صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: استنباط فقهی و اعتقادی غیرمعصوم

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369

    استنباط فقهی و اعتقادی غیرمعصوم




    سلام.

    یکی از نقدهای وارد بر اهل کتاب و از بقیه ی آنها پیشرفته تر، مسیحیت، وارد است، این است که استنباطات آنها در مورد عقیده و احکام از سوی غیرمعصوم صورت می گیرد. برای مثال در مسیحیت،شورایی از بزرگترین علمای دین جمع می شوند، و نظر می دهند که عقیده این است و هر کس جز این بگوید، ملعون است، که این نقد بر فرقه های غیرکاتولیک مسیحیت، وارد است(کاتولیکها پاپ را عقلاً مصون از راهنمایی اشتباه می دانند، زیرا نمی شود منبع هدایت، راه را اشتباه نشان بدهد- البته این زیاد معقول نیست، زیرا پاپ بی خطا را، کاردینالهای خطادار انتخاب می کنند و کلیسای کاتولیک معاهده ای با خدا ندارد که هر کس که کاردینالها انتخابش کردند، نتواند راه اشتباهی را نشان بدهد!)

    امّا مسئله ای که هست، اینکه در اسلام نیز، بسیاری از آنچه ما امروز داریم، استنباط است. برای مثال در تاپیکی سؤال کردیم که منبع تحریم دوستی دختر و پسر چیست؟ که مشخص شد که هیچ آیه یا حدیثی به طور مستقیم، آنرا تحریم ننموده است، و مسئله بر سر استنباط فقهی علما و اجماع علما بر آن است. همین مسئله ممکن است در برخی عقاید نیز مشکل ایجاد کند، که وارد جزئیات نمی شوم، ولی به طور خلاصه گاهی ما هم به نفع عقیده ای آیه داریم و هم بر علیه آن، و تفسیر ماست که یک آیه را به نفع آیه دیگر توجیه می کند(دقت شود که تناقض در شرایطی است که دو آیه را با هیچ تفسیری نتوان در کنار هم قرار داد.) اینجاست که مناقشه ایجاد می شود و در حوزۀ الهیات، گروهی نظری پیدا می کند و گروهی نظری دیگر.

    پس ما هم در حوزه عقیده و فقه، با مسائلی مهم سر و کار داریم، که منابع معصوم(قرآن و چهارده معصوم) یا در مورد آن سخنی ندارند یا سخنی تفسیرشدنی دارند و ما تفسیرش می کنیم.

    سؤال: چگونه می توان به استنباطات افراد غیرمعصوم اعتماد کرد؟(حتی اگر نگرش غیرمعصوم به اجماع هم برسد)

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11166



    با نام الله




    استنباط فقهی و اعتقادی غیرمعصوم







    کارشناس بحث: استاد صدیق



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    پس ما هم در حوزه عقیده و فقه، با مسائلی مهم سر و کار داریم، که منابع معصوم(قرآن و چهارده معصوم) یا در مورد آن سخنی ندارند یا سخنی تفسیرشدنی دارند و ما تفسیرش می کنیم.
    سؤال: چگونه می توان به استنباطات افراد غیرمعصوم اعتماد کرد؟(حتی اگر نگرش غیرمعصوم به اجماع هم برسد)
    باسلام
    استنباط احکام فقهی بنابر نظر شیعیان، متوقف است بر چندمنبع: قران مجید، روایات، اجماع و عقل.[1] یعنی بر اساس دیدگاه اصولی شیعیان که از ائمه فراگرفته اند، کسی حق ندارد حکمی از احکام شریعت را بیان کند مگر اینکه دلیلی از کتاب وسنت برای آن داشته باشد.
    از آخر شروع میکنیم. عقل به تنهایی توان درک هیچ حکم شرعی را ندارد.[2] عقل تنها در غیر مستقلات عقلی و ملازمات عقلی، به کمک مجتهد میآید و به کمک مقدمه ای که از شرع گرفته و یک مقدمه کلی عقلی، حکمی رااثبات میکند. مثلا وقتی ما از راه شرع فهمیدیم که وضو، مقدمه ای برای نماز است. حکم عقلی میگوید، هر چیزی که برای رسیدن به امر لازم و واجب مقدمه قرار بگیرد، خود آن چیز هم واجب میشود. بنابراین، همینکه مقدمه و وسیله بودن یک چیز برای انجام یک عمل عبادی واجب را اثبات کردیم، کافی است که بگوییم آن چیز واجب است. البته همین هم در اصول بحث میشود که ایا مقدمه واجب واجب هست یا نه و همینطور مسائل دیگر که تفصیل انها دراینجا مد نظر نیست. [3]
    بخش دیگر از کمک عقل در درک احکام، مستقلات عقلی است که مربوط به احکام مشهور و آراء محموده است مثلا وقتی ما فهمیدیم یک کاری یا عملی واقعا ظلم است( نه اینکه احساس و عواطف ما میگوید) عقل به ما میگوید ظلم قبیح است وچون خداوند کار قبیح نمیکند و حکم قبیح صادر نمیکند، پس حکم خدا مشخص میشود.[4]
    اجماع نیز به خودی خود، مدرک مستقلی برای درک یک حکم نیست و همانطور که علمای اصول بحث کرده اند، تنها اجماعی حجیت دارد و میتواند ما را به حکم خدا برساند که مطمئن شویم، نظر معصوم نیز داخل در میان افراد اجماع کننده هست یا اینکه پشتوانه اجماع علما و فقها یک حدیث معتبر یا آیه قران کریم باشد که در ان صورت، در حقیقت مدرک ومنبع حکم شرعی، نظر معصوم یا همان ایه است نه اجماع علما.[5]
    بنابراین ، تنها دو منبع معتبر در دین اسلام داریم. و عقل و اجماع، در حقیقت منبع احکام نیست بلکه طریق رسیدن و شناخت احکام است نه منبع مستقلی برای احکام.[6]همانطورکه رسول گرامی اسلام(ص) بارها فرمودند که از میان امت میروند اما دو چیز گرانبها در میان مسلمانان باقی میگذارند. کتاب خدا و اهل بیت ایشان که هیچ گاه از هم جدا نمیشوند وهمیشه بر مدار حق و صداقت میچرخند.[7]
    قران کریم که از نظر سندی مشکلی ندارد و تنها از نظر دلالت، برخی از آیات آن واضح نیست که نیاز به تفسیر دارد[8]. و مفسر ان ایات یا ایات دیگر قران کریم است یا روایاتی که هم از نظر سندی مشکلی نداشته باشد و هم از نظر دلالی واضح باشد.
    سنت معصومین نیز یکی از منابع و مدارک احکام نزد شیعیان است که عبارت است قول، فعل و تقریر معصوم. بر این اساس ، هر انچه در روایات به عنوان یکی از این سه امر اثبات شود، به عنوان منبع احکام مطرح میشود و مجتهد میتواند از آنها حکم شرعی را استخراج کند.[9]
    تا اینجا منابع احکام مشخص شد، اما اجتهاد که عبارت است از استناط احکام جزیی از مدارک و منابعش فرایند پیچیده و سختی دارد که محتاج به شناخت چند علم و تبحر در آنهاست.
    اول: مجتهد باید با ادبیات عرب و زبان عربی اشنایی کافی داشته باشد تا بتواند از منابع نقلی و کتاب وسنت احکام خود را استخراج کند.
    دوم: باید به علم رجال و درایه آشنایی داشته باشد تا بتواند روایات صحیح را از روایات ناصحیح و غیر معتبر شناسایی کند.
    سوم: باید با تفسیر قران کریم و مباحث مرتبط با شأن نزول اشنا باشد تا بتواند از قران کریم و ایات شریف ان استفاده کند.
    چهارم: باید با نحوه فهم دلالت ایات و روایات اشنا باشد تا بتواند دلالت ایات وروایات معتبر را به خوبی بفهمد.
    پنجم: باید قدرت درک برخی مباحث عقلی و فلسفی را داشته باشد تا در مبحث ملازمات و اصول عملیه عقلی از آن استفاده کند.
    البته اینها تنها برخی از علوم مورد نیاز برای یک اجتهاد خوب و تخصصی است.
    اما آیا تمام احکامی که انسان به آن نیاز دارد، در کتاب و سنت معتبر معصومین وجوددارد؟
    قطعا پاسخ ما منفی است. مشخص است که برخی مسائل در زمان معصومین اصلا مطرح نبوده تا حکم ان بیان شده باشد.
    چه باید کرد، بر اساس اصلی که شیعه دارد هر حکمی باید به یکی از منابع بالا مستند باشد، بنابراین علمی به نام اصول فقه قرار داده شد تا بر اساس ان این مشکل برطرف شود. بر این اساس، ادله احکام به دو بخش اجتهاد و فقاهتی تقسیم شد. در یک قسم از اماره ها و ادله ظاهری بحث میشود و در دیگری از اصولی عملی درمواقع نداشتن دلیل ظاهری و اماره ظاهری بر اساس ان حکمی فهمیده میشود.
    اماره ها که همان ظواهر قران و سنت معصوم است، که تکلیفش مشخص است و یا کلام خداوند است یا کلام معصوم و فعلا بحثی در ان نیست.
    اصول عملیه نیز همانند یک دلیل کلی ویک قاعده در استنباط احکام به کمک مجتهد میآید. مثلا با کم اصل استصحاب، هر موقع موقعیتی پیش امد که حالت سابق یقینی داشت وحالت بعدی ان شک ایجاد شد که حالت سابق از بین رفته یا نه، حکم میشود که از نظر شرعی از بین نرفته است. مثلا اگر شخصی در ظهر وضو گرفته و الان شک میکند که وضویش باقی است یا باطل شده، اگر یقین به باطل شدنش نداشته باشد، حکم میکند که وضویش باقی است.
    البته این موارد نیز به پشتوانه سنت معصومین یا دلیل عقلی معتبر است وگرنه حکم بی دلیل و بی حجت میشد. مثلا خود استصحاب یا برائت یا احتیاط یا تخییر شرعی مستند به روایاتی است که اعتبار انها را اثبات میکند.
    تا به اینجا، خلاصه ای بسیار فشرده از روند اجتهاد بیان شد، حال میرسیم به اصل سوال شما.
    چند مطلب نباید با هم خلط شود.
    اول اینکه: همانطور که بیان شد، هر حکمی که یک مجتهد بیان میکند، زمانی حجیت دارد که بر اساس یکی از منابع احکام باشد. یا به صورت جزیی و مشخصا حکم همان بیان شده باشد یا به صورت کلی باشد.
    دوم اینکه: مجتهد تنها به دنبال این است که حکم ظاهری را به دست بیاورد و در وهله اول برای عمل خودش و در وهله بعد برای کسانی که میخواهند از او تقلید کنند بیان کند. هیچ کس ادعا ندارد که قطعا به حکم واقعی رسیده است. تنها کسی میتواند چنین ادعایی را داشته باشد که خود معصوم باشد و به علم غیب دسترسی داشته باشد.
    سوم اینکه: اگر در فرایند استنباط قصدمان این استکه حداقل به حکم ظاهری برسیم، اما این مطلب هیچ ایرادی ندارد. زیرا از یک سو ماچاره ای نداریم که احکام خود را از خداوند متعال دریافت کنیم چون خودمان قادر به فهم انها نیستیم. از سوی دیگر، دسترسی یقینی و قطعی به معصوم نداریم. حال با این وجود، چه باید کرد؟ بنشینیم ودست روی دست بگذاریم و هیچ حکمی را قبول نکنیم. قطعا این خلاف احتیاط است. سه راه داریم. یا خودمان درس بخوانیم و جتهاد کنیم. یا از یک مجتهد تقلید کنیم یا در بین کلمات فقها و مجتهدین ، به آن حکمی که موافق با احتیاط است عمل کنیم تا احتمال بیشتری داشته باشد به حکم واقعی که در لوح محفوظ قرار دارد رسیده باشیم.
    چهارم اینکه، مقایسه روند اجتهاد در شیعه با روند حکم صادر کردن در مسیحیت و یهود بی انصافی است.
    کسی ما را مجبور نمیکند که از مجتهد خاصی تقلید کنیم در حالیکه در مسیحیت اینطور است.
    به مااجازه داده اند که خودمان درس بخوانیم و صاحب نظر شویم، اما در مسیحیت چنین نیست.
    به مااجازه احتیاط و عدم اکتفا به نظر یک مجتهد نیز داده شده، در حالیکه در مسیحیت حتما باید به نظر پاپ عمل شود و کسی نمیتواند از ان تخطی کند.


    [1] . ر.ک ، اصول فقه، ج2 باب اول تا باب چهارم

    [2] . اصول فقه، ج2 ص 106

    [3] . اصول فقه، ج1 ص 182

    [4] . اصول فقه، ج1 ص 206

    [5] . اصول فقه، مظفر، ج21 ص 96 و 97

    [6] . کنز الفوائد، ص 186

    [7] . وسائل الشیعه، ج27 ص 33و مسند احمد - ج 3 - ص 14

    [8] . اصول فقه، ج2 ص 46

    [9] . اصول فقه، ج2 ص 53





  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    برای مثال در تاپیکی سؤال کردیم که منبع تحریم دوستی دختر و پسر چیست؟ که مشخص شد که هیچ آیه یا حدیثی به طور مستقیم، آنرا تحریم ننموده است، و مسئله بر سر استنباط فقهی علما و اجماع علما بر آن است.
    در مورد این مثال، اینطور نیست که تحریم دوستی دختر و پسر هیچ روایتی نداشته باشد. روایاتی که از ارتباط و اختلاط بی مورد، شوخی بانامحرم و ... نهی میکند و آنرا موجب عذاب و عقاب میداند، دقیقا به همین مسئله اشاره دارد.
    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درمورد شوخی با نامحرم فرمود: هر کس با زن نامحرمی شوخی کند به ازای هر کلمه ای که بااو سخن میگوید، هزار سال در اتش محبوس میشود
    «مَنْ فاکَهَ بِامْرَأَهٍ لا یَمْلِکُها حُبِسَ بِکُلِّ کَلِمَهٍ کَلَّمَها فِی الدُّنیا اَلْفَ عامٍ فِی النّارِ...»(1)
    و نیز ایشان فرمود: هرکس با زن نامحرمي همراه شود و در جاي خلوتي قرار گيرد، زن و مرد در زنجيري از آتش قرار خواهند گرفت و جايگاه آنان با شيطان در جهنم است(2)
    امیر المومنین علیه السلام میفرماید: هر کس سه چیز را رعایت کند، از دست شیطان رانده شده و از هر گرفتاری در امان خواهد ماند: اول اینکه با زن نامحرم خلوت نکند.
    «ثلاثَهٌ مَنْ حَفِظَهُنَّ کانَ مَحْصوُماً مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ وَ‌مِنْ کُل بَلیَّهٍ: مَنْ‌ لَمْ یَخْلُ بِامْرَأَهٍ لایَملِکُ مِنها شَیئاً...»(3)
    البته روایات زیادی در موارد مخلتفی به این مسئله اشاره دارد که برای نمونه چند مورد بیان شده.



    ــــــــــ
    1.
    ثواب الاعمال، ص 334

    2. الفقیه، ج4 ص 13
    3. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 123

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    ولی به طور خلاصه گاهی ما هم به نفع عقیده ای آیه داریم و هم بر علیه آن، و تفسیر ماست که یک آیه را به نفع آیه دیگر توجیه می کند(دقت شود که تناقض در شرایطی است که دو آیه را با هیچ تفسیری نتوان در کنار هم قرار داد.) اینجاست که مناقشه ایجاد می شود و در حوزۀ الهیات، گروهی نظری پیدا می کند و گروهی نظری دیگر.
    درمورد منابع عقائد نیز دقیقا وضعیت همانند استنباط احکام است و مقایسه این روند در عالم اسلام با مسیحیت و یهودیت نارواست.
    اولا قواعدی وجود داردکه بر اساس ان میتوان یک نظر را قبول و دیگری را رد کرد.
    ثانیا: کسی ما را مجبور نکرده حتما نظر یک متکلم را قبول کنیم، هم میتوانیم خودمان نیز کلام را بخوانیم و با کمک علوم مورد نیازش به اصول وفروع عقائدمان دست بیابیم.
    اصولا عقائد تقلید پذیر نیست و درمورد اصول عقائد، تقلید فایده ندارد و هر شخص خودش باید به اصول عقائدش برسد نه اینکه چون فلان متکلم یا عالم دینی گفته است.
    باتشکر



  11. صلوات ها 3


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369



    با سلام و عرض خسته نباشید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها


    اما آیا تمام احکامی که انسان به آن نیاز دارد، در کتاب و سنت معتبر معصومین وجوددارد؟
    قطعا پاسخ ما منفی است. مشخص است که برخی مسائل در زمان معصومین اصلا مطرح نبوده تا حکم ان بیان شده باشد.
    چه باید کرد، بر اساس اصلی که شیعه دارد هر حکمی باید به یکی از منابع بالا مستند باشد، بنابراین علمی به نام اصول فقه قرار داده شد تا بر اساس ان این مشکل برطرف شود. بر این اساس، ادله احکام به دو بخش اجتهاد و فقاهتی تقسیم شد. در یک قسم از اماره ها و ادله ظاهری بحث میشود و در دیگری از اصولی عملی درمواقع نداشتن دلیل ظاهری و اماره ظاهری بر اساس ان حکمی فهمیده میشود.
    اماره ها که همان ظواهر قران و سنت معصوم است، که تکلیفش مشخص است و یا کلام خداوند است یا کلام معصوم و فعلا بحثی در ان نیست.
    اصول عملیه نیز همانند یک دلیل کلی ویک قاعده در استنباط احکام به کمک مجتهد میآید. مثلا با کم اصل استصحاب، هر موقع موقعیتی پیش امد که حالت سابق یقینی داشت وحالت بعدی ان شک ایجاد شد که حالت سابق از بین رفته یا نه، حکم میشود که از نظر شرعی از بین نرفته است. مثلا اگر شخصی در ظهر وضو گرفته و الان شک میکند که وضویش باقی است یا باطل شده، اگر یقین به باطل شدنش نداشته باشد، حکم میکند که وضویش باقی است.
    البته این موارد نیز به پشتوانه سنت معصومین یا دلیل عقلی معتبر است وگرنه حکم بی دلیل و بی حجت میشد. مثلا خود استصحاب یا برائت یا احتیاط یا تخییر شرعی مستند به روایاتی است که اعتبار انها را اثبات میکند.
    تا به اینجا، خلاصه ای بسیار فشرده از روند اجتهاد بیان شد، حال میرسیم به اصل سوال شما.
    چند مطلب نباید با هم خلط شود.
    اول اینکه: همانطور که بیان شد، هر حکمی که یک مجتهد بیان میکند، زمانی حجیت دارد که بر اساس یکی از منابع احکام باشد. یا به صورت جزیی و مشخصا حکم همان بیان شده باشد یا به صورت کلی باشد.
    دوم اینکه: مجتهد تنها به دنبال این است که حکم ظاهری را به دست بیاورد و در وهله اول برای عمل خودش و در وهله بعد برای کسانی که میخواهند از او تقلید کنند بیان کند. هیچ کس ادعا ندارد که قطعا به حکم واقعی رسیده است. تنها کسی میتواند چنین ادعایی را داشته باشد که خود معصوم باشد و به علم غیب دسترسی داشته باشد.
    سوم اینکه: اگر در فرایند استنباط قصدمان این استکه حداقل به حکم ظاهری برسیم، اما این مطلب هیچ ایرادی ندارد. زیرا از یک سو ماچاره ای نداریم که احکام خود را از خداوند متعال دریافت کنیم چون خودمان قادر به فهم انها نیستیم. از سوی دیگر، دسترسی یقینی و قطعی به معصوم نداریم. حال با این وجود، چه باید کرد؟ بنشینیم ودست روی دست بگذاریم و هیچ حکمی را قبول نکنیم. قطعا این خلاف احتیاط است. سه راه داریم. یا خودمان درس بخوانیم و جتهاد کنیم. یا از یک مجتهد تقلید کنیم یا در بین کلمات فقها و مجتهدین ، به آن حکمی که موافق با احتیاط است عمل کنیم تا احتمال بیشتری داشته باشد به حکم واقعی که در لوح محفوظ قرار دارد رسیده باشیم.
    چهارم اینکه، مقایسه روند اجتهاد در شیعه با روند حکم صادر کردن در مسیحیت و یهود بی انصافی است.
    کسی ما را مجبور نمیکند که از مجتهد خاصی تقلید کنیم در حالیکه در مسیحیت اینطور است.
    به مااجازه داده اند که خودمان درس بخوانیم و صاحب نظر شویم، اما در مسیحیت چنین نیست.
    به مااجازه احتیاط و عدم اکتفا به نظر یک مجتهد نیز داده شده، در حالیکه در مسیحیت حتما باید به نظر پاپ عمل شود و کسی نمیتواند از ان تخطی کند.
    منظور من هم بیشتر همین مسائلی است که نظر مستقیم معصوم در مورد آن نیست. البته فرمایشات شما در مورد مسیحیت، زیاد دقیق نیست.

    در مورد مطلب اوّل، ببینید بحث دقیقاً در همینجاست، مجتهد در جایی که بیان قرآن و حدیث، دقیق نیست، خود وارد عمل می شود و با دانشهای خاص خود استنباط می کند. ولی آیا او مصون از خطاست؟ خیر، آیا به صرف اینکه او از یک آیه برای استنباط به امری، استفاده کرده است، دال بر مصون از خطا بودن است؟ به نظر من که خیر.(اگر آری ادّعایتان را ثابت کنید) آیا اگر اجماعی از علما براساس به یک آیه یا یک حدیث، مصونیتی از خطا در دست هست؟ خیر! پس در مطلب اوّل شما، مسئله لاینحل باقی می ماند.

    امّا در مورد مطلب دوم و سوم، ببینید لازمه لطف خدا و هدف از آمدن انبیاء، همین بوده است که مکلّف به تکلیف خود واقف گردد و برخلاف لطف خداست که بنده سر در گم بماند. پس نمی توان انتظار داشت خدا ما را سردرگم بگذارد، حتی اگر نقص از خود ما باشد و معصوم را با سوءعمل خویش رانده باشیم.

    امّا اگر فکر می کنید که مسیحیت و یهودیت به شکلی دیگر، به استنباط فقهی می پردازند و نظر شخصی را بدون استدلال بر آیات کتاب مقدّسشان تحمیل می کنند، بعید می دانم اینگونه باشد. البته جای بحث نیست، و بنده وارد آن مقوله نمی شوم.




    در مورد تحریم دوستی پسر و دختر، که عرض کردم هیچ آیه را روایت مستقیمی در کار نیست، فرمودید:

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    در مورد این مثال، اینطور نیست که تحریم دوستی دختر و پسر هیچ روایتی نداشته باشد. روایاتی که از ارتباط و اختلاط بی مورد، شوخی بانامحرم و ... نهی میکند و آنرا موجب عذاب و عقاب میداند، دقیقا به همین مسئله اشاره دارد.
    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درمورد شوخی با نامحرم فرمود: هر کس با زن نامحرمی شوخی کند به ازای هر کلمه ای که بااو سخن میگوید، هزار سال در اتش محبوس میشود
    «مَنْ فاکَهَ بِامْرَأَهٍ لا یَمْلِکُها حُبِسَ بِکُلِّ کَلِمَهٍ کَلَّمَها فِی الدُّنیا اَلْفَ عامٍ فِی النّارِ...»(1)
    و نیز ایشان فرمود: هرکس با زن نامحرمي همراه شود و در جاي خلوتي قرار گيرد، زن و مرد در زنجيري از آتش قرار خواهند گرفت و جايگاه آنان با شيطان در جهنم است(2)
    امیر المومنین علیه السلام میفرماید: هر کس سه چیز را رعایت کند، از دست شیطان رانده شده و از هر گرفتاری در امان خواهد ماند: اول اینکه با زن نامحرم خلوت نکند.
    «ثلاثَهٌ مَنْ حَفِظَهُنَّ کانَ مَحْصوُماً مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ وَ‌مِنْ کُل بَلیَّهٍ: مَنْ‌ لَمْ یَخْلُ بِامْرَأَهٍ لایَملِکُ مِنها شَیئاً...»(3)
    البته روایات زیادی در موارد مخلتفی به این مسئله اشاره دارد که برای نمونه چند مورد بیان شده.



    ــــــــــ
    1.
    ثواب الاعمال، ص 334

    2. الفقیه، ج4 ص 13
    3. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 123
    گرامی این بحث در تاپیک دیگری نیز مطرح شد. هیچیک از این موارد دوستی را حرام ندانسته است. اگر کسی با نامحرم دوست شد، ولی نه با او خلوت کرد، نه با او مصافحه کرد و نه با او به شوخی و شیرینی سخن گفت، و نه زنا نمود، حریم هیچیک از آیات و روایات وارده در هم نشکسته است. گذشته از این مواردی که شما فرمودید آیات نهی از ازدواج با زنان اهل دوستی پنهان و آشکار است، ولی اینجا نیز گفته نشده است که فرد گناهکار است، ضمن اینکه در مورد مردی که چنین باشد سخنی گفته نشده است! اینجا کارشناس محترم اینگونه توجیه فرموده بودند که دوستی پرتگاه سقوط به خلوت کردن و شوخی و مصافحه و زناست، که عرض کردیم روی چه حسابی پرتگاه گناه را گناه می دانید؟ و پرسیدیم آیا اگر کسی شراب به دهان ببرد ولی ننوشد، یا از کسی در غیابش سخن بگوید ولی غیبت نکند، مرتکب گناه شده است که شما کسی را که دوستی می کند ولی مصافحه و شوخی و خلوت و زنا نمی کند را گناهکار می دانید؟

    در آخر نیز بحث به جایی جز این نرسید که استنباط فقهی کار مجتهد است! بله کار مجتهد است، ولی مجتهد دقیقاً از چه مجرایی به این نتیجه می رسد؟ آیا در استنباطش خطایی نمی کند؟ و همین مسئله باعث ایجاد این تاپیک شد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    درمورد منابع عقائد نیز دقیقا وضعیت همانند استنباط احکام است و مقایسه این روند در عالم اسلام با مسیحیت و یهودیت نارواست.
    اولا قواعدی وجود داردکه بر اساس ان میتوان یک نظر را قبول و دیگری را رد کرد.
    ثانیا: کسی ما را مجبور نکرده حتما نظر یک متکلم را قبول کنیم، هم میتوانیم خودمان نیز کلام را بخوانیم و با کمک علوم مورد نیازش به اصول وفروع عقائدمان دست بیابیم.
    اصولا عقائد تقلید پذیر نیست و درمورد اصول عقائد، تقلید فایده ندارد و هر شخص خودش باید به اصول عقائدش برسد نه اینکه چون فلان متکلم یا عالم دینی گفته است.
    باتشکر

    استاد گرامی، در مسیحیت نیز فرق هست بین داکترین و دگما. فرق هست بین شورایی جهانی و شورای محلی. همانطور که در اسلام می شود یک نظر را پذیرفت و دیگری را رد کرد، در مسیحیت هم می شود به لیمبو اعتقاد داشت یا بی اعتقاد بود، و در هر دو حال کاتولیک باقی ماند! ولی این مسئله همیشه اینگونه نیست، و دگما نگاه رسمی دین و مذهب است.

    ما در اسلام و تشیع نیز همین را داریم. آیا می شود به سه شخصیت در خدای واحد اعتقاد داشت ولی مسلمان بود؟(هیچ آیه و حدیثی هم به طور مستقیم این مسئله را رد نکرده است) آیا می توان معتقد به رؤیت خدا با چشم در قیامت بود، و شیعه باقی ماند؟ آیا می شود معتقد به عصمت اولوالامر باشیم، ولی سنی باشیم؟ آیا می توانیم معاد جسمانی یا وجود روح را رد کنیم و همچنان شیعه باشیم؟ پس در اسلام و تشیع و تسنن نیز، دگما و نگاه رسمی داریم، فقط شورایی عمل نمی شود. همین مشکل مسئله را حاد می کند. آیا روایاتی نداریم که دیدن خدا در قیامت را تأیید می کنند؟ آیا توجیه ما بر این روایات الزاماً نظر معصوم است؟ آیا تفسیر ما از آیه ی «لقد کفر الذین قالو انّ الله ثالث ثلاثه»، الزاماً نظر قرآن است؟ آیه که صحبت از سه شخصیتی نمی کند، سه شخصیتی نمی گوید که الله یک از سه یا سومی از سه است، بلکه می گوید هر سه شخصیت خود الله هستند. این خود ما هستیم که می خواهیم این نگرش را داشته باشیم.

    پس عقاید رسمی و باورهای محوری در تشیع و اسلام هم هستند که تفسیر افراد غیرمعصوم از سخن معصوم، یا بررسی عقلانی افراد غیرمعصوم و سپس توجیه آیات و روایات در جهت برداشت عقلی خودشان، آنها را ایجاد کرده است.


    با تشکر

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  13. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    در مورد مطلب اوّل، ببینید بحث دقیقاً در همینجاست، مجتهد در جایی که بیان قرآن و حدیث، دقیق نیست، خود وارد عمل می شود و با دانشهای خاص خود استنباط می کند. ولی آیا او مصون از خطاست؟ خیر، آیا به صرف اینکه او از یک آیه برای استنباط به امری، استفاده کرده است، دال بر مصون از خطا بودن است؟ به نظر من که خیر.(اگر آری ادّعایتان را ثابت کنید) آیا اگر اجماعی از علما براساس به یک آیه یا یک حدیث، مصونیتی از خطا در دست هست؟ خیر! پس در مطلب اوّل شما، مسئله لاینحل باقی می ماند.
    باسلام
    یک بار مسئله با نگاه درون دینی نگاه میشود و یک بار با نگاه برون دینی.
    به عبارت دیگر، یک بار به این صورت نگاه میشود که با قبول مبانی دین اسلام، این نحوه عملکرد در رسیدن به بخشی از دین(احکام شرعی) با وجود احتمال خطا و اشتباه در رسیدن به آن، چه توجیهی دارد.
    یک بار به این صورت که نه اصلا فرض میکنیم که ما هیچ یک از مبانی دین اسلام را قبول نداریم( یعنی انها اصول قبول شده در بحث نیست)حال چه توجیهی برای این کار دارید.
    اگر نگاه شما درون دینی است وسوال شما با فرض قبول مبانی دین اسلام است، باید عرض کنم:
    درست میفرمایید، در مواردی که حکم جزیی یک مسأله دقیقا در روایات بیان نشده است، استنباط مجتهد، مصون از خطا نیست.
    اما ما هستیم و نیازمندی به احکام شرعی به عنوان یک بخش از نقشه راهی که خداوند برای سعادت در اختیار ما قرار داده است.
    ما هستیم و عدم دسترسی به معصوم تا دقیقا به آن نقشه دست بیابیم و مطمئن باشیم حکمی که او بیان میکند، دقیقا همان حکم واقعی است که خداوند در لوح محفوظ قرار داده.
    وقتی با این مشکل روبرو هستیم، چه باید بکنیم. مثلا فرض کنید، شخصی دچار یک بیماری شده که هیچ یک از پزشکان حاذق یک منطقه نتوانسته اند انرا تشخیص و مطابق ان داروی لازم را به او بدهند. هرچند میدانیم پزشکی هست که توان شناسایی این بیماری را دارد و درمان انرا بلد هست ولی آن پزشک در یک منطقه غیر قابل دسترسی قرار دارد که به هیچ وجه نمیتوان سراغ او رفت. حال وضعیت این بیمار، مشابه وضعیت ما مسلمانان است که نیاز به نقشه راه داریم ولی از دسترسی به کسی که دقیقا ان نقشه را میداند عاجزیم.
    چند راه بیشتر پیش روی نداریم
    یا اصلا کاری به این نقشه راه نداشته باشیم. راه اول که خودش خلاف احتیاط و خلف فرض ماست که نیاز به برنامه داریم.
    یا احتیاط کرده و راه احتیاط را در پیش بگیریم و نظر هر کدام از مراجع که به احتیاط نزدکتر است عمل کنیم.
    یا خودمان علوم مورد نیاز اجتهاد و استنباط را فرا گرفته و اجتهاد کنیم
    یا به حکم ظاهری که مجتهد دیگری به دست می آورد اعتماد کنیم.
    هر سه راه باز است.
    راه احتیاط که خب بهترین راه است اما چون سخت است، به کسی تکلیف نکرده اند حتما این راه انتخاب کند.
    اما اکتقا به حکم ظاهری چه از راه استنباط خود یا تقلید از شخص دیگر، نیز برای ما کفایت میکند ولی توجه به اینکه مهم است که علما فرموده اند در میان علما و مجتهدان، باید سراغ کسی برویم که عالم تر از بقیه و خداترس تر از بقیه باشد. این وجوب و لزوم به این دلیل است که احتمال خطا را کمتر کنیم و احتمال رسیدن به حکم واقعی بیشتر باشد.
    در این مواردگرچه احتمال خطا منتفی نمیشود، ولی بر اساس اینکه خود روایات و عقل به ما حکم کرده و مجوز داده که در این موارد که دسترسی به حکم واقعی و معصوم ممکن نیست، سراغ این راه ها برویم.
    بنابراین ، با توجه به اینکه این راه حل به علت مشکلی است که ما به ان گرفتار شده ایم و خود خداوند و معصومین این را به ما اجازه داده اند، اشکالی ندارد. هرچند احتمال خطا در ان منتفی نیست، ولی به این علت که همین درصد رسیدن به حکم واقعی را معصومین به منزله واقع و حجت دانسته اند، برای ما کافی است.

    اما اگر نگاه شما برون دینی است، سوال شما فراتر از سوال از یک مسئله جزئی و راه رسیدن به حکم فقهی توسط شخص غیر معصوم است و دایره بحث به اثبات مبانی دین اسلام میکشد.
    وجود خدا اثبات شود؛
    حکمت و عدالت خدا اثبات شود؛
    هدف دار بودن خلقت اثبات شود؛
    ضرورت وجود ادیان، ارسال پیامبران و انزال کتابهای اسمانی اثبات شود، ضرورتی که به واسطه انتخاب خود خدا بوده است؛
    ارسال پیامبر اسلام اثبات شود؛
    قران به عنوان معجزه جاوید پیامبر از سوی خداوند اثبات شود؛
    ضرورت وجود امامان اثبات شود؛
    حجیت کلام امامان اثبات شود؛
    جاودانی بودن دین اسلام تا روز قیامت اثبات شود؛
    حجیت ظواهر ایات و روایات اثبات شود؛
    راویان مورد اعتماد از غیر قابل اعتماد شناخته شوند؛
    راه دست یابی به ظهورات فهمیده شود؛
    قواعد استنباط شناخته شود؛
    و...
    دراین سوالی که شما مطرح کردید، به نظر میرسد بین این دو نگاه خلط شده است. از یک طرف شما از حجیت این احکامی که ازراه استنباط شخص غیر معصوم به ان رسیده شده سوال میشود و از طرف دیگر این رویکرد با رویکرد مسیحیت مقایسه میشود.
    اول باید این بحث مشخص شود واز هم جدا شود.
    بعد باید سراغ سوال اول رفت و تکلیف این مسئله را روشن کرد که با وجود احتمال خطا در اجتهاد فقها، چرا به ان تمسک میشود.
    بعد به سراغ این رفت که ایا این کار همان کار مسیحیان نیست و اگر هست، ایا صرف مشابهت موجب سرایت بدی و خوبی میشود یا نه؟ و ایا علت بطلان رویکرد مسیحیت این است که این طور عمل کرده اند یا مشکل چیز دیگری است؟





  14. صلوات ها 2


  15. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    سؤال: چگونه می توان به استنباطات افراد غیرمعصوم اعتماد کرد؟(حتی اگر نگرش غیرمعصوم به اجماع هم برسد)
    سلام
    مساله تکیه بر اجتهاد مبتنی بر این مساله است که فی الجمله می دانیم تکالیفی برای ما معین شده است و باید انها را از منابع موجود بدست آوریم و هر آنچه که بر اساس موازین استنباط بدست آوردیم تکلیف ماست که اگر مطابق واقع بود فهو اگر نه ما معذوریم
    پس شخص مسلمان یا باید خود اجتهاد کند و یا به مجتهد جامع الشرایط رجوع نماید در غیر اینصورت به وظیفه اش عمل نکرده است
    لذا در تبعیت از مجتهد بحث اطمینان از عمل به واقع نیست (هرچند موازین اجتهاد و منابع موجود تا حدی اطمینان بخش هست) بلکه
    اطمینان به انجام وظیفه است و البته در عقاید تقلید نیست هرچند برداشت از عقاید هم بی انضباط نیست
    والله الموفق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  16. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    امّا در مورد مطلب دوم و سوم، ببینید لازمه لطف خدا و هدف از آمدن انبیاء، همین بوده است که مکلّف به تکلیف خود واقف گردد و برخلاف لطف خداست که بنده سر در گم بماند. پس نمی توان انتظار داشت خدا ما را سردرگم بگذارد، حتی اگر نقص از خود ما باشد و معصوم را با سوءعمل خویش رانده باشیم.
    بله لازمه لطف خدا وهدف از امدن انبیاء این است که مکلف به تکلیف خود واقف گردد، ولی از کجا معلوم که با عمل کردن بر اساس این سیره، ما به تکلیف خود نرسیم.
    ایا شما دلیل قطعی دارید که اگر به احتیاط عمل کنیم یا تقلید یا اجتهاد کنیم، قطعا به تکلیف خود دست نمی یابیم.
    در مباحثی علم اجمالی به یک چیزی داریم، بیان شده، مخالفت قطعیه حرام است و موافقت قطعی تکلیف مالایطاق است و موافقت و مخالفت احتمالی مجزی است. یعنی مثلاوقتی شما میدانید که در میان 10 ظرف غذایی که به رنگ طلایی است، یکی از انها از طلای خالص است. از طرف دیگر میدانید که وظیفه داریم با ظرف از طلا غذا نخوریم. حال در چه صورتی مطمئن میشویم که از ظرف غذا خورده ایم؟در صورتی که از تمام 10 ظرف غذا بخوریم، اما اگر از 9 ظرف غذا استفاده بکنیم و یکی را کنار بگذاریم، مخالفت قطعی با این حکم نکرده ایم و نه عقلای عالم ما را تخطئه میکنند نه خداوند ما را عذاب.
    بر اساس حساب احتمالات، هر چه از ظرفهای کمتری استفاده کنیم، احتمال اینکه با ان دستور مخالفت شده باشد و ظرف مورد استفاده همان ظرف طلا باشد، کمتر میشود.
    در این مبحث نیز دقیقا همین اتفاق می افتد.
    ما میدانیم که تکلیفی را داریم، ولی از شناخت دقیق و قطعی ان عاجزیم.
    دلیل عاجز شدن برای ما مهم نیست، هرچه باشد.
    حال ما هستیم و لزوم عمل کردن به تکلیفی که از هر راهی وارد شویم، باز احتمال داردکه به تکلیف واقعی نرسیده باشیم، حلا تکلیف چیست؟
    به راهی عمل میکنیم که حداقل احتمال رسیدن به واقع را داشته باشد، اما همانطور که احتمال دارد به خطا برویم، احتمال این را هم دارد که به واقع برسیم.
    یعنی همانطور که هیچ مجتهدی ادعا نمیکند که حکم او همان واقع است، ولی هیچ کس نیز نمیگوید که حکمش قطعا با حکم واقعی تفاوت دارد. زیرا علمای شیعه نه قائل به تصویب هستند و نه قائل به طریق محض و مطلق بودن امارات و ادله[1]
    بنابراین شاید موافق با واقع باشد.
    از کجا میدانید؟
    پس وقتی حکمت خدا را قبول داریم میتوانیم بگوییم که بر اساس حکمتش نمیگذارد حکم واقعی در میان اقوال علما نباشد. یعنی به صورتی حکم واقعی را در میان اقوال قرار میدهد تا حکم واقعی مهجور نباشد.

    شاید بگویید که برفرض این حرف درست باشد و برخی به واقع برسند، در مواردی که اقوال متضاد وجود دارد و در یک مسأله خاص هر یک از مجتهدین به یک نظری رسیده باشند، تکلیف چیست؟ در ان صورت حکمت خداوند چه میشود و تکلیف به کمال و سعادت رساندن کسانی که به قول این افراد عمل کرده و به واقع نرسیده اند چیست؟
    در این مورد پاسخی که خود علمای علم اصول مطرح کرده اند این است که درست است که براساس حکمت خداوند، تمامی احکامی که در لوح محفوظ بیان شده است، بر اساس مصالح و مفاسد است، اما مصالح و مفاسدی که در احکام هست، گاه بر دو نوع است. گاه متعلق خود ان دستور مصلحت یا مفسده دارد و بر اساس ان خداوند چنین دستوری میدهد و گاه خود ان متعلق مصلح و مفسده ندارد بلکه صرف عمل به دستور خداوند است که مصلحت دارد. مثلا وقتی خداوند دستور به خواندن نماز میدهد، به این علت است که خود نماز برای سعادت و کمال انسان مفید است و خودش مصلحت دارد ولی مثلا شاید بتوان گفت وقتی به حضرت ابراهیم ع دستور میدهد که پسرش راسر ببرد، شاید سربریدن اسماعیل فی نفسه هیچ مصلحتی نداشته باشد ولی وقتی ابراهیم ع به این دستور عمل میکند، خود این عمل کردن برای او و اسماعیل فایده داردو باعث سربلندی ان دو در امتحان الهی و رسیدن به مدارج بالاتر کمال میشود.
    در پیروی از احکامی که در اثر استنباط به دست امده نیز دقیقا همین مصلحت نوع دوم قابل جریان است.
    یعنی با توجه به اینکه برخی نظرات به واقع نخواهد رسید( چون واقع یکی بیشتر نیست پس غیر از یک قول، مابقی اقوال به ان نرسیده است)، خود این سلوک و عملکردن به حکمی که از این راه به دست امده مصلحت دارد که مصلحت سلوکیه نامیده میشود. البته مصلحت داشتن ان نیز صرفا به این دلیل است که اجتهاد یااحتیاط توسط خود ائمه مجاز شمرده شده است.[2]
    بنابراین
    اولا: همانطور که نمیتوان یقین داشت که این حکم ظاهری، مطابق با حکم واقعی است، از طرف دیگر نمیتوان یقینا گفت که این حکم قطعا مخالف با واقع است و شاید به واقع رسیده باشیم. در صورتی لطف و حکمت خداوند نقض میشود که به واقع نرسیم.
    ثانیا: حکمت خداوند این است که ما در اثر عمل کردن به یک سری دستورات به کمال برسیم تا سعادتمند شویم، حال این امر میتواند در اثر دست یافتن به حکم واقعی در نفس الامر باشد، یا در اثر عمل کردن به روشی باشد که خودش بیان کرده(استنباط احکام)
    ثالثا: همانطور که میدانید تمام احکام در زمان رسول الله بیان نشده است و یکی از وظایف ائمه اطهار، بیان احکام مورد نیاز جامعه است که به هرعلت در زمان حضرت پیامبر ص بیان نشده است. اما ایا تمام مردم به ائمه دسترسی داشتند تا بیایند و سوالهای خود را بپرسند؟ ایا در خفقان عصر امام سجاد و امام کاظم و امام جواد تاامام زمان و با وجود جاعلین که بودند، مردم مطمئن بودند که حکمی که میشنوند همان حکم واقعی است؟ مگر هر کسی میتوانست هر موقع میخواهد پیش امام بیاید و حکم شرعی خود را بپرسد؟


    اما در مورد مقایسه این عملکرد با عملکرد مسیحیت، برای منحرف نشدن بحث تاپیک و به بیراهه نرفتن ان خوب است در تاپیک دیگری به صورت تخصصی مطرح شود. ان بحثی برون دینی میشود و مقایسه میان ادیان است و از این مبحث خارج.
    همینطور مباحث مربوط به جزیئات احکام، که لازم است در بخش احکام مطرح شود نه در اینجا.
    به همین جهت، برای مشخص شدن بهتر بحث از پاسخگویی به این دو بخش در این تاپیک خودداری میکنم و از شما و سایر دوستان نیز میخواهم صرفا در مورد مطلب فوق از جنبه درون دینی بحث شود تا انشاء الله به نتیجه برسیم.




    [1] . اصول فقه، ج2 ص 37

    [2] . همان





  17. صلوات


  18. #10
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    باسلام
    یک بار مسئله با نگاه درون دینی نگاه میشود و یک بار با نگاه برون دینی.
    به عبارت دیگر، یک بار به این صورت نگاه میشود که با قبول مبانی دین اسلام، این نحوه عملکرد در رسیدن به بخشی از دین(احکام شرعی) با وجود احتمال خطا و اشتباه در رسیدن به آن، چه توجیهی دارد.
    یک بار به این صورت که نه اصلا فرض میکنیم که ما هیچ یک از مبانی دین اسلام را قبول نداریم( یعنی انها اصول قبول شده در بحث نیست)حال چه توجیهی برای این کار دارید.
    اگر نگاه شما درون دینی است وسوال شما با فرض قبول مبانی دین اسلام است، باید عرض کنم:
    درست میفرمایید، در مواردی که حکم جزیی یک مسأله دقیقا در روایات بیان نشده است، استنباط مجتهد، مصون از خطا نیست.
    اما ما هستیم و نیازمندی به احکام شرعی به عنوان یک بخش از نقشه راهی که خداوند برای سعادت در اختیار ما قرار داده است.
    ما هستیم و عدم دسترسی به معصوم تا دقیقا به آن نقشه دست بیابیم و مطمئن باشیم حکمی که او بیان میکند، دقیقا همان حکم واقعی است که خداوند در لوح محفوظ قرار داده.
    وقتی با این مشکل روبرو هستیم، چه باید بکنیم. مثلا فرض کنید، شخصی دچار یک بیماری شده که هیچ یک از پزشکان حاذق یک منطقه نتوانسته اند انرا تشخیص و مطابق ان داروی لازم را به او بدهند. هرچند میدانیم پزشکی هست که توان شناسایی این بیماری را دارد و درمان انرا بلد هست ولی آن پزشک در یک منطقه غیر قابل دسترسی قرار دارد که به هیچ وجه نمیتوان سراغ او رفت. حال وضعیت این بیمار، مشابه وضعیت ما مسلمانان است که نیاز به نقشه راه داریم ولی از دسترسی به کسی که دقیقا ان نقشه را میداند عاجزیم.
    چند راه بیشتر پیش روی نداریم
    یا اصلا کاری به این نقشه راه نداشته باشیم. راه اول که خودش خلاف احتیاط و خلف فرض ماست که نیاز به برنامه داریم.
    یا احتیاط کرده و راه احتیاط را در پیش بگیریم و نظر هر کدام از مراجع که به احتیاط نزدکتر است عمل کنیم.
    یا خودمان علوم مورد نیاز اجتهاد و استنباط را فرا گرفته و اجتهاد کنیم
    یا به حکم ظاهری که مجتهد دیگری به دست می آورد اعتماد کنیم.
    هر سه راه باز است.
    راه احتیاط که خب بهترین راه است اما چون سخت است، به کسی تکلیف نکرده اند حتما این راه انتخاب کند.
    اما اکتقا به حکم ظاهری چه از راه استنباط خود یا تقلید از شخص دیگر، نیز برای ما کفایت میکند ولی توجه به اینکه مهم است که علما فرموده اند در میان علما و مجتهدان، باید سراغ کسی برویم که عالم تر از بقیه و خداترس تر از بقیه باشد. این وجوب و لزوم به این دلیل است که احتمال خطا را کمتر کنیم و احتمال رسیدن به حکم واقعی بیشتر باشد.
    در این مواردگرچه احتمال خطا منتفی نمیشود، ولی بر اساس اینکه خود روایات و عقل به ما حکم کرده و مجوز داده که در این موارد که دسترسی به حکم واقعی و معصوم ممکن نیست، سراغ این راه ها برویم.
    بنابراین ، با توجه به اینکه این راه حل به علت مشکلی است که ما به ان گرفتار شده ایم و خود خداوند و معصومین این را به ما اجازه داده اند، اشکالی ندارد. هرچند احتمال خطا در ان منتفی نیست، ولی به این علت که همین درصد رسیدن به حکم واقعی را معصومین به منزله واقع و حجت دانسته اند، برای ما کافی است.

    با سلام. کارشناس محترم. توجه دارید که مهمترین دلیل اعتقاد به امام زمان، همین قاعده لطف است. باری، وقتی شما می فرمایید که می توان در شرایط عدم دسترسی به معصوم و فتاوای غیرمعصومان که بر اساس آیات و روایات است، به نتیجه رسید و مسئله مورد قبول خدا باشد، عملاً ریشه اعتقاد به امام زمان نیز زده می شود، زیرا لازمه لطف خدا نیست که در حتماً معصومی بین ما باشد و ما می توانیم با این نگرش شما، بر اساس آیات و روایات و با کمک علوم حدیثی و فقهی، به برداشتی غیرمعصوم، ولی مورد قبول خدا برسیم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    بله لازمه لطف خدا وهدف از امدن انبیاء این است که مکلف به تکلیف خود واقف گردد، ولی از کجا معلوم که با عمل کردن بر اساس این سیره، ما به تکلیف خود نرسیم.
    ایا شما دلیل قطعی دارید که اگر به احتیاط عمل کنیم یا تقلید یا اجتهاد کنیم، قطعا به تکلیف خود دست نمی یابیم.
    در مباحثی علم اجمالی به یک چیزی داریم، بیان شده، مخالفت قطعیه حرام است و موافقت قطعی تکلیف مالایطاق است و موافقت و مخالفت احتمالی مجزی است. یعنی مثلاوقتی شما میدانید که در میان 10 ظرف غذایی که به رنگ طلایی است، یکی از انها از طلای خالص است. از طرف دیگر میدانید که وظیفه داریم با ظرف از طلا غذا نخوریم. حال در چه صورتی مطمئن میشویم که از ظرف غذا خورده ایم؟در صورتی که از تمام 10 ظرف غذا بخوریم، اما اگر از 9 ظرف غذا استفاده بکنیم و یکی را کنار بگذاریم، مخالفت قطعی با این حکم نکرده ایم و نه عقلای عالم ما را تخطئه میکنند نه خداوند ما را عذاب.
    بر اساس حساب احتمالات، هر چه از ظرفهای کمتری استفاده کنیم، احتمال اینکه با ان دستور مخالفت شده باشد و ظرف مورد استفاده همان ظرف طلا باشد، کمتر میشود.
    در این مبحث نیز دقیقا همین اتفاق می افتد.
    ما میدانیم که تکلیفی را داریم، ولی از شناخت دقیق و قطعی ان عاجزیم.
    دلیل عاجز شدن برای ما مهم نیست، هرچه باشد.
    حال ما هستیم و لزوم عمل کردن به تکلیفی که از هر راهی وارد شویم، باز احتمال داردکه به تکلیف واقعی نرسیده باشیم، حلا تکلیف چیست؟
    به راهی عمل میکنیم که حداقل احتمال رسیدن به واقع را داشته باشد، اما همانطور که احتمال دارد به خطا برویم، احتمال این را هم دارد که به واقع برسیم.
    یعنی همانطور که هیچ مجتهدی ادعا نمیکند که حکم او همان واقع است، ولی هیچ کس نیز نمیگوید که حکمش قطعا با حکم واقعی تفاوت دارد. زیرا علمای شیعه نه قائل به تصویب هستند و نه قائل به طریق محض و مطلق بودن امارات و ادله[1]
    بنابراین شاید موافق با واقع باشد.
    از کجا میدانید؟
    پس وقتی حکمت خدا را قبول داریم میتوانیم بگوییم که بر اساس حکمتش نمیگذارد حکم واقعی در میان اقوال علما نباشد. یعنی به صورتی حکم واقعی را در میان اقوال قرار میدهد تا حکم واقعی مهجور نباشد.

    شاید بگویید که برفرض این حرف درست باشد و برخی به واقع برسند، در مواردی که اقوال متضاد وجود دارد و در یک مسأله خاص هر یک از مجتهدین به یک نظری رسیده باشند، تکلیف چیست؟ در ان صورت حکمت خداوند چه میشود و تکلیف به کمال و سعادت رساندن کسانی که به قول این افراد عمل کرده و به واقع نرسیده اند چیست؟
    در این مورد پاسخی که خود علمای علم اصول مطرح کرده اند این است که درست است که براساس حکمت خداوند، تمامی احکامی که در لوح محفوظ بیان شده است، بر اساس مصالح و مفاسد است، اما مصالح و مفاسدی که در احکام هست، گاه بر دو نوع است. گاه متعلق خود ان دستور مصلحت یا مفسده دارد و بر اساس ان خداوند چنین دستوری میدهد و گاه خود ان متعلق مصلح و مفسده ندارد بلکه صرف عمل به دستور خداوند است که مصلحت دارد. مثلا وقتی خداوند دستور به خواندن نماز میدهد، به این علت است که خود نماز برای سعادت و کمال انسان مفید است و خودش مصلحت دارد ولی مثلا شاید بتوان گفت وقتی به حضرت ابراهیم ع دستور میدهد که پسرش راسر ببرد، شاید سربریدن اسماعیل فی نفسه هیچ مصلحتی نداشته باشد ولی وقتی ابراهیم ع به این دستور عمل میکند، خود این عمل کردن برای او و اسماعیل فایده داردو باعث سربلندی ان دو در امتحان الهی و رسیدن به مدارج بالاتر کمال میشود.
    در پیروی از احکامی که در اثر استنباط به دست امده نیز دقیقا همین مصلحت نوع دوم قابل جریان است.
    یعنی با توجه به اینکه برخی نظرات به واقع نخواهد رسید( چون واقع یکی بیشتر نیست پس غیر از یک قول، مابقی اقوال به ان نرسیده است)، خود این سلوک و عملکردن به حکمی که از این راه به دست امده مصلحت دارد که مصلحت سلوکیه نامیده میشود. البته مصلحت داشتن ان نیز صرفا به این دلیل است که اجتهاد یااحتیاط توسط خود ائمه مجاز شمرده شده است.[2]
    بنابراین
    اولا: همانطور که نمیتوان یقین داشت که این حکم ظاهری، مطابق با حکم واقعی است، از طرف دیگر نمیتوان یقینا گفت که این حکم قطعا مخالف با واقع است و شاید به واقع رسیده باشیم. در صورتی لطف و حکمت خداوند نقض میشود که به واقع نرسیم.
    ثانیا: حکمت خداوند این است که ما در اثر عمل کردن به یک سری دستورات به کمال برسیم تا سعادتمند شویم، حال این امر میتواند در اثر دست یافتن به حکم واقعی در نفس الامر باشد، یا در اثر عمل کردن به روشی باشد که خودش بیان کرده(استنباط احکام)
    ثالثا: همانطور که میدانید تمام احکام در زمان رسول الله بیان نشده است و یکی از وظایف ائمه اطهار، بیان احکام مورد نیاز جامعه است که به هرعلت در زمان حضرت پیامبر ص بیان نشده است. اما ایا تمام مردم به ائمه دسترسی داشتند تا بیایند و سوالهای خود را بپرسند؟ ایا در خفقان عصر امام سجاد و امام کاظم و امام جواد تاامام زمان و با وجود جاعلین که بودند، مردم مطمئن بودند که حکمی که میشنوند همان حکم واقعی است؟ مگر هر کسی میتوانست هر موقع میخواهد پیش امام بیاید و حکم شرعی خود را بپرسد؟


    اما در مورد مقایسه این عملکرد با عملکرد مسیحیت، برای منحرف نشدن بحث تاپیک و به بیراهه نرفتن ان خوب است در تاپیک دیگری به صورت تخصصی مطرح شود. ان بحثی برون دینی میشود و مقایسه میان ادیان است و از این مبحث خارج.
    همینطور مباحث مربوط به جزیئات احکام، که لازم است در بخش احکام مطرح شود نه در اینجا.
    به همین جهت، برای مشخص شدن بهتر بحث از پاسخگویی به این دو بخش در این تاپیک خودداری میکنم و از شما و سایر دوستان نیز میخواهم صرفا در مورد مطلب فوق از جنبه درون دینی بحث شود تا انشاء الله به نتیجه برسیم.




    [1] . اصول فقه، ج2 ص 37

    [2] . همان



    خب اگر به صرف احتمال صحت استنباط، می شود به حکم عمل کرد، باز همان بحث و همان مشکل مطرح است! ضمن اینکه چه بسا مسئله فراتر برود، و با این فرمایش شما، وقتی در ابتدای اثبات نبوت هستیم، وقتی گفته می شود شرط عقل تشکر از خداست و لازمه لطف خداست که ما را با روش صحیح تشکر آشنا کند، فرد می تواند بگوید چه بسا همین سپاسگذاری عادی که عقل ما بدان می رسد، قبول است و اضافه کند: «بله لازمه لطف خدا وهدف از امدن انبیاء این است که مکلف به تکلیف خود واقف گردد، ولی از کجا معلوم که با عمل کردن بر اساس این سیره، ما به تکلیف خود نرسیم.»


    ضمن اینکه بحث من کاملاً درون دینی است.

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  19. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود