيندن. براي ماواي گزيدن در منزل عبودت و بندگي بايد نسبت به معبود معرفت پيدا کرد. پس بکوش تا با افزودن معرفتت نسبت خدا، عاشق او شوي.

    براي روشن شدن پاسخ سوال دوم،‌بايد بدانيم:
    عاشق خدا شدن و نزديکي به خدا امري است که يک شب نمي توان به آن رسيد ،بلکه نيازمند زمان و انجام اقداماتي است که مهم ترين آن عبارتند از:
    1- معرفت خدا:
    کليد نيل به هدف نهايي معرفه الله است. بدون شناخت خداوند عاشق او شدن و نزديکي به او امکان پذير نيست. از اين رو امام علي(ع) مي فرمايد:" اوّل الدّين معرفته؛ معرفت خدا سرآغاز دين است". (2)
    سير و حرکت به سوي خدا و عشق و محبت او هنگامي پديد مي آيد و ميسّر مي شود که در اثر معرفت و آگاهي بيداري دل حاصل گردد و چراغ ايمان در دل روشن شود. روغن چراغ ايمان، عمل صالح و ترک گناه است.
    لذا نخستين گام در شعله‌ور شدن، آتش عشق، داشتن شناخت درست از کمال و جلوه‌هاي معشوق است. تحصيل شناخت خدا، براي اکثر افراد بدون خودشناسي و شناخت تجليات خدا ميسر نيست.از اين رو در روايات خودآگاهي و خودشناسي برترين شناخت‌ها دانسته شده است.
    2- تقوا:
    براي دستيابي به مقام شکر و نيل به اجر عظيم و احاطه بر مسائل با روشن بيني خاص و کسب موفقيت، قرآن مجيد تقوا را مطرح کرده که همه اين موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.
    يک مثال ساده: براي استفاده از يک شاخه آهن يا درِ آهني که زنگ زده و کثيف شده است، اول زنگارها وآلودگي ها را از آن پاک مي‌کنيم و بعد با سمباده آن را جلا مي‌دهيم و بعد روي آن رنگ مي‌زنيم.
    قلب و دل ما نيز چنين است اگر مي خواهيم به مقام قرب الهي برسيم بايد اين مراحل را در نفس انساني خود انجام دهيم. مسلّماً هر انسان داراي اخلاق ناجور و ناپسند مانند تکبر و خودخواهي و حسادت و... است. براي رسيدن به تقواي الهي و كسب فضائل ابتدا بايد با آموختن علم اخلاق آن‌ها را از نفس بزداييم و دل را جلا داده و آماده کِشت فضائل اخلاقي نماييم.آن وقت دل انسان در سايه تقوا، به مراحلي از يقين مي‌رسد که عاشق خدا مي‌شود و اين عشق در زندگي او متبلور مي شود.
    3- عبادت و بندگي:
    در حديث قدسي آمده است:
    " هيچ بنده اي به وسيله عملي بهتر و محبوب تر از انجام واجبات (وترک گناهان و محرمات) به من نزديک نشده است."
    بنابراين انجام واجبات ( نماز و روزه و ساير عبادت ها و انفاق مال و صله ارحام و کمک به ضعفا و دستگيري از فقرا) و ترک گناهان و محرمات ( گناهان صغيره و کبيره) محبوب‌ترين عملي است که انسان را به خدا نزديک مي کند.بعد از انجام واجبات و ترک گناهان، کارهاي مستحبي است که انسان را به خدا نزديک مي کند،
    از اين رو در ادامه حديث قدسي خداوند مي فرمايد:
    « ‌بنده با به جا آوردن کارهاي مستحب، به سوي من تقرّب پيدا مي کند . با انجام کارهاي مستحبي، چنان کمال مي يابد و به من تقرّب پيدا مي کند،‌ که او را دوست دارم (يعني بندة خدا، محبوب خدا مي شود). وقتي کسي محبوب من گشت و او را دوست داشتم، گوش او مي شوم، که با آن مي شنود. چشم او مي شوم که با آن مي بيند. زبان او مي گردم که با آن سخن مي گويد . دست او مي شوم، که با آن مي دهد و مي گيرد. پاي او مي شوم، که با آن راه مي رود. وقتي (چنين بنده‌اي) مرا بخواند، اجابت مي کنم، وقتي از من چيزي را درخواست کند، به او خواهم داد».(3)
    مفهوم حديث اين است: کسي که همه واجبات را انجام مي دهد و از همه گناهان خود را دور مي سازد و با کارهاي مستحبي به خداوند تقرب مي جويد، چشم و گوش و زبان و دست و پا و فکر و انديشه و بالاخره همه اعضا و جوارح او در مسيري که رضايت و خشنودي خداوند است، تحرک و فعاليت خواهد داشت . هرگز خلاف رضاي خدا نمي‌انديشد و گام برنمي‌دارد. چنين شخصي همه دعاهايش مستجاب است.
    مستحبات که بعد از واجبات انسان را به خدا نزديک مي کند، بسيار است . توان و طاقت و عمر انسان ، محدود و کوتاه است، پس در ميان مستحبات بايد محبوب‌ترين و با فضيلت‌ترين مستحبات را شناسايي کرد و آن ها را انتخاب نمود.
    در اسلام به پاره اي از عبادات و مستحبات بيش تر تأکيد شده مانند قرائت قرآن، نماز شب و تهجد و شب زنده داري، انجام نوافل روزانه، مناجات با خدا و راز و نياز با او در دل شب، مقيّد بودن به خواندن نمازهاي واجب در اول وقت ، همواره با وضو بودن، رعايت آداب و سنت ها در عبادات، تعقيبات نماز، شرکت در نماز جمعه و جماعات، سه روز روزه در هر ماه، زيارت اوليا، توسل به امامان، صله رحم، ذکر خدا و صلوات بر محمد و آل محمد، انتظار فرج امام زمان عليه السلام و عمل کردن به آن چه که لازمه منتظر واقعي است ،تولي و تبري و دوستي و دشمني به خاطر خدا .

    پي نوشت ها:
    1. مجمع البحرين، واژه عشق.
    2. نهج البلاغة، الإمام علي بن أبي طالب عليه السلام، دار الهجرة للنشر - قم ، خطبه 1، ص 30 .
    3. الكافي، ثقة الإسلام الكليني، دار الكتب الإسلامية - طهران، 1365 ه. ش، ج 2، ص 352، حديث 7
    ویرایش توسط نسیم رحمت : ۱۳۹۲/۰۹/۰۸ در ساعت ۱۹:۲۳

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    حقیقت
    نوشته
    2,117
    حضور
    32 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5955



    نقل قول نوشته اصلی توسط نسیم رحمت نمایش پست ها
    - تقوا:
    براي دستيابي به مقام شکر و نيل به اجر عظيم و احاطه بر مسائل با روشن بيني خاص و کسب موفقيت، قرآن مجيد تقوا را مطرح کرده که همه اين موضوعات در قرب به پروردگار مؤثر است.
    يک مثال ساده: براي استفاده از يک شاخه آهن يا درِ آهني که زنگ زده و کثيف شده است، اول زنگارها وآلودگي ها را از آن پاک مي‌کنيم و بعد با سمباده آن را جلا مي‌دهيم و بعد روي آن رنگ مي‌زنيم.
    قلب و دل ما نيز چنين است اگر مي خواهيم به مقام قرب الهي برسيم بايد اين مراحل را در نفس انساني خود انجام دهيم. مسلّماً هر انسان داراي اخلاق ناجور و ناپسند مانند تکبر و خودخواهي و حسادت و... است. براي رسيدن به تقواي الهي و كسب فضائل ابتدا بايد با آموختن علم اخلاق آن‌ها را از نفس بزداييم و دل را جلا داده و آماده کِشت فضائل اخلاقي نماييم.آن وقت دل انسان در سايه تقوا، به مراحلي از يقين مي‌رسد که عاشق خدا مي‌شود و اين عشق در زندگي او متبلور مي شود.
    سلام و ممنون از مطالبی که فرمودین

    شمابرای عاشق خدا شدن تقوی را مطرح فرمودین
    تقوی یعنی اطاعت از خداوند برای پرهیز از محرمات
    به نظر حقیر انسان وقتی می تواند این تقوای را رعایت کند که عاشق خداوند باشد
    چون عشق به خدا باعث تقوای می شود
    چطور انسان هنوز عاشق خدا نیست تقوا داشته باشد ؟

    به نظر حقیر اینجا دور و تسلسل ایجاد می شود
    یعنی تقوای داشته باشیم برای عاشق خدا شدن
    در حالی که انسان غیر عاشق هرگز نمی تواند تقوای لازم برای عاشق شدن را رعایت کند

    لطفا فعلا در این مورد توضیح بدهید تا برسیم به موارد دیگر

    با تشکر




    خیلی تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند...
    چارلي چاپلين


  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,006
    حضور
    69 روز 20 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    43
    آپلود
    28
    گالری
    50
    صلوات
    6217

    مطلب چگونه ميشود عاشق خدا شد؟ (استاد انصاریان)




    سلام و عرض ادب
    براي ساختن يك بنا به داشتن مصالحي نيازمنديم. مصالح ميبايست كنار هم قرار گرفته و دست قدرتمند و توايايي آنها را به هم پيوند زند تا از مجموع چنين اجزايي، ساختماني به وجود آيد كه مسكن و محل آرامش نام گيرد.

    عشق نيز بنايي است كه ميبايست براي ايجاد آن از بعضي مصالح استفاده و از بعضي ديگر پرهيز كرد.
    عاشق براي آن كه در بناي عشق خود، از معشوق پذيرايي كند، ابتدا ميبايست خويش را بشناسد، سپس از خودشناسي به طرف خداشناسي سفر كند، زيرا انسان تا خود را نشناسد و نداند چرا آفرده شده و اين كه گذر زمان او را به سفري مجبور ميكند كه هيچ كسي را از آن گريز نيست و سرانجام مقصدش، معاد و رسيدن به منزلگاه ابدي و ازلي يعني لقاي خدا است، نميتواند به هيچ بودن خويش اعتراف كند تا در سايه اين اعتراف، عشقي در دلش ايجاد شود كه حتما پروردگاري دارد تا به وجودش افتخار كند.
    خدا عاشق بنده اش ميشود. آن هنگام كه خدا را خلق كرد و از نفخه روحش در او دميد، اين نفخه نامش عشق بود.
    استناد مستقيم به معناي عنايت بي واسطه است. وقتي سخن از وجود انسان است، خدا آن را بدون واسطه به خودش نسبت ميدهد و اين نوع آفريدن را كه از پيكره ذاتش مايه ميگذارد، عشق مينامند و ثمرهاش موجودي دو پا است كه از ساحت قدس الهي حيات جاودان رفت و تعبير و نفخت فيه من روحي؛ از روح خود در آن دميدم دارد، حتي ملائكه مأمور بر سجده به اين موجودات پاك و عزيز شدند. البته در مقابلش اهريمني قدرتمند به نام شيطان ونفس اماره قرار داد. و دنيا را براي انسان زينت بخشيد و اين چيزي جز كوره امتحان نبود تا در مصاف مبارزه حق و باطل، هر چه ناخالصي و شرك دارد، چون برگ خزان زده بر زمين ريزد تا صاحب نفس مطمئنه شود و لياقت شنيدن نداي ارجي را پيدا كند.
    انساني كه ميخواهد عاشق خدا شود، بايد براي خود بنايي محكم بسازد و اين بنا از اجزايي تشكيل ميشود كه عبارت است از: خودشناسي، تحكيم مباني اعتقادي، مطالعه در مبدأ و معاد، پرهيز از كامل از گناهان، توبه بعد از هر گناه، اطاعت از باري تعالي، انجام واجب و ترك محرم (غيبت، دروغ، تهمت، بدزباني، كينه و ديگر گناهان كبيره).
    اينها مصالحي هستند كه اگر در كنار يكديگر قرار گيرند، به دژ محكمي تبديل ميشوند كه جز عشق نامي ندارد و صاحبش ميزبان معشوقي به نام خدا كه خالق هستي است، خواهد شد. امام صادق (ع) فرمود: قلب حرم خدا است. در حرم خدا غير خدا را ساكن نكند.
    پس قلب مأمن و مأواي عشق است كه نبايد در آن حرامي وارد شود. حرامي در اين تفسير گناه است، ان هم نه گناه عبوري كهانسان به دليل نسيان وجايز الخطا بودن، آن را انجام ميدهد، بلكه گناهي كه براي سكونت آمده است.
    پس عشق خيال نيست، آتشي است كه در دل شعله ور ميگردد، تا چيزي محبوب و معشوق انسان شود. وقتي چيزي محبوب ميشود كه از تمام حصارهاي غير پرستي (دنيا و متعلقات آن) بيرون آيد تا جمال محبوبش مكشوف شود. دل جاي دو محبوب نيست، نميتوان هم خدا را دوست داشت و هم خرما را!
    انسان وقتي ميتواند عاشق خدا شود كه از حصار خود پرستي و دنيا پرستي بيرون آيد، جاذبههاي دنيا آن قدر زياد است كه گاهي از حد شمارش خارج ميشود، ولي همه آنها به يك حصار بسته است و آن چيزي جز تعلق نيست و اگر اين جذبه فروكش كرد، جذبه اصلي نمايان ميشود. عشق واقعي يك نماد و معنا بيش ندارد و آن تجلي دات اقدس حق است، ولي عشق دنيايي داراي مراتب است، عاشقدنيايي، اگر به چيزي دل بست، آن را تا سر حد جان ميپرستد، ولي اگر از او بهتر يافت و جلوه ياري ديگري او را مسحور كرد، به دل بستگي جديد ميرسد و قبلي را رها ميكند، پس كسي كه عاشق خدا ميشود، عشق متلون و تقلبپذير ندارد و اين عشق و يك محور قرار گرفته و هر چه زمان بر آن ميگذرد، بيشتر از قبل متجلي ميشود. امام خميني(ره) درباره مراتب عشق و عاشق و معشوق واقعي بيان جالبي دارد: از قاره نشينان اقصي بلاد آفريقا تا اهل ممالك متمدنه عالم و از طبيعيين و ماديين گرفته تا اهل ملل و نحل، بالفطره شطر قلوبشان متوجه به كمالي است كه نقصي ندارد و عاشق جمال و كمالي هستند كه عيب ندارد. تمام موجودات و عايله بشري با زبان فصيح يك دل و يك جهت گويند: ما عاشق كمال مطلق هستيم. آيا در جميع سلسله موجودات در عالم تصور و خيال و تجويزات عقليه و اعتباريه موجودي كه كمال مطلق و جمال داشته باشد، جز ذات مقدس مبدأ عالم (جلت عظمته) سراغ داريد؟ اي سرگشتگان وادي حيرت و اي گم شدگان بيابان ضلالت! نه بلكهاي پروانههاي شمع جمال جميل مطلق و اي عاشقان محبوب بي عيب بي زوال! تا كي به خيالات باطله اين عشق خداداد فطري و اين وديعه الهيه را صرف اين و آن ميكنيد؟ اگر محبوب شما اين جمالهاي ناقص واين كمالهاي محدود بود، چرا به وصول آنها اشتياق شما فرو ننشست و شعله شوق شما افزون گرديد؟ هان! از خواب غفلت برخيزيد و مژده دهيد و سرور كنيد كه محبوبي داريد كه زوال ندارد. معشوقي داري كه نقصي ندارد.
    پس اگر انسان بخواهد به عشق واقعي يعني خدا برسد، بايد پا روي عشق مجازي يعني دل بستگي به دنيابگذارد و از آن عبور كند و از معاصي و گناهان هراسان باشد. نميتوان هم عاشق خدا شد و هم دل در گرو دنيا داشت. دنيا براي رفع حوائج ضروري اين ساختار (بدن و جسم) خلق شده است و جاودانه نبودن اين متاع فرض مذكور را ثابت ميكند.
    (پایگاه اطلاع رسانی استاد حسین انصاریان)

    ویرایش توسط محمدی : ۱۳۹۲/۰۹/۰۵ در ساعت ۱۴:۱۷
    گفتم که مرا برکاتی بفرست
    گفتا که تو اول حسناتی بفرست
    گفتم حسنات من بٌوّد حٌب علی
    گفتا بر جمالش صلواتی بفرست

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,729
    حضور
    48 روز 21 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    42
    صلوات
    6485



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نظیر نمایش پست ها
    سلام و ممنون از مطالبی که فرمودین
    شمابرای عاشق خدا شدن تقوی را مطرح فرمودین
    تقوی یعنی اطاعت از خداوند برای پرهیز از محرمات
    به نظر حقیر انسان وقتی می تواند این تقوای را رعایت کند که عاشق خداوند باشد
    چون عشق به خدا باعث تقوای می شود
    چطور انسان هنوز عاشق خدا نیست تقوا داشته باشد ؟
    به نظر حقیر اینجا دور و تسلسل ایجاد می شود
    یعنی تقوای داشته باشیم برای عاشق خدا شدن
    در حالی که انسان غیر عاشق هرگز نمی تواند تقوای لازم برای عاشق شدن را رعایت کند
    لطفا فعلا در این مورد توضیح بدهید تا برسیم به موارد دیگر
    با تشکر

    اگر درمعناي لغوي عاشق دقت كنيد پاسخ اين سوال روشن مي شود. كسي كه خيال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد به چيزي جز معشوق و خواسته هاي معشوق نمي‌انديشد. در اين صورت رفتار و كردار عاشق بر اساس خواسته هاي معشوق است.
    در مورد سوال نيز فرد زماني عاشق خدا مي شود كه آتش عشق معشوق چنان او را مسخر كرده باشد كه اين عشق در زندگي او متبلور مي شود. تا زماني كه فرد در زندگي تقوا نداشته باشد عاشق خدا نشده است. تقوا است كه سبب مي شود انسان به مقام قرب الهي برسد.
    بنابراين دوري نيست زيرا انساني را كه تقواي لازم را ندارد نمي تواند عاشق حقيقي باشد، ‌هرچند به مجازعاشق ناميده شود. بلكه زماني عاشق مي شود كه رفتار و كردارش همان گونه باشد كه معشوق انتظار دارد.
    به عبارت ديگر آن عاشقي كه هرگز نمی تواند تقوای لازم برای عاشق شدن را رعایت کند،‌اگر بتوان او را عاشق ناميد،‌ در مراتب ابتدايي عاشقي است كه سبب مي شود كه با رعايت تقواي الهي به مقام عاشق حقيقي و رتبه هاي بالاتر دست يابد. هر چه تبلور اين عشق در زندگي او بيشتر باشد،‌ رتبه او در عشق به پروردگار بالاتر خواهد بود.
    علاوه بر آن كه چنان چه ملاحظه فرموده ايد ما در ابتداي پاسخ به سوال دوم عرض كرده ايم :
    نقل قول نوشته اصلی توسط نسیم رحمت نمایش پست ها
    عاشق خدا شدن و نزديکي به خدا امري است که يک شب نمي توان به آن رسيد ،بلکه نيازمند زمان و انجام اقداماتي است که مهم ترين آن عبارتند از:
    1- معرفت خدا......
    2- تقوا......
    3- عبادت و بندگي....
    و با بيان اين ترتيب به گونه به اين مهم اشاره كرده ايم كه براي عاشق حقيقي شدن حركت گام به گام لازم است.به اين بيان كه عشق و محبت به خدا هنگامي پديد مي آيد و ميسّر مي شود که در اثر معرفت و آگاهي بيداري دل حاصل گردد و چراغ ايمان در دل روشن شود. روغن چراغ ايمان، عمل صالح و ترک گناه است و اين همان تقواست و بلكه در پايان آن چه مهم است مهر بندگي است كه در نامه عمل فرد عاشق ضرب مي خورد.

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    اسک دین و اسک دینی ها!
    نوشته
    2,191
    حضور
    300 روز 21 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    12
    صلوات
    5858



    نقل قول نوشته اصلی توسط بی نظیر نمایش پست ها
    چطور انسان هنوز عاشق خدا نیست تقوا داشته باشد ؟

    به نظر حقیر اینجا دور و تسلسل ایجاد می شود
    یعنی تقوای داشته باشیم برای عاشق خدا شدن
    در حالی که انسان غیر عاشق هرگز نمی تواند تقوای لازم برای عاشق شدن را رعایت کند

    لطفا فعلا در این مورد توضیح بدهید تا برسیم به موارد دیگر
    سلام
    یه مثال شاید مفید باشد.
    یک کلاس دوم ابتدائی را در نظر بگیرید. معمولاً صبحهای سرد زمستانی یا غیره شاید 99% بچه های 8 ساله با اکراه به کلاس بیایند و اگر آزاد باشند چه بسا به هر بهانه ای غیبت کنند و مخصوصا اگر یک روز به خاطر برف مدرسه ها تعطیل شود آنچنان خوشحال می شوند که ...........
    حالا همین بچه ها را در نظر بگیر که کم کم به دبیرستان و دانشگاه راه یابند , چه بسا افرادی هستند که در این مقطع به معنای واقعی کلمه عاشق کسب علم و دانش هستند و حتی پس از فارغ التحصیلی ممکن است کتاب را به نان شب ترجیح دهند و روزی که از کسب علم جدیدی وامانده باشند گوئی آن روز زا جزو زندگیشان نمی آورند.
    ولی باید همیشه در نظر داشته باشیم که این عشق در نتیجه آن تقوی (حالا اینجا ممکن است آن تقوی به سختی و تحمل صبر و استقامت در دوران کودکی , نوجوانی و جوانی تعبیر گردد).
    البته این قضیه در تمام موارد مصداق دارد: در چه صورت میتوان گفت که یک مرد به معنای واقعی عاشق همسرش است؟آیا مردی که در کوچه و خیابان از هر شاخه گلی می چیند و هر کاری را به دل خودش و نه با توجه به خواسته هایش همسرش انجام دهد میتواند به عنوان یک عاشق نام برده گردد؟
    یا کسی که مثلا عاشق فوتبال است : ابتدا با پرهیز از یک سری تمایلات مضر مانند رژیم غذائی نامناسب , سحرخیزی, شرکت در کلاس و طی مراحل و سختیهای تمرین به مرحله ای می رسد که واقعا فوتبال را با تمام محاسن و معایبش می شناسد و اگر در آن مرحله بگوید من عاشق فوتبال هستم میتوان گفت که راست می گوید وگرنه یک هوس زودگذر است که فردا عوض می شود!

    اللهم ارزقنا توفیق الشهاده الجمیلة فی سبیلک و فی لیله القدر المبارک
    و
    احشرنا مع مولانا و سیدنا و حراره قلوبنا و سکینه انفسنا
    سید الشهداء و الاحرار ابا عبدلله
    الحسین علیه افضل الصلوات و السلام


  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    حقیقت
    نوشته
    2,117
    حضور
    32 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5955



    نقل قول نوشته اصلی توسط نسیم رحمت نمایش پست ها
    اگر درمعناي لغوي عاشق دقت كنيد پاسخ اين سوال روشن مي شود. كسي كه خيال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد به چيزي جز معشوق و خواسته هاي معشوق نمي‌انديشد. در اين صورت رفتار و كردار عاشق بر اساس خواسته هاي معشوق است.
    در مورد سوال نيز فرد زماني عاشق خدا مي شود كه آتش عشق معشوق چنان او را مسخر كرده باشد كه اين عشق در زندگي او متبلور مي شود. تا زماني كه فرد در زندگي تقوا نداشته باشد عاشق خدا نشده است. تقوا است كه سبب مي شود انسان به مقام قرب الهي برسد.
    بنابراين دوري نيست زيرا انساني را كه تقواي لازم را ندارد نمي تواند عاشق حقيقي باشد، ‌هرچند به مجازعاشق ناميده شود. بلكه زماني عاشق مي شود كه رفتار و كردارش همان گونه باشد كه معشوق انتظار دارد.
    به عبارت ديگر آن عاشقي كه هرگز نمی تواند تقوای لازم برای عاشق شدن را رعایت کند،‌اگر بتوان او را عاشق ناميد،‌ در مراتب ابتدايي عاشقي است كه سبب مي شود كه با رعايت تقواي الهي به مقام عاشق حقيقي و رتبه هاي بالاتر دست يابد. هر چه تبلور اين عشق در زندگي او بيشتر باشد،‌ رتبه او در عشق به پروردگار بالاتر خواهد بود.
    سلام

    بزرگوار مثل اینکه متوجه منظور بنده نشدین
    من در جمعی داشتم برای انها از عشق به خدا صحبت می کردم و اینکه همه دعشقها مجازیست و باید عاشق خدا شد

    سوالاتی که از بنده پرسیدن یکیش این بود
    چطور میشه عاشق خدا شد ؟
    و من هم جواب شما رو دادم و گفتم با عبادت

    این جواب انها رو هرگز قانع نکرد و پرسیدند

    ما چطور کسی رو عبادت کنیم که عاشقش نیستیم ؟
    به عبارتی میل به عبادت نداریم

    و به نظر حقیر تا حدودی راست می گفتن
    ان کسی که منتظر وقت نمازه تا نماز بخونه اون اول عاشق خدا شده تا به این مرحله از عبادت رسیده

    وگرنه تا عاشق نبود چطور می توان همچنین انتظاری رو کشید

    موفق باشید



    خیلی تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند...
    چارلي چاپلين


  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    حقیقت
    نوشته
    2,117
    حضور
    32 روز 20 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5955



    نقل قول نوشته اصلی توسط hamid40 نمایش پست ها
    سلام
    یه مثال شاید مفید باشد.
    یک کلاس دوم ابتدائی را در نظر بگیرید. معمولاً صبحهای سرد زمستانی یا غیره شاید 99% بچه های 8 ساله با اکراه به کلاس بیایند و اگر آزاد باشند چه بسا به هر بهانه ای غیبت کنند و مخصوصا اگر یک روز به خاطر برف مدرسه ها تعطیل شود آنچنان خوشحال می شوند که ...........
    حالا همین بچه ها را در نظر بگیر که کم کم به دبیرستان و دانشگاه راه یابند , چه بسا افرادی هستند که در این مقطع به معنای واقعی کلمه عاشق کسب علم و دانش هستند و حتی پس از فارغ التحصیلی ممکن است کتاب را به نان شب ترجیح دهند و روزی که از کسب علم جدیدی وامانده باشند گوئی آن روز زا جزو زندگیشان نمی آورند.
    ولی باید همیشه در نظر داشته باشیم که این عشق در نتیجه آن تقوی (حالا اینجا ممکن است آن تقوی به سختی و تحمل صبر و استقامت در دوران کودکی , نوجوانی و جوانی تعبیر گردد).
    سلام و تشکر

    دوست گرامی مثال شما نمی تونه مصداق کلی و صحت داشته باشه

    چون به تجربه دیدم کودکانی که از همان ابتدا بی علاقه به مدرسه هستن تا اخر هم همان بی علاقه گی را دارن

    و کودکان عاشق مدرسه و درس و کتاب این عشق و تا اخر عمر حفظ می کنند

    و حالت کلی مثال شما نداره

    موفق باشید



    خیلی تلاش کردم مردم بفهمند ولی آنها فقط خندیدند...
    چارلي چاپلين


  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    85
    حضور
    2 روز 20 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    316



    سلام خانومه بی نظیر ...

    ببخشید پابرهنه تو بحثتون میپرم ... ولی من چند وقت پیش داشتم یه بحثه روانشناسی رو مطالعه میکردم ...
    دکتر مربوطه در مورده عشق صحبت میکرد ... و عنوان کرد که اصلا چیزی به نام عشق به خداوند هیچ خواستگاهی در درون انسان نداره ...
    ایشون اعتقاد داشتند عشق الهی اصلا نمیتونه وجود داشته باشه ...
    چون اعتقاد داشتند عشق ابزاری مادی میطلبه ...

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۲/۲۷, ۱۶:۳۸ : 4

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود