صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لعن معاویه توسط علمای اهل سنت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    علاقه
    دفاع از حضرت زهرا (س)-سید عباس-اکبر بیرامی
    نوشته
    1,424
    حضور
    33 روز 6 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    71
    آپلود
    2
    گالری
    2
    صلوات
    2980

    اشاره لعن معاویه توسط علمای اهل سنت




    سلام علیکم وعرض ادب خدمت همه دوستان .
    می خواستم اسنادی رو بدهید که چه تعدادی از علمای اهل سنت معاویه را لعن کردند؟، لطفا با ذکر کتاب و مجلد و عبارت عربی لطف بفرمایید ممنون می شوم
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۵/۰۸/۰۶ در ساعت ۱۵:۱۵
    قابل توجه تهمت زنندگان ::
    ان شاء الله در آن دنیا با هم صحبت می کنیم و فقط یک سوال دارم چرا واقعا تهمت زدند ؟؟؟
    نکند ظاهر و باطن و عالم الغیب بودند نعوذ بالله ؟؟؟
    امام سجاد ع می فرمایند:
    لاستحل رجال مسلمون دمی * یرون أقبح ما یأتونه حسنا
    ای بسا اگر برخی لباب علمم ظاهر کنم مردم می گند امام سجاد بت پرسته یک مشت مسلمان خونم را می ریزن





  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11166



    با نام الله




    لعن معاویه توسط علمای اهل سنت







    کارشناس بحث: استاد صدرا



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    نقل قول نوشته اصلی توسط ammarshia نمایش پست ها
    سلام علیکم وعرض ادب خدمت همه دوستان .
    می خواستم اسنادی رو بدهید که چه تعدادی از علمای اهل سنت معاویه را لعن کردند؟، لطفا با ذکر کتاب و مجلد و عبارت عربی لطف بفرمایید ممنون می شوم
    باسلام و عرض ادب

    مقدمه:



    الف) معاویة بن ابی سفیان از دودمانی است که قرآن کریم آنرا لعن نموده و از آن به شجره ی ملعونه یاد فرموده است:

    «وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْياناً كَبِيرا»؛[1] و ما آن رؤيايى را كه به تو نشان داديم، فقط براى آزمايش مردم بود همچنين شجره ملعونه [درخت نفرين شده‏] را كه در قرآن ذكر كرده ‏ايم. ما آنها را بيم داده (و انذار) مى كنيم اما جز طغيان عظيم، چيزى بر آنها نمى ‏افزايد!».

    هر چند که علمای اهل سنت اکثرا در تفسیر این آیه ی شریفه آنرا به میوه جهنم تفسیر نموده اند؛ اما با این حال در ذیل این آیه ی شریفه داستان رؤیای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را بیان نموده اند؛ رؤیایی که از جست و خیز میمونها بر منبر شریف آن حضرت خبر می داد، میمونهائی که در روایات شیعه و سنی به بنی امیه و بنی مروان تفسیر شده است.[2]


    داستان بنی امیه در اسلام داستانی جز فساد و تباهی و شومی نیست. وآنچه متناسب با این دودمان خبیث و ملعون است، چیزی جز لعن و نفرین نخواهد؛ همچنان که قرآن کریم در رابطه ی با این افراد می فرماید:«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ؛ أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُم»؛[3] اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى ‏رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد؟! آنها كسانى هستند كه خداوند لعنتشان كرده و گوش (باطن) آنها را كر و ديدگان (دل) آنان را كور نموده است.

    ب) احتراز برخی از بزرگان اهل سنت از نقل روایات ساختگی در مورد معاویه علیه الهاویة

    بنابر تصریح برخی از اهل حدیث معاویه دارای هیچ منقبتی نبوده است. ابن تیمیه که خود میدان دار محبت چنین افرادی است در کتاب منهاج السنه می نویسد: «وطائفة وضعوا لمعاوية فضائل ورووا أحاديث عن النبي صلى الله عليه وسلم في ذلك كلها كذب»[4]: گروهى براى معاويه فضائلى ساخته و احاديثى از پيامبر اكرم روايت كرده‏ اند كه همه آنها دروغ است. و شوكانى‏ نیز در «فوائد المجموعه» مى‏ نويسد:اتّفق الحفّاظ على أنّه لم يصحّ في فضل‏ معاوية حديث‏»؛[5]حافظان حديث، همگى اتفاق دارند، بر اينكه هيچ حديثى در فضيلت معاويه‏ صحت ندارد.

    به واسطه ی چنین امری بزرگان حدیث همچون نسائی و حاکم از نقل روایات ساختگی در باب مناقب معاویه؟! پرهیز نموده اند.[6] در مورد نسائی آورده‏اند كه وقتى وی وارد شام شد، مردم آن سرزمين با على بن ابى طالب عليهما السلام كينه و دشمنى داشتند.

    به همين جهت، نَسائى كتابى در مناقب و خصوصيات اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت تا بلكه مردم را هدايت كند. اما مردم شام به او مراجعه نمودند و از او تقاضا كردند تا در فضايل و مناقب‏ معاويه‏ روايتى نقل كند. او در جواب گفت: مگر معاويه فضيلت و منقبتى دارد كه من براى شما نقل كنم؟
    وقتى مردم اين پاسخ را از نَسائى شنيدند، به او حمله كردند و به قدرى او را كتك زدند كه بعد از آن حادثه به فتق مبتلا شد و مرضى در نقاط حساس بدنش به وجود آمد. او را به مكّه بردند و بر اثر همان حادثه درگذشت. از اين رو، تاريخ نگاران‏ در شرح حال نَسائى نوشته ‏اند: «تُوُفِّي بها مقتولًا شهيداً».[7]
    حاکم نیشابوری نیز داستانی مشابه داستان نسائی دارد .


    [1]. الاسری/60.

    [2]. الدر المنثور، السیوطی، ج4،ص191:« و أخرج ابن جرير عن سهل بن سعد رضى الله عنه قال رأى رسول الله صلى الله عليه و سلم بنى فلان ينزون على منبره نزو القردة فساءه ذلك فما استجمع ضاحكا حتى مات و أنزل الله وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاس؛
    و أخرج ابن أبى حاتم عن يعلى بن مرة رضى الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم أريت بنى أمية على منابر الأرض و سيتملكونكم فتجدونهم أرباب سوء و اهتم رسول الله صلى الله عليه و سلم لذلك فانزل الله وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ‏؛
    و أخرج ابن مردويه عن الحسين بن على رضى الله عنهما ان رسول الله صلى الله عليه و سلم أصبح و هو مهموم فقيل ما لك يا رسول الله فقال انى أريت في المنام كان بنى أمية يتعاورون منبري هذا فقيل يا رسول الله لا تهتم فإنها دنيا تنالهم فانزل الله وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ‏.
    و أخرج ابن أبى حاتم و ابن مردويه و البيهقي
    في الدلائل و ابن عساكر عن سعيد بن المسيب رضى الله عنه قال رأى رسول الله صلى الله عليه و سلم بنى أمية على المنابر فساءه ذلك فأوحى الله انما هي دنيا أعطوها فقرت عينه و هي قوله وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ يعنى بلاء للناس.
    و أخرج ابن مردويه عن عائشة رضى الله عنها أنها قالت لمروان بن الحكم سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول لأبيك و جدك انكم الشجرة الملعونة فِي الْقُرْآن .

    [3] . محمد/22.

    [4]. منهاج السنة، ابن تیمیه، ج4،ص231.

    [5]. به نقل از کتاب: «النصایح الکافیة»، سید محمد بن عقیل،ص198.

    [6]. بخاری نیز در صحیح خویش بابی با عنوان ذکر معاویه آورده که چنین بابی خود مشعر به عدم وجود منقبتی برای وی از دیدگاه بخاری می باشد.

    [7]. تهذیب الکمال، المزی، ج1، ص339؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج1،ص33:« وقال مرة سمعت علي بن عمر يقول النسائي أفقه مشائخ مصوفي عصره واعرفهم بالصحيح والسقيم وأعلمهم بالرجال فلما بلغ هذا المبلغ حسدوه فخرج إلى الرملة فسئل عن فضائل معاوية فأمسك عنه فضربوه في الجامع فقال اخرجوني إلى مكة فأخرجوه وهو عليل وتوفي مقتولا شهيدا ».
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۲/۰۸/۲۵ در ساعت ۰۰:۳۶
    لعن معاویه توسط علمای اهل سنت
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    ج) معاویه در بیان روایات نبوی صلی الله علیه وآله و سلم

    عبدالله بن عمر نقل می کند: رسول خدا صلی الله علیه وآله از دره ای خارج شدند، پس ابو سفیان را سوار بر مرکب همراه معاویه و برادرش دیدند که یکی افسار حیوان را بدست دارد و دیگری آن را از پشت سر می راند، حضرت تا آنها را دیدند فرمودند: خداوندا آنکه افسار حیوان را بدست دارد و آنکه مرکب را از پشت می راند و آنکه بر حیوان سوار است را لعنت فرما. از او پرسیدم آیا تو خودت از رسول خدا صلی الله علیه و آله این سخن را شنیدی؟گفت آری، و گرنه گوشهایم کر باد آنگونه که چشمانم کور است.[1]

    خرج رسول اللَّه من فجّ فنظر إلى أبي سفيان و هو راكب، و معاوية و أخوه أحدهما قائد و الآخر سائق، فلمّا نظر إليهم رسول اللَّه قال: «اللّهمّ العن القائد و السائق‏ و الراكب». قلنا: أنت سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم قال: نعم، و إلّا فصمّتا أُذناي كما عميتا عيناي‏».

    در تاریخ طبری می خوانیم: «ومنه قول الرسول عليه السلام وقد رآه مقبلا على حمار ومعاوية يقود به ويزيد ابنه يسوق به لعن الله القائد والراكب والسائق»؛[2]پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ابو سفیان را سوار بر الاغی دیدند که معاویه افسار آنرا بدست داشت و فرزندش یزید اآنرا از عقب می راند و حضرت فرمودندخدا لنت نماید سوار، و آن كس كه مركب را مى‏ كشد، و آن كس كه مر کب را میراند .

    امام مجتبى، به همين حديث اشاره دارد آنجا كه خطاب به معاويه مى ‏فرمايد: «أنشدك اللَّه‏ يا معاوية، أتذكر يوم جاء أبوك على جمل أحمر و أنت تسوقه و أخوك عتبة هذا يقوده، فرآكم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم فقال: اللّهمّ العن الراكب و القائد و السائق».[3] معاویه تو را به خدا سوگند! آیابه یاد داری آن روزی را که پدرت سوار بر شتر سرخ موئی بود و تو آنرا از عقب می راندی و برادرت عتبه افسار آنرا بدست داشت، ورسول خدا شما را دید وفرمودند: خداوندا آنکه سوار مرکب است و آنکه افسار آنرا بدست دارد و آنکه حیوان را از پشت می راند، لعنت فرما.

    همچین احمد حنبل و ابو یعلی و نصر بن مزاحم از ابو برزه اسلمی و طبرانی در تاریخ کبیر از ابن عباس نقل نموده اند: در سفری همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله بودیم، که صدای آواز دو نفر را شنیدیم که یکی در جواب دیگری می گفت:

    «يزالُ‏ حواريٌّ تلوحُ عظامه ......‏زوى الحرب عنه أن يجنّ فيقبرا»؛همواره استخوانهای اسب من آشکار می شود و جنگ مانع از دفن آن می شود.

    پیامبر صلی الله علیه وآله فرمودند: ببینید کیستند؟ عرض نمودند: معاویه و عمرو بن عاص می باشند. حضرت دستان خویش را بالا بردند و فرمودند:
    «اللّهمّ أركسهما ركساً، و دعّهما إلى النار دعّا»؛[4] خداوندا آنان را کاملا وارونه گردان و به حالات گذشته برگردان، و به زور در آتش دوزخ افکن.

    ودر روایت ابن عباس آمده است: «اللّهمّ اركسهما في الفتنة ركساً»؛[5]خداوندا آنانرا با سر در فتنه فرو ببر.


    ادامه دارد.

    [1] . وقعة صفین، ابن مزاحم، ص221.
    [2]. تاریخ الطبری، ج8،ص185،مؤسسة اعلمی.
    [3]. الغدیر، ج10،ص199.
    [4] . مسند احمد،ج4،ص421؛ المصنف،ج8،ص695.و...
    [5].مسند ابی یعلی، ج13،ص431.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۲/۰۸/۲۵ در ساعت ۰۰:۳۷
    لعن معاویه توسط علمای اهل سنت
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    علمای اهل سنت و لعن بر معاویه:

    1) در زمان مامون عباسی و معتضد عباسی خلفا تصمیم به اعلان لعن بر معاویه نمودند؛ هر چند که به خاطر برخی مصالح چنین تصمیمی علنی نگردید، که چنین امری بیانگر اعتقاد قلبی علمای اهل سنت آن زمان بوده است.

    2) ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، در مورد معاویه می نویسد:
    ومعلوم است که معاویه و (والیان)بعد از او از بنی امیه چنینی طریقتی(تبعیت از سنت) را نداشتند، و چنین سنتی سنت آنان نبود، بلکه آنان اهل دنیا و اصحاب لعب و لهو و فرو رفتن در لذات دنیا و بی توجه به احکام دین بودند. و گروهی از بنی امیه متهم به کفر و بی دینی شده اند. بسیاری از اصحاب ما(معتزله) در دین معاویه اشکال نموده اند، وآنان به تفسیق او اقتصار ننموده اند؛ بلکه در مورد وی گفته اند که وی ملحد و کافر بوده است و اعتقادی به نبوت نداشته است.[1]

    وی در جای دیگری می گوید:
    معاویه از نظر بزرگان معتزلى‏ در دیندارى، متهم است و به زندقه و کفر منسوب شده است و ما در کتاب‏«نقض السفیانیه‏» آنچه را که اصحاب ما در کتابهاى کلامى خویش از الحاد او و تعرضش به پیامبر صلی الله علیه وآله و تظاهرش ‏به مسلک جبر و ارجاء[2]نوشته‏ اند نقل کرده ‏ایم و اگر هیچ کدام صحیح نباشد جز همین که ‏با امام علیه السلام به مبارزه و جنگ برخاسته براى روشن ساختن عقیده وى کافى است.[3]


    ابن ابی الحدید در جای دیگری سخن استادش نقیب را بیان می دارد که وی گفت:
    معاويه نه از آن جهت دوزخى است كه على را تهديد كرده يا با وى جنگيده است، بلكه بدان سبب كه عقيده ی درستى نداشته و ايمان راستى، و او و پدرش از سران منافقان بوده‏ اند و هرگز از ته دل مسلمان نگشتند، بلكه فقط اظهار مسلمانى كردند. و حرف‏هاى معاويه و آنچه از زبانش در رفته و سخنانى كه از او ثبت و حفظ گشته آن قدر هست كه ثابت مى ‏نمايد عقيده‏ اش فاسد و ناخالص بوده است‏.[4]


    3) شعیری نقل می کند که در مجلس عبدالرزاق بودیم که نام معاویه به میان آمد . عبدالرزاق گفت: «لا تقذر مجلسنا بذكر ولد أبي سفيان»؛[5] مجلس ما را به نام فرزند ابی سفیان آلوده منما.(شاید به همین جهت به عبدالرزاق نسبت تشیع داده شده است).

    4) یحیی بن عبدالحمید حمانی که ابن معین و دیگران او موثق می دانستند می گفت: « كان معاوية على غير ملة الاسلام»؛[6] معاویه بر غیر ملت اسلام بوده و دین او اسلام نبوده.

    5) سلمی می گوید: هنگامی که منبر و کلاس درس حاکم نیشابوری را تعطیل نمودند و او را خانه نشین نمودند به او گفتم:اگر از منزل خارج شوی و در فضائل این مرد(معاویه) حدیثی را نقل نمائی از این مشکل رهایی می یابی. حاکم در پاسخ من سه مرتبه گفت: نمی توانم، وجدانم به من اجازه نمی دهد. عبیدالله بن موسی که مورد وثوق احمد بن حنبل بوده است، سیره اش اینچنین بود که کسی را که به نام معاویه بود به خانه اش نمی خواند و دعوت نمی نمود. گفته شده که صالح اشعری بدو نیازمند شد، عبیدالله از او پرسید نامت چیس؟ گفت معاویه. عبیدالله گفت بخدا بر تو حدیث نمی خوانم، و بر قومی نیز که تو در میان آنها باشی حدیث نمی خوانم.[7]

    به هرحال در میان علمای اهل سنت کسانی بوده اند که به واسطه ی توجه به واقعیات تاریخ نه تنها محبت معاویه را به دل نداشته اند بلکه وی را مورد لعن خویش قرار داده اند؛ هر چند که اکثر اهل سنت ترجیح داده اند برای حفظ جایگاه خلافت خلفا، معاویه را که به منزله ی محافظ آنان است را حفظ نمایند. در میان معاصرین اهل سنت می توان از شیخ حسن فرهان المالکی نام برد که در باره ی مثالب معاویه کتابهای متعددی نوشته است.[8]

    6) در پایان شعر سنایی را خاطر نشان می شویم که در مورد این شجره خبیثه چنین سروده است:

    داســتان پسر هـنـد مـگـر نـشـنيـدي

    كه از او و سه كس وی به پيامبر چه رسيد؟


    پدر او، دُر دنـدان پيـمــبـر بشكسـت

    مادر او جـگــر عـم پيـامبــر بمـكيـد


    خودبنا حق، حق دامـاد پيامبر بگرفت

    پسـر او سـر فـرزند پيـمبـر بـبــريـد


    بر چنين قوم تو لعنت نكني شرمت باد

    لـعـن اللّه يزيـداً و عـلــي آل يـزيـد

    موفق باشید.


    [1]. شرح نهج البلاغة، ج5،ص129:«ومعلوم أن معاوية ومن بعده من بنى أمية لم تكن هذه الطريقة طريقتهم ، ولا هذه السنة سنتهم ، وأنهم كانوا أهل دنيا ، وأصحاب لعب ولهو وانغماس في اللذات ، وقلة مبالاة بالدين ، ومنهم من هو مرمى بالزندقة والالحاد . [ أخبار متفرقة عن أحوال معاوية ] وقد طعن كثير من أصحابنا في دين معاوية ، ولم يقتصروا على تفسيقه ، وقالوا عنه إنه كان ملحدا لا يعتقد النبوة».

    [2]. به معنای لا تضر مع الایمان المعصیه، که مؤسس چنین اعتقادی معاویه بود.

    [3]. شرح نهج البلاغة، ج1،ص340:«ومعاوية مطعون في دينه عند شيوخنا رحمهم الله يرمى بالزندقة ، وقد ذكرنا في نقض السفيانية على شيخنا أبي عثمان الجاحظ ما رواه أصحابنا في كتبهم الكلامية عنه من الإلحاد ، والتعرض لرسول الله صلى الله عليه وآله وما تظاهر به من الجبر والارجاء ، ولو لم يكن شيء من ذلك لكان في محاربة الامام ما يكفي في فساد حاله لا سيما على قواعد أصحابنا ، وكونهم بالكبيرة الواحدة يقطعون على المصير إلى النار والخلود فيها إن لم تكفرها التوبة ».

    [4].شرح نهج البلاغة، ج10،ص226:« فقال كلا إن معاوية من أهل النار لا لمخالفته عليا و لا بمحاربته إياه و لكن عقيدته لم تكن صحيحة و لا إيمانه حقا و كان من رءوس المنافقين هو و أبوه و لم يسلم قلبه قط و إنما أسلم لسانه و كان يذكر من حديث معاوية و من فلتات قوله و ما حفظ عنه من كلام يقتضي فساد العقيدة شيئا كثيرا ليس هذا موضعه فأذكره».
    [5]. میزان الاعتدال، الذهبی، ج2،ص61.

    [6].میزان الاعتدال، الذهبی، ج4،ص392.

    [7].سیر اعلام النبلاء،ج9،ص556:« قال ابن مندة : كان أحمد بن حنبل يدل الناس على عبيد الله ، وكان معروفا بالرفض ، لم يدع أحدا اسمه معاوية يدخل داره . فقيل : خل عليه معاوية بن صالح الأشعري ، فقال : ما اسمك ؟ قال : معاوية . قال : والله لا حدثتك ، ولا حدثت قوما أنت فيهم» .

    [8]. همچنین حسن سقاف و در ایران ماموستا کاک احمد را می توان نام برد.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۵/۰۶/۲۱ در ساعت ۱۲:۱۴
    لعن معاویه توسط علمای اهل سنت
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    عاشق اباالفضل ع (مريدشم، ديوونشم)
    نوشته
    1,682
    حضور
    57 روز 10 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3272



    نقل قول نوشته اصلی توسط ammarshia نمایش پست ها
    سلام علیکم وعرض ادب خدمت همه دوستان .
    می خواستم اسنادی رو بدهید که چه تعدادی از علمای اهل سنت معاویه را لعن کردند؟، لطفا با ذکر کتاب و مجلد و عبارت عربی لطف بفرمایید ممنون می شوم
    سلام
    باتشكر
    لعن معاويه از قران شروع مي شود سپس به پيغمبر، امير المومنين، اهل بيت، عايشه، صحابي و علما مي رسد

    قرانش را برادر صدرا توضيح دادن ما ما بقيش را هم حقير تفردي مي زنم

    لعن پيغمبر بر معاويه::::::::::

    البته برادر عمار شيعه نكته اي كه در مورد معاويه حائز اهيت هست دو چيز هست يك ديدگاه رسول الله در مورد اين ملعون و لعن رسول خدا بر او كه اگر خواستيد ديدگاه رسول الله بر اين ناصبي ملعون را بدانيد تاپيكي جدابزنيد بنده تمامي دستاورد هايم با بررسي سندي را ارسال مي كنم

    لعن رسول الله ص
    پیامبر خدا (ص) از راهی پست بالا آمد و ابوسفیان را دید که سوار بر مرکب میباشد و معاویه دهانه کش (قائد) است و برادرش مرکب را سوق می دهد (سائق)،در این هنگام پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: خدایا دهانه کش (قائد) و سوق دهنده (سائق) و راکب را لعنت کن
    انساب الاشراف للبلاذری - ح 1526
    با سند صحیح
    http://library.islamweb.net/hadith/d...526&pid=125101

    هیثمی میگوید: رواه بزار و رجاله ثقات

    مجمع الزوائد و منبع الفوائد - کتاب الإیمان - باب منه فی المنافقین - ح 437


    وقعة الصفین للنصر بن المزاحم - ج 1 ص 217 و 218


    تاریخ الطبری - ج 11 ص 357


    نفرین پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بر معاویه

    روزي پیامبر اکرم (ص) ابن عباس را به دنبال معاویه فرستاد تا بیاید و برایش بنویسد ابن عباس او را یافت که غذا میخورد ، بازگشت و به پیامبر خبر داد،حضرت دوباره او را فرستاد باز هم ابن عباس دید که او مشغول خوردن است!! تا سه مرتبه این رفت و آمد رخ داد، بالاخره پیامبر (ص) فرمودند:خداهرگز شکمش را سیر نکند! صحیح مسلم ج 4ص 187 ح 2604
    مسئله همين نفرين يك باب مفصلي دارد كه حقير با تصاوير كتاب انرا جمع اوري كرده ام
    ویرایش توسط kheymegahabalfazl : ۱۳۹۲/۰۸/۲۶ در ساعت ۰۰:۵۵

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    عاشق اباالفضل ع (مريدشم، ديوونشم)
    نوشته
    1,682
    حضور
    57 روز 10 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3272



    لعن مولا علي ع بر معاويه لعنت الله عليه::::::::::


    إبن كثير - البداية والنهاية -الجزء : ( 7 ) - رقم الصفحة : ( 314 )
    [ النص طويل لذا إستقطع منه موضع الشاهد ]
    - فذكر أبو مخنف ، عن أبي جناب الكلبي : أن علياًً لما بلغه ما فعل عمرو كان يلعن في قنوته معاوية ، وعمرو بن العاص ، وأبا الأعور السلمي ، وحبيب بن مسلمة ، والضحاك بن قيس ، وعبد الرحمن بن خالد بن الوليد ، والوليد بن عتبة.‏
    الرابط :

    إبن أبي شيبة - المصنف -الجزء : ( 2 ) - رقم الصفحة : ( 216 )
    6947 - حدثنا : هشيم ، قال : ، أخبرنا : حصين ، قال : ، حدثنا : عبد الرحمن بن معقل قال : صليت مع علي صلاة الغداة ، قال : فقنت فقال في قنوته : اللهم عليك بمعاوية وأشياعه وعمرو بن العاص وأشياعه وأبا السلمي وأشياعه وعبد الله بن قيس وأشياعه.
    الرابط:

    المتقي الهندي - كنز العمال -الجزء : ( 8 ) - رقم الصفحة : ( 82 )
    21989 - عن عبد الرحمن بن معقل قال : صليت مع علي صلاة الغداة ، فقنت فقال في قنوته : اللهم عليك بمعاوية وأشياعه ، وعمرو بن العاص وأشياعه ، وأبي الأعور السلمي وأشياعه ، وعبد الله بن قيس وأشياعه.
    علي (عليه‌السلام) وقتي نماز صبح را مي خواند قنوت می‌گرفت و در نماز می‌گفت : خداوندا ، معاويه و عمرو بن العاص و حبيب و عبد الرحمن بن خالد و ضحاک بن قيس را لعنت کن .


    وكان علي إذا صلى الغداة يقنت فيقول: اللهم العن معاوية وعمراً وأبا الأعور وحبيباً وعبد الرحمن بن خالد والضحاك بن قيس والوليد! فبلغ ذلك معاوية فكان إذا قنت سب علياً وابن عباس والحسن والحسين والأشتر.

    علي (عليه‌السلام) وقتي نماز صبح را مي خواند قنوت می‌گرفت و در نماز می‌گفت : خداوندا ، معاويه و عمرو بن العاص و حبيب و عبد الرحمن بن خالد و ضحاک بن قيس را لعنت کن .
    خبر به معاويه رسيد ؛ پس وقتی قنوت می گرفت به علی و ابن عباس و حسن و حسين و مالک اشتر فحش می‌داد !!!


    الکامل في التاريخ ج 2ص81 باب ذکر اجتماع الحکمين
    نهاية الأرب في فنون الأدب ج 20 ص 96
    تاريخ ابن خلدون ج 2 ص 637 باب أمر الحکمي


    نكته بسيار مهم:::::::
    مولا علي ع در نامه 16 نهج البلاغه معاويه را اصلا مسلمان نمي داند و در نامه 17 هم اصلا او را حلال اده نمي داند

    ویرایش توسط kheymegahabalfazl : ۱۳۹۲/۰۸/۲۶ در ساعت ۰۰:۵۵

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    عاشق اباالفضل ع (مريدشم، ديوونشم)
    نوشته
    1,682
    حضور
    57 روز 10 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3272



    لعن امام حسن ع بر معاويه لعنت الله عليه::::::::::

    وخطب معاوية بالكوفة ... فذكر عليا عليه السلام فنال منه ثم نال من الحسن فقام الحسين ليرد عليه فأخذه الحسن بيده فأجلسه ثم قام ... فلعن الله أخملنا ذكراً ، و ألامنا حسباً ، وشرنا قديماً وحديثاً ، وأقدمنا كفراً ونفاقاً فقال طوائف من أهل المسجد : امين.

    معاويه وقتی به کوفه آمد ... در مورد علی سخن گفته و به او دشنام داد ؛ سپس به حسن دشنام داد ؛ پس حسين ايستاد تا به وی جواب گويد ؛ اما حسن دست وی را گرفته و او را نشاند ؛ پس ايستاده و گفت : ... پس خداوند هر کدام از ما دو را که نسب پست تری دارد و آنکه بدی وی از قديم تا حال باقی است و آنکه پيش گام در کفر و نفاق بوده است را لعنت کند .
    پس همه مردم مسجد گفتند : آمين .


    جمهرة خطب العرب ج 2 ص 14 باب رد الحسن بن على على معاوية حين نال منه ومن أبيه
    مقاتل الطالبيين ج 1 ص 19 ، اسم المؤلف: أبو الفرج الاصفهاني ، علي بن الحسين (المتوفى : 356هـ) الوفاة: 356
    شرح نهج البلاغة ج 16 ص 27

    ویرایش توسط kheymegahabalfazl : ۱۳۹۲/۰۸/۲۶ در ساعت ۰۰:۴۷

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    عاشق اباالفضل ع (مريدشم، ديوونشم)
    نوشته
    1,682
    حضور
    57 روز 10 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3272



    نفرين عائشه بر معاويه لعنت الله عليه::::::::::

    وقد ذكر ابن جرير وغيره أن محمد بن أبي بكر نال من معاوية بن خديج هذا ومن عمرو بن العاص ومن معاوية ومن عثمان بن عفان أيضا؛ فعند ذلك غضب معاوية بن خديج فقدمه فقتله ثم جعله في جيفة حمار فأحرقه بالنار فلما بلغ ذلك عائشة جزعت عليه جزعا شديدا ... وجعلت تدعو على معاوية وعمرو بن العاص دبر الصلوات

    ابن جرير و غير او گفته اند که محمد بن ابی بکر به معاويه بن خديج و عمروعاص و معاويه بن ابی سفيان و عثمان بن عفان فحش داد ؛ در اين هنگام معاويه بن خديج خشمگين شده و او را جلو انداخت و کشت و سپس بدن او را در لاشه الاغی انداخت و آتش زد .
    وقتی اين خبر به عائشه رسيد بسيار اندوهگين شده و ... بعد از هر نمازی معاويه و عمرو بن عاص را نفرين می‌کرد .

    البداية والنهاية ج7 ص315 - المنتظم ج5 ص151 - تاريخ الطبري ج3 ص132
    تصحيح سندي:::::: البته تصوير كتاب را هم دارم


    هيثمی در مجمع الزوائد در مورد اين روايت می گويد :
    رواه الطبراني مطولا ومختصرا بأسانيد منها ما وافق أحمد ورجاله ثقات
    مجمع الزوائد ج 9 ص 294
    اين روايت را طبرانی به صورت مختصر و مفصل با چند سند نقل کرده است که بعضی از سندهای آن با سند احمد بن حنبل يکی است و راويان آن ثقه هستند .
    ساير مدارک :

    تفسير مقاتل بن سليمان ج 1 ص 237 - تفسير الطبري ج 5 ص 148 - تفسير ابن أبي حاتم ج 3 ص 988 ش 5531 و ص 989 ش 5540 - تفسير الثعلبي ج 3 ص 335 - المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ج 2 ص 71 - تفسير البحر المحيط ج 3 ص 290 - تفسير ابن كثير ج 1 ص 519 - تفسير الثعالبي ج 3 ص 335 - الدر المنثور ج 2 ص 573 - روح المعاني ج 5 ص 65 - شرح مشكل الاثار طحاوی ج 8 ص 271 بَابٌ بَيَانُ مُشْكِلِ ما رُوِيَ عن رسول اللهِ صلى الله عليه وسلم فِيمَا كان من عَمَّارِ بن يَاسِرٍ وَمِنْ خَالِدِ بن الْوَلِيدِ - المعجم الكبير طبرانی ج 4 ص 112 ش 3830 تا 3834 باب مَالِكُ بن الْحَارِثِ بن الأَشْتَرِ عن خَالِدِ بن الْوَلِيدِ - مسند الطيالسي ج 1 ص 158 ش 1156 باب أحاديث خالد بن الوليد رضي الله عنه - العجاب في بيان الأسباب ج 2 ص 897 - جامع الأحاديث سيوطی ج 19 ص 402 ش 14909 تا 14912 و ج 21 ص 57 ش 18338 تا 18341 - كنز العمال ج 13 ص 228 ش 37388 تا 37391 - السيرة الحلبية ج 2 ص 265 - التاريخ الكبير بخاری ج 3 ص 136 ش 461 - فضائل الصحابة للنسائي ج 1 ص 49 ش 164 و ص 50 ش 166 و 167 عمار بن ياسر - سنن النسائي الكبرى ج 5 ص 74 ش 8271 و 8272 - المستدرك على الصحيحين ج 3 ص 439 ش 5667 و ص 440 ش 5673 و ص 441 ش 5675

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    عاشق اباالفضل ع (مريدشم، ديوونشم)
    نوشته
    1,682
    حضور
    57 روز 10 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3272



    لعن صحابي پيغمبر بر معاويه لعنت الله عليه::::::::::

    سمرة بن جندب :


    فأقر معاوية سمرة على البصرة ستة أشهر، ويقال ثمانية عشر شهراً، ثم عزله فقال سمرة: لعن الله معاوية لو أطعت الله كما أطعت معاوية ما عذبني أبداً.

    معاويه سمره را شش ماه و به نقلي 18 ماه فرماندار بصره كرد و سپس او را عزل نمود ؛ به همين سبب سمره گفت : خدا معاويه را لعنت كند ؛ اگر خدا را اينگونه كه از معاويه اطاعت مي‌كردم ، اطاعت مي‌نمودم ، هيچ‌گاه من را عذاب نمي‌نمود !

    أنساب الأشراف ج 2 ص 161 ، اسم المؤلف: أحمد بن يحيى بن جابر البلاذري (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279
    تاريخ الطبري ج 3 ص 240، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت
    المنتظم في تاريخ الملوك والأمم ج 5 ص 267 ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن محمد بن الجوزي أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار صادر - بيروت - 1358 ، الطبعة : الأولى
    الكامل في التاريخ ج 3 ص 343 ، اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الوفاة: 630هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي


    عقيل بن ابي طالب :

    وقال معاوية لعقيل بن أبي طالب إن عليا قد قطعك ووصلتك ولا يرضيني منك إلا أن تلعنه على المنبر قال أفعل فأصعد فصعد ثم قال بعد أن حمد الله وأثنى عليه أيها الناس إن أمير المؤمنين معاوية أمرني أن العن علي بن أبي طالب فالعنوه فعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين ثم نزل فقال له معاوية إنك لم تبين أبا يزيد من لعنت بيني وبينه قال والله لا زدت حرفا ولا نقصت آخر والكلام إلى نية المتكلم

    معاويه به عقيل بن أبي‌طالب گفت : علي حق تو را (از بيت المال) نداد و من به تو مال دادم ؛ تنها چيزي كه مي‌تواند من را از تو راضي كند اين است كه او را بالاي منبر لعن كني !
    عقيل گفت : اين كار را انجام مي‌دهم !
    پس بالاي منبر رفته و بعد از حمد و ثناي الهي گفت : اي مردم ! اميرالمومنين معاويه به من دستور داده است كه علي بن ابي طالب را لعنت كنم ! پس او را لعنت كنيد ! كه لعنت خدا و ملائكه و همه مردمان بر او باد ! سپس پايين آمد !
    معاويه به او گفت : تو مشخص نكردي كه چه كسي را لعنت كردي (من را يا علي را) !
    در پاسخ گفت : قسم به خدا نه يك حرف كم گفتم و نه يك حرف زياد ! و مقصود از كلام را تنها گوينده آن مي‌داند !
    مشخص است كه مقصود عقيل ، لعن معاويه بوده است !
    العقد الفريد ج 4 ص 27 ، اسم المؤلف: احمد بن محمدبن عبد ربه الأندلسي الوفاة: 328هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت /لبنان - 1420هـ - 1999م ، الطبعة : الثالثة
    وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج 2 ص 505 ، اسم المؤلف: أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ ، دار النشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقيق : احسان عباس
    المستطرف في كل فن مستظرف ج 1 ص 101 ، اسم المؤلف: شهاب الدين محمد بن أحمد أبي الفتح الأبشيهي الوفاة: 850هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1406هـ 1986م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : مفيد محمد قميحة

    غانمة بنت غانم :

    ولما بلغ غانمة بنت غانم القرشية سب معاوية وعمرو بن العاص بني هاشم قالت لأهل مكة أيها الناس ... ثم قالت : أفيكم عمرو بن العاص قال عمرو : ها أناذا ، قالت : أنت تسب قريشاً وبني هاشم ، وأنت أهل السب ، وفيك السب ، وإليك يعود السب ...
    قالت : فإني أكتب عليك كتاباً فقد كان رسول الله صلى الله عليه وسلم دعا ربه أن يستجيب لي خمس دعوات ، أفأجعل تلك الدعوات كلها فيك ؟ فخاف معاوية فحلف لا يسب بني هاشم أبداً

    وقتي كه به غانمه دختر غانم از قريش خبر رسيد که معاويه و عمروعاص بنی هاشم را دشنام داده اند گفت : ای اهل مکه ؛ ای مردم ... سپس گفت : آيا در بين شما عمروعاص است ؟
    عمرو گفت : من هستم .
    گفت : آيا تو به قريش و بنی‌هاشم دشنام می‌دهی در حالی که تو خودت سزاوار دشنامی و دشنام برای تو است و به تو باز می‌گردد ؟...
    سپس اضافه كرد ، اي معاويه ، من با تو پيماني مي‌بندم ؛ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از خداوند خواست كه براي من پنج دعاي مستجاب قرار دهد ؛ آيا مي‌خواهي هر پنج دعا را نفرين براي تو قرار دهم ؟! معاويه ترسيده و قسم خورد كه ديگر به بني‌هاشم دشنام ندهد!
    همين روايت ، صحابيه بودن غانمه را ثابت مي‌كند .


    المحاسن والأضداد ج 1 ص 103 - سمط النجوم العوالي ج 3 ص 128 - المحاسن والمساوى ج 1 ص 73

    احنف بن قيس :

    وحدث الكندي عن أبيه قال ان معاوية بن أبي سفيان بينا هو جالس وعنده وجوه الناس فيهم الأحنف بن قيس إذ دخل رجل من أهل الشام فقام خطيبا فكان آخر كلامه أن سب عليا رضي الله عنه فأطرق الناس
    وتكلم الأحنف فقال يا أمير المؤمنين إن هذا القائل آنفا لو يعلم أن رضاك في لعن المرسلين لفعل فاتق الله ودع عنك عليا فقد لقي ربه وأفرد في قبره وخلا بعمله وكان والله المبرز سيفه الطاهر ثوبه الميمون نقيبته العظيم مصيبته فقال معاوية يا أحنف لقد أغضيت العين عن القذى وقلت فيما ترى وايم الله لتصعدن المنبر ولتلعنته طوعا أو كرها
    فقال له الأحنف يا أمير المؤمنين إن تعفني فهو خير لك وإن تجبرني فوالله لا تجري به شفتاي أبدا قال قم فاصعد قال الأحنف اما والله مع ذلك لأنصفنك في القول والفعل قال وما أنت قائل يا أحنف ان انصفتني قال أصعد المنبر فأحمد لله تعالى بما هو أهله وأصلي على نبيه صلى الله عليه وسلم ثم أقول أيها الناس ان أمير المؤمنين معاوية أمرني أن ألعن عليا ألا وإن عليا ومعاوية اقتتلا واختلفا فادعى كل منهما انه مبغي عليه وعلى فئته فإذا دعوت فأمنوا رحمكم الله ثم اقول اللهم العن أنت وملائكتك وأنبياؤك وجميع خلقك الباغي منهما على صاحبه والعن الفئة الباغية لعنا كثيرا أمنوا رحمكم الله يا معاوية لا ازيد على هذا حرفا ولا انقص منه حرفا ولو كان فيه ذهاب نفسي فقال معاوية إذن نعفيك أبا بحر

    روزي معاويه نشسته بود و سران مردم از جلمه احنف بن قيس در نزد او بودند . در اين هنگام شخصي از اهل شام وارد شده شروع به سخنراني كرده و انتهاي كلام خويش را دشنام به اميرمومنان علي(عليه‌السلام) قرار داد ! و سپس مردم پراكنده شدند .
    احنف با معاويه شروع به سخن كرده و گفت : اي امير المومنين ، اين كسي كه اين سخنان را گفت ، اگر مي‌دانست كه تو از دشنام به انبيا نيز خشنود مي‌شوي ، به انبيا نيز دشنام مي‌داد !
    از خدا بترس و علي را رها كن ؛ او به نزد پروردگار رفته و به در قبر است و با عمل خويش تنها است . و قسم به خدا او كسي بود كه شمشير خويش را غلاف نكرد ، لباسش پاك بود ، سرشتش نيكو و مصيبتش بزرگ بود .
    معاويه گفت : اي احنف ! من چشم خود را از زشتي سخنان تو پوشيدم با اينكه اين سخنان را گفتي ! قسم به خدا بايد بالاي منبر رفته و چه بخواهي و چه نخواهي علي را لعن كني !
    احنف گفت : اي امير المومنين ، اگر من را معاف داري براي تو بهتر است ! و اگر مرا به اين كار وادار كني ، قسم به خدا زبان من نمي‌تواند اين سخنان را بگويد .
    معاويه گفت : بايست و بالاي منبر برود !
    احنف گفت : بالاي منبر رفته ولي با تو با انصاف سخن مي‌گويم .
    معاويه گفت : چگونه با من با انصاف سخن خواهي گفت اي احنف ؟
    احنف گفت : بالاي منبر رفته و مي‌گويم : اي مردم ، بدرستيكه امير المومنين معاويه به من دستور داده است كه علي را لعنت كنم ! آگاه باشيد كه علي و معاويه با يكديگر جنگيده و اختلاف داشتند و هركدام ادعا كرده كه طرف مقابل بر او و لشكرش شوريده است ! پس وقتي من دعا كردم ، شما آمين بگوييد . خدا شما را بيامرزد .
    و سپس مي‌گويم : خدايا ، تو و ملائكه‌‌ات و انبيائت و همه خلقت بر سركش در اين جنگ لعنت بفرست و گروه سركش را لعنت بسيار نما ! آمين بگوييد كه خدا شما را بيامرزد‌!
    اي معاويه از آنچه گفتم نه يك حرف بيشتر و نه يك حرف كمتر نمي‌گويم ! حتي اگر جانم را به اين خاطر از دست بدهم !
    معاويه گفت اگر چنين است تو را معاف مي‌داريم اي ابابحر !


    وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج 2 ص 504 ، اسم المؤلف: أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر بن خلكان الوفاة: 681هـ ، دار النشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقيق : احسان عباس

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود