جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تحول فرهنگی وسیاسی در سیره امام صادق

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ
    نوشته
    444
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2100

    تحول فرهنگی وسیاسی در سیره امام صادق




    امام صادق(ع) هشتمين ستاره فروزان آسمان عصمت، و ششمين اختر تابان‏سپهر امامت و ولايت در هفدهم ربيع‏الاول سال‏83 ه.ق در مدينه چشم به جهان گشود، ودر 25 شوال سال 148 در 65 سالگي به دستور منصور دوانيقي (دومين طاغوت عباسي)مسموم شده و به شهادت رسيد. در زندگي سراسر افتخار او، دو موضوع همچون دو جريان‏هميشگي با پرتلاش‏ترين شکل در راس موضوعات ديگر ديده مي‏شد، که هر دو در يک صراطقرار داشته و تکميل کننده همديگر بودند که عبارت‏اند از: طاغوت زدايي و نشان‏دادن چهره اسلام ناب; اسلام محمد(ص) و علي(ع).
    آن حضرت در وضعيتي قرار گرفت، که اسلام چهره حقيقي خود را از دست داده بود، واز قرآن و اسلام جز نامي باقي نمانده بود، چرا که مدتي با امويان و سپس باعباسيان درگير بود که بر کشور پهناور اسلامي حکومت مي‏کردند، و همه چيز را با ميل‏و هوس‏هاي نفساني خود رتق و فتق مي‏نمودند، و اسلام را به دنبال اهداف شوم خودمي‏کشيدند و آن را پلي براي اجراي مقاصد طاغوتي خود قرار داده بودند.
    امام صادق(ع) در طول 34 سال امامت‏خود (114 148 ه.ق) با پنج‏حکمران اموي;
    يعني هشام بن عبدالملک، وليد بن يزيد، يزيد بن وليد، ابراهيم بن وليد، مروان بن‏محمد، درگير بود، پس از انقراض آنها با دو خليفه عباسي يعني عبدالله بن محمد،معروف به سفاح و منصور دوانيقي رو به رو گرديد. آن حضرت براي نجات اسلام ومسلمين چاره‏اي نمي‏ديد، جز اين که مانند پدرش امام باقر(ع) دو موضوع را مساله‏اصلي زندگي خود قرار دهد; يعني همان دو موضوعي که از کلمه طيبه «لا اله الاالله‏» نشات مي‏گرفت، و تحقق عيني چنين کلمه‏اي که اساس اسلام محمد(ص) و علي(ع)را تشکيل مي‏داد، نياز به انقلاب سياسي و نفي طاغوت‏ها، و انقلاب فرهنگي و آموزش‏براي رشد و آگاهي بخشي جامعه داشت، تا با اين «نفي‏» و «اثبات‏» بتواند اسلام‏را از زير حجاب‏هاي جهل و غرور خودکامگان رهايي بخشد، و چهره ناب آن را به عموم‏نشان دهد. روشن است که چنين کار بزرگي، بسيار دشوار و طاقت فرسا بود، در عين‏حال امام صادق(ع) که خود را وقف اسلام و قرآن نموده بود، با همتي بلند و اراده‏اي‏محکم، به اين کار بسيار عميق و بزرگ دست زد، و تا آخر عمر هم‏چنان با قاطعيت‏ادامه داد و سرانجام در اين راه شهد شهادت نوشيد.
    بنابراين، آن حضرت همه وجودش را در مسير اين نفي و اثبات فدا نمود، و به‏پيروان خود آموخت که اصلي‏ترين کار آنها بايد اين دو کار سياسي و فرهنگي باشد،که اساس رشد و تکامل همه جانبه در پرتو آن به دست‏خواهد آمد.
    تاسيس دانشگاه جعفري يا حوزه علميه
    شاگردان امام باقر(ع) پس از درگذشت آن‏حضرت به گرد شمع وجود امام صادق(ع) حلقه زدند. امام عليه السلام نيز با جذب‏شاگردان جديد به تاسيس يک نهضت عظيم فکري و فرهنگي و بالنده مبادرت ورزيد، به‏گونه‏اي که طولي نکشيد مسجد نبوي در مدينه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به‏دانشگاهي عظيم تبديل شد. درگيري شديد بين بني‏عباس و بني‏اميه، آنان را آن چنان‏به خود مشغول کرده بود، که فرصتي طلايي براي امام صادق(ع) و يارانش به دست آمد،آن حضرت با استفاده از اين فرصت‏به بازسازي و نوسازي فرهنگ ناب اسلام پرداخت وشيفتگان مکتب حق از اطراف و اکناف، از بصره، کوفه، واسط، يمن و نقاط مختلف حجازبه مرکز اسلام; يعني مدينه، سرازير شدند و چون پروانگاني دلباخته به گرد شمع‏وجود امام صادق(ع) تجمع کردند.
    روز به روز به تعداد شاگردان مي‏افزود، به گونه‏اي که تعداد آنها به چهار هزارنفر رسيد.
    شيخ طوسي (وفات يافته 460 ه.ق) در رجال خود تعداد شاگردان امام صادق(ع) را3197 مرد و 12 زن نام مي‏برد.
    «حسن بن علي بن زياد وشاء» که خود از اساتيد حديث، و از شاگردان امام‏رضا(ع) است، مي‏گويد: «من در مسجد کوفه نهصد استاد حديث را ديدم که از امام‏صادق(ع) نقل حديث مي‏کردند، و مکرر مي‏گفتند: قال الصادق، قال جعفر بن محمد(ع‏»).
    اين دانشگاه عظيم صدها مجتهد، استاد، دانشمند و محقق تربيت‏شدند، که هر کدام‏از شخصيت‏هاي بزرگ علمي به شمار مي‏آمدند، و گروهي از آنان داراي آثار علمي وشاگردان متعدد شدند. شيخ مفيد (وفات يافته‏413 ه.ق) مي‏نويسد: «به قدري علوم‏از امام صادق(ع) نقل شده که در همه جا پخش شده، و زبان به زبان به گردش درآمده‏است، و از هيچ يک از افراد خاندان رسالت، آن همه علم و حديث، نقل نشده است.»
    با توجه به اين که شاگردان امام صادق(ع) به شيعيان انحصار نداشتند، بلکه ديگران‏نيز از خرمن فيض او خوشه مي‏چيدند. مالک، پيشواي فرقه «مالکي‏» در ضمن گفتاري‏گويد: «در علم و عبادت و پاک‏زيستي، برتر از جعفر بن محمد(ع) هيچ چشمي نديده، وهيچ گوشي نشنيده و به قلب هيچ بشري خطور نکرده است.» ابوحنيفه پيشواي فرقه‏حنفي، دو سال شاگرد امام صادق(ع) بود، به طوري که اين دو سال را اساس و سرمايه‏اصلي علوم خود دانسته و مي‏گويد: «لولا السنتان لهلک نعمان; اگر آن دو سال نبود،نعمان هلاک مي‏شد.» از گفتني‏ها اين که: روزي منصور دوانيقي طاغوت عصر امام‏صادق(ع)، ابوحنيفه را احضار کرد و به او گفت: مردم شيفته جعفر بن محمد شده‏اند واو داراي شاگردان بسيار شده است، يک سري مسائل دشواري را نزد خود در نظر بگير،تا در ملا عام از او بپرسي، تا او در پاسخ فروماند، و از نظر چشم مردم ساقط شود.
    » ابوحنيفه مي‏گويد: چهل مساله مشکل نزد خودم رديف کردم، و به مجلس منصوردوانيقي در «حيره‏» حاضر شدم، ديدم جعفر بن محمد(ع) در سمت راست منصور نشسته‏است، همين که چشمم به آن حضرت افتاد آن چنان تحت تاثير شکوه و جلال او قرارگرفتم که خود را باختم، سلام کردم و با اشاره منصور نشستم، منصور به امام رو کردو گفت: «اين ابوحنيفه است.» امام فرمود: آري او را مي‏شناسم. سپس منصور به من‏رو کرد و گفت: «اي ابوحنيفه! مسائل خود را از جعفر بن محمد(ع) بپرس.» من‏سؤال‏هاي خود را مطرح کردم، هر سوالي که از آن حضرت مي‏پرسيدم، او بي‏درنگ پاسخ‏مي‏داد، و ابعاد مساله را بيان مي‏کرد، و مي‏گفت: عقيده شما درباره اين مساله‏چنين است، و به عقيده مردم مدينه چنان است و به عقيده ما چنين مي‏باشد، در بعضي‏از موارد نظر آن حضرت با عقيده من موافق بود و در بعضي موارد با نظر اهل مدينه‏توافق داشت و گاهي با هر دو مخالف بود، و به اين ترتيب به چهل سؤال مطرح شده من‏پاسخ داد، آن گاه ابوحنيفه گفت: «اءليس ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس;
    مگر نه اين است که دانشمندترين مردم آن کسي است که آگاه‏ترين آنها به اختلاف مردم‏به فتواها و مسائل فقهي باشد.» از حوزه علميه امام صادق(ع) شاگردان برجسته‏اي‏که خود بعدها به عنوان استاد و اسطوانه جهان تشيع به شمار مي‏آمدند و هرکدام‏موسس کلاس‏هاي بزرگ علمي، و صاحب تاليفات شدند بروز نمودند; مانند هشام بن حکم،جابر بن حيان، زراره بن اعين، ابان بن تغلب، مفضل بن عمر، هشام بن سالم، مؤمن‏الطاق و...
    هشام بن حکم علامه عصر خود بود و تعداد تاليفات او را که بيش‏تر در محور معارف‏و عقائد به ويژه درباره مساله مامت‏بود، تا 31 کتاب ذکر نموده‏اند.
    جابر بن حيان که او را پدر علم شيمي مي‏خوانند، يکي از شاگردان‏امام صادق(ع)بود که کتابي در هزار صفحه، شامل پانصد رساله در علوم مختلف تاليف نمود.
    کوتاه سخن آن که: تاريخ‏نويس و تحليل‏گر مشهور «ابن خلکان‏» مي‏نويسد:
    «جعفر بن محمد (امام صادق) يکي از امامان دوازده گانه بر اساس مذهب شيعه‏اماميه، از بزرگان خاندان پيامبر(ص) است که به خاطر راستي و درستي رفتار وکردار و گفتارش، او را صادق نامند، فضايل و کمالاتش مشهورتر از آن است که نيازبه توضيح باشد.» سپس به عنوان نمونه يکي از شاگردانش، جابر بن حيان را معرفي‏مي‏کند.
    مبارزه امام صادق(ع)
    همان گونه که گفتيم امام صادق(ع) دوش به دوش نهضت عظيم‏علمي و انقلاب فرهنگي، در هر فرصتي به طاغوت زدايي پرداخت، او هرگز تسليم‏طاغوت‏هاي عصرش نشد، بلکه همواره با آنها در ستيز بود، و سرانجام در همين راستا،او را شهيد کردند.
    آن حضرت گرچه قيام مسلحانه بر ضد طاغوت‏هاي عصرش نکرد، ولي با شمشير زبان وقلم، در هر فرصتي به جنگ آنها رفت و آنها را محکوم کرد، و در مورد قيام‏مسلحانه، به يکي از شاگردانش به نام سدير که در کنار چند عدد گوسفند توقف کرده‏بودند فرمود: «والله لو کان لي شيعه بعدد هذه الجداء ما وسعني القعود; سوگندبه خدا اگر شيعيان (راستين) من به اندازه تعداد اين بزغاله‏ها بودند، خانه نشيني‏برايم روا نبود، و قيام مي‏کردم.» وقتي که سدير آن بزغاله‏ها را شمرد، هفده عددبودند.
    امام صادق(ع) همواره مساله ولايت را مطرح مي‏کرد، و مي‏فرمود: «ولايت از نماز،روزه، زکات و حج‏برتر است، و دليل آن را چنين ذکر مي‏کرد: «لانها مفتاحهن‏والوالي هو الدليل عليهن; زيرا ولايت کليد همه آنها است، و حاکم و رهبر، راهنماي‏مردم به سوي همه آنها است.» و گاهي مي‏فرمود: «من مدح سلطانا جائرا و تخفف وتضعضع له طمعا فيه کان قرينه في النار; کسي که سلطان ستمگري را تمجيد کند، و دربرابر او فروتني و کرنش نمايد، تا در کنار او به نوايي برسد، چنين کسي همدم آن‏سلطان در ميان آتش دوزخ خواهد بود.» و زماني ديگر از رسول خدا(ص) نقل مي‏کرد که‏فرمود: «الفقهاء امناء الرسل ما لم يدخلوا في الدنيا; علماي دين نمايندگان‏امين پيامبران هستند تا هنگامي که وارد در دنيا نشده‏اند.» شخصي از رسول خدا(ص)پرسيد:نشانه ورود آنها در دنيا چيست؟
    رسول خدا(ص) فرمود: «اتباع السلطان، فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علي دينکم;
    پيروي سلطان، هرگاه دانشمندان چنين کنند، براي حفظ دينتان از آنها بپرهيزيد.»
    منصور دوانيقي، دومين طاغوت خشن عباسي در ضمن نامه‏اي به امام صادق(ع) نوشت:
    «چرا مانند ساير مردم به مجلس ما نمي‏آيي و جزء اطرافيان ما نمي‏شوي تا از سوي‏ما بهره‏مند گردي؟!» امام صادق(ع) در پاسخ نوشت: «در نزد ما (از امور مادي)چيزي نيست که براي آن از تو بترسيم، و در نزد تو از نظر معنوي چيزي نيست که به‏خاطر آن به تو اميدوار گرديم، در نزد تو نه نعمتي وجود دارد که به حضورت بياييم‏و به خاطر آن به تو تبريک گوييم، و نه تو خود را در بلا و مصيبت مي‏بيني که‏بياييم و به تو تسليت‏بگوييم، بنابراين براي چه نزد تو بيايم و در مجلس تو شرکت‏کنم؟» منصور پس از دريافت اين پاسخ کوبنده، نوشت: نزد ما بيا و ما را نصيحت کن.
    امام صادق(ع) در جواب نوشت: «کسيکه دنيا خواه است تو را نصيحت نمي‏کند(زيرادنيايش به خطر مي‏افتد) و کسيکه آخرت خواه باشد، نزد تو نمي‏آيد.» به اين ترتيب‏امام صادق(ع) انقلابسياسي خود را پي‏ريزي مي‏کرد، و مردم را بر ضد حکومت طاغوتيان‏مي‏شورانيدو از نزديک شدن به آنها برحذر مي‏داشت، و دو موضوع انقلاب فرهنگي وسياسيرا در راس مسائل، و از مسائل اصلي قرار داده بود، پيروان راستين اونيزبايد در همين صراط مستقيم که همان صراط مستقيم قرآني است گام بردارند

    این مطلب ادامه دارد


  2. صلوات


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود