صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شوخي با نامحرم و اينهمه عذاب، تطابق گناه و عذاب

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۹
    علاقه
    عاشق بچه هام. . . جمله هاي قشنگ هم خيلي دوست دارم...
    نوشته
    42
    حضور
    2 روز 7 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    297

    شوخي با نامحرم و اينهمه عذاب، تطابق گناه و عذاب




    به نام خدا
    هر كس كه با نامحرم شوخي كند در مقابل هر كلمه اي كه در دنيا به او سخن گفته است ،خداوند هزار سال او را در جهنم زنداني خواهد كرد .
    پيامبر رحمت و مهرباني محمد صلي الله عليه و آله


    سلام

    وقتي اين حديث را خوندم واقعا تنم لرزيد ، چون در هر صورت در هر مجلس مختلطي كه وارد ميشيم به هر حال ممكنه مزاح و شوخي بين دو نفر نامحرم و البته بدون هيچ و قصد و نيت سوئ ي پيش بياد .

    اينهمه عذاب براي اين مساله ايا صحت داره و اگر هست حكمتش را برام بفرمائيد .

    پيشاپيش ممنون از همكاري شما

    اگر باور داشته باشی...
    اگر به باور هایت ایمان داشته باشی...
    اگر بهای باورهایت را بپردازی... (بهای باورها = تحمل شکست ها)
    شک نکن که جهان در دستان تو خواهد بود...


  2. صلوات ها 24


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 7 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58331



    با نام و یاد دوست




    شوخي با نامحرم و اينهمه عذاب، تطابق گناه و عذاب







    کارشناس بحث: استاد بصیر


  5. صلوات ها 13


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۵
    نوشته
    1,483
    حضور
    25 روز 19 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    2
    گالری
    1
    صلوات
    7713



    نقل قول نوشته اصلی توسط *مادرانه * نمایش پست ها
    هر كس كه با نامحرم شوخي كند در مقابل هر كلمه اي كه در دنيا به او سخن گفته است ،خداوند هزار سال او را در جهنم زنداني خواهد كرد .
    پيامبر رحمت و مهرباني محمد صلي الله عليه و آله

    سلام

    وقتي اين حديث را خوندم واقعا تنم لرزيد ، چون در هر صورت در هر مجلس مختلطي كه وارد ميشيم به هر حال ممكنه مزاح و شوخي بين دو نفر نامحرم و البته بدون هيچ و قصد و نيت سوئ ي پيش بياد .

    اينهمه عذاب براي اين مساله ايا صحت داره و اگر هست حكمتش را برام بفرمائيد .

    پيشاپيش ممنون از همكاري شما
    سلام
    حدیث بدین گونه است:
    و كسى كه با زنى نامحرم‏ از سر شهوت شوخى‏ و مزاح كند، به ازاى هر كلمه‏اى كه بر زبان آورده باشد هزار سال او را نگاه دارند. و اگر با تمايل آن زن نامحرم با او همآغوش گردد، يا او را ببوسد، و يا از او كام بگيرد، بر آن زن همان گناه نوشته مى‏شود كه بر مرد مقرر شده است؛ ولى اگر بدون تمايل آن زن نامحرم او را وادار به گناه كند، گناه آن زن نيز بر عهده مرد است و در روز قيامت دو كيفر خواهد ديد.(ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 284)
    همه اینها در صورتی است که عمدی باشد و بعد از آن هم توبه نکند و با گناه و معصیت از دنیا برود.
    موفق باشید.

    شوخي با نامحرم و اينهمه عذاب، تطابق گناه و عذاب

  7. صلوات ها 33


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    علاقه
    --
    نوشته
    16
    حضور
    20 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    57



    با سلام
    در پاسخ این سؤال: فرض کنید این روایت صحیح نباشه با بقیه روایات - که در عواقب سنگین ارتباط با نامحرم وارد شده - چکار باید کرد؟ آیا تمامی روایات را باید کنار گذاشت؟ و آیا می توان گفت این روایات مبالغه کرده اند؟ و مگر غیر از این است که ما معتقدیم معصومین علیهم السلام کلامی را از جانب خود نمی گویند و با عالم بالا در ارتباطند؟
    اگر این مطلب را بپذیریم که کلام معصومین حتما صحیح است (البته پس از بررسی سند که ما اکنون در مقام آن نیستیم) ناگزیریم از اینکه حکمتی را هم برای آنها بپذیریم
    نکته مهم در اینجا اینه که بدونیم ما نمی تونیم در همه موارد به مصالح و به همه حکمت های احکام الهی پی ببریم اما در مورد سوال شما شاید بشه گفت معلومه که اگه کسی کاری کنه که کانون زندگی افراد به خطر بیافته باید در مقابل، جزای سنگینی بپردازه، چه اینکه شما می بینید بسیاری از جدایی ها که بین زن و شوهر اتفاق می افته از همین جاها شروع می شه و ...
    شاید بگید مردی یا زنی که شوخی میکنه مجرده و خطری زندگی او رو تهدید نمی کنه! باید گفت از کجا مطمأنه که با همین شوخی تموم میشه و ارتباط از این بالاتر نمیره!
    به همین خاطر کلا در ارتباط با نامحرم مفاسد زیادی هست که خدا اینقدر دقت کرده.
    موفق باشید. با عرض ارادت خدمت استاد بصیر
    ویرایش توسط ملکوت : ۱۳۹۲/۰۹/۰۴ در ساعت ۲۱:۰۰

  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا-قرآن-امامين حسن (ع)-حسين(ع)
    نوشته
    363
    حضور
    4 روز 4 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1421



    نقل قول نوشته اصلی توسط *مادرانه * نمایش پست ها
    به نام خدا
    هر كس كه با نامحرم شوخي كند در مقابل هر كلمه اي كه در دنيا به او سخن گفته است ،خداوند هزار سال او را در جهنم زنداني خواهد كرد .
    پيامبر رحمت و مهرباني محمد صلي الله عليه و آله


    سلام

    وقتي اين حديث را خوندم واقعا تنم لرزيد ، چون در هر صورت در هر مجلس مختلطي كه وارد ميشيم به هر حال ممكنه مزاح و شوخي بين دو نفر نامحرم و البته بدون هيچ و قصد و نيت سوئ ي پيش بياد .

    اينهمه عذاب براي اين مساله ايا صحت داره و اگر هست حكمتش را برام بفرمائيد .

    پيشاپيش ممنون از همكاري شما
    سلام!!!
    یک سایتی هست که برای عده ای از بیمارن خاص است که یک روز اتفاقی عکسی را در آنجا دیدم که تصمیم گرفتم بروم عضوء بشوم وکمی اطلاعات در مورد این بیماری کسب کنم!
    بعد که وارد شدم و در این مدتی در این سایت مشغول مطالعه وکسب اطلاعات بودم متوجه شدم که عده ای اصول عقائد را رعایت نمی کنند وحریم ها را شکسته اند و یواش یواش جو سایت به طرف قربونت برم,برات بمیرم,جون من؛داداشی,آبجی جووووووووون واز این خزعبلات رفته.در این حین دیم یک کاربر که متوجه شدم از نیروهای حزب اللهی هستند با من همراه شدند و دو نفری شروع به امر به معروف کردیم البته با شرایط خودش!
    خلاصه نزدیک سه سال کار ما طول کشید ولی از آنجائی که هر کسی حریم خودش را رعایت نکد دچار حادثه می شود چه خانم ها که باید به شدت مراقب اعمالشون باشن.یعنی هرچی گند بود این خانم ها زدند به این سایت!!!زبان دارند به اندازه خرطوم فیل!!!!از ته قلبم گفتم.احمق خجالت نمی کشه با زبونم باهاشون حرف می زنی بازم ادعا دارند.خلاصه ما سعی کردیم آنها را از این گرگ های انسان نما آگاهشون کنیم ولی این ها پنبه گرده بودند داخل گوششون!
    خلاصه در این سایت مطلبی زدند که دیداری باهم داشته باشند در فلان نقطه تهران؛باور کنید وقتی عکسهای دیدار ها را دیدم تنم لرزید.عرق سرد کردم.
    نزدیک 50 نفر از سرتاسر ایران جمع شده بودند در یک کافی شاپ در شمال تهران!چندتا پسر باشن چند تا دختر خوبه!
    نزدیک 10 تا پسر بودند وبقیه خانم خانم که نه بگو عروس خانوم.یعنی این قدر مصرف پنکگ و ریمل ورژلب ورژگونه وریختن موی های بیرون که توی باد تاب بخوره ضروریه!!!من لزومی نمی بینم.بعد خودشون را پاک می دونن(اینها همگی داخل عکس است.بنده هیچگاه قدم خوش یمنم را همچین جاهای نحسی نمی گذارم که فردا باید در پیشگاه خدا پاسخ گو باشم)خلاصه ما گفتیم آنها نشنیده گرفتند تا اینکه دیروز رفتم که بروم داخل سایت نشد!کلی کلنجار رفتم بازم نشد.همین شد تا زنگ زدم به این دوست حزب اللهی که چرا نمی شد وارد سایت شد که گفت:عده ای از دوستان بعد از این ماجراهای دید وبازدید و آشنائی باهم آأرس منزل همدیگر را گرفته اند که باهم بیشتر آشنا شوند که خیلی خیلی دیگه به هم نزدیک شده بودند و صمیمی صمیمی شده بودند.همین شد که گندی زدند بالا که بوش الانم می آید!!!
    رد وبدل کردن تلفن همدیگر.زن شوهر دار شماره آقا پسر مجرد را گرفته بود.آقائی که همسر داشت شماره خانم مجرد را گرفته بود .خلاصه زنگ می زنند می گویند دارم می آیم خونتون که باهم صحبت کنیم .الی آخر.الانم فیلمش توی اینترنت داره توی سایتها می چرخه!
    به قول دوستم که می گفت:چندین نفر از کاربران آنجا می گفتند که ما چرا به حرف جناب سلمان گوش نکردیم.عجب غلطی کردیم وخیلی دنبال ما می گشتند که اظهار پشیمانی کنند .این بار باز هم نشان دادند که چقدر احمق هستند منجلاب شما ربطی به ما دو نفر ندارد کسانی که مدیریت آن سایت را برعهده داشتند باید جوابگو باشند که متینگ گذاشتند وبه بهانه واهی درمیان گذاشتن تجربیات درمان.دخترو پسر مردم را از بوشهروکرمان واصفهان ساری ونظنزو مشهد وتبریز وکرمانشاه کشانده اند تهران برای دیدن یکدیگر!!!
    خلاصه کردم.الانم ماسک زدم چون بوش داره خفم می کنه.
    از قدیم گفتن حرف بزرگتر را گوش نکنی جات ته چاهه!!!!
    افتاد

    گمنامي تنها براي شهرت پرست ها درد آور است وگرنه همه اجر ها در گمنامي است(سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني)

  11. صلوات ها 15


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا-قرآن-امامين حسن (ع)-حسين(ع)
    نوشته
    363
    حضور
    4 روز 4 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1421



    سلام!!!



    یک دوستی دارم که این دوستم برایم تعریف می کرد از دوستش که دانشجو بود وبچه خیلی خوبی بود وسر به زیر و پاک ومومن وکلا یک ایده آل از نظر یک بچه مذهبی به قول معروف ........ زنده!!!

    تعریف می کرد می گفت:این دوست ما کلاس اخلاق یکی از استاتید اخلاق تهران رفت وآمد داشت.بچه زرنگی بود.سریع درس را یاد می گرفت وبه کار می بست.

    خوب توی این کلاس ها همه جور آدمی پیدا می شد هم آقا و هم خانم!!!!

    می گفت چند وقتی که از رفتنم می گذشت یک روز یک دختر خانم که در کلاس خیلی زرنگ بود وبه پاکی ومتانت خیلی شهره بود در حیاط محوطه خانه یا بیرون آنجا جلوی این مرد داستان ما را می گیرد ومی گوید:آقای ..........من یک مشکلی در زمینه یکی از مباحث اخلاقی داشتممی خواستم بدونم می تونم چند دقیقه وقتتان را بگیرم تا با هم صحبت کنیم.این بنده خدا هم گفت:بنده زیاد اهل صحبت کردن نیستم.بنهد خودم در زمینه اخلاق لنگ می زنم نمی دانم چرا بنده را انتخاب کردید.این خانم قصه ما(خدا نصیب گرگ بیابون نکنه)گفت بنده در فلان مسئله ی اخلاقی در درس مشکل دارم.این آقا پسره هم گفت:اتفاقاً بنده هم در این مبحث اشکال شدید دارم.شما اگر محبت بکنید واز سایر دوستانی که قبلا در کلاسهای استاد بودند وقدیمی تر هستند بپرسید خیلی بهتره چون آن ها این راه را رفته اند واستادند تا حدودی.

    خلاصه گذشت تا یک ماه بعد که دوباره این خانم آمد!گفت:آقای فلانی بنده یک مشکلی دارم که نمی توانم به کسی بگویم محبت کنید چند دقیقه وقتتان را در اختیار بنده قرار دهید تا با شما درباره مشکلم صحبت کنم.گفتم بابا شاید بنده خدا واقعاً مشکلی داشته باشد(شیطان وارد می شود ئلسوزی بی خودی برای کسی)گفتم چطوری با شما صحبت کنم.گفت یعنی خانم گفت:اینجا نمی شود اگر مایل باشید یک روز قرار بگذاریم ویک جائی همدیگر را ببینیم.ایشان شماره تماس بنده را گرفت وچند روز بعد تماس گرفت وبنده به جای مسجد رفتم دنبال این خانم در یکی از پارک های تهران.(به دلیل موجه بودن چهره بنده وآن خانم هرکسی می دید واقعا فکر می کرد که ما زن وشوهر هستیم!!!!!!!!!!!!!!)رفتم در یکی از صندلی های پارک نشستم.با بسم الله شروع کردیم.گفتم خوب بفرمائید در خدمتم.این طور شروع کرد که با کمال آرامش وبا حیله ونیرنگ زنانه(ولی هرچه گفت راست بود وحقیقت)گفت:پدر ومادر بنده از هم جدا شده اند وهرک دام نیز با ازدواج مجدد یک خانواده تشکیل داده اند ورفته اند سر زندگی خودشان وشواهد نشان می دهد که دیگر نمی توانند به زندگی خودشان برگردند.گفتم:خوب چه کمکی از بنده برمی آید؟گفت:من شما را پسر خوبی می دانم واز آنجائی که راز دار هستید این را به شما گفتم.من الان احساسا تنهائی شدیدی می کنم واز شما در خواست می کنم بیائی ومن را بگیری؟!؟!!!!!!!!!

    گفتم یعنی من بیام با شما ازدواج کنم؟گفت:بله.گفتم:پدر ومادر؟گفت:خوب؟!یککاریش می کنیم.گفتم:چکاریش گفت آخه من احساس شدید تنهائی می کنم.گفت:خوب صیغه می کنیم.من گفتم چند روز مهلت بدهید جواب می دهم.بعد از آنجا رفتم سراغ یکی از دوستانم که قبلا می شناختمش وسلام وعلیکی با هم داشتیم.ماجرا را کامل برایش شرح دادم.چون این دوست ما مبتلا بود به دختر بازی وهمه جور دختری را ندیده می شناخت وشناسنامه دخرته را برای هرکسی که می خواست درمی آورد!!!

    گفتم باهاش قرار می گذارم خوب نگاهش کن ببین واقعا احساس نیاز می کند یا کلاهبرداری است واز این جور حرفها.

    رفتیم سر قرار دوستم از پشت شمشمادها داشت دختره را نگاه می کرد.هر از گاهی من نیز سرم را بر می گرداندم تا دوستم را ببینم که در چه حالی است.در حین صحبت با اون خانوم بودم که گوشی موبایلش را داد دستم .گفت:این موبایل بنده است لطفا ببینید.من گفتم:ببخشید نمی توانم این کار را بکنم چون ممکن است شما عکس خصوصی داشته باشید.گفت: نه ندارم.بنده اصلا عکسی خصوصی ندارم در گوشیم.لطفا ببینید.گوشیش را گرفتم وشروع کردم به دیدن.تمام عکس هایش وتمامی موسیقی موبایلش.حتی عکس روی گوشی ومحافظ گوشیش عکس های....................... بود(سوء استفاده از عکس یکی از مراجع تقلید )حتی آواری انتظار گوشیش نیز سخنان این شخص بود.بعد گفت بنده از شما هیچی نمی خواهم همه چیز دارم.خونه ماشین.وخیلی چیزهای دیگر که اگر خواستید مدارکش را هم به شما نشان می دهم.خلاصه بعد از آن دیدار که آن خانم با پوشش کامل کامل کامل آمده بود. که بنده فقط چشم هایش را می توانستم ببینم رفتم واز هم جدا شدیم.قبلا به دوستم گفته بودم اگر من از آن خانم جدا شدم تو نیز سریع از آنجا دور شو وبرو جائی که قرار گذاشته بودیم.

    خلاصه رفتم در آن محل دوستم را دیدم.دوستم گفت:پسر برو بگیرش.دختره خیلی پاکه(این ابلح نیز گول خورد به خاطر ظاهر دختره)من دختر به این پاکی ندیدم.گفت که ازت که چیزی نخواست گفتم نه گفت همه چیز دارم.دوستم گفته که خوب همه چی دیگه حله.برو تمومش کن!!!خلاصه در روزی مناسب زنگ زدم وقرار گذاشتم تا یکدیگر را ببینیم وبرویم منزلش را نیز ببینیم.قرار گذاشتیم ورفتیم منزل دختر خانوم!

    رفتیم منطقه شهرک غرب تهران(جائی که سفرای کشورهای اروپائی وافراد به شدت متمول جامعه کسانی که درآمد های میلیاردی به بالا دارند زدگی می کنند.رفتیم جلوی درب منزل.گفتم:اینجا خانه توست؟؟؟؟گفت:بله.قابلی نداره از این به بعد برای شماست.

    خونه نگو قصر بگو.بزرگ نبود فقط استادیوم استندفورد بریج شهر لندن بود.خیلی بزرگ واعیانی بود.سه تا ماشین داخل حیاط بود.دوتا شاسی بلند ویک عدد هم از این ماشین های فراری یا لامبورگینی یا یک چیز توی این مایه ها.

    رفتیم داخل خانه وگفت:چند دقیقه داخل پذیرائی باشید تا بنده خدمتتان بیایم.از خودتان پذیرائی کنید تا بیایم.رفت داخل اتاق خواب وحدود 10 دقیقه طول کشید تا بیاید.متراژ خانه چیزی در حدود 1000 متر بود.خانه ای بسیار مجلل وخیلی خیل شیک که در سبک خانه های ایتالیائی بود.بعد از ده دقیقه آمد و گفت:بفرمائی گوشیم را ببینید.گفتم:احتیاجی نیست.دیده ام همش عکس ........................است(اینجا دیگر ارزشها را فراموش کرده ایم وچسبیدیم به گناه)گفت:نه عکسهای خودم است.ببینید.گفتم:نه ما هنوز محرم نشده ایم تا بنده عکس های شما را ببینم.گفتم:باید برویم محضر تا صیغه بخوانیم!گفت:لازم نیست؟اگر بلدی بخوان احتیاجی به ثبت نیست.گفتم:ای به چشم.خواندم وبه اصطلاح محرم شدیم!!!

    بعد گوشیش را گرفتم وشروع کردم به دیدن.باورم نمی شد به قدری زیبا بود البته بدون آرایش.آرایش که می کرد که دیوانه کننده تر می شد.این قدر خوش استیل و بدنش خوش فرم بود که نگو ونپرس.دیگر اندام هایش را توصیف نمی کنم که چقدر خوش تراش بودند وزیبا.باور کن اگر جلوی خودم را نمی گرفتم یا یک کار دست خودم می دادم یا آن دختره!!!ولی با وجود این همه جلوی من هنوز حجاب داشت سفت ومحکم!!!بعد که آمد کنارم حجابش را کمی شل کرد وبعد کامل برداشت.در حالت طبیعی به شدت تحریک کننده تر از عکسهایش بود.دوستم می گفت:دیگر نتوانستم خودم را نگه دارم.خودم را خراب کردم.بدون اینکه حتی بهش دست زده باشم.

    از این قضیه دوماه گذشت در این مدت فقط وفقط از طریق پیامک با هم ارتباط داشتیم.نمی دانی این قدر پیامک های جنسی و وحشتانک می فرستاد .پیش خودم می گفت:آخه دختر این همه پیامک را از کجا آوردی؟کی به تو می دهد؟کی برایت می فرستد؟آیا خودت درست می کنی:آخه به قیافه تو نمی خورد که این کاره باشی.

    من هم تحریک شدم وبه شدت پیامک های تحریک کننده می فرستادم(تمام امور واجب ومستحبم که پریده بود به خاطر گناه هیچ نماز شبم وتمام واجبابت ومستحباتم نیز به شدت کاهش پیدا کرده بود حتی کلاس های اخلاقم را نیز نمی رفتم.همه چیز شده بود این دختره)

    یک روز زنگ زد وگفت:دارم می روم مشهد می آئی برویم؟؟؟

    گفتم:بله که می آیم.قرار گذاشتیم ورفتیم سوار هواپیما شدمی ورفتیم مشهد.

    رفتیم در یک هتل اتاق بگیریم.مدیر هتل گفت:شناسنامه ها را بدهید.هردو دادیم.بعد نگاهی کرد وگفت:شمکا زن وشوهرید؟گفتیم بله!چطور مگه؟گفت:آخه اسم هیچ کدامتان داخل شناسنامه همدیگر نیست.من گفتم ایشان صیغه بنده هستند!گفتند:صیغه نامه دارید؟گفتم:نه همین طوری خوندیم ومحرم شدیم!!!

    گفت:نه نمی شود نمی توانم اتاق بدهم.این را که گفت:خستگیم به شدت زیاد تر شد.دوست داشتم هرچه زودتر بروم داخل اتاق ویک دوش بگیرم.گفت:بروید تعزیرات بگوئید.اگر موافقت کردند اتاق می دهم.رفتیم تعزیرات گفتیم که به ما هتل نمی دهند.اسم هتل را پرسیدند وگفتند چرا نمی دهند که من گفتم به این خاطر که ایشان صیغه بنده هستند وصیغه نامه نداریم!؟با یک لحنی گفت: خوب این طور که اتاق نمی دهند.من هم گفتم دست شما درد نکنه وخداحافظی کردم که برویم.گفت:آقا پسر کجا؟گفتم می خواهم برویم زیارت.گفت:بیا امشب میهمان مائی.

    آقا چشمت روز بد نبینه از روزی که از مادر متولد شده بودم ازم پرسیدند تا زمانی که آمدیم تعزیرات تا جواب بگیرم.دور وز بازداشت بودیم که در اتاق باز شد وگفتند آزادید؟گفتم چطور؟گفت:مادر دختر خانوم گفتند که شما نامزدم دخترش هستی.چون تأئید شدید می توانید بروید.رفتم بیرون وبا عصبانیت از دختر خانوم توضیح خواستم که مگر نگفته بودی با مادرت قطع رابطه کردهای؟؟؟(دخترها هرقدر هم که راستگو باشند با هم در جاهائی دروغ می گویند)گفت:با مادرم تماس گرفتم وخیلی راحت گفتم که مادرمرا در مشهد با یک پسره گرفتند.خیلی راحت.مادرم هم گفت:گوشی را بده به آقای مسئول وخیل راحت گفت:این پسره نامزد دخترمه.قرار باهم ازدواج کنند من بهشون گفتم بروند مشهد تا همدیگر را بهتر بشناسند وبعد اگر رضایت داشتند با هم ازدواج کنند.بعد الان است که می بینی آزادیم.

    از همانجا رفتم تهران ودختره را در مشهد تنها گذاشتم.خدا می داند اگر پدر ومادرم می دانستند که من چه کار کرده ام وچه شده مطمئنن سکته می کردند.شک ندارم

    از این قضیه سه ماه گذشت ومن حتی یک پیامک هم به او ندادم چه برسد به زنگ زدن.اما او توی این سه ماه آنقدر پیامکهای تحریک کننده تر از زمان اول آشنائیمان برایم می فرستاد که نگو نپرس!!!همه را می خواندم ولی جواب نمی دادم.

    خلاصه رفتم به یکی از دوستان مذهبیم قضیه را گفتم تا ببینم چه خاکی باید به سرم بریزم وباید چطور این لگه ننگ را از دامانم پاک کنم وچطور توبه کنم وسرم را در مقابل خدا بالا بگیرم.دوستم بعد از شنیدن ماجرا گفت:تو ام؟؟؟؟!!!!

    گفتم:من.یعنی چی توأم؟

    گفت:بیا تا بهت بگم.زنگ زد تا یکی از دوستانش بیاید تا با هم حرف بزنیم.من دوستش را نمی شناختم.وقتی آمد بعد از سلام واحوالپرسی به من گفت:تمام ماجرا را به این دوستم تعریف کن.من هم همه را تعریف کردم که یکدفعه داد کشید این خودشه.این بی ....... خودشه.این ............... خودشه.این من را بیچاره کرد.من را بدبخت کرد.من ترسیدم گفتم:کی؟گفت:همین دختری که با او آشنا شدی!!!همین بی حیا وبی غیرت.گفت:عکسش را داری ببینم؟اتفاقاً یکی از عکسهای خیلی خوشگلش را برداشته بودم تا هراز چند گاهی نگاهش کنم تا هم به یاد خدا باشم که چقدر خوشبختم که همچین زنی نصیبم کرده وهم اینکه بدانم با چنین زن مومنه ای ازدواج خواهم کرد این برای زمانی بود که فقط دیدار با هم داشتیم وپیامکی رد و بدل نکرده بودیم. بعد گفت:این دختره 40 میلیون از من پول گرفت ومرا رها کرد.به هدفش رسید ومرا بدبخت کرد.اون خونه ان ماشین ها از پول من وامثال من بود.من دهمین قربانیش بود شما چندمین قربانیش بودی؟فکر می کنم هفدهمین قربانیش بوده باشی!!!

    بعد گفت:آیا بهش پول دادی؟گفتم:نه اصلا وابداً گفت:برو خدا را شکر کن.گفتم:شکایت می کردی؟گفتم:ترسیدم پدر ومادرم از ترس بی آبروئی دق کنند وبمیرند.

    از تمامی خواهران وبرادران مومن پوزش می طلبم.داستانی واقعی را تعریف کردم(البته با حذف برخی الفاظ وکلمه ها) تا بدانید که خدائی ناکرده در دام زنان ومردان شیطان صفت گیر نکنید.
    مراقب ایمانتان باشید؛
    بازهم پوزش می طلبم.


    گمنامي تنها براي شهرت پرست ها درد آور است وگرنه همه اجر ها در گمنامي است(سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني)

  13. صلوات ها 18


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    156
    حضور
    6 روز 14 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    795



    جل الخالق!!!!!!!
    یعنی واقعا یه دختر سر پسرا اینطوری کلاه میذاشته؟!!
    باورش خیلی سخته چون من همیشه فکر میکردم که فقط پسرها هستند تلاش میکنند به هر نحوی سر دخترا کلاه بذارند...
    ولی بازم برای پیشگیری از بلاها بهتره که به هیچ عنوان با هیچ جنس مخالفی اصلا روبرو نشیم حتی اگر سلام کردن هم جواب ندیدم به خدا اینطوری زندگی سالمتر میگذره.


  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    علاقه
    غذا
    نوشته
    1
    حضور
    28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6



    نه قربونت برم ربطی به تماس داشتن یا نداشتن با جنس مخالف نداره. بستگی به جنبه و میزان ظرفیت آدم داره. میبینی یکی به خاطر شرایط زندگی یا کاری ش مجبوره صبح تا شب با جنس مخالف خودش در ارتباط باشه و هیچی تکونش نمیده. برعکسش اگه کسی جنبه نداشته باشه و سالی یه بار از خونه قایمکی بزنه بیرون همون یه بار غوغا به پا میکنه.

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    بزرگترین علاقه مندیه من خداوندیکتا
    نوشته
    229
    حضور
    3 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    16
    صلوات
    1610



    به نام حق

    به نظر من شوخی با نامحرم حدو مرز که اگه از اون حد و مرز فراتر بشه باعث گناه میشه.

    خدایـــــــــــــــــــــ ــــــــــــا
    دلم به سان قبله نماست
    وقتی عقربه اش به سمت "تو"می ایستد...
    ♥آرام می شود♥

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    156
    حضور
    6 روز 14 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    795



    نقل قول نوشته اصلی توسط فیفی نمایش پست ها
    نه قربونت برم ربطی به تماس داشتن یا نداشتن با جنس مخالف نداره. بستگی به جنبه و میزان ظرفیت آدم داره. میبینی یکی به خاطر شرایط زندگی یا کاری ش مجبوره صبح تا شب با جنس مخالف خودش در ارتباط باشه و هیچی تکونش نمیده. برعکسش اگه کسی جنبه نداشته باشه و سالی یه بار از خونه قایمکی بزنه بیرون همون یه بار غوغا به پا میکنه.
    این حرف شما مثل این میمونه که بگید آدم باید بره توی دل آتش حالا اگر با ظرفیت باشه آتش اونو نمیسوزونه اما اگر بی ظرفیت باشه آتش اونو جزغاله میکنه!!!
    نه خواهر من...
    هر نوع رابطه ای با جنس مخالف مثل آتش میماند که صد در صد انسان رو میسوزاند و خاکستر میکند...
    دیگر خود دانید


  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 10

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود