جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حدیث درگیری عمر و ابو هریره در صحیح مسلم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    377
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    515

    حدیث درگیری عمر و ابو هریره در صحیح مسلم




    سلام. ظاهرا در باب ایمان و کفر کتاب مسلم درگیری ای بین عمر و ابوهریره بوده حقیر ترجمه این حدیث رو خواستارم تشکر

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304



    با نام و یاد دوست





    حدیث درگیری عمر و ابو هریره در صحیح مسلم








    کارشناس بحث: استاد صدرا


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,857
    حضور
    47 روز 14 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10620



    با سلام و عرض ادب

    محتوای حدیث اعتراض عمر به سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله می باشد و تبعیت آنحضرت از وی می باشد!

    مسلم در صحیح خود در کتاب الایمان، باب:«مَنْ لَقِىَ اللَّهَ بِالإِيمَانِ وَهُوَ غَيْرُ شَاكٍّ فِيهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ وَحَرُمَ عَلَى النَّارِ»،[1] از ابوهریره روایت می کند:

    ما در اطراف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله‏ نشسته بوديم و ابو بكر و عمر هم با چند نفرى با ما بودند پس از ميان ما برخاست و رفت و به طول انجاميد آمدنش و ترسيديم اينكه قطع كند ما را پس برخاستيم و من اوّل كسى بودم كه ترسيدم پس بيرون رفتم به طلب آنحضرت تا آنكه آمدم به باغى در بسته از انصار از مردم بنى النجّار پس براى آن درى نيافتم مگر راه آبى پس داخل شدم در ميان آن محدوده بعد از آنكه گود كردم آنرا را پس ناگاه رسول خدا صلی الله علیه وآله را ديدم پس فرمود:

    ابو هريره، گفتم بلى، فرمود: چه كار دارى، گفتم، شما در ميان ما بودى پس برخاستى و تأخير كردى پس ما ترسيديم اينكه براى شما پيش آمد بدى كند پس ترسيديم و من اول كسى بودم كه ترسيدم پس آمدم اين محدوده را و سوراخ كردم آنرا چنانچه روباه سوراخ مي كند و مردم پشت سر من هستند.

    پس فرمود: اى ابو هريره اين دو نعلين مرا همراه خویش ببر، پس هر كس را كه پشت اين ديوار ديدى كه يقينا به قلبش شهادت ميدهد به اينكه لا اله الا الله، خدائى جز خداى يكتا نيست پس او را بشارت بده به بهشت.

    پس من بيرون رفتم و اوّل كسى را كه برخورد كردم عمر بود، پس گفت: اين دو نعلين چيست گفتم: اين نعلين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است. آنحضرت مرا با اين نعلين فرستاد و فرمود:

    هر كس را كه ملاقات كردى كه شهادت به وحدانيت و يكتائى خدا از روى يقين مي دهد او را بشارت به بهشت بده.
    پس عمر به سينه ی من زد به گونه ای که من با پشت به زمین افتادم .

    عمر به من گفت: برگرد پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس من گريه كنان برگشتم نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله پس آنحضرت فرمودند: چيست تو را، گفتم: عمر را ملاقات كردم او را خبر دادم به آنچه كه مرا با آن فرستادى، پس عمر چنان به سينه ی من زد كه با پشت به زمين افتادم و گفت‏ برگرد به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله.

    پس رسول خدا بيرون رفتند پس ناگهان عمر آمد، پس فرمود: اى عمر چه چيز تو را بر آن داشت بر آنچه كه كردى، پس عمر گفت: شما ابو هريره را به چنين پيامى فرستادى فرمود: بلى.


    عمر گفت: پس اين كار را نكن چونكه من ترسيدم كه مردم تکیه و اعتماد كنند فقط به شهادت لا اله الا الله، و عمل را ترك كنند واگذار ايشانرا عمل كنند پس رسول خدا فرمود: پس واگذار ايشان را .[2]


    این هم از جهات علمی خلیفه ی دوم می باشد که ظاهرا علم وی بیش از صاحب رسالت بوده و آنحضرت در این حیطه از افاضات وی استفاده می نموده اند!

    موفق باشید.



    [1] . ح156، دارالجیل:« حَدَّثَنِى زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ يُونُسَ الْحَنَفِىُّ حَدَّثَنَا عِكْرِمَةُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِى أَبُو كَثِيرٍ قَالَ حَدَّثَنِى أَبُو هُرَيْرَةَ قَالَ كُنَّا قُعُودًا حَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- مَعَنَا أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ فِى نَفَرٍ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِنَا فَأَبْطَأَ عَلَيْنَا وَخَشِينَا أَنْ يُقْتَطَعَ دُونَنَا وَفَزِعْنَا فَقُمْنَا فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ فَخَرَجْتُ أَبْتَغِى رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- حَتَّى أَتَيْتُ حَائِطًا لِلأَنْصَارِ لِبَنِى النَّجَّارِ فَدُرْتُ بِهِ هَلْ أَجِدُ لَهُ بَابًا فَلَمْ أَجِدْ فَإِذَا رَبِيعٌ يَدْخُلُ فِى جَوْفِ حَائِطٍ مِنْ بِئْرٍ خَارِجَةٍ - وَالرَّبِيعُ الْجَدْوَلُ - فَاحْتَفَزْتُ كَمَا يَحْتَفِزُ الثَّعْلَبُ فَدَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَقَالَ « أَبُو هُرَيْرَةَ ». فَقُلْتُ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ « مَا شَأْنُكَ ». قُلْتُ كُنْتَ بَيْنَ أَظْهُرِنَا فَقُمْتَ فَأَبْطَأْتَ عَلَيْنَا فَخَشِينَا أَنْ تُقْتَطَعَ دُونَنَا فَفَزِعْنَا فَكُنْتُ أَوَّلَ مَنْ فَزِعَ فَأَتَيْتُ هَذَا الْحَائِطَ فَاحْتَفَزْتُ كَمَا يَحْتَفِزُ الثَّعْلَبُ وَهَؤُلاَءِ النَّاسُ وَرَائِى فَقَالَ « يَا أَبَا هُرَيْرَةَ ». وَأَعْطَانِى نَعْلَيْهِ قَالَ « اذْهَبْ بِنَعْلَىَّ هَاتَيْنِ فَمَنْ لَقِيتَ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْحَائِطِ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ فَبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ » فَكَانَ أَوَّلَ مَنْ لَقِيتُ عُمَرُ فَقَالَ مَا هَاتَانِ النَّعْلاَنِ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ. فَقُلْتُ هَاتَانِ نَعْلاَ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- بَعَثَنِى بِهِمَا مَنْ لَقِيتُ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ بَشَّرْتُهُ بِالْجَنَّةِ. فَضَرَبَ عُمَرُ بِيَدِهِ بَيْنَ ثَدْيَىَّ فَخَرَرْتُ لاِسْتِى فَقَالَ ارْجِعْ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ فَرَجَعْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- فَأَجْهَشْتُ بُكَاءً وَرَكِبَنِى عُمَرُ فَإِذَا هُوَ عَلَى أَثَرِى فَقَالَ لِى رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « مَا لَكَ يَا أَبَا هُرَيْرَةَ ». قُلْتُ لَقِيتُ عُمَرَ فَأَخْبَرْتُهُ بِالَّذِى بَعَثْتَنِى بِهِ فَضَرَبَ بَيْنَ ثَدْيَىَّ ضَرْبَةً خَرَرْتُ لاِسْتِى قَالَ ارْجِعْ. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « يَا عُمَرُ مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا فَعَلْتَ ». قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِى أَنْتَ وَأُمِّى أَبَعَثْتَ أَبَا هُرَيْرَةَ بِنَعْلَيْكَ مَنْ لَقِىَ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ مُسْتَيْقِنًا بِهَا قَلْبُهُ بَشَّرَهُ بِالْجَنَّةِ. قَالَ « نَعَمْ ». قَالَ فَلاَ تَفْعَلْ فَإِنِّى أَخْشَى أَنْ يَتَّكِلَ النَّاسُ عَلَيْهَا فَخَلِّهِمْ يَعْمَلُونَ. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- « فَخَلِّهِمْ ».

    [2] .ترجمه ی الغدیر، ج11، ص353.
    حدیث درگیری عمر و ابو هریره در صحیح مسلم
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431



    با سلام

    در تاریخ اسلام مسائلی وجود دارد که عمدا یا سهواکمتر بدان توجه شده ومیشود درحاليكه بيانگر بسیاری از غوامض هستند ! مثلا همین درگیری اصحاب با حزب سقیفه ....

    یک نمونه کوچک :


    [ لَمْ يَكُنْ ابْنُ مَسْعُودٍ يُقَلِّدُ عُمَرَ ] الْوَجْهُ الثَّامِنُ وَالثَّلَاثُونَ : قَوْلُهُمْ إنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ كَانَ يَأْخُذُ بِقَوْلِ عُمَرَ ، فَخِلَافُ ابْنِ مَسْعُودٍ لِعُمَرَ أَشْهُرُ مِنْ أَنْ يُتَكَلَّفُ إيرَادُهُ ، وَإِنَّمَا كَانَ يُوَافِقُهُ كَمَا يُوَافِقُ الْعَالِمُ الْعَالِمَ ، وَحَتَّى لَوْ أَخَذَ بِقَوْلِهِ تَقْلِيدًا لِعُمَرَ فَإِنَّمَا ذَلِكَ فِي نَحْوِ أَرْبَعِ مَسَائِلَ نَعُدُّهَا ، وَكَانَ مِنْ عُمَّالِهِ وَكَانَ عُمَرُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، وَأَمَّا مُخَالِفَتُهُ لَهُ فَفِي نَحْوِ مِائَةِ مَسْأَلَةٍ: مِنْهَا أَنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ صَحَّ عَنْهُ أَنَّ أُمَّ الْوَلَدِ تَعْتِقُ مِنْ نَصِيبِ وَلَدِهَا ، وَمِنْهَا : أَنَّهُ كَانَ يُطَبِّقُ فِي الصَّلَاةِ إلَى أَنْ مَاتَ ، وَعُمَرُ كَانَ يَضَعُ يَدَيْهِ عَلَى رُكْبَتَيْهِ ، وَمِنْهَا : أَنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ كَانَ يَقُولُ فِي الْحَرَام : هِيَ يَمِينٌ ، وَعُمَرُ يَقُولُ : طَلْقَةٌ وَاحِدَةٌ ، وَمِنْهَا أَنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ كَانَ يُحَرِّمُ نِكَاحَ الزَّانِيَةِ عَلَى الزَّانِي أَبَدًا ، وَعُمَرُ كَانَ يُتَوِّبُهُمَا وَيَنْكِحُ أَحَدُهُمَا الْآخَرُ ، وَمِنْهَا أَنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ كَانَ يَرَى بَيْعَ الْأَمَةِ طَلَاقَهَا ، وَعُمَرُ يَقُولُ : لَا تَطْلُقُ بِذَلِكَ ، إلَى قَضَايَا كَثِيرَةٍ .

    در 100 مساله عمر با ابن مسعود مخالف بود !!!!!!!!!!


    الكتاب: إعلام الموقعين عن رب العالمين
    المؤلف: محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد شمس الدين ابن قيم الجوزية (المتوفى: 751هـ)

    http://javdan.blogfa.com/


  9. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود