صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ضرورت نبوت را اثبات کنید

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    205
    حضور
    3 روز 11 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    378

    ضرورت نبوت را اثبات کنید




    در مورد ضرورت نبوت اول باید ضرورت دین اثبات شود و بعد نبوت در نتیجه میخواهم خواهش کنم اول ضرورت دین اثبات بشه و بعد از ان این مسئله رو بررسی کنیم که چه لزومی دارد این دین از طریق ارسال رسل به انسانها برسد؟

    فقط خواهش میکنم به تاپیک های دیگه ارجا ندین چون خوندمشون و اشکالاتی در مورد براهینشون دارم که میخوام بپرسم.اما چون بررسی اشکالات باید بر اساس یک مبنای مشترک باشه میخوام اول اصل برهان بیان بشه.
    تشکر

    أَنَا هَارِبٌ مِنْكَ إِلَيْكَ یا رب!!!

    و اذ قال ابراهيم رب ارني كيف تحيي الموتي قال اولم تو من قال بلي ولكن ليطمين قلبی!

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11165



    با نام الله




    ضرورت نبوت را اثبات کنید







    کارشناس بحث: استاد صدیق

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۲/۰۹/۰۷ در ساعت ۰۹:۲۹ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو


    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط هارب نمایش پست ها
    در مورد ضرورت نبوت اول باید ضرورت دین اثبات شود و بعد نبوت در نتیجه میخواهم خواهش کنم اول ضرورت دین اثبات بشه و بعد از ان این مسئله رو بررسی کنیم که چه لزومی دارد این دین از طریق ارسال رسل به انسانها برسد؟
    باسلام
    در مورد سوال بالا، همانطور که شما نیز بیان کردید، ابتدا باید ضرورت دین اثبات شود و انگاه به ضرورت نبوت برای ارسال دین پرداخته شود.
    این دو مسئله پیوستگی تامی با هم دارند، به صورتی که نتیجه بحث ضرورت دین، ضرورت نبی میشود.


    برای اثبات این مسأله، چند اصل باید اثبات شود که در این مساله به عنوان اصل موضوعی انگاشته میشود تا بحث به درازا کشیده نیشود.
    اصل اول: خداوند متعال خالق انسان و جهان است.

    اصل دوم: خداوند متعال حکیم است و همانند هر موجود حکیمی، از کار خودش هدفی را دنبال میکند.

    اصل سوم: قصد فاعل حکیم از انجام یک کار، رسیدن به نفع است.

    اصل چهارم: نفعی که خداوند به دنبال ان است، مربوط به خودش نیست؛ یعنی خدا از انجام این کار، نفعی را برای خودش نمیخواهد؛ وگرنه نیازمند میشود که با غنای مطلق خودش و کمال مطلق ناسازگار است. قران کریم به زیبایی می فرماید که خداوند نیازی به بندگانش ندارد و کسی که کفران نعمت میکند و شکر او را به جای نمی آورد، به خودش ضرر رسانده و خدا نیازی به شاکر بودن او ندارد.

    «فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني‏ أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريمٌ»[1]

    اصل پنجم: هدف خدا از خلقت عالم، رسیدن انسان و جن به کمال و سعادت است.

    اصل ششم: کمالی که انسان میخواهد به آن برسد، قرب به خداوند و معرفت و شناخت اوست.[2]« کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف»[3]

    اصل هفتم: این هدف، از طریق عبادت حاصل میشود. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون»[4]

    با توجه به پیش فرضهای فوق، حال به بررسی ضرورت میپردازیم.
    بر اساس این اصول، برای اینکه هدف خداوند در خلقت تأمین شود و نقض غرضش نشود، باید انسان بتواند به این مسیر دست بیابد.
    دستیابی به این هدف، چند فرض و راه حل بیشتر ندارد.

    راه حل اول: خداوند بدون اینکه انسان را به مشقت بیندازد، انسان را همانند فرشتگان، از اول کامل خلق کند.
    این راه حل که خلف فرض ماست. فرض ما این است که انسان به صورت مکلف خلق شده و مختار است. میتواند با انجام کارهای نیک و عمل به دستورات، به کمال بالایی دست بیابد و حتی از فرشتگان نیز بالاتر برود و یا برعکس به قهقرا برود.

    راه حل دوم: از اول کامل خلق نشوند اما مستقیما به تمام انها از طریق وحی، راه و برنامه راه را با تمام جزئیاتش نشان دهد.
    این راه حل نیز عملا محقق نشده است، زیرا همه انسانها توان بهره مندی از ارتباط با وحی و برقراری رابطه بافرشته وحی راندارند.

    راه حل سوم: از اول کامل خلق نکند اما از طریق عقل، راه را به انان نشان دهد.
    این راه حل نیز عملا تحقق نیافته است؛ زیرا با مراجعه به عقل خود و متون اصیل دینی و اختلاف انسانها در طول تاریخ در این مسئله و راه رسیدن به سعادت، در می یابیم که عقل انسان توان درک جزئیات برنامه دینی را ندارد.
    بعلاوه، عقل قوه درک کلیات است و از درک جزئیات ناتوان است. بنابراین، عقل تنها میتواند در مورد اصول عقلی و کلی به ما کمک کند و در مورد جزئیات این برنامه، فایده ندارد.

    راه حل چهارم: کسی را بفرستد تا از طریق او برنامه سعادت را به انسانها برساند. این شخص نیز یا باید شبیه خودشان باشد یا موجودی از جنس دیگر، مثلا فرشته باشد.
    این شخص باید از جنس خود انسان باشد تا بتواند با انان ارتباط برقرار کند وگرنه اگر همه انسانها از نظر روحی میتوانستند با فرشته ارتباط داشته باشند که نیازی به ارسال یک رسول نبود.

    بنابراین، نتیجه ای که گرفته میشود این است که
    اولا: برای تحقق هدف خداوند از خلقت انسان، باید برنامه ای به او رسانده شود که دین نامیده میشود؛
    ثانیا: این برنامه باید توسط انسانی اورده شود که رسول نامیده میشود.



    [1] . سوره نمل، ایه 40
    [2]. درخشان پرتوی از اصول کافی، ج1 ص 293
    [3] . بحار الانوار ، ج84 ص 344
    [4] . سوره ذاریات، ایه 56





  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,547
    حضور
    38 روز 2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4358



    نقل قول نوشته اصلی توسط هارب نمایش پست ها
    در مورد ضرورت نبوت اول باید ضرورت دین اثبات شود و بعد نبوت در نتیجه میخواهم خواهش کنم اول ضرورت دین اثبات بشه و بعد از ان این مسئله رو بررسی کنیم که چه لزومی دارد این دین از طریق ارسال رسل به انسانها برسد؟

    فقط خواهش میکنم به تاپیک های دیگه ارجا ندین چون خوندمشون و اشکالاتی در مورد براهینشون دارم که میخوام بپرسم.اما چون بررسی اشکالات باید بر اساس یک مبنای مشترک باشه میخوام اول اصل برهان بیان بشه.
    تشکر
    سلام برشما
    پس از آنکه به برهان عقل ثابت شد خدای دانای توانای حکیم مهربانی برای جهان هست
    و پس از آنکه دانستیم و دیدیم انسان از اداره صحیح امور فردی و اجتماعی و نتیجتا یافتن و طی مسیر کمال و سعادتش ناتوان است
    نتیجه میگیریم که آن خدای دانای توانا برای هدایت بشر به سعادت و کمالش کاری می کند
    که ان کار در قالب فرستادن برنامه سعادت و کمال یا بگو دین انجام میشود
    پس مبنای ضرورت دین نیاز بشر به هدایت الهی برای رسیدن به کمال و سعادت است
    یا علی
    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    گفتگوی دینی
    نوشته
    1,736
    حضور
    33 روز 11 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    119
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3287



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    اصل سوم: قصد فاعل حکیم از انجام یک کار، رسیدن به نفع است.
    با سلام خدمت استاد گرامی،
    تا آنجا که بنده اطلاع دارم خداوند فاعل بالقصد نیست. بلکه فاعل بالاراده است. لذا غرض در ذات الهی راه ندارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    نفعی که خداوند به دنبال ان است، مربوط به خودش نیست؛
    خداوند به دنبال نفع خاصی نیست. اصولا فیض الهی دایم، ثابت، لایتغیر، و واحد است. مثل خوشید که دایم نور از او ساتع می شود. نمی توانید بگویید که خورشید برای رساندن نور به زمین نور ارسال کرده است. بلکه خورشید دایم در حال ساتع کردن نور است. خداوند هم دایم در حال ارسال فیض است. حال چگونه می شود که این فیض دایم و ثابت و واحد منجر به شکل گیری ادیان در زمان و مکان مشخصی می شود؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    از اول کامل خلق نشوند اما مستقیما به تمام انها از طریق وحی، راه و برنامه راه را با تمام جزئیاتش نشان دهد.
    این راه حل نیز عملا محقق نشده است، زیرا همه انسانها توان بهره مندی از ارتباط با وحی و برقراری رابطه بافرشته وحی راندارند.
    شما ابتدا باید مشخص کنید که می خواهید بر اساس شواهد موجود و عینی استدلال نمایید یا بر اساس براهین عقلی صرف. اگر برهان صرف می خواهید بیاورید ما هم می گوییم خداوند قادر مطلق می توانست انسانها را طوری بیافریند که به همه وحی بشود. چرا اینگونه نشد؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    راه حل سوم: از اول کامل خلق نکند اما از طریق عقل، راه را به انان نشان دهد.
    به اعتقاد بنده این بهترین گزینه و راه حل است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    این راه حل نیز عملا تحقق نیافته است؛
    کارشناس محترم. باز هم به شواهد عینی و عملی مراجعه کردید. اگر پا را در این ورطه بگذاریم ادله ای هم بر غیر الهی بودن دین وجود دارد. مهمترین آنها همین است که ادیان فقط در منطقه خاورمیانه نازل گشته اند. امکان رسیدن آن ها هم به تمام دنیا و بهره مندی تمام انسان ها از آن بر اساس ابزارهای موجود همان زمان محال بوده. لذا می توان عدم وجود دین در بسیاری از مناطق دنیا را شواهدی بر غیر الهی بودن ادیان توصیه کرد. البته وقتی می گویین غیر الهی منظور این نیست که ناشی از اراده خدا نیست. بلکه تمام امور عالم ناشی از اراده حق تعالی است. ولی این اراده همانطور که در بالا هم گفتیم ثابت-واحد و لایتغیر است. لذا ادیان الهی هم با واسطه اراده انسانی مانند ادیان غیر الهی شکل گرفته اند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    زیرا با مراجعه به عقل خود و متون اصیل دینی و اختلاف انسانها در طول تاریخ در این مسئله و راه رسیدن به سعادت، در می یابیم که عقل انسان توان درک جزئیات برنامه دینی را ندارد.
    با مراجعه به عقل نتوانستیم چنین استنتاجی بکنیم.
    برای مراجعه به متون دینی هم ابتدا نیاز هست که شما لزوم دین و الهی و خدایی بودن آن را اثبات کنید.
    در مورد عدم توانایی عقل انسان در درک جزییات برنامه دینی هم شما هنوز دین را ثابت نکرده به سراغ درک عقل انسان از برنامه دینی رفتید که این کار غیر علمی و غیرمنطقی است.
    شاید بهتر بود به جای برنامه دینی می گفتید برنامه زندگی و امور مبتلا به. که در این زمینه هم بنده اثباتی برای این گزاره شما ندیدم که :
    عقل انسان توان درک جزییات برنامه زندگی را ندارد.
    در این زمینه هم تاپیکی وجود دارد که در آن بحث کردیم. منتها بعد از بحث های طولانی با برخی کاربران کارشناسی پاسخ گو نبود.
    چرا عقل انسان نمی تواند به مصالح و مفاسد احکام دین پی ببرد؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    بعلاوه، عقل قوه درک کلیات است و از درک جزئیات ناتوان است.
    در این که عقل قادر به درک کلیات است مشکلی نیست. ولی ناتوانی اش در درک جزییات باید اثبات شود.
    حتی اگر هم اثبات شود ایراد دیگری وجود دارد و آن این است که مسایل مبتلا به انسان هر روز در حال دگرگونی و تغییر است در این زمینه علمای اسلام برای پاسخ به مسایل مبتلا به روز از یک سری اصول کلی پیروی می کنند که عقل هم براحتی آن را می تواند درک کند. مانند لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام. حال که عقل می تواند این اصول کلی را درک کند و جزییاتش را نمی تواند باید حجت معصومی از طرف خدا در تمام زمان ها و مکان وجود داشته باشد که پاسخ گوی مردم در زمینه جزییات باشد. ولی اینگونه نیست و شیعه معتقد است که این وظیفه بر عهده مراجع تقلید است. حال آنکه آنها معصوم نیستند و از طرف خدا هم نیامده اند.
    خلاصه اینکه : باید تعیین کنید آخر استخراج جزییات و صدور احکام در زمینه مسایل مبتلا به انسان ها بر عهده عقل انسان است یا بر عهده خداست؟ اگر بر عهده خداست باید نماینده ای دایم برای این کار وجود داشته باشد و اگر بر عهده انسان است دیگر نیازی به دین نیست. چرا که عقل کلیات را درک می کند و جزییات را هم بر اساس آن کلیات تعیین می نماید.
    و من الله توفیق

    سعدی : چو رسی به کوه سینا "ارنی" مگو و بگذر
    که نیرزد این تمنا به جواب "لن ترانی"

    حافظ : چو رسی به طور سینا "ارنی" بگو و بگذر
    تو جواب دوست بشنو نه جواب "لن ترانی"

    مولانا : "ارنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد
    تو که با منی همیشه چه "تری" چه "لن ترانی"

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    تا آنجا که بنده اطلاع دارم خداوند فاعل بالقصد نیست. بلکه فاعل بالاراده است. لذا غرض در ذات الهی راه ندارد.
    اولا: در مورد فاعلیت خداوند و نوع ان اقوال مختلفی مطرح است. و به نظر جمهور متکلمان،فاعلیت خداوند فاعلیت بالقصد است. و به نظر اشراقیون، فاعلیت خدا، فاعلیت بالرضا است و به نظر مشائین، فاعلیت بالعنایه است. و به نظر برخی همانند علامه، فاعلیت بالتجلی است.[1]

    ثانیا: مراد شما از فاعل بالاراده رامتوجه نشدم. فاعلیت بالاراده در برخی متون به عنوان فاعلی كه مبدئيت آن به استناد شعور و علم بود و مقابل فاعل بطبع بود.[2] با این حال به نظر میرسد این عنوان، عام باشد و چنانچه در تهافت التهافت نیز اشاره شده در مقابل فاعل بالطبع باشد و ملاک ان وجوداراده است. درحالیکه وجود اراده و علم، حداقل در 4 قسم از فاعلها میشود. توضیح اینکه فاعل بر اقسامی است:

    الف. یا علم به فعلش دارد

    • یا فعلش ملائم با طبعش است: فاعل بالطبع است
    • یا فعلش ملام باطبعش نیست: فاعل بالقسر است.



    ب. یا علم به فعلش ندارد
    ب.1. یا فعلش به واسطه اراده خودش است. که خود بر دو قسم است.

    • ب.1. 1. یا علمش به فعلش در مرتبه فعلش و عین ان است. که فاعل بالرضا میشود؛
    • ب.2.1. یا علمش، قبل از فعلش است. که خود بر دو قسم است، زیرا



    • ب.1.2.1. یا علمش مقرون به داعی زائد است: که فاعل بالقصد میشود
    • ب.2.2.1. یا مقرون به داعی زائد نیست:که خود بر دو قسم است:



    • ب.1.2.2.1. یا علمش زائد بر ذاتش است: که فاعل بالعنایه میشود
    • ب.2.2.2.1. یا زائد بر ذاتش نیست: که فاعل بالتجلی میشود.



    ب.2. یا فعلش مطابق و بر اساس اراده خودش نبوده است. که فاعل بالجبر میشود.[3]



    ثالثا:مطلبی که بنده اشاره کردم و عنوان قصد را بیان کردم، دو دلیل دارد
    دلیل اول اینکه این بحث کلامی است و از ادبیات دینی و کلامی استفاده می شود.
    دلیل دوم: این بحث مربوط به علت غایی افعال خداوند است.
    در مورد افعال غایی خداوند، اشاعره به این توجیه که غرض و قصد داشتن در مورد خداوند موجب نقصان او میشود زیرا گمان میکردند که غایت همیشه بیرون از ذات فاعل بوده و همواره موجب کامل شدن فاعل است درحالیکه استکمال تنها درجایی است که فاعل ناقص و به دنبال کامل شدن باشد پس به همین جهت خیال میکردند که خداوند در کارهایش هیچ هدفی را دنبال نمیکند.

    اما این ایراد نادرست است؛ زیرا وجود غایت برای فاعل مستلزم حاجت و نیازمندی نیست بلکه غایت در برخی موارد( در مجردات)، عین فاعل است. یعنی در مورد خداوند، حب به ذات وکمالات ذاتی خود، مستلم حب به اثار ذات و افعال صادر از ذاتش میشود و به همین جهت افعالی از او صادر میشود.
    بنابراین، نظر صحیح فلسفی این است که غایت خداوند در فعلش چیزی نیست جز همان ذات فاعل، از ان جهت که فاعل است و در واقع ذاتش است که او را به انجام کاری برانگیخته است.

    اما غایتی که بر فعل مترتب میگردد، غایت بالتبع است، در مقابل ذاتش که غایت و هدف ذاتی خودش است.[4]


    [1] . نهایه الحکمه، مرحله هشتم، فصل 7، ص 222-224

    [2] . فرهنگ معارف اسلامی، ج3 ص 1391

    [3] . نهایه الحکمه، همان

    [4] . نهایه الحکمه، ص 234-235




    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۲/۰۹/۰۹ در ساعت ۱۸:۴۱

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    خداوند به دنبال نفع خاصی نیست. اصولا فیض الهی دایم، ثابت، لایتغیر، و واحد است. مثل خوشید که دایم نور از او ساتع می شود. نمی توانید بگویید که خورشید برای رساندن نور به زمین نور ارسال کرده است. بلکه خورشید دایم در حال ساتع کردن نور است. خداوند هم دایم در حال ارسال فیض است. حال چگونه می شود که این فیض دایم و ثابت و واحد منجر به شکل گیری ادیان در زمان و مکان مشخصی می شود؟
    اولا همانطور در انتهای پست قبل گفته شد، گرچه خداوند غیر از ذات خود و کمالات ذاتی خودش، قصدی که راجع به ذاتش باشد ندارد، ولی قصد بالتبع نسبت فعلش دارد که مراد بالتبع اوست و به فعلش تعلق میگیرد.

    ثانیا: این نکته که خداوند فیض مطلق است، ربطی به این ندارد که او نیز مانند هر فاعل حکیمی قصدی ازافعالش نداشته باشد، هرچند ذاتا این هدف ذات خودش و حب به ان باشد و بالتبع به افعالش تعلق بگیرد.

    ثالثا: بخش ا نتهایی این بخش از نظر شما مغالطه است. فیض دائم، با توجه به ظرفیتهایی که ظروف مختلف دارند شکل میگیرد. مثلا نور خورشید که شما مثال زدید( البته مثال دقیقی برای این بحث نیست ولی برای نزدیکی به ذهن خوب است) به صورت مساوی بر همه جا می درخشد، اما هر ظرفی که با ان برخورد میکند، به حسب توان و قابلیت و پذیرشی که برای خود ایجاد کرده میتواند از نور ان استفاده کند و به تبع ان درخشان شود.حتی اتاقهایی که هیچ روزنه ای ندارد، از نور ان کلا محروم میشود ولی این منافاتی با نوردهی او و تساوی ان ندارد.
    در مورد رابطه فیض دائم الهی و وجودادیان نیز همین مسئله و رابطه برقرار است. درست است که لطف خداوند و فیض او به کامل کردن انسانها، تفاوتی ندارد و به همه به صورت یکسان سرازیر میشود، اما قابلیت عقل انسانها و درک انها برای پذیرش اصول برنامه او و فیض ان تفاوت دارد. و برای انکه بندگان را بتواند به هدایت و کمال برساند، باید قدرت درک طبیعی انان را لحاظ کند.


  15. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    شما ابتدا باید مشخص کنید که می خواهید بر اساس شواهد موجود و عینی استدلال نمایید یا بر اساس براهین عقلی صرف. اگر برهان صرف می خواهید بیاورید ما هم می گوییم خداوند قادر مطلق می توانست انسانها را طوری بیافریند که به همه وحی بشود. چرا اینگونه نشد؟
    قطعا این بحث بر اساس شواهد عقلی صرف نمیتواند باشد. بلکه با ترکیبی از عقل و شواهد عینی است.
    دلیل ان نیزاین است که یک طرف این فعل خداوند، موجودی قرار داردکه با محدودیتهای مادی و زمانی روبروست.

    بنابراین،
    درست است که خداوند اگر میخواست میتوانست که به صورت اعجاز امیز تمام انسانها را به صورتی قرار دهد که بتوانند دریافت وحی کنند، اما به هر دلیل چنین نخواسته است. و تنها به برخی از انسانها این امکان را داده است.
    زیرا لازمه دریافت وحی و ارتباط با ماوراء و فرشته وحی و خداوند به صورت خاص، تکامل و ارتقای وجودی ای است که اکثر انسانها از ان بی بهره اند و توان چنین ارتباطی راندارند. پس برخی از انسانها برای این امر انتخاب میشوند، البته انتخابی هوشمندانه و بر روی حساب و قاعده، و ان انسانها میتوانند با فرشته وحی در ارتباط باشند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    به اعتقاد بنده این بهترین گزینه و راه حل است.
    اما در مورد این قسمت از اظهار نظر شما که راه حل ارسال برنامه به عقل را بهترین احتمال دانستید، لازم است عرض کنم، اگر صرفا نظر شخصی به عنوان یک احتمال میخواهید مطرح کنید، ایرادی ندارد و خود باید پاسخگوی ان نیز باشید،

    اما اگر به دنبال این هستید که دیگران نیز قبول کنند و نظری باشد بر اساس حجت و دلیل، باید برای ان ترجیح خود دلیل بیاورید و ایرادهایی که در ادامه بر این احتمال گرفته شد را حل کنید. جوابهایی نیز که در بخشهایی بعدی به این ایرادها دادید رانیز بررسی میکنیم.


  16. صلوات


  17. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170




    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    کارشناس محترم. باز هم به شواهد عینی و عملی مراجعه کردید. اگر پا را در این ورطه بگذاریم ادله ای هم بر غیر الهی بودن دین وجود دارد. مهمترین آنها همین است که ادیان فقط در منطقه خاورمیانه نازل گشته اند.
    امکان رسیدن آن ها هم به تمام دنیا و بهره مندی تمام انسان ها از آن بر اساس ابزارهای موجود همان زمان محال بوده. لذا می توان عدم وجود دین در بسیاری از مناطق دنیا را شواهدی بر غیر الهی بودن ادیان توصیه کرد.
    البته وقتی می گویین غیر الهی منظور این نیست که ناشی از اراده خدا نیست. بلکه تمام امور عالم ناشی از اراده حق تعالی است. ولی این اراده همانطور که در بالا هم گفتیم ثابت-واحد و لایتغیر است. لذا ادیان الهی هم با واسطه اراده انسانی مانند ادیان غیر الهی شکل گرفته اند.
    اولا: انسانی و غیر الهی بودن ادیان یعنی چه؟ توضیحاتی که در ادامه اوردید خیلی ربطی به انسانی بودن ادیان ندارد.

    ثانیا: خوب است این شواهد را بیان کنید.

    اما اینکه ادیان فقط در منطقه خاورمیانه نازل شده، درست نیست؛ زیرا
    گذشته از اینکه صرفا یک ادعاست و هیچ دلیل عقلی و نقلی معتبری بر این انحصار وجود ندارد، هیچ ایرادی ندارد. زیرا برفرض چنین انحصاری درست باشد، این امر میتواند به این دلیل باشد که تمدنها در این منطقه بوده است و درجای دیگری تمدنی وجود نداشته است و در زمانهای کهن، مردم در جایی زندگی میکردند که اب و ابادانی باشد. به همین جهت تمدنها در این مناطق زمین بوجود امده است.

    ثالثا: از این ادعای بدون دلیل، شما نتیجه ای گرفتید که ان نیز بدون دلیل است و فاقد اعتبار. اول باید ثابت کنید که در مناطقی از روی زمین در دوران پیامبران بوده که پیام پیامبران به ان مناطق نرسیده است.

    رابعا: از این فرضیه بدون دلیل که در مناطقی از روی زمین پیام ادیان نرسیده بوده است، چه ربطی دارد به غیر الهی بودن دین. یعنی اینکه دین به برخی مردم نرسیده( برفرض درست باشد)، ایا مستلزم این است که دین از جانب خدا نیامده است.



  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170




    نقل قول نوشته اصلی توسط شریعت عقلانی نمایش پست ها
    با مراجعه به عقل نتوانستیم چنین استنتاجی بکنیم.
    برای مراجعه به متون دینی هم ابتدا نیاز هست که شما لزوم دین و الهی و خدایی بودن آن را اثبات کنید.
    در مورد عدم توانایی عقل انسان در درک جزییات برنامه دینی هم شما هنوز دین را ثابت نکرده به سراغ درک عقل انسان از برنامه دینی رفتید که این کار غیر علمی و غیرمنطقی است.
    شاید بهتر بود به جای برنامه دینی می گفتید برنامه زندگی و امور مبتلا به. که در این زمینه هم بنده اثباتی برای این گزاره شما ندیدم که :
    عقل انسان توان درک جزییات برنامه زندگی را ندارد.
    در این زمینه هم تاپیکی وجود دارد که در آن بحث کردیم. منتها بعد از بحث های طولانی با برخی کاربران کارشناسی پاسخ گو نبود.
    چرا عقل انسان نمی تواند به مصالح و مفاسد احکام دین پی ببرد؟
    نکته اول: عقل میتواند به چنین مسأله ای پی ببرد. زیرا
    همانطور که عرض شد، عقل قدرت درک جزئیات را نداردو درک جزیئات بر عهده تخیل و توهم است و از دایره عقل خارج است.
    بعلاوه هر کس به درون خود مراجعه کند، به راحتی در می یابد که از درک جزئیات برنامه ای که او را به سعادت برساند و برای ان دلیل عقلی نیز داشته باشد ناتوان است.به عبارت دیگر، گرچه برخی از ادیان زمینی معتقدند برنامه ای برای سعادت انسان دارند، ولی این ادیان، اگر مدعی هستند که با عقل خود به این امور رسیده اند، اولا باید دلیل عقلی هم برای تک تک انها داشته باشند، یا برای حجیت نظر کسی که این اموررا از او گرفته اند، دلیل عقلی داشته باشند.
    ثانیا: باید مشکل عدم درک جزئیات توسط عقل را حل کنند.
    البته اینکه عقل توان درک جزئیات را ندارد، عقل به معنای فلسفی است نه عقلی که شامل وهم و خیال نیز میشود. عقل و قوه عاقله به نظر فلسفی، قوه درک کلیات است[1]

    نکته دوم: متون دینی نیز در این مسئله به عنوان راوی و ناقل صادقی برای تایید این مسئله عقلی است که عقل توان رسیدن به جزئیات برنامه سعادت بخش خود راندارد.




    [1] . فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ج1 ص 405




    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۲/۰۹/۰۹ در ساعت ۱۹:۲۱

  20. صلوات


صفحه 1 از 13 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود